در دهههای اخیر، مفهوم «زیرساخت» در ادبیات توسعه دچار دگرگونی بنیادین شده است. اگر در قرن بیستم زیرساختهای فیزیکی همچون راه، انرژی و صنعت ستون فقرات رشد اقتصادی تلقی میشدند، در قرن بیستویکم این جایگاه به زیرساختهای دیجیتال منتقل شده است؛ جایی که اینترنت نه صرفاً یک ابزار ارتباطی، بلکه بستر شکلگیری «اقتصاد شبکهای» و «سرمایهداری دادهمحور» به شمار میآید. برآورد نهادهایی، چون بانک جهانی و سازمان توسعه و همکاری اقتصادی موسوم به OECD نیز نشان میدهد، سهم اقتصاد دیجیتال از تولید ناخالص جهانی بهصورت مستمر در حال افزایش است و کشورهایی که در این حوزه سرمایهگذاری راهبردی انجام دادهاند، توانستهاند مزیتهای رقابتی خود را در سایر بخشها نیز تعمیم دهند. در چنین بستری، اینترنت بهمثابه «کالای عمومی توسعهساز» تعریف میشود، زیرا اینترنت بینالملل کالایی است که دسترسی عادلانه و پایدار به آن، پیششرط مشارکت در زنجیره ارزش جهانی است.
برای کشورمان نیز این تحول صرفاً یک روند بیرونی نیست؛ بلکه بهطور مستقیم با مسائل کلیدی همچون رشد اقتصادی، اشتغال جوانان، مهاجرت نخبگان و حتی تابآوری اجتماعی پیوند خورده است. طی سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از زیست معیشتی جامعه، بهویژه در میان نسل جوان، به پلتفرمهای دیجیتال و بازارهای برخط وابسته شده است. میلیونها نفر در سایه ناتوانی دولتها در تولید شغل از طریق توسعه اقتصادی، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم از طریق شبکههای اجتماعی و خدمات برخط برای خود و خانوادهشان کارآفرینی کرده و کسبوکاری راه انداخته و از این طریق درآمد کسب میکنند و این روند، بهویژه در شرایط محدودیتهای اقتصادی، به یک «سوپاپ اطمینان اجتماعی» بدل شده است. در چنین وضعیتی، هرگونه اختلالآفرینی در دسترسی به اینترنت بینالملل، نهتنها یک مسئله فنی، بلکه یک «شوک اقتصادی و اجتماعی» به شمار میآید که میتواند زنجیرهای از پیامدهای پیشبینینشده را به همراه داشته باشد. از این منظر، پرسشی که نگارنده در پی پاسخ به آن است، این است که طرحهای پرحاشیهای، نظیر «اینترنت پرو» چگونه در چارچوب حکمرانی دیجیتال کشور قابل تبیین هستند و چه نسبتی با اهداف کلان توسعه، عدالت اجتماعی و امنیت ملی برقرار میکنند؟
زیرساخت قدرت ملی
در نظم نوین جهانی، قدرت ملی بیش از هر زمان دیگری به ظرفیتهای فناورانه و دیجیتال وابسته شده است. کشورهایی که توانستهاند زیرساختهای ارتباطی پیشرفته، مراکز داده گسترده و اکوسیستمهای نوآوری پویا ایجاد کنند، عملاً در موقعیت برتری در رقابتهای اقتصادی و حتی ژئوپلیتیکی قرار گرفتهاند. نمونههای منطقهای این روند بهروشنی قابل مشاهده است. کشورهایی مانند امارات متحده عربی و عربستان در حوزه خلیج فارس با وجود دسترسی به اقتصاد نفتی به واسطه نگاه راهبردی در حوزه اقتصاد و در راستای تلاش برای کاهش وابستگی به اقتصاد نفتی با سرمایهگذاریهای کلان در حوزه هوش مصنوعی، کلانداده و مراکز داده، در تلاش هستند خود را به هابهای منطقهای اقتصاد دیجیتال و قدرتهای اقتصادی آینده جهان بدون نفت تبدیل کنند. این رقابت، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه ابعاد امنیتی و راهبردی نیز دارد و بهنوعی بازتعریف «قدرت سخت» در قالبهای جدید به شمار میآید.
در چنین فضایی، کشورمان نیز ناگزیر از بازتعریف جایگاه خود در این معادله است. اسناد بالادستی و توصیههای رهبری شهید بر توسعه اقتصاد دیجیتال و افزایش سهم آن در تولید ناخالص داخلی تأکید دارند، اما تحقق این اهداف مستلزم دسترسی پایدار، باکیفیت و مقرونبهصرفه به اینترنت بینالملل است. بدون چنین دسترسیای، امکان حضور مؤثر در زنجیره ارزش جهانی و جذب سرمایهگذاری خارجی محدود خواهد شد. از این منظر، اینترنت نه یک خدمت لوکس برای قشر یا صنفی خاص، بلکه یکی از ارکان «امنیت اقتصادی» کشور تلقی میشود؛ امنیتی که بهطور مستقیم بر رفاه عمومی و ثبات اجتماعی تأثیر میگذارد.
اینترنت پرو؛ راهکار اضطراری یا الگوی پایدار؟
طرح «اینترنت پرو» که حتی نامش محل تأمل است و مقامات عالی سیاسی به دلیل نگرانی از قضاوت تاریخ مسئولیت آن را بر عهده نمیگیرند، در بستر وضعیت خاص کشور و با هدف تأمین نیازهای حداقلی برخی کسبوکارها و نهادهای حرفهای طراحی شده است. در سطح نظری، این طرح میتواند به منزله یک «ابزار مدیریت بحران» ارزیابی شود که تلاش دارد میان الزامات امنیتی حاکم بر وضعیت نامعلوم جنگی و ضرورتهای اقتصادی توازن برقرار کند. بهعبارت دیگر، در حالی که محدودیتهای گسترده بر دسترسی عمومی اعمال میشود، ایجاد یک مسیر کنترل شده برای فعالیتهای اقتصادی حیاتی میتواند از توقف کامل جریانهای مالی و تجاری جلوگیری کند.
با این حال، تجربه اجرایی این طرح نشان میدهد، میان سطح طراحی سیاستی و کیفیت پیادهسازی، فاصلهای معنادار وجود دارد. گزارشهای میدانی فعالان رسانهای و شواهد عینی از شکلگیری بازار سیاه و فروش غیرقانونی دسترسیها با قیمتهای چند میلیون تومانی حکایت دارد؛ تا جایی که با اعلام رئیس دستگاه قضا، ورود مستقیم این قوه به نحوه واگذاری «اینترنت پرو» در دستور کار قرار گرفته است. این مداخله، خود گویای آن است که سازوکارهای نظارتی و تنظیمگری این طرح و بهطور کلی سیاستهایی از این جنس، هنوز به بلوغ نهادی لازم نرسیدهاند و در وضعیت خاص کشور، بروز انحرافات و فرصتهای فسادآفرین در آنها دور از انتظار نیست. از سوی دیگر، عرضه بستههای محدود با قیمتهایی بهمراتب بالاتر از تعرفههای رایج، در کنار اعمال سقفهای مصرف روزانه، عملاً این خدمت را از دسترس بخش قابل توجهی از کسبوکارهای کوچک و متوسط خارج کرده است. امری که نهتنها کارایی اقتصادی طرح را تضعیف میکند، بلکه به شکلگیری ادراکات منفی در افکار عمومی نیز دامن میزند. افزون بر این، برخی قیود فنی پیشبینی شده در طرح، از نوعی ناهماهنگی با واقعیت زیست دیجیتال حکایت دارد. برای نمونه، تعیین سقف مصرف روزانه دو گیگابایت اینترنت بینالملل در حالی که یک بهروزرسانی معمول سیستمعامل تلفنهای هوشمند میتواند بین پنج تا ده گیگابایت ترافیک نیاز داشته باشد، نشان میدهد در طراحی این محدودیتها، اقتضائات واقعی مصرف کاربران بهدرستی لحاظ نشده است؛ چرا که شاید طراحان آن خود بیگانه از زیست دیجیتالی بودهاند. از منظر اقتصاد سیاسی، انحرافات بروزیافته در این طرح پدیدهای پیشبینیپذیر بود و در چارچوب نظریههایی، مانند «کمیابی دستوری» یا «Planned Scarcity» قابل تبیین است. به عبارت دیگر، هرگاه یک کالای حیاتی با محدودیت مصنوعی در عرضه و در عین حال با تفاوت معنادار میان قیمت رسمی و ارزش واقعی مواجه شود، بهصورت طبیعی زمینه برای شکلگیری رانت، واسطهگری و بازارهای غیررسمی فراهم میشود. تجربههای پیشین در حوزههایی، مانند ارز، انرژی و حتی برخی کالاهای اساسی نشان داده است که این شکافها بهسرعت ازسوی بازیگران غیررسمی پر شده و به بازتوزیع غیرمولد منابع منجر میشود. درباره اینترنت نیز، تفاوت میان هزینه واقعی خدمات و قیمتهای عرضهشده در قالب «پرو»، در کنار تقاضای فشرده و انباشته، عملاً بستر مساعدی برای سوداگری ترافیک اینترنتی ایجاد کرده است. در چنین وضعیتی، اینترنت از یک زیرساخت عمومی به یک «دارایی قابل مبادله» با ظرفیت خلق رانت تبدیل میشود که پیامد آن، کاهش کارایی اقتصادی و تضعیف عدالت توزیعی است. واکنش دستگاه قضا و تأکید بر برخورد با سودجویان، بیانکننده حساسیت حاکمیتی در زمینه این روند است، اما تجربه نشان میدهد مداخلات صرفاً تنبیهی، بدون اصلاح ریشههای ساختاری در نظام قیمتگذاری و دسترسی، قادر به مهار پایدار این پدیده نخواهد بود و بازنگری در سازوکارهای سیاستی اجتنابناپذیر است.
شکاف دیجیتال و پیامدهای اجتماعی
یکی از مهمترین پیامدهای ناخواسته چنین طرحها و نگاههایی، تعمیق «شکاف دیجیتال» در درون جامعه است. در ادبیات توسعه، شکاف دیجیتال به تفاوت در دسترسی، مهارت و بهرهبرداری از فناوریهای اطلاعاتی اشاره دارد. هنگامی که دسترسی به اینترنت باکیفیت به گروههای خاصی محدود شود، این شکاف از سطح بینالمللی به سطح ملی و حتی درونشهری منتقل میشود. در جامعهای که بیش از نیمی از جمعیت آن را جوانان تشکیل میدهند و زیست دیجیتال به بخشی از هویت اجتماعی آنان تبدیل شده است، چنین نابرابریهایی میتواند به شکلگیری احساس تبعیض و کاهش سرمایه اجتماعی منجر شود.
از سوی دیگر، پیامدهای اقتصادی این شکاف نیز قابل توجه است. بسیاری از کسبوکارهای خرد، فریلنسرها و فعالان حوزه اقتصاد دیجیتال، به دلیل محدودیتهای مالی، قادر به تأمین هزینههای بالای اینترنت «پرو» نیستند. این امر میتواند به خروج تدریجی آنان از بازار، کاهش درآمد خانوارها و افزایش فشارهای معیشتی بینجامد. در سطح کلان، کاهش فعالیت این بخش از اقتصاد، به معنای از دست رفتن بخشی از ظرفیتهای تولیدی و نوآورانه کشور است. بهویژه در حالی که اقتصاد کشور نیازمند تنوعبخشی و کاهش وابستگی به منابع سنتی است، تضعیف این بخش میتواند پیامدهای بلندمدتی به همراه داشته باشد. در بعد فرهنگی و اجتماعی نیز، محدودسازی دسترسی به تغییر الگوهای مصرف رسانهای منجر خواهد شد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است، کاربران در مواجهه با محدودیتها، بهسرعت به استفاده از ابزارهای دور زدن محدودیت روی میآورند. این امر نهتنها کارایی سیاستهای محدودکننده را کاهش میدهد، بلکه چالشهای جدیدی در حوزه امنیت سایبری و حفاظت از دادهها ایجاد میکند. در افق میانمدت، با توسعه فناوریهای ارتباطی ماهوارهای، افزایش گرایش به این نوع خدمات قطعی است؛ روندی که میتواند مدیریت فضای مجازی را پیچیدهتر و حتی ناممکن کند.
ضرورت بازطراحی حکمرانی دیجیتال
تحلیل مجموعه این روندها نشان میدهد، مسئله «اینترنت پرو» فراتر از یک سیاست مقطعی، به یک چالش ساختاری در حکمرانی دیجیتال کشور اشاره دارد. از یک سو، الزامات امنیت ملی اقتضا میکند که دولتها توانایی مدیریت فضای سایبری را داشته باشند، از سوی دیگر، الزامات توسعهای ایجاب میکند که این فضا بهمنزله موتور محرکه اقتصاد دیجیتال، تا حد امکان باز، پایدار و پیشبینیپذیر باشد. ایجاد تعادل میان این دو، نیازمند رویکردی هوشمند، منعطف و مبتنی بر داده است.
در این چارچوب، نخستین گام، پذیرش این واقعیت است که اینترنت دیگر ابزاری جانبی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت حیاتی کشور به شمار میآید. بر این اساس، سیاستگذاری در این حوزه باید با همان دقت و حساسیتی انجام شود که در حوزههایی، مانند انرژی یا حملونقل اعمال میشود. دومین گام، حرکت از رویکردهای صرفاً سلبی به سمت «تنظیمگری هوشمند» است؛ رویکردی که بهجای انسداد، بر مدیریت ریسک، ارتقای تابآوری و توانمندسازی کاربران تمرکز دارد. تجربه کشورهایی که با تهدیدهای مشابه مواجه بودهاند، نشان میدهد سرمایهگذاری در سواد رسانهای، توسعه پلتفرمهای بومی رقابتپذیر و تقویت زیرساختهای امنیت سایبری، میتواند جایگزینهای مؤثرتری برای محدودسازی گسترده باشد. سومین محور، بازنگری در نظام تعرفهگذاری و دسترسی است. اینترنت با کیفیت به منزله یک کالای عمومی، باید از شمول سازوکارهای تبعیضآمیز خارج شود. چهارمین محور، تقویت نظام نظارتی و شفافیت در اجرای سیاستهاست. شکلگیری بازار سیاه اینترنت «پرو» نشان داد که هرگونه ابهام در فرآیندها، میتواند به سوءاستفادههای گسترده منجر شود. بنابراین، ایجاد سازوکارهای شفاف و پاسخگو، برای جلوگیری از چنین پدیدههایی ضروری است.
در پایان باید تأکید کرد، آینده اقتصاد و قدرت ملی کشورمان، بهطور فزایندهای با کیفیت حکمرانی دیجیتال گره خورده است. تصمیمات امروز در این حوزه، نهتنها پیامدهای کوتاهمدت، بلکه آثار بلندمدتی بر جایگاه کشور در نظم نوین جهانی خواهد داشت. اگر اینترنت را «شمشیر دو لبه» بدانیم، هنر سیاستگذاری در آن است که لبه فرصت آن را تقویت و لبه تهدید را مدیریت کند. در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که با نیت صیانت، ناخواسته مسیر توسعه کشور محدود و مسدود شود، مسیری که بازیابی آن در آینده، هزینهای بهمراتب سنگینتر بر کشور تحمیل خواهد کرد و ملت ایران را در عرصه توسعه نسبت به ملتهای منطقه در نقطه نامطلوبی قرار خواهد داد.