صبح صادق >>  نگاه >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۸۷۵۵۳
پایگاه بصیرت / مصطفی علیجان‌زاده

یکی از مواردی که به ویژه در ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ملت بزرگ ایران زیاد دیده و شنیده می‌شود، مقایسه عملکرد دوران پهلوی و سال‌های حیات جمهوری اسلامی ایران است. این مقایسه، اگرچه در نگاه اول ممکن است ساده به نظر برسد، اما در واقع یک کار تحلیلی پیچیده است که نیازمند رعایت اصول و الزامات دقیقی می‌باشد تا به یک ارزیابی منصفانه و واقع‌بینانه منجر شود. قیاس این دو دوره تاریخی، فارغ از چارچوب‌های اصولی، نه تنها نتیجه‌ای دربرنداشته، بلکه می‌تواند به برداشت‌های سطحی و گمراه‌کننده بینجامد. بنابراین، پیش از هرگونه سنجش، باید دو مؤلفه اساسی و تعیین‌کننده را به دقت مورد توجه قرار داد.

الزام اول: میراث پیشاانقلاب

نخستین و بنیادی‌ترین اصل برای هرگونه مقایسه‌ای، مطالعه عمیق و همه‌جانبه تاریخ معاصر ایران، به ویژه دوران حکومت قاجار و پهلوی است. این دوران، فارغ از هرگونه قضاوت ارزشی صرف، دوره‌ای است که باید با نگاهی تحلیلی و مستند مورد کنکاش قرار گیرد. ویژگی‌های این عصر را می‌توان در چند محور کلیدی خلاصه کرد:

وابستگی و نفوذ خارجی: ساختار سیاسی و اقتصادی کشور در آن دوران به شکلی عمیق به قدرت‌های بزرگ جهانی، ابتدا روسیه و بریتانیا و سپس ایالات متحده آمریکا، گره خورده بود. این وابستگی تنها به عرصه سیاست خارجی محدود نبود، بلکه در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی و امنیتی نیز رخنه کرده بود. نمونه‌های بارز آن، قرارداد‌های استعماری، چون ترکمانچای، گلستان و کاپیتولاسیون، و همچنین دخالت‌های مکرر بیگانگان در امور داخلی ایران است.

عقب‌ماندگی ساختاری: علی‌رغم تلاش‌های نمایشی برای مدرنیزاسیون ظاهری، کشور از نظر زیرساخت‌های اساسی توسعه، مانند صنعت مولد، کشاورزی مدرن، نظام آموزشی فراگیر و خدمات بهداشتی، در وضعیت نامناسبی قرار داشت. اقتصاد تک‌محصولی و وابسته به نفت، نابودی تدریجی کشاورزی سنتی بدون جایگزینی مناسب، و شکاف عمیق طبقاتی از شاخصه‌های این دوره بود.

استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی: فضای سیاسی کشور فاقد هرگونه مشارکت واقعی مردمی بود. احزاب مستقل سرکوب می‌شدند، مطبوعات آزاد وجود نداشت و هرگونه صدای منتقدی با شدیدترین واکنش‌ها مواجه می‌شد. ساواک به عنوان نماد این سرکوب، نه تنها فعالان سیاسی، که اقشار مختلف مردم را نیز تحت کنترل و فشار قرار داده بود.

تضعیف هویت فرهنگی و مذهبی: پروژه‌های غرب‌گرایی افراطی، اغلب با حمله مستقیم به ارزش‌های اسلامی و سنت‌های ایرانی همراه بود. سیاست‌های ضدحجاب، ترویج فرهنگ مصرفی غربی در رسانه‌ها، و بی‌توجهی به علوم انسانی بومی، منجر به ایجاد یک شکاف هویتی در جامعه شد.

تجزیه‌طلبی و از دست دادن بخش‌هایی از خاک کشور: ضعف حکومت مرکزی و وابستگی به خارج، زمینه‌ساز جدا شدن بخش‌هایی از ایران همچون بحرین، ارتفاعات آرارات و دشت ناامید در دوره پهلوی و سرزمین‌های وسیعی از شمال و شمال‌غرب کشور در دوره قاجار بود.

بدون درک عمیق از این میراث شوم، که کشوری با چنان مشکلات ریشه‌ای و متعدد را به انقلاب اسلامی تحویل داد، هرگونه داوری درباره عملکرد دوران پس از انقلاب، ناقص و ناعادلانه خواهد بود.

الزام دوم: دشمنی‌های بی‌سابقه

دومین مؤلفه کلیدی که قضاوت را منصفانه می‌سازد، توجه به شرایط خصمانه و بی‌سابقه‌ای است که جمهوری اسلامی از نخستین روز‌های تأسیس با آن مواجه شده است. این حجم از تهاجم و فشار چندجانبه، در تاریخ معاصر ایران و حتی بسیاری از کشور‌های جهان، کم‌نظیر است. این دشمنی‌ها در اشکال مختلف و با اهدافی مشترک برای مهار، تضعیف یا نابودی نظام نوپا اعمال شد:

_تهاجم نظامی مستقیم: تنها ۲۰ ماه پس از پیروزی انقلاب، رژیم صدام با حمایت گسترده مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی ده‌ها کشور قدرتمند جهانی و منطقه‌ای، به ایران حمله کرد.

تروریسم و بی‌ثبات‌سازی داخلی: از ترور شخصیت‌های برجسته انقلاب و هزاران شهروند عادی توسط گروهک‌های تروریستی مانند منافقین، تا ایجاد و حمایت از شورش‌های قومی و تجزیه‌طلبانه در نقاط مختلف کشور، همه در راستای ایجاد ناامنی و فروپاشی از درون بود.

تحریم‌های همه‌جانبه و جنگ اقتصادی: از ابتدای انقلاب، تاکنون انواع تحریم‌های ظالمانه اقتصادی، مالی، بانکی، نفتی و فناوری علیه ایران اعمال شده است. هدف از این تحریم‌ها، فلج کردن اقتصاد، ایجاد نارضایتی عمومی و در نهایت، مجبور کردن ایران به تسلیم در برابر خواسته‌های قدرت‌های خارجی بوده است.

جنگ رسانه‌ای و روانی: شبکه‌های رسانه‌ای وابسته به قدرت‌های سلطه‌گر، با تولید و گسترش حجم عظیمی از اخبار کذب، تحریف، شایعه و تبلیغات منفی، در پی ایجاد یأس، تفرقه و بی‌اعتمادی در داخل کشور بوده‌اند.

ترور‌های علمی: ترور دانشمندان و نخبگان علمی کشور، نشان‌دهنده عزم دشمن برای جلوگیری از پیشرفت و خودکفایی ایران در حوزه‌های حساس است.

مقایسه‌ها چه می‌گوید؟

با در نظر گرفتن این دو مؤلفه اساسی‌ـ میراث سنگین گذشته و هجوم گسترده دشمنی‌ها در حال حاضرـ اگر باز هم عملکرد جمهوری اسلامی را با رژیم پیشین مقایسه کنیم، کارنامه نظام برآمده از انقلاب شکوهمند ۱۳۵۷، درخشان و متمایز است. این تفاوت در حوزه‌های مختلفی خود را نشان داده است:

سیاست داخلی: گذار از دیکتاتوری فردی به جمهوری مبتنی بر آرای مردم. جایگزینی خفقان و سرکوب پهلوی با مشارکت سیاسی گسترده در قالب انتخابات‌های پرشمار و پرحاشیه (از ریاست‌جمهوری تا شورا‌های شهر و روستا)، فعالیت قانونی احزاب و گروه‌ها، و امکان چرخش مسالمت‌آمیز قدرت. وجود فضای رقابت سیاسی و نقد، با دوران سکوت و وحشت پیش از انقلاب قابل قیاس نیست.

سیاست خارجی: تبدیل ایران از یک دست‌نشانده منفعل به یک کنشگر مستقل و اثرگذار در معادلات منطقه‌ای و جهانی. رویکرد جمهوری اسلامی بر پایه نفی سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری استوار شد. این استقلال رأی، هرچند هزینه‌های سنگینی مانند تحریم به همراه داشت، اما عزت ملی را به ایران بازگرداند. ایران امروز نه تنها بازیگری تأثیرگذار در غرب آسیاست، که در بسیاری از موضوعات جهانی، صدایی مستقل و محترم دارد.

امنیت ملی و تمامیت ارضی: تثبیت حاکمیت ملی و ایجاد امنیتی پایدار در مرزها. در حالی که رژیم پهلوی شاهد جدا شدن بخش‌هایی از خاک کشور بود، جمهوری اسلامی با عبور از جنگ تحمیلی و مقابله با تهدیدات تروریستی، نه تنها از تمامیت ارضی ایران دفاع کرد، بلکه امنیت مرز‌ها را به سطحی بی‌سابقه رساند. توسعه توان دفاعی و موشکی، بازدارندگی کشور را در مقابل تهدیدات تضمین کرده است.

فرهنگ و هویت: احیای هویت مستقل ایرانی‌ـ اسلامی. جایگزینی سیاست غرب‌زدگی و مبارزه با مذهب با تقویت ارزش‌های دینی و ملی، رشد کیفی و کمی حضور جوانان در عرصه‌های علمی و مذهبی، رشد چشمگیر تحصیلات دانشگاهی به ویژه میان زنان، ارتقای جایگاه اجتماعی زنان در عین حفظ کرامت انسانی آنان، و پیدایش سینما و هنری متعهد و صاحب سبک، از دستاورد‌های این تغییر رویکرد است.

اقتصاد و توسعه: تلاش برای تغییر الگوی اقتصاد وابسته و تک‌محصولی به اقتصادی درون‌زا و مقاوم. علی‌رغم همه فشار‌ها و تحریم‌ها، دستاورد‌هایی مانند خودکفایی در بسیاری از کالا‌های اساسی، رشد فناوری‌های نوین (مانند هسته‌ای، نانو، زیست‌فناوری، هوافضا)، توسعه زیرساخت‌های عظیم (سدها، نیروگاه‌ها، راه‌ها، شبکه‌ریلی)، گسترش پوشش خدمات بهداشتی و آموزشی به دورترین نقاط کشور، و کاهش شدید شاخص‌های بی‌سوادی و مرگ‌ومیر کودکان، حاصل همین نگاه درون‌گرا و تکیه بر ظرفیت داخلی بوده است.

در نتیجه، قیاس اصولی دو دوره تاریخی پهلوی و جمهوری اسلامی، تنها زمانی معنا می‌یابد که هم عمق فاجعه‌ای که انقلاب با آن روبه‌رو بود، و هم عظمت فشار‌هایی که در طول چهار دهه بر کشور وارد آمد، به طور همزمان در کفه ترازو قرار گیرد. با این معیار، جمهوری اسلامی نه تنها کشور را از پرتگاه وابستگی و فروپاشی نجات داد، بلکه در شرایطی بسیار دشوارتر، دستاورد‌های ملموس و افتخارآمیزی در حوزه‌های استقلال، امنیت، علم و فناوری برای ملت ایران به ارمغان آورده است.