رسانههای بینالمللی سالهاست که ویترینی از رفتارهای پیشبینیناپذیر و ادبیات تهاجمی «دونالد ترامپ» را به تصویر میکشند؛ تصویری که در آن، رئیسجمهور ایالات متحده ابایی از تحقیر نزدیکترین متحدان واشنگتن ندارد. از برخورد سرد و کنایهآمیز با «امانوئل مکرون» در داووس و تمسخر صدراعظم آلمان پس از مواضعش درباره تهران گرفته، تا ادبیات تند علیه «کییر استارمر»، لفاظیهای بیپروا خطاب به پاپ و نگاه ابزاری و توهینآمیز به حاکمان عرب، همگی نشاندهنده الگوی رفتاری ثابتی است که بر پایه قلدری سیاسی بنا شده است. با این حال، رمزگشایی از رفتار اخیر ترامپ در قبال چین، فرضیه رفتارهای کورکورانه او را باطل میکند و نشان میدهد، پشت این جنجالهای رسانهای، یک دگرگونی استراتژیک ناشی از استیصال پنهان شده است.
چرخش لحن ترامپ در مواجهه با «شی جینپینگ» رئیسجمهور چین، فراتر از یک انعطاف دیپلماتیک ساده، به شکل یک «عقبنشینی آشکار» جلوه کرده است. او که پیش از این و در حاشیه نشست پاییز ۱۴۰۴ گروه بیست، لحن خود را تا حدی تعدیل کرده بود، در سفر اخیرش به پکن به شکلی بیسابقه به ستایش و مجیزگویی از همتای چینی خود دست زد. حتی بازنشر نقلقولی از شی جینپینگ از زبان ترامپ مبنی بر «تضعیف جایگاه بینالمللی آمریکا» (هرچند با تلاش فرساینده برای مقصر جلوه دادن جو بایدن) نشاندهنده پذیرش ضمنی این واقعیت از سوی کاخ سفید است. نقطه اوج این انفعال، سکوت مطلق ترامپ در برابر هشدارهای صریح و بیسابقه رئیسجمهور چین درباره احتمال درگیری نظامی بر سر پرونده تایوان بود؛ سکوتی معنادار که پرسشهای جدی را در محافل تحلیلی ایجاد کرده است.
ریشه این دگرگونی رفتاری و موضع ضعف آمریکا در پکن را نباید در مناسبات دوجانبه، بلکه باید در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و پیامدهای سنگین جنگ با ایران جستوجو کرد. واشنگتن با این تصور واهی که میتواند سناریویی مشابه ونزوئلا را در کوتاهمدت علیه تهران پیاده کند و با دست برتر و برگ برنده جنگ خاورمیانه پای میز مذاکره با چین بنشیند، وارد قمار بزرگی شد؛ اما زمینگیر شدن ماشین جنگی آمریکا و شکست استراتژیک در این نبرد، ضربهای تاریخی به هژمون نظامی ایالات متحده وارد آورد. حضور ترامپ در پکن، در واقع نشاندهنده استیصال شخصی بود که اهرمهای فشار خود را در تنگه هرمز جا گذاشته بود و پکن با اشراف کامل بر این ضعف ساختاری، قواعد بازی را دیکته کرد.
این تحول نمادین، پیامدهای عمیقی بر محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ دارد. مسکو و پکن با رصد دقیق فرسایش قدرت آمریکا در باتلاق جنگ ایران، آموختهاند که ابهت نظامی واشنگتن بیش از آنکه یک واقعیت سخت باشد، تصویر رسانهای است. جسارت بیسابقه چین در تهدید نظامی آمریکا بر سر تایوان، مستقیماً نتیجه همین تغییر موازنه است. تهران اکنون فراتر از یک قدرت منطقهای، در قامت یک بازیگر تأثیرگذار بر معادلات جهانی ظاهر شده است که نه تنها کنترل استراتژیکترین آبراه انرژی جهان را در دست دارد، بلکه فرمول بازدارندگی در برابر ابرقدرتها را بازنویسی کرده است؛ واقعیتی که ضرورت درک سطح جدیدی از بازیگری بینالمللی را برای جامعه ایران ناگزیر میکند.