
جعفر بلوری
با بررسی تحولات و نگاهی به مواضع کارشناسان، رسانهها و مقامات آمریکایی، این طور به نظر میرسد که دشمن، در «ادامه دادن جنگ» به شکل آنچه طی 40 روزه شاهد بودیم، دچار تردید شده است. گزارشهای این روزهای رسانههایی مثل فارن افرز، وال استریت ژورنال، رادیو فردا و دویچهوله در کنار اظهارات و مواضع اشخاصی مثل وزیرخزانهداری، وزیر جنگ، معاون رئیسجمهور و رئیسجمهور آمریکا را هم اگر نگاه کنیم، به همین نتیجه خواهیم رسید که دشمن مدتی است -به لطف خدا و فداکاریهای نیروهای مسلح کشورمان- تجاوز نظامی به خاک کشورمان را پُر ریسک و پُرهزینه دیده و نسبت به نتیجه ادامه چنین رویکردی، نگران است. لذا مدتی است شاهد نوعی «چرخش رویکرد» از جنگ نظامی به «جنگ اقتصادی و سیاسی» هستیم. مهمترین دلایل این چرخش رویکرد نیز پس از الطاف خدای مهربان، دو اهرم قدرتمند در دستان ایران است یعنی تنگه هرمز و قدرت بالای موشکی و پهپادی ایران. از آن سو نیم نگاهی به مواضع این روزهای غربگرایان داخلی-که طی 40 روز جنگ خبری از آنها نبود- نیز به وضوح نشان میدهد، رویکرد پساجنگ آنها نیز همان رویکردی است که، دشمن انتخاب کرده است! یعنی تمرکز روی اقتصاد و.... در این باره گفتنیهایی هست:
1- همین جا و در ابتدای امر باید عرض کنیم که، این تغییر رویکرد به معنای این نیست که خطر تجاوز نظامی و ترور رفع شده است چرا که رویکرد رژیم صهیونیستی همان است که تاکنون بوده. این رژیم خوب میداند از فرصت رئیسجمهوری به احمقی ترامپ باید نهایت بهرهبرداری را ببرد لذا، نباید به هیچ وجه احتمال بازگشت دشمن به رویکرد نظامی را کنار گذاشت. ضمن اینکه ماهیت رژیم صهیونیستی جنگ و تجاوزگری است.
2- گفتیم شاهد یک «چرخش رویکرد» در نحوه جنگ دشمن هستیم و آن، تمرکز ویژه روی «جنگ اقتصادی» است. نباید فراموش کرد در هر دو جنگ 12 و 40 روزه دشمن روی ناآرامیهای داخلی و گروههای مسلح تجزیهطلب و مزدورانش سرمایهگذاری کرده بود و بخش آخر این تجاوز، به صحنه آوردن اراذل اجارهای و تجزیهطلبان مسلح به خیابانها بود و این انسجام و اتحاد داخلی در کنار مبارزه جانانه نیروهای مسلح و هوشیاری مراکز اطلاعاتی بود که بخش پایانی و تمامکننده برنامه دشمن را عقیم گذاشت. تمرکز دشمن و نفوذیهایش روی اقتصاد و معیشت مردم، قطعا با هدف تکمیل پروژه براندازی و تجزیه کشور است. آنها معتقدند چنانچه معیشت مردم در تنگنای شدید قرار بگیرد، کار تمام ناشدهشان میتواند تمام شود!
3- در این رویکرد نباید از مسئله نفوذ، و نفوذی غافل ماند. دشمن -همان طور که خود تصریح کرده است- در داخل کشور نفوذیهایی دارد. به اعتقاد کارشناسان خبره و باتجربه، تکنولوژی بدون عوامل انسانی نمیتواند به تنهائی مؤثر واقع شود. توصیه ما به مسئولین امر این است که از کنار هشدار اخیر آقای محسن زنگنه، نماینده تربت حیدریه در مجلس درباره نفوذ و وضعیت اقتصادی کشور به سادگی عبور نکنند! همان اظهاراتی که درباره یکی از پیامهای ترامپ در فضای مجازی بیان کرد! این نفوذ یک جا برای ضربه نظامی و ترور است یک جا برای ضربه اقتصادی!
4- این که دشمن روی اقتصاد و معیشت مردم ایران به صورت جدی متمرکز شده را فقط ما نمیگوئیم. وزیر خزانهداری آمریکا، خود ترامپ و... میگویند. محاصره دریایی و حملات
گاه و بیگاه دشمن به کشتیهای تجاری و نفتکشهای ایران-که با پاسخهای متناسب نیروهای مسلح کشورمان مواجه شده است و برای مقابله با آن برنامههای جدی دیگری نیز دارند- آیا جز برای هدف قرار دادن اقتصاد و معیشت مردم ایران است؟! پیشنهادهای ریچارد نفیو به دولت آمریکا که اخیرا در فارن افرز منتشر شد نیز، این ادعا را تایید میکند. تقریبا تمام کارشناسان معتقدند، کنترل هوشمندانه تنگه هرمز توسط ایران -که به نوشته نیویورکتایمز تمام جهان را گرفتار کرده است، و به نوشته رویترز محبوبیت ترامپ را در آمریکا به زیر 26 درصد رسانده است- قویترین و موثرترین اهرم جمهوری اسلامی ایران تاکنون بوده است و باز به اعتقاد همین کارشناسان، ترامپ برای خارج کردن این اهرم از دستان ایران است که محاصره و دزدی دریایی را کلید زده است. به عبارت دیگر، دشمن اساس جنگ اقتصادی خود را روی همین محاصره دریایی قرار داده است و آن طور که وال استریت ژورنال نوشته، به دنبال گسترش این محاصره است. به عبارت دیگر، این روزها هم ایران و متحدانش و هم آمریکا و متحدانش، توجه اصلی خود در جنگ را به حوزه اقتصادی منتقل کردهاند. در این بین پیروز طرفی است که تابآوری بیشتری داشته باشد! اما ایران چگونه میتواند ضمن افزایش تابآوری خود، دشمن را در این جبهه نیز شکست دهد؟
5-تکرار میکنیم که جنگ بین ایران و آمریکا تمام نشده است و صرفا شکل آن از «شلیک بمب و موشک» به «شلیک به اقتصاد و معیشت» تغییر کرده است. ایران با کنترل هوشمندانه تنگه هرمز و آمریکا با محاصره و دزدی دریایی و تحریم وارد این حوزه شدهاند و آن طور که وال استریت ژورنال نوشته آمریکا به دنبال گسترش این محاصره دریایی به آسمان نیز هست. مطلع شدهایم که ایران برای پاسخ به دزدی دریایی دشمن، برنامههای جدی دارد. اما برای کاستن از قدرت تابآوری دشمن -به عنوان یک امر مهم و تعیینکننده در این جنگ- این کافی نیست. ما فکر میکنیم ایران باید فورا اهرم قدرتمند دیگر خود را در بابالمندب نیز فعال کند. در جنگِ «تابآوری»، زمان عامل بسیار مهمی است و استفاده فوری از اهرمها، تعیینکننده! اگر دشمن با اهرم اقتصاد به دنبال ایجاد ناآرامیهای داخلی و شکستن انسجام ملی است، چرا ایران با کنترل هوشمند بابالمندب، کمر خمیده اقتصاد غرب را نشکند؟! میتوان توقف اداره بابالمندب را منوط کرد به توقف جنگ اقتصادی و تحریمهای دشمن!
6- میتوان با قطعیت گفت نیروهای مسلح کشورمان تا امروز وظایف خود را به خوبی انجام دادهاند. مقابله با دو قدرت اتمی که هزینه جنگافروزیشان را نوچههایشان متقبل میشوند، کم کاری نیست. این که دشمن میخواست 3 روزه ایران را شکست دهد، مرتب تغییر رویه میدهد آیا به این معنا نیست که رویههای قبلیاش شکست خورده است؟! اکنون نوبت مسئولین دولتی است. شرایط جنگی و بحرانی، سبک مدیریت خود را میطلبد. در کنار مبارزه جدی و بیرحمانه با محتکران و گرانفروشان نیاز به یک پاکسازی اساسی حس میشود. اگر نیروهای مسلح باید ششدانگ حواسشان به مرزها باشد، مسئولین دولتی باید تمام هم و غمشان سر و سامان دادن به معیشت مردم و اقتصاد کشور باشد. مردمی که نزدیک به 60 روز است خیابانها را رها نکرده و بزرگوارانه به کمک نیروهای مسلح و دولت آمدهاند. این مردم حقیقتا مستحق چنین شرایط اقتصادی نیستند.

مرتضی سیمیاری
تابستان سال ۶۰ بخش مهمی از مقامات سیاسی و تأثیرگذار بهدست منافقین ترور و تقریباً ارکان کشور خالی شده بود. این وضعیت زمانی بدتر شد که ۷ مهرماه، فرماندهان عالیرتبه سپاه و ارتش در سقوط هواپیما شهید شدند و دومینوی حوادث بهگونهای بود که برخی بذر ناامیدی ریختند و میگفتند بهتر است با همین شرایط موجود جنگ را تمام کنیم.
از جمله برخی سران گروهک نهضت آزادی که دائم در روزنامهها زیر گوش مردم میخواندند که ادامه جنگ جز ضرر چیزی برای کشور نداشته و ارتش بعثی را نمیتوان شکست داد، اما کمتر از یک ماه بعد کشور جان تازه گرفت و محاصره آبادان شکسته شد و کمتر از شش ماه بعد یعنی خرداد سال ۱۳۶۱ خرمشهر نیز آزاد شد.
روزنامه اطلاعات پس از شکسته شدن حصر آبادان در سرمقاله خود نوشت که حصر ۳۴۰ درجهای به پایان رسیده و رمز پیروزی در آن فراتر از یک عملیات نظامی است. امام نیز در پیامی به تیمسار فلاحی و محسن رضایی، شکست حصر آبادان را ستوده و آن را نصرت اسلام و عظمت مسلمین خواندند.
برخی اخبار و شواهد حکایت از آن دارد که امریکاییها پس از شکست در جنگ تحمیلی سوم به دلیل نداشتن خط منسجم جنگی از یکسو و نبود هماهنگی، اجماع و انسجام سیاسی از سوی دیگر، هم در میدان و نیز روی میز مذاکره به یک بنبست راهبردی محض رسیده است؛ به جایی که نه راه پیش و نه پس دارند. این وضعیت باعث شده است تا تیم امنیتی ترامپ به سراغ یک پروژه تودرتو با عنوان آناکوندا برود که اشاره به شیوه برخورد با تنگ کردن محاصره دارد. البته ادامه جنگ با ایران به دلیل نبودن بانک اهداف لازم و راهبرد مشخص برای ادامه آن به نقطه مبهم رسیده و دکترین امریکا را تحت تأثیر قرار داده است. نشانه آن نفتکشهای توقیفشده در دریا است. آن وضعیت دارای اثر وضعی نیز بوده تا جایی که اعضای اوپک، چون امارات برای تولید آنچه میخواهند، در حال جدا شدن از یکدیگر هستند و ذخایر استراتژیک نفت در حال تخلیه است. همچنین تمام نیروهایی که میتوانستند ثبات بازار را ایجاد کنند، در حال از بین رفتن هستند.
این شرایط به معنای عدم تعادل امریکاییها در ایجاد خط فشار حداکثری جدیدی است که اخیراً از آن پردهبرداری کردهاند. این طرح به دلیل نداشتن نقاط اتکای لازم قابلیت بدل شدن داشته و در واقع خط محاسبه دشمن شکسته خواهد شد. واقعیت آن است که برخلاف تصورات برخی نیروهای سیاسی، دشمن قابلیت لازم برای محاصره را ندارد و تنها محاسباتی روی کاغذ دارد که با تکیه بر رسانه پمپاژ شده است. اما جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که هم توانایی به هم زدن محاسبات امریکاییها را داشته و هم محاصرهپذیر نیست. برخی شواهد نیز نشان میدهد که نیروهای مسلح ایران نیز در بالاترین سطح آمادگی برای خطشکنی هستند و این بار بهجای تمرکز روی جنگ نامتقارن، بهسوی جنگ طیفی قدم خواهند داشت.
طیفی عمل کردن به معنای اقدام در خارج از محاسبات با تنوع اهداف و رفتار است که خطاهای دشمن را تصاعدی خواهد کرد، در حالی که امریکاییها با همکاری برخی جریانهای مشکوک در تلاش هستند تا ایران را در شرایط محاصره نشان دهند، طیفی عمل کردن در حوزه نظامی معبرها را باز کرده و در بخش اقتصادی به تنوع کریدوری کمک خواهد کرد.
واقعیت آن است که این روزها ایران را در وضعیت پیروزیهای متعدد مشابه دهه ۶۰ قرار خواهد داد. پس از جنگ ۴۰ روزه باید رفتارهای خطی، چون معطوف کردن همهچیز به مذاکره را کنار گذاشت. حصر را میتوان این بار بهصورت ۳۶۰ درجه باز کرد.
