الف) فضای سیاسی بسته و عدم آزادی بیان؛ برخلاف دهه 20 شمسی که فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی به دلیل حضور قوای متفقین در ایران در ابتدای این دهه که سلطه مطلق انگلیس و استبداد برکشیدهاش را ضعیف ساخته بود، تا حدودی آزادانه انجام میگرفت، از اوایل دهه 30 شمسی بهخصوص بعد از کودتای 28 مرداد 1332، فضای سیاسی ایران بهتدریج بسته میشود، بهمرور فعالیت احزاب سیاسی ممنوع و با مخالفان برخورد میشود و تعدادی از آنها مدتی را به زندان میروند. حتی این شرایط در گزارشهای سازمانهای بینالمللی حقوق بشر بازتاب پیدا میکند و در مورد آن از محمدرضا پهلوی در مصاحبههای مختلف سؤال میشود. در یک مورد خبرنگار خارجی به شاه میگوید: توانایی انتقاد از نهادهای موجود از اصول پایه دموکراسی است و اگر ایران ادعای دموکراسی دارد باید این اصول احترام گذاشته شود، محمدرضا پهلوی در پاسخ خبرنگار خارجی میگوید: « بله، اما در محدوده قانون. یکی از قوانین ما این است که کمونیسم، غیرقانونی است. ممنوع است. پس نمیتوانید... تعداد زندانیان سیاسی بیش از سه هزار و سیصد نفر نیست و تمامی این زندانیان سیاسی مارکسیست هستند.»
محمدرضا پهلوی با زدن انگ مارکسیست به همه مخالفان و منتقدان سلطه بیگانه و استبداد خود، زمینه سرکوب شدید را فراهم میساخت؛ درحالیکه نیروهای مارکسیست ( بهجز حزب توده که در ابتدا بههیچوجه تظاهر به مارکسیست نمیکرد) از حد محافل روشنفکری فراتر نرفتند؛ البته مردم نیز پذیرای یک فرهنگ وارداتی ضد اعتقاد دینی خود نبودند. درنتیجه، چون محمدرضا پهلوی هر نوع انتقادی را به مارکسیستها نسبت میداد با این تعریف، جزئیترین حرف متفاوت قابلتحمل نبود.
ب) استبداد، یکهتازی و عدم نقدپذیری؛ علینقی عالیخانی( وزیر اقتصاد 1348-1341) در زمینه استبداد و عدم نقدپذیری محمدرضا پهلوی میگوید: « شاه هرگز نتوانست بپذیرد که شیوه حکومت او کاستیهایی دارد و بهرغم ناخرسندی فزاینده مردم هیچگاه درصدد تغییر روش خود برنیامد.» ( یادداشتهای علم، ناشران مازیار و معین، جلد 1، ص 120). هرچه از عمر استبداد بیشتر میگذرد دیکتاتوری شکنندهتر میشود تا جایی که حتی انتقادهای بسیار جزئی دو حزب فرمایشی از یکدیگر را هم تاب نمیآورد. عالیخانی در این زمینه هم مینویسد: « البته ایران بهظاهر از 1342 تا 1354 نظام چندحزبی داشت و در برابر حزب ایران نوین – اکثریت- حزب مردم نقش اقلیت را ایفا میکرد ولی باآنکه نمایندگان هر دو حزب را خود دستگاه دولتی گلچین کرده بود و اینان خوب میدانستند به چه کسی باید سرسپردگی داشته باشند، بازهم شاه آمادگی کوچکترین خردهگیری را نداشت.» ( مقدمه یادداشتهای علم،جلد1، ص 72) بنابراین بر اساس اعترافات و خاطرات مقامات ارشد نظام پهلوی، دیکتاتوری، یکهتازی و عدم تحمل هیچگونه نقد سازندهای، ویژگی بارز آن دوره بوده و با هرگونه اعتراض یا انتقادی با شدت و خشونت برخورد میشد.
ج) ایجاد سیستم تک حزبی فرمایشی؛ محمدرضا پهلوی در سال 1353 احزاب و گروه های سیاسی وقت را در یک حزب واحد ادغام می کند. در نتیجه از سال 1351 رستاخیز تنها حزبی است که اجازه فعالیت سیاسی دارد. به این ترتیب فعالیت سیاسی گروه هایی که مورد تائید شاه نیستند به طور رسمی ممنوع و متوقف می شود. این در حالی است که احزاب فرمایشی ایران نوین، مردم و پان ایرانیست کاملا زیر نظر ساواک اداره می شدند، اما استبداد روز به روز شکننده تر می شد؛ به حدی که کمترین تفاوت را تاب نمی آورد تا جایی که محمد رضا پهلوی در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ در مصاحبهای مطبوعاتی در مراسم اعلام تأسیس "حزب رستاخیز ملت ایران" گفت: « هرکس عضو این سیستم تک حزبی نشود گذرنامه بگیرد و کشور را ترک کند».
منبع: پرسمان سیاسی شماره 23