فرهنگی >>  هنر >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۹۸۳۴۸
آسیب شناسی جشنواره موسیقی فجر در گفتگوی بصیرت با هوشنگ جاوید:
موسیقی پاپ، به معنای موسیقی مردمی همین موسیقی اقوام و نواحی ماست، که به هیچ عنوان از ابتدای انقلاب تاکنون به معنای الان هیچ دولتی نگاه درست و جامعه شناسانه و فنی و ارتقاگرا نسبت به این موسیقی نداشته است. بلکه بیشتر عنایت آنها به شکل ارائه نغمات فرنگی بوده با کلام ایرانی. که این خودش صدمه بزرگی به فرهنگ، زبان و آینده فرهنگی کشورمان می زند. برای اینکه بستر این موسیقی، فرنگی است، در نهایت گوش ها را گوش نسل انقلابی را به جای اینکه با فرهنگ خودش آشنا کند، با فرهنگ بیگانه آشنا می کند.
پایگاه بصیرت / گروه فرهنگی
موسیقی همواره موضوعی پر از چالش بوده است و جشنواره موسیقی فجر هم محلی برای تجمع این چالش ها. اما جدی ترین حاشیه انتقادی که مدت هاست به جشنواره موسیقی فجر وارد می شود، این است که در گردهمایی سالانه موسیقی، چرا جایی برای سروده های انقلابی نیست!بازگشت سرمایه سرمایه گذار در جشنواره موسیقی فجر اصالت یافته است!این در حالیست که نقش موسیقی در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و رویش های جدید موسیقی انقلابی این امیدواری را بیش از گذشته به بار آورد که موسیقی انقلاب با به روز شدن در غالب سبک ها، می تواند یاری رسان مهضت مقاومت اسلامی باشد. در کنار این مورد، مشکلاتی چون، نبود آئین نامه، برخورد سلیقه ای، ساختار محفلی، تبعیض، عدم شفافیت مالی، بی نظمی و ... متوجه جشنواره موسیقی فجر بوده است. لذا نگاه آسیب شناسانه نسبت به جشنواره موسیقی فجر ضروری می نماید.
به همین جهت خبرنگار گروه فرهنگی بصیرت، گفتگویی را با هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی نواحی و آیینی ایران صورت داده که در ادامه می آید:

بصیرت: از نظر شما جشنواره فیلم فجر چه اهمیت فرهنگی و تاثیرگذاری در فضای فرهنگی کشور دارد و اساساً جشنواره فیلم و موسیقی چگونه می تواند به ترویج ارزش های انقلابی بپردازد؟
بحث این است که برنامه ریزی و طراحی یک جشنواره، از پایه و  اساس  و بنیانش درست باشد و اهداف آن درست تعریف شده باشند. متأسفانه در قضیه جشنواره فجر، مخصوصاً موسیقی فجر در ابتدا، تنها جمع شدن هنرمندان و اجرای موسیقی مهم بوده است. یعنی طراحی خاصی راجع به آن انجام نشده است. حداقل در 10 سال اولی که من در جریان کار بودم و با مروری که به سوابق جشنواره ها داشتم به جرأت می توانم بگویم جشنواره موسیقی فجر، تنها یک فکر روی کاغذ بوده و همین! و هیچ طراحی بنیادین و شالوده ای برای اینکه اهدافی مشخص شود، طراحی نشده و صرفاً از همان ابتدا که چیزی به نام جشنواره موسیقی فجر به راه افتاد، بحث بر سر این بوده که یک عده بیان و اجرایی داشته باشند. حالا گروه ها، بسته به سلیقه و بسته به شرایط روز جامعه انتخاب می شدند و چیز دیگری نبوده است که فکر کنیم طراحی برای آن وجود داشته. مثلاً ارتقای سطح موسیقی انقلاب، ارتقا سطح موسیقی فاخر در جامعه یا مثلاً تغییرات شنیداری جامعه از نظر شنیدن موسیقی و عوض کردن شنیدار جامعه در طرح اولیه نبوده و صرفاً یک اتفاق مدنظر بوده است. 
در ادامه باید بگویم، همانطور که سندهای موجود از جشنواره موسیقی به ما می گوید، برخورد با هنرمند نشان می دهد که چه اندازه به ارتقا هنر فکر می شده است. شما نگاه کنید به نوع جوایزی که تا سال ها به هنرمندان برگزیده و درجه یکی که با رأی هیأت داوران شناخته می شدند می دادند، چه چیزی بوده است؟ یک چیزی در حد 300 عدد نوار کاست دنون خام، یا مثلاً دوربین عکاسی پراکتیکا یا تلویزیون پارس، که هیچ کدام از اینها به کار هنرمند موسیقی نمی آید. برای اینکه به حاج قربان سلیمانی یا مثلاً آقای اسحاقی از مازندران دوربین پراکتیکا دادند، این نشان می دهد که هیچ دانشی نسبت به کار هنر وجود نداشته و اصلاً نمی دانستند که چیست و صرفاً این بوده که این هدیه را به آنها بدهند. 

چالش ارزش های حماسی و انقلابی در جشنواره موسیقی فجر

صرف اجراها هم وقتی نگاه می کنیم می بینیم در چند سال اول، ارکست های نظامی دعوت می شدند، به اضافه گروه های سرود. خود این اگر ادامه پیدا می کرد، می توانست در شنیدار مردم و ایجاد علاقه مردم به سرودهای همگانی و همین طور ترغیب آهنگ سازان به ساخت سرودهایی که همخوانی در ساخت آنها هست و پدید آمدن سرودهای ملی، حماسی، انقلابی کمک کند. اما پس از سه سال اجرای جشنواره می بینیم که کم کم، تمام اجراهای نظامی و اجراهای گروه های سرود آموزش و پرورش که به این جشنواره می آمدند، به طور کلی از جشنواره حذف می شوند و جشنواره وارد یک روند جدیدی می شود تا 10 سال. آن هم به این صورت که گروه های موسیقی را می آورند و چون تعریف و ترکیب ارکس برای گروه موسیقی در شهرستان ها مشخص نبوده، به هر چیزی قانع بودند. همین الان هم این مشکل در جشنواره فجر وجود دارد.
در موسیقی مناطق و اقوام ایرانی، یا بهتر بگویم موسیقی نواحی و اقوام ایرانی، یک مسئله ای که داریم بحث اصالت است. مثلاً سرنا و دهل، پایه موسیقی شادی و پایه موسیقی های غم در تمام استان های کشور است. از نظر قوم و نژاد فرقی نمی کند که آذری باشد، بوشهری باشد یا مثلاً اصفهانی، کازرونی، شیرازی یا بختیاری یا کرد خراسان. سرنا و دهل یک پایه اصلی است، اما ترکیب سرنا و دهل الان در گروه های موسیقی که به عنوان گروه موسیقی بومی و محلی روی صحنه دعوت می کنند، اصلاً وجود ندارد یا اگر هست، نقش کمرنگی دارد.
 سازهای اقوام و مناطق و نواحی سازهای محدودی هستند: مثل کمانچه، سازهای بادی و سازهای نی و خانواده تمبور و دوتار. اصولاً تار و سنتور به آن شکل کارگر نیست. در ایل قشقایی حتی سه تار که وجود دارد، نوع نواختن آنها متفاوت است. آنها با مضراب خاصی سه تار می زنند، نه با ناخن و به همین خاطر شکل و شیوه سه تار زدنشان تفاوت دارد. اما این پایبندی و اصالت در تولیدات جدید توسط گروه هایی که به صورت ترکیبی وارد جشنواره فجر می شوند، اصلاً رعایت نمی شود. و اصول اصلی اصالت، در ارائه موسیقی نواحی در این جشنواره به طور کلی افول پیدا کرده و زیر سوال است. 

بدترین شکل ماجرا این است که، وقتی گروه های نواحی را به این جشنواره دعوت می کنند، اینها هر سال که می آیند فقط یک سری آهنگ هایی که دو یا سه سال پیش در همین صحنه اجرا کردند، همان ها را اجرا می کنند. هیچ تفکر دیگری مبنی بر اینکه پژوهشی کرده باشند و کار دیگری، دیگرگونه ای ارائه دهند در این بخش اصلاً جود ندارد.
در بخش موسیقی ردیف و دستگاه و ارائه این کار هم اصلاً از آهنگ سازان نمی خواهند و یا کسانی که حضور پیدا می کنند، با بودجه آنچنانی و دستمزدهایی که به آنها می دهند اصلاً نمی خواهند که کار جدیدی و کارهای ضبط نشده خود را ارائه دهند. یعنی حقیقت جشنواره فجر به عقیده من به عنوان یک پژوهشگر این است که یک پایگاهی یا یک پرتاب گاهی برای تبلیغات است. یک جایگاهی که تبلیغ کارهای جدید را بکند و مردمی که می شنوند، تشنه شوند، که این کار کی به بازار می آید. اما متأسفانه اینطور نیست. در جشنواره همیشه هنرمندانی حضور پیدا می کنند، کارهای از رده خارج یا آنهایی که مردم رغبتی به شنیدنش ندارند، ارائه می کنند و این هنرمند فکر می کند این اثر شاهکاری است. همین مسئله پس زدگی از موسیقی مخصوصاً از سوی مخاطب پدید می آورد.

بصیرت: با توجه به اقبال برگزارکنندگان جشنواره موسیقی فجر نسبت به موسیقی پاپ، اگر بپذیریم حضور این سبک از موسیقی جهت پاسخ گویی به نیاز های متنوع لازم است، جشنواره چگونه می تواند در جهت ترسیم آینده روشنی برای موسیقی پاپ متناسب با هویت این مرز و بوم اقدام کند؟
من نمی دانم لزوم و ضرورت موسیقی پاپ را چه کسی برای جامعه ما تشخیص داده است؟ هنوز هم سرگردان این موضوع هستم. گرچه که ریشه هایش به قولی معروف، از دوره ای پیش آمد که نهادهای خاصی وارد این قضیه شدند و تلاش کردند. من حتی یادم هست که برای تلویزیون یکی دفاعیه عجیب و غریبی از موسیقی پاپ نوشتند که این رسانه چقدر ضرورت دارد که حتماً موسیقی پاپ را پخش کند. موسیقی پاپ، به معنای موسیقی مردمی همین موسیقی اقوام و نواحی ماست، که به هیچ عنوان از ابتدای انقلاب تاکنون به معنای الان هیچ دولتی نگاه درست و جامعه شناسانه و فنی و ارتقاگرا نسبت به این موسیقی نداشته است. بلکه بیشتر عنایت آنها به شکل ارائه نغمات فرنگی بوده با کلام ایرانی. که این خودش صدمه بزرگی به فرهنگ، زبان و آینده فرهنگی کشورمان می زند. برای اینکه بستر این موسیقی، فرنگی است، در نهایت گوش ها را گوش نسل انقلابی را به جای اینکه با فرهنگ خودش آشنا کند، با فرهنگ بیگانه آشنا می کند.
حتی ادوات این ساز، سازهای غربی است، و من تعجبم  از این است که در جمهوری اسلامی که بحث استقلال، مهم ترین شعار و اولین شعار در خود انقلاب بود، در مورد موسیقی بکار نمی رود و اصلاً به مسئله استقلال موسیقی ایرانی فکر نمی شود.

چالش ارزش های حماسی و انقلابی در جشنواره موسیقی فجر

چرا که ببینید وقتی گوش ها به صدای ادوات موسیقی بیگانه عادت کند و کنار آن نوعی آوازی که خوانده می شود، آواز بیگانه است و صدای گلوی بیگانه با لحن بیگانه باید اجرا کند، ولی یک ایرانی دارد این را اراده می کند و رعایت می شود. کلام یا همان موضوع متنی و زبانی است که به صورت فارسی و به تازگی اینگونه شده که چند زبانه عربی، انگلیسی و .. تولید می کنند و این خطرناک ترین مورد برای شروع یک تهاجم به فرهنگ، زبان و ادبیات یک مملکت است. که متأسفانه از سوی هیچ نهادی و از سوی هیچ ارگانی جدی گرفته نمی شود. حالا این شکل از موسیقی با همه آسیب هایی که می تواند به جامعه ما بزند و رخنه ها و راه های نفوذ را برای هجوم از طرف یک مافیای خاصی که من اسمش را گذاشتم "مافیای تهیه و تولید موسیقی"، بازتر می کند.
 مسئولینی که این نظرات را می شوند یادشان باشد که امروز جامعه دچار گسترش و توسعه فرهنگی شده، این فرهنگ یک  از نمادهایش ایجاد کلاس های زبان و رشد کلاس های زبان فرنگی و بیگانه است. به جای اینکه به زبان های کشور خودمان، چون زبان های کردی، لری، بلوچی ، قشقایی اهمیت داده شود، زبان های بیگانه را تحت عنوان بحث زبان بین المللی گسترش می دهند.
در این وضعیت، موسیقی خارجی تحت عنوان پاپ اما در قالب راک، متال، رپ، هوی و ... وارد جامعه می شود. جوانی که با زبان خارجی آشنا هست وقتی که موضوع و متن این موسیقی را در شکل اصلی خودش می شنود، تحت تأثیرش قرار می گیرد. و چون با آن متن ها، که اغلب اعتراضیست و رکیک، آشنا می شود به طور کلی از فرهنگ فاخر موسیقی ایران گریزان می شود. 
وقتی یک جوان به همین راحتی، راه نفوذ برای او باز می شود، دیگر اقدامات ارزشی در او تأثیرگذار نخواهد بود. متأسفانه هیچ نگاه درستی به موسیقی ایرانی نشده حتی چیسیتی موسیقی. وقتی که برای بسیاری از مسئولین و بسیاری از عزیزانی که دست اندرکار فقه ما هستند، موسیقی زیر سوال است، از نظر ژانرشناسی، از نظر  کلام و محتوا و حتی از نظر درون مایه های آهنگی و لحنی و نغمگی موسیقی؛ وقتی هنوز این مسائل وجود دارد، نمی شود تکلیف دقیقی برای یک جشنواره روشن کرد. یک مسئله مهم دیگر، افزون بر این مسائل این است که اینقدر روی بحث آواز و بحث غنا به عنوان صدای خوش، تأکید، آمریت و نهی بکار برده شده ،که متاسفانه تا ابتدای انقلاب اسلامی و تا حدود پنج سال بعد از انقلاب هم از طریق صدای خوانندگان با اشعار معنوی حافظ و سعدی و همینطور مولانا و سایر شاعرانی که همه اینها در شعرشان هم معنویت وجود دارد و هم تمام ظواهر فرهنگی و ادبی و پرچم نمونه فرهنگ هستند، اما متأسفانه کم کم، کم شدند. یعنی به طور کلی آواز خواندن کم شد و بیشتر به سمت ترانه گرایش پیدا کردند؛ آن هم ترانه هایی که واقعاً محتوایی به آن شکل به عنوان انقلابی، حماسی و محتوایی که زیبنده چیزی به نام فجر باشد، با معنای واقعی آن برای این جامعه ندارد. غالباً ترانه هایی که در این جشنواره ارائه شده که من چند مورد را حداقل در یک دهه شاهد بودم جای تأسف است برای اینکه از فضا و ساحت معنوی و انقلابی به سمت چیزهایی رفتند که حتی نمی توان آن را عشق نامید.

بصیرت: با توجه به حاکمیت نگاه اقتصادی و درآمدمحور از حضور هنرمندان در جشنواره موسیقی فجر که به عقیده برخی از منتقدان جشنواره را از هدف اصلی خود دور کرده است، جایگاه جشنواره را در اندیشه ورزی و رشد اجتماعی چگونه ارزیابی می کنید؟
جشنواره فجر یا جشنواره هایی از این دست، همانطور که در صحبت های قبلی هم گفتم، فقط زمانی می تواند آن ارزش ها را به جامعه منتقل کند و اندیشه ورزی کند، که یک طراحی و بنیان درست و شالوده اساسی برای آن ریخته شده باشد. شالوده ای که مهم ترین بخش اصلی آن شناساندن زوایا، گوشه ها، مقام ها و دستگاه های ایرانی در تمام شکل های کلاسیک موسیقی ایران، مثل موسیقی مناطق، نواحی و موسیقی ردیف و دستگاه است. یک دوره این کار صورت گرفت آن هم زمانی که آقای کامکار می آمد در یکی دو دوره از جشنواره، روی صحنه می رفت و برنامه اجرا می کرد. یک تعریفی از یک گوشه می داد و این تعریف را همراه با عمل اجرا می کرد و تعاریفی که دیگران هم کرده بودند، استفاده می کرد و تنها به تعریف خودش بسنده نمی کرد. روایت های مختلف را از یک گوشه بیان می کرد و اجرا می کرد و خود این باعث ارتقای سطح فرهنگ و دانش و آگاهی نسبت به موسیقی ایرانی توسط مخاطبین می شد. متأسفانه بعد از یکی دو دوره این برچیده شد و از سوی دیگر جشنواره از حالت موضوعی استفاده نکرد.
تا به حال از ابتدای سال هرگز وزارت ارشاد این قدرت را نداشته که اعلام کند جشنواره فجر سال بعد بر این اساس اجرا خواهد شد و عزیزانی که می خواهند در این جشنواره شرکت کنند باید از الان به فکر این موضوع ها باشند. مثلاً چهار موضوع یا پنچ موضوع را مشخص کند و بگوید بر این اساس کار را می طلبیم. در همه زمینه ها این متاسفانه اجرا نشده وقتی موضوع نیست، وقتی محتوا افول پیدا کند، وقی آهنگ سازان به سمت ساده ترین اجرای روی صحنه بروند، وقتی که همه چیز با پول سنجیده شود، و معیار یک ارکس خوب، پول می شود. آنجا انتظاری به نام اندیشه ورزی یا ایجاد انقلابی در موسیقی نمی توانیم داشته باشیم.
 آنجا تنها چیزی که مهم است بازگشت سرمایه ی سرمایه گذار است که مشارکت می کند و یا از یک گروهی حمایت می کند. مطمئن باشید هرگز آن کسی که چنین کاری می کند به فکر پراکندن و برون داد موضوعیت حماسی، انقلابی، آنچه که شایسته و درخور این جامعه است، مخصوصاً با درون مایه ها و بن مایه های اسلامی نیست. این را به جرأت می گویم و مطمئن باشید غیر از این هم نیست، مگر اینکه دولت و دستگاه های دولتی شکل تشویقی و حمایتی جدی به خود بگیرند و بتوانند آن کاری که لازم هست در این زمینه انجام دهند. غیر از این، من  موفقیتی نمی بینم. غیر از اینکه کارهای درجه دو و سه تولید موسیقی، روی صحنه برود و جذب مخاطب بالایی داشته باشد، اما تأثیر بر مخاطب بسیار ضعیف باشد. 

با تشکر از آقای هوشنگ جاوید که وقت خود را در اختیار پایگاه بصیرت قرار دادند.
مصاحبه از: فهیمه عشرتی خلیل آباد

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات