یکی از ویژگیهای سیدعلی خامنهای نوجوان علاقهمندی به مطالعه و کتابخوانی بود که در شکلگیری جامعیت شخصیت او تأثیر داشت. با ورودش به حوزه علمیه، پای او به کتابخانه آستان قدس رضوی نیز باز شد. خودشان نقل میکنند که: «در دوره اوایل طلبگیـ در همان سنین پانزده، شانزده سالگیـ به آنجا مراجعه میکردم. گاهی روزها آنجا میرفتمـ نزدیک آستان قدس استـ و مشغول مطالعه میشدم؛ صدای اذان با بلندگو پخش میشد، به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمیشنیدم! خیلی نزدیک بود و صدا خیلی شدید داخل قرائتخانه میآمد و ظهر میگذشت، بعد از مدتی میفهمیدیم که ظهر شده است!»
او در کنار مطالعه کتب تاریخی و حدیثی، با گونهای از ادبیات نوین به نام «رمان» آشنا شد که دنیای آن برایش شگفتآور بود. دنیایی وسیع که آگاهی او را از جهان و زندگی وسعت میداد. او در این مسیر حتی به کتابهای کرایهای نیز روی آورد و رمانهای بسیاری را مطالعه کرد. ایشان نقل میکند: «نزدیک منزل ما کتابفروشی کوچکی بود که کتاب کرایه میداد. من رمان و اینها که میخواندم، معمولاً از آنجا کرایه میکردم.» هر چند در ابتدا رمانخوانی او بیهدف بود و چهبسا بیشتر تحت تأثیر کشش داستانپردازی آن بود، اما بعد از مدتی این مطالعه جهتدار شد و او در رمانهای بزرگ در جستوجوی شناختی متفاوت از آدمها و آشنایی با فرهنگ و تمدن سرزمینهایی بود که داستانها در آنها شکل میگرفت؛ بنابراین رمانهایی با زمینه تاریخی بیش از همه مورد توجه وی قرار گرفت و تاریخ بعضی از کشورها را از طریق رمان شناخت. از این رو در نگاه او: «هیچ بیانی نمیتواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی درباره تاریخ به زبان غیر هنری حرف میزنیم، مثل این است که از فاصله ده هزار پایی زمین، از شهری عکس برمیداریم. طبیعتاً ابعاد شهر و خیابانهای اصلی شهر هم پیداست، اما در آنجا آدمها چه کار میکنند؟ خوبند؟ بدند؟ فقیرند؟ غنی هستند؟ راحتند؟ خوابند؟ دعوا میکنند؟ میرقصند؟ اصلاً هیچ چیزی معلوم نیست. تاریخ از آن بالا، از ده هزار پایی، شهری را عکسبرداری میکند و به ما نشان میدهد. یک وقت هست شما وارد شهری میشوید، البته همه کوچههای شهر را نمیتوانید ببینید، اما دو سه کوچه شهر یا خیابان شهر را میروید. با افرادش حرف میزنید و از خانهها عکس برمیدارید؛ از اتاقها، از اسباببازی بچهها، از بوسیدن یک فرزند توسط مادرش... همه اینها را ترسم میکنید و در یک عکس جلوی ما میگذارید. البته یک کوچه است، یک خیابان است، همه شهر نیست، اما میشود آن را تعمیم داد ... این زبان هنر از تاریخ است؛ قصه این است.»
در میان رمانهایی که میخواند، گاهی بعضیهایشان را بسیار میپسندید؛ مانند بعضی نوشتههای رومن رولان و جنگ و صلح تولستوی. بعضی کارها چنان شگفتزدهاش میکرد که میپنداشت ارزش آن را دارد بار دیگر آن را بخواند و میخواند؛ مانند بینوایان ویکتورهوگو که دربارهاش گفته است: «ویکتورهوگو یک حکیم است. ویکتورهوگو یک نویسنده معمولی نیست. واقعاً به همان معنایی که ما مسلمانان «حکیم» را استعمال میکنیم و بهکار میبریم، یک حکیم است و بهترین حرفهایش را در «بینوایان» زده است. «بینوایان» هم یک کتاب حکمت است و به اعتقاد من، همه باید «بینوایان» را بخوانند.»
هر چند جدیتر شدن درسهای حوزه از سرعت رمانخوانی ایشان کاست، اما هرگز این ارتباط قطع نشد و رمانخوانی حتی در زمان زعامت و رهبری ایشان نیز دنبال شد و آن رهبر فقید در کنار همه کارهای بزرگ و حساسشان در اوقات فراغت از مطالعه رمانهای قابل اعتنا دریغ نمیکردند. خصوصاً رمانهایی که با مضامین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نوشته شده، مورد توجه ایشان بود. با این همه توصیه داشتند:
«خواندن رمان بهصورت کنترل شده چیز بسیار خوبی است. البته رمان مثل آبی که در خاک نرم نفوذ میکند و همه جا را میگیرد، وقت را پر خواهد کرد. بهشدت باید با این حالت مبارزه بشود. خواندن رمان به صورت کنترل شده. کنترل که میگویم، به دو معنی است؛ یکی اینکه چه رمانی را بخوانیم، دیگر اینکه چقدر بخوانیم. چون همه رمانها را نباید خواند. بعضی از رمانها صرفاً خیالپردازی است و هیچ چیزی در آن نیست. هیچ پیامی ندارد. اینها را اصلاً نباید خواند. البته من اینها را خواندهام، چون هیچ کس نبوده که به من بگوید چه چیزی بخوان چه چیزی نخوان. من خودم یک زمانی به رمان رسیدم و یک زمانی هم آن را قطع کردم؛ بنابراین من این اشتباه را کردم که همهجور رمانهایی را خواندهام. بنابر این آن رمانی را که پیامی دارد، باید خواند. رمانهایی هست که پیامهای تاریخی دارد؛ یعنی آموزشهای تاریخی فراوان در آن است و تصویرهای دقیق و ریزی در آن از یک بخشی از وقایع تاریخی وجود دارد.»