صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹  ، 
کد خبر : ۳۹۰۸۰۶
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه نهم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

hormuz Gun

مرتس به‌تازگی گفته «ایرانی‌‌ها بسیار قوی‌تر از آن چیزی هستند که قبلاً تصور می‌شد» و «ایرانی‌‌ها با مهارت استثنایی در حال مذاکره هستند.» صدراعظم آلمان که امروز به قدرت ایران اعتراف می‌کند، چند ماه قبل و در وقایع دی‌ماه مدعی شده بود که «حکومت ایرانی در حال نابودی است.» 

یاد

و ایران این‌گونه امام‌رضایی(ع) شد

حسین شریعتمداری

۱- امروزه ایران را در جغرافیای سیاسی جهان با نام و عنوان «‌قطب قدرتمند اسلام ناب محمدی‌(ص)» می‌شناسند و همگان، چه دوستان به شکرانه و حلاوت و چه دشمنان به کینه‌توزی و عداوت در این خصوص نگاه مشترکی دارند. شرح اقتدار ایران اسلامی مثنوی هفتاد من کاغذ است و فقط با نگاهی -هرچند گذرا- به آنچه طی ۴۷ سال گذشته با آن رو‌به‌رو بوده‌ایم و مخصوصاً حکایت‌های خواندنی و شنیدنی جنگ‌های ۸ ساله و ۱۲ روزه و جنگ (تاکنون) ۶۰ روزه، این تصویر را به تصدیق می‌کشاند. اما، در یادداشت پیش‌روی و به مناسبت امروز یعنی میلاد امام رضا علیه‌السلام سخن درباره آن است که تبدیل ایران عزیزمان به جایگاه بلند‌مرتبه امروز را حضرت امام‌ الرئوف علیه‌السلام با درایت ملکوتی و مقام والای امامت رقم زده‌اند و داستان این روزهای ما، از آن روزها آغاز شده است. حضرت ایشان بودند که سرزمین ایران را به کانون جغرافیائی اسلام ناب محمدی‌(ص) تبدیل کردند. چگونه؟ بخوانید!
۲- مامون، هفتمین خلیفه عباسی بعد از کشتن امین که برادر ناتنی او و مدعی خلافت بود، با ارسال پیک و نامه‌های متعدد از امام رضا علیه‌السلام برای حضور در مرو (خراسان امروزی و مرکز خلافت خویش) دعوت کرده و نوشته بود که قصد دارد ایشان را به جانشینی و ولایتعهدی خود منصوب کند. امام رضا دعوت او را نپذیرفت ولی بعد از اصرار مامون که همراه با تهدید به قتل بود، دعوت او را پذیرفتند. همین جا گفتنی است که امام شیعه و برگزیده خدا، هرگز در مقابل زور به هیچ خواسته نامشروعی تن نمی‌دهد و این پرسش در میان است که چرا امام رضا علیه‌السلام دعوت مامون را پذیرفت؟ داستان تبدیل ایران به بزرگ‌ترین مرکز اسلام ناب محمدی‌(ص) در جهان امروز و تغییر‌دهنده نظم ظالمانه حاکم برجهان دقیقاً از همین نقطه و با این حرکت حکیمانه آن امام بزرگوار آغاز شده است.
۳- بعد از مرگ ‌هارون‌الرشید، خلافت عباسی با مشکلات فراوانی رو‌به‌رو شد که خطر فروپاشی این سلسله را که غصب‌کننده خلافت اسلامی بود به دنبال داشت و در آن میان یکی از تهدیدهای جدی، شورش شیعیان بود که در نقاط مختلف سرزمین پهناور تحت حاکمیت آن روز عباسیان به گونه‌ای پراکنده حضور داشتند. شیعیان خلافت عباسیان را غصب شده می‌دانستند و درپی تشکیل حکومتی برگرفته از آموزه‌های اصیل اسلامی بودند. این نکته از نگاه خلفای جور پنهان نبود و بیم آن داشتند، جمعیت‌های پراکنده شیعه در یک نقطه گرد هم آیند و حاکمیت عباسیان را به فروپاشی تهدید کنند. این تهدید به دو علت بسیار جدی بود. اول آن‌که گفتمان علویان جاذبه منطقی و فطری داشت. این کلام از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که «‌لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا‌... اگر مردم زیبایی‌های گفتار ما را می‌دانستند، از ما پیروی می‌کردند». و دوم، این‌که مردم آن زمان نیز از ظلم و ستم خلفا به تنگ آمده بودند و راهی برای رهائی جست‌وجو می‌کردند. دقیقاً به همین علت، خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس امامان معصوم ما علیهم‌السلام را که داعیه امامت و حکومت داشتند، به شهادت می‌رساندند. 
۴- انگیزه مامون از دعوت امام رضا‌(ع) به مقر حکومت خویش و سپردن مقام ولایتعهدی به حضرت ایشان را می‌توان در محورهای زیر جست‌وجو کرد: 
الف: فرو نشاندن قیام‌ها. با این تلقی که وقتی شیعیان امام خویش را در جایگاه ولیعهدی مامون ببینند، اولا؛ حاکمیت خلیفه را مشروع تلقی می‌کنند! و ثانیاً؛ به این باور می‌رسند که قرار است خلافت اسلامی بعد از مرگ مامون به امامان شیعه منتقل شود! 
ب: امام رضا علیه‌السلام را که مانند سایر امامان شیعه و به عنوان یک رسالت الهی در تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی بود، تحت کنترل خود داشته باشد. 
ج: قصد داشت با سپردن ولایتعهدی به امام رضا علیه‌السلام، حضرت ایشان را در نگاه مردم (نستجیر بالله‌) دنیا طلب معرفی کند!
د: از حضور امام رضا‌(ع) در جایگاه ولایتعهدی به عنوان دستاویزی برای موجه جلوه دادن اقدامات ظالمانه خود استفاده کند! 
۵- و اما، در آن سوی ماجرا، رخدادهای دیگری درحال رقم خوردن بود که می‌توان و باید آن را برخاسته از درایت ملکوتی و مقام والای امامت، تلقی کرد. امام رضا‌(ع) تمامی ترفندهای مامون را در جهت معکوس به کار گرفتند‌، از جمله آن که؛ 
الف: ایشان با دعوت از خاندان و یاران خود به‌گریه و عزاداری و تاکید بر اجباری بودن این سفر‌، ضمن خبر دادن از شهادت خود‌، به اهداف عالی خویش از این مهاجرت اشاره‌ای تلویحی می‌کنند چرا که شیعیان می‌دانستند امام معصوم‌ هرگز در مقابل زور به هیچ خواسته نامشروعی تن نمی‌دهد. پس ماجرای دیگری در میان است.
ب: حضرتش با تاکید بر این که در هیچیک از تصمیمات و اقدامات حکومتی و عزل و نصب‌ها دخالت نمی‌کنند‌،‌ مشروع‌ بودن خلافت مامون را زیر سؤال می‌برند.
ج: امام رضا علیه‌السلام‌، در تمامی مسیر حرکت خود به خراسان که با استقبال گسترده مردم همراه بود‌، بر جدائی‌ناپذیر بودن اصل امامت از اسلام ناب محمدی‌(ص) و ضرورت تشکیل حکومت با رهبری امام معصوم و برگزیده خدا تاکید می‌فرمایند. امام رضا علیه‌السلام‌، این حدیث معروف را در همین سفر از قول پیامبر اکرم‌(ص) بیان کرده‌اند که «‌خداوند می‌فرماید: ولایت علی‌بن ابی‌طالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود». 
د: مامون با انگیزه نفی حقانیت شیعه و تضعیف مراتب علمی امام رضا‌(ع) از دانشمندان و رهبران سایر ادیان و مذاهب برای مناظره با حضرت ایشان دعوت می‌کرد و امام رضا از فرصتی که فراهم شده بود به بحث و مناظره با آنها می‌پرداختند و با استناد به کتاب‌ها و آموزه‌های خود آنها، بر حقانیت مکتب اهل‌البیت‌(ع) و باطل و مردود بودن باورهای ادیان و مذاهب دیگر تاکید می‌ورزیدند. 
هـ : و اما‌، بزرگ‌ترین و سرنوشت‌ساز‌ترین اقدام امام رضا‌(ع) تاسیس یک کانون جغرافیائی و سرزمین تابلودار برای مکتب تشیع است چرا که اگر امتی از تمرکز سرزمینی و کانون جغرافیائی برخوردار نباشد و سرزمین تعریف‌شده‌ای برای حضور خود نداشته باشد، بسیاری از زمینه‌های بالندگی را از دست می‌دهد و تنها نامی از آن در حد و اندازه یک مکتب با پیروانی پراکنده و در اقلیت‌، باقی می‌ماند. توضیح آن که حضرت پس از حضور در ایران‌، پیروان مکتب تشیع را که به صورت جمعیت‌های پراکنده و دور از هم در نقاط مختلف ایران بزرگ آن روز ساکن بودند، گرد هم آورده و به صورت متراکم در شهرهای بزرگ سکونت دادند. در همان حال از امامزادگان‌، دانشمندان و صاحبنظران شیعه دعوت فرمودند که به ایران مهاجرت کرده و در این سرزمین ساکن شوند. مهاجرت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها به ایران و تبدیل قم به بزرگ‌ترین کانون علمی اسلام نیز در همین جهت قابل ارزیابی است. کار که به این‌جا کشید و مامون نقشه‌ای که برای بهره‌گیری از حضور امام رضا(ع) کشیده بود را نقش بر آب دید، امام بزرگوار ما را به شهادت رساند. 
۶- پیش از این در یادداشتی آورده بودیم که عصر عاشورا، امام حسین علیه‌السلام درحالی که همه یارانش به شهادت رسیده بودند و ساعتی بیشتر تا «سر» دادنش فاصله نبود، همچنان ندای «‌هل من ناصر» سر می‌داد و شیطان گیج شده بود که حسین چه کسی را به یاری می‌طلبد؟ یارانش که همه به خون غلتیده‌اند! شیطان نمی‌دانست که کربلا سرزمینی به پهنای همه سرزمین‌ها و عاشورا، روزی به درازای همه روزهاست و حسین ما، یاران آخرالزمانی خود را در عصری که «‌عصر خمینی‌» نام دارد، به یاری می‌طلبد. حالا در این نکته از قول امام خامنه‌ای شهید دقت کنید. می‌فرمایند: «‌مسئله عاشورا را، مسئله‌ امام حسین را، علیّ‌بن‌ موسی‌الرّضا در سطح دنیای اسلام منتشر کرد؛ یعنی خود حادثه‌ عاشورا در بین مردمِ پیرو مکتب اهل‌بیت موجب شده است که شیعه به عنوان پرچمدار مبارزه‌ با ظلم در طول تاریخ شناخته بشود. حادثه‌ کربلا، حادثه‌ای بود که باید در دل‌های مردم جا می‌گرفت؛ آن کسی که توانست این حرکت را با یک جهشی شروع کند، علیّ‌بن‌ موسی‌الرّضا‌(علیه‌الصّلاهًْ و السّلام) بود‌». امام رضا علیه‌السلام، ایران عصر خمینی و خامنه‌ای را برای کربلائی‌هایی که عصر عاشورا به کربلا نرسیده بودند، آماده فرموده بود. میلادش مبارک.

یاد

چرا باید تا آخر در خیابان بمانیم

سیدعبدالله متولیان

تاریخ، آینه تمام‌نمای امروز ماست. آن‌جا که کوفیان پای‌کار علی (ع) در جنگ صفین، پس از ماه‌ها ایستادگی، خسته شدند و به بهانه «سرمای خیابان» و «نان سفره»، حماسه را با حسرت تاخت زدند. امروز ما، در امتداد همان مسیر، روبه‌روی همان امتحانیم. 
هنوز طعم فتح در کام لشکریان علی (ع) بود که زمزمه‌ها آغاز شد. روایت‌ها از خطبه‌های نهج‌البلاغه به‌روشنی نشان می‌دهد که امام، خستگی کوفیان را پیش‌بینی کرده بود: «شما را به جهاد فرا می‌خوانم، اما، چون بدهکاری که از ادای دین سرباز می‌زند، عذر می‌آورید.» همان مردمی که روزی با شور، گردِ عَلَم علی (ع) جمع شده بودند، در نیمه راه، به جای شمشیر، بهانه به دست گرفتند. دشمن، اما بر خلاف آنان، استوار مانده بود: «آن‌ها هم مردمانی همچون شما هستند، چرا آنها این همه پایدارند و شما این قدر سست؟»
راز آن شکست تلخ، در این جمله نهفته است: «گفتار داغتان سنگ‌های سخت را می‌شکند، اما اعمال سستتان دشمنان را به طمع می‌اندازد.» آری، آغاز راه، همیشه با شعار‌های پرهیجان زیباست؛ اما پایان راه، به دستان پینه‌بسته‌ای تعلق دارد که خستگی را به خود راه نمی‌دهند. امروز نیز، در تقاطع خیابان‌های تاریخ، ما همان ملت آزموده‌ایم. دشمن، بر خسته شدنمان حساب ویژه‌ای باز کرده است. پس از دو ماه ایستادگی، وسوسه بازگشت به روزمرگی، خطری است که از دل «خستگی» می‌روید. 
آمار‌ها گویای حقیقت تلخی است: در جنگ صفین، تنها ۱۵ درصد از کوفیان، یعنی حدود ۱۲ هزار نفر از ۸۰ هزار سپاهی، تا آخرین نفس در کنار علی (ع) ماندند. این هسته سخت، ققنوس‌وار از خاکستر تردید‌ها سر برآوردند و حماسه‌ای را رقم زدند که اگر با استقامت آن یک‌ونیم‌سال آخر همراه می‌شد، نقشه جهان را دگرگون می‌کرد. آنان ثابت کردند که پیروزی، نه با شمار زیاد، که با «پای‌کاری» کم‌شماران به‌دست می‌آید. 
امروز، نبرد ما در «خیابان‌های سراسر ایران» جریان دارد. سرما، فشار اقتصادی، شایعات و دلتنگی برای «نان سفره» و «آغوش خانواده»، همان بهانه‌هایی است که سپاه کوفه را از ادامه راه بازداشت. اما ما فرزندان حیدریم، ما شیعه امام حسینیم، ما از مولایمان نیک آموخته‌ایم «دنیا را می‌توان فتح کرد، مشروط بر آن که تا آخرین نفس بایستیم.» شبکه‌های اجتماعی امروز، میدان‌دار عملیات روانی دشمن شده‌اند تا شاید ما هم، چون کوفیان، «شب‌های خیابان» را تاب نیاورده و به پستوی خانه‌ها پناه ببریم. 
راه برون‌رفت از این دو راهی تاریخی، روشن است: تاریخ، پاداش خود را تنها به صابران می‌دهد. همان‌گونه که تداوم ایستادگی ما، مشروعیت جریان حق را تثبیت می‌کند، خاموشی ما، میدان را برای یورش اشرار جهانی خالی خواهد کرد. هر لحظه‌ای که در این خیابان‌ها می‌مانیم، نه یک کنش سیاسی، که تجدید بیعتی است با آن امامی که خطاب به مردمی که خسته شده بودند فرمود: «و اگر پیروزی به وسیله شما به دست آید، پیروزی بی‌ثمری است.» ما اما، پیروزی ثمرمند را می‌خواهیم؛ پس می‌مانیم. «تا کی در خیابان بمانیم؟» این سؤال را نه ما، که تاریخ از ما پرسیده است. پاسخ ما، سرنوشت آیندگان را رقم خواهد زد. امروز، هر کدام از ما «مالک اشتری» هستیم که انتخاب می‌کنیم؛ یا تسلیم خستگی شب‌های سرد شویم، یا پگاه فتح را در آغوش کشیم. به قول آن رهبر تنهای کوفه: «چه دردی دارید؟ درمانتان چیست؟» درمان ما، ادامه راهی است که از کوچه‌های کوفه تا خیابان‌های ایران، امتداد یافته است. پس خسته نمی‌شویم و می‌مانیم؛ برای تاریخ، برای فردا، برای حقیقت، تا کی؟ تا هر زمان که آقای ما و امام ما بفرمایند. حضور در خیابان فراتر از سوخت موشک، دلگرمی و پشتوانه امام است.

یاد

ضرورت مداخله بین المللی در خاورمیانه

نیما گلیاری

نقض قوانین بین‌المللی و کشتار روزانه مردم غیرنظامی در سراسر خاورمیانه همچنان ادامه دارد و به یک بحران انسانی عمیق تبدیل شده است. از آغاز تشدید درگیری‌ها در سال ۲۰۲۶، هزاران غیرنظامی در ایران، لبنان، غزه و سایر نقاط منطقه جان خود را از دست داده‌اند. گزارش‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری نشان می‌دهد که حملات هوایی و موشکی مکرر به مناطق مسکونی، مدارس، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی، منجر به مرگ صدها زن، کودک و فرد غیرمسلح شده است.
تنها در ایران، بیش از ۱۷۰۰ غیرنظامی کشته شده‌اند و در لبنان نیز صدها نفر قربانی حملات شده‌اند که بخش قابل توجهی از آن‌ها غیرنظامی بودند. این آمار در کنار ادامه درگیری‌ها در غزه و یمن، تصویری تلخ از بی‌توجهی سیستماتیک به اصول اساسی حقوق بشردوستانه بین‌المللی ارائه می‌دهد.
قوانین بین‌المللی، از جمله کنوانسیون‌های ژنو و پروتکل‌های الحاقی آن، حمله مستقیم به غیرنظامیان، حملات نامتناسب و هدف قرار دادن زیرساخت‌های ضروری برای زندگی جمعیت غیرنظامی را صراحتاً ممنوع کرده‌اند.
چنین اقداماتی می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد. با این حال، گزارش‌های دفتر حقوق بشر سازمان ملل حاکی از آن است که طرف‌های درگیر در بسیاری از موارد این اصول را نادیده گرفته‌اند. ضربه به مدارس، مراکز درمانی و مناطق مسکونی بدون رعایت اصل تمایز بین اهداف نظامی و غیرنظامی، نمونه‌های بارز این نقض‌هاست. ادامه این وضعیت نه تنها جان هزاران نفر را می‌گیرد، بلکه باعث آوارگی گسترده، بحران انسانی شدید و اختلال در خدمات بهداشتی و غذایی شده است.
نهادهای بین‌المللی، به ویژه شورای امنیت سازمان ملل، دیوان کیفری بین‌المللی و شورای حقوق بشر، مسئولیت سنگینی در این زمینه دارند. آن‌ها باید مداخله مؤثر و فوری انجام دهند؛ از جمله برقراری آتش‌بس فوری، اعزام ناظران مستقل برای بررسی نقض‌ها، اعمال فشار دیپلماتیک و تحریم‌های هدفمند علیه متخلفان، و پیگیری قضایی برای پایان دادن به این وضعیت. بدون اقدام قاطع، چرخه خشونت ادامه خواهد یافت و اعتماد به نظام حقوق بین‌الملل به طور کامل فرو خواهد پاشید.
کشتار روزانه غیرنظامیان در خاورمیانه یک فاجعه اخلاقی و حقوقی است که نمی‌توان آن را با توجیهات امنیتی پوشش داد. جامعه جهانی باید فراتر از بیانیه‌های محکومیت حرکت کند و مکانیسم‌های اجرایی قوی برای حفاظت از جان انسان‌های بی‌گناه به کار گیرد. تنها با توقف فوری خشونت و تعهد واقعی به قوانین بین‌المللی می‌توان از تکرار این فجایع جلوگیری کرد و زمینه‌ای برای صلح پایدار فراهم آورد. سکوت یا انفعال بیشتر، مسئولیت تاریخی سنگینی بر دوش همه نهادهای بین‌المللی خواهد گذاشت.

یاد

مهندسی محدودسازی ایران

حامد نقی‌لو

‌ایران در نقطه‌ای ایستاده که هم‌زمان بازیگر مزاحم و بازیگر ضروری نظم منطقه‌ای است و همین دوگانگی، معماری محدودسازی را شکل داده است. محدودسازی ایران از دل ظرفیت‌های کشور در منطقه بیرون آمده است؛ ظرفیتی که اگر مدیریت نشود، می‌تواند نظم موجود را جابه‌جا کند و اگر مهار نشود، می‌تواند موازنه‌های تثبیت‌شده را بی‌اعتبار کند. این همان پارادوکس اصلی است. ایران محدود می‌شود چون ظرفیت دارد و همین ظرفیت، محدودسازی را پرهزینه و ناتمام می‌کند. در جهان امروز، مهار یک بازیگر دیگر با تحریم و تهدید انجام نمی‌شود. ابزارها تغییر کرده‌اند. فشار از اقتصاد به زمان منتقل شده، از تحریم به مهندسی، از ممانعت به کندسازی. هدف این نیست که ایران متوقف شود، هدف این است که ایران دیر برسد. دیر‌رسیدن در جهانی که سرعت، تعیین‌کننده قدرت است، یعنی عقب‌ماندن بدون شکست‌خوردن. این همان منطق محدودسازی است؛ نه حذف، نه شکست، بلکه تأخیر. در حوزه تکنولوژی، این تأخیر با مهندسی دسترسی ساخته می‌شود. مسیرها بسته نمی‌شوند، اما طولانی می‌شوند. فناوری ممنوع نمی‌شود، اما گران می‌شود. زنجیره تأمین قطع نمی‌شود، اما نامطمئن می‌شود.

این مهندسی، انرژی نوآوری را هدف می‌گیرد؛ همان نقطه‌ای که آینده یک کشور را می‌سازد. وقتی هر قطعه جدید مستلزم بازطراحی مسیرهای قدیمی باشد، ذهن مهندس از نوآوری به بقا منتقل می‌شود و این انتقال، کندترین نوع محدودسازی است؛ محدودسازی‌ که دیده نمی‌شود، اما اثرش در همه‌ چیز جاری است. اما ایران در این حوزه تنها هدف نیست. ایران در برخی فناوری‌ها به سطحی از استقلال رسیده که محدودسازی را دشوار کرده است. صنایع دفاعی ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، زنجیره داخلی دارد. در حوزه سایبری، ایران بازیگری است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. در انرژی، ایران همچنان یکی از ستون‌های ژئوپلیتیک است. این ظرفیت‌ها باعث شده‌ محدودسازی تکنولوژیک نه یک پروژه کوتاه‌مدت، بلکه یک معماری بلندمدت باشد؛ معماری‌ای که تنها زمانی موفق می‌شود که ایران نتواند سرعت خود را حفظ کند. در میدان نیز منطق مشابهی عمل می‌کند. هدف این نیست که ایران از میدان حذف شود، هدف این است که حضور ایران پرهزینه بماند. میدان باید ایران را مشغول نگه دارد، نه اینکه حذف کند. درگیری‌هایی که نه بحران می‌سازند و نه حل می‌شوند، اما دائما انرژی مصرف می‌کنند. این تنظیم میدان حضور ایران را از سطح طراحی به سطح واکنش می‌کشاند و هرگاه یک بازیگر از طراحی به واکنش منتقل شود، هزینه‌ها بالا می‌رود و ظرفیت‌ها فرسوده می‌شود. ایران شبکه‌ای از بازیگران همسو دارد که می‌تواند موازنه منطقه‌ای را تغییر دهد. این شبکه، محدودسازی را پیچیده می‌کند؛ زیرا هر نقطه فشار، نقطه مقاومت نیز هست. ایران تنها بازیگری است که می‌تواند هم‌زمان در چند جغرافیا اثر بگذارد. این ظرفیت، محدودسازی را از یک پروژه ساده به یک معماری چندلایه تبدیل کرده است. معماری‌ای که تنها زمانی موفق می‌شود که ایران نتواند حضور خود را از سطح واکنش به سطح طراحی منتقل کند.

ترکیب تکنولوژی و میدان، یک معماری محدودسازی می‌سازد که هدفش نه تضعیف ایران، بلکه مدیریت ظرفیت‌های ایران است. اما این معماری یک نقطه ضعف دارد که به‌شدت به رفتار ایران وابسته است. اگر ایران رفتار خود را قابل‌پیش‌بینی‌تر و مسیرهای تکنولوژیک را بازسازی و حضور منطقه‌ای خود را از سطح واکنش به سطح طراحی منتقل کند، بخش مهمی از این معماری بی‌اثر می‌شود و هزینه محدودسازی برای طرف مقابل بالاتر می‌رود. اما مهم‌تر از همه، ایران ظرفیت‌هایی دارد که کمتر درباره آنها نوشته شده است: ظرفیت ژئوپلیتیک ایران‌ که موقعیت جغرافیایی را به ابزار قدرت تبدیل می‌کند. ظرفیت تاب‌آوری ایران‌ که فشارهای طولانی‌مدت را بی‌اثر می‌کند. ظرفیت شبکه‌ای ایران‌ که حضور منطقه‌ای را از یک نقطه به چند نقطه منتقل می‌کند.

ظرفیت زمان‌ که اجازه می‌دهد ایران در بازی‌های بلندمدت موفق باشد. این ظرفیت‌ها باعث شده که محدودسازی ایران نه یک پروژه کوتاه‌مدت، بلکه یک معماری بلندمدت باشد؛ معماری‌ای که تنها زمانی موفق می‌شود که ایران نتواند ظرفیت‌های خود را به‌درستی مدیریت کند. در نهایت، مهندسی محدودسازی ایران یک واقعیت است، اما یک واقعیت قطعی نیست. این معماری می‌تواند کند شود، می‌تواند شکاف بردارد‌ و می‌تواند در برخی حوزه‌ها بی‌اثر شود، اما این تنها زمانی ممکن است که ایران از منطق تحریم به منطق معماری تغییر مسیر دهد که از دور‌زدن به ساختن، از حضور به طراحی و از واکنش به چارچوب برسد. جهان امروز نه جهان تحریم است و نه جهان تهدید، بلکه جهان مهندسی محدودسازی است. و ایران تنها زمانی می‌تواند از این معماری عبور کند که خود نیز معماری بسازد؛ معماری قدرت، معماری فناوری و معماری حضور.

یاد

ضرورت بالفعل‌شدن چندجانبه‌گرایی

مسعود پیرهادی
جهانِ امروز، بیش از هر زمان دیگر، صحنه رقابت روایت‌ها و اراده‌هاست. چندجانبه‌گرایی، اگر قرار است معنا و کارکردی واقعی داشته باشد، نمی‌تواند صرفا در بیانیه‌ها و نشست‌های دیپلماتیک باقی بماند. بحران‌های منطقه‌ای و جهانی، از جنگ‌ها و منازعات امنیتی گرفته تا بی‌ثباتی‌های اقتصادی و انرژی، آزمونی جدی برای اضلاع اصلی این نظم‌اند؛ آزمونی که در آن، انفعال مساوی با حذف تدریجی از معادلات است.
در سال‌های اخیر، ساختار قدرت جهانی به‌سمت نوعی گذار حرکت کرده است. یک‌جانبه‌گراییِ فرسوده، دیگر توان مدیریت بحران‌ها را ندارد، اما چندجانبه‌گرایی نیز هنوز به بلوغ عملی نرسیده است. این خلأ، همان جایی است که بازیگران بزرگ باید نقش‌آفرینی کنند؛ نه با احتیاط بیش از حد، بلکه با درک این واقعیت که هزینه‌های عدم حضور فعال، کمتر از هزینه‌های ورود مؤثر نیست.
چین و روسیه، به‌عنوان دو ضلع مهم در معادلات جهانی، بیش از دیگران در معرض این آزمون قرار دارند. آن‌ها اگر بخواهند در نظم در حال شکل‌گیری سهمی واقعی داشته باشند، ناگزیرند از سطح «ناظر منتقد» عبور کنند و به «کنشگر مسئول» تبدیل شوند. جهان، دیگر به بازیگرانی که صرفا در بزنگاه‌ها موضع‌گیری می‌کنند، امتیاز ویژه‌ای نمی‌دهد. میدان، متعلق به کسانی است که در لحظه تصمیم، هزینه می‌دهند و در مسیر حل بحران، ابتکار عمل به خرج می‌دهند.
واقعیت این است که چندجانبه‌گراییِ بدون اقدام، به‌سرعت به شعاری بی‌خاصیت تبدیل می‌شود. اگر قرار باشد در برابر بحران‌های بزرگ، تنها یک ضلع به‌صورت فعال وارد میدان شود و دیگران به ملاحظات تاکتیکی بسنده کنند، نتیجه چیزی جز بازتولید همان نظم نامتوازن گذشته نخواهد بود. در چنین شرایطی، حتی ادبیات انتقادی نسبت به یک‌جانبه‌گرایی نیز کارایی خود را از دست می‌دهد، چراکه فاقد پشتوانه عملی است.
چین با ظرفیت‌های اقتصادی و نفوذ فزاینده در زنجیره‌های تأمین جهانی و روسیه با وزن ژئوپلیتیک و نقش‌آفرینی امنیتی خود، ابزارهای لازم برای ایفای نقشی مؤثرتر را در اختیار دارند. اما این ابزارها، زمانی معنا پیدا می‌کند که در قالب ابتکارات مشخص، حضور میدانی و مسئولیت‌پذیری در قبال پیامدهای بحران‌ها بروز یابد. صرفِ مخالفت با سیاست‌های یک‌جانبه، بدون ارائه راه‌حل‌های عملی و بدون پذیرش سهمی از هزینه‌ها، نه‌تنها توازن ایجاد نمی‌کند، بلکه به تعمیق شکاف‌ها نیز می‌انجامد.
جهانِ در حال گذار، صبر چندانی برای بازیگران مردد ندارد. تجربه‌های تاریخی نیز نشان داده است که در بزنگاه‌های بزرگ، جایگاه کشورها نه با شعار، بلکه با میزان اثرگذاری واقعی آن‌ها در مدیریت بحران‌ها تعیین می‌شود. چندجانبه‌گرایی، اگر قرار است به‌عنوان بدیلی جدی برای نظم‌های پیشین مطرح شود، نیازمند اضلاعی است که در لحظه‌های حساس، از سایه خارج شوند و مسئولیت بپذیرند.
در غیر این صورت، آنچه از چندجانبه‌گرایی باقی می‌ماند، تنها نامی خواهد بود بر وضعیتی که در عمل، تفاوت چندانی با گذشته ندارد. چین و روسیه، اگر نخواهند در حاشیه این نظمِ نوظهور قرار گیرند، باید اکنون تصمیم بگیرند برای حضور فعال و مؤثر، یا تماشای شکل‌گیری نظمی که دیگران قواعد آن را می‌نویسند.

