نقد نهاد دینی حق است؛ مطالبه شفافیت ضروری است؛ اما روزنامهنگاری یعنی صداقت در عدد، انصاف در مقایسه و پرهیز از هوچیگری. گلآلود کردن و لجنپراکنی، نسبتی با شفافیت ندارد.
نوشتار پیش رو، نقد یک فرد نیست؛مسئله، یک الگوی تکرارشونده رسانهای است که در سالهای مختلف با بیانهای مختلف بازتولید میشود. الگویی که در آن سعی میشود با برجستهسازی احساسی، خواننده حس کند بحران عظیمی وجود دارد. این بزرگنمایی عددی و احساسی، در عمل چیزی جز تشویش اذهان عمومی و القای نارضایتی نیست. یادداشت اخیر «عباس عبدی» تنها یکی از نمونههای تکراری این الگوست که بیش از واقعیت، بر القا و دوگانهسازی تکیه دارد. ای کاش نویسنده محترم به جای همت بر مغالطه، دقت و انصاف خود را بیشتر میکرد! در ذیل بخشی از مغالطات ایشان آمده است.
۱. البته...اما
عبدی خود تصریح میکند سهم نهادهای دینی از بودجه «۱ تا ۲ درصد» است؛ اما متن طوری نوشته میشود که گویی با بحران عظیم بودجهای مواجهایم.
در حالیکه بودجه کل کشور حدود ۱۴ هزار همت است سهم نهادهای دینی تنها حدود ۴۰ همت است که کمتر از یک درصد از کل بودجه میباشد!
وظیفه روزنامهنگار، بیان حقیقت عددی است، نه ساختن «حس عمومی» با برجستهسازی احساسی. ایشان با مغالطه البته ...اما، بیان میکند البته سهم این نهادها ناچیز است اما احساس مردم این نیست!
باید گفت حساسیت مردم نسبت به این اعداد، محصول همین روایتسازیهاست؛ و سپس همان حس القاشده، مبنای استدلال قرار میگیرد؛ یک دور باطل رسانهای و غیراخلاقی و نوعی مغالطه مصادره به مطلوب است!
۲.علت جعلی
ادعای مرکزی این است که «افزایش بودجه نهادهای دینی موجب تضعیف دین شده است».
پرسش اینجاست بر اساس کدام تحقیق و داده معتبر این ادعا طرح میشود؟ حتی اگر برخی تغییرات در دینداری وجود داشته باشد، هیچ استدلال علمیای نشان نمیدهد که علت آن بودجه نهادهای دینی است. عوامل واقعی متعددند: تحولات فرهنگی، رسانههای اجتماعی، سبک زندگی مدرن، تغییرات نسلی و… حذف همه اینها و نسبت دادن مسئله به بودجه، نمونه واضح مغالطه سادهسازی علت است.
۳. دوگانه جعلی
در متن القا میشود که دین یا مردمی است، یا اگر بودجه بگیرد «حکومتی» و تهی میشود. این دوگانه هم تاریخی نادرست است و هم تجربی.این نوشتار، نقد یک فرد نیست؛مسئله، یک الگوی تکرارشونده رسانهای است که با برجستهسازی احساسی، خواننده حس کند بحران عظیمی وجود دارد. این بزرگنمایی عددی و احساسی، در عمل چیزی جز تشویش اذهان عمومی و القای نارضایتی نیست. یادداشت اخیر «عباس عبدی» تنها یکی از نمونههای تکراری این الگوست که بیش از واقعیت، بر القا و دوگانهسازی تکیه دارد

این نوشتار، نقد یک فرد نیست؛ مسئله، یک الگوی تکرارشونده رسانهای است که با برجستهسازی احساسی، خواننده حس کند بحران عظیمی وجود دارد. این بزرگنمایی عددی و احساسی، در عمل چیزی جز تشویش اذهان عمومی و القای نارضایتی نیست. یادداشت اخیر «عباس عبدی» تنها یکی از نمونههای تکراری این الگوست که بیش از واقعیت، بر القا و دوگانهسازی تکیه دارد
در بسیاری از کشورهای سکولار، دولتها هزینه کلیساها، آموزش مذهبی و فعالیتهای فرهنگی دینی را میپردازند. در حکومت دینی، دین فقط موعظه اخلاقی نیست؛ موضوع حکمرانی و مطالبه عمومی مردم دیندار است. پاسخ نهادی به این مطالبه، تحمیل دین نیست؛ پاسخ به تقاضای اجتماعی است
۴. قیاس معالفارق
مقایسه نهادهای دینی پیش و پس از انقلاب، بدون توجه به تفاوت بنیادین شرایط، قیاس معالفارق است.
دوره طاغوت دین در حاشیه قدرت بود.
اما امروز دین در معرض مسئولیت اجتماعی، قضاوت عمومی و مطالبه سیاسی است و ساختار، سازمان و هزینه متفاوت است؛ حذف این تفاوت، تحلیل را به شعار کاهش میدهد.
۵. استاندارد دوگانه
اگر معیار، حساسیت نسبت به «پول مردم» است، چرا این حساسیت فقط برای نهادهای دینی اعمال میشود؟
در عرصههایی مانند کنسرت، سینما، فوتبال و مطبوعات، صدها همت بودجه مستقیم، یارانه پنهان و معافیت مالیاتی هزینه میشود؛ اما هیچکس نمیگوید «این پول را بدهید به مردم».
تناقض زمانی آشکارتر میشود که برخی منتقدان، خود با شبکهای از مؤسسات و بنگاههای اقتصادی مرتبطاند که نه شفافیت دارند و نه حساسیت رسانهای!
۶. بیان معکوس
حتی اگر جامعه دیندار و تقاضای فرهنگی دینی داشته باشد، یک احتمال ساده نادیده گرفته میشود: شاید مسئله «زیادی بودجه» نیست؛ شاید بودجه کم است.
وقتی از ۱۴ هزار همت، حدود ۴۰ همت به کل نهادهای دینی میرسد، ادعای «افزایش افسارگسیخته» نه با عدد میخواند و نه با واقعیت تخصیص؛ آنهم در شرایطی که بخش مهمی از این بودجه عملاً پرداخت نمیشود.
۷. رها نکردن پیشفرض
در یادداشتهای بسیاری از آقای عبدی یک پیشفرض ثابت وجود دارد: «دینداری در ایران تضعیف شده است».
این گزاره نه بدیهی است و نه مورد اجماع. شواهد میدانی فراوان نشان میدهد دینداری پس از انقلاب، هم کمی و هم کیفی عمیقتر، عقلانیتر و داوطلبانهتر شده است.
نمونه روشن آن اعتکاف گسترده جوانان، رشد هیئتهای خودجوش، افزایش گرایش به معنویت، فعالیتهای جهادی و آیینهای نوپدید دینی.
۸. تحریف واقعیت
بخش بزرگی از حیات دینی جامعه ایران همچنان توسط خود مردم اداره میشود.
غالب جشنها، عزاداریها، هیئتها و موکبها نه با بودجه دولتی، بلکه با انگیزه و هزینه مردمی شکل میگیرند. نادیده گرفتن این واقعیت، گزینش شواهد برای حفظ یک روایت از پیشساخته است؛ نه تحلیل منصفانه.
نقد نهاد دینی حق است؛ مطالبه شفافیت ضروری است؛ اما روزنامهنگاری یعنی صداقت در عدد، انصاف در مقایسه و پرهیز از هوچیگری. گلآلود کردن و لجنپراکنی، نسبتی با شفافیت ندارد.