صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۹۲۷
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های شنبه ۱۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
خلیج فارس فقط یک محدوده جغرافیای آبی و مسیری برای تردد و تجارت برای ایران نیست، بلکه بخشی از هویت و تمدن ما به حساب می‌آید و حماسه‌ها و جانفشانی‌های ملت شریف ما برای استقلال و پاکسازی آن از لوث وجود بیگانگان و متجاوزان در طول تاریخ، آن را نماد مقاومت و فرهنگ حماسی ما قرار داده است. 

نیاز ما به بازدارندگی چگونه تأمین می‌شود؟

سعدالله زارعی

بازدارندگی به این معناست که کشور الف در موقعیتی بایستد که کشور ب یا کشورهای ب ج د ه موقعیت آن را قبول داشته باشند و درصدد جنگ با آن بر نیایند. کشور الف اگر خود را در معرض تهدید نزدیک یا دور ببیند اگر در موقعیت بازدارنده نیست باید تلاش کند در زمانی نه چندان طولانی به این موقعیت برسد. این هم یک آموزه سیاسی است و در مراکز علمی دنیا تدریس می‌شود و هم یک آموزه مذهبی است. قرآن کریم خطاب به مؤمنین می‌فرماید آنچه در توانایی- بالفعل و بالقوه- دارید به کار ببندید تا چنان رهبی- ترسی- ایجاد کنید که دشمنان خدا و دشمنان خود از حمله به شما باز داشته شوند. 
  بازدارندگی البته یک تلاش پیوسته است نه مقطعی چرا که همزمان تلاش شما‌، دشمنان هم در حال تلاش می‌باشند. از سوی دیگر بازدارندگی فقط تلاش نظامی نیست‌، مجموعه‌ای از تلاش‌ها در حوزه‌های مختلف را شامل می‌شود. به عبارتی تلاش نظامی باید به وسیله تلاش‌های اطلاعاتی‌، تلاش‌های سیاسی‌، تلاش‌های رسانه‌ای‌، تلاش‌های علمی تکنولوژیک و تلاش‌های اقتصادی محافظت شده و عمق پیدا نماید. البته بعضی با این کلمات بازی کرده و خواسته‌اند بگویند پیشرفت نظامی در شرایطی که مشکلات اقتصادی و یا... وجود دارد‌، بی‌فایده است. جنگ رمضان این شبهه را به‌صورت عملی پاسخ داد. این جنگ ثابت کرد حتی در شرایطی که بازدارندگی نظامی از حمایت‌هایی که باید از آن حفاظت نموده و به آن عمق بخشند به اندازه‌ای که باید‌، برخوردار نیست‌، تلاش برای رسیدن به موقعیت مناسب در حوزه نظامی‌، کارایی خود را داشته است. 
یک سؤال اساسی در این بحث پاسخ دقیق به همین سؤال است؛ ما چگونه می‌توانیم به مرحله‌ای برسیم که حداقل برای پنجاه سال مانع تعرض به خود شویم؟
ایران در جنگ رمضان تا این اندازه اثبات کرد که به سادگی نمی‌توان با جمهوری اسلامی درگیر شد اما به این نقطه که نباید به جنگ آن رفت‌، نرسید. به نظر می‌آید تا پر کردن این فاصله ما کماکان در شرایط تهدید به سر خواهیم برد. در خلال جنگ‌، ترامپ از اینکه ایران محکم ایستاده تعجب می‌کرد. بخشی از این تعجب ناشی از اطلاعات غلطی بود که حلقه اطرافش به او داده بودند‌، کما اینکه اکسیوس نزدیک‌ترین رسانه به حلقه تصمیم‌گیری ترامپ‌، سه روز پیش نوشت؛ هگست ۱۵۰ نقطه از ایران را روی نقشه به ترامپ نشان می‌دهد و می‌گوید ما همه این جاها را از بین برده‌ایم. چند ثانیه بعد ترامپ توئیت می‌زند ما ایران را نابود کردیم! بخشی از آن هم به این برمی‌گردد که چنان تدارکی باید به نتیجه مد نظر آمریکا می‌رسید و در هر جای دیگر آن نتیجه را در بر داشت.
کما اینکه فردریش مرتس صدراعظم آلمان همین سه یا چهار روز پیش ضمن سخنرانی خود در یک دانشگاه گفت؛ ایران بسیار بیش از آنچه تصور می‌کردیم در این جنگ‌، «قدرتمند» ظاهر شد. 
یکی از عناصر ثابت و تزلزل ناپذیر قدرت بازدارندگی ایران که در جنگ رمضان رونمایی شد‌، تنگه هرمز و حتی فراتر از آن «عنصر جغرافیا» است. تنگه هرمز برای کشوری با خصوصیات جمهوری اسلامی که روی استقلال و آزادی عمل در مناسبات ظالمانه جهانی تأکید دارد و منافعی که مخالفان نمی‌خواهند به ایران برسد‌، ضمانت‌بخش و باید گفت بزرگ‌ترین ضمانت‌بخش است. استفاده از این عنصر سبب می‌شود دشمن نتواند در اطراف ایران به ائتلافی ضد ایران دست بزند. خب این یعنی یک سلاح کارآمد را از دست دشمن گرفتن و این یک‌سوی ماجراست. سوی دیگر ماجرا این است که وقتی کشورهایی در محیط منطقه‌ای برای صیانت از خود احساس ضعف کرده و در عین حال نتوانند با استفاده از قدرت‌های خارج از منطقه بر این ضعف غلبه کنند‌، به کشورهای قدرتمند در محیط منطقه رو می‌آورند و این یعنی خلق قدرت توسط تنگه هرمز. 
  در اختیار داشتن تنگه هرمز و ناتوان شدن آمریکا و عوامل آن از خارج کردن تنگه از دست ایران و بی‌فایده شدن فریاد استغاثه آمریکا در حین جنگ‌، توجهات به قدرت ایران در جهانی که قدرت را صرفاً با زور مادی می‌شناسد‌، بسیار زیاد می‌شود و این ایران را با سرعت به مرز قدرت جدید جهانی می‌رساند. این هم جنبه بین‌المللی این تنگه است. پس در یک جمله تنگه به ایران موقعیت برجسته‌ای در بازدارندگی داده است ولی البته هنوز تمام‌کننده و کفایت‌بخش نیست‌. چرا که هنوز تنگه نقد نشده است. اما اهمیت آن مورد بحث محافل سیاسی، امنیتی و اقتصادی جهان است. روس‌ها در جلسه شورای امنیت به این حق برای ایران تصریح کردند و سه کشور آلمان، فرانسه و انگلیس ضمن اعتراف به ظهور قدرت ایران پس از جنگ رمضان از ایران خواسته‌اند که در رژیم حقوقی تنگه هرمز دخالت داده شوند، کما اینکه ژاپن‌، کره و هند هم گفت‌وگوهایی را با ایران برای سر در آوردن از منظور ایران از رژیم حقوقی جدید تنگه شروع کرده‌اند حتی دولت آمریکا در آخرین تبادل پیام کتبی از طریق عاصم منیر از ایران خواسته است تا رژیم حقوقی تنگه با محوریت ایران و البته با مشارکت دادن کشورهای جنوب و در نظر گرفتن منافع ایالات متحده تنظیم شود که البته این مکرآلود است. پس دنیا در اینکه تنگه دیگر صرفاً یک دالان برای رفت و آمد کشتی‌ها نیست بلکه یک عنصر قطعی و پایدار موازنه دهنده در نظام قدرت جهانی است‌، به باور رسیده است.
همان‌طور که گفتیم دشمن تا اینجای کار به این نتیجه رسیده است که جنگ با ایران کار ساده‌ای نیست اما هنوز با این جمع‌بندی که در مواجهه با ایران باید جنگ با آن را کنار گذاشت‌، نرسیده است. بعضی تحرکات نظامی آن از جمله حضور بیش از ۹۰ هواپیمای سوخت‌رسان در حد فاصل قبرس تا دریای عمان هم احتمال اینکه با شکست در بازی مکاتبات و از سر ضعف به درگیری باز گردد‌، به‌طور جدی محتمل می‌کند و ما باید برای آن آماده ‌باشیم. این‌بار اگر دشمن به تجاوزی دست زد تدابير پدافندی و پاسخ افندی ما باید به‌گونه‌ای باشد که در میان مدت‌، حمله و حتی تهدید به حمله علیه ایران کنار گذاشته شود تا پس از آن ما برای دستیابی به بازدارندگی درازمدت‌، با بسط جنبه‌های بازدارندگی خود و تبدیل آن به زنجیره‌ای از عناصر از جمله عنصر فتنه‌ناپذیری در داخل- عدم تکرار ماجرای ۱۸ و ۱۹ دی-‌، ترور‌ناپذیری- عدم تکرار ترور نخبگان نظامی و علمی-‌ تحریم ناپذیری- عدم صدور قوانین و عدم تنظیم قواعد تحریمی علیه افراد و مؤسسات و مرتبطین خارجی ایران از سوی دولت‌ها و پارلمان‌ها- برسیم و این‌ها البته می‌تواند طی دوره‌ای چهار تا پنج ساله محقق گردد.
اولین کار ما این است که در صورت از سرگیری درگیری با ضرباتی قاطع‌تر از آنچه وارد کرده‌ایم‌، پیروزی نهائی را به نام خود به باور جهانی تبدیل کرده و به ثبت تاریخی برسانیم. دومین گام ما باید تثبیت موقعیت تنگه به مثابه جزء اساسی قدرت بازدارندگی ایران باشد. باید بدانیم حرف‌های ناتنظیمی که متأسفانه گاهی از سر تعجیل و گاهی از سر رقابت مطرح می‌شود‌، در تثبیت قدرت راهبردی آن برای کشور تأخیر ایجاد می‌کند. گام دیگر تبدیل پیروزی جنگ رمضان و تثبیت تنگه در جایابی ایران در نظم بین‌المللی در حال شکل‌گیری جهان است. حق تاریخی ایران که با آغاز دوره قاجار تا امروز از آن دریغ شده باید برگردد. چینی‌ها هم مانند روس‌ها باید بدانند که آمریکا مفت و مجانی از اریکه به زیر نیامده است، بلکه عده‌ای در منطقه غرب آسیا نزدیک به پنجاه سال جنگیده‌اند و خون‌های خورشیدهایی بر زمین ریخته شده است. تغییر نظام بین‌الملل با رقابت اقتصادی شکل نگرفته بلکه با بی‌اعتبار شدن راهبردی قدرت مسلط جهانی شکل گرفته و برای شکل دادن به آن یک جبهه معارض بنام جبهه مقاومت پا در رکاب بوده است. 
و سخن آخر اطلاعات‌، اطلاعات و اطلاعات. در بازدارندگی‌، اطلاعات رکن راهبردی و غیر قابل جایگزین است. چرا امروز قاتلان رهبر معظم انقلاب‌، قاتلان شهید سلیمانی و... در خانه‌های خود شکار نمی‌شوند؟ مرزها باید روی اطلاعات ما باز شوند و عزیزانی که حقیقتاً در مرتبه پدافندی که خود یک رکن بزرگ بازدارندگی است‌، عالی عمل کرده‌اند در حالی که توازن تکنولوژی و سخت‌افزار به سمت دشمن بوده است را باید به مرحله‌ای از توانمندی برسانیم که هر روز شاهد شنیدن خبری مهم از ضربه زدن به دشمن در لانه‌هایش باشیم.

 

 

فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز

رسول سنائی‌راد

خلیج فارس فقط یک محدوده جغرافیای آبی و مسیری برای تردد و تجارت برای ایران نیست، بلکه بخشی از هویت و تمدن ما به حساب می‌آید و حماسه‌ها و جانفشانی‌های ملت شریف ما برای استقلال و پاکسازی آن از لوث وجود بیگانگان و متجاوزان در طول تاریخ، آن را نماد مقاومت و فرهنگ حماسی ما قرار داده است. 
تنگه هرمز، معبر اتصال خلیج فارس به دریای عمان با نامی ایرانی، شهرتی جهانی دارد و جزیره ایرانی هرمز، دژ استوار نگهبانی و مدیریت این تنگه راهبردی محسوب می‌شود و نماد شکست استعمار غربی یعنی مخروبه‌های قلعه پرتغالی‌ها در این جزیره قرار دارد. قلعه‌ای که در ۲۲آوریل ۱۶۲۱به دست امامقلی خان، حاکم شجاع فارس، فتح گردید و الهام‌بخش ملت‌های به‌ستوه آمده از استعمار پرتغالی‌ها شد و اهالی کنیا را تشویق به شورش علیه آنها کرد. 
همین مناسبت تاریخی، وجه نامگذاری دهم اردیبهشت ماه به روز خلیج فارس شده است. مبارزه ایرانیان برای استقلال خلیج فارس و اخراج بیگانگان از آن فقط به جنگ با پرتغالی‌ها محدود نمانده و شامل هلندی‌ها، انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها هم شده است و مردمان خطه جنوب و سواحل دریای مکران و خلیج فارس قهرمان این مبارزات به حساب می‌آیند که سرداران دلیری از قبیل رئیسعلی دلواری و نادر مهدوی، جلودار و پرچمدارشان بوده‌اند. گویا منطق مشترک تمام متجاوزان امپریالیستی زور بوده است. از این رو، مبارزات قوی و مقتدرانه پایان‌بخش حضور و دخالت استعماری آنها بوده است و حالا نوبت به امریکای جنایتکار رسیده که با خروج انگلیس از منطقه خلیج فارس جایگزین روباه پیر شده و همچون کفتاری در پی مفت‌خوری است و در منطقه لانه گزیده و جا خوش کرده است. امریکا علاوه بر چشمداشت به منابع منطقه و کنترل رقبای جهانی، امنیت رژیم صهیونیستی را هم دنبال کرده و در سالیان اخیر نقش نیابتی برای شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای با محوریت رژیم رو آورده که تلاش برای عملیاتی کردن پیمان صلح ابراهیمی و اتصال ریلی کشور‌های عربی با اراضی اشغالی و قرار گرفتن رژیم به عنوان پایانه واردات فناوری و صادرات کالا و انرژی در همین راستا بوده است. البته امریکا و رژیم، جمهوری اسلامی ایران را مانع اصلی پیشبرد این طرح کثیف تشخیص داده‌اند که برای حذف یا همراه‌سازی، باید ابتدا از قدرت تهی و سپس به شرایط قبل از انقلاب اسلامی برگردد و یکی از کشور‌های وابسته و دنباله‌رو در منطقه باشد. 
با روی کار آمدن ترامپ و احیای سیاست‌های امپریالیستی امریکا و شخصیت بیمار و ماجراجویانه او، صهیونیست‌ها فضا را برای تقویت نقش نیابتی امریکا برای پیشبرد نقشه اسرائیل بزرگ و فرسایش قدرت کشور‌های منطقه و در رأس آن ایران مقتدر فراهم و ترامپ را برای حمله به ایران تشویق کردند. 
ترامپ و باند مافیای فاسد اطراف او، با اطلاعات غلط سران تل‌آویو خام شده و فروپاشی یا تسلیم ایران را در جنگ سوم با چند روز تهاجم سنگین، قطعی می‌دانستند. 
اما برخلاف این تصور، ایران اسلامی واکنشی قاطع و کوبنده به متجاوزان محور شرارت امریکایی و اسرائیلی داد و علاوه بر حملات بی‌امان موشکی علیه پایگاه‌های امریکا و رژیم صهیونیستی، به مدیریت تردد در تنگه هرمز رو آورد که نتیجه آن انعکاس خبر ناتوانی و شکست امریکا در جنگ و وارد شدن شوک به تجارت جهانی بود که مسئولیت آن به امریکا برمی‌گشت که شروع‌کننده جنگ و مسبب ایجاد این شرایط برای جهانیان بود. تمام جهانیان از جمله ملت‌های منطقه فهمیدند که امریکا عامل ناامنی است و حضورش فقط زحمت و هزینه به دیگران تحمیل می‌کند. مقاومت جانانه رزمندگان ایرانی در برابر متجاوزان که برآمده از انقلاب اسلامی و آموزه‌های تمدنی اسلام و ایران است، سرآغاز فصل نوینی برای خلیج فارس و تنگه هرمز به حساب می‌آید که نه تنها شکست لشکریان متجاوز را رقم خواهد زد، بلکه زمینه خروج امریکا از منطقه و برقراری امنیت پایدار با همکاری کشور‌های منطقه را فراهم خواهد کرد. 
در بازگشت به چنین زمینه و شرایطی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید مجتبی خامنه‌ای (حفظه الله) با اشاره به سرنوشت مشترک ما و کشور‌های منطقه، به صراحت در پیامشان به مناسبت روز خلیج فارس اعلام داشتند: «ایران اسلامی با شکر عملی نعمت اعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوءاستفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه ملت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن دل ملت را شاد خواهد کرد، باذن الله و لو کره الکافرون.»

معمای امنیت خلیج فارس

حمیدرضا فرتوک زاده

وقوع دو جنگ و تجاوز پر شدت دشمن به خاک کشورمان در بالاترین سطح در فاصله میان خرداد و اسفند ۱۴۰۴ و در خلال مذاکرات تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا، ضرورت تامل در اضلاع کلان راهبرد جمهوری اسلامی ایران و بازاندیشی در معادله بازدارندگی ایران را گوشزد می‌کند. صورت‌بندی موثر و کارآمد معادله بازدارندگی ایران قبل از هر چیز در گروی رمزگشایی از معمای امنیت خلیج فارس به عنوان یکی از پیچیده‌ترین کانون‌های کدگذاری ژئوپلیتیکی در دو قرن اخیر است.
صورت‌بندی آنگلوساکسونی از مساله خلیج فارس در خلال تحولات جنگ جهانی اول و بازتعریف موجودیت نوپدیدی به نام خاورمیانه با اکتشاف نفت در چاه نمره یک مسجد سلیمان آغاز گردید و به جابجایی مرکز ثقل منافع راهبردی آنگلوساکسون‌ها از شبه قاره هند به خلیج فارس منجر شد. پس از قرارداد سایکس – پیکو بود که شرکت‌های چندملیتی به عنوان زرسالاران امپراتوری آتلانتیک شمالی با بهره‌مندی از میراث مادی و معنوی کمپانی هند شرقی در سرزمین‌های جنوبی خلیج فارس خیمه زدند و از تجربه‌های دوران استعمار برای دوران پسا استعمار بهره جستند.
واضح بود که حال و هوای قرن بیستم و تحولات اجتماعی و سیاسی داخلی کشورهای غربی اجازه سودجویی‌های عریان استعمارگرانه قرن نوزدهمی را نمی‌دهد و به طراحی و اجرای طرح‌های پیچیده‌تر و برساخت معماهای تودرتو نیازمند است. آنچه که اهمیت داشت پیچیدن و پوشاندن رویه‌ها و ابزارهای سودجویی و بهره‌کشی در بسته‌بندی‌ها و زرورق‌های جذاب بود. به گونه‌ای که بازیگران منطقه‌ای را در افسون بی‌پایانی از ویترین‌های خوش آب و رنگ فرو ببرد و ماهیت نواستعماری بنگاه‌سالاری و زرسالاری نهفته در زیر پوست واحدهای سیاسی نوپدید را از نظرها پنهان سازد.
کدگذاری ژئوپلیتیکی آنگلوساکسونی و آرایش بنگاه سالاری واحدهای سیاسی جنوب خلیج فارس بیش از هر چیز برای ایجاد پوشش امنیتی و موجه‌‎سازی حضور سودجویانه شرکت‌های چندملیتی وابسته به امپراتوری آتلانتیک شمالی در دوران پسا استعمار بوده است.
این آرایش سیاسی اگر چه صورت ظاهری دولت – ملت وستفالیایی دارد، اما در واقعیت امر شکل خاصی از مهندسی ژئوپلیتیکی است که امکان دخل و تصرف حداکثری در همه ظرفیت‌های اقتصادی، جغرافیایی، امنیتی، سیاسی، اطلاعاتی و نظامی سرزمین‌های جنوبی خلیج فارس را بدون پذیرش مسئولیت و با حداکثر اختیارات در اختیار زرسالاران آنگلوساکسونی قرار داده است.
در این میانه جایگاه رژیم صهیونیستی در حد پاسگاه نیابتی و یگان ویژه ترور و وحشت است. همان که ناخواسته بر زبان صدراعظم آلمان تحت عنوان ماموریت کثیف غربی‌ها جاری شد. به بیان دیگر، پیکره رژیم صهیونیستی از ابتدا برای جنگ، ترور، خونریزی و وحشت طراحی و پیاده‌سازی شده و مزیت آن پیشبرد اهداف جنایتکارانه غربی‌ها با حفظ ظاهر و بدون آسیب به وجهه فریبکارانه دولت‌های غربی است. سرزمین ایران به عنوان دیرینه‌ترین موجودیت سیاسی منطقه با برخورداری از عمق راهبردی در جغرافیا، تاریخ، زبان، فرهنگ و اندیشه از همان آغاز ورود کمپانی هند شرقی به منطقه و در طول قرن‌های نوزدهم، بیستم و بیست و یکم همواره مورد سوء ظن آنگلوساکسون‌ها بوده و این سوء ظن در همه ادوار تاریخی با شدت و ضعف ادامه داشته است.
جدایی هرات و قرارداد ۱۸۵۶ پاریس، قرارداد ۱۹۰۷ سن پیترزبورگ، قحطی ۱۹۱۸، مصادره کارخانه ذوب آهن ایران در دوره رضا شاه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق و جدایی بحرین در سال ۱۳۵۰ نشانگرهای آشکاری از این سوء ظن هستند که در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون با شدت و حدّت بیشتری استمرار داشته است.
حمایت از رژیم بعثی عراق در جنگ تحمیلی، پشتیبانی از گروه‌های تجزیه طلب، حمله به هواپیمای مسافربری در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی اعلام محور شرارت و دستور اجرایی پنتاگون برای براندازی و نابودی ایران در سال ۲۰۰۱، محاصره اقتصادی و تحریم جامع موسوم به CISADA در سال ۲۰۱۰ ، ترور سردار سلیمانی در سال ۲۰۲۰ و بالاخره، دو جنگ تحمیلی خرداد و اسفند ۱۴۰۴ فهرست مختصری از نشانه‌های تشدید تخاصم آنگلوساکسون‌ها در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که همچنان ادامه دارد.
فهم ریشه‌های عمیق تهدید رژیم صهیونیستی بر علیه جمهوری اسلامی ایران نیز در همین منظومه تخاصم دیرینه میسر خواهد شد. به بیان دیگر، آنگلوساکسون‌ها هم زمان با کدگذاری ژئوپلیتیکی سایکس – پیکویی ۱۹۱۶ نطفه شوم موجودیت بدخیم رژیم صهیونیستی را با بیانیه بالفور ۱۹۱۷ منعقد کردند تا در آینده‌ای که امروز شاهد آن هستیم حافظ منافع زرسالاران و بنگاه سالاران آنگلوساکسونی باشد. این تصویر کوتاهی از داستان بلند معمای برساخته امنیت خلیج فارس و غرب آسیاست. معمایی که امکان ارتکاب جنایت‌هایی همچون دیر یاسین، صبرا، شتیلا، کفرقاسم، غزه و میناب را بدون پذیرش مسئولیت توسط بانیان اصلی آن میسر ساخته است. همچنان که امکان تسخیر همه ظرفیت‌های سرزمینی شیخ نشین‌های خلیج فارس برای ترور و حملات خصمانه بر علیه ایرانیان بدون پذیرش مسئولیت توسط جنگ سالاران آنگلوساکسونی را فراهم آورده است. توسعه و سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و قابلیت‌های رسانه‌ای آنگلوساکسونی، ایجاد قابلیت‌های ممتاز تجارت خارجی، پولشویی گسترده و کم هزینه و زیرساخت تراکنش‌های مالی، مهندسی اجتماعی و تاسیس دولت‌های بدون ملت با نیروی کار مهاجر فاقد حقوق شهروندی از عوامل تشدید پیچیدگی معمای امنیت خلیج فارس در سال‌های اخیر هستند که صورت‌بندی معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران بدون توجه به آن به بیراهه خواهد رفت. چرا که اتاق جنگ اردوگاه دشمن طرح‌های راهبردی خود را در متن و بطن همین معمای امنیت طراحی کرده و به اجرا می‌گذارد. معمایی که با ایجاد فاصله ادراکی میان علت و معلول، سیاست‌گذار امنیتی ایران را در معرض سردرگمی راهبردی قرار می‌دهد.

 

روز معلم در ایران

جایگاه حرفه‌ای معلم، حقوق آموزشی و مسئولیت دولت در شرایط جنگی

موسی اکرمی

در تقویم رسمی ما، دوازدهم اردیبهشت «روز معلم» است. این روز فرصتی برای بازشناسی نقش حیاتی آموزش و قدردانی از تلاش‌های معلمان و استادان دانشگاه است. ولی از دیدگاه جامعه‌شناسی آموزش و تحلیل حکمرانی، این روز بیش از یک مناسبت نمادین، بستری برای طرح پرسش‌های بنیادین در باب شرایط نهادی و حقوقی‌ای است که امکان تحقق رسالت معلم را فراهم می‌آورد. تحلیل جایگاه معلم، به‌ویژه در عصری که جهان با تنش‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های اقتصادی و تغییرات سریع فناورانه مواجه است، مستلزم نگاهی ژرف‌تر به نسبت میان فرد حرفه‌ای (معلم)، ساختار نهادی (نظام آموزشی) و سیاست‌گذاری کلان (دولت/حاکمیت) است. این نسبت، هنگامی که با الزامات و چالش‌های شرایط خاصی همچون جنگ و دفاع ملی گره می‌خورد، ابعادی پیچیده‌تر و حساس‌تر به خود می‌گیرد. در چنین بستری، بازخوانی «روز معلم» ایجاب می‌کند که فراتر از کلیشه‌های تکریم، به شکلی تحلیلی، رابطه میان حقوق معلم (اعم از معیشتی، شغلی و حرفه‌ای)، وظایف نهادی دولت (برای تضمین این حقوق و مدیریت نظام آموزشی) و پاسخ‌گویی متقابل میان معلم و جامعه پرداخته شود. این امر به‌ویژه در شرایطی که تداوم و کیفیت آموزش، خود به عاملی کلیدی در امنیت ملی و سرمایه اجتماعی بدل می‌شود، اهمیتی حیاتی می‌یابد. این نوشتار بر آن است تا با رویکردی تحلیلی و دانشگاهی، ابعاد گوناگون این رابطه را در متن شرایط کنونی ایران، با تأکید بر نقش آموزش در بستر جنگ و دفاع، بررسی کند.

یکم. صورت‌بندی مسئله

«روز معلم» در معنای رسمی آن، فرصتی برای ارج‌نهادن به نقش آموزشی است، ولی در سطح تحلیلی، این روز باید به پرسشی بنیادین پاسخ دهد: چه شرایط حقوقی و نهادی‌ای لازم است تا معلم بتواند رسالت آموزشی و پرورشی خود را با کیفیت و کرامت درخور انجام دهد؟ تکریم نمادین زمانی معنا و اثر دارد که با ضمانت‌های واقعی همراه شود: امنیت حرفه‌ای، ثبات شغلی، تأمین معیشت، امکان مشارکت در تصمیم‌سازی آموزشی و حفاظت حقوقی. در شرایطی که کشور با فشارهای مستمر و نیز وضعیت‌های بحران‌زا -‌از‌جمله جنگ و الزامات دفاعی‌- روبه‌رو است، اهمیت این پرسش چند برابر می‌شود. آموزش در چنین شرایطی نه‌تنها یک فعالیت اجتماعی، بلکه بخشی از ظرفیت حکمرانی برای تداوم سرمایه انسانی و تولید اجتماعی امید، توان یادگیری و انسجام فرهنگی است. بنابراین تحلیل و تبیین روز معلم باید هم‌زمان دو محور را بپوشاند: الف. حقوق و وظایف معلم در سطوح مختلف (از پیش‌دبستان و دبستان تا دانشگاه) و ب. وظایف دولت‌/‌حاکمیت برای تضمین امکان تحقق آن حقوق به‌ویژه در شرایط جنگی.

دوم. معلم در نظام آموزشی: یک نقش یکپارچه با تفاوت‌های نهادی

نظام آموزش رسمی، گرچه از نظر سطوح و کارکردها متنوع است، ولی در منطق تربیتی یک «پیوستار» دارد: الف) در آموزش پایه (دبستان)، معلم نقش کلیدی در شکل‌گیری پایه‌های شناختی، زبان، مهارت‌های اجتماعی و امنیت روانی کودک دارد. ب) در سطوح متوسطه و دبیرستان، معلم علاوه بر انتقال دانش، در پرورش توان تصمیم‌گیری، مهارت‌های فکری و آمادگی برای زندگی نقش دارد. پ) در آموزش عالی (دانشگاه)، استاد دانشگاه صرفا آموزش‌دهنده نیست، بلکه در تولید دانش، تربیت نیروی انسانی متخصص و توسعه روش‌های علمی نقش ایفا می‌کند. با وجود تفاوت‌های ساختاری میان مدرسه و دانشگاه، «کرامت حرفه‌ای» و «امکان انجام وظیفه استاندارد» برای هر دو ضروری است. از منظر حقوق آموزشی، معلم و استاد هر دو باید از شرایطی برخوردار باشند که امکان انجام‌دادن رسالت علمی/‌تربیتی را فراهم کنند؛ در غیر این صورت، فشارهای معیشتی و بی‌ثباتی نهادی کیفیت آموزش را فرسوده می‌کند و به زیان آینده جامعه  تمام می‌شود.

 سوم. حقوق معلم: از ضمانت‌های اخلاقی تا تضمین‌های حقوقی و نهادی

برای تحلیل دقیق، حقوق معلم را می‌توان به چند دسته منسجم بخش کرد:

3-1) حق امنیت حرفه‌ای و شغلی. ثبات شغلی و روشن‌بودن مسیرهای استخدام، ارزیابی، ارتقا و ادامه همکاری، پیش‌شرط برنامه‌ریزی آموزشی است. هنگامی که وضعیت استخدامی مبهم، قراردادها ناپایدار یا سازوکارهای ارزیابی پیش‌بینی‌ناپذیر باشند، معلم از انجام‌دادن مسئولانه وظایف حرفه‌ای دچار فرسودگی می‌شود؛ نتیجه آن کاهش تمرکز، افت کیفیت آموزشی و حتی ترک حرفه است. در سطح دانشگاهی، این مسئله را می‌توان «ریسک نهادی» دانست که به ناکارآمدی تولید خدمات آموزشی می‌انجامد.

 

طلوع فصل نوین خلیج فارس

سیدمحمدمهدی هاشمی 

 پیام رهبر انقلاب به مناسبت روز ملی خلیج‎ فارس، نکات مهم و اشارات بسیار دقیقی به وضعیت گذشته، حاضر و آینده خلیج همیشه فارس دارد؛ به طوری که می‎توان از این پیام به عنوان مانیفست خلیج‎فارس یاد کرد. مانیفستی که ۳ محور اصلی را شامل می‎شود:
نعمتی هویتی و راهبردی: خلیج همیشه فارس یکی از کهن‎ترین نام های تاریخ بشر و پیوندخورده با سابقه تاریخی قدیمی ترین تمدن موجود در این پهنه خاکی یعنی تمدن ایران است. خلیج‎فارس در زمانه ای که شرق و غرب عالم زیر بیرق ایران به هم متصل می‎شد، مهم‎ترین چهارراه اقتصادی و نظامی جهان باستان بود و امروز نیز یکی از مهم‎ترین گذرگاه های آبی جهان است و شاهدیم چگونه تنها ۶۰ روز اختلال در عبور و مرور در خلیج‎فارس، اقتصاد شرقی‎ترین کشورها مثل کره و ژاپن تا غربی‎ترین کشورها مثل آمریکا و کانادا را تحت تاثیر قرار داده است. بیراه نیست بگوییم که اگر منطقه ما مرکز جهان نام گرفته و نسبت نقاط غربی و شرقی جهان بنا بر مرکزیت این منطقه سنجیده می شود، به این دلیل است که قلب و مرکز این منطقه خلیج‎فارس است. اهمیت راهبردی خلیج‎فارس در طول تاریخ چشم طمع شیاطین بسیاری را به این دارایی ایرانی دوخته و ما ایرانیان تقریبا در همه دوره های تاریخی در حال صیانت، نبرد و جانفشانی برای حفظ این سرمایه اساسی بوده ایم و تداوم نبرد برای حفظ این ارث پدری تا امروز هم ادامه دارد. 
انقلاب اسلامی نقطه عطف نبرد تاریخی حفظ خلیج‎فارس: اهمیت خلیج‎‏فارس در طول تاریخ ایران چنان بوده که بیهوده نیست اگر بگوییم آنچه نام شاه عباس صفوی را در سپهر تاریخ پرافتخار این مرزوبوم ماندگار کرد، نه شکست ازبکان و عثمانی، بلکه بازپس‎گیری نگین نیلگون خلیج‎فارس از دست استعمارگران پرتغالی بود اما نکته مغفول در این پیروزی کمک ناوگان انگلیسی ها به ایرانیان برای شکست پرتغالی ها بود. این سیاست موازنه منفی شاه عباس گرچه در همان زمان عامل پیروزی بود اما زمینه ساز حضور پررنگ‎تر انگلیسی ها، هلندی ها و فرانسوی ها در خلیج‎فارس و مناطق جنوبی کشورمان در آینده شد و باردیگر مقاومت های ایرانیانی مثل میرمهنا را به دنبال داشت. همین تسلط انگلیسی‎ها بر خلیج‎فارس و جنوب ایران تبدیل به برگ برنده آن ها در دو جنگ جهانی شد و البته ننگ دوبار اشغال ایران و جداسازی مجمع الجزایر دیلمون (بحرین) را بر پیشانی حکومت‎های قاجار و پهلوی نشاند.
 انقلاب اسلامی ملت ایران اما بار دیگر نه تنها کنترل ایران بر خلیج‎فارس را پس گرفته است، بلکه این کار را با همت خود ایرانیان و با خرد کردن ستون فقرات استعمار نوین آمریکایی در منطقه انجام داده است و به دنبال تثبیت این پیروزی برای بهره مندی کامل تمامی ۹۰ میلیون نفر ایرانی از مواهب اقتصادی آن مثل دریافت عوارض تامین امنیت، ارائه خدمات انحصاری تعمیرات و بندرداری و تضمین آزادسازی تجارت ایران از تحریم ها با اعمال قدرت بر تنگه هرمز و خلیج‎فارس است. اگر پیروزی متاثر از کمک انگلیسی‎ها این چنین در تاریخ ایران ماندگار است، دستاورد جمهوری اسلامی ایران در بازپس‎گیری این نقطه و اعمال قدرت در آن باید در کنار توانایی هخامنشیان و ساسانیان از حیث اعمال حاکمیت تماما ایرانی بر سراسر این پهنه قرار بگیرد؛ دستاوردی که پس از قرن‎ها خلیج‎فارس را بار دیگر ایرانی تر از همیشه کرده است.
هم ‎سرنوشتی همسایگان خلیج فارس: ملت ایران همان‎گونه که ردپای استعمار را با سرنگون کردن حکومت پهلوی (حکومتی که مستقیما با انتصاب استعمار بر ایران حاکم شد) از چهره سرزمین خود زدوده است، بار دیگر این مسیر را با پاک کردن حضور امپریالیسم آمریکایی در کشورهای منطقه که خاک خود را در اختیار حضور نظامی آمریکای جنایتکار قرار داده بودند، پی گرفته است. نبرد اخیر اثباتی بود بر ناتوانی آمریکا در حفظ امنیت خود و فرصتی برای نشان دادن نسبت واقعی امپریالیسم آمریکایی با حکومت های سرسپرده منطقه؛ اهمیت شکست راهبردی آمریکا در خلیج‎فارس بیش از آن که در سرعت گرفتن خروج آن ها از منطقه نهفته باشد، به بریده شدن دست آمریکایی ها از پشت حکومت های خودفروخته ای است که با قربانی کردن منافع تمام کشورهای منطقه برای آمریکایی ها و اسرائیلی ها تداوم حکومت های نامبارک خودشان در بحرین، کویت، امارات و ... را تضمین کردند. امروز اما قواعد حاکم بر خلیج‎فارس در شرف تغییری تاریخی قرار دارد و نه نسبت با آمریکا و اسرائیل بلکه نسبت با نظام جدید حاکم بر خلیج‎فارس ضامن تداوم ملت های اطراف آن خواهد بود تا شانه به شانه ملت قهرمان ایران از مواهب خلیج همیشه فارس بهره مند شوند.

 

دکتر علی‌اکبر ولایتی در کنکاشی تاریخ‌نگارانه مهم‌ترین اسناد نام‌گذاری خلیج همیشه فارس را بررسی کرد

من خلیج‌فارس؛ ۲۵۰۰ سال قدمت دارم

علی اکبر ولایتی

دهم اردیبهشت‌ماه در تقویم رسمی کشور ما روز مهمی است. این روز یادآور دلاوری‌های غیور فرزندان ملت ایران در سراسر تاریخ ایران بزرگ و پر افتخارمان در دفاع از خلیج تا ابد فارس به‌عنوان سومین خلیج بزرگ جهان است و «روز ملی خلیج‌فارس» نام دارد. در این روز بود که ایرانیان تحت قیادت و رهبری نظامی امیرالامرای فارس، امام‌قلی خان و به فرمان شاه‌عباس صفوی، اشغالگران متجاوز پرتغالی را پس از ۱۱۷ سال تسلط جابرانه بر سواحل جنوبی کشور، از مرزهای خاکی و آبی ایران بیرون راندند. شاید امروز، در شرایط و تحولات سیاسی و نظامی منطقه، یادکرد این تاریخ پر افتخار ما ایرانیان که خاطره مشترک همگی ماست، بیش از هر زمان دیگری مناسب و به‌جا باشد. این مقاله، نخست نگاهی گذرا دارد به وجوه اصالت نام «خلیج‌فارس» و سپس یادی از رشادت ایرانیان در پاسداشت پهنه نیلگون خلیج‌فارس در برابر بداندیشی و تعدیات نابکاران خواهد داشت.

نام خلیج‌فارس 
اسناد تاریخی، در اصالت نام خلیج‌فارس بسیار و پرشمار است. داریوش بزرگ هخامنشی در کتیبه مشهور خود که به کتیبه آبراه سوئز مشهور است می‌نویسد: «من پارسی هستم. از پارس، مصر را گرفتم. من فرمان کندن این آبراه را دادم، از رودخانه‌ای به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‌آید». تاریخ‌نگاران هم‌عصر هخامنشیان و اشکانیان، در یونان باستان، نظیر هرودوت (۴۸۴ -۴۲۵ پیش از میلاد)، کِتِسیاس (۴۴۵-۳۸۰ پ. م)، گِزِنفون (۴۳۰-۳۵۲ پ. م) و استرابون (۶۳ پ. م - ۲۴ م) نیز مکرراً در آثارشان به نام «خلیج‌فارس» به‌صورت یونانی «سینوس پرسیکوس» اشاره کرده‌اند. در نوشته‌های دانشمندان مسلمان نیز از قدیم‌ترین اعصار این نام آمده است.  یکی از نخستین گیتی‌نگاران و جغرافی‌دانان مسلمان، دانشمندی بزرگ به نام ابن رُسته ابوعلی احمد (وفات: ۲۹۳ق) بود که از سرزمین اصفهان و از خاندان عالِم‌پرور رُسته برخاسته بود و در کارنامه‌اش کشف قطب شمال را دارد. 

وی که عمر پر بارش را در اصفهان گذرانده بود، در سال ۲۹۰ ق، رهسپار ادای فریضه حج و سفر مکه مکرّمه و مدینه منوّره شد و در موسم حج آن سال، تصمیم گرفت کتابی به نام «الاعلاق النفیسه» درباره کتیبه‌های مسجدالنبی(ص) و درهای آن مسجد شریف بنگارد. 
چون آغاز به این کار کرد، رفته‌رفته بر آن افزود و تصمیم گرفت شهرها و آبادی‌ها، دریاها و رودخانه‌ها و... را که در مسیر سفر حج به چشمِ تیزبین و موشکاف خویش دیده بود، برای معاصران و آیندگان خویش توصیف کند. ابن رسته که شیعه بود در خلال اثر خود، با جزئیات، به هجرت حضرت امام رضا(ع) به ایران که در سال ۲۰۰ ق، روی داده، اشاره کرده و از ذکر جزئیات دراین‌خصوص فروگذار نکرده است و این نشان از ارادت وی به حضرت ایشان دارد؛ مثلاً از نوشته‌های او می‌دانیم که حضرت امام رضا(ع) زمانی که از شاهراه نیشابور به‌سوی مرو ره می‌پیمودند، هنگامی که به دِه‌سرخ قدم نهادند، ظهر بود و در آنجا وضو گرفتند و اقامه نماز ظهر کردند. 
ذکر این نکته از این نظر در جُستار پیش‌روی مهم است که میزان دقت ابن رسته را یادآور شویم؛ چراکه همو یکی از کهن‌ترین منابعِ یادکردِ نام خلیج‌فارس در منابع اسلامی را نگاشته است. ابن رسته در این اثر (ج۷، ص۸۴)، خلیج‌فارس را «شعبه‌ای از دریای هند که به‌سوی فارس باشد و خلیج‌فارس خوانده می‌شود» معرفی کرده است. 
در قرن چهارم هجری قمری، ابن سرابیون سهراب، از پزشکان و جغرافی‌دانان این دوره که درباره او آگاهی چندانی دانسته نیست، در کتاب مهم و ماندگار «عجائب‌الاقالیم السبعه الی نهایه العماره» (ص۵۹)، آب‌های جنوب سرزمین‌های خلافت شرقی عباسیان را «دریای فارس» می‌خواند. او این کتاب را در موضوع جغرافیای تاریخی شهرها و در دورانی نگاشته است که بغداد یا در آستانه تسخیر دولت بزرگ و قدرتمند آل‌بویه قرار گرفته بود (حدود ۳۳۴ و ۳۳۵ق) و یا در دست امرای آل‌بویه بود. وی آگاهانه کوشید دانش منابع عربی را کمال بخشد و از این نظر، مطالب اثر خود را برای معاصرانش به‌صورتی جالب‌تر عرضه کند. 
وی با دقت فراوان، رودخانه‌های میان‌رودان (بین‌النهرین) و سرچشمه آن‌ها را با چنان دقتی تصویر کرده که هنوز مورد تحسین گیتی‌نگاران و جغرافی‌دانان است. 
ابن سرابیون در این اثر، در توصیف خلیج‌فارس می‌نویسد: «بحر فارس و هو البحر الجنوبی الکبیر» یعنی دریای فارس همان دریای بزرگ جنوبی است. 
اما شاید هیچ اثری در جغرافیای جهان اثرگذارتر و معروف‌تر از کتاب نامی «المسالک و الممالک» نباشد، به معنای «راه‌ها و سرزمین‌ها» و نویسنده اش ابراهیم بن محمد اصطخری (وفات: ۳۴۶ ق) آن را درباره کشورهای عالَم و گذرگاه‌هایی که این کشورها را به هم می‌پیوسته در قرن چهارم هجری قمری نوشته بود. 
وی در اصطخر فارس زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در همین شهر گذراند. پس از فراگیری فنون مختلف، در سال ۳۰۳ ق، برای دانش‌افزایی در حوزه گیتی‌شناسی، به سیروسفر پرداخت. نخست سراسر سرزمین‌های اسلامی آن روز را پیمود و آنگاه رهسپار هند و اقیانوس اطلس شد و با گروهی از دانشمندان هندی دیدار کرد. سطح دانشی که او در این سفرها فراگرفت، چنان فراز رفته بود که در سال ۳۴۰ ق، او را به‌عنوان گیتی‌شناس در سراسر عالَم اسلام می‌شناختند (دهخدا، ج۲، ص۲۳۳۴) و نامش زبانزد محافل علمی بود و به وی ارجاع می‌دادند و او را «پیشوای جغرافی‌دانان مسلمان» می‌خواندند. این بود که آثارش سرمشق تقریباً همه جغرافی‌دانان بعدی شد. اصطخری در این کتاب (ص ۲۸) نوشته است: «بزرگ‌ترینِ دریاها [در سرزمین‌های اسلامی] دریای پارس است و دریای روم (مدیترانه)... هر دو از دریای محیط [= آب‌های آزاد پیرامون قاره‌ها] برخیزند و درازا و پهنای دریای پارس بیشتر از دریای روم و در آخرِ دریای پارس، سرزمین چین باشد». 
ابن حوقل (وفات: ۳۶۷ق) بازرگان و جهانگرد هم‌عصر اصطخری بود که ثلث قرن را در سفرهای بازرگانی خویش گذراند و از سرزمین‌های اسلامی تا هند در شرق و اسپانیا و بلغار و رود ولگا در غرب، درنوردید. او تجربه‌ها، دیده‌ها و شنیده‌های خود در سفرهای بازرگانی‌اش را به روش علمی گیتی‌شناسان آن عصر، در دو کتاب نگاشت؛ یکی کتابی درباره سیسیل ایتالیا و دیگر کتابی به نام «المسالک و الممالک» (همنام کتاب اصطخری) که «صوره‌الارض» هم خوانده می‌شود. کتاب او دربردارنده توصیف‌های او از سرزمین‌ها، شهرها و راه‌های آفریقای شمالی، اسپانیا و مرزهای جنوبی صحرا، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلام یعنی ارمنستان و آذربایجان، جزیره (میان‌رودان / بین‌النهرین)، خراسان، جبال، عراق عرب و عجم، کرمان، خوزستان و فارس است. 
ابن حوقل بنا بر اینکه کتابش را بیشتر برای بازرگانان نوشته، توصیفی طولانی‌تر از پیشینیان درباره خلیج‌فارس به دست داده است که در خلال آن، نخستین‌بار و به‌تصریح، به دلیل نامیدن خلیج‌فارس به این نام اشاره کرده است: «دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک، به نام فارس نامیده شده است؛ زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم، سلطه بیشتر داشتند و هم‌اکنون به همه کرانه‌های دور و نزدیک این دریا مسلط هستند و در همه بلاد دیگر کشتی‌هایی که در دریای فارس حرکت می‌کنند و از حدود مملکت خود خارج می‌شوند و با جلال و مصونیت برمی‌گردند، همه متعلق به فارس هستند» (ابن حوقل، ص۴۸) 
نکته مهم در گفته ابن حوقل آن است که وی، افزون بر اینکه به اصالت نام خلیج‌فارس اشاره می‌کند، حاکمیت ایرانیان بر این دریا در عصر خود را دلیل زنده و مضاعفی بر نام جاودان خلیج‌فارس برمی‌شمرد. در این دوران بود که ابوالحسین احمد معزالدوله از آل‌بویه، فاتح بغداد (۳۳۴ ق)، تثبیت حاکمیت ایران بر بین‌النهرین و جنوب خلیج‌فارس را آغاز کرد و دستور داد برگزاری مراسم بزرگداشت ایام عاشورا و عید سعید غدیر خم در این مناطق ازسرگرفته شود. این اقدام پس از سال‌ها بود که این مناطق، تحت سایه سنگین خلافت جبّار و غاصب بنی‌عباس بودند. گویند احمد معزالدوله درعین‌حال که مردی جنگاور و دلیر بود، در رثای سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یاران وفادارش، بسیار می‌گریست (حسینی، ۱۳۸۰ ق، ص ۸۵). او را شاید بتوان بازگرداننده حاکمیت ایرانیان بر کرانه‌های خلیج‌فارس و نیز رواج‌دهنده تفکر شیعی و ارادت به حضرات ائمه معصوم(ع) در این حدود دانست. 
برادرزاده دلاور او که در زمانه‌اش در شجاعت و درایت، بی‌مانند بود، یعنی ابوشجاع عضدالدوله دیلمی (۳۲۴-۳۷۲ق) فرزند حسن رکن‌الدوله در سال ۳۶۷ و ۳۶۸ ق، حاکمیت ایران بر سراسر کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج‌فارس را تثبیت و قطعی کرد. پس از برافتادن ساسانیان، حرکت و تجارت ایرانیان با کرانه‌های جنوبی خلیج‌فارس متوقف شده بود؛ اما از این دوران به بعد، این روند تجارت ازسرگرفته شد. وی با دستگیری اشرار و راهزنان بَرّی و بحری، امنیت راه‌های خشکی و دریا را برقرار کرد، پاسگاه‌های ساحلی ساخت و به‌منظور آسایشِ مسافرانی که از دریا، پا به سواحل خلیج‌فارس می‌نهادند، استراحتگاه‌هایی در سواحل شمال و جنوب خلیج‌فارس برپا کرد (متز، ج۲، ص۵۳۴). 
کمتر از یک قرن پس از اصطخری و ابن حوقل و فتوحات عضدالدوله در کرانه‌های خلیج‌فارس، بزرگ‌ترین دانشمند تاریخ اسلام و ایران، ابوریحان محمد بیرونی خوارزمی (۳۶۲-۴۴۲ ق) با به عرصه علم و فرهنگ تمدن اسلامی نهاد. همو است که نخستین‌بار، حدود جغرافیایی دریای فارس را دقیقاً مشخص کرد و این همان حدودی است که امروزه هم در نقشه‌های بین‌المللی مورداستفاده و تأیید است. وی در کتاب «التفهیم لأوائل صناعۀ التنجیم» (ص۱۶۷) برای خلیج‌فارس، هم نام «بحر فارس» (دریای فارس) و هم «خلیج‌فارس» را به کار برده است.

دلاوران عرصه پیکار 
در کنار اهتمام و توجه فوق‌العاده دانشمندان گیتی‌شناس در یادکردِ نام خلیج‌فارس در آثار گران‌سنگشان، باز هم نام خلیج‌فارس ماندگار و جاودان نمی‌ماند مگر با پایمردی و سلحشوری دلاوران غیور ایرانی در میادین جنگ در خشکی و دریا. 
داستان خلیج‌فارس داستان همین مقاومت‌ها در برابر زیاده‌خواهی‌های استعمارگران و غارتگران خارجی است. در پایان قرن پانزدهم میلادی، اروپایی‌ها کوشیدند برای توسعه اقتصادی کشورهای خود، دست به کشف سرزمین‌های جدید بزنند تا برای محصولات تولیدی کارخانه‌های خود، بازارهای جدید بیابند و یا مواد اولیه ارزان‌تری برای تولیدات کارخانه‌هایشان تأمین کنند. 
ازآن‌جمله انگلیسی‌ها بودند که نخستین کوشش‌های خود را برای رخنه در بازار شرق آغاز کردند: «کمپانی هند شرقی» انگلیس که در سال ١٠٠٩ ق (١٦٠٠ م) به فرمان ملکه الیزابت تأسیس شده بود، رفته‌رفته وارد هندوستان شد و موقعیت خود را در آن کشور استحکام بخشید. 
تجارت، به‌ویژه تجارت انحصاری جنوب و جنوب غرب آسیا، بزرگ‌ترین آرزوی کمپانی هند شرقی بود و بنابراین، کمپانی به فعالیت تجاری در هندوستان اکتفا نکرد و در جستجوی راه‌های نفوذ در دیگر بخش‌های این منطقه یعنی سرزمین‌های پیرامون هند برآمد. در این میان، ایران به‌عنوان منطقه‌ای ثروتمند و مستعد تجارت پر سود، توجه مقامات کمپانی هند شرقی را جلب کرد تا با ورود به بازار کشور، آن را به یکی از مراکز اصلی فروش کالاهای خود تبدیل کنند. 
به همین منظور، آن‌ها نمایندگانی به دربار شاه‌عباس اول صفوی اعزام داشتند و در پی آن، توانستند فرمانی در باب آزادی بازرگانان کمپانی برای فعالیت‌های تجاری دریافت دارند؛ بدین ترتیب روابط اقتصادی ایران و کمپانی هند شرقی انگلیس شکل گرفت. از آن‌سوی، شاه‌عباس بزرگ با تدبیر و دانش فوق‌العاده در پی یافتن شریکی برای جنگ با پرتغالی‌هایی بود که بخش‌هایی از جنوب ایران را اشغال کرده بودند. پس با انعقاد قرارداد اتحاد با کمپانی هند شرقی علیه پرتغالی‌ها در تاریخ ٢٥ صفر ١٠٣١ ق (٩ ژانویه ١٦٢٢ م)، امتیازاتی ازجمله حق دریافت نصف عوارض گمرکی بندرعباس را به کمپانی اعطا کرد. 
شاه‌عباس با این ترفند برای بیرون‌راندن پرتغالی‌ها از ایران استفاده کرد و توانست با همکاری کمپانی هند شرقی انگلیس و البته با دلاوری سرداران ایرانی نظیر امام‌قلی خان، پرتغالی‌ها را در نبرد هرمز شکست دهد و آن‌ها را از خاک و آب ایران بیرون براند. (اسکندر منشی، ۱۳۷۷، ص ۱۶۲۱-۱۶۲۶) 
شاه‌عباس برای جلب حمایت انگلیسی‌ها در نبرد علیه پرتغالی‌ها، در فرمانی به انگلیسی‌ها اجازه داد تا هر مقدار ابریشم که خواستند، از هر نقطه ایران بخرند و کالاهای خود را بدون پرداخت عوارض گمرکی، به اصفهان وارد کنند. 
این یکی از مهم‌ترین امتیازات سپرده شده به کمپانی بود. افزون بر این، آن‌ها اجازه یافتند در بندر تازه تأسیس گمبرون (بندرعباس)، دفتر تجاری افتتاح کنند، اقامتگاه‌های مسکونی برای بازرگانان بسازند و نصف عوارض گمرکی این بندر از آنِ انگلیسی‌ها باشد (اسکندر منشی، ۱۳۷۷، ص۱۶۲۱-۱۶۲۶). بندرعباس برای تجارت انگلیسی‌ها به‌مراتب مناسب‌تر از جاسک بود؛ زیرا راه بسیار همواری آن منطقه را به پایتخت کشور متصل می‌کرد و انگلیسی‌ها آسان‌تر از پیش می‌توانستند کالاهای خود را به داخل ایران حمل کنند. (ویلسون، ١٣٤٨، ص ١٧٤) 
پس از شکست سخت پرتغالی‌ها، شاه‌عباس به‌سرعت کلیه اسرای جنگی پرتغالی را مطالبه کرد و گفت: «این‌ها خواه مسیحی و خواه مسلمان، رعیت کشور من خواهند بود و باید تسلیم من شوند.» همه آن‌ها را گرفت و به اصفهان فرستاد. همچنین تمام توپ‌های جنگی را تصاحب کرد (تاورنیه، بی‌تا، ص۶۸۷) و با این کارها، انگلیسی‌ها را تحریک کرد؛ چون سیاست انگلیسی‌ها همواره این بود که در هر جا کسب‌وکاری دایر می‌کردند، همه چیز در اختیار خودشان باشد. خارج‌کردن اسرای انگلیسی و توپ‌های غنیمتی به انگلیسی‌ها فهماند که به قول خودشان (بنا به گفته یکی از معتبرترین وکلای کمپانی هند شرقی انگلیس): «هیچ فایده‌ای از اینجا مترتّب نیست؛ مگر اینکه به‌کلی در تصرف انگلیس باشد و اگر هم خیال ضعیفی از اینکه روزی فایده‌ای مترتب شود باقی‌مانده، آن هم وقتی که شاه عباس اذن نداد که انگلیس استحکامات در هرمز یا در سایر بنادر خلیج‌فارس بسازد، قطع شد». (ملکم، ١٣٨٢، ج۱، ص۳۷۱) 
شاه‌عباس نخست طمع انگلیسی‌ها را به تجارت در بندرعباس تحریک کرد و پس از استفاده از آن‌ها علیه نیروهای اشغالگر پرتغالی، با خارج‌کردن اسرای خارجی و تسلیحات غنیمتی از بندرعباس، به آن‌ها فهماند که اگر می‌خواهند در ایران کار کنند، باید طبق قوانین دولت ایران کار کنند، نه آن طوری که در هند و دیگر کشورهای مستعمره‌شان با مردم بومی رفتار می‌کردند. 
همین امر موجب شد که انگلیسی‌ها «حساب کار دستشان بیاید». سیاستی را که شاه‌عباس بزرگ در حوزه سیاست خارجی در پیش گرفته بود، شیخ‌علی خانِ زنگنه، وزیر اعظم شاه سلیمان صفوی، با قدرت و تدبیر فراوانی که داشت، پی گرفت. شاردَن، جهانگرد و جواهرفروش فرانسوی که در دوران شاه سلیمان از ایران دیدن کرده و شیخ‌علی خان را به چشم خود دیده بوده، وی را چنین توصیف کرده است: «وی اصولاً به اروپاییان و به مسیحیان خوش‌بین نبود و با آنان دشمنی می‌ورزید. نه رشوه می‌گرفت و نه توصیه و تحفه می‌پذیرفت. وجودی فسادناپذیر بود و دائم در این اندیشه بود با کاستن مخارج بی‌جای دربار و جلوگیری از کارهای ناشایست، بر اعتبار و قدرت و جمعیت کشور بیفزاید». 
کُمپفِر جهانگرد آلمانی که در سال ۱۰۹۸ ق شیخ‌علی‌خان را دیده بود، درباره وی نوشته است: «فعلاً مردی است سالخورده، در سنین ٨٠ سالگی، اما هنوز فردی است سرزنده و سواری خستگی‌ناپذیر... مردی است خداترس و پرهیزکار و... شمّی قوی دارد برای عدالت و رشوه نمی‌گیرد» (کمپفر، ۱۳۶۳، ص۸۳). شیخ‌علی‌خان زنگنه همواره درصدد کسب منافع بیشتر برای کشور در مقابل بیگانگان به‌ویژه کمپانی‌های هلندی و انگلیسی و کاستن قدرت و نفوذ آن‌ها در ایران بود و در این کار هم موفق شد (احمدی و خالندی، ۱۳۹۲، ص ۱۳). 
ماجرا ازاین‌قرار بود که چارلز دوم، پادشاه وقت انگلستان، در نامه‌ای به شاه سلیمان نوشت: «کمپانی هند شرقی انگلیس متضرعانه به دربار ما معروض داشته که... به پاداش خدمات بزرگی که کمپانی هند شرقی انگلیس به هزینه خود، در کار تسخیر و تصرف قلعه پرتغالی‌ها و شهر و جزیره هرمز کرده... ازاین‌پس، با پرداخت نصف درآمد گمرکات بندرعباس به کمپانی، موجبات آسودگی خاطر مدیران آن را فراهم کند تا دوستی صمیمانه و صادقانه میان دو ملت همچنان برقرار و مستدام بماند»! (شاردن، ج ۲، ص ۶۴۹-۶۵۶، ۶۵۹-۶۶۰). 
شیخ‌علی خان وقتی می‌دید که انگلیسی‌ها با نوشتن این نامه که در حکم تهدید بود، قصد دارند پا را از گلیم خود درازتر کنند و به‌خاطر کمکی که در عهد شاه‌عباس کرده‌اند، رفته‌رفته ایران را مستعمره خود کنند، سخت برآشفت، چندان که خویشتن‌داری نتوانست کرد و پاسخ تندی به توماس رولِت، حامل نامه چارلز دوم، داد: «انگلیسی‌ها می‌خواهند با مطرح‌کردن و تجدیدکردن مسائل کهنه و ازیادرفته، ما را ناراحت و خسته کنند... اگر انگلیسی‌ها در زمان گذشته یک‌بار خدمت و مساعدتی به ایران کرده‌اند، هزار بار پاداش آن را داده‌ایم و حق ندارند بر ما منت نهند و بیش از آنچه داده‌ایم، چیزی طلب کنند. ازاین‌گذشته، ما در بستن قرارداد هیچ گاه پیشقدم نبوده‌ایم و این انگلیسی‌ها بوده‌اند که سود و صلاح خویش را در انعقاد قرارداد تشخیص داده‌اند و پیش‌دستی کرده‌اند. ما بیش از آنچه باید، داده‌ایم و ازاین‌پس، رعایت حال کمپانی را نخواهیم کرد» (شاردن، ج۲، ص۶۶۰-۶۶۱). بدین ترتیب، بار دیگر با پایمردی یکی از فرزندان ایران، انگلیسی‌ها در نقشه‌های شوم خود برای مستعمره کردن ایران درمانده و سرخورده شدند. 
در سال ۱۲۳۶ ق، زمانی که محمدشاه قاجار برای آزادسازی هرات از دست انگلیسی‌ها به آنجا لشکر کشید، انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند برخی شهرهای مهم ساحل خلیج‌فارس نظیر بوشهر را اشغال کنند تا ایران از هرات که دروازه هند بود، جایی که منافع انگلیسی‌ها در آن قرار داشت، دست بردارد. بدین منظور قوای انگلیسی بمبئی را به‌قصد تصرف جزیره خارک ترک کرد. میرزاحسن فسائی در کتاب «فارسنامه ناصری» به شرح چگونگی این واقعه و نقش شیخ حسن آل عصفور در صدور فتوای جهاد علیه انگلیسی‌ها اشاره می‌کند: «در میانه، از فارس خبر رسید که جهازات جنگی دولت بهیه انگلیس داخل خلیج‌فارس گردید و یک فروند کشتی آن‌ها در برابر بوشهر آمد و پانصد نفر سرباز از کشتی پیاده شد، در کوتی که خانه بالیوز انگلیس است، منزل نمودند و جناب شیخ حسن مجتهد آل عصفور و شیخ برادرزاده آن جناب و باقرخان تنگستانی، با اهالی بوشهر ازدحام نموده، تمامی سربازها و بالیوز را از شهر اخراج نمودند و چندین نفر از طرفین کشته گشت. پس انگلیس، جزیره خارک را تصرف نمودند و سردار آن‌ها گفته: اگر سپاه ایران از تسخیر هرات دست برندارد، تمامی سواحل فارس، بلکه تمامی مملکت فارس را تصرف خواهیم کرد» (حسینی فسائی، ۱۳۶۷، ص۷۷۶). 
انگلستان بعدازاین ناکامی دوباره تصمیم گرفت که به بوشهر حمله و شکست پیشین را تلافی کند. ازاین‌رو، هنل که فرماندهی ارتش بریتانیا را برعهده داشت، درخواست نیروی بیشتری کرد و انگلیس هم آدمیرال میتلند را با ناو جنگی «ولزلی» رهسپار خلیج‌فارس کرد و آن‌ها به لنگرگاه بوشهر وارد شدند. روزی که ناو انگلیس می‌خواست وارد بوشهر شود، یکی از سربازان ایرانی ممانعت کرد و همین مسئله باعث زدوخورد بین سربازان ایرانی و انگلیسی شد (کلی، ۱۳۷۳، ص۴۵). 
قوای دولتی نیز همگام با اهالی دشتستان و تنگستان (به مرکزیت دِلوار) به مقابله با نیروهای انگلیسی برخاستند و جنگ سختی در محلی به نام «خوشاب» در نزدیکی بُرازجان درگرفت که به‌رغم تجهیزات ابتدایی قوای ایرانی، تلفات بسیاری به نیروهای اشغالگر وارد آمد؛ اما سرانجام جنگجویان تنگستانی و دشتستانی شکست خوردند و دولت ایران به‌ناچار از محاصره هرات دست کشید. 
در زمان ناصرالدین شاه که به همت حسام‌السلطنه و با تدبیر امیرکبیر هرات باز پس گرفته شد انگلیسی‌ها مجدداً در طول اروندرود به خاک ایران تا اهواز تجاوز کردند. حسام‌السلطنه کتباً به ناصرالدین‌شاه نوشت من می‌توانم از طریق تنگه خیبر دره سند را که در تصرف انگلیسی‌هاست، در اختیار بگیرم تا از طریق این اهرم فشار، انگلیسی‌ها را از خاک ایران بیرون رانیم. شوربختانه در این زمان، امیرکبیر به غدر دشمنانش به شهادت رسیده بود و امورات مملکت در دست آقاخان نوری بود که پیوند محرمانه‌ای با مهدعلیا و کاردار انگلیس داشت. ماجرا به «عهدنامه پاریس» (۱۲۷۳ ق / ۱۸۵۷ م) انجامید که بر اساس آن، هرات از ایران جدا شد. به دنبال آن، نیروهای انگلیسی هم از بوشهر و خارک بیرون رفتند (افشار سیستانی، ۱۳۶۹، ج ۱، ص ۱۸۸-۱۹۵؛ فخرایی، ص ۱۲۵-۱۲۷؛ مدنی، ۱۳۶۱، ج ۱، ص ۹۰).
اما چیزی نگذشت که با شروع جنگ جهانی اول در ۱۳۳۲ ق (۱۹۱۴ م)، انگلیسی‌ها که همچنان در آرزوی دستیابی به بوشهر به‌عنوان پایگاه اصلی تجارت ایران در جنوب و بندری در آغاز مسیر تجاری خلیج‌فارس به شیراز بودند، فرصت را غنیمت شمردند و با سی هزار سرباز سواره و پیاده مجهز به سلاح‌های مدرن به بوشهر حمله کردند. مردم کل منطقه بوشهر با فتوای جهاد سیدعبدالحسین لاری، آیت‌الله سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری، آیت‌الله شیخ محمدحسین برازجانی و آیت‌الله شیخ عبدالنبی بَحرانی و به رهبری رئیسعلی دلواری (پسر کدخدای دلوار و از افراد سرشناس تنگستان)، زائر خضرخان تنگستانی (ضابط تنگستان که از سوی حجج‌اسلام در نجف اشرف ملقب به امیر اسلام شده بود)، شیخ‌حسین خان چاه‌کوتاهی ملقب به سالار الاسلام و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه (ضابط برازجان) علیه اشغالگران انگلیسی قیام کردند. انگلیسی‌ها برای آرام‌کردن مردم، به رئیسعلی دلواری پیشنهاد رشوه کردند؛ اما وی نپذیرفت؛ بنابراین نامه تهدیدآمیزی برایش فرستادند که در آن، وی را از ویران کردن خانه‌ها و قطع نخیلات بیم داده بودند. رئیسعلی در پاسخ نوشت: «خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از حیطه قدرت امپراتوری بریتانیاست. در صورت اقدام، تا حد آخرین امکان، مقاومت خواهم کرد» (یاحسینی، ص۲۲۵). 
انگلستان چهار ناو جنگی جونو، پیراموس، لاورنس و دالهوزی را تحت فرماندهی کاپیتان ویک، افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس در خلیج‌فارس و نیمی از پیاده‌نظام ۹۶ام را با دو مسلسل به فرماندهی میجر وینتل به بندر دلوار فرستاد. رئیسعلی چند ساعت پیش از ورود کشتی‌های جنگی دشمن به دهانه بندر دلوار در کنار دریا، سنگرهایی هم‌سطح کناره ایجاد کرد. به فرمان او، زنان و کودکان و افراد سالخورده به کلات یوجیر در سه‌کیلومتری شرق دلوار فرستاده شدند. سرپرستی این افراد به عهده زائرمحمد، کدخدای دلوار و پدر رئیسعلی بود (فراش‌بندی، ۱۳۶۲، ص۶۱). همسر رئیسعلی به نام فاطمه‌آغا که از سادات بود و خواهران رئیسعلی به نام‌های خیرالنساء و پری‌خانم، شجاعانه از کودکان و ناتوانان حمایت می‌کردند (یاحسینی، ص۲۴؛ نیستی، ص۴۱۷).
مرحوم سیدعبدالحسین لاری احیاگر ولایت‌فقیه بود. ولایتی که همواره در طول تاریخ شیعه، پایگاه التجای مردم مظلوم و سدّ نفوذناپذیری در برابر بداندیشان بوده است. غالب رهبران یادشده این جهاد مقدس همراه با جمعی از فرزندان و نزدیکان و یارانشان مظلومانه در دفاع از میهن و در نبرد با انگلیس به شهادت رسیدند و حاج علی تَنگَکی به اسارت درآمد. انگلستان در ۲۶ رمضان ۱۳۳۳ ق (۸ اوت ۱۹۱۵ م)، بوشهر را به‌رغم مقاومت دلیران تنگستان، به اشغال خود درآورد (فخرایی، همان، ص ۱۸۳؛ قطبی، ۱۳۷۰، ص ۱۶۳؛ فرامرزی، ۱۳۷۷، ص ۲۶) و حاج علی تَنگَکی و ۱۴ تن دیگر را به شهر تانه در هند تبعید کرد. سپس در بوشهر، تمبرهای چاپِ پُست دولت ایران را با مُهر ارتش بریتانیا منتشر کردند که روی آن نوشته بود: «بوشایر (بوشهر) تحت اشغال بریتانیا»! از این تمبرها از یک هفته پس از آغاز اشغال تا پایان اشغال، ۳۰ نوع مختلف در ۳ مرحله صادر شد. 
نقشه‌ای را وزارت دفاع انگلیس در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار تهیه کرده بوده است که در آن، به نام «خلیج‌فارس» اشاره شده است و می‌تواند اقرارنامه انگلیسی‌ها در نام همیشه جاودان خلیج‌فارس باشد. ضمن اینکه در این نقشه، هر سه جزیره «بوموسی»، «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» تحت حاکمیت ایران شمرده شده است. 
عجیب است که برخی از کشورهای غربی، بعدها بدعتی نهادند و به‌جای نام تاریخی «خلیج‌فارس» عنوان مجعول «خلیج» را به کار بردند و راه را برای کاربرد نام مجعول دیگرِ «خلیج عربی» برای برخی شیخ‌نشین‌های عربی باز کردند. نگارنده در طول «مذاکرات صلح ایران و عراق»، با طرف عراقی در ژنو، زمانی که با عبارت مجعول «خلیج عربی» از سوی وزیر وقت خارجه رژیم بعث عراق، طارق عزیز، روبه‌رو شدم، در حضور جمع، از خاویر پِرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستم که به‌صراحت اعلام کند که نام این خلیج، «خلیج‌فارس» است و ایشان نیز چنین کرد.

هدف تحریف کنندگان چیست؟ 
علت این بیان طولانی درباره خلیج‌فارس بررسی کلیه منابع موجود از حدود ۲۵۰۰ سال پیش تا کنون بود. دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوب خلیج‌فارس به چه منظوری این نام کهن و جاافتاده را دگرگون می‌کنند. همه دنیا می‌دانند که تغییر نام خلیج‌فارس به نامی مجعول به‌هیچ‌وجه کار دوستانه و شرافتمندانه‌ای در عُرف بین‌الملل نیست و ناقض تمامیت ارضی ایران است؛ درنتیجه، جمهوری اسلامی ایران در برابر آن با تمام قوا ایستاده و خواهد ایستاد. 
پرسش این است؛ کسانی که چنین نامی را به کار می‌برند هدفشان چیست؟ باعث تأسف است که برخی حکومت‌های منطقه به دنبال چنین اقدامات زیان‌بخش و بی‌فایده برای حتی خودشان هستند. به هر روی و به‌رغم همه ناملایمت‌ها و بدخواهی‌های دشمنان، خلیج‌فارس امروزه به‌عنوان منطقه فعال و زنده اصلی کشتی‌رانی جهان محسوب می‌شود و پرچم سه‌رنگ ایران برای همیشه در سراسر آن در اهتزاز است. 

دکترین قدرت‌سازی برای ظهور ملت/تمدن ایران در پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی

۹۰ میلیون هموطن

فاطمه یوسفی

در پیام اخیر حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به مناسبت روز ملی خلیج ‌فارس، راهبردی کلان و استراتژیک به چشم می‌خورد که مرزهای معنایی «ملت» و «قدرت» را بازتعریف می‌کند. ایشان با فراخواندن تمام ایرانیان سراسر جهان در ذیل کلیدواژه «۹۰ میلیون هموطن» الگوی پیشین پیوند دولت/ ملت را از یک رابطه حقوقی ساده، به یک اتحاد سرنوشت‌ساز و تمدنی ارتقا داده‌اند. این تأکید ویژه را می‌توان نوعی مهندسی دوباره‌ وفاداری ملی دانست؛ گویی تک‌تک ملت ایران دیگر نه به عنوان ناظر تحولات سیاسی، بلکه به مثابه مالک اصلی فناوری‌ها و دستاوردهای راهبردی کشور فراخوانده شده‌‌اند تا در این شرایط حساس، دوشادوش یکدیگر از هویتی محافظت کنند که اکنون فراتر از خاک، در ابعاد علمی، هسته‌ای و نظامی متجلی شده است.
اهمیت راهبردی این پیام زمانی آشکار می‌شود که بدانیم دشمن با ابزار دوقطبی‌سازی به دنبال گسستن رشته‌های پیوند ملت از آرمان‌ها و ظرفیت‌های پیشرفت کشور است. تاکید بر این پیکره‌ واحد و گسترده، در واقع راهبردی برای یکپارچه‌سازی ذهنی جامعه علیه تهدیدات نظام سلطه و صهیونیسم است. 
این یادداشت بر آن است با عطف توجه به این دکترین شاخص، جامعه‌شناسی ۹۰ میلیونی را از موضع قدرت جمهوری اسلامی صورت‌بندی کند؛ تلاشی برای درک این حقیقت که جمهوری اسلامی با پیوند زدن غرور ملی با تولید قدرت سخت، در حال ایجاد یک همبستگی تمدنی است که شکستن شالوده آن برای هیچ رقیب و دشمنی ممکن نخواهد بود.

ارتقای مردم از «رعیت پهلوی» به «صاحبان نظام اسلامی»
در این خوانش نوین، ایران دیگر نه در محدوده‌ مرزهای سرزمینی، بلکه در گستر‌ه‌ نفوذ هویتی میلیون‌ها ایرانی تعریف می‌شود که همگی ذی‌نفعان حقیقی پیشرفت‌های شگرف علمی و اقتدار موشکی هستند. این رویکرد، در واقع سنگ‌ بنای یک دکترین حکمرانی جدید را می‌گذارد؛ دکترینی که در آن، تک‌تک ایرانیان پراکنده در سراسر جهان، جدا از زاویه‌دیدهای سیاسی خرد، پیوندهای خود را در هسته‌ سخت منافع ملی گره‌خورده می‌بینند. به این ترتیب، این شبکه عظیم هویتی، دیگر نه جمعی از سوژه‌های تابع قانون، بلکه واحد بنیادین قدرت‌سازی در ساختار نوظهور یک تمدن دیرپای نوزاست. 
در کانون راهبردی جمهوری اسلامی، ملت از چارچوب‌های سنتی دموکراسی‌محور (به‌ عنوان کاتالیزور رای‌گیری) یا مدل‌های توسعه‌محور (به‌ عنوان تقاضاکنندگان رفاه) به مرتبه‌ای عالی‌تر یعنی عنصر پیشران امنیت هستی‌شناختی جهش کرده است. این صورت‌بندی نوین، نوعی نگاه موجودیتی است که در آن، جامعه دیگر یک مصرف‌کننده یا ناظر قدرت نیست، بلکه خود به مخزن اصلی اقتدار غیر قابل‌ تصرف بدل شده است. در ساختار سنتی حکومت‌ها، موشک یا تکنولوژی پیشرفته، فقط ابزار دولت است اما در جمهوری اسلامی این پیشرفت‌ها ناموس ملی تمام ایرانیان است. یعنی اگر امروز در آزمایشگاه یا پایگاه نظامی ما پیشرفتی رخ می‌دهد، این قدرت، نه فقط برای نیروهای مسلح، بلکه برای تک‌تک ما ۹۰ میلیون نفر اعتبار می‌آفریند. امروز پس از گذراندن گردنه‌های سخت در این ۵ دهه، جمهوری اسلامی ایران نسبت مردم با نظام سیاسی را از وضعیت رعیت در دوران پادشاهی به جایگاه صاحبان مقتدر نظام ارتقا داده است. وقتی مردم خود را صاحب این قدرت بدانند، هیچ نیروی خارجی‌ای نمی‌تواند با تحریم یا تهدید، این پیوند را قطع کند، چون دشمن نه با یک حکومت، بلکه با یک ملت مسلح به قدرت دانش و فناوری طرف است.

ظهور «ملت/ تمدن» در هندسه‌ قدرت ایران
جمعیت تمدن‌ساز ایران، پارادایم ملت محصور در مرز را در هم شکسته‌ است. هموطنی که در خارج از ایران زیست می‌کند، سفیر ظرفیت‌های هویتی ماست و قدرت جمهوری اسلامی ایران امروز از قوه قهریه به قدرت شبکه‌ای کوچ کرده است. این ۹۰ میلیون نفر، حاملان یک تاریخ بعثت‌گونه هستند؛ یعنی فراتر رفتن از روایت‌های تاریخی منفعل که ایران را کشوری صرفاً حادثه‌زده در طول تاریخ معرفی می‌کرد. آنها وارثان و احیاکنندگان فکری هستند که معتقدند ایران در بطن یک رسالت بزرگ تمدنی و رهایی‌بخش قرار دارد؛ رویکردی که «بعثت» را جریانی پیوسته برای دمیدن روح عدالت‌خواهی، علم‌محوری و مبارزه با ستم جهانی در کالبد جامعه می‌داند. در این نگاه، پیوند میان فرد ایرانی و هویت بعثت، آن قدرت روحی و انگیزشی است که مرزها و فاصله‌ها را درنوردیده، طوری‌ که تک‌تک این افراد، خود را بازیگران زنده‌ همان حرکت بزرگ می‌بینند که قرار است با دانش نوین و اراده‌ پولادین، نظمی ظالمانه را به چالش کشیده و تصویری درخشان از یک ملت بیدار و پیشرو به تاریخ جهانی عرضه کنند؛ ملتی که حالا باور دارد مأموریت تاریخی‌اش، خروج از انفعال و ایستادن در صف نخست تغییرات بزرگ جهان است. صهیونیسم و استکبار، هراسی از یک ارتش متعارف ندارند، ترس آنها از ملتی است که توان علم و فناوری را با ایمان تمدنی درهم تنیده و هیچ تمایزی میان مرزهای فیزیکی و مرزهای فکری خود قائل نیست. در منطق متمایز جمهوری اسلامی ایران - برخلاف منطق رایج در تمام دنیا- قدرت فناوری‌هایی نظیر هسته‌ای، بیوتکنولوژی و نانو علائم ظهور اراده‌ ملی در میان تمام آحاد ملت است، نه امکان‌هایی که صرفا در اختیار دولت است و توسط جناح‌های سیاسی با بیگانگان معامله می‌شود. هر موشک و هر دستاورد علمی، تولید قدرت فرهنگی هم هست که اعتماد به نفس این ملت ۹۰ میلیونی را بازتولید می‌کند.
این نگاه، بحث وابستگی یا خودباوری را به بنیاد امنیت ملی تبدیل می‌کند. در این تفکر، هیچ ایرانی‌ای نباید حس کند از پروژه‌ قدرت‌سازی کشور جداست. اینکه رهبر انقلاب اسلامی، تمام ظرفیت‌های علمی کشور را «سرمایه‌ ملی» می‌خوانند، یعنی دکترین امنیتی ما پیشرفت ایجابی است. ملت ایران در حال اثبات این است که با وجود تمام فشارهای نظام سلطه، تمدنی را بنا کرده که می‌تواند با دست‌اندازی بر لبه‌ تکنولوژی‌های نوظهور، جایگاه خود را در نظام جدید جهانی تثبیت کند.

امت تمدن‌ساز؛ گذار از حصار وستفالیایی به افق‌های استعلایی
شاید بتوان نام بردن از این اقیانوس اراده ذیل ملت ۹۰ میلیونی را به نوعی بازگشت به خویشتن استعلایی تعبیر کرد. ایران و ایرانیان در یک ملت/ دولت وستفالیایی کلاسیک محصور نمی‌شوند که خود را یک امت پایه‌گذار تمدن می‌شناسند. دشمن صهیونیست که از کشته پشته ساخته و ناف آن با جنایت و غارت بریده شده است، حریف ملتی نمی‌شود که ایمان و هدفش را فراتر از مادیات و مسائل سطحی قرار داده است. شکست دادن چنین دشمنی، به نگاه ایمانی و قدسی نیاز دارد؛ یعنی ملتی که به راه خود ایمان دارد، جان‌فدای آرمان‌های انسانی است و حاضر نیست در برابر ظلم سر خم کند؛ سدی نفوذناپذیر در برابر استکبار که هیچ حیله‌ صهیونیستی‌ای قادر به شکستن آن نیست. امروز هم‌میهنان ایرانی در سراسر گیتی، همبسته شده‌اند تا قالب‌های تحمیلی نظم نوین جهانی را در هم بشکنند. دکترین «۹۰ میلیون هموطن» سرفصل عصر جدیدی در حکمرانی جمهوری اسلامی است. دشمن که سال‌ها با استراتژی امنیتی‌سازی گسل‌های داخلی به دنبال شکستن قامت ملت بود، اکنون با سدی نفوذناپذیر مواجه است، چراکه دیگر دولت و ملت ۲ جزیره‌ جداافتاده نیستند، بلکه جریانی یکپارچه‌اند که هیچ گسست رسانه‌ای قادر به خدشه در آن نیست. ما اکنون در نقطه‌ عزیمتی تاریخی ایستاده‌ایم؛ جمهوری اسلامی با گره زدن ایمان، دانش و اراده، جغرافیا را از محدودیت سرزمینی به پهنای مقاومت تبدیل کرده است. این ایران مقتدر، پروژه‌ای‌ است که هر مغز نوآور در آن یک پردازشگر و هر بازوی پرتلاش، یک پاره‌ تن این شبکه‌ امنیت‌ساز است؛ ملتی که نپذیرفته رعیت نظم‌های سلطه‌گر باقی بماند، بلکه با درک نقش تاریخی خویش، در صف نخست تغییرات بزرگ جهانی قد کشیده است تا طلیعه‌ نظمی نو را رقم بزند.