منفورسازی فراتر از نقد سیاسی یا افشاگری است؛ این تکنیک تلاش میکند یک چهره یا ایده را نه صرفاً اشتباه، بلکه ذاتاً خطرناک، فاسد، غیرانسانی یا تهدیدآمیز جلوه دهد. در جهان امروز، قدرت تنها در میدانهای نظامی و اقتصادی تعریف نمیشود؛ «تصویر» و «ادراک» به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد تبدیل شدهاند. در این میان، منفورسازی یا «Demonization» یکی از کارآمدترین تکنیکهای عملیات روانی و رسانهای است که بهصورت هدفمند برای تخریب اعتبار، مشروعیت و مقبولیت افراد، جریانها و حتی ملتها به کار گرفته میشود. منفورسازی فراتر از نقد سیاسی یا افشاگری است؛ این تکنیک تلاش میکند یک چهره یا ایده را نه صرفاً اشتباه، بلکه ذاتاً خطرناک، فاسد، غیرانسانی یا تهدیدآمیز جلوه دهد. دلیل اهمیت این موضوع آن است که منفورسازی اغلب مقدمهای برای اقدامات بزرگتر است: از حذف سیاسی و اجتماعی گرفته تا تحریم، فشار بینالمللی، کودتا یا حتی جنگ و...
منفورسازی معمولاً در یک فرآیند تدریجی و چندلایه انجام میشود. ابتدا تردید ایجاد میشود، سپس بیاعتمادی، بعد ترس و در نهایت نفرت. رسانهها در این مسیر نقش کلیدی دارند، اما نباید فراموش کرد که در بسیاری از موارد، پشت این جریانهای رسانهای، اتاقهای فکر، سازمانهای امنیتی و سرویسهای اطلاعاتی قرار دارند که اهدافی کاملاً مشخص و محاسبه شده را دنبال میکنند. در این یادداشت تلاش میشود بهصورت جامع توضیح داده شود که تکنیکهای منفورسازی چیست؟ چرا انجام میشود؟ چه نهادهایی در آن نقش دارند؟ چه استفادههایی از آن میشود و نمونههای تاریخی و معاصر آن کداماند؟
بخش اول: تکنیکهای رسانهای در فرآیند منفورسازی
منفورسازی رسانهای مجموعهای از تکنیکها و شگردهای ارتباطی است که بهگونهای طراحی میشود تا مخاطب بدون احساس اجبار، به نتیجهای از پیش تعیینشده برسد. یکی از رایجترین تکنیکها «برچسبزنی» است. در این روش، یک واژه یا عبارت منفی بهصورت مستمر به یک چهره، گروه یا جریان چسبانده میشود؛ مانند «دیکتاتور»، «افراطی»، «تهدید جهانی» یا «عامل بیثباتی»؛ تکرار مداوم این برچسبها باعث میشود حتی بدون ارائه شواهد جدید، ذهن مخاطب بهطور خودکار آن فرد یا جریان را با همان صفات منفی به یاد آورد.
تکنیک دیگر «انتخاب گزینشی واقعیتها» است. رسانهها در این روش، بخشی از واقعیت را برجسته و بخشهای دیگر را کاملاً حذف میکنند. یک خطا یا تصمیم اشتباه، بارها بازنشر میشود، اما دهها اقدام مثبت یا اصلاحی نادیده گرفته میشود. این عدم توازن اطلاعاتی، تصویری کاریکاتوری و تحریفشده از فرد یا جریان هدف میسازد.
«شخصیسازی بحرانها» نیز از ابزارهای مهم منفورسازی است. در این تکنیک، مشکلات پیچیده اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی که ریشههای ساختاری دارند، به یک فرد خاص نسبت داده میشود. مخاطب بهجای تحلیل سیستمها، تنها یک چهره را مقصر میداند و نفرت خود را بر او متمرکز میکند.
تکنیک «تکرار و اشباع رسانهای» نقش مکمل همه روشها را دارد. یک پیام منفورساز اگر بارها و از کانالهای مختلف تکرار شود، بهتدریج به «واقعیت بدیهی» تبدیل میشود؛ حتی اگر از نظر منطقی و مستند ضعیف باشد. شبکههای اجتماعی در این مرحله نقش شتابدهنده دارند و با الگوریتمهای خود، محتواهای احساسی و تنشزا را بیشتر در معرض دید قرار میدهند.
بخش دوم: تکنیکهای روانی و شناختی در منفورسازی
در کنار ابزارهای رسانهای، منفورسازی بهشدت متکی بر شناخت روان انسان است. یکی از مهمترین سازوکارها «فعالسازی ترس» است. روانشناسان میدانند که انسان در شرایط ترس، قدرت تحلیل منطقی خود را تا حد زیادی از دست میدهد و آماده پذیرش سادهترین روایتها میشود. بنابراین، چهره هدف بهعنوان «تهدیدی برای امنیت، آینده یا هویت» معرفی میشود.
«غیرانسانیسازی» یکی دیگر از تکنیکهای کلیدی است. در این روش، فرد یا گروه هدف از دایره انسانهای عادی خارج میشود؛ بهگونهای که رفتار خشن، تحقیر یا حتی حذف او در ذهن مخاطب قابل توجیه جلوه کند. استفاده از استعارههایی مانند «ویروس»، «سرطان»، «هیولا» یا «خطر جهانی» دقیقاً در همین چارچوب قرار میگیرد.
تکنیک «قطبیسازی روانی» نیز بهطور گسترده استفاده میشود. جامعه به دو قطب خیر و شر تقسیم میشود و چهره منفورشده در سوی مطلق شر قرار میگیرد. در چنین فضایی، هرگونه دفاع، توضیح یا حتی سکوت فرد هدف بهعنوان نشانهای از گناه یا فریبکاری تفسیر میشود.
از منظر روانشناسی اجتماعی، «اثر تکرار» و «اثر اجماع مصنوعی» اهمیت زیادی دارد. وقتی مخاطب میبیند که رسانههای مختلف، کارشناسان بهظاهر مستقل و حتی کاربران عادی شبکههای اجتماعی یک روایت منفی را تکرار میکنند، تصور میکند که این دیدگاه، نظر غالب و عقل سلیم جامعه است. این تصور، مقاومت ذهنی او را در برابر روایت کاهش میدهد.
بخش سوم: چرا منفورسازی انجام میشود؟ اهداف آشکار و پنهان
منفورسازی یک اقدام تصادفی یا احساسی نیست؛ بلکه ابزاری هدفمند برای تحقق منافع سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است. یکی از اهداف اصلی آن «سلب مشروعیت» است. وقتی یک رهبر یا جریان سیاسی در افکار عمومی داخلی یا جهانی منفور شود، تصمیمگیری علیه او آسانتر میشود؛ از تحریم و فشار دیپلماتیک گرفته تا حمایت از مخالفان داخلی.
هدف دیگر «آمادهسازی افکار عمومی برای اقدام سخت» است. تاریخ نشان میدهد که پیش از بسیاری از جنگها یا مداخلات نظامی، یک کمپین گسترده منفورسازی علیه رهبران یا ملتها شکل گرفته است. این کمپینها کمک میکنند که هزینههای اخلاقی و انسانی اقدامات خشن کاهش یابد.
در سطح داخلی، منفورسازی میتواند برای «حذف رقیب سیاسی» استفاده شود. بهجای رقابت برنامهها و ایدهها، شخصیت فرد هدف تخریب میشود تا اساساً امکان حضور مؤثر او در فضای عمومی از بین برود. در چنین شرایطی، حتی دفاع منطقی نیز بیاثر میشود، زیرا ذهن مخاطب از پیش قضاوت خود را شکل داده است.
از منظر امنیتی، منفورسازی ابزاری برای «مدیریت افکار عمومی» و «کنترل واکنشها» است. وقتی یک چهره یا گروه بهعنوان تهدید معرفی میشود، محدودسازی حقوق، نظارت شدید یا برخوردهای امنیتی با آن، با مقاومت کمتری مواجه خواهد شد.
بخش چهارم: نقش سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی در پروژههای منفورسازی
سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی در بسیاری از کشورها، واحدهای تخصصی برای جنگ روانی و عملیات ادراکی دارند. این واحدها با تحلیل افکار عمومی، نقاط حساس روانی جامعه و ضعفهای شخصیتی یا رفتاری افراد هدف، سناریوهای منفورسازی را طراحی میکنند. سپس این سناریوها از طریق رسانههای رسمی، غیررسمی و شبکههای اجتماعی اجرا میشود.
یکی از روشهای رایج، استفاده از «واسطههای رسانهای» است؛ یعنی سازمان امنیتی مستقیماً پیام را منتشر نمیکند، بلکه از روزنامهنگاران، تحلیلگران، سلبریتیها یا حتی اینفلوئنسرهای مجازی استفاده میکند تا پیام باورپذیرتر جلوه کند. این فاصله ظاهری، امکان انکار و انعطافپذیری بیشتری به طراحان عملیات میدهد.
سرویسهای اطلاعاتی همچنین از «اسناد جهتدار» یا «افشاگریهای کنترلشده» استفاده میکنند. اطلاعاتی که ممکن است ناقص، تحریفشده یا خارج از بستر واقعی خود باشد، بهصورت قطره چکانی منتشر میشود تا همواره فضای اتهام و سوءظن زنده بماند.
در سطح بینالمللی، هماهنگی میان سرویسهای امنیتی چند کشور برای منفورسازی یک چهره یا دولت، پدیدهای شناختهشده است. این هماهنگی باعث میشود روایت منفی، همزمان در رسانههای مختلف جهان بازتاب یابد و تصویری «جهانی» از نفرت و تهدید شکل بگیرد.
بخش پنجم: نمونههای تاریخی و معاصر از منفورسازی
تاریخ معاصر سرشار از نمونههای منفورسازی هدفمند است. در دهههای گذشته، بسیاری از رهبران مستقل یا مخالف نظم مسلط جهانی، پیش از هر اقدام جدی علیه آنها، در رسانههای بینالمللی بهعنوان «دیکتاتور»، «تهدید صلح جهانی» یا «ناقض حقوق بشر» معرفی شدند. این تصویرسازیها نقش مهمی در توجیه تحریمها، فشارها و حتی حملات نظامی ایفا کرد.
در سطح داخلی کشورها نیز نمونههای فراوانی وجود دارد که چهرههای سیاسی یا اجتماعی، با کمپینهای رسانهای گسترده از میدان تأثیرگذاری حذف شدهاند. در این موارد، تمرکز کمتر بر نقد عملکرد و بیشتر بر تخریب شخصیت، زندگی خصوصی یا نیتخوانی بوده است.
در فضای جدید رسانهای، "شبکههای اجتماعی" بستری تازه برای منفورسازی فراهم کردهاند. هشتگسازی، حملات هماهنگ، تولید انبوه محتوای احساسی و استفاده از رباتها، سرعت و دامنه این عملیاتها را چند برابر کرده است. بسیاری از این پروژهها بدون شناخت نقش بازیگران پنهان امنیتی، صرفاً بهعنوان «واکنش مردمی» تلقی میشوند.
نمونههای معاصر نشان میدهد که منفورسازی حتی میتواند علیه مفاهیم، ایدهها یا هویتهای جمعی به کار رود؛ بهگونهای که یک فرهنگ، مذهب یا ملت بهعنوان منبع تهدید معرفی شود. این نوع منفورسازی، آثار بلندمدت و عمیقی بر روابط بینالملل و همزیستی اجتماعی دارد.
شناخت منفورسازی، شرط مصونیت اجتماعی
منفورسازی رسانهای و روانی، ابزاری قدرتمند، اما خطرناک است که میتواند مسیر تاریخ، سیاست و افکار عمومی را تغییر دهد. شناخت تکنیکها، اهداف و بازیگران این حوزه، نخستین گام برای مصونسازی جامعه در برابر "عملیات ادراکی" است. تا زمانی که مخاطبان، رسانهها و نخبگان نسبت به این فرآیندها آگاه نباشند، امکان سوءاستفاده از احساسات جمعی همواره وجود خواهد داشت.
تفکیک "نقد واقعی" از منفورسازی هدفمند، نیازمند "سواد رسانهای"، تفکر انتقادی و دسترسی به منابع متنوع اطلاعاتی است. جامعهای که این توانمندیها را داشته باشد، کمتر قربانی پروژههای نفرتسازی خواهد شد و تصمیمهای خود را آگاهانهتر اتخاذ خواهد کرد.
آیا منفورسازی میتواند مشروع باشد؟ تمایز اخلاق، عدالت و عملیات روانی
در ادبیات رسانهای و سیاسی، «منفورسازی» اغلب با بار منفی به کار میرود؛ گویی هر تلاش برای تخریب چهره یک فرد یا جریان، الزاماً اقدامی غیراخلاقی و فریبکارانه است. اما این نگاه، ساده سازی یک واقعیت پیچیده است. تاریخ سیاست و رسانه نشان میدهد که همه اشکال منفورسازی یکسان نیستند. همانطور که تبلیغات میتواند هم در خدمت "دروغ" باشد و هم در خدمت "آگاهی"، منفورسازی نیز میتواند یا ابزار سرکوب و مهندسی افکار عمومی باشد، یا وسیلهای برای احقاق حق، بیدارسازی جامعه و شکستن هیمنه ظلم.
پرسش اصلی این نیست که «آیا منفورسازی بد است یا خوب؟» بلکه این است که چه کسی، با چه هدفی، با چه روشهایی و به نفع چه آیندهای دست به منفورسازی میزند. منفورسازی یک "دیکتاتور"، یک "مفسد اقتصادی بزرگ" یا یک "شبکه سازمان یافته غارت"، در بسیاری از موارد نهتنها مشروع، بلکه ضروری است؛ زیرا یکی از ابزارهای اصلی استمرار استبداد و فساد، «عادیسازی» و «عادت دادن جامعه» به شرّ است. دیکتاتور زمانی قدرتمندتر میشود که حضورش بدیهی و تغییرناپذیر جلوه کند و مفسد اقتصادی زمانی امن میشود که فسادش به یک خبر تکراری و بیاثر تبدیل شود.
در چنین شرایطی، منفورسازی به معنای بازگرداندن حساسیت اخلاقی جامعه است؛ یعنی یادآوری مداوم این نکته که ظلم و فساد، امری عادی، طبیعی یا قابلتحمل نیست.
مرز ظریف میان افشاگری مشروع و سیاهنمایی مخرب
مشروعیت منفورسازی دیکتاتور یا مفسد اقتصادی، پیش از هر چیز به پایبندی به واقعیت وابسته است. منفورسازی مشروع، بر پایه اسناد، شواهد، عملکردهای واقعی و نتایج عینی تصمیمها بنا میشود، نه بر شایعه، اغراق و تحریف. در این نوع منفورسازی، رسانه تلاش نمیکند چیزی را «بسازد»، بلکه آنچه وجود دارد را «مرئی» میکند؛ بهویژه آن بخشهایی که عامدانه پنهان شده یا کماهمیت جلوه داده شدهاند.
تفاوت اصلی این رویکرد با عملیات روانی مخرب، در «جهتگیری نهایی» آن است. در افشاگری مشروع، هدف این نیست که مخاطب به این نتیجه برسد که «همه چیز خراب است و هیچ راهی وجود ندارد»، بلکه هدف آن است که جامعه بفهمد چه چیزی خراب است، چرا خراب شده و چگونه میتوان آن را "اصلاح" کرد. اگر منفورسازی به نقطهای برسد که کل ساختار اجتماعی، تمام نهادها و حتی امکان اصلاح را بیاعتبار کند، از مسیر عدالت خارج شده و به ناامیدی سیستماتیک منجر میشود.
از همینجا یکی از مهمترین ملاحظات رسانهای آشکار میشود:
منفورسازی باید هدفمند، محدود و متمرکز باشد. تمرکز آن باید بر «رفتار مجرمانه» و «تصمیمهای فاسد» باشد، نه بر تخریب کور همهچیز و همهکس. در غیر این صورت، دیکتاتور یا مفسد اقتصادی، ناخواسته در دل یک روایت بزرگتر حل میشود که نتیجهاش این پیام پنهان است: «هیچکس سالم نیست، پس مقاومت بیفایده است»!
چرا افراط در منفورسازی نتیجه عکس میدهد؟
یکی از خطاهای رایج رسانهای، بهویژه در فضاهای هیجانی و شبکههای اجتماعی، تبدیل منفورسازی به «بمباران احساسی» است. در این حالت، مخاطب بهطور مداوم با حجم عظیمی از اخبار منفی، تصاویر خشن، روایتهای سیاه و تحلیلهای آخرالزمانی مواجه میشود. نتیجه کوتاهمدت ممکن است خشم و واکنش باشد، اما نتیجه بلندمدت اغلب «از بین رفتن حساسیت» و «فرسودگی روانی» است.
وقتی جامعه احساس کند که فساد یا استبداد همهجا را فرا گرفته و هیچ نقطه روشنی وجود ندارد، دو واکنش خطرناک شکل میگیرد: یا انفعال کامل و کنارهگیری، یا پذیرش وضع موجود بهعنوان «بدِ ناگزیر»؛ هر دو، دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتور و مفسد اقتصادی میخواهند. از این منظر، منفورسازی افراطی، اگر بدون افق اصلاح و مقاومت انجام شود، ناخواسته به بازتولید قدرت ظالم کمک میکند.
منفورسازی مشروع باید همزمان دو پیام را منتقل کند:
اول، «این فرد یا این شبکه، بهطور مشخص، ظالم و فاسد است و باید پاسخگو باشد».
دوم، «جامعه، نهادها یا ظرفیتهایی وجود دارند که میتوانند این وضعیت را تغییر دهند».
حذف هرکدام از این دو، پروژه منفورسازی را ناقص و خطرناک میکند.
منفورسازی مسئولانه؛ چگونه هم افشا کنیم و هم امید بسازیم؟
منفورسازی دیکتاتور یا مفسد اقتصادی زمانی مسئولانه است که با تفکیک دقیق میان شخص و جامعه همراه باشد. رسانه باید روشن کند که فساد، انتخاب یک فرد یا یک شبکه است، نه سرنوشت محتوم یک ملت. این تفکیک، مانع سرایت نفرت به کل جامعه و مانع تخریب سرمایه اجتماعی میشود.
همچنین، استفاده از «زبان عقلانی» در کنار «زبان احساسی» ضروری است. احساس خشم و نفرت نسبت به ظلم طبیعی است، اما اگر رسانه صرفاً بر هیجان تکیه کند و تحلیل، زمینه تاریخی و راهحل را کنار بگذارد، مخاطب در نهایت یا خسته میشود یا به خشونت نمادین و کلامی روی میآورد؛ چیزی که خود میتواند بهانهای برای تخریب بیشتر مردم را فراهم کند.
در نهایت، منفورسازی مشروع باید در خدمت «مسئولیتپذیری» باشد، نه «انتقام»؛ هدف آن باید وادار کردن افکار عمومی به مطالبه شفافیت، پاسخگویی و اصلاح باشد. دیکتاتور و مفسد اقتصادی باید منفور شوند، اما نه بهگونهای که جامعه احساس کند هیچ بدیلی جز فروپاشی یا تسلیم وجود ندارد.