صفحه نخست >>  عمومی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۸۸۶۴۹
شهیدی که عاشق حضرت زهرا (س) بود و زیاد به ایشان توسل می کرد. حضور پررنگی در مراسم هیئت حسینیه اعظم داشت. همیشه در عملیات تخریب شعار می داد کل زمین و آسمان زینبین الرینددی (در دستان زینب (س) است) و تنها آرزویش بودن در جوار حضرت زینب (س) بود؛ آرزویش اینگونه مستجاب شد، بی سر چون مولایش حسین (ع)، بی دست چون اربابش ابوالفضل (ع) و پهلو شکسته چون.... و خدا خوب جواب بندگی اش را داد.
پایگاه بصیرت / اکبر کریمی
صبح دیروز چهارشنبه 26 اسفند 94 سراسر خیابان امام(ره) زنجان مملو از جمعیتی بود که به بدرقه دو قاصد کوی عشق آمده بودند. دلیرمردانی که این روزها در هر کوچه و خیابان یادشان با عنوان مقدس "مدافعان حرم" گرامی داشته می شود.
شهید حاج رحمان بهرامی
تشییع پیکر 2 شهید مدافع حرم در پایتخت شور و شعور حسینی/شهید حاج رحمان بهرامی و شهید داود مرادخانی به رفقای شهیدشان پیوستند+ عکس
فرمانده گردان در جنگ تحمیلی هشت ساله و بعد از آن به عنوان فرمانده گردان عملیاتی در منطقه بانه شرکت داشت. شهید بهرامی به هنگام اعزام تیپ 39 انصارالمهدی زنجان به مناطق مرزی آذربایجان غربی، به این مناطق اعزام شدند. مردم بانه امروز با مشاهده امنیت و آرامش مناطقشان، جانفشانی، فداکاری و حماسه های این رزمنده اسلام را در مقابله با کومله، پژاک و اشرار منطقه قدر می دانند.
این فرزند روح اله نیز همچون سایر رفقای شهیدش پس از بازنشستگی آرامش و آسایش در کنار خانواده را فدای مبارزه با ظلم و تکفیر کرد. سردار جهانبخش کرمی، فرمانده سپاه استان زنجان در وصف علاقه مندی او به حضور در مناطق عملیاتی و دفاع از حریم آل الله گفت: گرچه بازنشست شده بودند ولی بعد از بازنشستگی هم مرتب پیگیر این بودند که اعزام شوند به عراق و سوریه، و مرتب هم فشار می آوردند که اعزامشان کنیم. زمانی هم که در مراسم بدرقه مدافعان حرم دیدمشان روحیه خاصی داشتند، مرتب ابراز شادی و خوشحالی می کردند و می گفتند که خوشحال اند که ابوالفضل گونه می روند تا نگذارند به زینب علی بی حرمتی شود.
پنج سالی از بازنشستگی این شهید بزرگوار گذشته بود که به آرزوی دیرینه اش رسید و توفیق عنوان مقدس مدافع حرم را نصیب خود کرد. شهید بهرامی تجربه و تخصص بالایی در تیراندازی داشت و نیروی زبده رزم پیاده بودند. بنا به گفته رفقایش تلاش خستگی ناپذیری در این راه از خود صرف نمود. چند روز گذشته در حین عملیات در حوالی شهر حلب سوریه با آرزوی دیرینه اش رسید و به مقام شامخ شهادت نائل آمد. پیکر این شهید مالا مقام پس از تشییع توسط مردم عزیز و شهیدپرور زنجان به شهر خرمدره منتقل شد تا در آن جا به خاک سپرده شود.
از دوستان و آشنایان نزدیک شهید بهرامی کسی را در مراسم تشییع پیدا نکردیم که از جزئیات رفتاری شهید بپرسیم.
شهید داود مرادخانی

شهید مرداخانی، فرمانده گروهان تخریب و انفجارات تیپ انصارالمهدی سپاه زنجان بود. رزمنده دوران دفاع مقدس که بعد از جنگ شش سال در منطقه بانه در مبارزه با ضد انقلاب و دفاع از مرزهای جمهوری اسلامی ایران شرکت داشت. از سال 86 در طول پنج سال به همراه تیپ انصارالمهدی زنجان در مقابله با اشرار و ضد انقلاب مأموریت داشت و موقعی که داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت و حرم حضرت زینب (س) اعزام شد نیز در حین انجام مأموریت در مرزهای شمال غرب کشور بود.
نتیجه تلاش های نزدیک به سه دهه، از او فردی چالاک، شجاع و فردی خستگی ناپذیر ساخته بود. با شروع جنگ نیابتی در سوریه و هدف قرار گرفتن حرم حضرت زینب (س)، او از جمله کسانی بود که برای مقابله با جبهه استکباری و عوامل سلفی- تکفیری آن در منطقه، اعلام آمادگی کرد و مصرانه تلاش نمود تا به مناطق درگیر در سوریه اعزام شود.
خوش اخلاقی رمز محبوبیت
فرمانده سپاه زنجان در توصیف ویژگی های شهید مرادخانی، او را فردی آرام و در درون مجاهد و خروشان، نترس و بی باک، بشاش و خوش رو و دارای روحیه شلمچه ای معرفی می کند و ادامه می دهد: ترس در وجود این شهید بزرگوار راه نداشت. در کارش کاملاً حرفه ای بود. در حوزه تخریب و انفجارات تخصص بالایی داشت. هم به معنویت و هم به آمادگی نیروهایش توأمان بها می داد و مدام تلاش می کرد نیروهایش در آمادگی بالایی قرار داشته باشند. زمانی که من هشت سال فرمانده تیپ بودم، در عملیات ها همیشه جزو اولین نفراتی بود که در خط مقدم با پژاک درگیر می شد.
اخلاق خوش و روحیه بالا و خنده رویی، از ویژگی هایی بود که علاوه بر فرماندهان شهید، نیروها و همکارانش نیز در وصف او به زبان می آورند.
سروان ناصر بیات یکی از نیروهای شهید مرادخانی در مراسم وداع با شهید، در حالی که اشک از گوشه چشم هایش جاری بود و حق حق گریه مجال صحبت کردن را به او نمی داد، از ویژگی های شهید برایمان گفت: ایشان هم مربی تخریب ما و هم مربی اخلاق ما بود. شهید مراخانی حکم پدر برای بچه ها را داشت.محوری شده بود بین بچه ها و هر چند وقت نیروها را خانوادگی جمع می کرد خونه یکی از بچه ها و شب نشینی ساده و با صفایی ترتیب می داد. نیروها با شهید خیلی راحت بودند. متدین به تمام معنا، با روحیه بسیار عالی که همیشه نیروها را به آرامش دعوت می کرد. شهید بزرگوار بمب روحیه در بین نیروها بود. در سخت ترین شرایط مأموریت ها خنده از چهره ایشان نمی افتاد. با وجود اینکه فرمانده بود ولی حتی ندیدم یک بار ادعای فرمانده بودن کند. همیشه لباس رزم بر تنشان و پیشرو بچه ها در اجرای مأموریت ها بود.
جای یک عکس خالی بود که آن هم پر شد
خاطره ای که نیروها و همکاران شهید مرادخانی در درخواست ما به زبان می آوردند. ماجرای یادمان شهدای تخریب در اتاق شهید بود.
سرهنگ سیامک جنتی فر از همکاران و دوستان صمیمی شهید در ذکر این خاطره گفت: شهید مرادخانی یادمانی از عکس های شهدای تخریب سال های دفاع مقدس در محل کار خود ایجاد کرده بود که هر کسی به محض ورود به اتاق شهید بزرگوار بی اختیار متوجه آن عکس ها و جای خالی یک عکس در کنار آن ها می شد؛ تا چند روز پیش جالی خالی آن عکس برای ما هم سوال برانگیز بود. از خود شهید چند بار پرسیده بودیم که چرا یک جای خالی به اندازه یک عکس در میان عکس شهدا باقی گذاشته است و شهید مرادخانی مثل همیشه با خنده جواب می داد آنجا جای عکس منه. باورش آن موقع برایمان کمی سخت بود ولی امروز برای همه ما یقین شده که شهید مرادخانی از خیلی وقت ها قبل راه و هدف خود را انتخاب کرده بود و به خاطر همین بود که با استقامت و داوطلبانه سخت ترین کارها را در مأموریت ها به عهده می گرفت.
خدا خوب جواب بندگی اش را داد
شهید در دوران خدمت 29 ساله اش همواره در حال خودسازی و تزکیه نفس بود.  قطعاً خداوند متعال شهادت را نصیب هر کسی نمی کند ولی شهید مرادخانی این لیاقت را پیدا کرده بود که در جوار حضرت زینب (س) شهید شود و بدن مطهرش طوری تکه تکه شود که جز مقداری گوشت و استخوان پیکر، چیزی برنگردد. لیاقت شهید مرداخانی به حدی بود که خدا جزئی ترین دعای شهید را نیز مستجاب کرد.
گفت من برمی گردم
مداح اهل بیت پشت تریبون اعلام کرد که وصیت شهید این بود که موقع تشییعش شعار مرگ بر آمریکا گفته شود. مردم یک صدا و کوبنده شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر داعشی....
مراسم، مراسم تشییع شهید بود و جمع دوستداران شهید بزرگوار در این مراسم جمع بود. یکی از نیروهایش می گفت: گفتیم نرو حاجی ما که هنوز هستیم، ما که داوطلبیم، جوان ترها که هنوز هستند. باز مثل همیشه به رویم خندید و گفت: من برمی گردم. حتی موقعی که سوار اتوبوس می شد تا اعزام شود نیز گفت: من برمی گردم.
سرهنگ جنتی فر، دوست صمیمی شهید بزرگوار نیز بیان مشابهی داشت. او می گفت شهید به ما گفته بود که من 15 روز می روم و برمی گردم و امروز روز پانزدهم بعد از آن گفته شهید است و شما می بینید که شهید داود مرادخانی به عهدش وفا کرد و برگشت...
پاکسازی منطقه اورالان مرهون همت، تخصص و شجاعت شهید مرادخانی
سردار جمال پرستارلویی، فرمانده تیپ 36 انصارالمهدی (عج) زنجان در توصیف رشادت های شهید مرادخانی خاطره ای بیان کردند که حیفم آمد در اینجا بیانش نکنم: سال دیگه سی سال خدمتش تمام می شد. از زمان جنگ تخریب چی بود. در شمال غرب که با پژاک درگیر بودیم و توانسته بودیم برخی پایگاه های آن ها را بگیریم؛اشرار تلاش می کردند که مناطق از دست رفته اشان را بگیرند، مخصوصاً در منطقه بورالان که دارای سنگ های آذرین است (مرز بین ارمنستان و ترکیه)، پژاک پایگاهی زده بود و تلاش زیادی می کرد که آنجا را نگه دارد. شهید مرادخانی در آزادسازی این منطقه هم تلاش خیلی زیادی کرد. چون هر روز دشمن با شگردهای مختلف تله گذاری می کرد و شهید با پاکسازی این تله های جور و با جور امکان پیشروی را برای ما فراهم می کرد. تلاش های این شهید بزرگوار در آن عملیات یکی از نقاط قوت ما برای پیروزی بر پژاک و گرفتن آن منطقه بود.
همه چی دست خداست
گزارشم را با گفته مسئول حفاظت تیپ 36 زنجان به پایان می برم: حتی موقع اعزام هم ندیدم خنده اش ترک شود. گفتیم آقا داود میری عملیات مواظب خودت باش کار و حرفه شما حساس و پرخطره. خندید و گفت همه چی دست خداست. این را گفت و سوار شد و رفت...
گزارش تصویری از مراسم تشییع شهدای مدافع حرم:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نام:
ایمیل:
* نظر:
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات