حاج قاسم سلیمانی نامی که در جغرافیای انقلاب اسلامی تجسم صدق و اخلاص و در کلام رهبر معظم انقلاب «ملیترین و امتیترین شخصیت ایران و دنیای اسلام» است. اما شاید یکی از عجیبترین وجوه شخصیت این سردار، نه در هالهای از تقدسِ دوستدارانش، که در مواجههی تحلیلی، معترفانه دشمنانش آشکار میشود.
برخلاف رویهٔ معمول سیاست بینالملل که حکم میکند دشمنان یکدیگر را به پوچی و بیاعتباری متهم کنند، تصویر حاج قاسم در آیینهٔ تحلیلی غرب و بیان مقامات و رسانههای دشمن، چهرهای استثنایی و تأثیرگذار ترسیم میکند.
باراک اوباما، رئیسجمهور سابق آمریکا، به صراحت میگوید: «ژنرال قاسم سلیمانی دشمن من است، ولی من برای او احترام ویژهای قائل هستم.» نشریهٔ آلمانی اشپیگل او را «مردی موفقتر از فرماندهان آمریکایی» مینامد و بر خطمقدم بودن او تأکید میکند. رسانههای طراز اول غرب در توصیف او از اسطورههای جهانشمول بهره میبرند تا ابعاد شخصیتش را به مخاطب غربی بشناسانند.
لوموند فرانسه او را «چگوارای ایران» میخواند؛ تشبیهی که هم بر آرمانگرایی دلالت دارد و هم بر جاذبهی مردمی و انقلابی. مجله ویکلی استاندارد آمریکا او را «آقای همهفنحریف ایران» مینامد و با جملهای استفهامی به قدرت عملگرایی و گسترهٔ نفوذ او اعتراف میکند: «آیا کاری هست که او نتواند انجامش بدهد؟»
اما نگاه دشمن تنها معطوف به بعد نظامی نیست. فارین پالیسی با شگفتی به دیپلماسی میدانی تحولآفرین سلیمانی اشاره میکند: «با مدیریت ژنرال سلیمانی، دشمنان ایران در عراق به دوست تبدیل شدند.» زلمای خلیلزاد، دیپلمات کهنهکار آمریکایی، حتی فراتر رفته و نقش او در ایجاد صلح را تصدیق میکند.
جنبهٔ دیگر، «اقتدار شخصی» و «بیاعتنایی به هیمنهٔ قدرت غرب» است که برای دشمنان جذاب و آزاردهنده بوده است. مایک پمپئو که نامهای به سردار سلیمانی نوشت و پاسخی دریافت نکرد، ناخواسته روایتی از عزت و خوداتکایی سرداری را ثبت کرده که حاضر نیست حتی نامهٔ مقام بلندپایهٔ دشمن را باز کند. این رفتار نمادی از یک رابطهٔ کاملاً نامتقارن و مبتنی بر قدرت واقعی در میدان است.
نیویورکتایمز او را «دشمن بزرگ و خطرناکی» میخواند که همزمان «مورد تحسین افکار عمومی» است. تایمز آمریکا صریحتر میگوید: «سلیمانی عامل اصلی و بزرگ درماندگی آمریکا در منطقه است.» و شاید گویاترین جمله از زبان جک کین، فرمانده سابق نیروی زمینی آمریکا باشد: «من فکر نمیکنم تا قاسم سلیمانی زنده است، کار ما بسامان برسد.»
این مجموعهٔ به ظاهر پراکنده از اظهارنظرها در واقع پازلی منسجم را تشکیل میدهد: تصویر رهبری نظامی-سیاسی که در نگاه بیطرفانهترین تحلیلگران دشمن، ترکیبی نادر از کارآمدی عملیاتی، نبوغ استراتژیک، جسارت میدانی، نفوذ اجتماعی و اقتدار شخصی است.
آنچه برای دشمنان حیرتآور و هراسناک است، نه صرفاً وجود یک فرمانده، که ظهور «مکتبی» است—همان «مکتب سلیمانی» که رهبر معظم انقلاب از آن سخن گفت—مکتبی که در آن صدق و اخلاص، نه شعار بلکه سلاح برنده در قلب میدانهای نابرابر است.
احترام تحمیلی دشمن گواهی است بر عمق این تأثیر و شکست نرمافزارهای قدرت در برابر منطق مقاومتی که حاج قاسم، نماد عینی آن بود.