صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۹۴ - ۱۶:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۸۳۲۰۸
پایگاه بصیرت / نبی شریفی

طالبان پس از واقعه قندوز، هر روز در پی فتح منطقه ای جدید است. هر چند در روزهای بعد  قندوز توسط ارتش باز پس گرفته شد، اما این واقعه آغازی بود برای پیشروی های جدید طالبان؛ حملات جدید طالبان با عنوان "حملات بهاره" که از ابتدای سال جاری کلید خورد هر روز در حال گسترش است.  حملاتی که در 14 سال گذشته  (از سال 2001)  بی همتا بوده است.  اما طالبان چگونه توانسته است پس از 14 سال چنین عملیات گسترده ای انجام دهد؟ اگر ستیزه جویان طی سال های پیش نیز چنین قدرتی داشتند، چرا عملیات گسترده انجام ندادند؟ برای پاسخ به این سوال باید عوامل موثر بر قدرت گیری اخیر طالبان را در سطح داخلی و منطقه ای بررسی کرد.

1)  سطح داخلی

عوامل داخلی تاثیرگذار بر پیشروی های طالبان افغانستان را می توان به 5 دسته تقسیم کرد.

الف) نبود وحدت ملی در دولت وحدت ملی: دولتی که با شعار «وحدت ملی» سر کار آمده نیازمند آن است در راستای تحقق شعار خود و راستی آزمایی، نمایندگان جامعه متنوع افغانستان را  در ساختار سیاسی کشور جای دهد. در حال حاضر پشتون ها بر این باورند که تقسیم قدرت در دولت، با توجه به جمعیت قومیت ها و مناطق تحت نفوذشان، به صورت متوازن نیست. بر همین اساس، طالبان افراط گرا برای توازن قدرت  نقش نماینده بخشی از قوم پشتون را ایفا می کند. نماینده ای که مشروعیت ندارد و البته برای آن جایگزینی تعریف نشده است. جیسون کمپبل، تحلیلگر امنیتی در مرکز تحقیقاتی «رند» می نویسد: گسترش فعالیت طالبان در شمال ممکن است با نارضایتی محلی از حکومت افغانستان مرتبط باشد. «در این منطقه مردمان پشتونی هستند که احساس می کنند ساختار حکومتی در محل شان در بهترین صورت غیرمنصفانه و در بدترین صورت یغماگر است. این اجتماعات، سطحی از حمایت های لازمی را برای طالبان فراهم کرده اند که نفود خود را در شمال حفظ کنند.»

ب) ضعف امنیتی:  دستگاه امنیتی افغانستان ضعف های بسیار دارد. برای پیشگیری از حملات طالبان پایگاه های مستحکم نظامی وجود ندارد. چندین بار مشاهده شده است که سربازان آموزش دیده توسط مستشاران آمریکایی و ناتو در مواجهه با طالبان فرار کرده اند. همه اینها در حالی است که نیروهای امنیتی ناتو از 140 هزار نفر در سال 2012 به حدود 12 هزار و 300 نفر در سال جاری کاهش یافته است. این تعداد نیرو نیز نقش نظامی خود را به نقش مشاوره ای و آموزشی تغییر داده اند. تصمیمی که در ایجاد خلاء و بروز نا امنی بی تاثیر نیست. از طرفی، یک سال از تشکیل دولت وحدت ملی می گذرد و مقامات و بزرگان افغان هنوز بر سر تعیین فرد مناسب برای جایگاه وزارت دفاع به توافق نرسیده اند.

ج) غرب گرایی دولت وحدت ملی، تضاد فرهنگی بین دولت جدید و طالبان: برای طالبان که یک دهه بر مردم افغانستان با هدف آنچه جاری شدن اسلام می نامید حکومت کرده، عوامل متناقض آن تحریک کننده است و ستیزه جویان را به واکنش وا می دارد. در زمان طالبان تماشای تلویزیون به عنوان نماد غربی گرایی حرام بود و اکنون «آریانا سعید» در مراسم آغاز لیگ فوتبال بدون حجاب برای تماشاگران در ورزشگاه به صورت زنده می خواند و می رقصد. در دولت جدید مشابه این تغییرات فرهنگی رو به گسترش است. برنامه های موسیقایی به تقلید از  برنامه های غربی"دی. وویس" و "پاپ آیدول" در شبکه های افغانستان پخش شده که با واکنش بعضی مقامات همراه بوده است.

د) فساد دولتی و مشکلات اقتصادی: روز سقوط شهر قندوز همزمان با یک سالگی دولت وحدت ملی، عبدا... عبدا...، رئیس اجرایی افغانستان، در نشست شورای وزیران گفت: "قندوز درس بزرگی برای حکومت افغانستان بود." وقایع قندوز نشان داد که برخی انتصاب ها، اشتباه بوده است. این در حالی است که پس از حمله طالبان، اخباری مبنی بر همدستی استاندار قندوز با طالبان منتشر شد. فارن پالیسی پیش تر نوشته بود: بخشی از سلاح های طالبان به واسطه مقامات فاسد دولتی به این گروه می رسد. تجارتی که برای آنها پر سود است. در کنار فساد دولتی، مشکلات اقتصادی افرادی را به سمت پیوستن به طالبان سوق داده است. شبه نظامیان رده پایین طالبان با هدف تامین نیاز مالی به این گروه می پیوندند.

ه) ظهور داعش در افغانستان: ژانویه گذشته شهیدا... شهید، سخنگوی پیشین جنبش طالبان پاکستان به همراه اعضای بلندپایه پیشین این جنبش، در فیلمی ویدئویی بیعت خود را با ابوبکر البغدادی، سرکرده داعش، اعلام کرد. بیعتی که در راستای تشکیل «ولایت خوراسان» بود. داعش نزدیک 9  ماه پیش در افغانستان اعلام موجودیت کرده و در حال عضو گیری است. اما طالبان و سایر گروه های جهادی وجود گروه رقیب را که در پی تشکیل "خلافت اسلامی" در "امارت اسلامی" است بر نمی تابند. طالبان که همواره در شرق و جنوب افغانستان مستقر بوده، پس از مرگ ملا عمر و انتخاب ملا اختر منصور، به عنوان سرکرده جدید طالبان، راه شمال و حتی غرب را پیش گرفته است تا به داعش بفهماند که با توجه به تعدد گروه های جهادی افغانستان آن هم با سابقه چند ده ساله، داعش جایی ندارد. طالبان طی روزهای گذشته توانست برای مدتی بر شهر غربی غوریان مسلط شود.

2) سطح منطقه ای

افغانستان، این کشور بی دفاع آسیای مرکزی همواره زمین بازی بازیگران منطقه ای و بین المللی بوده است. در این بین می توان به بازی (عربستان وپاکستان) و (پاکستان-هند) اشاره کرد.

الف) بازی عربستان و پاکستان: ایجاد طالبان و تشکیل آن فرآیندی است که توسط عربستان سعودی، امارات و مدیریت سازمان سیا انجام شده است. در زمان اشغال افغانستان توسط ارتش سرخِ شوروی، سرمایه های زیادی از جانب کشورهای عربی به سمت پاکستان روانه و مدارس دینی در مناطق مرزی افغانستان تاسیس شد. با ترویج انگیزه های مذهبی تفکر سلفی شکل گرفت. تفکری ضد شیعی که در کشور همسایه ایران و برای مقابله با آن پدید آمد. چراکه عربستان سعودی همواره در پی کسب مقام مرکزیت اسلام و همچنین گسترش روز افزون تفکر دینی خود بوده است. مولفه دیگر پیدایش طالبان این است که پاکستان مانند عربستان معتقد است ناآرامی و بی ثباتی در کشور همسایه، باعث امنیت و ثبات کشور می شود. سناریوی پاکستان-افغانستان را می توان همچون سناریوی عربستان-یمن دانست.

ب) بازی پاکستان- هند: هندوستان نیز چندسالی است وارد مناقشه افغانستان شده است. این کشور تلاش می کند با سرمایه گذاری در افغانستان و کمک به پویایی اقتصادی، ثبات را به افغانستان بازگرداند. اما پاکستان که حدود 70 سال پیش از هند جدا شده و همواره با این کشور در حال جنگ بوده است، نمی خواهد هند پیروز میدان شود. بنابراین، برای ادامه بی ثباتی در افغانستان از طالبان حمایت می کند. پاکستان همچنین توانسته است از طالبان به عنوان برگ برنده ای برای ارتقاء نقش خود در معادلات سیاسی منطقه استفاده کند؛ تا جایی که اکنون صلح با طالبان، پایان دادن به شورش ها و بازگشت ثبات به افغانستان در گرو همکاری پاکستان است. به همین دلیل است که نواز شریف، نخست وزیر پاکستان ابتدای هفته به واشنگتن رفت تا درباره بازگشت ثبات به افغانستان با اوباما گفت و گو کند. حال آنکه بازگشت ثبات به افغانستان، به سنجش موفقیت ماموریت نظامی آمریکا و هم پیمانانش در این کشور و خروج آبرومندانه غرب از افغانستان تبدیل شده است.

از طالبان نه به عنوان بحران داخلی یک کشور، که باید به عنوان بحرانی بین المللی یاد کرد و از قدرت گرفتن آن جلوگیری کرد. چراکه در قرن 21 بحران های داخلی به سرعت به بحران های بین المللی تبدیل می شود. نمونه آن را می توان در بحران سوریه، عراق و لیبی یافت که کشورهای غرب آسیا و اروپا را تحت تاثیر قرار داده است.

روزنامه خراسان


نام:
ایمیل:
نظر: