اعترافات صریح و ناامیدکننده مجریان شبکه ورشکسته «من و تو» مبنی بر ریزش شدید نیروها و رسیدن از لشکری ۲۲۰ نفره به جمعی ناچیز و منزوی، از واقعیت فرجام رسانههای دستساز برونمرزی پرده برداشت. تعطیلی و فروپاشی این شبکه که یکی از بازیگران اصلی فضای رسانهای فارسیزبان به شمار میآید، پایانبخش یک جریان رسانهای با رویکرد مهندسی افکار عمومی بود. اما چرا این امپراتوری پوشالی که روزگاری با بودجههای کلان و زرقوبرقهای بصری به دنبال جذب مخاطب بود، به این نقطه از سقوط و بیکسی رسید؟ برای پاسخ به این پرسش باید سه ضلع کلیدی، یعنی «ماهیت محتوایی»، «چرخشهای مالی» و «رویگردانی مخاطب» را واکاوی کرد.
«من و تو» رسانهای «یکطرفه»، «تحریفکننده» و کاملاً فاقد بنیانهای تحلیلی جدی بوده است. این شبکه با تکیه بر فرمول سرگرمی زرد و نوستالژیسازی تحریف شده از دوران پهلوی، تلاش میکرد واقعیتی دگرگونشده از جامعه ایران ارائه دهد. این رویکرد فاقد عمق، اگرچه در کوتاهمدت و در فضای هیجانی توانست بخشی از مخاطبان را با خود همراه کند، در مواجهه با تحولات پیچیده، عمیق و چندلایه سیاسی و اجتماعی ایران، ناکارآمدی خود را نشان داد. رسانهای که فاقد ریشههای تحلیلی و صداقت رسانهای باشد، در بلندمدت توانایی بازتولید خود را از دست میدهد و قافیه را به آگاهی عمومی جامعه میبازد.
تعطیلی این شبکه و اعتراف به تنهایی مطلق، تنها یک اتفاق فنی یا بحران مالی ساده نیست. این رویداد نشانهای آشکار از تغییر در نقشه راه جریانهای رسانهای برونمرزی و چرخش بودجهها و اولویتهای حامیان مالی و سیاسی این دست رسانهها در مواجهه با واقعیتهای ایران است. کارفرمایان غربی و منطقهای این شبکهها با ارزیابی کارنامه عملکرد آنها دریافتند که خروجی این هزینههای نجومی، چیزی جز شکست پروژههای بیثباتسازی نبوده است. در نتیجه، با بیفایده دیدن سرمایهگذاری روی تفالههای پهلوی و مهرههای سوخته، فرمان چرخش بودجه را صادر کردند؛ امری که به فلج شدن آنی این شبکه و ریزش ۹۰ درصدی کادر آن منجر شد.
بزرگترین ضربه به «من و تو» نه از جانب مسائل مالی، بلکه از سوی خود مردم ایران وارد شد. جامعه ایران با وجود تمام گلایهها و مشکلات، مرز پررنگی میان نقد درونساختاری و همراهی با مزدوران مواجببگیر دشمن قائل است. رویکرد آشکار این شبکه در همپیمانی با تحریمکنندگان ملت ایران، طرد شدگی اجتماعی شدیدی را برای آنها به ارمغان آورد. سقوط «من و تو» اثبات کرد که ویترینهای شیشهای و دلارهای آلوده سیاسی نمیتوانند جایگزین هویت، اصالت و پیوند واقعی با توده مردم شوند. عاقبت رسانهای که در خاک وطن ریشه نداشته باشد و چشمه مالیاش از پایتختهای غربی بجوشد، چیزی جز همان اعتراف تلخ پشت صحنه نخواهد بود: «ما موندیم با خودمون... واقعاً دیگه کسی رو نداریم.»