اهمیت نیروی انسانی جوان، آموزشدیده، امیدوار و برخوردار از حس تعلق ملی در فردای پس از جنگ، برای کشورمان دوچندان است؛ زیرا جامعه امروز ما از یکسو دارای حجم قابل توجهی از جمعیت جوان، تحصیلکرده و آشنا با فناوریهای نوین است و از سوی دیگر در سالهای گذشته با مسائلی چون بیاعتمادی نسبی، شکاف نسلی، فشارهای اقتصادی و گرایش بخشی از نخبگان به مهاجرت مواجه بوده است. اکنون اما شرایط جدید، امکان یک بازتعریف راهبردی را فراهم کرده است. بازسازی پساجنگ، اگر با مشارکت واقعی نسل جوان طراحی شود، میتواند هم به توسعه شتاب دهد و هم افزایش سرمایه اجتماعی باشد.
در این میان، رویکرد نوین فرهنگی و اجتماعی رهبری جدید انقلاب، اهمیت تعیینکننده دارد. آنچه در نخستین پیامها و نیز در رفتار اجتماعی هفتههای اخیر مشاهده شد، تأکید بر مردمپایه بودن حکمرانی، ضرورت حفظ وحدت ملی، نقشآفرینی آحاد جامعه و برجسته شدن حضور میدانی اقشار گوناگون مردم، چه با حجاب و چه بیحجاب در دفاع از کشور بود. حضور گسترده مردم در خیابانها، میدانها، مساجد و محلات در حمایت از کشورمان، فقط یک واکنش احساسی به شرایط جنگی نبود؛ بلکه نشانهای از زنده بودن ظرفیت ملی برای مشارکت در بزنگاههای تاریخی بود.
نسل جوان در این فرایند، سه نقش همزمان بر عهده دارد. نخست، نقش فناورانه و تخصصی؛ زیرا بازسازی زیرساختهای آسیبدیده در حوزههایی چون انرژی، حملونقل، مسکن، سلامت، ارتباطات و خدمات شهری، بدون اتکا به مهندسان، تکنسینها، پژوهشگران، کارآفرینان و نیروهای خلاق جوان ممکن نیست. دوم، نقش اجتماعی؛ به این معنا که جوانان میتوانند شبکههای داوطلبانه، گروههای جهادی، هستههای نوآوری محلی و سازوکارهای همیاری اجتماعی را فعال کنند و فاصله میان دولت و جامعه را کاهش دهند. سوم، نقش تمدنی و هویتی؛ یعنی تبدیل بازسازی به پروژهای برای احیای امید، خودباوری و احساس اثرگذاری در مقیاس ملی.
سیاستگذاران و کارگزاران کشور باید بسترهای عینی مشارکت جوانان را فراهم کنند: از واگذاری مسئولیتهای اجرایی و میدانی تا حمایت از شرکتهای دانشبنیان، تسهیل اشتغال، کاهش موانع کارآفرینی، و به رسمیت شناختن ابتکارات اجتماعی و محلی. باید شاهد نهضتی ملی باشیم که به جوانان این رصت را دهد که سازندگان اصلی فردای کشور باشند.
امروز، با توجه به رویکرد فرهنگی و اجتماعی رهبری جدید و با توجه به نشانههای روشن همبستگی مردمی، آینده بیش از همیشه روشن و درخشان است.