آنچه در پسِ تهاجم نظامی امریکا و رژیم صهیونی علیه ایران دیده میشود، صرفاً یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه نشانههایی از تلاش برای شکلدهی به نظمی تازه در خاورمیانه و بازتوزیع قدرت در نظام بین الملل است. نظمی که در نگاه دولت ترامپ و نتانیاهو میتواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را برای دههها تغییر دهد و از نگاه ایران میتواند برای مدتی طولانی تهدید مستقیم امریکا و رژیم صهیونی را دور کند و منطقه را با واقعیت های جدید قدرت ایران روبرو کند. اگر مواضع مقامهای آمریکایی، متحدان واشینگتن و تحولات میدان را کنار هم بگذاریم، تصویری نسبتاً روشن از این پروژه شکل میگیرد: کنترل انرژی، مهار قدرتهای رقیب و بازطراحی موازنه قدرت منطقهای.ایران یکی از بزرگترین قدرتهای انرژی جهان است که حدود ۹ درصد ذخایر اثباتشده نفت و نزدیک به ۱۷ درصد ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد. در کنار آن، ونزوئلا نیز بزرگترین ذخایر نفتی دنیا را داراست. در مجموع، این دو کشور نزدیک به یکسوم ذخایر نفتی شناختهشده جهان را در اختیار دارند. از همین منظر است که برخی سیاستمداران آمریکایی بهصراحت درباره اهمیت این منابع سخن گفتهاند. در همین رابطه، مدیر اجرایی شورای انرژی کاخ سفید رسما اعلام کرد که هدف آمریکا به دست گرفتن کنترل کامل بر ذخایر نفت ایران است.سناتور لیندسی گراهام نیز گفت:«ونزوئلا و ایران ۳۱ درصد از ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارند. ما قرار است با ۳۱ درصد از ذخایر شناخته شده شراکت داشته باشیم. این کابوس چین است. وقتی حکومت ایران سقوط کند، ما پول زیادی به دست خواهیم آورد.»در جهانی که اقتصاد آن همچنان به انرژی وابسته است، کنترل نفت و گاز صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه ابزار قدرت در رقابت میان قدرتهای بزرگ به ویژه پروژه مهار چین از سوی امریکا است.برای سالها در بسیاری از محافل سیاستگذاری این تصور وجود داشت که واشینگتن بهدلیل پیامدهای امنیتی، خواهان تجزیه یا فروپاشی ایران نیست. اما برخی مواضع اخیر به ویژه موضع ترامپ برای تغییر نقشه ایران نشان میدهد که در بخشی از جریان سیاست خارجی آمریکا، گزینههای رادیکالتری نیز مورد بحث قرار گرفته است.در این نگاه، ایران یا باید در نظم مورد نظر آمریکا ادغام شود و رفتار منطقهای خود را تغییر دهد، یا با سناریوهایی مانند تغییر رژیم، بیثباتسازی و حتی تجزیه مواجه خواهد شد.چنین رویکردی تا حد زیادی با دیدگاههای نتانیاهو و رژیم صهیونی همسو است؛ دولتی که ایران را اصلیترین مانع در مسیر بازآرایی خاورمیانه میداند.در طول دهههای گذشته، سیاست سنتی آمریکا در خاورمیانه بر حفظ موازنه قدرت میان بازیگران منطقهای استوار بود. اما به نظر میرسد در چارچوب سیاستهای دولت ترامپ این رویکرد در حال تغییر است.از نقطه نظر واشنگتن و تل آویو، تضعیف یا حذف ایران و شبکه متحدان منطقهای آن میتواند شرایطی ایجاد کند که در آن رژیم صهیونی به قدرت مسلط امنیتی و فناوری منطقه تبدیل شود. به صورت کلی، آنچه امروز در منطقه جریان دارد، فراتر از یک جنگ مقطعی است. این تحولات بخشی از رقابت بزرگ بر سر شکلدهی به نظم آینده خاورمیانه است..در این معادله، ایران یک بازیگر کم اهمیت نیست، بلکه یکی از قطب های اصلی قرن است. سرنوشت این جنگ میتواند تعیین کند که خاورمیانه آینده بر اساس چه توازنی از قدرت شکل خواهد گرفت.