صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۸۷۴۵۷
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۴

انقلاب در قدرت دفاعی و توان بازدارندگی

از مهم‌ترین دستاورد‌های انقلاب اسلامی ایران را می‌توان تحولی دانست که در عرصه قدرت نظامی ایران هم در عرصه نیروی انسانی، ساختار و تجهیزات وبه کارگیری این رکن اساسی نظام ایران ایجاد شده که همان‌گونه که امامین انقلاب بار‌ها بر آن تأکید کرده‌اند.

یاد

جنگ منطقه‌ای کابوس بزرگ واشنگتن و تل‌آویو

حسن رشوند

امسال دهه فجر از دو ویژگی برجسته برخوردار است. از یک‌سو‌، در حالی به استقبال جشن‌های دهه فجر نزدیک می‌شدیم که دشمنان بیرونی با هدایت عوامل داخلی خود در یک برنامه‌ریزی کاملا پیچیده و هدفمند به‌دنبال ایجاد تصویری متفاوت از دهه فجر امسال بودند تا از نگاه غفلت زده خود انقلاب 47 ساله امام عزیز ما را تمام شده تلقی کنند و آن آرزویی که اسلاف خلف شیطانی آمریکا همچون «مک کین» که امروز زیر خروارها خاک جسد متعفن او خوراک موریانه‌ها است و دیگرانی که بارها در همایش منافقین در پاریس، انقلاب 57 خمینی عزیز را تمام شده می‌دانستند و وعده پایان جمهوری اسلامی برای سال بعد را می‌دادند‌، با سازماندهی اغتشاشاتی که در دی ماه داشتند‌، دهه فجر امسال را به‌گونه‌ای دیگر تفسیر می‌کردند. اما از آنجا که جنود الهی همواره خوشبین به وعده‌های حق در مقابل جنود باطل و شیطانی هستند و از همان ابتدای شکل‌گیری جمهوری اسلامی‌، این انقلاب و نظام برآمده از آن را حاصل نگاه امام عصر(عج) به ملت ایران می‌دانستند‌، تقارن دهه فجر امسال با میلاد فرخنده آن امام غائب را به فال نیک گرفتند و دیدیم که دست یداللهی امام زمان (عج) روحی فدا چه زیبا از انقلاب امام خمینی کبیر(ره) و سکاندار آن امام خامنه‌ای عزیز صیانت کرد. یقینا به پشتیبانی همین حمایت امام زمانی بود که رهبر شجاع و جسور ما بی‌توجه به تهدیدات مستقیم و آشکار دشمن طبق روال سنوات گذشته در 11 بهمن بر مزار امام حاضر شدند و با پیر مراد خویش عهد بستند که پرچم این نظام را همواره برافراشته نگه دارند و با توجه به همه نگرانی‌ها برای وجود شریفشان‌، در12 بهمن اولین روز جشن‌های دهه فجر با هزاران نفر از اقشار مختلف مردم دیدار کردند و با حضور خود در این جمع و ایراد یک سخنرانی مبسوط یک ساعته دشمن را غافلگیر و کاملا آچمز کردند. در این سخنرانی‌، رهبر حکیم انقلاب به نکاتی اشاره داشتند که با توجه به شرایط امروز منطقه و کشور باید گفت این سخنان بی‌نظیر بود که با نگاه تحلیلی و از سر تدبّر و تامل به بخشی از آن اشاره می‌شود:
1- از نخستین روز پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز، تقابل میان ایران و آمریکا نه‌یک نزاع سیاسی زودگذر که یک رویارویی تمدنی و راهبردی بوده است. نزاعی میان استقلال و سلطه، میان ملتی که می‌خواست آزاد باشد و قدرتی که قرن‌ها به بلعیدن کشورها خو گرفته است. رهبرحکیم و فرزانه انقلاب در سخنان روز یکشنبه 12 فروردین این حقیقت را به زبانی روشن و بی‌پرده بازگو کردند که آمریکا از 47سال پیش، در پی «بلعیدن ایران» بوده و ایستادگی ملت رشید در برابر این طمع، علت اصلی همه دشمنی‌هاست. اکنون این تقابل به مرحله‌ای تازه رسیده است؛ مرحله‌ای که در آن هشدار رهبر انقلاب یک معنای عملی دارد. اینکه؛ اگر آنان جنگی را آغاز کنند، آن جنگ، تنها با ایران نخواهد بود، بلکه «جنگی منطقه‌ای» است.
۲- در روز پرشکوه ۱۲ بهمن ۵۷، امام خمینی(ره) با جسارتی بی‌مانند به تهران آمد؛ آن روز، تهدیدها جدی بود، ارتش هنوز وفادار به رژیم گذشته و سرویس‌های غربی در هراس از فروپاشی کامل نظم مطلوب‌شان دست به طراحی‌های شتاب‌زده می‌زدند. اما استقبال یکپارچه مردم، همه معادلات را شکست و همان روز، امام پایان سلطنت را اعلام کرد. آن «جرأت ورود» در دل خطر، امروز نیز در سخنان رهبر انقلاب تداوم یافته است. این همان نشانه‌ای از اعتماد به خدا و مردم است که پایه نظام را از روز نخست بر ایستادگی در برابر تهدید بنا کرده است.
۳- آمریکایی‌ها طی سالیان طولانی‌، برای ترساندن ملت ایران، یک جمله را همیشه تکرار می‌کردند: «همه گزینه‌ها روی میز است». اما اکنون خوب می‌دانندکه در مقابل این میز جنگ‌، اراده قوی برای مقابله وجود دارد. یک‌سال قبل از جنگ 12 روزه که هنوز طعم تلخ شکست را آمریکایی‌ها در جنگ مستقیم با ایران نچشیده بودند، واشنگتن‌پست در گزارشی در تابستان 2024میلادی (1403) تصریح کرده بود: «هر اقدام نظامی علیه ایران، در همان ساعت نخست با واکنش‌های زنجیره‌ای در چند جبهه مواجه خواهد شد؛ از خلیج‌فارس تا مدیترانه و از سواحل یمن تا مرزهای شمال فلسطین اشغالی.» لذا به تعبیر تحلیلگران پنتاگون، هیچ نقشه‌ای برای محدود نگه‌داشتن چنین جنگی وجود ندارد.این همان واقعیتی است که رهبرمعظم انقلاب با عبارت کوتاه «جنگ منطقه‌ای» بیان کردند. معنای آن واضح است. هر ضربه به ایران، ماشه یک واکنش در گستره جغرافیایی مقاومت را خواهد چکاند. ایران امروز تنها یک کشور نیست، بلکه ریشه یک درخت است که شاخه‌های آن در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه گسترده شده است. همین شبکه راهبردی است که بازدارندگی را از مرزها فراتر برده است. اندیشکده (رند) RAND در گزارش فوریه ۲۰۲۵ (بهمن 1403) خود نوشت: «در ارزیابی‌های نظامی آمریکا، هیچ طرح مستقلی برای حمله‌ای محدود به ایران قابل اجرا نیست؛ چون پاسخ ایران هرگز محدود نخواهد بود.»
4- کشورهای غربی خوب می‌دانند که این هشدار لفظی نیست. تجربه درگیری‌های سال گذشته میان تل‌آویو و محور مقاومت و جنگ 12روزه‌، نمونه‌ای عینی از «منطقه‌ای شدن» جنگ است. این تحول، نتیجه سال‌ها سیاست بازدارندگی فعال است. ایران با تکیه بر توان بومی در موشک، پهپاد و اطلاعات،- به ویژه با توجه به باگ‌هایی که از جنگ 12روزه تاکنون رفع شده است- به مرحله‌ای رسیده که هر تجاوز مستقیم، معادل خودکشی سیاسی طرف مقابل است. برآورد مؤسسه دیفنس نیوز(Defense News) نشان می‌دهد هزینه یک جنگ تمام‌عیار با ایران - اگر فقط سه ماه طول بکشد - بین چهار تا شش تریلیون دلار خواهد بود؛ رقمی که معادل بودجه نظامی ده سال آمریکا است. همین ارقام است که بارها گزینه نظامی را از میز سیاستمداران واشنگتن به گورستان طرح‌های بایگانی‌شده برده است. با همین نگاه است که گاردین با نقل قولی از «جان مرشایمر » نوشت: «ایران توانسته قواعد درگیری را از سطح تاکتیک به سطح منطقه‌ای منتقل کند.»
5- اما معنای واقعی بازدارندگی، فقط موشک و تکنولوژی نیست؛ اصل آن، پشتوانه اجتماعی و ایمان مردم است. تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده که در لحظه‌های خطر، ایران با دست خالی به میدان نرفته، بلکه با قلب‌های پر از ایمان قیام کرده است. همان مردمی که در ۹ دی ۱۳۸۸ توطئه داخلی را که با مشارکت و همراهی سرویس‌های امنیتی غرب رقم خورده بود، شکستند و فتنه 1401 در حوزه اجتماعی - امنیتی را خنثی کردند، طعم تلخ شکست را در جنگ 12 روزه 1404 به رژیم صهیونیستی و آمریکا چشاندند، امروز نیز در برابر تهدید خارجی سینه سپر خواهند کرد. انسجام درونی ملت، مهم‌ترین عامل شکست «محاسبه غلط» دشمن است؛ محاسبه‌ای که بارها تصور کرده بودند که با فشار، تحریم یا تحریک می‌توانند جامعه ایران را از درون تهی کند.
6- غرب در سال‌های اخیر تلاش کرده تا با آشوب‌های کنترل‌شده و جنگ روایت‌ها، زمینه تضعیف این انسجام را ایجاد کند‌، اما این رهبر بی‌همتا وحکیم انقلاب است که با اشاره به ریشه 47‌ساله انقلاب‌، پرده از توهّم آنان برداشتند. این تقابل، نه بر سر برنامه هسته‌ای یا سیاست منطقه‌ای ایران، که بر سر «استقلال ایران» است. همان استقلالی که آمریکا 47 سال است نمی‌تواند آن را بپذیرد. مجله فارن پالیسی در شماره ژوئن ۲۰۲۴ نوشت: «ایران تنها کشوری است که بدون اتکا به چتر امنیتی واشنگتن ایستاده و همین ایستادگی ساختار قدرت ما را در خاورمیانه بی‌معنا کرده است.» مقامات آمریکایی در عین لاف زدن‌های زیادی که این روزها دارند، نگران درگیری مستقیم با ایران هستند‌، زیرا می‌دانند با بروز چنین جنگی‌، پایان آن را نمی‌توانند رقم بزنند. تجربه افغانستان و عراق هنوز کابوس شبانه ژنرال‌های پنتاگون است؛ دو جنگی که با وعده «دموکراسی یک‌هفته‌ای» آغاز شد و با خروج شرم‌آور پایان یافت. حال، ایران نه افغانستان است و نه عراق؛ کشوری با اقتصاد درون‌زا، ارتش و سپاه قدرتمند و شبکه‌ متحدان فعال در پنج کشور منطقه. هر جنگی با ایران، به تعبیر نشریه اکونومیست، به‌سرعت «مرزهای نظم جهانی» را خواهد لرزاند و احتمالاً پایان قدرت نظامی آمریکا در منطقه را نیز رقم خواهد زد. همین واقعیات باعث شده تا تهدید نظامی، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، تاکتیکی برای فشار روانی و چانه‌زنی تلقی شود. آمریکایی‌ها می‌کوشند با تکرار عبارت‌های تهدیدآمیز و ارسال پالس‌های دوپهلو، افکار عمومی ایران را دچار تردید کنند؛ اما جامعه‌ای که 47 سال در برابر تحریم، ترور، جنگ و عملیات اطلاعاتی ایستاده، از «سایه‌سازی دیپلمات‌ها» نمی‌هراسد. تهدید به جنگ، اکنون به ضد خودش تبدیل شده است؛ زیرا همان‌قدر که دشمن می‌خواهد از آن برای ارعاب استفاده کند، ملت ایران آن‌ را نشانه ضعف دشمن می‌داند. هر بار که واشنگتن از «همه گزینه‌ها» سخن می‌گوید، در واقع به «فقدان گزینه واقعی» اعتراف می‌کند. 

7- رهبر معظم انقلاب در واقع با جمله «جنگ منطقه‌ای خواهد شد»، صحنه‌ نبرد واقعی آینده را ترسیم کردند؛ نبردی که مرزها را درخواهد نوردید و ماهیتش دفاع از ملت‌های استقلال‌خواه است، نه جنگ میان دولت‌ها. همین ویژگی باعث می‌شود غرب توان تقلیل آن به یک سناریوی نظامی کلاسیک را نداشته باشد. در چنین نبردی، سرزمین ایران دیگر معنای محدودی ندارد و هر نقطه از منطقه میدان پاسخ ما خواهد بود. در اینجاست که کشورهای منطقه که محل پایگاه‌های آمریکاست باید مسئولانه‌تر نسبت به حوادث منطقه وارد شده و با فشار به سگ قلاده پاره کرده ترامپ تفهیم کنند شرایط امروز ایران بسیار متفاوت‌تر از گذشته است. 
8- نکته مهم دیگر اینکه ملت ایران، همان‌گونه که در روز ۱۲ بهمن 1357 در دل خطر از امام خویش استقبال کرد، امروز نیز پشت سر رهبر خود مستحکم ایستاده است. آن روز، ورود امام، اعلام پایان سلطنت بود؛ امروز، سخن رهبر انقلاب، اعلام پایان دوران تهدید است. آمریکا و متحدانش می‌توانند از «گزینه نظامی» سخن بگویند و ممکن است توان آغاز آن را داشته باشند اما یقینا توان و جرأت پایان آن را ندارند. هر جنگی علیه ایران، به تعبیر درست رهبر حکیم انقلاب‌، جنگی منطقه‌ای، فراگیر و تعیین‌کننده خواهد بود؛ جنگی که آینده خاورمیانه را نه با برتری آمریکا، بلکه با تثبیت استقلال ملت‌ها رقم خواهد زد. امروز بیش از هر زمان دیگر، معنای بازدارندگی ایران برای غرب چون معمایی حل‌ناشدنی است؛ ملتی که نه تسلیم فشار می‌شود، نه فریب لبخند را می‌خورد و در عین تهدید، قدرت خویش را می‌افزاید. به این تحلیل «چتم‌هاوس» در‌باره ایران توجه کنید: «ایران تنها کشوری است که می‌تواند میان مقاومت و توسعه تعادل برقرار کند؛ این قدرت اخلاقی، بزرگ‌ترین عامل بازدارنده است.» اگر آمریکا هنوز تصور می‌کند می‌تواند ایران را با تهدید به جنگ مرعوب کند، باید بداند مردم این سرزمین هرگز از میدان نگریخته‌اند؛ آنان فرزندان همان نسلی هستند که از امام عزیز خود در اوج تهدید آشکار دولت بختیار استقبال کردند و او را در آغوش گرفتند و سلطنت 50 ساله پهلوی را برای همیشه به زباله‌دان تاریخ افکندند. این بار نیز اگر دشمن خطا کند، همان کاری را خواهند کرد که با پهلوی کردند. بنابراین دشمن مراقب باشد هر جنگی که بیفروزند، تمام منطقه را شعله‌ور خواهد شد و این‌بار، ممکن است پایان آن در واشنگتن رقم بخورد‌، نه تهران.

یاد

انقلاب در قدرت دفاعی و توان بازدارندگی

عباس حاجی‌نجاری

از مهم‌ترین دستاورد‌های انقلاب اسلامی ایران را می‌توان تحولی دانست که در عرصه قدرت نظامی ایران هم در عرصه نیروی انسانی، ساختار و تجهیزات وبه کارگیری این رکن اساسی نظام ایران ایجاد شده که همان‌گونه که امامین انقلاب بار‌ها بر آن تأکید کرده‌اند. نظیر این جمله تاریخی حضرت امام خمینی (ره) که فرمود اگر سپاه نبود کشورهم نبود، ضامن حفظ و بقای ایران در طول دوران پس از انقلاب اسلامی و اعتلای آن شده است، قدرتی که از همان آغاز پیروزی انقلاب، اصلی‌ترین تهدید‌ها و توطئه‌های دشمنان قابلیت و کارآمدی آنها را هدف گرفته است. 
در دوران ستمشاهی رژیم پهلوی نقطه اتکا اصلی امریکا برای حفظ سلطه بر ایران سازمان اطلاعات وامنیت (ساواک) و ارتش بود که اتفاقاً بیشترین بودجه‌ای که از درآمد‌های ملی کشور پس از غارت امریکایی‌ها و وابستگان به رژیم صرف کشور می‌شد برای همین سازمان‌ها و البته برای تحکیم سلطه امریکایی‌ها بر ایران و رژیم ستمشاهی و حفظ نفوذشان در منطقه بود و به همین دلیل هم بود که درعین سرکوب تمام حرکت‌های انقلابی در کشور توسط دستگاه‌های امنیتی نظیر ساواک و کمیته مشترک، رژیم حتی ناچار شد ارتش را نیز در مقابل ملت ایران قرار دهد که برقراری حکومت نظامی در شهر‌های مهم کشور در ماه‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و بهره‌گیری از آن برای سرکوب حرکت‌های انقلابی مردم در وقایعی همچون ۱۷ شهریور در تهران، نشانه آن بود. 
به دلیل ماهیت ضد مردمی رژیم پهلوی اتکای اصلی امریکا و رژیم بعد از کوتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تقویت این ساختار‌ها بود و، چون بنا بود که رژیم شاه به عنوان ژاندارم و حافظ منافع امریکا در منطقه عمل کند، بخش اعظم درآمد نفتی کشور بعد از غارت امریکایی‌ها و سران رژیم، صرف خرید تجهیزات نظامی نظیر هواپیما‌های آواکس و اف ۱۴ می‌شد که باید منافع امریکا در منطقه را حفظ می‌کرد تا منافع مردم ایران و جالب این بود به دلیل سلطه مستشاران نظامی امریکا بر ارتش ایران حتی خود شاه هم اختیار فرماندهی و مدیریت و بهره‌گیری از آن تجهیزات را نداشت. در این زمینه خاطره مادر محمدرضا پهلوی شنیدنی است که نقل می‌کند یک روز محمدرضا آمد پیش من و گفت که من شاه مملکتم، اما امریکایی‌ها می‌آیند و هواپیما‌های جنگنده فانتوم ایران را که آن زمان تازه خریداری شده بود را برای انجام مأموریت نظامی به ویتنام می‌فرستند و من خبر ندارم. 
 این نشان می‌دهد عنوان فرمانده کل قوا که برای شاه استفاده می‌شد توخالی و در واقع فرمانده کل قوای اصلی در ایران مستشاران نظامی امریکا در ایران بودند و به همین دلیل وبه رغم اینکه بخش اعظم کارکنان ارتش ایران از نیرو‌های مومن و مذهبی و معتقد به استقلال و عظمت ایران بودند، اما سرسپردگی فرماندهان آنها و تسلط امریکایی‌ها بر ارکان ارتش مجالی به آنها نمی‌داد، به گونه‌ای که مستشاران امریکایی اجازه نمی‌دادند که کارکنان ارتش ایران حتی در تعمیر و نگهداری تجهیزات دخالتی داشته باشند واغلب یک قطعه ساده برای تعمیر به امریکا فرستاده می‌شد و باورشان هم این بود که با خروج آنها از کشور، کارکنان ارتش ایران قادر به نگهداری و به کارگیری آن تجهیزات نیستند، اگرچه به رغم خواست و اراده امریکایی‌ها و فرماندهان سرسپرده ارتش ایران در زمان شاه که تلاش داشتند ارتش را در مقابل مردم قرار دهند، حضرت امام با دوراندیشی نه تنها این توطئه را خنثی کردند بلکه در نقطه مقابل با تدبیر حکیمانه خود با دستور به مردم برای دادن گل به جای گلوله بعد از ماجرای ۱۷ شهریور، عملاً قلوب کارکنان ارتش را به نفع انقلاب مصادره کردند که محصول آن همراهی بخش اعظم نیرو‌های ارتش با مردم در دوران انقلاب و اعلام وفاداری آنها به امام قبل از پیروزی انقلاب بود که ماجرای بیعت همافران نیروی هوایی ارتش با حضرت امام در روز ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ نمادی از آن است. 
اما در کنار آن تحول انسانی، تحول اساسی که بعد از پیروزی انقلاب در ساختار نیرو‌های مسلح ایران اتفاق افتاد تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با فرمان امام در کنار حفظ ساختار ارتش بود که در آن زمان گروهک‌های تروریستی نظیر سازمان منافقین و چریک‌های فدایی خلق شعار انحلال آن را می‌دادند. تحول دیگر در این زمینه اهتمام و اقدام نیرو‌های مسلح ایران به تولید تجهیزات مورد نیاز با توجه به تحریم‌ها و ندادن قطعات یدکی تجهیزات نظامی موجود به رغم تحمیل هشت سال جنگ بود و همین امر سبب شد که تحریم‌ها به فرصتی برای خودکفایی نیرو‌های مسلح در تولید تجهیزات نظامی تبدیل شود و ایرانی که در آن زمان از تولید حتی سیم خاردار قاصر بود و باید از خارج وارد می‌کرد، به جایی برسد که بتواند توان بازدارندگی خود را در قبال تهدیدات دشمنان حفظ وارتقا دهد که جنگ تحمیلی هشت ساله وجنگ تحمیلی ۱۲ روزه امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در تابستان امسال مصداق بارز آن است و امروز کارآمدی آن سازمان‌ها وتجهیزات به جایی رسیده است که در عین حفظ واعتلای اقتدار نظامی ایران، حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌های جهان را وادار کرده است تا با کپی‌برداری از برخی از تجهیزات ایرانی نظیر پهپاد‌ها و موشک‌ها، به قابلیت و کارآمدی آنها اعتراف کنند.
در زمینه علل و عوامل قابلیت و کارآمدی نیرو‌های مسلح ایران در برابر تهدید و تهاجمات دشمن که این روز‌ها به اوج خود رسیده وعامل اصلی توانمندی ایران در مقابله با تهدیدات است، به نکاتی چند می‌توان اشاره کرد:
۱- فرمانده و هدایت نیرو‌های مسلح ایران توسط امامین انقلاب و حفظ آن از تاثیرات و تغییرات ناشی از تغییر دولت‌ها و جریان‌های سیاسی، سبب حفظ صلابت، سلامت و اقتدار نیرو‌های مسلح ایران شده است. 
۲- ایمان و باور و اعتقادات مذهبی کارکنان نیرو‌های مسلح ایران و روحیه از خود گذشتگی و ایثار آنها مبتنی بر ارزش‌های دینی و فرهنگ عاشورایی آنها را از تمامی ساختار‌های موجود نظامی جهان متمایز کرده است که جلوه‌های آن در دوران جنگ تحمیلی، دفاع از حرم، جنگ ۱۲ روزه و تهدید‌های اخیر دشمنان جهانیان را متحیر کرده است. 
۳- اتکا به توانمندی‌های درونی در تولید تجهیزات نظامی اگرچه ناشی از تحریم‌های دشمنان بود، اما تحریم‌ها خود به فرصتی برای اعتلای نیرو‌های نظامی ایران تبدیل شده به گونه‌ای که این روز‌ها تصور اصابت موشک‌های سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی به کابوسی برای صهیونیست‌ها و نظامیان متجاوز امریکایی در منطقه تبدیل شده است. 
۴- استقلال نظام اسلامی سبب شده است که تمامی تصمیم سازی‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و اعمال تدابیر در ساختار‌های نیرو‌های مسلح ایران کاملاً درونی و فارغ از ملاحظات دیگر قدرت‌ها باشد. به رغم اینکه در دوران ستمشاهی اداره سازمان نظامی ایران کاملاً وابسته به تصمیم بیگانگان بود. ۵- اتکا به نسل جوان پشتوانه اصلی پیشرفت‌های علمی و صنعتی وتولید تجهیزات نظامی در ایران است، این در حال است که سهل انگاری، غفلت، قصوروتقصیر دولت‌ها در گذشته سبب شده است که کشور نتواندهمچون عرصه دفاعی، از توانمندی جوانان در عرصه‌های دیگر استفاده کند. 
۶- تجلی قدرت وتوان بازدارندگی ایران دربرابر تهدیدات وخنثی‌سازی توطئه‌های متنوع دشمنان در۴۷ ساله گذشته، وجه بارزتحول و انقلاب در عرصه قدرت نظامی ایران است و این در حالی است که در گذشته اقدامات رژیم وتحرکات نظامی آن صرفا با اتکا و پشتوانه بیگانگان بود.

یاد

سرنوشت مذاکرات

عبدالرضا فرجی راد

آنچه می توان تا به این لحظه از مذاکرات ایران و آمریکا برداشت کرد، این است که تصور نمی شود به راحتی بتوان به توافق بزرگی برسند.
در مذاکرات دور قبلی، ایران به حداقل غنی سازی راضی بود و حاضر بود اورانیوم ۴۰۰ کیلویی را طبق توافق برجامی تحویل دهد ولی الان گفته می شود که ایران می‌خواهد اورانیوم ۶۰ درصد را به ۲۰ درصد رقیق کند و غنی‌سازی را هم داشته باشد.
باید دید آیا قدرت لابی یهود در آمریکا اجازه می‌دهد با این اوصاف توافقی صورت پذیرد.
آمریکایی ها هم در نشست حاضر شدند که ببینند با این تهدیدات نظامی، تغییری در موضع ایران ایجاد شده است یا خیر؛ ولی اگر در دور بعدی خیالشان از رفتن ایران به سوی هسته ای شدن راحت نشود ممکن است با تشدید بحران مواجه شویم.
البته اگر ایران امتیازاتی در خصوص عادی شدن روابط در آستین داشته باشد قضیه فرق می کند.
آنچه بسیارمهم است این است که باید روی مسائل مشترک کار کرد. بعد مساله هسته ای و موشکی فرع و کوچک می شود و وقتی کوچک شد از ته قیف با چند تا تکان رد می شود.
باید از این فرصت به دست آمده برای مذاکره که خیلی برای آن تلاش شد استفاده کرد.

یاد

ایزوله، بدون ایزولاسیون

مهرداد احمدی شیخانی
در فضانوردیِ بین‌سیاره‌ای، اصطلاحی هست با عنوان «پنجره پرتاب»، به این معنا که اگر قرار باشد مثلا سفینه‌ای به سوی ماه یا مریخ یا هرکدام از اجرام سماوی پرتاب شود، این‌گونه نیست که مثلا هر وقت دلمان خواست، بتوانیم چنین کنیم، بلکه در فرصت‌های بخصوصی این امکان به شکلی محدود فراهم می‌شود که اگر از آن فرصت محدود بهره گرفته نشود، زمان از دست می‌رود.
به عبارتی انگار پنجره خانه‌ای باز می‌شود و مثلا در آن فرصتی که پنجره باز شده، حشرات بیرون از خانه می‌توانند به درون خانه بیابند. همین وضعیت را برای نقل و انتقالات ورزشی هم داریم که به آن «پنجره نقل و انتقالات» می‌گویند، به این معنی که یک تیم فقط در فرصت محدودی می‌تواند رسما بازیکن جذب کند.

البته چه در آن پرتاب سفینه فضایی که بسیار پیچیده است و چه این نقل و انتقال بازیکن، قطعا مدت‌ها کار شده و زمینه استفاده از آن پنجره فرصت فراهم می‌شود تا بالاخره در زمانی محدود، بازیکن جدیدی به تیم بیاید یا سفینه‌ای به سوی مریخ پرتاب شود. اما همه این کارها هزینه‌بر است و آماده‌سازی برای استفاده از زمان پرتاب یا نقل و انتقال، برای هرکسی مهیا نیست تا بتواند سفینه خود را به سوی مریخ بفرستد یا هر تیمی که خواست، بتواند بازیکن مورد علاقه خود را وارد تیم کند. حال خانه‌ای برای پنجره‌ها و روزن‌های بسیار در مقابل خانه‌ای فقط با یک یا دو دریچه فرض کنید. طبیعتا در خانه دوم، کنترل بستن و باز کردن پنجره‌ها بسیار آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر از خانه اول است و حالا این را وسیع‌تر ببینیم و مثال‌مان را به یک کشور تعمیم دهیم و مثلا کره شمالی با ایران را مقایسه کنیم. برای کره شمالی کنترل پنجره‌ها، کار سختی نیست. آن کشور از طریق خشکی، فقط با دو کشور چین و کره جنوبی همسایه است و از طریق دریا فقط با ژاپن. چین که حامی است و خودش مرز را سفت و سخت محافظت می‌کند.

می‌ماند کره و ژاپن. ژاپن که یک مرز دریایی است و کنترل آن چندان دشوار نیست و مرز خشکی با کره‌؛ و این یعنی فقط یک پنجره که بسته نگه‌داشتن آن دشوار نیست. اما ایران؛ بارها گفته شده که تحریم کشوری که با 15 کشور دیگر هم‌مرز است، کار ساده‌ای نیست، بلکه حتی غیرممکن است. این حرف کاملا درست است، اما از طرف دیگر، با آنکه این‌همه مرز مشترک زمینی و دریایی یک فرصت است، می‌تواند یک تهدید هم باشد. این 15 پنجره، برای ما 15 فرصت است و برای دیگران هم. آنچه انصاف باید داد، این است که ما به آن نحوی که باید از این پنجره‌ها استفاده مطلوب نکردیم که دلایلش بسیار است. ولی دیگران چه کردند؟

ایران به واسطه قدمتی که دارد، سابقه‌ای را نیز پشت سر خود دارد و چه دوست داشته باشیم چه نه، هر حکومتی با هر دیدگاهی که در این سرزمین بر سر کار بیاید، وارث این سابقه و میراث‌دار آن است. سال‌ها پیش مجموعه یادداشتی را در مطبوعات منتشر کردم‌ با عنوان مشترک «روح امپراتوری» و در آن گفتم که تک‌تک ما وارث این روح هستیم و حاکمان ما نیز به‌عنوان بخشی از جامعه، در این وراثت سهیم‌ هستند و این خاطره و مفهومی است که طی هزاره‌های متوالی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. حالا ممکن است در هر دوره‌ای، رنگ و بو و جامه متفاوتی در بر کرده باشد. ولی این، فقط خاطره مردم این سرزمین نیست، بلکه خاطره مردم سرزمین‌های هم‌جوار نیز هست.

مثالی بزنم؛ در مغولستان مجسمه بسیار عظیمی از چنگیز وجود دارد، زیرا مردم آن سرزمین، چنگیز را فخر خود می‌دانند و خاطره او را بزرگ و مایه مباهات می‌شمرند، اما برای ما ایرانیان، خاطره چنگیز یعنی خاطره نابودی و خون و فلاکت و کله منارهای نیشابور. یا مثلا نادر شاه برای ما مایه افتخار است، اما از کشورهای هم‌جوار بپرسید که نادر شاه برای آنها به چه معناست؟ اینها همه خاطره‌هایی مشترک است که برای یک سو مایه افتخار و برای سوی دیگر خاطره زخم است و خون. و این میراثی دوسویه و بلکه چندسویه است و اگر ما روح امپراتوری را به ارث برده‌ایم، در طرف دیگر نیز زخمی به ارث برده شده است؛ برای همین هر پنجره‌ای می‌تواند فرصتی باشد برای نقب‌زدن به این خاطرات.

اما داستان چیست؟ پیش از انقلاب، ما در مناسباتی جهانی قرار داشتیم که آن مناسبات بسیار بزرگ‌تر از کشور پهناوری به نام ایران بودند و همان مناسبات، با همه دریچه‌ها و روزنه‌هایی که امروز نامش را هم‌مرزی با 15 کشور دیگر می‌نامیم، ما را محافظت و ایزولاسیون می‌کرد؛ هرچند معنای وابستگی داشت و حتی بیش از 50 هزار مستشار آمریکایی و بعضا چند هزار مستشار اروپایی و اسرائیلی را در ایران مستقر و برای‌ انها کاپیتولاسیون برقرار کرده بود؛ ایزولاسیونی به بهای کاپیتولاسیون. انقلاب، اگرچه بیرون‌آمدن از کاپیتولاسیون بود، ولی هزینه ایزولاسیون را‌ تمام و کمال بر عهده خودمان گذاشت؛ به‌ویژه آنکه با وجود تمام پروپاگاندایی که هواداران کاپیتولاسیون می‌کنند، ما سعی داشتیم زیر بار کاپیتولاسیون شرقی هم نرویم و این یعنی خودمان تمام هزینه ایزولاسیون را بر عهده بگیریم؛ هزینه‌ای که هر روز بیشتر می‌شود. اگر بتوانیم با فاصله به وقایع نگاه کنیم، بعد از داستان هفتم اکتبر، می‌شد جنگ 12روزه و اسنپ‌بک و اعتراضات دی‌ماه را به این شکلی که رخ داد، پیش‌بینی کرد. خوش‌مان بیاید یا نه، آن واقعه، پنجره فرصت بود برای دیگران؛ فرصتی مانند جنگ هشت‌ساله و با امکاناتی بسیار بیشتر و پیچیده‌تر. امید که پیش از آنکه دیگران از این فرصت استفاده کنند، پنجره‌شان بسته شود.

یاد

خودسانسوری چهره‌ها

مسعود پیرهادی
چهره بودن در جهان امروز، بیش از آنکه موهبتی اجتماعی تلقی شود، به مسئولیتی پرهزینه و گاه فرساینده تبدیل شده است. در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی به میدان قضاوت‌های لحظه‌ای بدل شده‌اند، هر کنش یا حتی سکوت چهره‌ها می‌تواند بهانه‌ای برای شکل‌گیری موجی از واکنش‌ها باشد. فضایی که در آن، فاصله میان نقد و هتاکی به‌شدت کاهش یافته و گاه هر صدای متفاوتی پیش از شنیده شدن، در معرض برچسب‌زنی و حمله‌های سازمان‌یافته و پرحجم قرار می‌گیرد.در چنین بستری، نوعی چارچوب نانوشته اما الزام‌آور شکل گرفته که بسیاری از چهره‌ها را به خودسانسوری سوق می‌دهد. ورزشکاری که سال‌ها عمر و توان خود را صرف رسیدن به لحظه‌ای از پیروزی کرده، ناچار می‌شود شادی طبیعی خود را پنهان کند. بازیکنی که ثمره تلاش گروهی یک تیم را باید جشن بگیرد، گاه ترجیح می‌دهد نقش فردی اندوهگین را ایفا کند تا از موج سرزنش‌ها در امان بماند. در مواردی حتی فشار افکار عمومی به اندازه‌ای افزایش می‌یابد که برخی برای اثبات همسویی با فضای مسلط، از حرفه‌ای که سال‌ها برای آن تلاش کرده‌اند کناره‌گیری می‌کنند یا مواضعی را در فضای مجازی منتشر می‌کنند که بیش از آنکه بازتاب باور درونی باشد، تلاشی برای مدیریت هزینه‌های اجتماعی است.این وضعیت تنها یک مسئله فردی یا مربوط به شهرت اشخاص نیست، بلکه نشانه‌ای از نوعی اختلال در زیست اجتماعی است. جامعه‌ای که افراد آن مجبور می‌شوند احساسات واقعی خود را پنهان کنند، به تدریج با بحران صداقت مواجه خواهد شد. هنگامی که کنش‌های اجتماعی نه بر اساس باور، بلکه بر مبنای ترس از قضاوت جمعی شکل بگیرد، اعتماد عمومی نیز فرسوده می‌شود و مرز میان رفتار اصیل و رفتار نمایشی کم‌رنگ خواهد شد.تناقض قابل تأمل اینجاست که بسیاری از جریان‌هایی که به تشدید چنین فضایی دامن می‌زنند، خود حاضر به پرداخت هزینه‌های مشابه در زندگی شخصی نیستند. آن‌ها بدون تغییر در سبک زندگی یا پذیرش محدودیت‌های واقعی، دیگران را به اتخاذ مواضعی دعوت می‌کنند که ممکن است پیامدهای حرفه‌ای و معیشتی سنگینی برای آنان داشته باشد.
در چنین شرایطی، هزینه‌های روانی و اجتماعی بر دوش کسانی قرار می‌گیرد که به واسطه جایگاه عمومی خود، بیش از دیگران در معرض قضاوت قرار دارند.ادامه این روند نه تنها به تقویت مسئولیت‌پذیری اجتماعی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به گسترش ریاکاری و شکل‌گیری رفتارهای نمادین و غیرواقعی بینجامد. جامعه‌ای که در آن افراد نتوانند احساسات طبیعی خود را ابراز کنند، به مرور توان گفت‌وگوی صادقانه را از دست خواهد داد. بازسازی این فضا نیازمند بازگشت به مرزهای منطقی میان نقد و تخریب، و پذیرش حق تفاوت در شیوه بروز احساسات و واکنش‌های اجتماعی است.اگر هدف از مطالبه‌گری، اصلاح و ارتقای سرمایه اجتماعی است، این مسیر از تقویت صداقت و مدارا عبور می‌کند، نه از تحمیل الگوهای رفتاری واحد. جامعه‌ای پویا خواهد بود که در آن، افراد بتوانند بدون هراس از طرد شدن، احساسات واقعی خود را بیان کنند و مسئولیت اجتماعی را نه از سر اجبار، بلکه بر پایه باور و آگاهی بپذیرند.در عین حال، نمی‌توان نادیده گرفت که برخی چهره‌ها تلاش کرده‌اند این چرخه را برهم بزنند و در برابر موج‌های هجمه، موضعی فعال و حتی تهاجمی اتخاذ کنند. این افراد با پذیرش هزینه‌های اجتماعی، کوشیده‌اند حق ابراز نظر مستقل و رفتار مبتنی بر باور شخصی را حفظ کنند و نشان دهند که فضای عمومی الزاما نباید تسلیم فشارهای هیجانی شود. هرچند چنین رویکردی معمولا با تشدید حملات و افزایش فشارها همراه بوده، اما نفس این ایستادگی می‌تواند به تدریج از شدت «مارپیچ سکوت» بکاهد و زمینه شکل‌گیری گفت‌وگویی متکثرتر و صریح‌تر را فراهم کند؛ گفت‌وگویی که در آن، افراد نه صرفا بر اساس ترس از قضاوت جمعی، بلکه بر پایه تحلیل و باور خود سخن بگویند.

یاد

جنگ شناختی و خطرات روایت نادقیق از گذشته

مسعود معینی‌پور

یکی از مسائل بنیادین در فهم تحولات اخیر ایران، نحوه‌ روایت ما از گذشته تاریخی، به‌ویژه دوره‌های منتهی به انقلاب اسلامی است. روایت مسلطی که طی سال‌ها بازتولید شده، اغلب روایتی مطلقاً سلبی، تقلیل‌یافته و کاریکاتوری است؛ روایتی که نه‌تنها درباره پهلوی، بلکه درباره دوره‌هایی همچون قاجار نیز صدق می‌کند. در این روایت، تاریخ گذشته به مجموعه‌ای از ناکامی‌ها، خیانت‌ها و بی‌کفایتی‌ها فروکاسته می‌شود و هرگونه اشاره به خدمات، زیرساخت‌ها یا تحولات اجتماعی و فرهنگی آن ادوار یا نادیده گرفته می‌شود یا به‌صورت گزینشی به دوره‌ای دیگر نسبت داده می‌شود. در این چهارچوب، پهلوی به‌مثابه «دیگری» جمهوری اسلامی تعریف می‌شود؛ دیگری‌ای که تخاصم هویتی با آن، واقعیتی انکارناپذیر است. سیاست هویت، الگوی توسعه، نسبت با دین، ایرانیت و استقلال سیاسی در جمهوری اسلامی تفاوتی بنیادین با پهلوی دارد و همین تفاوت‌ها نیز بستر شکل‌گیری انقلاب اسلامی را فراهم کرد. بحران‌های اقتصادی، وابستگی ساختاری به قدرت‌های خارجی، تهی‌سازی هویتی جامعه، تضعیف عناصر اسلامی و خدشه‌دار کردن هویت ملی، همگی در متن تجربه تاریخی پهلوی وجود داشته و به انفجار اجتماعی منجر به انقلاب انجامیده است. تأکید بر این وجوه، نه‌تنها مشروع بلکه ضروری است. مسئله اما از جایی آغاز می‌شود که روایت رسمی، با نفی مطلق هرگونه کنش یا دستاورد، به انکار بدیهیات تاریخی می‌رسد. این انکار، نه به تقویت موضع روایت رسمی، بلکه به تضعیف آن در سطح افکار عمومی منجر می‌شود. 
وقتی مخاطب با داده‌های ساده‌ای مواجه می‌شود که نشان می‌دهد در دوره‌هایی از تاریخ معاصر، اقداماتی در حوزه زیرساخت، آموزش، شهرسازی یا نهادسازی انجام شده؛ اما این واقعیت‌ها در روایت رسمی به‌کلی غایب هستند، شکافی در اعتماد شکل می‌گیرد. این شکاف، به‌ویژه برای نسل‌هایی که نه پهلوی را دیده‌اند و نه انقلاب را تجربه کرده‌اند، به‌سرعت به بی‌اعتمادی نسبت به کل روایت تاریخی می‌انجامد. در چنین وضعیتی، مسئله سفیدشویی پهلوی مطرح نیست. سخن از آن نیست که بحران‌ها و خطا‌های ساختاری آن دوره نادیده گرفته شود یا انقلاب اسلامی به‌عنوان پاسخی تاریخی به آن وضعیت، زیرسؤال رود. سخن از «کامل بودن عناصر روایی» است. روایتی که قرار است باورپذیر، اقناع‌کننده و پایدار باشد، ناگزیر باید تمامی وجوه واقعیت را در خود جای دهد.

همان‌گونه که در روایت ادوار پیشین تاریخ ایران، خدمات و کاستی‌ها در کنار هم ذکر می‌شود، در روایت پهلوی نیز باید این توازن رعایت شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد حذف عامدانه بخش‌هایی از واقعیت، نه‌تنها مانع شکل‌گیری روایت رقیب نمی‌شود، بلکه دقیقاً به تقویت آن می‌انجامد. نسل جدید، در شرایط رقابت شدید روایی و جنگ شناختی، با کوچک‌ترین خدشه در انسجام روایت رسمی، آمادگی دارد به روایت‌های بدیل گرایش پیدا کند. این گرایش، بیش از آنکه ناشی از علاقه واقعی به گذشته باشد، محصول احساس بی‌انصافی و نادیده‌گرفتن واقعیت‌هاست. در مقابل، روایتی که انصاف را به‌عنوان یک اصل نشان دهد، امکان مقایسه تاریخی را نیز فراهم می‌کند. وقتی مخاطب ببیند برخی خدمات یا نهاد‌ها در دوره پهلوی شکل گرفته؛ اما درعین‌حال دریابد که انقلاب اسلامی در شرایطی به‌مراتب دشوارتر - از حیث تحریم، فشار خارجی و تهدید امنیتی - توانسته دامنه خدمات عمومی، توسعه آموزشی، بهداشتی، عمرانی و به‌ویژه گسترش علوم عقلی را به‌صورت کم‌سابقه‌ای بسط دهد، امکان داوری منصفانه برای او فراهم می‌شود. در چنین مقایسه‌ای، دستاورد‌های انقلاب نه پنهان می‌ماند و نه نیازمند اغراق می‌شود. مسئله اصلی، بازسازی اعتماد از طریق بازسازی روایت است؛ روایتی که هم بحران‌های گذشته را صریح و بی‌پرده بازگو کند و هم از بیان واقعیت‌های غیرقابل‌انکار پرهیز نداشته باشد. تنها در چنین صورتی است که مخاطب، به‌ویژه مخاطب نخبه و نسل جوان، احساس می‌کند با روایتی صادقانه و عقلانی مواجه است؛ روایتی که نه از سر تعصب، بلکه از موضع تحلیل تاریخی سخن می‌گوید. 

اوتوپیاسازی از پهلوی و خطای ادراکی در تحلیـل آلترناتیو
در کنار روایت‌های ناقص از گذشته، پروژه‌ای فعال برای تبدیل پهلوی به یک «اوتوپیای ازدست‌رفته» در جریان است. در این تصویرسازی، پهلوی نه به‌مثابه یک تجربه تاریخی با مجموعه‌ای از تناقض‌ها، بحران‌ها و تعارض‌ها، بلکه به‌عنوان جهانی آرمانی بازنمایی می‌شود که گویا رفاه، ثبات، شادی اجتماعی و پیشرفت در آن به‌صورت طبیعی و فراگیر وجود داشته است. این بازنمایی، کمتر بر تحلیل تاریخی استوار است و بیشتر بر نوستالژی‌سازی احساسی، آرشیو‌های گزینشی و روایت‌های فانتزی تکیه دارد. این تصویر، صرفاً محصول رسانه‌های معاند بیرونی نیست؛ بلکه گاه در برخی تولیدات فرهنگی و نمایشی نیز بازتولید می‌شود و به‌تدریج در ذهن بخشی از جامعه، به‌ویژه نسل‌هایی که تجربه زیسته‌ای از آن دوره ندارند، جای واقعیت تاریخی را می‌گیرد. در مقابل، فقدان یک روایت تحلیلی، صریح و منسجم از سوی نهاد‌های رسمی و نخبگانی، میدان را برای گسترش این برساخته ادراکی باز گذاشته است. محافظه‌کاری روایی، پرهیز از مواجهه مستقیم با پیچیدگی‌های تاریخ و ناتوانی در ارائه روایت منصفانه، عملاً به اختلال در نظام ادراک تاریخی جامعه انجامیده است. در چنین فضایی، تصویر «بازگشت پهلوی» نه یک واقعیت اجتماعی تثبیت‌شده، بلکه برساخته‌ای رسانه‌ای و هیجانی است. در بزنگاه‌هایی که اعتراضات اجتماعی و اقتصادی، به‌واسطه مداخله سازمان‌یافته جریان‌های متصل به بیرون، از مسیر طبیعی خود منحرف می‌شود، بروز شعار‌ها یا نماد‌های نوستالژیک امری قابل‌پیش‌بینی است. این واکنش‌ها بیش از آنکه بیانگر انتخاب آگاهانه سیاسی باشند، نشانه اختلال موقت در سطح ادراک و کنش هیجانی جامعه‌اند. اگر از این سطح عبور کنیم و مسئله آلترناتیو را با معیار‌های واقعی آن بسنجیم، ناتوانی پهلوی به‌صورت روشن قابل‌تبیین است: 
1-   فقدان اجماع اپوزیسیونی: هیچ‌یک از جریان‌های مؤثر مخالف جمهوری اسلامی - اعم از گروه‌های رادیکال، سازمان‌یافته یا طیف‌های متکثر اپوزیسیون - پهلوی را به‌عنوان گزینه‌ای اجماعی و قابل‌اتکا به رسمیت نمی‌شناسند. عدم‌پذیرش از سوی مخالفان وضع موجود، به‌خودی‌خود نشان می‌دهد این جریان فاقد ظرفیت لازم برای ایفای نقش جایگزین سیاسی است. 
2-   ضعف ساختاری در شخصیت و رهبری سیاسی: پهلوی معاصر نه حامل ایده سیاسی منسجم است، نه دارای طرح فرهنگی مشخص، نه برخوردار از اقتدار نمادین و نه واجد کاریزمای شخصیتی بسیج‌کننده. فقدان پشتوانه فکری، نهادی و شخصیتی، او را از جایگاه یک کنشگر سیاسی مؤثر به سطح یک چهره رسانه‌ای تقلیل داده که بیش از آنکه تولیدکننده معنا باشد، مصرف‌کننده توجه رسانه‌ای است. 
3-   استفاده ابزاری قدرت‌های خارجی، نه باور به آلترناتیو بودن: سرمایه‌گذاری سنگین رسانه‌ای بر پهلوی، الزاماً به معنای باور قدرت‌های خارجی به کارآمدی او نیست. این انتخاب، بیشتر ناشی از یک محاسبه شناختی است: ترجیح یک آلترناتیو ظاهراً داخلی بر گزینه‌های آشکارا خارجی. این راهبرد، باتکیه‌بر شناخت حساسیت‌های تاریخی جامعه ایران، تلاش می‌کند از طریق نوستالژی‌سازی، احیای خاطرات جمعی گزینشی و تحریک علقه‌های هویتی، نظام ادراک جامعه را دچار اختلال کند، نه اینکه یک جایگزین واقعی برای حکمرانی ارائه دهد. 
4-   عدم انتخاب پایدار از سوی جامعه: واکنش‌های هیجانی و مقطعی را نمی‌توان با انتخاب تاریخی و پایدار یکسان دانست. حافظه تاریخی جامعه نسبت به وابستگی‌ها و خیانت‌های پهلوی، در کنار علقه‌های مذهبی و تجربه مقایسه‌ای پیش‌وپس از انقلاب، مانع از آن است که چنین گرایشی به یک انتخاب ماندگار تبدیل شود. جامعه ممکن است در لحظات التهاب واکنش نشان دهد؛ اما در سطح داوری نهایی، مسیر دیگری را برمی‌گزیند. 
5-   فقدان حمایت نخبگان و گروه‌های مرجع: پهلوی از حمایت نخبگان فکری، روشنفکران معتبر و گروه‌های مرجع تأثیرگذار - چه در داخل و چه در خارج از کشور - برخوردار نیست. این فقدان، نشانه روشنی از ناتوانی در بسیج نخبگانی است. جریانی که نتواند نخبگان را اقناع و همراه کند، نه قابلیت تحقق بالفعل دارد و نه حتی در سطح بالقوه می‌تواند به یک آلترناتیو جدی بدل شود. 
برآیند این مؤلفه‌ها نشان می‌دهد پهلوی، برخلاف حجم گسترده تصویرسازی رسانه‌ای، نه آلترناتیو بالفعل جمهوری اسلامی است و نه واجد ظرفیت آلترناتیو بالقوه. آنچه در سطح عمومی دیده می‌شود، بیش از آنکه بیانگر یک انتخاب سیاسی باشد، حاصل جنگ روایت‌ها و تلاش برای برهم‌زدن نظم ادراکی جامعه در شرایط بحرانی است. 

یاد

حقایقی از مسقط

حامد رحیم پور 

«مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط با تفاهم طرفین برای ادامه گفت‌وگوها خاتمه یافت. طرفین ضمن تبیین دیدگاه‌ها و مطالبات خود، تفاهم کردند که در مشورت با پایتخت‌ها راجع به دور بعدی گفت‌وگوها تصمیم‌گیری نمایند.» این خبری است که «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت خارجه در شبکه اجتماعی ایکس درباره مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا که دیروز در مسقط برگزار شد، بیان کرد. در این بین نکاتی قابل توجه است:
۱-مذاکرات فنی و کارشناسی ۸ ماه پیش میان ایران و آمریکا در مسقط درست در زمانی با جنگ۱۲ روزه ای که رژیم صهیونیستی به راه انداخت، پايان یافت که تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی برای حل چالش غنی‌سازی اورانیوم، راهکار‌هایی برای رفع انسداد در مذاکرات، آماده کرده بودند. به طور طبیعی اما در این چند ماه اخیر اتفاقات زیادی رخ داده که به طرز قابل توجهی شرایط ایران و آمریکا را برای پیشبرد دیپلماسی تغییر داده و فضای بی اعتمادی را گسترده تر کرده است. در نتیجه شرایط به مراتب از چند مرحله گذشته دشوارتر به نظر می‌رسد اما در مقابل سلسله‌ای از اتفاقات نیز روزنه‌هایی از امید را برای این‌که شاید مذاکرات به نتیجه برسد ایجاد کرده است. اول شکست طرح گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی در براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران در دو مقطع خردادماه و دی ماه ۱۴۰۴ و دوم نگرانی دولت آمریکا از عواقب و هزینه های بعد از حمله نظامی. این موارد روزنه هایی است که البته با زیاده خواهی طرف آمریکایی و گسترش موضوع مذاکرات به مسائل دیگر مانند توانمندی‌های موشکی
 می تواند بسته شود.
۲-این نکته را صریحا باید یادآور شد که در اعتماد به تیم مذاکره‌کننده ایران تردیدی نداریم. چراکه آگاه هستیم کار مذاکره توسط سربازان عرصه دیپلماسی کشور دقیقا در چارچوب سیاست‌های مشخص شده و با هماهنگی شورای عالی امنیت ملی پیش می‌رود اما این حقیقت را نیز نباید نادیده انگاشت که آمریکا تلاش کرده بود با ایجاد فضای تهدید رسانه‌ای وارد مذاکرات شود. حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات، اعلام موافقت آمریکا با تشکیل دولت گذار از ایرانیان خارج از کشور و هشدار خروج به اتباع امریکایی از ایران ابعاد این فضاسازی است.افزون بر این، درون تیم ترامپ میان ونس و ویتکاف با تیم روبیو اختلاف نظر وجود دارد و تیم روبیو درصدد شکست مذاکرات است. دیروز نیز دولت آمریکا با یک تیم کوچک شامل ویتکاف، کوشنر و کوپر(فرمانده سنتکام) در این مذاکرات شرکت کرده بود که نشان می دهد اختلافات درونی آمریکا بر مذاکرات سایه افکنده است. حقیقت آشکار دوم این است که تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی همان طور که اشاره شد با در نظر داشتن خطوط قرمز و چارچوب‌های اعلام شده توسط شورای عالی امنیت ملی، هر چند سطوحی از انعطاف‌پذیری تاکتیکی از خود نشان خواهد داد، اما یقینا بر سر ظرفیت‌ها و توانمندی‌های راهبردی متعلق به ملت ایران مذاکره و معامله نخواهد کرد.
۳- تا زمانی که این اطمینان وجود نداشته باشد که دیدار مستقیم با آمریکایی ها دستاوردی به همراه خواهد داشت و به دستیابی به توافقی خوب کمک خواهد کرد، نیاز یا ضرورتی برای انجام گفت‌وگوی مستقیم وجود نخواهد داشت. موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا این بوده است که ایران حاضر نیست صرفا برای گرفتن یک عکس یادگاری یا مانور تبلیغاتی دیداری انجام دهد. تاکتیک‌ها یا فرمت‌های مذاکراتی زمانی برای ایران دارای ارزش و موضوعیت خواهند بود که این اطمینان وجود داشته باشد که به حصول نتیجه مطلوب کمک می‌کنند.طرح بحث مذاکره مستقیم می تواند  تصور سازش وضعف در برابر خواسته‌های جاه‌طلبانه طرف مقابل را ایجاد کند.لذا طبیعتا موضوع  مذاکره مستقیم که  بعضا از داخل کشور مطرح می شود در حالی که چشم اندازی برای یک  نتیجه مطلوب متصور نیست صرفا می‌تواند به داخل و خارج ایالات متحده پیام اقتدار و پیروزی  ترامپ را ارسال کند.
۴- یکی از نکات کلیدی در مدیریت این شرایط پیچیده، همگرایی و انسجام درونی میان بخش‌های مختلف حاکمیت است. این موضوع مستلزم آن است که تمامی نهادها و تریبون ها اعم از دستگاه دیپلماسی،پارلمانی و نیروهای نظامی و امنیتی، یک راهبرد واحد را دنبال کنند.خوب است در نظر داشته باشیم که رمز و راز پیروزی و عبور از شرایط کنونی، صرف نظر از نتیجه مذاکرات هسته‌ای، به ثبات، انسجام و قاطعیت ملت و مسؤلان وابسته است.

یاد

اسناد حقانیت جمهوری اسلامی

محمدصدرا مرادی

اسناد جدیدی که از پرونده فساد اپستین منتشر شد، حقیقتا درد‌آور و در عین حال، ترسناک است.
اسامی مطرح‌شده در پرونده فساد اپستین، طیف وسیعی از چهره‌های سیاسی، اقتصادی و سلبریتی‌های آمریکایی و غربی را شامل می‌شود. از رئیس‌جمهور سابق آمریکا گرفته تا رئیس‌جمهور فعلی، سناتورهای آمریکایی، صاحبان کسب و‌ کارهای بزرگ، ثروتمندان، بازیگران، ورزشکاران و... همه به نوعی در فسادهای گسترده دار و دسته اپستین نقش داشتند.
اسناد جدید پرونده اپستین، ابعاد جدیدی از فساد را فاش کرده است. اگر پیش از این پرونده اپستین عمدتا به سوءاستفاده مقامات و متنفذان آمریکایی و غربی از دختران کم‌سن و سال اختصاص داشت، حالا ابعادی از قتل، آدم‌ربایی، کودک‌کشی، آدم‌خواری، اعمال و مناسک مشمئز‌کننده فرقه‌های انحرافی و شیطان‌پرست و... منتشر شده است. جهان در بهت و تنفر و ترس فرورفته است؛ بهت از شدت جنایات، تنفر از عوامل و عناصر این جنایات شیطانی و البته ترس، به خاطر اینکه صاحبان قدرت و ثروت در آمریکا مرتکب چنین جنایات هولناکی شده‌اند.
حالا مشخص شده جفری اپستین‌ یک شیطان مجسم بود. اخیرا مصاحبه‌ای از او منتشر شده که در آن از اپستین‌ می‌پرسند: آیا تو شیطان هستی؟ و او در جواب می‌گوید: من به آینه‌های اتاقم اعتماد دارم. در واقع اپستین‌ با این جواب خواسته است بگوید من خودم را می‌شناسم. البته حالا دیگر همه در دنیا او را شناخته‌اند؛ فردی پولدار و متنفذ که از عالی‌ترین مقامات سیاسی و آکادمیک گرفته تا صاحبان کسب‌ و کارهای بزرگ و مولتی‌میلیاردرها و سلبریتی‌های آمریکایی و دیگر کشورها با او در ارتباط بوده و او به شیوه‌های مختلف به آنها خدمات می‌داده است.
حالا پرده‌ها بیشتر از قبل کنار رفته‌اند. دنیا فهمید و دید بزرگ‌ترین ارتش‌ها، کسب و کارهای مدرن، بانک‌ها و صنایع دنیا در اختیار چه جانوران خونخوار و کثیفی بوده و هستند.
فیلم‌های مربوط به لخت کردن و شکنجه روحی کودکان 5-4 ساله را دیده‌اید؟ داستان قطعه‌قطعه کردن نوزادان و خوردن اجساد آنها را شنیده‌اید؟ روایت فردی را که گفته است کودکان را تا سرحد مرگ می‌ترساندند و وقتی آدرنالین در بدن این کودکان به بالاترین حد می‌رسید، خون آنها را می‌خوردند خوانده‌اید؟ مناسک مراسم شیطانی خدای بعل، بویژه ذبح نوزادان و انداختن آنها در آتشی که به پاس خدای بعل به پا شده بود را شنیده‌اید؟ شنیده‌اید مقعد دختران کم‌سن و سال را پاره می‌کردند و محتوای روده‌ آنها را می‌خوردند؟ روایت هولناک دختران کم‌سن و سال را خوانده‌اید که بعد از انجام انواع سوءاستفاده و جنایات روی آنها تهدیدشان کرده‌اند اگر حرفی بزنند، کشته می‌شوند و جسد آنها در حیاط عمارت ترامپ دفن خواهد شد؟ باورکردنی نیست. انگار یک فرد کثیف دارد درباره انواع جنایاتی که به ذهن بیمارش می‌رسد خیال‌پردازی می‌کند اما اینها واقعا اتفاق افتاده. توسط یکی از بانفوذترین چهره‌های آمریکایی که به روسای جمهوری گرفته تا دیگر افراد صاحب قدرت و سرمایه، خدمات و سرویس می‌داده است. اسامی افرادی که از اپستین‌ خدمات مختلف گرفته‌اند، یک فهرست طولانی است؛ از بیل کلینتون و ترامپ گرفته تا بیل گیتس و ایلان ماسک؛ از هنری کیسینجر گرفته تا لئوناردو دی‌کاپریو. بی‌دلیل نیست اپستین‌ چند دهه بدون هیچ نگرانی و ترسی، آزادانه دست به این جنایات می‌زد. او مصونیت داشت، چون از همه فیلم و عکس داشت. وقتی هم اصطلاحا ماجرا بیخ پیدا کرد و اسناد موساد و اف‌بی‌آی برای اخاذی از مقامات آمریکایی تکمیل شد، سرش را زیر آب کردند. گفتند در زندان خودکشی کرد اما هیچ فیلم و تصویری از لحظه خودکشی او وجود ندارد. آمریکایی‌ها مدعی شدند در زمان خودکشی جفری اپستین، دوربین‌های زندان خراب شده بودند! البته همه می‌دانند دوربین‌ها خراب نشده بودند. این کاخ سفید و کنگره و دیگر محافل و دستگاه‌های آمریکایی بودند که خراب شده بودند. پای همه در فساد اپستین‌ گیر بود؛ همه آمریکا.
* دنیای وحشتناک آمریکایی‌ها
جهان همچنان در بهت به سر می‌برد. اینها افرادی هستند که به تعبیری دنیا را اداره می‌کردند یا اداره می‌کنند. فضاحت بیل کلینتون را همه شنیده و دیده‌اند. تازه این بخش کوچکی از جنایاتی است که رئیس‌جمهور اسبق آمریکا مرتکب شده است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا هم که به دقیق‌ترین تعبیر، معلوم‌الحال است. ترامپ کسی است که زندگی‌اش در کاباره‌داری و کازینوداری سپری شده است. ترامپ بخش زیادی از زندگی‌اش را بین روسپی‌ها گذرانده است. ده‌ها سال کارش یافتن دخترکان تن‌فروش و دادن آنها به مقامات سیاسی و پولدارها و سلبریتی‌‌ها بوده است. کسب و کار ترامپ، دادن خدمات جنسی به این و آن بوده است. حتی همسر سومش‌ را هم از بین همان دختران تن‌فروش انتخاب کرده است. 
اسناد اپستین نشان می‌دهد ملانیا یکی از دختران جفری اپستین‌ بوده است. عکس‌های ملانیا در آغوش اپستین منتشر شده است.
بر اساس اعترافات اپستین، نخستین بار او بوده که ملانیا را به ترامپ معرفی کرده است. اپستین گفته است نخستین بار ترامپ و ملانیا، ساعتی را در هواپیمای شخصی او با هم گذرانده‌اند. پس از آن بود که ترامپ، ملانیا را از اپستین‌ گرفت و پس از مدتی نیز با او ازدواج کرد. البته اسناد اپستین نشان می‌دهد ترامپ و اپستین‌ مناسبات کثیف دیگری نیز با یکدیگر داشته‌اند. از جمله طبق اظهارات یکی از شاکیان، ترامپ این دختر را که آن زمان زیر سن قانونی بوده، در‌ عمارت اپستین مورد آزار قرار داده و به زور به او تعرض کرده است. فهرست مطالبی که درباره جنایات ترامپ منتشر شده، حیرت‌آور است. برخی دختران مورد تعرض قرار گرفته می‌گویند شنیده‌اند تعدادی از دختران را پس از آنکه از آنها سوءاستفاده جنسی شده، کشته‌ و در حیاط یکی از عمارت‌های ترامپ دفن کرده‌اند. حالا همان ترامپ رئیس‌جمهور آمریکاست. تصور کنید قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا حالا در اختیار چنین جانوری است. بیل گیتس نیز یکی از کسانی است که نام او در اسناد اپستین چندین بار آمده است. بیل گیتس خالق و مالک مایکروسافت بود که اکنون در حوزه‌های مختلفی از جمله در زمینه‌های بیولوژیک فعالیت می‌کند. در یکی از اسناد اپستین آمده او قبل از ماجرای ویروس کرونا با اپستین درباره همه‌گیری یک ویروس در دنیا مکاتبات و مکالماتی داشته است. گیتس اکنون موسسات و مراکز بزرگی در زمینه‌های بیوتکنولوژی و... دارد. سال ۲۰۲۲ وی به عنوان پنجمین فرد ثروتمند دنیا شناخته شد. گیتس اکنون یکی از قدرتمندترین افراد آمریکا و کل دنیا به شمار می‌رود. نام ایلان ماسک نیز به دفعات در اسناد اپستین مطرح شده است. ماسک بارها به جزیره فساد اپستین‌ رفته است. البته فارغ از اسناد فساد اپستین، پیش‌تر موارد متعددی از بی‌بندوباری‌های ماسک و زندگی ناسالم او منتشر شده است. او بیش از ۱۰ فرزند نامشروع از زنان مختلف دارد. آخرین‌بار گفته شد او در خلال کمپین‌های انتخاباتی ترامپ در سال ۲۰۲۳ با یکی از عوامل کمپین ترامپ وارد روابط نامشروع شد و از او بچه‌دار شده است. اعتیاد شدید به مواد مخدر و الکل نیز یکی دیگر از مواردی است که رسانه‌های آمریکایی درباره ماسک فاش کرده‌اند. ماسک اکنون روابط بسیار نزدیکی با ترامپ دارد. حتی مدتی به عنوان وزیر کارآمدی دولت ترامپ فعالیت می‌کرد. ماسک حالا شبکه ایکس را به یکی از ابزارهای رسانه‌ای و عملیات روانی دنیا تبدیل کرده است. او هم از امکانات ایکس و هم از اینترنت استارلینک‌ برای پیشبرد سیاست‌های ترامپ و نتانیاهو استفاده می‌کند. 
در کنار اینها تعدادی از اعضای فعلی و سابق سنای آمریکا هم با اپستین‌ ارتباط داشته‌اند و اسناد اقدامات غیراخلاقی آنها منتشر شده است. همین چند اسم، به اندازه کافی نشان می‌دهد دوستان و مرتبطان با اپستین‌ اکنون دارای چه قدرت و تأثیری در مناسبات و تحولات دنیا هستند. این سطح و حجم از اثرگذاری، آن هم در اختیار مشتی جنایتکار، باعث شده اکنون دنیا شرایط ترسناکی پیدا کند. وقتی کاخ سفید در اختیار ترامپ با آن پیشینه تاریک و جنایت‌بار باشد، آن وقت لشکرکشی‌های او به اقصی نقاط دنیا شکل می‌گیرد. ترامپ به خاطر پیشینه کاری‌اش و شخصیتش که در کازینوها و در بین دختران تن‌فروش شکل‌ گرفته، نمی‌تواند ژست‌های معمول سران آمریکا برای دست‌درازی به سایر مناطق دنیا را بگیرد. او صراحتا می‌گوید هدفش از لشکرکشی به ونزوئلا و ربودن مادورو، غارت نفت ونزوئلا بوده است. اساسا همین رفتار مافیایی ربودن رئیس‌جمهور قانونی یک کشور، از کسی مثل ترامپ با آن سابقه کثیف بر‌می‌آید.
دنیا حالا جای ترسناکی شده است. مشتی جنایتکار پدوفیل که کارشان ارائه خدمات جنسی به دیگران بوده و جنایات مشمئز‌کننده‌ای روی کودکان زیر ۵ سال انجام می‌دادند، متهم به قتل کودکان و نوزادان و دخترکان زیر سن قانونی هستند، مناسک و اعمال شیطانی انجام می‌دادند و... حالا سکان آمریکا را در دست گرفته‌اند. وقتی این اراذل جانی بر آمریکا حاکم شوند، معلوم است دنیا باید نگران باشد. وقتی ناوها و زیردریایی‌های اتمی، جنگنده‌های F22 و F35، موشک‌های تام‌هاوک و کروز و پدافندهای پاتریوت و تاد و... در اختیار این جانیان و حرامیان قرار گرفته است، چرا دنیا نباید احساس خطر کند؟ وقتی آمریکا در دست خبیث‌ترین و کثیف‌ترین‌هاست، همه دنیا حتی اروپایی که همدست جنایات آمریکاست، احساس خطر می‌کند.
* و اما ایران...
جنایتکاران حاکم بر واشنگتن حالا به ایران طمع کرده‌اند. کسانی که نوزادان را به پای شیطان قربانی می‌کردند، به کودکان تجاوز می‌کردند، دخترکان زیر سن قانونی را مورد تعرض و آزار و اذیت قرار می‌دادند و کثیف‌ترین اعمال و جنایات را روی آنها انجام می‌دادند، حالا به سمت ایران لشکرکشی کرده‌اند. وقتی فردی مانند ترامپ با آن پیشینه و سوابق سیاه و مشمئزکننده می‌خواهد به ایران حمله کند، همه باید نگران ایران باشند.
قرار است ایران به دست چه کسانی بیفتد؟! 
و شوربختانه مشتی که نام و تبار ایرانی دارند، آویزان همین خبیث‌ها و جنایتکاران شده‌اند. اینها قرار است ناموس‌شان را به دست ترامپ بدهند. اینها از ترامپ می‌خواهند کشور و خاک‌شان را مورد تجاوز قرار دهد. در شرایطی که همه دنیا از حجم جنایات رخ‌داده توسط دار و دسته اپستین بهت‌زده‌اند و یک حس نفرت جهانی علیه حکام و متنفذان آمریکایی به وجود آمده، تنها مشتی وطن‌فروش منتسب به ایران هستند که چشم‌شان را بر این همه جنایت بسته‌اند و به این جانی‌های نوزاد‌کش التماس می‌کنند؛ ننگ از این بالاتر؟! 
دنیا این چیزها را می‌بیند؛ می‌بیند کثیف‌ترین‌های عالم به ایران، نفت و گاز و دارایی‌هایش طمع کرده‌اند و مشتی بی‌وطن نیز آویزان آنها شده‌اند. دنیا دارد می‌بیند اپوزیسیون جمهوری اسلامی آویزان جنایتکاران پرونده اپستین شده است. اپوزیسیونی که پیش از این تنها کسانی بودند که حاضر شدند پرچم رژیم صهیونیستی را روی دست بگیرند، حالا ننگ بزرگ آویزان شدن به ترامپ را هم در کارنامه خود ثبت کرده‌اند. همه دنیا دارد می‌بیند اپوزیسیون جمهوری اسلامی تنها کسانی هستند که حاضر شدند پرچم جنایتکار‌ترین رژیم را روی دست بگیرند و اکنون نیز در حالی که همه ملت‌ها از جنایات پرونده اپستین خشمگین شده‌اند، اینها تنها کسانی هستند که از همین متهمان پرونده اپستین و مرتکبان جنایات انجام شده در این پرونده التماس می‌کنند به کشورشان حمله کنند.
هر انسان آزاده‌ای در دنیا شهادت می‌دهد اکنون خبیث‌ترین و جنایتکاران‌ترین موجودات جهان علیه جمهوری اسلامی ایران شده‌اند. هر انسان آزاده‌ای در دنیا شهادت می‌دهد اپوزیسیون جمهوری اسلامی ذره‌ای از هوش و شرافت بهره نبرده.
اکنون این جمهوری اسلامی است که یک تنه در برابر این جانیان و فاسدان ایستاده است. این نشانه سلامت و شرافت جمهوری اسلامی است که اکنون همه بد‌نامان دنیا علیه او شده‌اند. همین یک قلم کافی است تا همه شهادت بدهند جمهوری اسلامی جبهه حق است و دشمنانش سربازان شیطان.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات