صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۱۱۱۸۴

روزنامه کیهان **

جنگ حدیده، فرصت طلایی مردم یمن در دفع تجاوز/ سعدالله زارعی

جنگی که از روز دوشنبه هفته پیش با هدف و تصرف بندر الحدیده یمن آغاز شد از نظر انصارالله یک «فرصت جنگی» تلقی شده و در نقطه مقابل، ائتلاف مشترک آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، سعودی و اماراتی آن را «پیروزی طلایی» خوانده است ممکن است هر دو اتفاق بیفتد یعنی ائتلاف پنج ضلعی یاد شده با بهره‌گیری از بمباران شدید و کمک بمب‌افکن‌هایی که یمنی‌ها فاقد آن هستند، در سواحل مسطح استان الحدیده به یک پیروزی فوری و کم هزینه دست پیدا کنند و بالاخره پس از حدود 2/5 سال تلاش در جبهه‌های مختلف یمن به «یک دستاورد» برسند اما از آن طرف همانگونه که تجربه جنگ‌های پیشین در مأرب، تعز، نهم و صنعا می‌گویند، جنگ الحدیده یک «تله ویرانگر» برای نیروهای ائتلاف می‌باشد کما اینکه طی حدود شش هفته اخیر که جنگ برای تصرف الحدیده آغاز شده، ائتلاف بیش از 700 کشته داده است. در خصوص این جنگ، نکته‌هایی وجود دارد:

1- جنگ یمن را می‌توان بطور کلی به دو مرحله تقسیم کرد: مرحله‌ای که انصارالله بطور تاکتیکی از اداره جنوب منصرف شد و نیروهای خود را در 12 استان منطقه شمالی متمرکز کرد و مرحله‌ای که انصارالله در منطقه شمالی مورد تهاجم نیروهای سعودی، اماراتی و عوامل یمنی آن‌ها قرار داشت. مرحله اول کمتر از یک سال به درازا کشید و از مرحله دوم هم اینک 27 ماه می‌گذرد.

انصارالله27 ماه پیش منطقه جنوب را ترک کرد و این در حالی است که تا همین امروز نیروهای موسوم به ائتلاف وضع ثابت و معینی را در جنوب پدید نیاورده‌اند و این مناطق به شکلی بین آنان تقسیم شده است. هم اینک اداره بخش‌هایی از استان پهناور و در عین حال کم جمعیت «حضر‌موت» در اختیار اماراتی‌هاست، بخش شمالی این استان در اختیار نیروهای القاعده - موسوم به انصارالله- است. بخش‌هایی از استان کوچک و در عین حال مهمترین بندر یمن یعنی «عدن» در اختیار امارات و بخش‌هایی در اختیار دولت تحت حمایت سعودی «بن دغر» است. بخش‌هایی از تعز که تصرف شده است در اختیار امارات و بخش‌هایی در اختیار نیروهای حزب اصلاح یمن می‌باشد. استان مستره که در مرز عمان می‌باشد هم در اختیار نیروهای سعودی است. این نیروها در عین اینکه یک ائتلاف را تشکیل داده‌اند با همدیگر درگیرند به گونه‌ای که امارات دولت بن دغر را به رسمیت نمی‌شناسد!

جنگ در مرحله دوم برای تصرف مناطق تحت اداره دولت انصارالله به ریاست «محمدعلی الحوثی» به کندی و با تلفات زیاد مواجه شد به گونه‌ای که می‌توان گفت در جریان مقاومت انصارالله، و نبرد تعز، مأرب، نهم، صنعا، جوف و الحدیده بیش از ده هزار نیروی وابسته به عربستان و امارات کشته شده و چند برابر آن نیز زخمی شده‌اند. در مرحله دوم، انصارالله برای دفاع از خود و توقف جنگ، دامنه حملات خود را به استان‌های هم مرز با یمن- عسیر، جیزان و نجران- توسعه داد و بخش‌هایی از این استان‌ها را از سیطره ارتش سعودی خارج نمود. نصیب نیروهای سعودی- اماراتی در این نبردهای 27 ماه اخیر شکست‌های پی در پی بوده است. اگر براساس تجربه جنگ‌هایی که به آن اشاره شد، ‌بخواهیم وضع آینده را پیش‌بینی کنیم، نبرد در استان کم عمق و طولانی الحدیده که در ساحل غربی یمن امتداد یافته است، یک «فرصت طلایی» برای انصارالله و مردم یمن برای وارد کردن تلفات زیاد به نیروهای متجاوز می‌باشد. به همین دلیل دبیر کل سازمان ملل نسبت به بروز فاجعه در نتیجه جنگ در الحدیده هشدار داده است.

2- گمان سعودی‌ها، اماراتی‌ها، آمریکایی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها که یک هندسه پنج ضلعی‌عملیاتی به وجود آورده‌اند، این است که عملیات در ساحل هموار غربی یمن می‌تواند با سرعت جلو رفته و تا شمالی‌ترین نقطه ساحل یمن امتداد یافته و ارتباط انصارالله را با دریا قطع کند و او را با محدودیت فراوان مالی و تسلیحاتی مواجه گرداند. این در حالی است که تهاجم نظامی به سواحل یک چیز است و حفظ آن یک چیز دیگر! بله از آنجا که ارتش یمن و نیروهای کمیته‌های مردمی یمن فاقد هواپیماهای تهاجمی و پدافند موثر هوایی هستند، هواپیماهای متجاوز آن هندسه شرور می‌توانند بدون مانع بتازند و نیروهای زمینی آنان، تحت آتش سنگین، مناطقی را در سواحل به تصرف خود درآورند اما آنان نمی‌توانند علی‌الدوام بمباران کنند و لذا زمانی فرا می‌رسد که عناصر زمینی نفوذیافته باید بدون پشتیبان هوایی مناطق تحت سیطره را حفظ نمایند. اینجاست که نبرد چریکی علیه یک نیروی کلاسیک شکل می‌گیرد. به این موضوع باید توجه داشت که نیروهای زمینی که فعلاً تحت آتش شدید هواپیماها و ناوهای این پنج کشور جلو می‌آیند شامل این بخش‌ها می‌شوند، پنج تیپ از ارتش سابق یمن که به فرمانده سابق خود- علی محسن الاحمر- وفادار مانده‌اند، حدود یک تیپ از مزدوران سودانی که عضو ارتش نبوده و در ازای دریافت کمی دلار - 50 دلار در روز- در این جنگ شرکت دارند، یک گردان از نیروهای القاعده دو تیپ از نیروهای ارتش امارات و دو تیپ از نیروهای ارتش عربستان، حدود یک گردان از نیروهای فرانسوی، کمتر از یک گردان از نیروهای انگلیسی و یک گروهان از نیروهای آمریکایی و یک تیپ از نیروهای عشایری‌«منصور هادی» این‌ها در این نبرد حضور یافته‌اند.

ترکیب این نیروها، وضعیت آینده نبرد «الحدیده» را تعیین می‌کند. انصارالله پیش از این با چنین نیروهایی کلاسیک و نیمه کلاسیکی مواجه بوده و در مواجهه با آن‌ها همواره پیروز شده است. در واقع همانگونه که دو روز پیش یکی از نیروهای انصارالله گفت جنگ در الحدیده پایان جنگ نیست آغاز جنگی فرسایشی است، جنگی که انصارالله می‌تواند با هزینه کم مدیریت کند و باقی ماندن نظامیان ائتلاف در این جا مستلزم هزینه زیاد و پذیرش تلفات بسیار بالا است کما اینکه نیروهای ائتلاف طی یک هفته نزدیک به 500 نفر کشته دادند و حال آنکه در این نبرد تعداد شهدای ارتش و کمیته‌های مردمی یمن به 30 نفر نرسیده است. این راز آن چیزی است که فرماندهی ارتش و کمیته‌های یمن از آن به عنوان فرصت طلایی یاد کرده و عنوان «پیروزی طلایی» را به سخریه گرفت.

3- روش جنگیدن انصارالله در نبرد سنگین الحدیده، مشخص است. انصارالله گروه‌های پیاده دشمن را دور می‌زند، در بین آن‌ها نفوذ می‌کند به گونه‌ای که پشتیبانی هوایی دشمن مختل شود. در چنین شرایطی حملات هوایی بیش از آنکه از انصارالله شهید بگیرد از نیروهای ائتلاف کشته می‌گیرد از سوی دیگر نیروهای رزمی انصار که برخلاف اکثر نیروهای مهاجم به اجزاء منطقه اشراف دارند با تجزیه نیروهای دشمن هر گروه را به تله انداخته و تلفات سنگینی را بر آنان هموار می‌کنند. دیروز، نیروهای ارتش و کمیته‌های مردمی ارتباط نیروهای متجاوز در الغازه، الجاج و الاریمی را قطع کردند. از این‌رو بود که عملیاتی که با حجم سنگین از روز دوشنبه هفته پیش با هدف تسلط بر بندر استراتژیک الحدیده آغاز شد و قرار بود پیش از عید فطر با تصرف مرکز استان به پایان برسد، تا دیروز از عبور از موانعی که در ده کیلومتری شهر وجود داشت فراتر نرفت و حتی نتوانست فرودگاه بین‌المللی حدیده که برای ساعاتی تصرف کرده بود را حفظ کند. این فرودگاه در ده کیلومتری شهر حدیده واقع شده است. در واقع اگر نیروهای وابسته به ائتلاف پنج ضلعی اراده کرده‌اند که شهر بندری الحدیده را در اشغال گرفته و آن را برای مدتی در اختیار خود داشته باشند باید جنگ تعز را به یاد بیاورند و خود را برای تلفات سنگین‌تری آماده گردانند. این در حالی است که هر چه به سمت شمال خط ساحلی بروند، کار بر آن‌ها به دلیل حضور متمرکزتر نیروهای انصارالله سخت‌تر می‌شود.

4- همانطور که «محمد عبدالسلام» سخنگوی انصارالله در روز جمعه بیان کرد، ‌نبرد حدیده، اولاً یک نبرد آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی است و در واقع فرمان حمله در دست غرب قرار دارد کما اینکه بیشترین سهم بمباران‌های هوایی و گلوله‌باران‌هایی که از ناوها صورت گرفت متعلق به آنان می‌باشد. اگر این را بپذیریم آن وقت این سؤال مطرح می‌شود که آیا عملیات برای مدت طولانی ادامه می‌یابد؟ پاسخ این سؤال را باید با تجزیه و تحلیل رفتار نظامی این سه کشور بدست آورد. سیستم نظامی این کشورها و بطور کلی سیستم نظامی ناتو بر مبنای «تهاجم قاطع در زمان کم» استوار است و از درگیر شدن در جنگی که به ماه‌ها زمان نیاز دارد پرهیز می‌کنند ما می‌توانیم این را در همه درگیری‌های ناتو از زمان جنگ بوسنی در سال 1372 تاکنون ملاحظه نمائیم. این یک نقطه ضعف مهم در مواجهه با جنگ‌های چریکی به حساب می‌آید چرا که در این شرایط چریک از یک استراتژی دیگری تبعیت می‌کند که یکی از مهمترین مختصات آن «فرسایشی کردن جنگ با دشمن قدرتمند» است. چریک در فرسایشی کردن جنگ هزینه دشمن و مخاطرات او را تا آنجا بالا می‌برد که ادامه کار برای او غیرممکن باشد. در چنین جنگی، ‌نیروهای چریکی که در اینجا باید گفت نیروهای شهادت‌طلب جهادی، امکانات زیادی می‌خواهد؛ با امکانات کم می‌تواند دشمن را از پا درآورد.

5- عملکرد نماینده دبیر کل سازمان ملل در امور یمن در این صحنه یک عبرت مهم به حساب می‌آید. درست در کشاکش این جنگ «مارین گریفیس» به صنعا آمده است و به جای آنکه تهاجم نظامی پنج کشور متجاوز را محکوم نماید و براساس وظیفه حقوقی خود از حقوق مسلم مردم یمن در این تهاجم دفاع کند به مردم یمن و مهمترین مدافع آن یعنی انصارالله می‌گوید آیا حاضرید در قبال لغو عملیات نظامی حدیده خلع سلاح را بپذیرید! این خلاصه طرحی است که او با طمطراق از آن به عنوان تلاش برای «یافتن راهکار جامع سیاسی» یاد می‌کند. این غیر طبیعی هم نیست وقتی کشورهای اصلی شورای امنیت یعنی آمریکا، فرانسه و انگلیس فرماندهی عملیات نظامی و بمباران‌های سنگین الحدیده را انجام می‌دهند و همه تلاش خود را در شکست مقاومت ملت یمن متمرکز کرده‌اند، فرستاده آنان هم باید روی خلع سلاح انصارالله تمرکز کند. اما از این گریفیس که انصارالله او را «پست‌چی سعودی» خوانده است در عمل کاری ساخته نیست. چه اینکه حملات این روزهای کشورهای اصلی عضو ناتو و عضو شورای امنیت به مردم مظلوم یمن نیز به جایی نمی‌رسد. کما اینکه این نوع اقدامات قبلاً درباره حزب‌الله لبنان تجربه شده و به شکست انجامیده است و این در حالی است که در مقایسه با جمعیت لبنان و نحوه حضور حزب‌الله در دولت این کشور، انصارالله در موقعیت مستحکم‌تری قرار دارد.

***************************************

روزنامه رسالت **

در شرق آسيا چه مي گذرد؟/ محمدكاظم انبارلويي

ديدار ترامپ و کيم جونگ اون، روساي جمهور آمريکا و کره شمالي همچنان نقل محافل سياسي جهان است. بيانيه نشست و اظهارات ترامپ نياز خبري و تحليلي اين محافل از گفتگوي 5 ساعته رهبران دو کشور را بر طرف نمي کند و به نظر مي رسد هر دو طرف خويشتنداري خود را از بيان آنچه در اين گفتگو رفته حفظ کرده اند و بيانيه نشست و نيز گفتگوي خبري ترامپ پوشش و پنهان سازي براي آنچه در اين گفتگو ها رفته، محسوب مي شود.

تنها چيزي که مي توان به عنوان يک اقدام هم عملي و هم نظري به آن تکيه کرد همان اعلام صريح توقف مانورهاي نظامي آمريکا در شبه جزيره کره و بازگشت سربازان آمريکايي به واشنگتن است. ديروز هم پنتاگون اعلام کرد رزمايش نظامي آمريکا در منطقه متوقف شده است.

مفهوم اين توقف چيست؟ آيا خبر از يک عقب نشيني آشکار نمي دهد؟ در بيانيه مشترک هيچ سخني از هسته اي زدايي و زمان بندي براي

راستي آزمايي نرفته است. رئيس جمهور آمريکا بدون اخذ هيچ امتيازي اعلام کرده سربازان خود را مي برد و مانورها را متوقف مي کند.

آيا ترامپ از اين قاعده عملگرايانه که مي گويد "دستي را که نمي تواني ببري، ببوس" تبعيت کرده است؟!

کره شمالي که به بمب هسته اي دست يافته و موشک هاي بالستيک با کلاهک هسته اي خود را بارها آزمايش کرده، هزينه ها کرده است. اين هزينه هم که براي امنيت ملي و اقتصاد ملي او جايگاه ويژه دارد، حاضر نيست آن را با هيچ چيز معاوضه کند، اگر قرار بود معاوضه کند اصلا هزينه نمي کرد.

اگر مسئله خلع سلاح هسته اي يک مسئله عملي بود، تا حالا قدرت هاي هسته اي به نتيجه مي رسيدند. گفتگوهاي خلع سلاح هسته اي بين

دولت هاي جهان به ويژه آمريکا و روسيه هيچ نتيجه اي نداشته است، حتي محدود کردن آن هم به نتيجه نرسيده است.

تن دادن ترامپ براي گفتگو با اون، پذيرش کره شمالي به عنوان نهمين قدرت اتمي جهان است. امروز شمار کشورهايي که با ساخت بمب اتم از چند ساعت تا يک ماه فاصله دارند، کم نيست. پس موضع خلع سلاح هسته اي

در شبه جزيره کره يک شوخي است. ترامپ به کره شمالي يا بهتر بگوييم به کره اتمي رضايت داده است. آمريکايي ها حضور يک قدرت اتمي را در اين منطقه با توجه به مناقشات خود با چين به رسميت شناخته اند و آن را در دراز مدت مغاير منافع خود نمي دانند. حتي بعيد نيست در آينده اي نزديک به الحاق دو کره رضايت بدهند. گفتگوهاي رهبران دو کره قبل از ديدار با ترامپ چنين گمانه زني اي را تقويت مي کند. گفته شد ترامپ در گفتگوي خود با "اون" يک ويدئويي را نشان داده که در آن دورنمايي از پيشرفت هاي اقتصادي کره شمالي را به نمايش گذاشته است. در حقيقت در باغ سبزي را به "اون" نشان داده است. بعيد است او اين در باغ سبز را براي اين نشان داده که پيشنهاد خلع سلاح کره شمالي را عملياتي کند. چون اين کار نه عملي است و نه با نقشه هاي دراز مدت آمريکا در اين منطقه سازگار است. هدف او از اين نمايش يا بهتر بگوييم پيشنهاد فقط مي تواند اين باشد که از پيونگ يانگ بخواهد جهت و سمت و سوي شليک موشک هاي خود با کلاهک اتمي اش را از ايالات متحده آمريکا برگرداند. فقط همين! اراده واشنگتن براي توقف مانورها و بازگشت سربازان را هم به عنوان تضمين فعلا نقدا مطرح کرده است.

واقعيت اين است که مسئله آمريکا در شرق آسيا کره شمالي نيست بلکه مسئله اصلي آمريکا چين است. آمريکا با هر کشوري که در مي افتد بلافاصله مي گويد تحريم مي کنيم. اما چين کشوري نيست که آمريکا بتواند آن را تحريم کند. آمريکا بدهکارترين کشور جهان است و چون اوراق قرضه آن را چيني ها مي خرند بدهکارترين دولت به چيني هاست. چين در سال 2050 در سکوي اول اقتصاد جهان مي ايستد و بيش از 30 سال است رهبران آن بي سر و صدا رفته اند در اتاق جنگ اقتصادي نشسته اند.

هژموني چين در جهان نه از طريق سلطه نظامي و سياسي بلکه از طريق سلطه اقتصادي دارد شکل مي گيرد. چيني ها معتقدند در سال 2050 به جايي خواهند رسيد که به طور اجتناب ناپذير هژموني آمريکا منتفي است و مردم جهان به پذيرش الگوي آنان، به طور طبيعي به پکن روي مي آورند.

آنچه واشنگتن را در برخورد با کره شمالي سر عقل آورده است همين کاشتن قدرت در شرق آسيا به عنوان سرعت گير پيشرفت چين است. لذا گفتگوهاي دو کشور از باب آينده پژوهي و آينده نگري 20 و 30 سال بعد را نشانه گرفته است.

انتخاب سنگاپور براي گفتگوها هم جالب بود و جالب تر اينکه آمريکا هميشه گفتگوهاي هسته اي خود را با همراهان جهاني و به قول خودشان جامعه جهاني پيش مي برد اما در مدل گفتگوي اخير، مذاکرات گفتگو دو جانبه بود و هيچ يک از شرکاي جهاني آمريکا حضور نداشتند.

بي‌خود نيست ترامپ اسم فيلم ويديوئي خود را گذاشته "دو رهبر يک سرنوشت". موضوع اين فيلم آينده بالقوه قدرت کره و جهان در صورت توافق است. وقتي ترامپ در برابر اين سوال خبرنگار قرار مي گيرد که آيا نگران نيستند از اينکه اين فيلم نشان مي دهد که ترامپ و اون دارند براي آينده جهان تصميم مي گيرند؛ او فقط پاسخ مي دهد؛ "نه"! جالب است. صاحبنظران جهاني و استراتژيست هاي جهان طي هفته گذشته هرچه از اين ديدار سخن مي گويند حرفي از "اون" نمي زنند، ديداري که وقتي در اينترنت جستجو مي کنيم موضع صريح و رسمي و قابل تحليل از رئيس جمهور کره شمالي نه در حين مذاکرات و نه پس از آن ديده نمي شود. او در برابر روده درازي ترامپ از اين ديدار فقط گفته "مذاکرات خوبي بود"! دنيا منتظر اين است که ببيند داده و ستانده در اين مذاکره يا بهتر بگوييم معامله چيست؟ داده و ستانده هرچه باشد روح مذاکرات نشان مي دهد بحث خلع سلاح هسته اي منتفي است.

اگر بحث هسته اي مطرح نباشد معلوم مي شود آمريکايي ها وارد معامله نشده اند. در حقيقت دارند يک "قمار بزرگ سياسي" مي کنند و در اين قمار سياسي حتي حاضرند امنيت ملي خود را به عنوان آورده روي ميز بگذارند. بيش از 70 سال است از جنگ جهاني دوم مي گذرد. آمريکايي ها

براي منافع خود در شرق آسيا فقط هزينه کرده اند بدون اينکه به فايده آن فکر کنند. رويکرد جديد آمريکا نشان مي دهد آنها بدون هزينه نظامي مي خواهند "فايده" ببرند. اين فايده به لحاظ راهبردي تعريف خاص خود را خواهد داشت.

***************************************

روزنامه جمهوری اسلامی**

با کاسبان تحریم برخورد کنید

بسم‌الله الرحمن الرحیم

قرار است فردا جلسه‌ای با حضور رئیس‌جمهور برای جمع‌بندی اقدامات مسئولین دستگاه‌های دولتی درباره مقابله با گرانی تشکیل شود. این جلسه، طبق وعده داده شده باید منجر به اتخاذ تصمیماتی برای مهار گرانی گردد.

در دو هفته گذشته که مصادف با نیمه دوم ماه مبارک رمضان بود، مردم با گرانی غیرمتعارفی مواجه شدند که عمدتاً به بهانه تهدیدهای مربوط به تحریم‌های جدید صورت گرفت ولی از آنجا که تا عملی شدن این تهدیدها زمان زیادی لازم است، به راحتی می‌توان به این واقعیت پی برد که ایجاد گرانی از ابتکارات کاسبان تحریم بود، همان کسانی که از رفع تحریم‌ها در دوران قبل از خروج آمریکا از برجام بشدت ناراحت بودند و همصدا با رژیم صهیونیستی و بعضی سران مرتجع عرب نابودی برجام را آرزو می‌کردند.

سروصداهای فراوانی که بعضی از سردمداران این جماعت در بخش‌های سیاسی و اقتصادی حتی در مجلس شورای اسلامی به راه انداخته بودند کاملاً نشان می‌داد که این حضرات برای ضربه زدن به دولت برنامه دارند. آنچه موجب تاسف است این است که این حضرات، منافع مادی خود را بر مصالح عمومی کشور و نظام و مردم ترجیح داده و تلاش کردند به هر قیمتی که شده به گرانی دامن بزنند تا از یکطرف جیب خود را پر کنند و از طرف دیگر در عرصه رقابت سیاسی یک قدم به جلو بردارند.

ایادی این جماعت کاسب تحریم، در محافل مختلف نیز به بلندگوهائی برای ایجاد یک جنگ روانی تبدیل شدند تا صحنه را داغ‌تر کنند. در موارد زیادی دیده شد عده‌ای مردم را به خرید انبوه ارزاق تشویق می‌کردند تا با این کار فضائی روانی و مالامال از دلهره و نگرانی پدید آورند. متاسفانه اینان تا حدودی در این کار خلاف خود موفق هم شدند و نگرانی و انتقاد و اعتراض‌هائی را نیز برانگیختند.

احتکار، خودداری از فروش کالاها و بالا بردن بی‌دلیل قیمت‌ها نیز اقدام عملی این جماعت بود که توسط شاخه اجرائی آنها صورت می‌گرفت. همانطور که رئیس دفتر رئیس‌جمهور چند روز قبل اعلام کرد عده‌ای از این افراد با دریافت ارز 4200 تومانی و تهیه کالا با این ارز، همان کالا را به قیمت بالاتر و گاهی تا دو برابر بیشتر عرضه می‌کردند. آنها با چاشنی کردن و تزریق نگرانی‌های مصنوعی به مشتریان تلاش می‌کنند این گران فروشی و خیانت اقتصادی را توجیه کنند تا بلکه به همان دو هدف تعیین شده توسط کاسبان تحریم کمک نمایند.

مطرح شدن این موضوع در جلسه هیات دولت روز چهارشنبه گذشته، هر چند تا حدودی دیرهنگام ولی اقدام لازمی بود. دستور رئیس‌جمهور به دستگاه‌های ذیربط برای ورود به موضوع گرانی نیز بسیار لازم بود، ولی لازم‌تر از این هر دو، اتخاذ تصمیم جدی برای برخورد قاطع با کاسبان تحریم است. با کاسبان تحریم از دو طریق می‌توان برخورد موثر کرد؛ یکی افشای آنها و دست‌های پشت پرده‌ای که مرتکب این خیانت به ملت و دولت و نظام می‌شوند و دیگری معرفی آنها به محاکم برای برخورد قانونی با آنها و خشکاندن ریشه خیانتشان.

دولت نباید با این جماعت خائن که در هر شرایطی خون مردم را می‌مکند تا فربه‌تر شوند، مماشات کند. اینان حتی در شرایط جنگی نیز از سوداگری دست بر نداشتند و در سال‌های اخیر نیز هرچه در توان داشتند برای فلج کردن دولت و پر کردن جیب‌های خود بکار گرفتند.

نکته مهمی که دولت و شخص رئیس‌جمهور باید به آن توجه داشته باشند اینست که در دستگاه‌های دولتی هنوز عناصری از همین جماعت که از آورده‌های دولت‌های نهم و دهم هستند وجود دارند. با کمال تاسف باید اعتراف کنیم که این عناصر در برخی پست‌های کلیدی حضور دارند و دولت کنونی علیرغم هشدارهای زیادی که از ناحیه دلسوزان دریافت کرده هنوز برای پاکسازی دستگاه‌ها از این عناصر اقدامی صورت نداده است. اکنون زمان مماشات نیست. دولت باید بدنه خود را از عناصر نفوذی که حاضر به همراهی نیستند پاکسازی کند تا بتواند تصمیمات خود را در شرایط حساس عملی سازد. دولت نباید اجازه دهد کاسبان تحریم از بیرون و ایادی آنها از درون دستگاه‌های اجرائی در مقابل تصمیماتی که به نفع ملت اتخاذ می‌شود مقاومت کنند. این مسامحه به نفع کشور و ملت ا ست و نه به نفع دولت. مردم از دولت انتظار دارند با کاسبان تحریم، ایادی آنها و ترفندهایشان مقابله کند و در شرایط حساس کنونی مانع تحقق اهداف شوم آنان که خواست دشمنان خارجی نیز هست گردد.

***************************************

روزنامه خراسان**

ضرورت تشکیل اتاق فرماندهی برای اقتصاد/مهدی حسن زاده

رهبر انقلاب در خطبه های نماز عید فطر بار دیگر مجموعه قوای سه گانه را به پیگیری حل مشکلات اقتصادی از طریق جلسات هماهنگی فراخواندند و توصیه کردند که کانونی که برای هماهنگی بین سه قوه با حضور روسا و برخی مسئولان قوا تشکیل شده است، درباره مسائل اقتصادی قاطعانه تصمیم بگیرد و اجرا کند.