در حالی که امریکاییها مار آناکوندا را به صحنه فرستادهاند تا حلقه را تنگ کند، در آنسو شکار این مار خوشخط و خال، اما کند و بزرگ، کار سختی نیست. در جنگ رمضان نشان دادیم که جنگ نامتقارن بر ارتش کلاسیک و بزرگ مزیتهای فراوان دارد. این مار را این بار البته باید فراموش کنیم که شکار مارهای سمی و بزرگ نیاز به صبر، حوصله و ایستادن در بالای سر لانه آنها دارد. در دوران سکوت نظامی فرصت برای این شکار فراوان است.

امین جمشیدزاده
تاریخ به قول کارل مارکس دو بار تکرار می شود یک بار به صورت تراژدی و دیگر بار به صورت کمدی و طنز. در واقع قانون اختیارات جنگی اساسا برای مهار ریچارد نیکسون در جنگ ویتنام طراحی و اجرا گردید و امروز به طرز کنجکاوی برانگیزی تاریخ در حال بازتولید و تکرار ناخرسند آن است. تصاعد و مارپیچ بحران تقابل ایران و آمریکا و بازی “ ماز” دو کشور، با شکل فزاینده و تصاعدی در حال افزایش است؛ در بحبوحه ای که کانال های دیپلماتیک پیام ها؛ سیگنال ها و طرح های میان تهران و واشنگتن بویژه از طریق کانال پاکستان و عمان در حال تبادل و ادامه است؛ صبر استراتژیک ایالات متحده که طرف مقابل را متهم به وقت کشی می کند در حال اتمام است. دونالد ترامپ حالا در آن مسندی در بیضی کاخ سفید تکیه زده که قانون گذاران کنگره و مجلس سنای کشور متبوعش ۵۰ سال پیش برای او تله موش گذاشته بودند. قانون” اختیارات جنگی” که اساسا برای مهار” مرد دیوانه” ریچارد نیکسون همتای سابق او در جنگ ویرانگر و باتلاق ویتنام وضع گردیده بود؛ دوباره اکنون یقه دونالد ترامپ رئیس جمهوری کنونی ایالات متحده را تا خرخره چسبیده است. رئیس جمهور آمریکا که به وجه ممکن و قیمتی خواهان این است که از جنگ با ایران یک دستاورد مهم استراتژیک برای خود بسازد و او در شیپور پیروزی بدمد ولی غافل از این است که او تا رد شدن از این ماراتن نفس گیر و موفقیت به زعم خود استراتژیک فاصله زیادی دارد. طبق قانون(War Powers Act) تصویب سال ۱۹۷۳ میلادی در واشنگتن؛ مستاجر کاخ سفید تنها ۶۰ روز این فرصت را خواهد داشت تا بدون مجوز صریح کنگره، کهنه سربازان آمریکایی را درگیر یک مناقشه و نبرد فرامرزی سازد. با آغاز عملیات ایالات متحده در ۲۸ فوریه۲۰۲۶(۹ اسفتد۱۴۰۴) حالا تا ۱ مه۲۰۲۶” ۱۱ اردیبهشت۱۴۰۵” به مانع صعب و سخت قانون در حال برخورد است و به معضلی جدی بدل شده است. از دیدگاه استراتژی مرد دیوانه؛ هرگونه عقب نشینی در این بازه زمانی به معنای شکست هژمونی قلمداد شده ولی تداوم جنگ بدون مجوز قانونی، دونالد ترامپ را با بحران قانون اساسی و پذیرش ریسک استیضاح در جبهه داخلی رو به رو خواهد نمود؛اگرچه جمهوری خواهان حزب متبوع رئیس جمهوری تا کنون ۵ بار تلاش همتای رقیب” دموکرات ها” را برای محدود کردن در سنا و مجلس نمایندگان با بیشترین کرسی های در اختیار خویش ناکام گذاشته اند ولی علامت هایی از خستگی سیاسی و مستاصل شدن اجتماعی و طولانی شدن جنگ؛ مستقیما به پای حزب جمهوری خواه نوشته می شود.به باور قاطبه کنشگران و تئوریسین های سپهر سیاست نظام بین الملل در حالی که در مذاکرات ایران و آمریکا با اینکه تحرکاتی برای حل مناقشه دیده شده ولی جدیتی مشاهده نمی گردد؛ دو مانع اساسی یکی در بیرون و دیگری در درون که آدمی را بی اختیار یاد این شعر احمدرضا احمدی پدر شعر حجم ایران می اندازد:” جنبش انگشتانت به روی هم انباشته شده بود/ و مروارید چشمانت/ دلیل بود؟/ در عصر یک پاییز/ در اتوبوس بودیم/ دورمان دیوار شیشه ای سبز.../ سبزی شیشه ها، زرد پاییز را/ سبز خرم کرده بود./ از سبزی برگ ها بهار به اتوبوس نشست/ بیرون خزان در کار بود؛ نمی دانستم در بهار درون باید گفت یا در خزان برون؟/ من و بهار پیاده شدیم/ بهار در خیابان محو شد/ پاییز در کنارم راه می آمد. “ پتانسیل بدل شدن به بحران اساسی را در پی دارد.
۱- معلق شدن این هفته ها و روزها وجه غالب روندی است که بر ایران سایه افکنده و شکل گرفته است که توام با آن تعطیلی کسب و کارها، رکود و بیکاری مزمن با کم تحرکی بنگاه های اقتصادی و تورم فزاینده که از جنگ منشا گرفته؛ باعث شده تا در صورت پایداری این وضعیت “ نه جنگ، نه صلح” در دور و تسلسل دیگری امواج مخرب تورم تصاعدی و بیکاری مزمن را دامن بزند.
۲- با عنایت به توقف کشتی های باری و عدم عبور کودهای شیمیایی و مواد غذایی مرتبط از این آبراهه بین المللی هرمز که۳۰ درصد از حجم عبوری این ذخایر استراتژیک جهانی را به خود اختصاص داده؛ اتمسفر و فضای موجود با دینامیسم تازه در حال شکل گیری است و دنیا با یک خطر جدی بحران غذایی و مالی به ویژه در جنوب دنیا مواجه شده است. مقامات ارشد آمریکایی، ایران را مقصر اصلی این رویداد در جهان قلمداد می کنند، در حالی که ایران به ضرس قاطع گفته و می گوید که تنگه هرمز از ابتدا مناقشه باز بوده و حملات مکرر آمریکا و رژیم نیابتی او” اسرائیل” و نقض تمامیت ارضی و دفاع ایران از حاکمیت خویش باعث این وضعیت شده است. در حوزه منابع نفتی و انرژی رژیم اسرائیل و و ایالات متحده به تفت خاورمیانه و خلیج فارس وابستگی ندارند. در واقع رژیم اسرائیل منابع گازی و نفتی خود را از جمهوری قزاقستان، آذربایجان، باکو و…تامین می کند و ایالات متحده آمریکا نیز توامان پس از افزایش تولید نفت شیل در ینگه دنیا به نفت خلیج فارس وابسته نیست. با این اوصاف اگر معضل جدی برای ایالات متحده مشکل تورم و بهره فزاینده باشد برای بقیه دنیا معضل اساسی بحران جدی و فزاینده انسانی و بویژه امنیت غذایی خود را به منصه بروز و ظهور رسانده و ضعف مدیریت ساختاری و تولید داخلی و فقدان تامین اجتماعی در جنوب دنیا می تواند باعث تشدید مسئله و مشکلات افزایشی و تصاعدی شود. حال دونالد ترامپ با توجه به اینکه با معضلات و مصائبی نظیر در پیش بودن یک ماه آینده جام جهانی فوتبال که کشورش یکی از سه میزبان اصلی این رویداد مهم ورزشی و تاریخی است که آمارها می گویند نزدیک به ۵ میلیارد بیننده این حرفه و صنعت پرسود در جهان دارد، می باشد و مضاف بر آن انتخابات میان دوره ای کنگره در نوامبر۲۰۲۶” آبان۱۴۰۵” موجب فشار مضاعف بر او شده است و بنابراین عقب نشینی بدون دریافت دستاورد و امتیاز خاصی منجمله اورانیوم با غنا و خلوص بالای ۶۰ درصدی و غنی سازی صفر در ایران را برای خود سم مهلک و هاراکشی سیاسی خود و کابینه اش در اتاق وضعیت بیضی کاخ سفید می پندارد، تصور بر این است که خسارات سیاسی ناشی از عقب نشینی بدون کسب دستاورد و امتیاز از ایران تفاوتی با خسارات ناشی از تبادل دوباره آتش و ادامه جنگ تا نوامبر و پاییز و انتخابات میان دوره ای کنگره۲۰۲۶ ندارد.

دهها سال است شعار هوای پاک میدهیم ولی در کنار آن مرتب به تولید خودروهای پرمصرف میپردازیم. کمبود ارز داریم ولی میلیونها لیتر بنزین برای مصرف اتومبیلهای آلودهکننده وارد میکنیم و در عین حال همین بنزین از مرزها به خارج قاچاق میشود، اما با آن مقابله نمیکنیم. دائما از طلابودن وقت صحبت میکنیم ولی اصلا توجه نمیکنیم که چه اندازه وقت در ترافیکهای کشنده از بین میرود و چقدر سلامتی سرنشینان خودروها به خطر میافتد.
از صیانت سرمایههای ملی صحبت میکنیم، اما با تزریق ارز به بازار، صدها میلیارد دلار سرمایه به خارج فرار میکند. از کنترل مرزها میگوییم که اگر پشه وارد شود آن را در هوا میزنیم، اما سیل کالاهای مختلف بدون هیچگونه ثبت و کنترلی به اسم کولهبری، تهلنجی و مناطق آزاد (بهخصوص مرزهای خشکی) وارد کشور میشود. اشعار خودکفایی کشاورزی میدهیم ولی با مصرف بیرویه آبهای زیرزمینی به انهدام کشاورزی کمک میکنیم. همه اینها و همه آنها که ذکر آن بیشتر ملال میآورد، همراه با تحریمهای ظالمانه علیه کشور انجام میشود و در کنار آن میگوییم محور مقاومت هستیم.
علیالقاعده کشوری که محور مقاومت منطقه است، باید به تجهیز عِده و عُده خود بپردازد و از اسراف و تبذیر و سیاستهای منهدمکننده منابع و سرمایههای ملی بپرهیزد و از جمیع جهات آماده مقابله باشد.
در کنار همه اینها، علاوه بر تحریمها، سیاستهای استکباری در منطقه خودمان را میبینیم و بعینه ملاحظه میکنیم که این سیاستها به تجاوز به کشورمان از سوی قدرتهای شیطانی انجامیده است. تجاوز 12روزه خردادماه 1404 و سپس تجاوز مجدد آمریکا و اسرائیل که منجر به شهادت رهبر شهیدمان همراه خانواده و بسیاری دیگر مسئولان کشور و مردم عادی شده است، فعلا به یک آتشبس نیمبند رسیده و در همین حال آمریکا اعلام محاصره دریایی کرده است.
البته علیالقاعده محاصره دریایی مرثیه نازلی از جنگ است. سؤال اینجاست که آیا محاصره دریایی به معنی صرفنظرکردن از جنگ است یا آنکه تضعیف اقتصاد و دوباره تجاوز مکرر؛ که البته آرایش نظامی آمریکا و اسرائیل بوی جنگ را بسیار شدید کرده است.
حال میخواهیم به این بپردازیم که در مقابل محاصره دریایی که شاید شدیدتر و طولانیتر بشود، چه تدبیری میاندیشیم؟ شکی نیست که شکستن محاصره دریایی از طرق مختلف ضروری است و باید با آن مقابله کرد. این مقابله میتواند به هر نوع ممکن باشد و البته پایداری و مقاومت و خستهکردن محاصرهکنندگان یکی از انواع آن است. ایران علاوه بر چند هزار کیلومتر مرز، هزاران کیلومتر مرز زمینی با کشورهای مختلف دارد و میتواند از طریق آنها مراودات اقتصادی مشخص کند. البته موضوع حملونقل زمینی و محدودیتهای آن امری نیست که بتوان از آن ساده گذشت، اما آیا کشوری با وسعت و امکانات ایران باید خود را صرفا در چنبره تجارت خارجی ببیند؟ واضح است که اصولا تجارت خارجی یعنی صادرات و واردات در شرایط عادی باید هرچه گستردهتر و پررونقتر باشد، اما آیا فراموشکردن سازوکارهای داخلی هم در شرایط جنگ و هم در شرایط عادی امری پسندیده است؟
متأسفانه در طول سالهای متمادی، علیرغم شعارهای کلامی، از سازوکارهای داخلی برای تصویب و ساماندهی اقتصاد کوتاهی کردهایم. امروز علاوه بر تدبیرهایی که لازم است در موضوع تجارت خارجی اندیشیده شود، ضروری است که به سازوکارهای اقتصادی داخلی همچون استفاده از ظرفیتها، ساماندهی کشاورزی براساس ضرورتها و تغییرات تولید برای رفع نیازها، ایجاد مکانیسمهایی برای صرفهجویی و عدم هدردادن منابع توجه کنند.
به چه دلیل کشاورزی باید به تولید محصولات فانتزی و نهچندان ضروری روی آورد؟ به چه دلیل مصرف بنزین بهطور لجامگسیخته در کشور باید انجام شود؟ به چه دلیل 30 درصد محصولات کشاورزی ضایعات میشود؟ به چه دلیل مصرف بیرویه روغن خوراکی تشویق میشود؛ مصرفی که به بیماری و اضافهوزن شهروندان منجر میشود؟ آیا در زمان جنگ همچنان مایل به واردات خودروهای لوکس که امروز در نمایشگاههای خودرو دیده میشوند، هستیم؟
و اصلا به چه دلیل فرهنگ مصرفی و الگوی زندگی آمریکایی را در کشور ادامه داده و حتی تشویق میکنیم؟ اگر در کنار تلاشهایی که برای دورزدن تحریم و شکستن محاصره دریایی انجام میدهیم، از ساماندهی داخلی چشمپوشی کنیم، یقینا موقعیت را در آغوش نخواهیم گرفت، بهعلاوه آیا مرزهای زمینی تحت نفوذ و قدرت آمریکا قرار نخواهد گرفت؟ حقیقت آن است که مرزهای زمینی یا مانند افغانستان چندان مهم نیست یا نفوذ آمریکا یا اسرائیل در آنها به حد کافی وجود دارد و نیز هستند همسایگانی که به آنها نمیتوان اعتماد کرد و ایران را وجهالمصالحه خود قرار میدهند، همچنان که در تاریخ مشاهده کردهایم.
درست است که جباران صهیونیستی و استکباری براساس «ز هر طرف که شود کشته» با تخریب کشورهای اسلامی از سوی یکدیگر قند در دلشان آب میشود، اما ممکن است تنها چاره ما در دفاع نظامی باشد. بااینحال، آیا نباید در کنار آن همه شگفتیآفرینی مدافعان نظامی، تدبیر شایسته غیرنظامی از سوی مسئولان در هر شرایطی به کار بسته شود. البته این ساماندهی نباید مختص زمان جنگ باشد، بلکه باید بهعنوان یک جریان دائمی برای همیشه در ایران عزیز به کار بسته شود؛ چراکه برای حفظ ایران، چارهای جز آن -در صلح و جنگ- نیست.

مسعود فروغی
چند روز گذشته که پیامهای دیپلماتیک در حال ردوبدلشدن بین ایران و واسطهها و طرف آمریکایی بود، صحنه نبرد در وضعیت «چشمان کاملاً باز و دستهای روی ماشه» باقی ماند و تحولی مهم در صحنه سیاسی- اجتماعی رخ داد و بدون تعارف ضرباتی به ساخت اجتماعی ایران وارد شد. از قبل کمی تا قسمتی محتمل، رسیدن به این وضعیت قابلپیشبینی بود، وضعیتی که در آن با سکوت «موشک، پدافند و هواپیما»ها صدای اختلاف برداشتها و تفاوت نظرها بالا رفت و حتی گهگاهی نظم اجتماعیای را که جنگ برای ما ساخت به هم زد. صورتمسئله به طور طبیعی به نحوه کنش نیروهای سیاسی و اجتماعی مربوط است، نیروهایی که هر کدام درباره نحوه و چگونگی مدیریت صحنه و آنچه پیرامون حکمرانی میگذرد نظری دارند و برای اعمال آن تلاش میکنند و به طور مشخص در موقعیت کنونی درباره اینکه کدام مسیر بیشترین منافع را برای خروج ایران از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» ایجاد میکند، بحث شکل میگیرد. آنچه از رفتار و کنش رسمی حاکمیت روشن است، تمرکز برای دستیابی به موقعیتی است که موفقیتهای دو جنگ اخیر را در صحنه سیاسی به دستاوردهای عملیاتی تبدیل کند. این موقعیت را میتوان در صورتبندی زیر شرح داد:
پایان قطعی جنگ و دور کردن سایه آن از کشور به طوری که چرخدنده اقتصاد بدون ترس از جنگ به حرکت در بیاید، حفظ حداکثری دستاوردهای فنی در زمینه هستهای به طوری که در آینده مستقل از کشور خارجی استفاده از آن ممکن باشد، حفظ و تثبیت قدرت شبکهای محور مقاومت برای تثبیت دست برتر ایران در منطقه و خلق یک نظم جدید در خلیجفارس به گونهای که قدرت اعمال اقتدار ایران را فراهم کند.
در این صورتبندی با طیفی از مؤلفههای سیاسی روبهرو هستیم نه گزارههای نقطهای و خاص. به این معنا در صحنه عمل آنچه توانایی انجام آن وجود دارد و قابل دستیابی است و به طور طبیعی حد مرزی از کف و سقف خواستههای ایران را در برمیگیرد باید موردنظر باشد. شاید برای روشنتر شدن آن تفصیل بیشتری نیاز باشد؛ اما غرض این یادداشت شرح و بسط اینکه ایران برای خروج از وضعیت فعلی چه میخواهد نیست، بلکه میخواهم نشان دهم اگر حدود آنچه سیاستگذاران، تصمیمگیران و مجریان صحنه در پی عملیشدن آن هستند اینگونه است که گفته شد؛ کشوقوسهای چند روز اخیر چگونه قابلفهم و کنترل است. آیا درباره اینکه دقیقاً باید چه چیزی در صحنه اجتماعی مورد مطالبه قرار بگیرد اجماعی وجود دارد؟ به نظر خیر. برای همین سعی میکنم در بندهای پیشرو صورتی قابلاصلاح از وضعیت کنونی ترسیم کنم و نشان دهم راهحل سیاسی برای کمکردن ضربات حاصل از «زخم اختلاف» ممکن و قابلرجوع است.
گام اول: قدرت در وحدت
درحالیکه صحنه نبرد در وضعیت توقف آتش است و ایران نمیخواهد سایه «نه جنگ، نه صلح» ادامه داشته باشد و همزمان زیر بار حرف زور و توهمات ترامپ هم نمیرویم، میدان نزاع در بند مؤلفه «تابآوری» و حفظ «قدرت اجتماعی» است. دولت آمریکا در دو جنگ پیاپی در طول یک سال اخیر میخواست میوه فشار اقتصادی سهمگین در دهه 90 شمسی را بچیند ولی ساختار سیاسی ایران حتی در وضعیت از دست دادن نفر اول کشور بدون خلل به تهاجم دشمن خارجی پاسخ داد. حتی اگر چند هزار اعتراف رسمی و غیررسمی در رسانههای دشمن و بیطرف خارجی وجود نداشت، کسی نمیتواند کتمان کند محاسبات دولت اپستینمسلک ترامپ سقوط و نابودی دستگاه حکمرانی ایران پس از ضربات مهلک ابتدایی بود. حتی اگر تصریح ترامپ درباره چندروزه بودن جنگ با ایران در ابتدای جنگ 40 روزه نبود، این واقعیت در آرایش صحنه عیان است که آنها از ایستادگی ایران و حفظ قدرت ملی پس از ضربات نظامی و امنیتی قدرتمند دشمن شوکه شدند. بنابراین ایستادن دشمن در نقطه کنونی ضرورتاً به معنای نتیجهبخش بودن قدرت دفاعی ایران در صحنه جنگی است. مؤلفه دوم حفظ یکپارچگی اجتماعی با وجود وقایع دی ماه 1404 و اثرات طبیعی جنگ در زندگی روزمره جامعه است.
آمریکاییها که عادت به بازی با عروسک اپوزیسیون دارند، شاید در تکنولوژی و اقتصاد پیشرفت قابلتوجهی داشتهاند؛ اما همچنان کلاغ اپوزیسیون ایرانی را با قناری اشتباه میگیرند و تصور میکردند داستانی که آنها از ایران تعریف میکنند واقعی است. در عمل اما صحنه اجتماعی به ظهور قدرت ملی بدل شد و میان فرماندهان میدان و مردم در خیابان حس مشترک تاریخی شکل گرفت. طبق آنچه با چشم غیرمسلح قابلمشاهده است تنوع و تکثر قابلقبول در کنار گستردگی چشمگیر جغرافیایی و همچنین کمیت بالا و طولانیشدن حضور مردم در خیابان را نشان میدهد و البته نتایج برخی نظرسنجیهای معتبر تأییدکننده همین معناست؛ بنابراین دو مؤلفه قدرت ملی که گلیم ایران را در جنگ تمامعیار نظامی از آب بیرون کشید بدون هیچ اما و اگری، توانمندی نظامی و قدرت اجتماعی است. به این اعتبار نفوذ هر آسیب شکننده به این دو مؤلفه قدرت ملی، غیرقابلبخشش و سم مهلک برای ایران است. یعنی هرگونه اختلال در رابطه مردم با مردم، مردم با حکومت و میان ارکان حاکمیت بازی را به نفع دشمن تغییر میدهد و باید متوقف شود. قدرت یکپارچه اجتماعی به روایت فرماندهان میدان، مهمتر از موشک و پهپادها عمل میکند.
در کنار این واقعیت غیرقابلانکار فهم دقیق استراتژی آمریکا برای ضربه بعدی به ایران مهم است و آن تمرکز دولت ترامپ برای بازسازی وقایع دیماه در ایران است. آیا در چنین شرایطی «قدرت در وحدت» قابلانکار است؟
گام دوم: معمای وحدت
با فرض قبول مسئله اول، سؤال مهم شناسایی اصل وحدت است. مقدمه این یادداشت درباره اینکه حدود خواستههای ایران چه ویژگیهایی دارد، در واقع نقشهای اجمالی از آن چیزی است که بهعنوان قدرت اجتماعی قابلیت ارجاع دارد. بحثهای شکلگرفته در روزهای اخیر پیرامون اینکه مسئولان اجرایی مذاکرات آیا شرایط رهبر انقلاب برای انجام مذاکرات را رعایت کردهاند یا نه یک چالش بزرگ ایجاد کرد. چه آنکه ترامپ آدمخوار با فرض صید یک شاهماهی در میانه جنگ با ایران، به میدان آمد و از اختلاف در سطح بالای حکومت در ایران استقبال کرد و از طرف دیگر نگرانی شدیدی در بدنه اجتماعی داخلی ایجاد شد. در واقع بههمخوردن تمرکز لحظهای از دشمن خارجی به نیروی داخلی یک خطای محاسباتی مهم بود که با واکنش سریع سران قوا و باقی مسئولان نظامی، امنیتی و دولتی ترمیم شد. نقطه قوت ایران در جنگ، یکپارچگی تاریخی در سطح ملی بود که در مسیر نقد و نظر عملکرد مسئولان در موقعیت حساس مذاکرات اخیر میتواند از بین برود. نمیتوانیم با یکدست دو هندوانه برداریم و همزمان هم قدرت اجتماعی را در درجه عالی نگه داریم و هم مثل فضای عادی رقیب سیاسی داخلی را نقد کنیم.
چه آنکه هر انسان خیرخواه ایران که معتقد است شروط رهبری باید عملی شود، میداند همان رهبر عزیز که در چنین شرایط پیچیده و سختی در حال هدایت نظام سیاسی است به سیاق رهبر شهید انقلاب، وحدت را اصل و آن را پایه و بنیاد قدرت ملی میداند. از آن طرف آن چیزی که بهعنوان نقد به تیم مذاکرهکننده مطرح شد، قبل از طرح در صحنه اجتماعی عملی شده بود و برای اجرای آن نیازی به فشار اجتماعی نبود. نکته دیگر اینکه در روایت ماجرای پشت پرده هم همه واقعیت مطرح نشد و همین موجب نگرانی در صحنه اجتماعی شد و نکته آخر اینکه اصل حضور پر قدرت اجتماعی مردم در صحنه و ساختار سیاسی هوشمندانه ایران برای اینکه آن طیف از خواستههای ایران عملیاتی شود، کافی است.
معنای حفظ وحدت نه تکرار آن و نه شعاری کردن آن است. وحدت یعنی صبر نیروی سیاسی و خالیکردن دست دشمن. در شرایط کنونی همه نیروهای فعال باید فرض کنند رقیب سیاسی داخلی ندارند. اینگونه معمای وحدت حلشدنی است.
گام سوم: محور وحدت
مسئله آخر درباره وحدت، شناسایی محور آن است، چنانچه حتی اگر ماهیتاً با وحدت مشکلی نداشته باشیم، تعیین تکلیف محور آن حیاتی است. در مدلی که محور وحدت را فهم خودمان در دایره نیروی سیاسیاجتماعی خودمان فرض میگیریم، در واقع در موقعیتی هستیم که اصل وحدت را قبول نداریم! محور وحدت یک مؤلفه دو بعدی است که ثبات و پویایی آن را بهصورت همنوا حفظ میکند. در طول چند دهه انقلاب به تجربه اثبات شد وقتی محور وحدت از چهارچوب قابلفهم و رجوع عمومی که رهبر جامعه طرح میکند خارج شود، اصل وحدت مخدوش میشود. این یک واقعیت تاریخی است. بعد مهم این محوریت رهبری جامعه، قبول نحوه مدیریت او در صحنه است.
چنانچه جامعه ایران در طول سالهای انقلاب نشان داد چگونه خودش را با رهبری تنظیم میکند و نیروهای مخل این عنصر وحدتبخش فرصت حیات سیاسیاجتماعی را از دست میدهند. بعد ثباتبخش محوریت رهبری چهارچوب اصولی فکر و اندیشه نهاد ولایتفقیه است که در مشی و مرام رهبر شهید با ارجاع مفصل به اندیشه امام به جامعه قابلیت تفکر میداد و بعد پویای آن قبول تصمیمات رهبری در موقعیتهای مختلف است. همانطور که جامعه ایران در ماجرای پایان جنگ هشتساله فرمان امام برای حضور در جبهه و پشتیبانی از آن را لبیک گفت و در لحظه پذیرش قطعنامه هم جلوتر یا عقبتر از امام حرکت نکرد. این واقعه در دوران رهبری شهید مکرراً رخ داد و عنصر اصلی حفظ قدرت ایران در موقعیت فقدان ایشان هم همین اعتماد شکلگرفته میان قدرت سیاسی شکلگرفته توسط آن رهبر شهید و جامعه بود. این واقعیت را آیتالله سید علی خامنهای در مقام کلام «بعث ملت» معنا کردند و آیتالله سید مجتبی خامنهای در اولین پیام صادرشده پس از انتخاب خبرگان در شرح و بسطی قابلتوجه به این صورت موردتأکید قرار دادند: «باید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت که معمولاً در مواقع مضیقه نمود خاصی پیدا میکند، خدشهای وارد نشود. این امر با صرفنظرکردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.»

مجتبی خاتونی
عبارت پرتکرار، خوشآهنگ و غالباً نامفهوم این روزها، چیزی نیست جز «ژئوپلیتیک»! چه آنجا که پسوند نام یک تحلیلگر معمولاً خارجی میآید و او را متخصص مطالعات ژئوپلیتیکی معرفی میکند (فارغ از روایی و ناروایی)، چه آن گاه که برای نشان دادن اهمیت یک مسئله یا وضعیت خاص، با این واژه تزئین میشود.
نقطه دردناک قضیه اما وجود یک ناآگاهی مستمر و مزمن چه در عرصههای عمومی و چه در سطوح نخبگانی نسبت به این انکشاف مهم بشری است و حداقل در فضای اندیشه ایرانی، ناشی از یک نگاه ناقص و حداقلی به مفهوم پیچیده جغرافیا به ویژه در آموزش همگانی و حتی آموزش عالی است! آسیبشناسی این معضل بماند برای بعد، اما امروز شاید خالی از لطف نباشد پرداختن به چیستی، چرایی و چگونگی ژئوپلیتیک!
با مثال بررسی کنیم؛ دو روستا در امتداد رودخانهای فصلی، یکی در بالادست که میشود «علیا»، جریان آب و ورودی جویهای محلی را در اختیار دارد و دیگری در پاییندست که میشود «سفلی»، تنها مسیر ارتباطی با دنیای خارج از روستا را در خود جای داده! اینجا جغرافیا، ارزشها و امکاناتی را در اختیار جوامع (روستاهای علیا و سفلی) قرار داده و با نخستین استفاده از آن امکانات، ژئوپلیتیک عینیت مییابد. آنجا که «بالادستیها» در فصل خشک، حقابه «پاییندستیها» را تأمین نکرده و در مقابل اهالی سفلی محله، پل ارتباطی آنها با جهان خارج را مسدود میکنند، شاهد ژئوپلیتیک خواهیم بود.
قدرت، «دال» مرکزی سیاست است و سیاست، هنر استفاده از قدرت! اما این قدرت منابع مشخصی دارد و محاسبهپذیر به ویژه در ساحات مادی! فارغ از این باور راستین که «القوّه لله جمیعا» و رکوع و خشوع در برابر قدرت لایزال الهی، ترتیبات خلقت و نظم جاری در مناسبات طبیعی و انسانی، ما را به شناخت سازوکارهای جاری و استفاده از آنها در راستای همان اهداف عالیه الهی دعوت میکند و ژئوپلیتیک یکی از آنهاست؛ از مهمترین آنها!
ژئوپلیتیک در سه ساحت اندیشه، کنش و دانش به موضوع همکاری، منازعه و رقابت «برای» و «بهوسیله» امکانات جغرافیایی مربوط میشود و این روزها، ما در حال آشنایی دیرهنگام اما ضروری با داشتهها، امکانات و ارزشهای جغرافیایی هستیم که قادر متعال، به این ملت مبعوث شده ارزانی داشته و آن، تنها تنگه هرمز، وسعت، دسترسی، مجاورت، پراکندگی، تنوع اقلیم و کشیدگی مداری، مورفولوژی و ساختار جغرافیای طبیعی ایران نیست! اینجا جغرافیای انسانی هم از ارزشهای مغفولی است که حالا به مهمترین ابزار هماوردی جمهوری اسلامی ایران در این نبرد سرنوشتساز تبدیل شده!
جغرافیا واقعیتی پویاست و آن گاه که با ایدههای سیاسی بارور شود، جغرافیای سیاسی را عینیت میبخشد و آنجا که این جغرافیای سیاسی شده، به ابزار کنش بازیگران و عوامل سیاسی تبدیل شود، ژئوپلیتیک وارد صحنه خواهد شد! باشد که در گذار از این نقطه عطف، آنجا که فرصتی فراخ برای تنفس علمی، عمومی و اجتماعی فراهم شد، سیاستگذاران و اندیشمندان، بازنگری اساسی در نوع نگاه به مفهوم سرنوشتساز جغرافیا و کاربست عملیاتی ژئوپلیتیک را پیش گرفته و از ظرفیتهای راهبردی موجود برای تحقق اهداف منطبقشده ایران و اسلام استفاده کنیم؛ چراکه ژئوپلیتیک به همان اندازه که میتواند یک واژه مبهم و کلافی سردرگم از پیچیدگیهای غیرضروری باشد، قابلیت ارائه جادویی کمنظیر از راهکارها و راهبردهای ترکیبی از انتزاع سیاست تا واقعیت قدرت را داراست.

مسعود حمیدی

فاطمه یوسفی
«اجتماع امام رضاییها» نیازمند واکاوی در لایههای پنهان جامعهشناختی و اندیشه سیاسی است؛ اجتماعی که باید آن را کانون یک حرکت جمعی دانست. در این رویداد پیوند ۳ ساحت عاطفه دینی، اراده اجتماعی و کنش سیاسی برجسته است. در این یادداشت سعی بر آن است به این پرسش پاسخ دهیم: چگونه این ۳ لایه معنایی در این نقطه زمانی و مکانی با هم تلاقی کرده و چه پیامی را در ساختار قدرت و بدنه جامعه تولید میکند؟
فراروی امر قدسی از «بست حرم» به «میانه شهر»
در تحلیل اول، حضور گسترده مردم در این راهپیمایی را باید بر پایه مفهوم حافظه هویتساز و عاطفه عمیق مذهبی فهم کرد. حضرت امام رضا علیه آلاف التحیه و الثنا در وجدان جمعی ایرانیان، مرکز ثقل آرامش و نقطه پیوند ملی محسوب میشود. برای ایرانیان، زیارت و ارادت به حضرت علی بن موسیالرضا، لایهای از امنیت وجودی فراهم میکند.این عاطفه حالا از حصار حرم خارج شده و به خیابان آمده و فضای قدسی را در فضای عمومی تکثیر میکند. در این بازتولید معنایی، خیابان به یک تجربه جمعی ایمانی تبدیل شده و مردم در این لایه، به دنبال بازسازی پیوند با امامی هستند که ایشان را پناهگاه ملی میدانند. این همان عقلانیت عاطفی است؛ یعنی استفاده از ظرفیت عظیم محبت برای ایجاد انسجام در جامعهای که ممکن است در لایههای معیشتی و رفاهی در ظاهر دچار تفرق باشد. این ایمان است که افراد را با تمام تفاوتهای سلیقهای، ذیل یک چتر هویتی گرد آورده است.
بدنهمندی اجتماع واقعی در برابر انتزاع مجازی
از منظر جامعهشناسی شهری، تجمعهای بزرگ پیامی درباره تسخیر فضا و حضور حداکثری دارند. حضور همزمان خانوادهها، کودکان و قشرهای مختلف، نشاندهنده یک شبکه اجتماعی زنده است که برخلاف شبکههای مجازی، از گوشت و پوست و خون تشکیل شده است. این رویداد و رویدادهایی نظیر آن، پاسخ میدانی به فرضیه فرسودگی اجتماعی در ایران هم هستند. چنین تجمعاتی بر خلاف تحلیلهای تقلیلی که سعی داشتند جامعه ایران را خسته یا اتمیزه شده توصیف کنند، نشاندهنده وجود ذخایر بزرگی از سرمایه اجتماعی دینی است. این جمعیت با همه مشکلات اقتصادیای که دارند، برای اثبات بودن و احراز هویت جمعی به خیابان آمدهاند؛ حتی اگر خود از این مساله آگاه نباشند. مدنیت ایرانی هم شکل جدیدی به خود گرفته است؛ موکبداری و خدمترسانی داوطلبانه، بخشی از آیینهای جمعی ما شده است. این سبک از حضور نشان میدهد جامعه مذهبی ایران تمایل دارد فضای عمومی را با منطق خود (اخلاق خدمت و محبت) تعریف کند. آنچه در این اجتماع و نظایر آن میبینیم، این است که فرد از هویت انفرادی خود خارج شده و به جزئی از یک «کلیت» تبدیل میشود که حس تعلق و همبستگی را تقویت میکند. این نوع همبستگی غالبا در تئوریهای نوسازی نادیده گرفته میشود اما در این میدان، قدرت خود را به رخ میکشد.
عهدنامهای که در میدان امضا شد
نقطه اوج و کانون مرکزی این رویداد در خبرها، بیعت با حضرت آیتالله «سیدمجتبی خامنهای» است. اینجاست که لایه عاطفی و اجتماعی به یک لایه سیاسی راهبردی گره میخورد. مفهوم «بیعت» در اینجا نباید با یک معنای تاریخی یا تشریفاتی اشتباه شود. بیعت در اندیشه سیاسی اسلام، یک قرارداد دوطرفه از روی وفاداری و تعهد است که فرد را از یک مشاهدهگر به یک عامل کنشگر تبدیل میکند. شرکتکنندگان با شعارها و دستنوشتههای خود با رهبر سوم انقلاب تجدید پیمان کردند و پیماننامه نظام سیاسی را دوباره با امضای خود تثبیت کردند. این کنش، پاسخی به ضرورت انسجام سیاسی در برابر چالشهای بیرونی است. تجمع امام رضاییها در کنار همه تجمعات مردم در دوره جنگ، این کارکرد را داشت که نشان دهد پایگاه اجتماعی ولایت در جامعه نهادینه است و چیزی نیست که بهراحتی از هم بگسلد. با نگاهی به شعارهای مردم در این اجتماع، بخوبی میتوان مشاهده کرد میان باور دینی و تعهد سیاسی همچنان پیوندهای مستحکمی وجود دارد که حتی شاید نسبت به گذشته، پررنگتر هم شده باشد. بنابراین بیعت در این فضا، نوعی خرد جمعی برای حفظ وحدت جامعه حول ولی فقیه است.
تجلی اراده ملی در «امت حاضر»
قدرت اصلی اجتماع امام رضاییها در این است که ۳ سطح (عاطفی، اجتماعی و سیاسی) در آن تفکیکناپذیرند. اگر این تجمع فقط یک جشن مذهبی بود، تأثیر سیاسیاش موقت بود و اگر صرفاً یک راهپیمایی رسمی سیاسی بود، از آن صمیمیت و شور خانوادهمحور خالی میماند. همنشینی زیارت خیابانی با شعار انقلابی، نشاندهنده الگویی از زیست سیاسی است که در آن امر قدسی و امر سیاسی با هم همعصر شدهاند. یکی از شرکتکنندگان میگفت به باور او حضور در میدان آزادی همانقدر ارزشمند است که زیارت امام رضا(ع) و این دیدگاه را تقریبا بیشتر حاضران در این اجتماع پرشور داشتند، زیرا هر دو را در امتداد یکدیگر میبینند. شاید بتوان گفت از نظر تئوریک، ما شاهد ساخت «امت حاضر» هستیم؛ مفهومی که در آن جغرافیا و مرزها رنگ میبازند و مردم با مسائل کلان ملی مستقیما گره میخورند. حتما اجتماع بزرگ امام رضاییها را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک تجمع موقت خلاصه کرد. این رویداد، تظاهر عینی یک حقیقت تداومیافته است. پیوند ۳ سطح عاطفه، اجتماع و سیاست در این تجمع، مدلی از حکمرانی و وفاداری اجتماعی را به تصویر میکشد که ریشه در ایمان دارد. مردم با حضور خود در این مدت زمان جنگ و در همین اجتماع ثابت کردند بزنگاههای وفاداری برای آنان جایی فراتر از صندوقهای رأی است. خیابان برای آنان صحنهای است برای نوشتن عهدنامهای که با امضای ایمان و اعتقاد تبرک شده است. بیعت با رهبر انقلاب در دل این جشن، بیانگر این عقلانیت سیاسی است که در جامعه ایرانی، استواری خیمه سیاست تنها در صورت اتصال به عمود خیمه دین امکانپذیر است. تهران دیروز روایتگر شهری بود که در آن سیاست از اخلاق جدا نیست و بیعت، پیوند آگاهانه ملت با مسیری است که آرمانهای حضرت رضا(ع) و اهداف بلند انقلاب اسلامی را در یک افق جستوجو میکند. در یک کلام شاید بتوان گفت این تجمع، پیام وحدت ذیل ولایت فقیه را از لایههای فردی به یک قدرت نرم مهارناشدنی در عرصه عمومی ارتقا داد.