انتشار مستند «ترانه» از شبکه دولتی بیبیسی فارسی را نمیتوان صرفاً یک محصول رسانهای یا روایتی شخصی از زندگی یک بازیگر دانست. این اثر در واقع حلقهای از زنجیرهای بلندتر در میدان «جنگ شناختی» علیه جامعه ایرانی است؛ میدانی که تمرکز ویژهای بر زن ایرانی، نهاد خانواده و بازتعریف هویت فرهنگی دارد. روایت بهظاهر بیطرفانه مستند، در لایههای زیرین خود حامل پیامهایی جهتدار است که بدون تحلیل نسبت رسانه، قدرت و سلطه قابل فهم نیست.
در این چارچوب، مسئله اصلی نه شخص ترانه علیدوستی، بلکه «سلبریتیسم وابسته» است؛ پدیدهای که در آن، شهرت و سرمایه نمادین چهرههای هنری به ابزار پیشبرد پروژههای سیاسی و فرهنگی قدرتهای خارجی تبدیل میشود. بیبیسی فارسی با سابقهای روشن در مهندسی افکار عمومی، بار دیگر از یک چهره شناختهشده برای بازتولید روایت مطلوب خود بهره میگیرد.
برای فهم این موقعیت، باید به گذشته بازگشت؛ به دورهای که برخی سریالهای پرمخاطب با بودجههای نجومی و منابع مالی مسئلهدار تولید شدند. افشای مفاسد اقتصادی درباره پروژههایی، چون «شهرزاد» نشان داد که چگونه برخی از سلبریتیها، آگاهانه یا ناخواسته، به ویترین رانت و پولهای آلوده بدل شدند. از این منظر، تغییر مواضع امروز برخی چهرهها نه حاصل یک تحول فکری مستقل، بلکه جابهجایی از یک کانون قدرت به کانونی دیگر است؛ از رانتهای داخلی به آغوش رسانههای وابسته به نظام سلطه.
در این میان، گفتمان «حقوق زنان» یکی از کلیدیترین ابزارهای این پروژه است؛ اما آنچه در این روایت عرضه میشود، نه مطالبهای بومی و برخاسته از واقعیتهای اجتماعی زنان ایرانی، بلکه نسخهای وارداتی از فمینیسم رادیکال غربی است؛ جریانی که در نظریههای استعمار نو، زن را نقطه ثقل دگرگونی فرهنگی و فروپاشی اجتماعی میداند. نمادسازیهای افراطی، قطبیسازیهای تند و تقابلسازی میان زن و خانواده، همگی در خدمت تخریب الگوی زن ایرانی ریشهدار و مسئولیتپذیر قرار میگیرند. چه اگر ترانه علیدوستی واقعا و صادقانه دغدغه زن ایرانی را دارد، بیش از هر چه باید از شهادت زنان و دختران بیگناه در جریان حمله ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی سخن میگفت و معترض میشد، که نشد!
این رویکرد عامدانه مطالبات واقعی زنانـ از امنیت شغلی و عدالت اقتصادی گرفته تا کرامت انسانی و نقشآفرینی اجتماعی در چارچوب خانوادهـ را به حاشیه میراند و با ساختن دوگانههای کاذب، شکاف فرهنگی را تعمیق میکند. حاصل چنین مسیری نه آزادی، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف انسجام ملی است.
همکاری ترانه علیدوستی با پگاه آهنگرانی در بستر رسانهای بیبیسی، بیش از آنکه یک کنش هنری باشد، نمونهای از «بیزنس سیاسی» است؛ جایی که حتی رنجها، بیماریها و بحرانهای شخصی به کالای رسانهای تبدیل میشوند. مظلومنمایی در این چارچوب، نه از سر همدلی انسانی، بلکه ابزاری برای بازسازی برند فردی و افزایش سرمایه نمادین در بازار جهانی سیاست و رسانه است؛ بازاری که خروجی عملی آن، تشدید فشارهای خارجی و تحریمهایی است که مستقیماً زندگی مردم ایران را هدف میگیرد.
پروژهای که با شعارهایی، چون «زن، زندگی، آزادی» و با پیشرانی رسانهای برخی سلبریتیها دنبال شد، بهدلیل ناسازگاری بنیادین با زیستجهان زن ایرانی و واقعیتهای اجتماعی کشور به بنبست رسید.