صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۴۹  ، 
کد خبر : ۳۸۷۴۵۲

معماری دکترین آمریکا: کالبدشکافی سه‌گانه «مذاکره، خلع سلاح، انهدام»

پاسخ راهبردی، یک دکترین متقابل مبتنی بر ایستادگی هوشمندانه و مقاومت نامتقارن است؛ مقاومتی که می‌داند هزینه ایستادگی، هر قدر هم که سنگین باشد، به مراتب کمتر از هزینه تحقیر و حذف شدن در فرآیند تسلیم است.
پایگاه بصیرت / دکتر مرتضی امیری‌نژاد

تحلیل سیاست خارجی آمریکا در مواجهه با قدرت‌های مستقل، بدون درک دکترین سه‌مرحله‌ای و ثابت آن، به ساده‌انگاری و خطای محاسباتی منجر می‌شود. این دکترین که از سه حلقه به هم پیوسته «مذاکره، خلع سلاح، و انهدام» تشکیل شده است، نه یک فهرست انتخاب، بلکه یک فرآیند الگوریتمیک برای مدیریت و حذف رقبایی است که هژمونی آمریکا را به چالش می‌کشند. این سه‌گانه، منطق عملیاتی یک امپراتوری در حال افول است که ابزار اجبار را جایگزین قدرت اقناع کرده است.

گام نخست: مذاکره به مثابه ابزار «مشروعیت‌زدایی»

در معماری این دکترین، «مذاکره» نه یک سکوی تعامل برابر، بلکه یک تئاتر سیاسی برای چارچوب‌بندی منازعه است. هدف از این مرحله، کشاندن حریف به زمینی است که قواعد آن از پیش توسط واشنگتن نوشته شده. مذاکره آمریکایی، ابزاری برای دو هدف مشخص است:

۱. ایجاد مشروعیت برای فشار: با نمایش ظاهری تمایل به دیپلماسی، هرگونه مقاومت از سوی طرف مقابل به عنوان «جنگ‌طلبی» کدگذاری می‌شود و این امر، اجماع‌سازی برای اعمال فشار در گام‌های بعدی را تسهیل می‌کند.

۲. شناسایی خطوط قرمز حریف: میز مذاکره به یک اتاق بازجویی تبدیل می‌شود تا نقاط ضعف و آستانه تحمل طرف مقابل برای طراحی دقیق‌تر فشار‌ها سنجیده شود.

بنابراین، مذاکره در این منطق، نه برای رسیدن به تفاهم، بلکه برای ساختن بهانه‌ی حقوقی و سیاسی برای آغاز مرحله دوم است.

گام دوم: خلع سلاح به مثابه «تضعیف مرکز ثقل»

چنانچه مرحله اول به نتیجه مطلوب (تسلیم کامل) نرسد، فاز دوم با تمرکز بر «خلع سلاح» فعال می‌شود. این مفهوم، بسیار فراتر از توان نظامی است و مستقیماً «مرکز ثقل» کشور هدف را نشانه می‌گیرد. مؤلفه‌های کلیدی این مرحله عبارتند از:

تضعیف توان دفاعی و بازدارندگی: محدودسازی قدرت موشکی، هسته‌ای و پهپادی.

قطع عمق راهبردی: وادار کردن کشور به عقب‌نشینی از حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای.

استحاله هویتی و سیاسی: فشار برای تغییر در ساختار سیاسی و فرهنگی.

وابسته‌سازی اقتصادی: گره زدن اقتصاد ملی به سازوکار‌های تحت کنترل آمریکا.

در این مرحله، هدف، خنثی‌سازی سیستماتیک منابع قدرت کشور هدف است تا در مرحله نهایی، توانایی مقاومت را از دست داده باشد.

گام سوم: انهدام از طریق «جنگ ترکیبی»

«جنگ» در این دکترین، لزوماً آخرین گزینه نیست، بلکه ضامن اجرایی دو مرحله قبل است که همواره در پس‌زمینه حضور دارد. اگر خلع سلاح تدریجی با مقاومت مواجه شود، این مرحله به شکل جنگی تمام‌عیار و ترکیبی آشکار می‌شود. این جنگ، طیفی از اقدامات را شامل می‌شود:

جنگ اقتصادی و تحریم‌های فلج‌کننده برای ایجاد فروپاشی از درون.

عملیات شناختی و جنگ روانی برای بی‌اعتمادسازی و ایجاد شکاف اجتماعی.

بی‌ثبات‌سازی امنیتی از طریق حمایت از گروه‌های نیابتی و آشوب‌های داخلی.

هدف نهایی در این فاز، نه لزوماً اشغال نظامی، بلکه شکستن اراده ملی و رساندن کشور به نقطه‌ای است که تسلیم را بر مقاومت ترجیح دهد.

نتیجه‌گیری راهبردی: الزام مقاومت نامتقارن

این سه‌گانه یک پیام شفاف برای ملت‌های مستقل دارد: «یا در سیستم هژمونیک ما حل شو، یا به عنوان یک مسئله امنیتی حذف خواهی شد.» شناخت دقیق این معماری، اولین و مهم‌ترین گام برای خنثی‌سازی آن است. تنها راه عبور امن، نه فریب لبخند دیپلماسی در گام اول و نه هراس از تهدید جنگ در گام سوم است. پاسخ راهبردی، یک دکترین متقابل مبتنی بر ایستادگی هوشمندانه و مقاومت نامتقارن است؛ مقاومتی که می‌داند هزینه ایستادگی، هر قدر هم که سنگین باشد، به مراتب کمتر از هزینه تحقیر و حذف شدن در فرآیند تسلیم است. تاریخ معاصر نشان داده ملت‌هایی که ایستاده‌اند، باقی مانده‌اند و آنهایی که تسلیم شده‌اند، هم تحقیر را پذیرفته‌اند و هم جنگ را.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات