جشنواره فیلم فجر، علاوه بر اینکه محلی برای جریانشناسی، معرفی توانمندی و ظرفیتهای سینمای کشور و شناسایی استعدادها و معرفی بخشی از تولیدات سالانه این عرصه است، محلی برای آسیبشناسی فعالیت نهادهای تولید کننده فیلم هم هست.
سالهاست که برخی از نهادها از شهرداری تهران و خود دولت -با محوریت بنیاد فارابی- گرفته تا بنیاد شهید و و حوزه هنری و سازمان اوج و بنیاد روایت فتح و ... بخش قابل توجهی از نیاز سینمای کشور را تأمین میکنند. انتظار این است که این موسسات، بیشتر سراغ حفرهها و موضوعات بر زمین مانده بروند و آثاری در تراز تولید کنند. با این حال در سالهای گذشته، گاهی فیلمهایی با سرمایهگذاری این نهادها تولید میشد که داد از نهاد مخاطبین و به ویژه دلسوختگان بلند میکردند. مثلا بعضی از فیلمهایی که با برخورداری از بودجه عمومی کشور تولید شدند، رویکرد ضدجنگ داشتند یا در حوزه مسائل اجتماعی به سمت سیاهنمایی و نگاههای انحرافی میرفتند. برخی از نهادها مثل حوزه هنری، اوج و روایت فتح، به ترمیم نسبی عملکردشان دست زدهاند، اما عملکرد و نحوه سرمایهگذاری نهادها همچنان انتقادآمیز است. به طور مثال، فیلم «دختر پری خانم» که هیچ نسبت با اولویتهای فرهنگی کشور ندارد و مبتلا به محتوایی پوچگرایانه هم هست، با بودجه بنیاد فارابی ساخته شده است! این نشان میدهد که این نهاد هنوز هم در توزیع سرمایه، فاقد سیاستگذاری درست و اصولی است.
در ادامه به مرور سه فیلم به نمایش درآمده در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر که هر سه، با سرمایهگذاری و مشارکت مالی نهادها ساخته شدهاند، میپردازیم.
از حاشیه تا متن
در قسمت قبلی این مجموعه گزارش، به فیلمهایی با مضامین اجتماعی پرداختیم و گفتیم که اغلب این فیلمها فاقد هویت هستند و گویی صرفا مأموریت دارند تا تصویری چرک، بنبست گونه و بیراه حل از این مرز و بوم را به خورد مخاطب دهند. اما فیلم «حاشیه» به کارگردانی محمد علیزادهفرد، متفاوت از این گونه آثار است؛ اثری که میکوشد برخلاف جریان غالب، به جای غرق شدن در نکبت، به «آسیبشناسی» بپردازد و به جای انسداد، «راه حل» ارائه دهد.
داستان فیلم روایتگر «محسن»، طلبه جوانی است که در تلاطم یک بحران مالی و در پی پرداخت دیه، مجبور به کوچ به حاشیه تهران میشود. نکته تاملبرانگیز فیلم، چالش هویتی این طلبه است که در ابتدا لباس روحانیت را مانعی برای ارتباط با جامعه میپندارد. اما گم شدن دختر خردسالش در دل ناامنیهای حاشیه شهر، او را از یک انزوای خودخواسته به دل حادثه میکشاند.
اگرچه فیلم در لایههای دراماتیک و منطق داستانی دچار لکنتهایی است و در نمادپردازیها گاهی به خطا میرود، اما از یک منظر استراتژیک، گامی به جلو محسوب میشود. «حاشیه» به خوبی توانسته تصویر «پدر مسئولیتپذیر ایرانی» را در سینمایی که سالهاست به پدرکشی و تحقیر نهاد خانواده روی آورده، احیا کند.
نقطه قوت «حاشیه» در تحلیل ریشهای مشکلات اجتماعی است. فیلم به درستی انگشت اتهام را به سمت متروکه ماندن «مساجد» و انفعال بخشی از روحانیت در احیای نقش هویت بخش این سنگرهای معنوی میگیرد. پیام فیلم روشن است: هرجا که درب مسجد بسته شد و روحانیت از بطن مردم به حاشیه رفت، آسیبهای اجتماعی نمو پیدا کردند. حضور مقتدرانه پلیس در کنار بیداریِ دیرهنگام اما لازمِ شخصیت اصلی برای بازگشت به جایگاه کنشگری، ترکیبی از امنیت و معنویت را ترسیم میکند که گمشده امروز جامعه ماست.
سرمایهگذاری مشترک «سوره» و «اوج» در این پروژه، نشان از درک درست نهادهای انقلابی از ضرورت تولید آثار «مسئلهمحور» دارد. «حاشیه» با وجود ضعفهای تکنیکی، الگویی برای سینمای دغدغهمند است؛ سینمایی که نمیخواهد فقط آینه دق باشد، بلکه میخواهد چراغ راهی برای خروج از بنبستهای اجتماعی باشد. این فیلم ثابت کرد که میتوان در «حاشیه» بود، اما از «متن» ارزشها دفاع کرد.
میان عاطفه و آتش
زوج هنری محمد عسگری و پدرام کریمی که پیش از این با «اتاقک گلی» نوید ظهور نفسی تازه در سینمای دفاع مقدس را داده بودند، امسال با فیلم «پل» به جشنواره فجر آمدند. هرچند نام فیلم همچون اثر قبلیشان فاقد خلاقیت و ایماژهای ذهنی گیراست، اما «پل» در امتداد دغدغهمندی این تیم برای احیای سینمای قهرمانمحور و انسانی در بستر جنگ شکل گرفته است؛ اثری که اگرچه از منظر فنی گامی به جلوست، اما در ساحت روایت، با یک اثر «کامل» فاصله دارد.
«پل» اثری است که تلاش میکند از دل سختیهای «عملیات خیبر» و پل راهبردی ۱۴ کیلومتری آن، یک روایت شخصی و انسانی استخراج کند. فیلم با یک موقعیت عاطفیِ گیرا در نیمه اول آغاز میشود؛ پیدا شدن یک نوزاد در میان آوارههای جنگزده که اتمسفری گرم و ملموس ایجاد میکند. اما مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که داستان در نیمه دوم تغییر ریل داده و به جستوجوی برادر گمشده شخصیت اصلی میپردازد. مشکل از این منظر که فیلم، دو پاره میشود.
این «دوپارگی» بزرگترین پاشنه آشیل فیلم است. فقدان یک پیوند ارگانیک و ساختاری میان این دو روایت، باعث شده تا مخاطب احساس کند با دو فیلم مجزا روبروست. گویی کارگردان میان ساخت یک درام لطیف انسانی و یک بیگپروداکشن جنگی، مردد مانده است. این عدم یکدستی، به اقتدار دراماتیک اثر لطمه جدی زده و اجازه نمیدهد هویت مستقلی از فیلم در حافظه بصری مخاطب ثبت شود.
یکی از نقاط قوت «پل» که نشان از بلوغ فنی کارگردان دارد، عبور از جلوههای ویژه بدوی و رسیدن به استانداردهای بصریِ سینمای تراز است. در نیمه دوم، جایی که داستان به قلب عملیات نفوذ میکند، ما با «صنعت سینما» در قامت واقعیاش روبرو هستیم. جلوههای ویژه (اعم از میدانی و رایانهای) صرفاً برای مرعوب کردن مخاطب نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازسازیِ دقیقِ وضعیت عملیات در جزیره مجنون. طراحی انفجارها و بازسازی آن پلِ استراتژیک، با چنان ظرافتی اجرا شده که مخاطب، سنگینیِ فضا را حس میکند. اما افسوس که این اقتدار فنی، همپای «پیوستگی روایت» حرکت نمیکند و گاهی این صحنههای شاهکار، به دلیل لکنت درام، در خلأ معلق میمانند.
از منظر سینمای استراتژیک، «پل» یک اثر استاندارد است که به شناسنامه دفاع مقدس وفادار مانده. با این حال، فیلم در سطح متن، با وجود ظرفیتهای دراماتیک بالا، در مرحله اجرا به الگوهای آشنا و کلیشهای تکیه میکند و داستان را به اندازه کافی بسط نمیدهد. شخصیت اصلی در دل جستوجو دچار تحول میشود، اما این دگرگونی به دلیل برخی خلأهای منطقی، گاهی دیرباور جلوه میکند.
در مجموع، «پل» اگرچه یک گام عقبتر از «اتاقک گلی» در انسجام روایی قرار میگیرد، اما همچنان تلاشی قابل اعتنا در جهت تثبیت جایگاه کارگردانش در ژانر دفاع مقدس است. «پل» میتوانست پلی استوار میان نسل جدید و ارزشهای ماندگار باشد، اگر بندهای اتصال داستانش با ظرافت بیشتری گره میخورد.
جنگ در خانه!
«کافه سلطان» یکی از فیلمهای این دوره جشنواره فجر با موضوع جنگ 12 روزه است. این فیلم، اولین ساخته برادران رزاق کریمی است. مصطفی و مرتضی رزاق کریمی که به ترتیب، کارگردانی و تهیهکنندگی این فیلم را برعهده داشتند، چند دهه است که مستندساز بودهاند. بنابراین انتظار میرفت که ورود آنها به عرصه داستانی نیز مستندگونه باشد. اما حاصل کار این دو برادر، نه تنها با مستند میانهای ندارد بلکه با واقعگرایی و حقیقت نیز تناسب چندانی ندارد!
طوری که میتوان گفت «کافه سلطان» تأثیر واقعی جنگ 12 روزه در جامعه ایرانی را وارونه نمایش میدهد. یعنی برخلاف این واقعیت که هموطنان ما در جریان حمله رژیم صهیونی به کشورمان، به اتحادی کمنظیر دست پیدا کردند، در «کافه سلطان» شاهد به جان هم افتادن اعضای خانواده محوری فیلم –که نمادی از کشور هستند- و بیحرمتی و تقابل آنها به یکدیگر هستیم. یعنی بجای به تصویر کشیده شدن جنگ تحمیلی، جنگ از دیدگاه سازندگان فیلم، به درون خانواده آورده شده است! مشکل اصلی فیلم این است که فیلمساز به دلیل ناتوانی در خلق داستان و ساختار دراماتیک درست و حسابی، پشت نمادپردازی پنهان شده است. البته نمادهایی هم که رقم زده، در نیامدهاند و گاه دچار تناقض هستند؛ مثل شخصیت زن (آزیتا حاجیان) که قرار بوده خودرأی و مستبد باشد اما درعمل، متضاد با این روحیات است. به طور کلی در «کافه سلطان» هیچ چیزی درنیامده و همه چیز ابتر و ضعیف است. با وجود محوریت کافه –هم در متن و هم در اسم فیلم- اما حتی یک نمای معرف که به زیباییشناسی فیلم هم کمک کند از این کافه ساخته نشده است!