این روزها جامعه ایرانی، مسلمانان جهان اسلام، آزادگان و مستضعفان عالم، در فقدان بزرگمرد تاریخ ایران زمین حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی حسینی خامنهای به سوگ نشستهاند. چهرهای ماندگار که بزرگی و عظمتش را علاقهمندانش فراموش نخواهند کرد. بزرگمردی که آنقدر قهرمانانه حیات طیبهاش به پایان رسید که شهادتی چنین، آرزوی هر مسلمانی شده است! او با تأسی از امام و مولایش سیدالشهداء (ع) تا آخرین قطره خونش و با مشتی بسته در برابر یزیدیان زمان ایستاد تا پرچم حقیقت و عدالت زمین نماند و دست بیعت و تسلیم به حرامزادگان تاریخ ندهد!
در چنین وضعیتی، لازم است به این پرسش پاسخ داده شود که سیر تکوینی حیات طیبه این انسان کامل زمانه ما چگونه طی شد و او چگونه تربیت یافت که به این مقام عالی رسید؟
در این سلسله مجموعه تلاش داریم برشی از زندگینامه رهبر شهید انقلاب اسلامی را مبتنی بر اسنادی که به جای مانده است، تقدیم علاقهمندان کنیم تا چراغ راهی برای خودسازی انقلابی و تربیت جوانان مؤمن انقلابی باشد.
«وَسَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَیوْمَ یمُوتُ وَیوْمَ یبْعَثُ حَیا»؛ (و سلام بر تو، روزی که به دنیا آمدی، و روزی که با مشت گره کرده پرکشیدی، و روزی که دوباره مبعوث خواهی شد!)
سیدعلی فرزند آیتالله سیدجواد خامنهای در ۲۹ فروردینماه سال ۱۳۱۸ شمسی (برابر با ۱۳۵۸ قمری) در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود که تحصیل را در چهار سالگی از مکتبخانه و با فراگیری قرآن کریم شروع کرد و خیلی زود همزمان با تحصیلات دوره دبستان، قدم در حوزه نهاد. شوق او به آموختن دروس حوزوی موجب شد تا پس از اتمام دوره دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل علوم دینی را در مدرسه سلیمانخان ادامه دهد.
شخصیت او از خلقوخوی والدین تأثیر پذیرفت و این تربیت خانوادگی در فعالیتهای سیاسیـ اجتماعی او تأثیر داشت. وی بخشی از مقدمات را نزد پدر طی کرد. سیدعلی جوان خوش صحبت و اهل مراوده بود و به گفته خود «برخلاف پدر که گوشهگیری را دوست داشت، من این خصلت ایشان را خوش نمیداشتم، لذا عکس آن را فرا گرفتم».
مادر نیز از شخصیتهای اهل فضلی است که در تربیت فرزندش نقش مؤثری داشت. آقای خامنهای نقل میکند که: «(مادر) داستانهای پیامبران را برایمان بازمیگفت. شیفتگی وافرش به زندگی حضرت موسی (ع) موجب میشد تا داستان زندگی این پیامبر بزرگ را با همه جزئیات برای ما شرح دهد. آنچنان با علاقهمندی درباره حضرت موسی سخن میگفت که شوق شنیدن ماجراهای او را در ما برمیانگیخت.»
از همان دوران نوجوانی بود که «شیفتگی شدید به مطالعه کتابهای داستان و رمانهای مشهور جهانی و ایرانی» در او آشکار شد. این شیفتگی، دنیای سیدعلی را رنگارنگتر از آنی میکرد که به جامعه تنگ محلهای در مشهد محدود باشد. او خواسته یا ناخواسته با دنیای جدید نیز آشنا میشد و شخصیت جامعی از او در حال شکلگیری بود. ایشان نقل میکند: «شاید من همه داستانهای «میشل زواگو» را که ده تاست، خواندهام. داستانهای «الکساندر دوما»ی پدر و پسر را هم خواندهام. همچنین تمامی یا بیشتر داستانهای ایرانی را نیز خواندهام. خواندن این داستانها و رمانها تأثیر محسوسی در ذهن و شیوه نگارش انسان دارد.»
سیدعلی پس از تحصیل در مدرسه سلیمانخان، به مدرسه نواب رفت و دوره سطح را در آن به پایان برد. همزمان با تحصیلات حوزوی دوره دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد.
آیتاللهالعظمی خامنهای خود میگوید دروس سطح حوزه را در سال ۱۳۳۶ به پایان رسانده و سپس در درس خارج آیتاللهالعظمی میلانی شرکت کرده است. وی ۱۷ سال دارد که به این مجلس میرود و در ردیف کوچکترین شاگرد او قرار میگیرد. آیتالله میلانی از علمای آذربایجانیالاصل مقیم مشهد بود و آقای خامنهای نیز آذربایجانیالاصل بود و بعدها نیز که به قم رفت، در مدرسه حجتیه که متعلق به آیتالله حجت، از مراجع تقلید آذری مقیم قم بود، سکنی گزید.
سال ۱۳۳۷ باوجود مخالفت استادان خود در مشهد که او را به ماندن دعوت میکردند، پس از کسب نهایی رضایت پدر راهی قم شد تا تجربیات علمی خود را در این مرکز بزرگ جهان تشیع بیفزاید. دو سال پیش از این برادرش سیدمحمد به قم رفته بود و در مدرسه حجتیه صاحب حجره بود. اینطور بود که پای سیدعلی جوان نیز به مدرسه حجتیه باز شد. در قم نیز از میان این همه استاد، بهطور خاص نشستن پای درس آیتاللهالعظمی بروجردی، حضرت امام خمینی (ره) و آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری را برگزید.
مرحوم آیتالله سیدحسن طاهری خرمآبادی در این باره نقل میکنند: «آقا به درس شیخ مرتضی حائری (فرزند ارشد آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم) میرفتند؛ با آقای حائری خیلی مرتبط بودند. آقای حائری هم به ایشان علاقهمند بود. حتی نقل کردهاند که آقای حائری فرموده بودند: «ایشان مثل فرزندم هست.» آقا آن وقت در قم بودند و به مدرسه حجتیه میآمدند. ما هم مکرر به حجره ایشان میرفتیم و با ایشان مرتبط بودیم.»