ترامپ رئیس جمهور آمریکا در حالی اولین سال ریاست جمهوریاش به پایان می رسد که رفتارهای او حکایت از یک اصل واحد دارد و آن اینکه ایالات متحده به دنبال کاهش سرعت زوال یک جانبه گرایی نظام سلطه و سرمایه داری با ایجاد جهانی پر آشوب است که در آن یا کشورها باید تسلیم خواست آمریکا شوند و یا آنکه گرفتار جنگ و ویرانی باشند. در این چارچوب در کنار آنکه واشنگتن از فضای اغتشاش و آشوب و تضعیف امنیت ملی کشورها استقبال میکند همزمان نیز طرح بزرگتری به نام حذف حاکمیت سرزمینی کشورها را نیز دنبال میکند.
ترامپ در حالی ادعای ناجی صلح بودن برای غرب آسیا را سر میدهد که نسخه تجویزی آن همان روایت صهیونیستها مبنی بر زمین در برابر صلح است. بر اساس این روایت زمانی کشورهای منطقه می توانند به امنیت و آرامش دست یابند که از یک سو با رژیم صهیونی سازش کنند که بخشی از آن خلع سلاح مقاومت و بی دفاع سازی خویش است و از سوی دیگر نیز بخشهایی از سرزمین خود را به این رژیم و یا قیمومیت آمریکا واگذار کنند. در همین راستا ترامپ بر مالکیت آمریکا بر غزه تاکید و مدعی میشود که ساختار حکومتی در این منطقه به دست این کشور چیده میشود و فلسطینیها حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. همچنین آمریکا خواستار آن شده است که لبنان از بخشهایی از خاک خود یعنی 5 نقطه استراتژیک تحت اشغال رژیم صهیونی چشم پوشی کند. در سوریه نیز آمریکا با ادعای اتاق مشترک سوریه و تل آویو به دنبال حذف حاکمیت سوریه بر جولان، قنیطره تا ریف دمشق است، در حالی که همزمان نیز بر سلطه خویش به منابع نفتی سوریه تاکید میکند. در حوزه اوکراین آمریکا در حالی ادعای ناجی صلح بودن سر میدهد که بر اساس طرح 28 مادهای بخشهای زیادی از خاک اوکراین جدا گردیده و این کشور دیگر حق حاکمیت بر آنها را ندارد. به عبارتی دیگر ترامپ چنان رفتار می کند که گویی این منطقه متعلق به واشنگتن است که سرنوشت آن را تعیین میکند و مردم و دولت اوکراین هیچ حقی بر حاکمیت سرزمینی خود ندارند.
در ادامه همین سیاست آمریکا در حالی تجاوز نظامی به ونزوئلا و ربایش مادور رئیس جمهمور قانونی این کشور را انجام داد که برخلاف ادعاهای قبلی که مدعی مبارزه با مواد مخدر بود، رسما عنوان کرد که به دنبال نفت این کشور و ونزوئلا از این پس حق ندارد که بر اساس خواست خود، بلکه بر اساس موازین آمریکا باید اقدام به فروش نفت نماید. آمریکا نفت این کشور را متعلق به خود دانسته و خواستار قطع رابطه کاراکاس با ایران، روسیه و چین شده است. ترامپ حتی مدعی میشود که ونزوئلا جز کالاهای آمریکایی حق خرید و استفاده کالاهای سایر کشورها را ندارد. گرینلند را میتوان بعد دیگر طراحی آمریکا برای نادیده گرفتن حق حاکمیت کشورها دانست. گرینلندی که بخشی از دانمارکی است که عضو ناتو میباشد، لذا اقدام ترامپ نشان میدهد که آمریکا برای حفظ یک جانبه گرایی حتی به متحدان خویش نیز رحم نمیکند.
نکته اساسی آن است که رویکرد آمریکا به حذف حاکمیت سرزمینی سایر کشورها در کنار آنکه برگرفته از وضعیت بحرانی این کشور در برابر نظم چند جانبه گرایانه میباشد، از یک سو نشأت گرفته از رفتارهای اروپا و برخی کشورها همچون ژاپن و کره جنوبی است که بر خلاف ادعای استقلالشان تن به تمامی خواستههای آمریکا داده اند. کشورهایی که به جای متحد و دوست آمریکا بودن رسما به مستعمراتی مبدل شدهاند که توان کوچکترین مخالفتی نیز ندارند و حتی اگر انتقادی نیز داشته باشند جنبه ظاهری برای افکار عمومی بوده و در نهایت به خواست ایالات متحده تن میدهند. نمود عینی این رفتار را در عملکرد اروپاییها می توان مشاهده کرد که به رغم مضر بودن تعرفههای آمریکایی و نیز نقض سیاستهای اروپا با طرح صلح اوکراینی ترامپ، در نهایت به آنها تن دادهاند و عملاً نشان دادهاند که هیچ نقشی در معادلات جهانی ندارند. یا ژاپن و کره جنوبی که منافع اقتصادی و سیاسی و امنیتی آنها در گرو همگرایی با همسایگانشان است حال آنکه بر اساس راهبرد امنیت ملی آمریکا علیه چین اقدام به افزایش بودجه نظامی و اعلام حمایت از چین تایپه کردهاند.
از سوی دیگر ضعف نهادهای بینالمللی و از دست دادن استقلالشان بعد دیگر خودکامگی آمریکا شده است. نهادهایی همچون سازمان ملل و شورای امنیت که پس از دو سال نسل کشی غزه تاکنون هیچ اقدامی برای مقابله با رژیم صهیونی نداشته است و یا آژانس بین المللی انرژی اتمی که به جای رویکرد حرفهای صرفا به خواست غرب علیه کشورهایی همچون ایران پرونده سازی میکند.
رویکرد آمریکا به حذف حاکمیت سرزمینی سایر کشورها در کنار آنکه برگرفته از وضعیت بحرانی این کشور در برابر نظم چند جانبه گرایانه میباشد، از یک سو نشات گرفته از رفتارهای اروپا و برخی کشورها همچون ژاپن و کره جنوبی است که بر خلاف ادعای استقلالشان تن به تمامی خواستههای آمریکا داده اند و از سوی دیگر برگرفته از ضعف شدید ساختارهای بینالمللی است که تغییر در آنها بر اساس نظم چند جانبه گرا را الزام آور ساخته است
یا دادگاه لاهه که هر چند نسل کشی در غزه و جنایتکار جنگی بودن رژیم صهیونی آشکار شده است، اما تاکنون نتوانسته کشورها را به مقابله با این رژیم و بازداشت سران آن وادار سازد. به نظر می رسد ضعف در ساختار بینالملل در حالی زمینهساز تشدید خودکامگی آمریکا شده است که بر اساس تصمیم جدید ترامپ این کشور از 66 نهاد دیگر نیز خارج خواهد شد تا هیچ مسئولیت و تکلیف جهانی پیش رویش نباشد که نتیجه آن نیز تشدید رفتارهای بحرانسازش در عرصه جهانی خواهد بود.
با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت که آمریکا رسماً در حال نابود سازی حق حاکمیت و حق سرزمینی کشورهاست تا به زعم خویش روند رو به زوالش را کند سازد. رویه ای که راهکار مقابله با آن افزایش همگرایی میان بازیگران نظم نوین جهانی همچون بریکس و شانگهای است که با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بتوانند مانعی بر سر این رفتارهای مخرب و بحران ساز آمریکا گردند، بویژه آنکه تجربه نشان داده که هر عقب نشینی در برابر آمریکا برابر با پیشروی و زیاده خواهی بیشتر آن است.