اگر به معضلات اقتصادی کشور نگاهی بیندازیم، یکی از اصلی ترین مشکلات ضعف هماهنگی بین نهادهای مسئول است. این ضعف هماهنگی نه فقط بین سه قوه بلکه حتی درون خود هر یک از قوا نیز بعضا دیده شده و می شود. طی سال های مختلف موارد متعددی اختلاف بین نهادهای مسئول درباره مدیریت بازار ارز، نرخ سود بانکی، سیاست های تجاری و برخی موضوعات دیگر دیده شده است. با این حال دلایل بروز این اختلافات را چه ناشی از تفاوت دیدگاه ها بدانیم و چه ناشی از نگاه های بخشی نگرانه دستگاه ها تلقی کنیم، در هر صورت تداوم این اختلاف ها به تعارض و هدر رفت توان کشور منجر می شود. به ویژه زمانی که مردم می بینند که در سطح سه قوه بر سر مسائل کلان اقتصادی همکاری رقم نمی خورد و تعارض و دعوا جایگزین می شود. چنان که در موضوع حساس این روزهای اقتصاد کشور یعنی بازار ارز، در جلسه غیرعلنی مجلس کار حتی به درگیری فیزیکی برخی نمایندگان و رئیس کل بانک مرکزی نیز کشیده شد. خروجی این اتفاقات ممکن است القای ناتوانی در دستگاه های مسئول برای برون رفت از بحران باشد و این اتفاق ممکن است از خود فشارهای اقتصادی برای وضعیت اقتصادی خطرناک‌تر باشد.

در این میان توصیه رهبر انقلاب به مسئولان این بوده است که سازوکاری برای تصمیم گیری مشترک و اقدام هماهنگ تشکیل شود. بسیاری از ما تجربه موارد نوظهور از این سازوکارها با عنوان انواع ستادها، شوراهای هماهنگی، کارگروه های مشترک و مواردی از این دست را تجربه موفقی نمی دانیم. اکنون از نشست مشترک و سه نفره سران قوا تا ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی و جلسات هماهنگی دولت و مجلس، مواردی از این سازوکارها هستند که نتوانسته به تصمیمی اثرگذار برای مسائل کلان اقتصاد کشور منجر شود. شاید بتوان مشکل این ستادها و شوراهای هماهنگی کننده را در نوع و جنس مواجهه آن ها با مشکلات دانست.

در شرایط حاضر اقتصاد ایران با چالش هایی در بخش های مختلف مواجه است، اما هم اکنون چالش اصلی فشار اقتصادی است که با خروج مجدد آمریکا از برجام صورت گرفته است. این خروج هم به تدریج تاثیرات عینی خود را در سخت تر شدن مراودات بانکی نشان می دهد و هم درآمدهای ارزی کشور را از محل فروش نفت کاهش خواهد داد. تبعات دیگر این خروج تاثیر روانی بر بازار ارز است. اگر فوری ترین معضل اقتصاد ایران را وضعیت بازار ارز بدانیم و آن را (فارغ از عوامل اقتصادی کلانی که موجب افزایش نرخ ارز شده و می شود) ناشی از دور جدید اقدامات آمریکا علیه اقتصاد ایران بدانیم، این بحث را باید مطرح کرد که نحوه مواجهه با این تهدید چگونه باید باشد. اگر همچنان قرار باشد با سازوکارهای قبلی و جلسات هماهنگی که منجر به تصمیم مشخص و دقیق با تعیین شرح وظایف ریز برای دستگاه های متولی، زمان بندی اجرا و گزارش پیشرفت مرحله به مرحله اقدامات نمی شود، کار را پیش ببریم، شرایط پیش رو بهبود نخواهد یافت بلکه فشار تحریم ها می تواند اقتصاد ایران را بیش از این تحت تاثیر قرار دهد، بنابراین سازوکارها باید تفاوت کند.

به عبارت دیگر، اکنون در مرحله تشدید جنگ اقتصادی آمریکا با ایران هستیم، جنگی که با استفاده آمریکا از نقاط ضعف اقتصادی ایران صورت می گیرد. خاصیت جنگ تصمیمات سریع و اقدامات قاطع است. برای مواجهه با جنگ نیز باید سریع و قاطع تصمیم گرفت و اقدام کرد. چندی پیش رهبر انقلاب در دیدار ماه رمضان با کارگزاران نظام با اشاره به جلسه ای که با حضور ایشان تشکیل شده بود، فرمودند: «ما این جا دو، سه هفته پیش جلسه‌ای تشکیل دادیم درباره‌ مسائل اقتصادی کشور؛ رؤسای محترم سه قوه حضور داشتند، مسئولان فعال اقتصادی در بخش های دولت و مجلس و قوه‌ قضاییه حضور داشتند؛ بحث نسبتاً خوبی در آن جا شد، حرف هایی زده شد. البته بنده اقتصاددان نیستم؛ حرف ها متکی به حرف های کارشناس‌ها بود؛ مطالبی را گفتیم، یک ترتیبات شکلی قرار شد که انجام بگیرد. دوستان همین ها را باید دنبال کنند؛ الان من توصیه می کنم -رؤسای سه قوه تشریف دارند، همان آقایانی که در آن جلسه حضور داشتند، الان همه این جا هستند- [اگر] همان چیزهایی را که آن شب صحبت و تصمیم‌گیری شد و تأکید شد، با جدیت دنبال کنید، قطعاً مسائل اقتصادی پیش خواهد رفت؛ ما تردید نداریم.» پس از آن برای پیگیری ترتیبات شکلی که رهبری فرموده بودند، در تاریخ شنبه 5 خرداد نخستین جلسه «شورای عالی هماهنگی اقتصادی قوای سه‌گانه» تشکیل شد. اکنون نیز رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز عید فطر فرموده اند: «خوشبختانه یک کانون مرکزی برای رسیدگی به این امور با حضور روسای سه قوه و فعالانِ مسئولانِ قوای سه‌گانه تشکیل شده است که این مسئله -مسئله‌ مهم اقتصاد- را قدم‌به‌قدم دنبال کنند و تصمیم‌های قاطع بگیرند و اجرا کنند؛ این کار باید ان‌شاءا... با جدیت دنبال شود.»

در این میان مشاهده می کنیم که باز هم مطالبه رهبر انقلاب، «تصمیمات قاطع» و پیگیری برای «اجرایی شدن» آن هاست. بنابراین لازم است تصمیماتی که از سوی این شورا برای رفع مشکلات اقتصادی اتخاذ می شود، صریح و شفاف اعلام شود و نحوه پیگیری اجرای آن، وظایف هر یک از دستگاه ها، زمان بندی اجرای اقدامات و در نهایت گزارش پیشرفت کارها اعلام شود. در حقیقت نظام تصمیم گیری اقتصادی کشور در 3 قوه باید با استفاده از تجربه دفاع مقدس و اتاق فرماندهی مشترکی که همه هماهنگی ها، تصمیمات و اقدامات لازم برای عملیات نظامی را به سرعت و با قاطعیت انجام می داد، از مسیر بوروکراسی پیچیده و جلسات هماهنگی کم فایده و رسمی به ستادی سریع و چابک با رصد لحظه ای تهدیدها و چالش های اقتصادی و اتخاذ تصمیمات قاطع تبدیل شود.

***************************************

روزنامه ایران**

ضرباهنگ موزون دانش اجتماعی/هادی خانیکی

خبر کوتاه بود و البته جانکاه؛ دکتر سیدمحمدامین قانعی‌راد که در کارزاری دو ساله و بی‌امان برای زندگی همواره پیروز این میدان بود، به‌ناگاه تن دردمند خود را به مرگ سپرد. او خود نشانه تپیدن قلب دانش اجتماعی در میان جامعه بود و با گسترده کردن دامنه کنشگری هایش بویژه پس‌ از ابتلا به بیماری پیشرفته سرطان، انتظار و احتمال از پای‌افتادن و مردن را مدام به عقب می‌راند، اما واقعیت تلخ‌تر از شیرینی‌ خیال بود و چنگال درد «جامعه‌شناس مردم‌مدار» را به تخت بیمارستان کشاند و در کمتر از دوازده ساعت او را به آستانه جانان رسانید.

مرگ «ناباورانه» این ویژگی را دارد که در فضای ذهنی خبر می‌سازد و چشم‌ها و گوش‌ها را برای دیدن و شنیدن مساعد می‌کند. چنین بود که در این دو روزه رسانه‌ها و شبکه‌ها اندوه‌یادهای برانگیزاننده، تأملات دانشورانه و نوشتارهایی متفکرانه درباره قانعی‌راد و اندیشه‌ها و تجربه‌هایش نشر و بازنشر دادند و نشان دادند که جامعه علمی و مدنی بی‌حافظه و بی‌خاطره نیست.

می توان به این خود انگیختگی اجتماعی و اخلاقی در دایره دانش و مدنیت امید بست و سپاسگزار این تلاش‌های ارزنده اهالی اندیشه و نظر بویژه از سوی دوستان و همکاران و دانشجویانش بود که بیشتر‌از «مرگ» به «زندگی» می‌اندیشند و به دیدن علائم حیات و بزرگ داشتن آنها حساسیت و علاقه نشان می‌دهند.

نزدیک به سی‌سال است که با قانعی‌راد آشنایم و در جهان ‌زیست‌های مشترکی با او به‌راه‌های پرفراز و فرودی در کنشگری علم و فرهنگ و جامعه و سیاست قدم گذاشته‌ام و می‌خواهم روایت این همزیستی‌ها و هم سفری‌ها را در یک جمله بگویم، که او نیز مانند بسیاری از آنها که این روزها نوشته‌اند و می‌نویسند برای ایران و مردم و سرنوشت آن «درد» و «دغدغه» و آرمان و احساس مسئولیت داشت. بی‌حس و بی‌عاطفه و بی‌درک و بی‌اراده نبود و این زاویه نگاهش را به حوزه دانش اجتماعی تبدیل به راهبردها و برنامه‌هایی برای اندیشه ورزی و کنشگری در متن جامعه می‌کرد.

او در هیچ جا نمی‌نشست: نه در دانشگاه، نه در حوزه‌های سیاستگذاری و مدیریت، نه در لابه‌لای مطالعات و پژوهش‌های اجتماعی و نه حتی در درون انجمن‌ها و شبکه‌های علمی، اما به تعبیر دکتر فراستخواه از جمله کنشگران مرزی بود، به هر جا از جامعه و دولت و نهادهای مدنی می‌رفت و در مرزها می‌ایستاد و برای گفت‌وگو میان این عرصه‌ها افق‌هایی می‌گشود. کارنامه‌اش برای این‌کار در این سال‌ها دیدنی و ستودنی است. او در پی «حساس‌کردن» دنیای اندیشه و علم و سیاست نسبت به مسائل زمانه و جامعه بود و برای همین کار مسأله را بی‌هراس وارد حوزه علوم اجتماعی می‌کرد و از گفت‌وگو در این باره در هر جا و با هر کس استقبال می‌کرد. در سخت‌ترین سال‌های پشت سر به همراه همکار فروتن و صاحب‌نظرش دکتر سراج‌زاده در انجمن جامعه‌شناسی ایران باب توجه به جامعه‌شناسی مردم مدار را با بحث و گفت‌وگو با «مایکل بورووی» و «تحولات نظام جهانی» را با طرح مستقیم آرا و اندیشه‌های «امانوئل والرشتین» بازکرد، اما همچنان از یاد نبرد که باید بتوانیم حتی بر سر«آب»، هم گفت‌وگو کنیم. امید او به توانش «گفت‌وگو» سبب شد که حتی در نهایت بیماری تن که کبدش هم از همراهی با زندگی او بازایستاده بود مسئولیت طراحی «گفت‌وگوهای اجتماعی» را درکتابخانه ملی بپذیرد و در آخرین گفت‌وگوهایی که با من داشت دعوت به هم‌اندیشی و همکاری در این راه کند. تن پردردش او را از ادامه این کار بازداشت، اما گمان ندارم که اندیشه و جانش نتواند آن را پیش دارد. به‌گفته شاملو «فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود» او «اما یگانه بود و هیچ کم نداشت» و تجربه‌هایش را می‌توان و باید شناخت و ادامه داد.

***************************************

روزنامه جام جم**

قیاس به نفس نکنیم! / محمدصادق علیزاده

الف. آقای مدیرعامل دارد توضیح می‌دهد. انگشت اشاره‌اش به سمتی خارج از کادر اشاره دارد. کاملا جدی و با انگیزه. هم موضوع صحبت مهم است و هم این‌که مهمانش، فرد بلندمرتبه‌ای است که برای آقای مدیر حسابی ارزش دارد. این را می‌شود از ژست کاملا جدی آقای مدیرعامل فهمید. انگیزه و حرارتش آدم را به غبطه وا می‌دارد. رو به مهمانش کرده و با اعتماد به‌نفس کامل، روان و بدون تپق از توان تولیدیِ مجموعه تحت مدیریتش می‌گوید. مهمان هم ایستاده و کاملا گوش می‌کند. این‌که در این شرایط وانفسای اقتصادی، مسئول یک مجموعه صنعتی با این جسارت و تهور دارد فعالیت‌های خودش را ادامه می‌دهد و جلو می‌رود و کارنامه عملکرد ارائه می‌دهد، هر بیننده منصفی را به تحسین وا می‌دارد. شیرینی دیدار و ارزشی که برای کار آقای مدیرعامل و همکاران او قائل شده‌اند حالا حالاها از زیر زبان آقای مدیرعامل بیرون نمی‌رود. آقای مدیرعامل این قاب را می‌دهد تا روی صفحه اول پایگاه اینترنتی‌ مجموعه صنعتی‌شان بگذارند. زیرش هم تیتر بزنند: «دیدار مقام معظم رهبری از محصولات کویرموتور در نمایشگاه کالاهای ایرانی در بیت رهبری.»

ب. در گذشته معتاد به مواد مخدر بوده. ترک کرده. افتاده دنبال وام و جمع و جورکردن پول. با دوندگی‌های بسیار مبلغی جمع کرده و یک رستوران بین‌راهی تاسیس کرده در الموت قزوین. از بیان سابقه و گذشتهاش هم واهمه‌ای ندارد. جلوی دوربین برنامه زنده تلویزیونی می‌آید. از گذشته‌اش می‌گوید و مشکلاتی که گریبانگیرش بوده. در ادامه اما با افتخار می‌گوید که از آن دوره زندگی‌اش گذر کرده و حالا یک کارآفرین است نه فقط خودش که برای چند نفر دیگر هم در منطقه خودش اشتغال و ممر درآمد ایجاد کرده و چرخ زندگی‌ چند خانوار را رزق حلال می‌گذراند. مجری برنامه به رسم مالوف همه برنامه‌های تلویزیونی از مشکلاتش می‌پرسد:‌ «درخواستی ندارم فقط از مسئولان می‌خواهم برای وامی که برای توسعه رستورانم لازم دارم کمک و مساعدت کنند. به من به خاطر سابقه قبلی‌ام که تمام شده رفته، وام نمی‌دهند و کلی باید دوندگی کنم. اگر این مبلغ داده شود کسب و کارم را توسعه می‌دهم.» او روی پای خودش ایستاده. امید و انگیزه در چشم‌هایش برق می‌زند.

ج. پرچم ایران را دست‌شان گرفته بودند در دو طرف خیابان ولیعصر تا خودروهای عبوری از زیر آن رد شوند. تصویر جالبی شده بود. خودروی مدل بالا زیر سایه پرچم ایران. اشتباه مدافع مراکشی کافی بود تا نشاط جمعی 80 میلیون ایرانی سرریز کند توی کوچه و خیابان و برای ساعتی هم که شده، بسامد تماشای پرچم سه رنگ ایران در هر کوی و برزنی بالا برود. فوتبال در قامت یک تمایز هویتی که وجه مشترک «ایرانی بودن» را به خیلی‌ها به رخ کشید. چند ساعتی قبل، یک نفر با وجود همه ناملایمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تریبونی در قلب پایتخت گفته بود: « این ملت، بیدار است. این ملت، پرانگیزه است. این ملت، خسته نیست. کسانی که به‌‌تبع از تبلیغات دشمنان، ترویج می‌کنند که این ملت خسته است، بی‌نشاط است، خودشان خسته‌اند، خودشان بی‌نشاطند! تعمیم می‌دهند، قیاس به نفس می‌کنند.»

***************************************

روزنامه وطن امروز**

تکرار «حرف مردم» در بزرگ‌ترین تریبون ملی/محمدرضا کردلو

می‌خواهم درباره مداحی پریروز میثم مطیعی در نماز عید فطر مطلبی بنویسم. بگذارید از ابیات میانی این خطابه شعر شروع کنم:

«ای نشسته صف اول به عدالت برخیز

مانده بر شانه تو بار امانت برخیز

علم داد برافراز که ملت هستند

دل به شاهین ترازوی عدالت بستند

همتت قطع ید دانه‌درشتان باشد

وای اگر دزدی از این قافله آسان باشد

وای اگر توصیه و نامه پذیرد قاضی

داد و بیداد اگر رشوه بگیرد قاضی»

خب! فکر نمی‌کنم از این صریح‌تر کسی قوه قضائیه را در حضور مسؤولانش نقد و برخی نقاط ضعف در این مجموعه را یادآوری کرده باشد؛ حداقل من در خاطر ندارم. با این همه، خبری از هجمه‌های سراسری و رسانه‌ای از سوی قوه قضائیه در مواجهه با این نقد و شاید شعر اعتراضی، نشده و نخواهد شد و اگر کسی کمی غور در اخبار و تحولات کند، با نگارنده هم‌نظر خواهد بود که برخلاف آنچه ضدانقلاب در رسانه‌هایش بازنمایی می‌کند، دستگاه قضا سعه صدر بیشتری از قوای دیگر دارد. نشان به آن نشان که خبرنگار اصلاح‌طلب هم پس از بازگشت از جلسه اصحاب رسانه با رئیس جمهور متاسفانه از لفظ طلبکار برای جناب روحانی استفاده کرده و گفته: «حسن روحانی طلبکارانه به همه نقادان شورید»(1). حکایت اعتراض برخی نمایندگان مجلس به پیامک چند دانشجو هم که این روزها نقل محافل رسانه‌ای است و حجتی بر ریاکاری حضرات در آزادی بیان و ادعای نقد‌شنوی!

سال گذشته هم اگر خاطرتان باشد، همین علی مطهری‌های مجلس و آشناهای دولتی به مداحی عید فطر 96 معترض شدند! حرفم این است که اگر قوه قضائیه بخواهد با منطق آزادی بیان از نگاه دولت و مجلس با این ابیات مواجهه کند، واقعا چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این چند خط برای یادآوری این جمله رئیس‌جمهور، که مدعی بود قوای دیگر را نمی‌شود نقد کرد اما دولت را چرا(2). البته معلوم شد این حرف‌ها عمدتا نمایش بود. تا آنجا که برخی حضرات دولتی حتی محضر رهبری هم گلایه برده بودند که این چه شعرهایی بود که فلانی خواند و... .

خطابه شعر امسال البته چند ویژگی داشت که نخ تسبیح میان همه خطابه‌شعرهای قرائت شده تا امروز از سوی میثم مطیعی است و در واقع ثابت بودن اصول آن را یادآوری می‌کند؛ اصولی که با توجه به وقایع روز مصادیق تازه‌تری برای بازنمایی در شعر و مداحی پیدا می‌کند. مثلا در ماجرای برجام، محتوای شعری که مطیعی خواند، به جهت پیروی از اصول سیاست خارجی انقلابی، همان محتوای عید فطر 95 و 96 بود، البته این بار با مصادیقی که تاییدی بر پیش‌بینی‌های عاقلانه و بصیرت شاعران و مداح این خطابه است. متخصص‌ترین دیپلمات‌ها اگرچه توجیه‌های موافقانه خود را در فقره برجام مطرح می‌کردند و سفت پای آن می‌ایستادند، امروز بعد از اقدام ترامپ در خروج از برجام متوجه شدند شعر ساده میثم مطیعی، واقعی‌تر از خوشبینی آنها بود (دل به لبخندش اگر باخته‌ای، باخته‌ای)(3) چرا که برخاسته از بصیرت و عقلانیت انقلابی بود؛ بصیرتی که همواره بر شعار مرگ بر آمریکا تصریح می‌کند:

«عید رسوا شدن دشمن پیمان‌شکن است

روز یکدل شدن و جشن خروش وطن است

شد عیان بر همه دنیا که چهل سال چرا

بود ورد لب ما، مرگ به تو آمریکا...»

این شعر به 2 ادعا از سوی رئیس‌جمهور محترم و یکی از اعضای تیم مذاکره‌کننده، به موضوع تدریس برجام در مدارس و ادعای تضمین کری بر برجام اشاره کرده و می‌گوید:

«باید این تجربه در «مدرسه تدریس» شود

سند محکم بدعهدی ابلیس شود

گرچه بدعهدی دشمن همه جور است و جفا

عهد بد بستن ما نیز خطا بود، خطا

ذوق بیهوده ز برجام خطا بود، نبود؟

تکیه بر عهد عموسام خطا بود، نبود؟

پس اگر ذکر تبرای کسی گشته قضا

حال فریاد کند مرگ بر آمریکا را...

گفته بودند که امضای فلان تضمین است

نه فلان ماند و نه امضاش، حقیقت این است

زان هیاهو چه به جا مانده به غیر از اسمش

جسدی مانده ز برجام و ز روح و جسمش»

شعر سروده‌شده در ادامه عبرت گرفتن از گذشته را بر اساس همان بصیرت و عقلانیت انقلابی توصیه می‌کند و با اشاره به برجام تاکید می‌کند:

«بوی فاسد شدنش نیز بلند است بلند

ادکلن‌های اروپایی اگر بگذارند

ادکلن‌های اروپایی بی‌خاصیتی

که ندارند به جز گیج شدن منفعتی

این اروپا مگر آن نیست که در سعدآباد

بست پیمان و بلافاصله دادش بر باد؟»

امسال نیز شعر میثم مطیعی یک مداحی جامع بود. اشاره به ماه صیام و حظ معنوی روزه‌داران در این ماه، تبریک عید سعید فطر و زکات این روز، توجه به موضوع انتظار و یادکردی از ملت مظلوم فلسطین و یمن، یادآوری ایثار و ازخودگذشتگی مردم و تقدیر از آنها و حقی که از آنها برگردن مسؤولان است:

«مردم ما دل‌شان صبر زلالی دارد

سفره کوچک‌شان نان حلالی دارد

همه هستند اگر نوبت ایثار شود

پای کارند اگر موسم پیکار شود

گله‌مندند ولی حجب و حیایی دارند

مردم ما چه گذشتی، چه وفایی دارند

ای نشسته صف اول صف ایثار آنجاست

آن سوی نرده... ببین... لذت دیدار آنجاست

نکند نرده میان تو و مردم باشد

درددل‌ها پس این فاصله‌ها گم باشد»

و تشویق‌های مردم که از پس این ابیات فضای مصلای امام خمینی را پر می‌کرد و تصاویر حاضرانی که سرشار از شعف بودند حاکی از یک همراهی مردمی با اشعاری بود که قرائت شد.

میثم مطیعی در اشعار امسال، رویکرد اشتباه سال گذشته نزدیکان به دولت و متخصصان جنگ روانی را که هدف «خطابه شعر» سال گذشته را منحرف کردند و بدون سعه صدر با انتقادات منصفانه‌اش مواجه شدند، یادآوری کرد:

«گر به یک نقد رود صبر و قرارت از دست

صف اول منشین، بین جماعت جا هست

سعی کن در سعه صدر شوی پیشقدم

رهبری گفت که من نیز صف اولی‌ام(4)

وحدت آن نیست که جز ما همه خاموش شوند

ما بگوییم و بگوییم و همه گوش شوند»

اشاره به موضوعات روز که عموم مردم با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند، مانند سال گذشته موجب اقبال مضاعف مردم از خطابه شعر امسال بود:

«گوش کن قصه پرغصه بیکاران را

شِکوه کارگران و کامیون‌داران را

چه شده ارز؟ که ماتند همه تاجرها

نرخ مسکن چه شد؟ آه از دل مستأجرها

همتی سد کند این موج گرانی‌ها را

کاش آرام کنیم این نگرانی‌ها را

معدن رنج، دل کارگران است هنوز

چشم مردم به عدالت، نگران است هنوز

گره ار وا نکنی خود گره کار مباش

برنمی‌داری اگر بار کسی، بار مباش

عید شد، آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی، نرود از یادت»

شعر امسال میثم مطیعی پایان‌بندی واقع‌گرایانه‌ای نیز داشت:

«مشکلی نیست که با همت ما حل نشود

کارها کاش به برجام معطل نشود

آنچه باعث شده تحریم شود طاقت‌سوز

اقتصادی ا‌ست که وابسته به نفت است هنوز

نفت ما جوهر امضا شدن تحریم است

نفت ما خونِ دمادم به تن تحریم است

تکیه بر همت خود کن که فرج خواهد شد

ما برآنیم که تحریم، فلج خواهد شد

پشت سر لشکر فرعون و مقابل، دریاست

ذره‌ای ترس به دل راه مده، حق با ماست

نیل اگر هست عصا در کف موسی هم هست

مژده «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» آقا هم هست»

و مساله‌ای که خیلی مهم است و همه توان و تلاش دشمن برای از بین بردن آن به کار گرفته شده است؛ امید:

«دشمنانی که گرفتند شهید از من و تو

وای از آن دم که بگیرند امید از من و تو»

..............................................................................

پی‌نوشت

1- مرجان توحیدی، خبرنگار روزنامه شرق پس از جلسه اصحاب رسانه با رئیس‌جمهور نوشت: حسن روحانی طلبکارانه به همه نقادان شورید و رسانه‌ها را هدف گذاشت و گفت: «شمایید که توقع مردم را بالا برده‌اید». نه من و نه هیچ کس دیگر در آن جمع فکر نمی‌کرد که آخر سر بدهکار بیرون بیاییم.

2- روحانی در سخنرانی روز دانشجو گفته بود: دولت را نقد کنید؛ راحت‌تر و هزینه‌اش کمتر است.

3- اشاره به شعر قرائت‌شده میثم مطیعی در سال گذشته

4- خود بنده هم صف اولی هستم. صف اول یک نفر نیست که؛ ما هم مدعى بودیم و هم صف اولى. در آن شعر هم هست: «ما مدعیان صف اول بودیم» ولی معلوم شد خبرها جای دیگری است؛ دیگرانی را بردند و ماها جا ماندیم. هیچ خسته نشوید. اگر بنای بر خسته‌ شدن بود آنهایی که قبل از انقلاب زندان رفتند و کتک خوردند و تبعید شدند باید خسته می‌شدند. (دیدار مداحان مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین با رهبر انقلاب/ 9 مهر 96)

***************************************

نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات