سعدالله زارعی
جنگ ۱۲ روزه با این انگاره صهیونیستها راه افتاد که حملات متمرکز هوائی و زدن مسئولان ارشد نظام و زیرساختهای موشکی و نیروهای فعال ایران در این عرصه، جمهوری اسلامی را یا بهطور کلی ساقط میکند یا در حدی ضعیف مینماید که برای بقاء به هر فرمول محدودکنندهای تن میدهد. در طول ۲۰ سال گذشته، در ادبیات اسرائیلیها این جمله به تکرار آمده است که ایران را باید بر سر دو راهی بقاء و فنا قرار داد تا وقتی بقاء هم انتخاب میکند در مواجهه با اقدامات فرسایشی بعدی به فنا برسد. سالها این نظریه در داخل اتاقهای راهبردی رژیم مورد بحث قرار گرفته و جزئیات آن تعیین و به تمرین هم گذاشته شده بود. اسناد میگویند پادگانی بزرگ در صحرای نقب در جنوب فلسطین از طریق کار زیاد مهندسی، «ایران سازی» شده بود. برای این منظور این پادگان در اختیار واحد ۸۲۰۰ ارتش رژیم که مأموریت آن ترکیبی اطلاعاتی- عملیاتی است، قرار گرفت. فاصله فلسطین تا ایران را هم از طریق یک خط هوائی مابین قبرس و فلسطین مدلسازی کردند.
در طراحی جنگ، برای موقعیتهایی در صفحات شمالی و جنوبی ایران هم نقشهایی تعریف کردند که دو جنبه داشت؛ جنبه اول که مهمتر بود، جمعآوری اطلاعات از وضعیت فیزیک و موقعیتهای نظامی ایران بود و جنبه دوم استفاده از آسمان و مناطق بیابانی آنها در زمان عملیات بود. این کارها با تلاش زیاد پیگیری شد. اطلاعات موجود نشان میدهند، رژیم از بیش از ده کشور و مجموعاً از بیش از ۱۷ نقطه در این کشورها برای دستیابی به این دو هدف در طول چند سال استفاده کرد اما برجستهترین استفادههای اطلاعاتی و عملیاتی را از سه کشور- به ترتیب- عراق یعنی اقلیم کردستان، امارات و آذربایجان نموده است.
رژیم اسرائیل در این ماجرا، جدا از دریافت کمکهای ویژه از دولت آمریکا، از سنتکام و یوروکام هم استفاده کرد. اگر ما روند ارتباط میان مقامات ارشد این دو فرماندهی مرکزی آمریکا با فرماندهان نظامی رژیم غاصب و جلساتی که میان آنان در سرزمینهای اشغالی برگزار شده را مرور کنیم به دو نکته میرسیم؛ اول اینکه تعداد سفرهای فرماندهان این دو نهاد آمریکایی به تلآویو روندی صعودی داشته یعنی هرچه به زمان جنگ خرداد/ ژوئن ۱۴۰۴ نزدیک میشویم این سفرها و جلسات بهطور مرتب افزایش پیدا کرده است. کما اینکه تعداد سفرهای نخستوزیر رژیم به واشنگتن از یک سفر در سال به چهار سفر در سال ۲۰۲۵ افزایش پیدا کرد و دوم حجم انتقال جنگافزار از آمریکا و انگلیس به سرزمینهای اشغالی بهطور محسوسی افزایش داشته است و در بین حجم وسیعی از محمولهها و تجهیزات نظامی «ویژه» و «خاص»، حدود سه چهارم معطوف به تقویت شدید پدافند سرزمینهای اشغالی در برابر امواج موشکی و پهپادی ایران بود. بخش دیگر را گسترهای از هواپیماهای سوخترسان و نیروبر تشکیل داده است.
جدای از این حتماً باید به همکاریهای اطلاعاتی و تجهیزاتی ناتو و دولتهای محور در اروپا هم اشاره کرد هرچند در بیان رسمی مقامات ناتو و اتحادیه انکار شده است.
رژیم صهیونیستی در طراحی خود، روی دولت ترامپ و ارتش تروریستی تحت امر او حساب ویژهای باز کرده بود و نتانیاهو دائماً به اعضای دولت خود تأکید میکرد اسرائیل در جنگ با ایران تنها نخواهد بود. در عمل هم دیدیم که آمریکا در هر دو جنگ خرداد و رمضان وارد شد.
در مجموع رژیم غاصب در جنگ ۱۲ روزه توانست در پدافند، اهداف ترسیم و تمرینشده خود را نسبتاً محقق کند و آسیبهای خود را کاهش دهد. اما در بخش آفندی، آمریکا و رژیم اگرچه آسیبهای مهمی به ایران وارد کردند، اما نتوانستند آن را در دو راهی انتخاب بین بقاء و فنا قرار دهند. دلیل عمده آن این بود که ایران برخلاف دشمنان خود، در حین جنگ میتوانست اندام آسیبدیده را بهصورتی خودکار ترمیم نماید و مدل خود مبنی بر طولانی کردن زمان درگیری را که نقطه ضعف این دو دشمن متجاوز میباشد، به اجرا بگذارد و بر روند جنگ تسلط پیدا کند. در این جنگ، ایران با نمایش تابآوري خود، بر تئوری دشمن که جنگ بقا بود غلبه کرد و نشان داد بقاء ایران عمیق است و جنگ، آن را تهدید نمیکند و کار آن به امتیاز دادن نمیرسد. در حالی که تابآوری آمریکا بهعنوان مهمترین پشتیبان جنگ رژیم غاصب محدود بود. به همین جهت درست در زمانی که رژیم اسرائیل احساس میکرد علیرغم ضربات سختی که خورده است، با همراه کردن آمریکا با خود، موقعیتی کسب کرده، ترامپ پس از ضربه الحدید به وحشت افتاد و دستهای خود را بالا برد و از ایران درخواست آتشبس کرد.
در جنگ ۱۲ روزه دستاورد راهبردی رژیم اسرائیل این بود که یک امر مستحیل که وارد کردن آمریکا به جنگ با ایران بود و شش رئیسجمهور سابق آمریکا به آن تن نداده بودند را برای خود ممکن کرد. در این جنگ، همدوشی عملیاتی پنتاگون و ارتش اسرائیل اتفاق افتاد و این برای نتانیاهو یک دستاورد مهم بود. در کنار آن چند دستاورد تاکتیکی هم داشت.
در آن جنگ مهمترین دستاورد ایران، ناکام گذاشتن دشمن در تحقق اهداف خود بود که آن را به «تنهائی» و بدون استفاده از همه ظرفیتهای خود از جمله بدون ورود دوستان منطقهای- علیرغم اصرار آنان- به دست آورد. دستاورد دیگر ایران این بود که جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل را تجربه کرد و به این گمانه خام اما متداول که در صورت ورود نظامی آمریکا به جنگ، ایران توان مقاومت و مقابله ندارد، پایان داد و این، اعتماد به نفس ویژهای به آن و به دوستان منطقهایاش داد که نشانه آن ورود سریع آنان به جنگ پس از ازسرگیری آن و استمرار حملاتشان تا پایان ۴۰ روز بود.
راهاندازی جنگ رمضان در واقع اعتراف آمریکا و رژیم اسرائیل به عدم تحقق اهدافشان در جنگ خرداد بود. اسرائیلیها که «جنگ سرنوشتساز» را تنها گزینه بقاء خود در برابر ایران میدانستند و میدانند، ۹ ماه بعد از ناکامی در جنگ ۱۲ روزه، جنگی سنگینتر را برای محقق کردن اهداف جنگ خرداد به راه انداختند و البته این بار اسرائیل از همان آغاز در چارچوب سنتکام و پذیرفتن مدیریت نظامی سنتکام قرار گرفت. این یعنی جنگ رمضان پروژهای آمریکایی شد. ورود آمریکا هم دلیل عمدهای داشت؛ ترامپ و حزبش در داخل آمریکا برای برون رفت از شرایط رو به ضعف خود، نیاز مبرم و فوری به اقدامی داشتند تا نشان دهند مسئله اصلی ایالات متحده، مسائل امنیتی در فرامرزهاست نه بحث کارآمدی در اداره داخلی کشور. لذا جنگ با فرماندهی آمریکا راه افتاد و تا آنجا که میشد ادامه پیدا کرد و بازه زمانی جنگ رمضان حدود سه و نیم برابر بازه جنگ خرداد شد.
جنگ رمضان با خروجی دردناکی برای آمریکا توأم گردید؛ ایران با دو برگ درخشان؛ «وحدت ملی» و «به دست گرفتن اداره تنگه هرمز»، پیروز بزرگ میدان دیده شد و آمریکا و رژیم اسرائیل در فضای شکست مطلق قرار گرفتند.
اینک سؤال مهم این است که آیا با توجه به اینکه اهداف جنگ تحمیلی خرداد و رمضان محقق نشده است، اسرائیل و آمریکا وارد جنگ جدید میشوند یا خیر؟ برای پاسخ به این سؤال باید به چند نکته اساسی توجه کرد؛ اولاً باقی ماندن شرایطی که وقوع دو جنگ قبلی را در پی داشت، وقوع جنگ جدید را توجیه میکند، ثانیاًً باقی بودن عواملی که سبب شکست دشمنان مهاجم در دو جنگ قبلی شده، تکرار آن را در زمانی کوتاه غیر منطقی مینماید، ثالثاًً باقی ماندن دشمنانی که در دو جنگ دست به اقدامات انتحاری بینتیجه زدند، تکرار تصمیم و اقدام احمقانه آنان را ممکن مینماید. این سه گزاره میگویند راه افتادن دوباره جنگ در فضای ابهام قرار دارد و در عین حال احتمال وقوع آن در زمانی نه چندان دور بیشتر است.
اما اگر دوباره جنگ از سر گرفته شود کدام طرف دست برتر دارد؟ بر خلاف سؤال قبلی پاسخ به این سؤال راحتتر است، چرا:
- دستیابی مجدد دشمن به وحدت ساحات پس از دو شکست بسیار دشوار است. شکاف عمیق داخل کنگره و طبعاً جامعه آمریکا که در رأی برابر روز جمعه کنگره به دو طرف آری و نه جنگ به نمایش درآمد و وضع امارات که به تجزیه امیرنشینهای آن و فروپاشی مطلق کشوری ذیل عنوان امارات نزدیک شده است، نشان میدهد ساحات اسرائیلی، آمریکایی، عربی و... برای باز تکرار شدن با دشواری زیاد مواجه میباشد و این در حالی است که تکرار وحدت عملیاتی ساحات جبهه مقاومت در صورتی که جنگ جدیدی راه بیفتد، قطعی است و دشمن این را میداند.
- نتیجه جنگ رمضان افزایش شدید اعتماد به نفس ملی و سیستمی در ایران بوده، دولت ایران توانسته است مدیریت داخلی و نیروهای نظامی ایران توانستهاند مدیریت جنگ و مردم شریف توانستهاند مدیریت کوچه و بازار را به دست بگیرند و به خوبی از پس این کارها برآمدهاند. بنابراین ایران گرچه دنبال پایان دائمی جنگ علیه خود میباشد، از مواجه شدن با آن هم برای رسیدن به مراتب بعدی پیروزی استقبال میکند.
- رژیم جعلی اسرائیل متوجه است که بدون مشارکت آمریکا قادر به ورود به جنگ مستقیم با ایران نیست از آن طرف آمریکا قاعدتاً متوجه شده است که جنگ آن با ایران لزوماً جنگی محدود و چند روزه نخواهد بود. بنابراین تصمیم مجدد به جنگ با ایران مستلزم فراهم شدن استعدادی بیش از استعداد جنگ قبلی است. روند فعلی این را نشان نمیدهد هرچند غیر ممکن نیست.
- اگر جنگ دوباره از سر گرفته شود، مثل جنگ رمضان به فرسایش کشیده میشود و در این صورت آنکس دارای دست برتر است که استقرار کاملتری در زمین جنگ دارد.
- جنگ رمضان به مستحکمتر شدن موقعیت داخلی و خارجی ایران و ضعیف شدن موقعیت آمریکا در سطح جهانی منجر شد. اگر جنگ از سر گرفته شود، این دو موقعیت متضاد شتاب بیشتر میگیرند.
مصطفی قربانی
اعتماد به نفس ملی ایرانیان در ابتدای دوره قاجار با شکست نظامی در برابر روس و انفعال در برابر دخالتهای انگلیس در امور ایران لگدمال و از این طریق در دو قرن اخیر، ایران وارد دوره انحطاط شد. اصل بحث در اینجا این است که شکست در جنگ با روسها و انفعال در برابر انگلیسیها محدود به حوزه دفاعی نبود و پیامدها و بلکه خسارتهای اجتماعی، فکری- فرهنگی و اقتصادی نیز در پی داشت؛ بدین ترتیب که با شکست و احساس ضعف در برابر قوای خارجی، فضایی از ناامیدی، ضعف اعتماد به نفس و خودتحقیری در ایران ایجاد شد. از این طریق، پیامدهای شکست نظامی در ایران تعمیق گردید و به صورت متداوم درآمد.
نهضتها و جنبشهای اجتماعی در ایران معاصر، بهویژه نهضت مشروطه، نیز برای رهایی از پیامدهای این فرایند شکل گرفت و اتفاقاً از مهمترین دلایل ناکامی این نهضت نیز ریشه در دخالتهای خارجی داشت که در نهضتهای بعدی از جمله در ملی کردن صنعت نفت نیز ادامه یافت، یعنی هرگاه ایرانیان به آن حد از اعتماد به نفس رسیدند تا در برابر دخالتهای بیگانگان بخواهند گامهایی برای اعاده استقلال کشور بردارند و در راستای تحقق ایران قوی حرکت کنند، دخالتهای خارجی در کنار ضعف بنیانهای قدرت ملی اجازه نداد تلاشهای ایرانیان به ثمر بنشیند.
انقلاب اسلامی نقطه آغازی برای احیای اعتماد به نفس ایرانیان بود؛ با این تفاوت که در مقایسه با نهضتهای پیشین در ایران معاصر، در سایه ماندگاری خود توانست گامهای مؤثری برای تقویت بنیانهای قدرت ملی بردارد. به بیان دقیقتر، در طول ۴۷ سال گذشته در سایه احیای اعتماد به نفس ملی و با شعارهایی، چون «ما میتوانیم»، تحولات ایران در مسیر تولید قدرت درونزا قرار گرفت.
نتیجه تحولات بعد از انقلاب، ایجاد حدی از قدرت ملی بوده که با اتکا به آن، ضمن تقویت ضریب مقاومت و تابآوری ملی، در یک رویارویی نظامی تمامعیار، ابرقدرت جهان یعنی امریکا در برابر ایران شکست خورده است. مبتنی بر تمهید تاریخی مختصر ذکر شده در بالا، اگر شکست در برابر روسها و انفعال در برابر دخالتهای انگلیس در امور ایران در دوره قاجار، اعتماد به نفس ملی ایرانیان را تضعیف و ایران را وارد دوره انحطاط کرد، اکنون با پیروزی بر دشمن در جنگ نظامی و بازیگری فعال و قدرتمندانه در برابر او، فصل نوینی از ارتقای اعتماد به نفس ملی ایرانیان آغاز شده که میتواند موتور محرکه ساخت ایران قویتر باشد. بنابراین، یکی از فرصتهای بزرگ جنگ ۱۲ روزه و بهویژه جنگ رمضان برای ایران، ارتقای خودباوری و اعتماد به نفسی است که اساساً انقلاب اسلامی منادی آن میباشد.
به بیان دیگر، واقعیت رویارویی نظامی با دشمن و دست برتر ایران در این حوزه، برطرفکننده برخی از گرههای ذهنی و خطاهای شناختی نسبت به قوت، قدرت و موقعیت کشور بوده و با رفع این موانع و خطاها، فرصتهای نوینی برای کنشگری و اقدامات گرهگشا در وضعیت کشور ایجاد شده است. با این حال، شرط موفقیت در بهرهمندی از این پنجره فرصت، دقت و توانایی در تبیین موقعیت مناسبی است که در آن قرار گرفتهایم. در واقع، همپای تحولات میدان دفاعی، با جهاد تبیین و روایتگری ظریف و نقطهزن باید تلاش شود تا روایت پیروزی ایران در جنگ در فضای اجتماعی کشور به منزلت هژمونیک برسد تا قدرت نمودیافته در این حوزه، مایه دلگرمی و تقویت اعتماد به نفس کنشگران و عاملان در سایر حوزهها شود.
علی دارابی
۲۷ اردیبهشت، روز ملی ارتباطات و روابط عمومی، فرصت مغتنمی برای تجلیل از تلاشگران عرصه آگاهیبخشی، اطلاعرسانی و ارتباط مؤثر با افکار عمومی است؛ عزیزانی که در عصر انفجار اطلاعات، نقشآفرینان اصلی میدان روایت، اعتمادسازی و امیدآفرینی در جامعه هستند.
امروز روابط عمومیها در جهان معاصر، دیگر صرفاً واحدهایی تشریفاتی و تبلیغاتی نیستند، بلکه به عنوان بخش راهبردی هر سازمان و نهاد، مسئولیت خطیر ایجاد تفاهم، اقناع افکار عمومی، تبیین خدمات و دستاوردها، پاسخگویی، شفافیت و تقویت سرمایه اجتماعی را برعهده دارند.
بیتردید در دنیای پرشتاب رسانهها و شبکههای اجتماعی، روابط عمومی موفق، روابط عمومیای است که با تکیه بر دانش، پژوهش، خلاقیت، آیندهنگری و شناخت دقیق مخاطب، بتواند روایت نخست، روایت صحیح و روایت امیدآفرین را به جامعه ارائه کند. دوران تبلیغاتمحوری و کارهای کلیشهای سپری شده و امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند روابط عمومیهای حرفهای، پژوهشمحور، برنامهگرا و مجهز به فناوریهای نوین ارتباطی هستیم.
امروز روابط عمومیها با مسائل و چالشهای متعددی مواجهاند؛ از گسترش شتابان فضای مجازی و تغییر الگوی مصرف رسانهای مخاطبان گرفته تا ضرورت سرعت در اطلاعرسانی، مقابله با اخبار جعلی، افزایش مطالبهگری افکار عمومی، ضرورت شفافیت، پاسخگویی و حفظ سرمایه اجتماعی سازمانها. در چنین شرایطی، روابط عمومیها باید بیش از گذشته به سمت حرفهایگرایی، تولید محتوای اثرگذار، بهرهگیری از فناوریهای نوین، آموزش مستمر نیروی انسانی و تقویت ارتباط دوسویه با مردم حرکت کنند. بیتردید، آینده روابط عمومی در گرو درک صحیح تحولات ارتباطی و قدرت انطباق با اقتضائات نسل جدید و زیستبوم رسانهای امروز است. همواره اعتقاد داشتهام که افکار عمومی، بزرگترین سرمایه یک نظام و کشور است و روابط عمومیها پل ارتباطی میان مردم و مسئولان به شمار میآیند. تقویت این جایگاه، مستلزم ارتقای سواد ارتباطی، توجه به آموزش مستمر، بهرهگیری از نیروهای متخصص و نگاه راهبردی مدیران به حوزه روابط عمومی است. روابط عمومیها باید با پرهیز از روزمرگی، کلیشهگرایی و اقدامات پراکنده، در مسیر فرهنگسازی، مسئولیتپذیری اجتماعی، افزایش اعتماد عمومی و تقویت انسجام ملی گام بردارند. در عصر رسانه، قدرت از آنِ کسانی است که بتوانند ارتباطی مؤثر، صادقانه و دوسویه با مردم برقرار کنند. اینجانب ضمن تبریک صمیمانه این روز به همه مدیران، کارشناسان، استادان، پژوهشگران و فعالان حوزه ارتباطات و روابط عمومی کشور، بهویژه همکاران پرتلاش روابط عمومی در سراسر ایران اسلامی، از خدمات ارزشمند آنان قدردانی میکنم و توفیق، سلامتی و سربلندی روزافزون همه عزیزان را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
2- در یک سال گذشته دو جنگ نابرابر به کشورمان تحمیل شد. با این حال با وجود افزایش سریع حجم جابهجایی جمعیت بهویژه از شهرهای بزرگ، دشواریهایی در مسیر عرضه مایحتاج عمومی اتفاق نیفتاد. دولت با وجود همه محدودیتها توانست در این حوزه عملکردی ستودنی داشته باشد. البته این نتیجه مطلوب بدون همراهی شکوهمند و غرورآفرین مردم ممکن نبود؛ همان مردمی که تلاش کردند با خودداری از خرید اضافی و ذخیرهکردن کالاها، به فکر هموطنان خود باشند.
3- جهش فعلی قیمتها بیشتر از اینکه متأثر از واقعیتها باشد، از انتظارات تورمی فعالان اقتصادی تغذیه کرده است. حمله دشمن کینهتوز به مجتمعهای تولیدی و تلاش برای تخریب زیرساختها این ذهنیت را برای فعالان اقتصادی ایجاد کرده که دیر یا زود کمبودها در حوزههای مختلف رخ نشان خواهند داد و قیمت برخی کالاها مانند خودرو افزایش خواهد یافت. حال به این واقعیت توجه کنید که میزان نقدینگی شکلگرفته در اقتصاد ما کوچکترین تناسبی با بخش مولد اقتصاد و نیازهای آن ندارد. این حجم عظیم نقدینگی همواره برای اقتصاد ملی دردسرآفرین بوده و بارها با هجوم خود به برخی حوزههای اقتصاد، موفق به تشدید تورم شده است. با ترویج این باور که کمبودها و در نتیجه افزایش قیمتها در راه هستند، هجوم نقدینگی به برخی بازارها هرگز دور از انتظار نبود. به بیان دیگر عامل جهش قیمت بیشتر از اینکه «کمبود» باشد، «پیشبینی کمبود» و رفتار سودجویانه صاحبان داراییهای نقدی در قالب مدیریت دارایی بوده است.
4- با در نظر گرفتن حجم تخریبهای ناشی از جنگ، فشار دشمن برای تشدید محاصره بنادر در چند هفته گذشته و نیز ظرفیت اندک مسیرهای جادهای و ریلی، میتوان انتظار داشت که در آینده محدودیتهایی هرچند مدیریتپذیر در عرضه برخی کالاها ظاهر بشود. اما نکتهای که باید به آن توجه داشت، این است که بار چنین محدودیتی باید بر دوش همه شهروندان پخش شود و همه اقشار بخشی اندک و تحملپذیر از این فشار را که برای مدتی محدود خواهد بود، تحمل کنند. اما اگر فرصتی برای برخی اقشار جامعه فراهم شود که نهتنها خود را از این فشار نجات بدهند، بلکه از تحمیل این فشار به بقیه اقشار جامعه سود فراوانی هم کسب کنند، قطعا فشار تحمیلی به این اقشار ناجوانمردانه و بسیار کمرشکن خواهد بود.
5- در سالهای گذشته توجهی به ضرورت توزیع فشار تحریم و محدودیتها بر دوش همه اقشار مردم نشد و در نتیجه سنگینی این بار بر دوش اقشار محروم افتاده و حتی فراتر از آن فرصتی برای کسب ثروت برای گروهی اندک ایجاد کرده است. به این ترتیب، اختلاف طبقاتی در جامعه بهشدت افزایش یافته است. توزیع نامتقارن نقدینگی در سطح جامعه و تملک آن از طرف گروهی اندک، این موقعیت برتر را برایشان ایجاد کرده که با استفاده از فرصت تحریم و بروز دشواری برای اقتصاد ملی ثروتاندوزی بکنند.
6- یک عامل مهم در تشدید بحران و جریان تورمی در چند دهه گذشته هجوم نقدینگی به بازار املاک و مستغلات بوده است. درواقع بیاعتنایی دولتها به ضرورت سیاستگذاری در حوزه املاک و مستغلات، این حوزه را به پربازدهترین و کمریسکترین حوزه بهاصطلاح سرمایهگذاری تبدیل کرده است. افزایش سریع قیمت مسکن از یک سو معیشت بخش بزرگی از جمعیت کشور را مختل کرده و از سوی دیگر با دامنزدن به افزایش قیمت تمامشده همه کالاها و خدمات، موتور تورم دورقمی را در اقتصاد ملی برای چندین دهه روشن نگه داشته است.
حال با کنار هم گذاشتن این نکات میتوان جمعبندی زیر را ارائه داد:
با انتشار اخبار مربوط به خسارتهای واردشده به واحدهای تولیدی فولاد و پتروشیمی، فعالان اقتصادی انتظار بروز کمبود را در آینده دارند. صاحبان داراییهای نقدی در این وضعیت به صرافت میافتند تا از این آب گلآلود ماهی بگیرند و از این کمبود احتمالی، فرصتی برای کسب سود بیشتر برای خود ایجاد کنند. صاحبان املاک مسکونی به این نتیجه میرسند که موجی از هجوم نقدینگی به بازار مسکن دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. آنها با افزودن بر قیمت دارایی خود منتظر این موج میمانند، حتی اگر این انتظار طول بکشد و برای چندین ماه مشتری برای ملک آنان پیدا نشود.
صاحبان املاک مسکونی استیجاری که همیشه انتظار افزایش اجارهبها متناسب با افزایش صوری قیمت ملک را دارند، اجارهبهای بالاتری مطالبه میکنند و با افزایش هزینه مسکن قیمت تمامشده همه کالاها و خدمات افزایش مییابد و روز از نو و روزی از نو. در چنین شرایطی تلاش دولت برای راهاندازی سریع واحدهای خسارتدیده، تأمین ضربتی مواد اولیه و واسطهای با هدف جلوگیری از کاهش تولید و اقداماتی از این قبیل، هرچند بسیار ضروری و حتی حیاتی است، اما شاهبیت اقدامات دولت باید مهار سرسختانه نقدینگی و کنترل مانورهای مخرب صاحبان داراییهای نقدی باشد. جلوگیری از افزایش قیمت املاک، ملزمکردن صاحبان املاک به پرداخت جریمه سنگین در صورت فروش دارایی با قیمت نجومی و جهشیافته در ماههای اخیر و جلوگیری از افزایش قیمت کالاها که با مداخله نقدینگی موجود در بازار و به شکل اقدامات احتکاری صورت گرفته، میتواند نقطه شروعی برای مهار موج گرانی اخیر باشد؛ موجی که بیشتر از آنکه به واقعیتهای اقتصاد متکی باشد، از رفتار سوداگرانه صاحبان نقدینگی اثر پذیرفته است.
کبری آسوپار
همزمان با آنکه ایران بهعنوان یک تمدن کهن و با ریشه و فراتر از یک کشور در جهان کنونی هدف حملات رسانهای و موشکی قرار گرفته است و تصریح بر آن میشود که «ایران را به عصر حجر برمیگردانیم»، مفهوم ایران در داخل کشور به شکل پررنگتری بروز و ظهور یافته است. هم ازآنرو که اکنون همین مفهوم یعنی «ایران» بهمثابه یک امر ملی - و نه صرفاً جغرافیایی سیاسی - بیش از گذشته و بسیار صریحتر از قبل هدف حمله قرار گرفته و هم ازآنجهت که ایران محور مشترک همه ما با هر عقیده سیاسی، مذهبی و تعلق قومی است.در این چهارچوب اهمیت گزارههای هویتی ایرانیان، چه گزاره جغرافیایی باشد، مثل خلیجفارس؛ و چه گزاره فرهنگی مثل زبان فارسی، بیشازپیش عیان میشود. اینگونه میتوان دریافت که چرا حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای اینگونه بر اهمیت خلیجفارس و نیز بر ارزش زبان فارسی تأکید دارند و در میانه جنگی که هستیم، از خلیجفارس، از زبان فارسی و از شاهنامه برای ما میگویند، درحالیکه شاید دلمان میخواست فقط از موضوعات جنگی و سیاسی برای ما بگویند، اما اندک تأملی کافی است که دریابیم جنگ اصلی اکنون بر سر همین هویت است؛ هویت ایرانی-اسلامی ما و از قضا گرچه رهبر جدید نشان دادهاند به همان سیاق رهبر شهید، بر هویت ایرانی بهعنوان امر ملی ایرانیان درهرحال تأکید دارند، اما در شرایط کنونی که موشکها نهفقط بر جغرافیا که بر هویت و فرهنگ ما میخواهند فرود بیایند، این تأکید در دو پیام ایشان برای روز ملی خلیجفارس و نیز روز پاسداشت زبان فارسی خود کنشی در چهارچوب جنگ نیز محسوب میشود. ایرانیان در سالهای گذشته با تهاجم همهجانبهای علیه هویت ایرانی خود مواجه بودند، گرچه این هجمهها با پوشش مبارزه با نظام سیاسی حاکم یعنی «جمهوری اسلامی» صورت پذیرفت و لباس سیاست به تن کرده بود، اما در عمل همه گزارههای هویتی ایرانی بودن هدف حمله قرار گرفت و تلاش شد از هویت ایرانیان وطنزدایی شود تا نسبت به جغرافیای ایران تعصب و حتی علقه خاصی که مانع تصاحب کشور توسط بیگانگان شود، وجود نداشته باشد. در واقع تلاش شد تصاحب و اشغال ابتدا در قلمرو اندیشه و قلب روی دهد و سپس در جغرافیا اعمال شود. نگاهی اجمالی و گذرا به آنچه رخ داد، از هجو و طنز ساختن برای تحقیر ایران و ایرانی با عبارتهایی همچون «ایرانه دیگه»، یا مثلاً فلان موضوع آنها - و نمایش خارجیهای شیک - و همان موضوع در ایران - و نمایش تحقیرآمیز از ایرانیان - یا خفیف دانستن ایرانی بودن، تحسین مهاجرت به خارج کشور و عادیسازی و سادهانگاری نسبت به داشتن تابعیت کشور بیگانه، خوار دانستن کالای ایرانی، کمکگرفتن از دشمن بیگانه برای حل مشکلات داخلی و... همهوهمه هویت ایرانی ما را هدف گرفته بود. زبان فارسی هم از این هجمه در امان نماند؛ جایگزینی بیدلیل واژگان انگلیسی برای مفاهیمی که از قدیم واژگانی فارسی را بر خود داشتهاند – همچون اسم انواع پوشاک - و برتر دانستن ادبیات غربی بر ادبیات فارسی بخش دیگری از این هجمهها بود. در حوزه جغرافیا هم درآمیختگی مشمئزکننده تجزیهطلبی با اپوزیسیون نظام و معرفی تجزیهطلبان جیشالظلم و الاحوازیه و کومله و... بهعنوان مخالفان جمهوری اسلامی، مسیر عادیسازی تجزیه ایران را دنبال میکرد و تمامیت ارضی را که بخشی جدانشدنی از اصول یک ملت است، به چالش میکشید. بدون تمامیت ارضی چگونه یک ملت میتواند ملت باشد؟ حال میتوان دریافت چه نقشههای خطرناکی برای ایران کشیده شد که تجاوز نظامی صرفاً مرحلهای آشکار از آن همه عملیاتهای متعدد فرهنگی، رسانهای، سیاسی و نظامی علیه تمدن ایرانی-اسلامی ما بود. «خلیجفارس» بهعنوان بخشی از این جغرافیا، با ترکیب هر دو واژه، یعنی پسوند فارس برای خلیجی که در جنوب ایران است، بارها در سالهای گذشته هدف حمله و عملیاتهای رسانهای قرار گرفت تا میزان حساسیت مردم ایران به «فارس» بودن آن پهنه آبی، هم سنجیده شود و هم کاهش یابد. اما مردم ایران با هر عقیده و منشی برابر آن ایستادند. گرچه در حوزه فرهنگی متأسفانه سطح حساسیت در این سطح نبود و برخی تودهها متوجه هجمه به زبان فارسی و هویت ایرانی نشدند و برابر آن موضع دفاعی نگرفتند و حتی در فضای مجازی از سر بیاطلاعی با آن همراه شدند. یکبار دیگر به عقب برگردید؛ منوتو و اینترنشنال نه حامی ایران که حامی دربار پهلوی بودند، وگرنه باید برای زبان فارسی نگران میشدند، باید برای زیرساختهای ایران دل میسوزاندند، نه آنکه با عبارت «زیرساختهای جمهوری اسلامی» حمله به آن را تئوریزه کنند؛ و باید برای همپیمانی پهلوی با تجزیهطلبان دلواپس میشدند. اگر کسی نگران ایران باشد، نمیپذیرد حتی یک گلوله به این خاک شلیک شود، چه رسد که دشمن را دعوت کند که این سرزمین را به بهانه مبارزه با نظام سیاسی حاکم، به ویرانی بکشد؛ بماند که از فرق سر تا نوک پا در لجنزار فرهنگ غرب غرق شدهاند و باز بهدروغ نام ایران را بر زبان میآورند. ایران با همه جزئیات خود ایران است؛ با تمدنی چندهزارساله، با تمامیت ارضی، با استقلال سیاسی و فرهنگی از غربی که قدر برخی آجرهای ایران اصالت و قدمت ندارد، با ادبیات و سبک زندگی فارسی و ایرانیاسلامی، با همه پلها و تأسیسات و زیرساختها و پوشاک و... که هویت ما را ساخته است. اینگونه ما از خشت به خشت این سرزمین دفاع میکنیم، حتی اگر مجبور شویم روی پلی که قرار است هدف حمله قرار بگیرد و میشود پس از ویرانی، هزارباره آن را ساخت، زنجیره انسانی تشکیل دهیم؛ خلیجفارس و ادبیات فارسی که بماند!
میراحمدرضا مشرف
بهگزارش قدس آنلاین، نشست دوروزه وزرای خارجه کشورهای عضو گروه بریکس در دهلینو خاتمه پیدا کرد، آن هم در شرایطی که اعضای بریکس نتوانستند بر سر صدور یک بیانیه مشترک پایانی به توافق برسند و در نهایت هند به عنوان رئیس نشست، تنها اقدام به انتشار یک سند جمعبندی نهایی کرد که در آن به اختلاف نظر میان برخی از اعضا در مورد وضعیت غرب آسیا و خاورمیانه اشاره شده بود. اما در مورد برگزاری این نشست و حاشیههای پیش آمده و مهمتر از همه موقعیت و چگونگی ارتباط ایران با این گروه به چند نکته مهم میتوان اشاره کرد:
الف. نقش تحولات جدید خاورمیانه و جنگ رمضان در ارتقای موقعیت بینالمللی بریکس؛ گروه بریکس در شرایطی نتوانست در مورد وقایع اخیر خاورمیانه و به خصوص تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به اعلام مواضع رسمی برسد که به باور بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران، این تحولات در جلب توجه عمومی و ارتقای جایگاه جهانی بریکس نقشی برجسته ایفا کرده است. با توجه به ماهیت اهداف ایجاد بریکس، به نظر میرسد تحولات پس از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و همچنین انسداد تنگه هرمز، کاملاً در راستای اهداف سازمان قرار گرفتهاند؛ تضعیف شدید موقعیت دلار در منطقه خاورمیانه و جهان، بروز نشانههای آشکار افول قدرت غرب و ایالات متحده و دیده شدن بریکس به عنوان یکی از ظرفیتهای جایگزینی نظم قدیم.
ب. مواضع بریکس در مورد تحولات خاورمیانه و جنگ رمضان؛ با وجود آنکه وقایع و تنشهای اخیر خاورمیانه و تنگه هرمز در تقویت جایگاه بریکس در صحنه بینالمللی و افزایش اعتبار آن در تقابل با سلطه جهان غرب و آمریکا، نقشی بسزا ایفا کرده است، با این حال بریکس تاکنون موفق نشده در برابر تحولاتی چون جنگ تحمیلی ۱۲روزه و یا جنگ رمضان واکنش رسمی از خود نشان دهد. در مورد اجلاس اخیر وزرای خارجه در هند نیز از همان ابتدا پیشبینی میشد که امکان اجماع نظر میان اعضا در این مورد بسیار ضعیف است، کما اینکه لاوروف، وزیر خارجه روسیه در روزهای پیش از اجلاس تصریح کرد روسیه پیشنهاد تهیه پیشنویس بیانیهای از سوی بریکس در مورد تنگه هرمز را ارائه کرده اما اختلافات ایران و امارات مانع اجرای آن شده است. این اختلاف نظرها تا آنجا بالا گرفت که در نهایت حتی به عدم انتشار بیانیه مشترک پایانی از سوی وزرای خارجه بریکس منجر شد، موضوعی که میتواند به اعتبار بریکس به عنوان یک گروه و سازمان هماهنگ لطمه سنگینی وارد کند.اما عدم موضعگیری بریکس در قبال تحولات خاورمیانه صرفاً به این عامل محدود نمیشود. میزبانی هند و تمایلات این کشور به سمت ایالات متحده، رژیم صهیونیستی و اعراب خلیج فارس؛ تلاش بریکس در جذب حداکثری عضو بدون در نظر گرفتن اشتراک نظر و وحدت مواضع سیاسی و در نهایت ماهیت عمدتاً اقتصادی بریکس را میتوان از جمله دلایل دیگر این موضوع برشمرد: «عضویت در این گروه تعهدی برای کمک متقابل در صورت وقوع تجاوز مسلحانه ایجاد نمیکند. این سازمان ماهیت متفاوتی دارد و همکاری در حوزههای دیگر را دنبال میکند». (سخنگوی کرملین)
اهمیت تداوم روابط با بریکس برای ایران
با وجود سکوت و انفعال بریکس در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، دلایل و عوامل زیادی وجود دارد که بر مبنای آنها باید بقا و یا حتی ارتقای روابط ایران با این گروه را ضروری تلقی کرد. در وهله نخست همکاری با بریکس و اعضای آن در کانالهای اقتصادی و مالی فرصت خوبی برای دور زدن تحریمها به خصوص از جنبه بانکی فراهم میکند. تلاش جمهوری اسلامی برای عضویت در بانک «توسعه نوین بریکس» را در همین راستا میتوان ارزیابی کرد. در عین حال ایران میتواند در بسیاری از پروژههای اقتصادی و علمی ارائه شده از سوی بریکس مشارکت داشته و یا حتی در این زمینه پیشگام باشد.
فراخوان مشارکت در پروژههای علمی پرچمدار بریکس ۱۴۰۵ با هدف انتخاب سه طرح کلان میانرشتهای و با مشارکت دستکم چهار کشور یکی از همین برنامههاست که از سوی بنیاد ملی علم ایران و با همکاری برنامه علم، فناوری و نوآوری بریکس ارائه شده است.در کنار اینها، این نکته مهم را نیز نباید نادیده گرفت که همکاری با سازمانها و نهادهایی مانند بریکس و یا شانگهای موجب تقویت موضع ایران در مجامع بینالمللی شده و از سوی دیگر به روند ضعف هژمونی آمریکا در حوزههای اقتصادی مانند سلطه دلار و همچنین حرکت به سوی یک جهان چندقطبی و عادلانهتر کمک خواهد کرد.
محمد حقگو
ایلیا داودی
بحث درباره مصادره اموال ویرانگران، بحثی از جنس برخورد با عقیده، تحلیل سیاسی، انتقاد از سیاست عمومی یا حتی مخالفت تند با دولت نیست. نقد، حتی اگر تند و رادیکال باشد، تا وقتی به دعوت بیگانه به حمله، ارائه اطلاعات، تأمین مالی، پشتیبانی رسانهای از عملیات دشمن، تسهیل حمله یا مشارکت سیاسی و عملیاتی در تخریب کشور تبدیل نشده، در قلمرو بیان و سیاست قرار دارد اما آنجا که سخن، رسانه، پول، شبکه ارتباطی یا موقعیت سیاسی در خدمت حمله خارجی قرار میگیرد، دیگر با «اظهارنظر» روبهرو نیستیم؛ با فعل زیانبار علیه امنیت ملی، جان شهروندان، اموال عمومی، تولید ملی و حقوق ملت روبهرو هستیم.
این اصل حقوقی هم روشن است که هیچ حقی، حتی حق مالکیت و آزادی بیان، مجوز اضرار به مردم و منافع عمومی نیست. اصل ۲۲ قانون اساسی، مال و حقوق اشخاص را محترم میشمارد اما این مصونیت را مطلق نمیداند و آن را در حدود قانون به رسمیت میشناسد. اصل ۴۰ نیز تصریح میکند هیچکس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد. بنابراین کسی نمیتواند ابتدا با دعوت به حمله، ارائه گرای اطلاعاتی، تسهیل عملیات، پشتیبانی مالی یا مشروعیتبخشی سیاسی و رسانهای به تهاجم، در زنجیره تخریب کشور قرار گیرد و سپس پشت عنوان آزادی بیان یا مالکیت خصوصی پنهان شود.
از منظر کیفری، ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی مقرر میکند هر کس یا گروهی با دولتهای خارجی متخاصم «به هر نحو» علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری کند، در صورتی که محارب شناخته نشود، به حبس محکوم میشود. تعبیر «به هر نحو» یعنی همکاری با دشمن فقط حمل سلاح یا حضور فیزیکی در میدان نیست؛ همکاری میتواند اطلاعاتی، رسانهای، مالی، تبلیغاتی، سیاسی، لجستیکی یا عملیاتی باشد. البته تشخیص مصداق، احراز علم، قصد، نقش مؤثر و رابطه سببیت با مراجع قانونی است اما اصل حقوقی این است که همکاری آگاهانه با دشمن، از جنس نقد و تحلیل سیاسی نیست.
با این حال، بحث اصلی فقط مجازات حبس نیست؛ مساله مهمتر این است که حمله به کشور خسارت ایجاد میکند و قوانین ایران اصل جبران خسارت را به رسمیت شناخته است. در قانون، اگر کسی مال دیگری را تلف کند، ضامن است و باید مثل یا قیمت آن را بدهد. اگر سبب تلف یا نقص مال شود نیز باید از عهده خسارت برآید. مبنای این مسؤولیت در قواعد عام ضمان قهریِ قانون مدنی آمده است. ماده ۳۲۸ قانون مدنی در باب «اتلاف» مقرر میکند هر کس مال غیر را تلف کند، ضامن است و باید مثل یا قیمت آن را بپردازد و اگر مال را ناقص یا معیوب کند، ضامن نقص قیمت آن است؛ این حکم حتی میان عمد و غیرعمد تفاوتی نمیگذارد.
در کنار آن، ماده ۳۳۱ قانون مدنی در باب «تسبیب» تصریح دارد هر کس سبب تلف مالی شود، باید مثل یا قیمت آن را بدهد و اگر سبب نقص یا عیب مال شده باشد، باید از عهده نقص قیمت برآید. بنابراین قانون ایران فقط مباشرِ فیزیکیِ تخریب را مسؤول نمیداند، بلکه هر کس با رفتار مؤثر خود سبب ورود خسارت شود، در صورت احراز انتساب عرفی و رابطه سببیت، مسؤول جبران خسارت است. پس اگر تخریب یک خودرو، یک خانه یا یک کارخانه مسؤولیت مالی میآورد، تسهیل حملهای که زیرساخت، صنعت، امنیت و دارایی عمومی و خصوصی کشور را هدف قرار داده، به طریق اولی نمیتواند بدون مسؤولیت مالی بماند.
ماده یک قانون مسؤولیت مدنی نیز همین قاعده را به زبان عمومی بیان میکند: هر کس بدون مجوز قانونی، عمداً یا در نتیجه بیاحتیاطی به جان، سلامتی، مال، آزادی، حیثیت یا هر حق قانونی دیگری لطمه وارد کند و موجب ضرر مادی یا معنوی شود، مسؤول جبران خسارت است. در کنار آن، ماده ۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری به زیاندیده اجازه میدهد جبران تمام ضرر و زیانهای مادی و معنوی و منافع ممکنالحصول ناشی از جرم را مطالبه کند، بنابراین در پروندههای حمله به کشور میتواند موضوع مطالبه، کارشناسی، صدور حکم و اجرای مالی قرار گیرد.
قانونگذار در جرائم تخریب نیز نشان داده آسیب به اموال عمومی و خصوصی، جرم و منشأ مسؤولیت است: ماده ۶۷۵ تعزیرات، آتش زدن بنا، کارخانه، انبار، کشتی، هواپیما، مزارع و اموال متعلق به دیگری را جرمانگاری کرده، ماده ۶۷۷ تخریب، تلف یا از کار انداختن اموال منقول و غیرمنقول متعلق به دیگری را مشمول ضمانت اجرای کیفری دانسته و ماده ۶۸۷ تخریب، ایجاد حریق، از کار انداختن یا هر نوع خرابکاری در تأسیسات عمومی مانند شبکههای آب، برق، نفت، گاز، مخابرات، نیروگاهها و خطوط انتقال را جرم سنگینتری تلقی کرده است. اکنون باید همین منطق را درباره کسانی به کار برد که در حمله به کشور، نه لزوماً با دست خود، بلکه با نقشآفرینی مؤثر، زمینه تخریب را فراهم کردند. اگر شخصی مختصات بدهد، مسیر عملیات را هموار کند، منابع مالی یا رسانهای فراهم آورد، شبکهسازی سیاسی برای حمله انجام دهد، افکار عمومی را برای تهاجم آماده کند یا در عملیات روانی و اطلاعاتی دشمن نقش مؤثر داشته باشد، مسؤولیت او فقط در حد یک اظهار نظر قابل تحلیل نیست؛ او در صورت احراز قضایی، در زنجیره ورود خسارت به کشور قرار گرفته و باید به اندازه نقش و اثر خود پاسخگو باشد. بنابراین اصطلاح «مصادره» در این بحث باید دقیق فهمیده شود. اگر مرجع قانونی تشخیص دهد شخصی در تسهیل حمله و تخریب نقش مؤثر داشته و خسارت قابل انتساب به او، بیش از داراییاش است، اجرای حکم نسبت به تمام اموال قابل توقیف او نتیجه طبیعی عدالت جبرانی است. همانگونه که بدهکار مالی تا سقف محکومبه مسؤول است، عامل یا تسهیلگر خسارت عظیم ملی نیز نمیتواند بار مالی عمل خود را به دوش مردم بیندازد.
حال اگر در پروندهای خسارت مستقیم حمله، بنا بر برآورد کارشناسی مراجع قانونی، در سطحی مانند بیش از یکصد میلیارد دلار احراز شود، روشن است دارایی اشخاص مؤثر در این زنجیره، حتی اگر به طور کامل توقیف و صرف جبران خسارت شود، معمولاً تنها بخش کوچکی از زیان واردشده را پوشش خواهد داد. پس مصادره اموال، انتقال هزینه ویرانی از دوش ملت به دوش کسانی است که آگاهانه در تولید یا تسهیل آن ویرانی نقش داشتهاند. در مورد اشخاص حقوقی مبنای قانونی روشنتر است؛ اگر شرکت، مؤسسه، رسانه، تشکیلات مالی یا سازمانی بر اساس قانون مسؤول شناخته و ثابت شود در خدمت جرم، همکاری با دشمن یا تسهیل تخریب کشور قرار گرفته، قانون برای آن مجازاتهایی مانند انحلال، مصادره کل اموال، ممنوعیت فعالیت، جزای نقدی و انتشار حکم پیشبینی کرده است. این حکم نشان میدهد نظام حقوقی میان فعالیت مشروع اقتصادی و تبدیل شدن یک ساختار حقوقی به ابزار جرم، تفاوت جدی میگذارد.
نقد سیاسی جرم نیست اما دعوت به حمله و همکاری مؤثر با دشمن نقد نیست. مالکیت خصوصی محترم است اما مالکیت نمیتواند پناهگاه خسارتزننده به ملت باشد. بیان آزاد محترم است اما استفاده از بیان برای تسهیل تجاوز خارجی، سوءاستفاده از حق و اضرار به منافع عمومی است. مصادره و توقیف اموال ویرانگران، وقتی بر اساس حکم قانون، اثبات نقش، احراز خسارت و رعایت تشریفات قانونی انجام شود، نه استثنا از عدالت، بلکه تحقق عدالت است.
حاکمیت مقتدر حق ندارد اجازه دهد هزینه خیانت، دعوت به حمله و تسهیل ویرانی از جیب مردم پرداخت شود. پیام قانون باید روشن باشد: هر کس در زنجیره آگاهانه تخریب کشور قرار گیرد، همانگونه که در سود و نقش و اثر آن شریک بوده، در خسارت آن نیز مسؤول است. سیلی اقتدار قانون بر دارایی ویرانگران یعنی ملت تنها قربانی و پرداختکننده هزینه ویرانی نخواهد بود؛ تاوان ویرانی باید از دارایی همان کسانی وصول شود که در تولید، تسهیل یا پشتیبانی آن نقش داشتهاند.