پس از کلی اولدروم بُلدروم، آمریکاییها اعلام کردند که میخواهند با ایران مذاکره کنند. چند نکته از منظر مختلف در این موضوع مهم و قابل اهمیت است:
از منظر قدرت: مطمئن باشید اگر آمریکاییها و آقای ترامپ میدانست که میتواند با اعمال قدرت به نتیجه برسد پس از آن شاخ و شانه کشیدن اقدام میکردند.
از منظر هدف مذاکره: ترامپ و آمریکاییها هدفشان را مشخص کردهاند؛ فرسایش قدرت ایران با گرفتن ابزارهای قدرت ساز مانند هستهای، موشکی و.. آینده خواهیم دید که ترامپ چیزی را که در جنگ به دست نیاورده در میز مذاکره طلب میکند.
از منظر موضع ایران: ایرانیها به مذاکره این چنین نگاه میکنند که:
مذاکره به خودی خود یک هدف یا راهبرد مقدس و یا یک امر مذموم و مطرود نیست.
مذاکره، تا زمانی که در خدمت راهبردهای نظام باشد، میتواند مورد استفاده قرار گیرد و هر زمان که به ضد خود تبدیل شده و به ابزاری برای تضعیف منافع ملی بدل شود، باید با احتیاط با آن برخورد کرد یا کنار گذاشته شود.
لذا ایران مخالف مذاکرهای است که در آن یک طرف در جایگاه فرادست و دیگری در جایگاه فرودست قرار گیرد. گفتوگو از منظر ایران، باید میان دو طرف برابر و برای یافتن راهحلی مرضیالطرفین باشد، نه مجلسی برای دیکته کردن خواستههای یک طرف به طرف دیگر.
از منظر غایت شناسی: ایالات متحده به مذاکره به عنوان یکی از حلقههای زنجیره فشار حداکثری مینگرد. در این دیدگاه، مذاکره نه برای رسیدن به تفاهم، بلکه برای رسمیت بخشیدن به تسلیم طرف مقابل طراحی میشود؛ لذا این که نتیجه میدهد یا خیر از همین الان نتیجه مشخص است.
اما چرا ما قبول کردهایم وارد چنین فرآیندی شویم را من و امثال من نمیدانند؛ ولی آموختهام که باید به آن چه حاکمیت و نهادهای تصمیمگیر اقدام میکند احترام گذاشت.