سیدعلی حسینی خامنهای در خانهای پرورش یافت که زبان عربی در آن رونق داشت. مادر در محیط عربی پرورش یافته بود و دوران کودکی را در نجف گذرانده بود و در منزلی رشد کرده بود که به عربی تکلم میکردند. مادر با قرآن به خوبی مأنوس بود و با احادیث شریف و کتب عربی نیز آشنایی داشت؛ لذا سید علی نیز خیلی زود با زبان عربی انس گرفت و شیفته آن شد. خود او در خاطراتش نقل میکند:
«در مدرسه ابتدایی، قواعد زبان عربی را از طریق کتاب جامع المقدمات نزد برخی از معلمان معمم مدرسه آموختم. در سن یازده یا دوازده سالگی، مطالعه علوم عربی را بهصورت جدی و پیگیر آغاز کردم. برادرانم همگی در این حال و هوا مانند من بودند. ولی من به شکل ویژهای شیفته زبان عربی بودم... وقتی به زبان عربی گوش میسپارم، احساس ویژهای به من دست میدهد. با شنیدن این زبان، از اعماق وجود خود تحت تأثیر قرار میگیرم.»
طلاب از روز نخستین ورود به حوزه علمیه تا چند سال پیاپی وقتشان به آموختن ادبیات عرب میگذرد و در ساختار زبان عربی و صرف و نحو تلاشهایی بسیار میکنند. مخصوصاً دقتهایی که در شناخت ریشه کلمه میکنند و نقشهای متفاوت آن را در جمله میآموزند، بسیار ظریف و چهبسا بینظیر است، اما با وجود این، الفاظ و لغاتی که در طول این سالها فرامیگیرند، بسیار اندک است و عمدتاً در محدوده اصطلاحات فقه و اصول میگردد؛ بنابراین آقای خامنهای که افقهایی به وسعت جهان اسلام داشت، به این اکتفا نکرد و تصمیم گرفت عربی روز و نگارش آن را نیز بیاموزد. اتفاقاً در میان طلاب خوزستانی ادیب فاضلی بود به نام «کرمی» که در ادبیات عرب معاصر دستی داشت. به درخواست آقای خامنهای و دوستانش او صبحهای روزهای پنجشنبه و جمعه جلسهای را برای این منظور برقرار کرد و به شکل کارگاهی بعضی کتابهای پرمخاطب روز جهان عرب را موضوع بحث قرار داد. حاصل این جلسات برای آقای خامنهای ترجمه کتابی شد از نویسنده و شاعر نامدار لبنانی، جبران خلیل جبران به نام «اشک و لبخند» از کتاب «دمعه و الإبتسامه». هر چند پیش از اینکه او اقدام به چاپ کند، این کتاب توسط مترجم دیگری منتشر شد، اما این نخستین گام او در حوزه ترجمه و نویسندگی بود. ترجمههای بعدی ایشان در حوزه دین و تفکر بود و انتشار نخستین آن برایش حکم زندان را به ارمغان آورد!
همین انس و علاقه بود که بعدها زمینه ترجمه کتبی از زبان عربی را فراهم آورد که آن آثار در شخصیت سیاسیـ انقلابی آیتالله خامنهای تأثیر فراوانی گذاشت. از جمله شخصیتهای شناخته شده در جهان عرب که آثار او مورد توجه آقای خامنهای قرار گرفت، «ابراهیم حسین شاذلی» معروف به «سیدقطب» (۱۹۰۶ـ ۱۹۶۶ م) بود. سیدقطب ادیب برجسته، نویسنده و نظریهپرداز اسلامگرای مصری بود که اندیشهها و نظریات او تحت تأثیر اندیشههای اندیشمندان معاصر خود نظیر «ابوالاعلی مودودی» بود. سید قطب در دهه ۱۹۷۰ میلادی به عنوان یک ایدئولوگ، نقش رهبری بنیادگرایی اخوان المسلمین را به عهده داشته و در ظهور مجدد اخوان در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی نقش اساسی داشت و یکی از عوامل مهم انسجام دوباره گروه اخوان المسلمین گردید.
البته در کنار علاقه به زبان عربی، عامل مهم رسیدن به نام سید قطب، باید در روحیه انقلابی و مبارزاتی ایشان دنبال نمود. آقای خامنهای در این باره میگوید: «نهایت سعی من این بود که دین را چنانکه خدای متعال خواسته، بهعنوان روشی برای رفتار عملی، و برنامهای برای زندگی، و تغییری مستمر بهسوی کمال مطلوب بفهمم و ارائه کنم. در همهی کارهای فکری و عملیام، و در سخنرانیها و درسهایم، روی این خط تمرکز داشتم. همین گرایش به درک آگاهانه و روشن از اسلام، مرا واداشت تا به کتابهای اسلامگرایان عرب روی بیاورم»
مطالعه و ترجمه آثار سید قطب تنها تلاشی برخاسته از یک مترجم با هدف صرف ترجمه نبود، بلکه محصول تعلق و اشتراکاتی بود که میان مترجم و نویسنده حاصل آمده بود. اعتقادی که از اسلام به عنوان تنها راه نجات بشر امروز سخن میگفت. مرحوم سیدهادی خسروشاهی درباره رابطه اندیشه سیدقطب و حضرت آیتالله خامنهای میگوید: «رابطه بین اندیشههای خامنهای و سید قطب همان رابطه معنوی و اصیل نشئت گرفته از اعتقاد به اصول و مبانی حیاتبخش اسلام در زمینههای مختلف زندگی انسانی است. فقط با این فرق که سیدقطب در قاهره چنین فکر میکرد و آیتالله خامنهای در مشهد» وی تأکید دارد: «به طور طبیعی آیتالله خامنهای اگر خود معتقد نبودند که «آینده در قلمرو اسلام» خواهد بود، این کتاب را ترجمه نمیکردند، بلکه به ترجمه کتاب دیگری از سیدقطب یا دیگران اقدام میکردند. پس این انتخاب نشان میدهد که این اندیشه در ذهن ایشان هم بوده است و ترجمه و چاپ کتاب را وسیله سهل و آسانی برای نشر این اندیشه میدانستند.»