پیام رهبر معظم انقلاب در آستانه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، صرفاً یک بیانیه نبود؛ بلکه رونمایی از یک «دکترین بنیادین» در مواجهه با فلسفه قدرت غربی بود. این دکترین، موازنه قوا را از پارادایم «شمارش سختافزار» خارج کرده و آن را در یک «هندسه نامتقارن» جدید تعریف میکند که در آن، «اراده ملی» به عنوان متغیر اصلی و تعیینکننده عمل میکند.
تقابل دو «فلسفه قدرت»: دکترین مادیگرا در برابر دکترین معنابنیان
ایالات متحده، قدرت را در یک «معماری کمیّتمحور» تعریف میکند: تعداد ناوهای هواپیمابر، برد موشکهای قارهپیما، و حجم تولید ناخالص داخلی. دستگاه محاسباتی پنتاگون، یک ماشین حساب مادیگراست که پارامترهای غیرمادی مانند «ایمان»، «باور» و «تابآوری هویتی» را یا به رسمیت نمیشناسد یا قادر به مدلسازی آن نیست.
در مقابل، دکترین جمهوری اسلامی، یک «معماری کیفیتمحور» است. در این دکترین، سختافزار نظامی یک «ضریب قدرت» است، اما «پایه توان» نیست. پایه توان و مرکز ثقل استراتژیک، «اراده ملی» است که از سه منبع تغذیه میشود: هویت تاریخی، مشروعیت گفتمانی و ایمان فعال. تقابل ایران و آمریکا، نبرد سختافزار با سختافزار نیست؛ بلکه نبرد یک «دستگاه محاسباتی مادی» با یک «سیستم ایمنی معنابنیان» است.
مهندسی «استیصال راهبردی» در دشمن: چگونه اراده، ابزار را خنثی میکند؟
قدرت سخت آمریکا برای آن طراحی شده که با ایجاد «شوک و ارعاب»، اراده حریف را در هم بشکند و او را به نقطه «تسلیم سیاسی» برساند. راهبرد ایران، معکوس عمل میکند: با نمایش مداوم و پایدار «اراده ملی تسلیمناپذیر»، کارآمدی ابزار تهدید دشمن را از بین برده و او را دچار «استیصال راهبردی» میکند.
این استیصال از یک «شکاف ابزار–نتیجه» بنیادین در راهبرد آمریکا نشأت میگیرد:
ابزار: پیشرفتهترین زرادخانه نظامی تاریخ.
نتیجه: ناتوانی در وادار کردن ایران به تغییر رفتار راهبردی.
ایستادگی ملت ایران، این شکاف را عمیقتر میکند. این مقاومت، یک پدافند غیرعامل نیست؛ بلکه یک «تهاجم فعال به منطق محاسباتی دشمن» است. هر تحریمی که به تسلیم منجر نمیشود و هر تهدیدی که به عقبنشینی نمیانجامد، یک پارامتر خطا به مدلهای تحلیلی پنتاگون و وزارت خزانهداری آمریکا وارد کرده و کل استراتژی آنها را زیر سوال میبرد.
نتیجهگیری: بازتعریف موازنه قدرت
تاریخ نبردهای نامتقارن گواهی میدهد: زمانی که یک قدرت معنابنیان، اراده خود را به نمایش میگذارد، قدرت مادیگرا به «فلج استراتژیک» دچار میشود. آمریکا ابزار دارد، اما ابزارش برای انهدام «معنا» و «باور» طراحی نشده است. جنگندههایش میتوانند زیرساختها را هدف قرار دهند، اما قادر به بمباران «هویت» یک ملت نیستند.
در دکترین رهبر انقلاب، توازن قوا دیگر در سیلوهای موشکی یا روی عرشه ناوها سنجیده نمیشود. موازنه واقعی در نقطهای برقرار میشود که یک ملت، با وجود تمام فشارهای محاسبهشده، از محاسبات دشمن خارج میشود؛ نمیترسد، تسلیم نمیشود و اراده خود را به عنوان تعیینکنندهترین عنصر میدان نبرد، به حریف تحمیل میکند. این همان نقطهای است که قدرت «آهن» متوقف شده و حکمرانی قدرت «اراده» آغاز میشود.