فرهنگی >>  فرهنگی >> نبض فرهنگ
تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۳۸۷۴۱۴
گزارش روزانه بصیرت از چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر – 3

رونمایی از ریشه‌های یک قهرمان

مهم‌ترین اتفاق در روز چهارم جشنواره فجر امسال، رونمایی از فیلم است که ضمن برخورداری از ساختاری قابل قبول، به رونمایی ریشه‌های یک قهرمان ملی پرداخته است. «کوچ» از آثار حائز اهمیت این دوره از جشنواره فیلم فجر است که به زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی از ابتدا تا زمان پیوستن به سپاه پرداخته است.
پایگاه بصیرت / آرش فهیم
امسال نیز چند فیلم بیوگرافیک درباره قهرمانان ملی در جشنواره فجر حضور دارد. علاوه بر «کوچ» باید به «جانشین» با محوریت سردار شهید حسین املاکی و «مارون» درباره شهید هدایت‌الله طیب  هم اشاره کرد.
سینما همواره ابزاری قدرتمند برای شکل‌دهی به افکار عمومی و ترویج الگوهای اخلاقی و ملی بوده است. در این میان، «قهرمان» قلب تپنده هر روایت سینمایی است که مخاطب با تکیه بر او، مسیر داستان را طی می‌کند. نمایش فیلم «کوچ» در جشنواره فیلم فجر که به روایت بخش‌هایی از زندگی پرفراز و نشیب سردار شهید حاج قاسم سلیمانی از تولد تا جوانی می‌پردازد، فرصت مغتنمی است تا بار دیگر بر ضرورت حیاتی قهرمان‌پردازی در سینمای ایران تأکید کنیم. قهرمان؛ نیاز فطری و اجتماعی انسان به لحاظ فطری همواره در جست‌وجوی کمال و الگوست. در دنیای پیچیده امروز که مرزهای فرهنگی در حال کمرنگ شدن هستند، سینما وظیفه دارد با بازنمایی چهره‌های ماندگار، هویت ملی و دینی را تقویت کند. حاج قاسم سلیمانی نه تنها یک فرمانده نظامی، بلکه یک اسطوره معاصر است که ویژگی‌های لازم برای تبدیل شدن به یک ابرقهرمان سینمایی را داراست: شجاعت، تدبیر، مظلومیت و در نهایت شهادت در راه آرمان. سینمای ایران و چالش قهرمان‌سازی متأسفانه در دهه‌های اخیر، بخشی از سینمای ما به سمت «آپارتمان‌نشینی» و روایت‌های ضدقهرمانانه حرکت کرده است. این رویکرد باعث شده تا ذائقه مخاطب، به‌ویژه نسل جوان، توسط ابرقهرمان‌های خیالی هالیوودی اشغال شود. در حالی که ما در تاریخ معاصر خود قهرمانانی واقعی داریم که زندگی‌شان از هر سناریوی تخیلی جذاب‌تر است. مستند «کوچ» با تمرکز بر ابعاد انسانی و خانوادگی شهید سلیمانی، گامی در جهت پر کردن این خلاء بزرگ برداشته است.نمایش زندگی این شهید بزرگوار نشان می‌دهد که قهرمان نه یک موجود دست‌ناپذیر، بلکه انسانی است که با ایمان و اخلاص به این جایگاه رسیده است.
چهارمین روز در خانه جشنواره، غیر از «کوچ» نماش دهنده فیلم‌های «گیس» و «سرزمین فرشته‌ها» هم بود. در ادامه به این فیلم‌ها می‌پردازیم:
 
نجوای نجبانه‌ای رساتر از فریادهای شعاری
فیلم «کوچ» اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند سینمایی محمد اسفندیاری، ورای نگاه سفارشی یا شبه‌قهرمانان غرق در نومید و سیاهی، مسیر سومی را برگزیده است: مسیرِ «اصالت» و «جزئی‌نگری».
اسفندیاری در اولین تجربه بلند خود، سراغ یکی از نمادهای هویتی معاصر رفته است، اما با هوشمندی، از افتادن در تله‌ی «نام‌ها» گریخته است. فیلم با استراتژیِ «حذف نام»، مخاطب را از سطحِ شهرتِ کاراکتر به عمقِ سیرت او می‌برد. این همان گمشده‌ سینمای استراتژیک ماست؛ اینکه قهرمان را نه با القاب و نشان‌ها، بلکه با «انتخاب‌هایش» در بزنگاه‌های ساده زندگی بشناسیم. «کوچ» روایتی ساده و بی آلایش از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی شهید حاج قاسم سلیمانی است و ریشه‌های ظهور چنین شخصیتی در ایران معاصر ما را نمایش می‌دهد.
یکی از نقاط قوت فیلم که با نگاه منتقدانه مؤمن به آرمان‌های ملی همسوست، پرهیز از «تقدس‌مآبی کاذب» است. نویسنده و کارگردان آگاهانه از نمایش لحظاتِ گل‌درشتِ قهرمانی (که معمولاً در دوران میانسالی کاراکتر رخ داده) عبور کرده‌اند تا «ریشه‌ها» را واکاوی کنند. نمایش انسانی که اشتباه می‌کند، تجربه می‌کند و در بستر «نان حلال» و تربیت خانوادگی رشد می‌یابد، پاسخی محکم به سینمای شبه‌روشنفکری است که همواره سعی دارد ریشه‌های مذهبی و خانوادگی قهرمانان ملی را سانسور کند. در «کوچ»، قهرمان‌شدن یک اتفاق اتفاقی نیست، بلکه محصول یک «کوچِ درونی» و تربیت اصیل است.
از منظر فرمی، «کوچ» با ریتمی طمأنینه‌وار و قاب‌بندی‌هایی که اجازه نفس کشیدن به مخاطب می‌دهند، از هیجانات کاذب فاصله گرفته است. این فیلم نشان می‌دهد که برای ساخت اثر ارزشی، نیازی به فریاد زدن و شعارهای مستقیم نیست. گاهی «نجوا» اثرگذارتر از «فریاد» است. جسارت کارگردان در استفاده از تخیل برای پر کردن حفره‌های دراماتیکِ خاطرات، بدون آنکه به حقیقتِ شخصیت لطمه بزند، نشان از تسلط او بر ابزار سینما دارد.
با این حال، چالش اساسی فیلم در مواجهه با مخاطبی است که قهرمان را می‌شناسد. آیا حذف نام تا انتها می‌تواند عطش مخاطب را سیراب کند؟ «کوچ» تجربه نجیبانه‌ای است که می‌خواهد ثابت کند قهرمان معاصر ما، پیش از آنکه متعلق به بیلبوردها باشد، متعلق به کوچه ‌پس ‌کوچه‌های همین جغرافیاست. این فیلم را باید شروعی تازه برای سینمای «قهرمان‌محور» دانست؛ سینمایی که یاد گرفته است برای بزرگداشت بزرگان، ابتدا باید آن‌ها را در قامت یک «انسان» باور کرد. «کوچ» نه یک مقصد، که یک قرارگاه اولیه درست برای رسیدن به سینمای ملی و تراز انقلاب اسلامی است.
 
نمایی از تروریسم اقتصادی
فیلم «گیس» دومین ساخته محسن جسور، درعین اینکه أثر سرگرم کننده‌ای است ، به عنوان یک فیلم مهیج و پر از صحنه‌های انفجاری و معمایی، به یک موضوع مهم روز کشور هم توجه کرده است. این فیلم به روایتی از تروریسم اقتصادی پرداخته است و از این نظر فیلم مهمی است. طی سال‌های اخیر شاهد انفجارها و خرابکاری‌هایی در مراکز صنعتی و تولیدی کشور بوده‌ایم. بسیاری از آتش سوزی‌ها نظیر سوختن جنگل‌ها هم در جهت اهداف ضدایرانی و اخلال در امور کشور بوده است. فیلم «گیس» در قالب یک درام که هم وجه امنیتی دارد و هم خانوادگی به یکی از این پرونده‌ها ورود کرده است. البته در فیلم، بخش‌هایی هم به مسائل صنفی و کارگری اختصاص یافته است و رنج‌ها و کمبودهای این قشر جامعه نیز به تصویر کشیده شده است. اما محور اصلی فیلم، ماجرای انفجار عمدی در کارخانه پتروشیمی است. حامد بهداد در این فیلم ایفاگر نقش یک مأمور است –هر چند تخصص اصلیِ کار او مشخص نیست؛ مأمور وزارت اطلاعات است یا پلیس اقتصادی یا مأمور تجسس و ...- اما در مجموع، شخصیت جذابی است. مشکل اصلی فیلم، ضعف در انگیزه شخصیت‌هاست. مثلا مشخص نمی‌شود که علت خیانت برخی افراد فیلم برای انفجار کارخانه پتروشیمی چیست و همچنین مشخص نیست که چرا انقدر سریع به جرم خودشان اعتراف می‌کنند؟! همچنین نکته مهم دیگری که در فیلم نادیده گرفته شده است، عدم شفاف‌سازی درباره ارتباط این نوع پروژه‌های ضدملی به خارج از کشور است. به طور طبیعی، افرادی که دست به کارهایی مثل کار گذاشتن بمب در یک واحد تولیدی می‌زنند، خودشان به تنهایی چنین نقشه‌ای نکشیده‌اند و قطعا از جایی –معمولا بیرون از مرزها- دستور گرفته‌اند. قطعا اگر در فیلم «گیس» به این مسئله هم توجه می‌شد، این أثر به مرتبه یک فیلم راهبردی بالا می‌رفت و قدرت آگاهی‌بخشی آن افزون می‌شد.
 
شاعرانه‌ در یک ویرانه
«سرزمین فرشته‌ها» نیز از دیگر آثار مهم در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است. یک فیلم با زبان فطری مخاطب جهانی با تمرکز بر دنیای پاک کودکان در غزه که می‌تواند نماینده سینمای ایران در بازارها، جشنواره‌ها و اکران بین‌المللی باشد. منوچهر محمدی، تهیه کننده فیلم ماندگار «بازمانده» باز هم متولی ساخت یک فیلم درباره فلسطین شده است. بابک خاجه پاشا که به کارگردانی آثار شاعرانه تمایل دارد و فیلم‌های قبلی او «در آغوش درخت» و «آبی روشن» هم در چنین فضایی ساخته شده بودند، باز هم یک شاعرانه دیگر این بار در یک ویرانه را خلق کرده است. روایت فیلم «سرزمین فرشته‌ها» راجع به یک زن، معلم مدرسه‌ای است که بعد از یورش اسرائیل به محل‌شان، با کودکان زنده مانده مدرسه در پی نجات و زندگی هستند. فیلم، راوی لحظات تلخ و تکان دهنده‌ای از غزه است. اما تمرکز بر کودکان و همچنین نمایش لحظات شاد و پرنشاط، لحن فیلم را تنوع بخشیده است. همچنین در «سرزمین فرشته‌ها» بدون بیان مستقیم، اشاره‌ای به عملیات وعده صادق و موشک باران مناطق صهیونیست‌نشین از سوی ایران شده است. جایی که یک شب، گروهی از موشک‌ها از منطقه‌ای نامعلوم، هم آسمان غزه ویران شده را روشن می‌کنند و هم دل بچه‌ها را و آنها یک شب را بدون ترس از صدای مهیب بمب‌های اسرائیلی می‌خوابند.
برخلاف «بازمانده» که از یک درام پرخون و قوی برخوردار بود، «سرزمین فرشته‌ها» بدون داستان است و درواقع، درام ندارد! فیلم ، سعی کرده به زندگی روزمره زنان و کودکان غزه نزدیک شود و با بیانی شاعرانه، فضایی عاطفی و انسانی را ایجاد کند. «سرزمین فرشته‌ها» می‌توانست یک فیلم کوتاه خوب و قوی از آب دربیاید، چون ملات روایی و دراماتیک لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند را ندارد. همین باعث شده تا اتفاقات فیلم دائم تکرار شوند. یعنی هر چند دقیقه یک بار شاهد انفجار و ترس کودکان و نمایش اجساد و پیکر شهدا هستیم و این ماجراها مانند یک سیکل تکرار شونده هستند و روایت فیلم را به ویژه در یک سوم میانی، به شدت کند و کسل کننده کرده‌اند. البته «سرزمین فرشته‌ها» یک پایان‌بندی زیبا و نمادین هم دارد که یک اتفاق تازه در روایت کودکان غزه است.
 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات