یکی از خطاهای رایج در مواجهه با دشمن، افتادن در یکی از دو دام خطرناک است؛ یا دشمن را ناچیز و بیاهمیت تصور کنیم و از تهدیدهای او غافل شویم، یا آنچنان از قدرت و هیبت او سخن بگوییم که دچار ترس، خودباختگی و انفعال شویم. هر دو نگاه خطرناک است. غفلت از دشمن خسارتآفرین است و ترس از دشمن فلجکننده.
منطق صحیح، شناخت واقعمنطق صحیح، شناخت واقعبینانه دشمن است. دشمن را باید همانگونه که هست دید؛ نه بزرگتر از واقعیت و نه کوچکتر از آن. دشمن دارای ابزار، امکانات، تجربه، شبکه رسانهای، قدرت اقتصادی و ظرفیتهای مختلف است.بینانه دشمن است. دشمن را باید همانگونه که هست دید؛ نه بزرگتر از واقعیت و نه کوچکتر از آن. دشمن دارای ابزار، امکانات، تجربه، شبکه رسانهای، قدرت اقتصادی و ظرفیتهای مختلف است. او برای رسیدن به اهداف خود از فشار، تحریم، تهدید، عملیات روانی، تحریف واقعیتها و جنگ شناختی استفاده میکند. نادیده گرفتن این واقعیتها خطای محاسباتی است. اما شناخت دشمن به معنای ترسیدن از او نیست.
تاریخ ملتها نشان میدهد که بسیاری از شکستها نه به دلیل قدرت دشمن، بلکه به دلیل ترس از دشمن رخ داده است. هنگامی که یک ملت یا مسئولان آن، پیش از آغاز رویارویی، خود را ضعیفتر از دشمن تصور کنند، عملاً بخشی از میدان را واگذار کردهاند. ترس، قدرت تصمیمگیری را کاهش میدهد. اعتماد به نفس را از بین میبرد. ظرفیتهای داخلی را نادیده میگیرد و راه را برای امتیازدهی و عقبنشینی هموار میکند.
نکته مهم اینجاست که شدت دشمنی دشمن، خود یک نشانه است. دشمن معمولاً با کشورهای ضعیف، وابسته و بیاثر چنین حجم گستردهای از فشار، تحریم، عملیات رسانهای و جنگ روانی را به کار نمیگیرد. زمانی که یک قدرت خارجی به طور مستمر برای مهار یک کشور هزینه میکند، باید پرسید علت این حجم از حساسیت چیست؟ پاسخ روشن است؛ وجود نقاط قوت و ظرفیتهایی که مانع تحقق اهداف او شدهاند.
به همین دلیل، فشار دشمن را نباید فقط از زاویه تهدید دید؛ باید آن را از زاویه اهمیت و اثرگذاری نقاط قوت خود نیز تحلیل کرد. هر اندازه یک ملت در حوزههای علمی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا دفاعی پیشرفت کند، طبیعی است که مخالفان آن نیز فعالتر شوند. عصبانیت دشمن در بسیاری موارد، بیش از آنکه نشانه قدرت او باشد، نشانه نگرانی او از پیشرفتها و ظرفیتهای طرف مقابل است.
یکی از مهمترین اهداف جنگ روانی دشمن نیز ایجاد احساس حقارت و بیاعتمادی نسبت به تواناییهای داخلی است. دشمن تلاش میکند نقاط قوت را بیاهمیت جلوه دهد، دستاوردها را کوچک بشمارد و اعتماد به نفس ملی را تضعیف کند. اگر جامعهای این روایت را بپذیرد، بدون آنکه شکست خورده باشد، دچار خودباختگی خواهد شد. درست به همین دلیل است که دشمن همواره بیش از آنکه بر تخریب زیرساختها تمرکز کند، بر تخریب باورها و امیدها متمرکز میشود.
مواجهه صحیح با دشمن، نیازمند ترکیبی از هوشیاری و اعتماد به نفس است. باید دشمن را شناخت، روشهای او را فهمید و از نقشهها و ابزارهایش غافل نشد. اما در عین حال باید به تواناییهای خود نیز باور داشت. ملتی که دشمن را میشناسد، اما از او نمیترسد، میتواند تصمیمهای درست بگیرد. میتواند نقاط قوت خود را حفظ کند و ضعفهای خود را اصلاح نماید. چنین ملتی نه دچار غفلت میشود و نه گرفتار انفعال.
درس مهم این نگاه آن است که شناخت دشمن نباید به ترس منتهی شود و شناخت تواناییهای خود نباید به غرور و غفلت بینجامد. راه درست، واقعبینی همراه با خودباوری است. دشمن را باید دید، اما نه آنگونه که او میخواهد. باید او را شناخت، اما نباید در برابر هیاهو، تهدید و تحقیر او احساس ضعف کرد. زیرا نخستین هدف دشمن، تسخیر ذهنهاست و نخستین گام برای شکست او، حفظ اعتماد به نفس و ایمان به تواناییهای ملی است.