یاد

مواضع اخیر اروپایی‌ها و عقب‌نشینی از برخی طراحی‌های خصمانه علیه ایران را باید به حساب قدرت‌نمایی ایران و آثار اقتصادی هرمز گذاشت؛ آن‌ها جز زبان زور و قدرت چیزی نمی‌فهمند

hormuz Gun

علی ملکی

دوری سران اروپا از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا فایده نداشت و آن‌ها هم به مرض تناقض‌گویی مبتلا شدند. «فردریش مرتس»، صدراعظم آلمان که در جنگ دوازده روزه از اسرائیل تشکر کرده بود و گفته بود که «نتانیاهو کار کثیف را به‌جای همه ما انجام داده است» حالا معترف شده است که ایران آمریکا را تحقیر کرده است. مرتس به‌تازگی گفته «ایرانی‌‌ها بسیار قوی‌تر از آن چیزی هستند که قبلاً تصور می‌شد» و «ایرانی‌‌ها با مهارت استثنایی در حال مذاکره هستند.» صدراعظم آلمان که امروز به قدرت ایران اعتراف می‌کند، چند ماه قبل و در وقایع دی‌ماه مدعی شده بود که «حکومت ایرانی در حال نابودی است.» 
دیگر سران اروپا هم از جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا گرفته تا کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر انگلیس و امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه در وقایع دی‌ماه و ابتدای جنگ رمضان تصور می‌کردند کار ایران تمام است و ترامپ را به این حمله تشویق کرده بودند اما به دیوار سخت واقعیت در تنگه هرمز و کشور‌های عربی خوردند. با این حال تناقض‌گویی اروپایی‌‌ها با تناقض‌گویی ترامپ یک فرق اساسی دارد. ضدونقیض‌گویی‌‌های ترامپ در کنار اینکه از خطای محاسباتی و خلأ مشورتی نشأت می‌گیرد، تبدیل به راهبرد و نوعی عادت رفتاری ترامپ شده است. اروپایی‌‌ها اما درگیر چنین عادت رفتاری نیستند و آنچه امروز در چرخش 180 درجه‌ای قاره سبز می‌بینیم، محصول بی‌ایدگی، سست‌عنصری و خطا‌های محاسباتی رهبران اروپاست. آن‌ها مثل یار سابقشان ترامپ، تصورش را هم نمی‌کردند ایران بتواند حتی 40 روز تحت بمب و موشک‌‌های دو قدرت اتمی دوام بیاورد. در زمین واقعیت اما نه‌تنها این اتفاق رخ داد که تهران توانست طی کمربند دفاعی 360 درجه‌ای، تمام تهدیدات اطراف خود را زیر ضرب قرار دهد و با یک حرکت تاریخی، تنگه هرمز را به‌عنوان شاهراه انرژی و ترانزیتی جهان تحت کنترل خود قرار دهد. در واقع، مواضع ضدجنگ اخیر اروپایی‌‌ها از سر دوستی یا خوی صلح‌جویی نداشته‌ آن‌ها نیست، تروئیکا و بقیه همان‌طور که مرتس گفت، با بالاترین وضوح دیدند که «ایرانی‌‌ها بسیار قوی‌تر از آن چیزی‌اند که قبلاً تصور می‌شد» و از این رو سپر‌ها را انداخته‌اند.

از توهم پایان کار ایران تا اعتراف به تحقیر آمریکا
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، این روز‌ها حرف‌‌هایی می‌زند که با مواضع چند ماه پیش او زمین تا آسمان فرق دارد. او که همین اواخر مدعی بود ایران در حال تحقیر کردن ایالات متحده است و واشنگتن هیچ راهبرد مشخصی برای خروج از این بحران ندارد، حالا چهره‌ای از خود نشان داده که نماد واقعی یک سیاستمدار «سست‌عنصر» و بی‌ثبات است. او باصراحت می‌گوید ایرانی‌‌ها بسیار ماهرانه بازی می‌کنند؛ یا با مهارت مذاکره می‌کنند یا با همان مهارت از مذاکره خودداری می‌کنند تا جایی که طرف آمریکایی را فرسوده و ناامید به خانه بفرستند.
اما برای اینکه بفهمیم این حرف‌‌ها چقدر متناقض است، باید به دی‌ماه سال گذشته برگردیم. در آن زمان، مرتس و بسیاری دیگر از سران اروپا در حال و هوای دیگری بودند. او در سفر به هند با اطمینان کامل به خبرنگاران گفته بود که «ما شاهد روز‌ها و هفته‌‌های پایانی جمهوری اسلامی» هستیم. در آن مقطع، تصور سران اروپا این بود که کار ایران تمام است و با فشار و آشوب، نظام به‌زودی فرومی‌پاشد.
تناقض رفتار او وقتی پررنگ‌تر می‌شود که به یاد بیاوریم او در جریان جنگ 12 روزه با ادبیاتی توهین‌آمیز، حملات اسرائیل به ایران را «کار کثیفی» نامیده بود که غرب جرئت انجامش را نداشت اما «اسرائیل شجاعت به خرج داد» و آن را بر عهده گرفت. او حتی با افتخار از ارتش اسرائیل تشکر می‌کرد که جور بقیه را کشیده است.
حالا سؤال اینجاست که چطور می‌شود سیاستمداری که دو ماه پیش فکر می‌کرد ایران در آستانه سقوط است و از «کار کثیف» اسرائیل علیه ایران دفاع می‌کرد، امروز به قدرت و مهارت ایران اعتراف کند و بگوید ایران در حال تحقیر بزرگ‌ترین قدرت دنیاست؟ مرتس حالا با حقیقتی روبه‌رو شده که تمام محاسبات قبلی‌اش را به هم ریخته است؛ حقیقتی که نشان می‌دهد ایران نه تنها «رفتنی» نبود، بلکه توانسته بازی را به نفع خود تغییر دهد.

انتخابات اروپا در تنگه هرمز 
فقط فردریش مرتس نیست که تغییر موضع داده؛ در واقع کل مرکز سیاسی اروپا خود را در وضعیت خطر می‌بیند. رهبران اروپایی که در ابتدا با توهم یک پیروزی سریع و حتی تغییر نظام در ایران، با سیاست‌‌های تند همراه شده بودند، حالا  اعلام کرده‌اند که با «رکود تورمی» روبه‌رو شده‌اند. این یعنی درحالی‌که قیمت انرژی و کالا‌ها به‌شدت بالا رفته، رشد اقتصادی آن‌‌ها متوقف شده است. کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر انگلیس، به‌صراحت گفته است که پیامد‌های اقتصادی جنگ با ایران تا مدت‌‌ها با آن‌‌ها خواهد بود و مردم این فشار را هر روز در پمپ‌بنزین‌‌ها حس می‌کنند.
ترس سران اروپا این است که این فشار اقتصادی، راه را برای قدرت گرفتن احزاب راست افراطی و پوپولیست‌‌ها باز کند؛ اتفاقی که همین حالا در کشور‌هایی مثل بلغارستان افتاده و سایه آن بر انتخابات آینده فرانسه و آلمان سنگینی می‌کند. آن‌‌ها می‌بینند که ناتوانی‌شان در محافظت از شهروندان در برابر شوک‌‌های خارجی، اعتبار کل اتحادیه اروپا را زیر سؤال برده است. به همین دلیل، شاهد یک «چرخش استراتژیک» در قاره سبز هستیم. اروپایی‌‌ها که زمانی به دنبال «ترفند ونزوئلا» در ایران بودند، حالا فهمیده‌اند که آن تصورات چقدر ساده‌انگارانه بوده است. کشور‌هایی مثل فرانسه، ایتالیا و اسپانیا عملاً از همراهی با طرح‌‌های نظامی آمریکا کنار کشیده‌اند؛ به طوری که ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه‌‌هایش را نداد و فرانسه حق پرواز بر فراز خاکش را از آمریکا دریغ کرد. اسپانیا هم علناً مقابل سیاست‌‌های ترامپ صف ‌کشید.
سران اروپا حالا از رفتار‌های متناقض و تهدید‌های واشنگتن خسته شده‌اند. مکرون به‌صراحت گفته که «اروپا باید بیدار شود» چرا که دنباله‌روی از این مسیر نه تنها سودی نداشته، بلکه «باعث شده روسیه از گرانی نفت سود ببرد» و امنیت خود اروپا به خطر بیفتد. این یعنی اروپا از سر عقلانیت به دیپلماسی بازنگشته، بلکه فشار اقتصادی و ترس از فروپاشی سیاسی، آن‌‌ها را مجبور کرده تا به جای تقابل، به فکر راهی برای آرام کردن اوضاع باشند.

راز رام‌شدن اروپای وحشی
مرکز ثقل تغییر رفتار اروپایی‌‌ها را باید در ژئوپلیتیک ایران جست. تا پیش از این، تصور غرب این بود که ایران یک بازیگر قابل پیش‌بینی است که در نهایت جرئت یا توان آسیب زدن جدی به مهاجمانش را ندارد. اما اقدام ایران در پاسخ‌‌های مؤثر موشکی و پهپادی به منافع اروپا و آمریکا در منطقه و همچنین مدیریت و بستن تنگه هرمز، تمام این معادلات را تغییر داد. ایران با این کار نشان داد که نه تنها قابل پیش‌بینی نیست، بلکه قدرت تخریب تعیین‌کننده‌ای دارد.
بستن تنگه هرمز و تعیین عوارض برای عبور کشتی‌‌ها، قیمت نفت را تا آستانه 120 دلار کشاند و اروپا مستقیماً اروپا و آمریکا را هدف قرار داد. اینجا بود که راز رام شدن اروپایی‌‌ها فاش شد؛ آن‌‌ها فهمیدند که هر چقدر هم محاصره علیه ایران تنگ‌تر شود، مسئله تنگه هرمز با زور حل نخواهد شد. مقامات اروپایی به‌عینه دیدند که در این نبرد اگر ایران آسیب ببیند، اروپا قطعاً آسیب‌‌های به مراتب سنگین‌تری خواهد دید. این فشار اقتصادی باعث شد تا کشور‌هایی که منتظر چنین فرصتی برای نابودی ایران بودند، مسیر خود را از واشنگتن جدا کنند و عقب بنشینند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه‌‌هایش را نداد و فرانسه حتی حق پرواز بر فراز خاکش را از آمریکا گرفت.
حرف‌‌های امروز «مرتس» درباره تحقیر شدن آمریکا، در واقع اعتراف به همین بن‌بست راهبردی است. او می‌بیند که ایران با مهارت تمام، تنگه هرمز را از یک گذرگاه ساده به ابزاری برای اعمال حاکمیت تبدیل کرده است. ایران با برقراری یک سیستم مدیریتی در تنگه، به جای مذاکره برای رفع محاصره، کاری کرد که حالا دنیا مجبور باشد برای باز شدن مسیر انرژی با او مذاکره کند. این همان قدرتی است که مرتس و دیگران را به این نتیجه رسانده که ایران نه تنها رفتنی نیست، بلکه توانسته اراده خود را بر قدرت‌‌های جهانی تحمیل کند. در واقع، آنچه سران اروپا را به سمت دیپلماسی کشانده، بیداری عقلانی یا اخلاقی نیست، بلکه «ترس» از فروپاشی کامل اقتصادی در سایه قدرت‌نمایی ایران در آب‌‌های منطقه است.

آغاز عصر واقع‌گرایی
مرتس و دیگر سران اروپا اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌اند که نه تنها راهبرد «فشار حداکثری» شکست خورده، بلکه آمریکا هیچ نقشه جایگزین یا «پنجره خروجی» برای ر‌هایی از این بن‌بست ندارد. آن‌‌ها می‌بینند که ایران نبض بازی را در دست گرفته است؛ گاهی با اختیار و هوشیاری مذاکره می‌کند و گاهی با همان هوشیاری از مذاکره سر باز می‌زند تا طرف مقابل را در موضع ضعف و انتظار باقی بگذارد و نشان دهد که این بار همه‌چیز فرق می‌کند. 
نتیجه نهایی آنکه چنانچه روشن است، تغییر موضع مرتس، مکرون و دیگران، ناشی از یک بیداری نیست. حقیقت این است که «ترس» از پیامد‌های ویرانگر تقابل، آن‌‌ها را به این نقطه رسانده است. آن‌‌ها فهمیده‌اند دورانی که فکر می‌کردند با چند بیانیه و فشار اقتصادی کار ایران تمام است، به سر آمده است. وقتی ایران نشان داد که می‌تواند تنگه هرمز را از یک گذرگاه تجاری به ابزاری برای اعمال حاکمیت تبدیل کند و از آن درآمد کسب کند، تمام محاسبات غرب فرو ریخت. حالا اروپایی‌‌ها می‌دانند که هرگونه تلاش برای محاصره بیشتر ایران، تنها به بسته شدن بیشتر شاهرگ‌‌های انرژی خودشان منجر می‌شود.
در پایان باید گفت که چرخش اروپا و اعتراف به قدرت ایران نشانه مهمی از ظهور یک نظم جدید در منطقه است. نظمی که بازیگران جهانی فهمیدند در آن ایران دیگر یک بازیگر منفعل نیست، بلکه بازیگری است که می‌تواند هزینه جنگ را برای دشمنانش غیرقابل‌تحمل کند. اروپا امروز از روی درماندگی و برای حفظ بقای اقتصادی خود، راه دیپلماسی را پیش گرفته است. با این حال این همه‌ واقعیت نیست بلکه به گفته مقامات میدانی و دیپلماتیک، هنوز تمام کارت‌‌های ایران خرج نشده است.

یاد

زنجیره‌ای به نام زیارت؛ از مبدأ تا حرم

وحید تفریحی 

زیارت را معمولاً در لحظه رسیدن خلاصه می‌کنیم؛ همان لحظه‌ای که زائر به حرم می‌رسد و دلش آرام می‌گیرد. اما واقعیت این است که زیارت، از خیلی قبل‌تر شروع می‌شود؛ از همان تصمیم حرکت. از خرید بلیت، از بستن چمدان، از قدم گذاشتن در جاده. اگر این مسیر به‌درستی مدیریت و برنامه ریزی نشود، زیارت دلنشین برای زائر محقق نخواهد شد. همزمان با سالروز ولادت امام رضا(ع)، با افزایش موج سفر به مشهد، این نکته بیشتر به چشم می‌آید که تسهیل زیارت باید مسیر کاملی از اقدامات و برنامه ریزی های منسجم و یکپارچه باشد، نه اقدامات جزیره ای و پراکنده. از همان ابتدای راه، مسئله حمل‌ونقل خودش را نشان می‌دهد؛ زائری که قصد دارد با قطار یا هواپیما راهی مشهد ‌شود، با چالش هایی مثل کمبود ظرفیت، قحطی بلیت و بازار سیاه بلیت مواجه شود و بخشی از آرامش سفرش را همان‌جا از دست می‌دهد.  در جاده هم اوضاع دست‌کمی ندارد؛ افزایش حجم سفر در این ایام، اگر با امکانات کافی همراه نباشد، مسیر زیارت را فرسایشی می‌کند. همین که مشهدالرضا(ع) با این حجم گسترده از میزبانی زائران و برهه و پیک های متفاوت و متنوع سفر، کمترین میزان آزادراه را دارد، علامت سوالی جدی است که اگر برای اصلی ترین مقصد سفر ایرانیان آزادراه نساختید و زیرساخت های جاده ای را فراهم نکردید، پس چه کردید؟ کمبود استراحتگاه‌های مناسب، روشنایی ناکافی در برخی محورهای منتهی به مشهد، یا محدود بودن خدمات امدادی، مسائلی نیست که بتوان از کنارشان ساده گذشت. حتی زائران پیاده که خالص‌ترین شکل این سفر را رقم می‌زنند، در برخی مسیرها با حداقل امکانات مواجه‌اند.
با رسیدن به مشهد، انتظار می‌رود این سختی‌ها تمام شود، اما چالش‌ها شکل عوض می‌کنند. اولین مسئله جای پارک و پارکینگ در اطراف حرم است؛ موضوعی که بارها و بارها به عنوان یک مطالبه جدی از سوی تولیت آستان قدس رضوی مطرح شده اما هنوز اقدامی که این کمبودها را جبران کند، از سوی متولیان امر انجام نشده است. حمل و نقل عمومی هم با همه تلاش ها برای ارتقای آن، هنوز نتوانسته است زائران و مجاوران را مجاب کند که به جای خودروی شخصی به سمت استفاده از آن بروند؛ کمبود ناوگان، شلوغی اتوبوس های منتهی به حرم به خصوص در ایام پیک، کمبود واگن های قطارشهری و انتظارهای گاه طولانی برای استفاده از ظرفیت های حمل و نقل عمومی مشهد، تنها بخشی از این چالش های زائران برای رسیدن به حرم مطهر رضوی است. اقداماتی مثل رایگان شدن مترو و اتوبوس در برخی مناسبت‌ها، قابل تقدیر است، اما واقعیت این است که این تصمیم‌ها بیشتر رنگ‌وبوی مقطعی دارند. زائر، به یک شبکه حمل‌ونقل قابل اتکا نیاز دارد.
مسئله اسکان هم حلقه دیگری از همین زنجیره است. هنوز هم بسیاری از زائران برای پیدا کردن محل اقامت مناسب، با دشواری روبه‌رو هستند، به خصوص در حوزه اسکان ارزان قیمت که با وجود تلاش های گسترده طی سال ها، هنوز نیازمند ایجاد ظرفیت های متنوع و جدید در این حوزه به خصوص در نزدیک ترین مکان به حرم مطهر هستیم. وقتی بخش قابل توجهی از انرژی سفر صرف همین مسائل می‌شود، طبیعی است که کیفیت تجربه زیارت تحت تأثیر قرار بگیرد.
همه این مسائل را باید در یک مقوله مهم دید؛ نگاه یکپارچه به زیارت. هنوز هم مدیریت این حوزه بیشتر به‌صورت جزیره‌ای انجام می‌شود؛ هر بخش کار خودش را می‌کند، بدون آن‌که اتصالش به بخش‌های دیگر به‌درستی تعریف شده باشد. در حالی که زیارت، یک زنجیره به‌هم‌پیوسته است؛ از مبدأ حرکت، تا مسیر، تا ورود به شهر، تا جابه‌جایی درون‌شهری و در نهایت اقامت و زیارت. مشهد، به‌عنوان مهم‌ترین مقصد زیارتی کشور، بیش از هر چیز به نگاهی نیاز دارد که زیارت را یک جریان پیوسته ببیند، نه مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده. زیارت وقتی کامل می‌شود که زائر، از لحظه حرکت تا زمان بازگشت، احساس کند در یک مسیر منظم و قابل پیش‌بینی قرار دارد.

یاد

مشهدالرضا (ع) معبر نجات‌بخش ایران

مهدی حسن‌زاده

امروز در زادروز فرخنده حضرت شمس الشموس علی بن موسی الرضا(ع)، بد نیست به موقعیت ایران از منظر مشهدالرضا(ع) و نقشی که این خطه بهشتی از این سرزمین در سپهر ایران ۱۴۰۵ ایفا می‌کند، نگاهی بیندازیم.

ایران ۱۴۰۵ با جنگی که از اسفند سال گذشته آغاز شده بود، متولد شد. ایرانی که با وجود زخم‌های خونین و داغ‌های سردنشدنی از جمله شهادت رهبر شجاع، آزاده و ظلم‌ستیز جمهوری اسلامی ایران و شهادت مظلومانه ۱۶۸ دانش‌آموز و معلم مظلوم در مدرسه شجره طیبه میناب، قهرمانانه از میهن و شرف خود دفاع کرد و پا روی راه تنفس انرژی جهان گذاشت و پاسخ‌های قهرمانانه و کوبنده به تجاوزهای نابکارانه دشمن داد. در چنین شرایطی مشهد رضوی اگرچه به قاعده شعر سعدی بی‌قرار از درد سایر اجزای این سرزمین بود اما جزیره امنی از جهت حملات دشمن تلقی می‌شد.

در حقیقت درگیر شدن مرکز، غرب و جنوب کشور با تهاجم دشمن و تبعات ناامن‌کننده آن موجب شد شمال شرق با محوریت مشهد امام رضا(ع) محوریت مهمی از نظر پشتیبانی و تثبیت ایفا کند. از همین منظر و به ویژه با تلاش دشمن برای ناامن‌سازی تجارت دریایی ایران، نگاه‌ها به مرزهای خشکی به ویژه در شرق بیشتر شد و اکنون مشهدالرضا(ع) چشم امید همه ایران است. نه صرفاً از جهت بارگاه منور امام مهربانی‌ها حضرت علی بن موسی الرضا(ع) که همواره همه ایرانیان چشم دل رو به مرقد منور حضرت داشته‌اند و همواره از دور و نزدیک زائر آقا شده‌اند، بلکه از این جهت که مشهدالرضا(ع) به دلایل جغرافیایی می‌تواند نقش کلیدی در محاصره‌ناپذیری ایران ۱۴۰۵ داشته باشد.

شاید لازم نباشد مرور کنیم که مشهدالرضا(ع) به برکت وجود پرفیض و بابرکت بارگاه منور رضوی دومین قطب جمعیتی ایران، پرجمعیت‌ترین مقصد مسافرتی از داخل و خارج ایران و دارای موقعیتی منحصر به فرد در ارتباط با چند همسایه و مراکز مهم منطقه‌ای از جمله آسیای میانه و با واسطه یک یا دو کشور حلقه اتصال ما به چین است. صدالبته ایران قابل محاصره نیست و نمی‌توان ایران و تجارتش از دریاهای آزاد را حذف کرد، اما واقعیت جنگ و اقتضائات مقاوم‌سازی ایران در برابر تهدیدها نشان می‌دهد به شرق به ویژه شمال شرق باید توجه بیشتری داشت و تنوع مبادی تجارت کشور را به ویژه از مسیر شمال شرق و از خراسان رضوی و مشهدالرضا(ع) جست‌وجو کرد.

خوشبختانه این فهم در مجموعه دستگاه‌های حاکمیتی و دولت محترم نیز پدیدار شده است که از روزنه خراسان رضوی به دنبال ارتقای تجارت خارجی باشد و چنان که چند روز پیش اعلام شد با دستور دولت، استانداری خراسان رضوی در تدارک اعزام چند هیئت تجاری به کشورهای منطقه است. فراتر از این باید نقش مهم خراسان رضوی در تکمیل زیرساخت‌های ترانزیتی و ایفای جایگاه فعال در کریدورهای منطقه‌ای را نیز مدنظر داشت و از سال‌ها آفت تمرکزگرایی که یک نمونه آن در جنگ اخیر و تمرکز بر آسیب‌رسانی به پایتخت دیده شد، درس گرفت و به ویژه شرق کشور از جمله مشهدالرضا(ع) را دروازه بزرگ‌تر و فعال‌تری برای تجارت ایران ساخت تا در پرتو انوار تابان خورشید فروزان و برکت‌افزای امام رضا(ع)، ایران از این دریچه و دروازه توان و قابلیت بیشتری برای خنثی‌سازی نقشه شوم محاصره داشته باشد.

یاد

درباره همه ساکنان وطن

گذر از جنگ، برگشت به زندگی

دکتر فرشاد مهدی‌پور

آنچه این روزها در خیابان‌ها می‌گذرد، حیرت‌انگیز است و لازم نیست حتی مشاهده‌گری مشارکت‌جو باشید تا دچار اعجاب شوید؛ فقط کافی است کنار گذرگاه یا میدانی بایستید و به آمد و شد مردم و صداهای جمعیت، ماشین‌ها و موتورهای عبوری و موکب‌های حاشیه خیابان نگاه کنید و حظ ببرید از اینکه چنین لحظه بی‌نظیری مقابل‌تان در حال رخ دادن است. جوشش صبحگاه 10 اسفند 1404 که پیامد انتشار خبر رسمی شهادت رهبر دوران‌ساز ایران بود، خودجوش به یک پویش فراگیر ملی بدل شد که تا امروز در زیستی شبانه تداوم داشته است؛ البته این حضور ملازم ۲ دسته رویداد دیگر هم بود که هم‌وزن حضور میدانی است: اول شرکت در تشییع شهدا و تظاهرات آیینی دیگری که بنا به اتفاق، در روز برگزار می‌شد و تقریبا همه شهرهای کشور را در بر می‌گرفت و دوم، همراهی و همدلی عموم مردم در صف‌های پمپ بنزین و رفتار موقرانه در خرید مایحتاج از فروشگاه‌ها و نانوایی‌ها و... که این دومی کمتر دیده شده و چه بسا اتفاقی است بی‌همتا در سراسر جهان که باید درباره آن بیشتر نوشت و تامل کرد.
اول- همه آنچه واقع شده، حتما مبعوث شدن مردم است پس از بعثت خون پاک به ناحق‌ ریخته 9 صبح 9 اسفند 1404. آن شهید سرافراز در آخرین سخنرانی‌شان در جمع مردم (28 بهمن 404)، بیانات‌شان را با این فراز به اتمام رساندند: «اگر تهدیدی وجود دارد، دستگاه‌های خنثی‌کننده تهدید هم به فضل الهی وجود دارد. مردم کارشان را بکنند، زندگی‌شان را بکنند، درس‌شان را بخوانند، محیط کسب و کار را [آرام کنند]، تجارت‌شان را بدون دغدغه انجام دهند. باید در کشور محیط آرامش، محیط اطمینان به نفس، محیط سکینه حاکم باشد؛ فَاَنزَلَ‌اللهُ سَکینَتَهُ عَلى‌ رَسوله وَ عَلَى المُؤمنین‌؛ خدای متعال ان‌شاء‌الله‌ آرامش را، اطمینان قلبی را بر یکایک آحاد مردم نازل می‌کند و لطف می‌کند؛ مسؤولان را هم موفق می‌کند تا بتوانند [وظایف‌شان را] انجام دهند»؛ گزاره‌ای که مشتمل بر سیاستی مهم، دعایی خاص و پیش‌بینی‌ای بزرگ است: مردم به زندگی‌شان برسند، خدا آرامش را به یکایک آحاد مردم اعطا می‌کند و مردم با اتکا به ایمان، اطمینان قلب خواهند داشت و این همان مبعوث‌شدنی است که وعده داده شده است.
دوم- رهنمود آخرین دیدار رهبر شهید، تداوم زندگی در شرایط جنگ بود و مردم به‌درستی آن را تاکنون به اجرا درآورده‌اند؛ هم مردمی که به خیابان آمده‌اند و هم آنهایی که نیامده‌اند و البته آنهایی که نیامده‌اند احتمالا ۲ دسته‌اند: بخشی که تمایل داشته و امکانش را نداشته‌اند و دیگری که تمایل (و شاید حتی موافقتی) نداشته‌اند؛ درباره بخش سوم، تقریبا حرف و بحثی نمی‌شود و باید نگذاریم خیلی زود فراموش‌مان شود که در فراخوان آن سیه‌روز ایران‌ستیز که با همکاری دژخیم تل‌آویو و خونخوار واشنگتن برای آخرین سه‌شنبه سال 1404 تدارک شده بود (و برخلاف روزهای اول جنگ که این دشمنان ملت می‌گفتند: مردم در خانه بمانند، در زمان منتهی به چهارشنبه آخر اسفند، فریاد زدند به خیابان بیایند!) همین دسته بزرگ در یک خودآگاهی تاریخی بی‌نظیر، با دشمن میهن مشارکت نکرد و حتی جشن متعارف چهارشنبه‌سوری دلخواه خویش را هم برگزار نکرد و تا همین امروز این گروه همگرایی بالایی در برابر امر ملی از خود نشان داده و با اینکه محتمل است نارضایتی‌های سیاسی عمیقی داشته و دارد، از محدودیت اینترنت بین‌الملل شدیدا گلایه‌مند بوده و هست و شاید بخشی از آنها یا اطرافیان‌شان در حوادث دی، متعرض نظام هم بوده و درگیری اتفاقاتی هم شده باشند، در این این شرایط خطیر تصمیم گرفتند به تعبیر عامیانه، آب به آسیاب متجاوز نریزند.
سوم- گروه جالب‌ توجه دیگری هم وجود دارند که احتمالا در یکی از ۳ دسته‌بندی بالا جا می‌گیرند و شاید از حیث کمیت چندان دارای جمعیت بالایی نباشند اما کنش‌شان شنیدنی و ماندگار است: ایرانیان خارج از کشور که در وقت خطر به وطن برگشته‌اند. این گروه ۲ دشواری بزرگ را از سر گذراندند: اولی که کم اهمیت‌تر است اینکه از مسافت‌های دور و با نبود پرواز، رنج مسافرت زمینی را به جان خریدند و دومی که مهم‌تر است اینکه آرامش بدون بمب و موشک را رها کرده و به ایران برگشتند؛ اینان عین زندگی‌اند و کاملا انتخابی و غیراجباری، خواسته‌اند در کنار خانه و خانواده پدری‌شان باشند و البته نکته دیگر آن است که حتی خروج از کشور در کشاکش نبرد هم، به قیاس شمارش سال‌های قبل کمابیش ۴۰-۳۰ درصد کاهش داشته است.

مردم ایران با همه تفاوت‌ها در یک نقطه به‌‌ هم ‌پیوسته‌اند: تداوم زندگی، البته بر مبنای این توصیه مهم: «همه آحاد ملت سعی در مراعات یکدیگر داشته باشند تا از ناحیه کمبودهایی که اثر طبیعی هر جنگی است فشار کمتری بر اقشار مختلف وارد شود». اگر دشمن در اهداف اعلامی خود و تلاش بر به‌ اصطلاح رساندن کمک به مردم(!) در پی انجماد یا انفجار در ایران بود، اکنون با ملتی مواجه است که به توصیه راهبر خود، سکینه را در بطن زیست جنگی‌اش جاری کرده است. تداوم زندگی در این روزها، دیگر فقط یک انتخاب شخصی نیست، بلکه عالی‌ترین شکل رزم و دقیق‌ترین پاسخ به تهدید است؛ پیامی که نشان می‌دهد ایران، نه با هراس، بلکه با اطمینان قلب از سایه جنگ عبور کرده و در تکاپوست اقتدار ملی را در این روزهای سرنوشت‌ساز تثبیت کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات