
حسین شریعتمداری
۱- در این سخنان دقت کنید:
« اصلا نهادهای امنیتی در ایران، در هر اعتراضی خشونت تزریق کردهاند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب. از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روزبهروز هم بدتر شده. کشتهسازی از نیروهای خودی، پروژه اینهاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود، باید نیروی انتظامی کشته بشود، مسجد آتش زده بشود، امامزاده آتش زده بشود، قرآن سوزانده بشود، همه این کارها بشود تا بتوان از نظر آنها اغتشاش را سرکوب کرد. بنابراین من اصلا باورم نیست و باور نکردم که آنها میگویند موساد و تیمهای عملیاتی مثلا طرف مقابل این کارها را کرده. من میتوانم باور کنم کسانی این کارها را کردهاند که میخواستند اغتشاشات، به قول خودشان، را سرکوب کنند. در همین کرج روحالله عجميان را لباس بسيجي تنش كردند و به میان مردم معترض فرستادند همان زمان از کشتنش فيلمبرداري كردند و سپس تمام كساني كه اونجا بودند را گرفتند و پزشك متخصص را محكوم به اعدام كردند تا جامعه را مرعوب كنند»!
۲- آیا تصور میکنید که اظهارات فوق ترجمه سخنانی است که نتانیاهو یا ترامپ درباره اغتشاشات اخیر بر زبان آوردهاند؟! پاسخ این سؤال، هم مثبت است و هم منفی! میپرسید چرا؟ برای این که اظهارات مورد اشاره، از یکسو دقیقاً با آنچه ترامپ و نتانیاهو ادعا میکنند کمترین -تاکید میشود که کمترین- تفاوتی ندارد. بنابراین دقیقاً همان ادعای بارها به دروغ مطرحشده «سیا» و «موساد» است. و از این زاویه با اطمینان میتوان گفت که پاسخ به پرسش یاد شده «مثبت» است و اما، از سوی دیگر، اظهارات مورد اشاره را، علی شکوریراد، یکی از مدعیان اصلاحات بر زبان آورده است. یکی از همان مدعیان اصلاحات (و البته، نه همه آنها) که نتانیاهو در فتنه ۸۸ از آنها با عنوان بزرگترین سرمایه اسرائيل در ایران یاد کرده بود. از این جهت، پاسخ به پرسش یاد شده «منفی» است، یعنی ترامپ و نتانیاهو انجام این ماموریت را به پادوهای خود واگذار کردهاند.
۳- دو روز قبل (پنجشنبه ۲۳ بهمن ماه) آقای دکتر پزشکیان، رئیسجمهور محترم کشورمان در سفر به استان گلستان، طی سخنانی غیرتمندانه و برخاسته از تعهد اسلامی و انقلابی، اظهارات نتانیاهوپسند شکوریراد را -بدون ذکر نام او- به شدت محکوم کرد و در حالی که مانند هر ایرانی انقلابی و غیرتمند از اظهارات او به خشم آمده بود، گفت؛ «ما گروهی رو گذاشتیم برای هر استان بررسی بکنه کجای کار ما لنگه که اینجوری شده، که نباید میشد. که بار دیگه این اتفاق نیفته حداقل. ما اشتباه رو انکار نمیکنیم، اما اینکه یکی بیاد تو فضای مجازی به اسم اصلاحات ادعا بکنه که حاکمیت خودش این کارها رو کرده، این خیلی بیانصافیه. این خیلی بیانصافیه... این چه حرفیه از یکی که میاد به اسم اصلاحات، به اسم نمیدونم روشنفکری، حرفی رو میزنه که دشمن دلش میخواد؟ مگه ممکنه ما بیاییم کاری بکنیم که خودمون بازار و مسجد و آمبولانس رو به آتش بکشیم برای اینکه مثلاً مدیریت کنیم جامعه رو، بعد نتانیاهو و نمیدونم ترامپ از اونجا بگه آقا شما برید آتش بزنید ما هم هستیم داریم میایم؟»!
آقای پزشکیان در ادامه سخنان متعهدانه خود به آیاتی از سوره مبارکه «شعراء» اشاره کردند که وصفالحال است.
«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ... آيا شما را خبر دهم كه شياطين بر چه كسى فرود مىآيند؟... تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ... بر هر دروغساز گنهپيشهاى فرود مىآيند... يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ... [افرادی که] به سخنان شياطين گوش فرا مىدهند و بيشترشان دروغگويند».
۴- سخنان غیرتمندانه و برخاسته از تعهد اسلامی و انقلابی آقای پزشکیان به وضوح حکایت از این واقعیت دارد که دیدگاه و مواضع برخی از مدعیان اصلاحات که اصرار دارند خود را طرفدار ایشان قلمداد کنند، با بینش و منش انقلابی جناب ایشان نه فقط همخوانی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد، در نقطه مقابل و متضاد با رئیسجمهور محترم کشورمان ایستادهاند. چنانچه جناب پزشکیان در مواضع آشکار و پنهان برخی دیگر از کسانی که خود را طرفدار ایشان جا زدهاند، دقت و کاوش بیشتری فرمایند، به روشنی خواهند دید مواضع ضدانقلابی و نتانیاهوپسند شکوریراد، کم و بیش در میان شمار دیگری از کسانی که اصرار دارند خود را از نزدیکان جناب ایشان قلمداد کنند، نیز وجود دارد.
این واقعیت غیرقابل تردید را با نگاهی هرچند گذرا به آنچه که این روزها، برخی از مدعیان اصلاحات از یکسو در دفاع و حمایت از اظهارات شرمآور شکوریراد و از سوی دیگر در اعتراض به سخنان متعهدانه آقای رئیسجمهور مینویسند و بر زبان دارند، میتوان به وضوح دید. آقای پزشکیان با مروری بر مواضع این جماعت و مقایسه آن با خواستههای رسماً اعلامشده دشمنان مردم و نظام نیز میتوانند تصویر روشنی از هویت آنان به دست آورند.
۵- و بالاخره باید از صمیم قلب به رئیسجمهور محترم کشورمان دست مریزاد گفت که با اقدام اخیر خود در اعتراض به همسوئی شرمآور یکی از مدعیان اصلاحات با آمریکا و رژیم صهیونیستی، به وضوح نشان دادند که وقتی پای اسلام و انقلاب در میان باشد، با شجاعت و درایت به صحنه میآیند و در حالی که تودههای میلیونی مردم شریف این مرز و بوم در دفاع از نظام و اعلام نفرت از آمریکا و اسرائيل، حماسههای تاریخی و تاریخساز ۲۲ دی و ۲۲ بهمن را میآفرینند، یاوهسرائی پادوهای همسو با دشمنان ملت را بیپاسخ نمیگذارند.

راهپیمایی ۲۲ بهمن، با افزایش مشارکت ۵۳ درصدی نسبت به سال گذشته، جلوهای روشن و آشکار از بصیرت مردم شریف ایران و به مثابه رفراندوم عمومی برای اعلام وفاداری به انقلاب و نظام اسلامی برخاسته از آن است که پس از پیام رهبری برای شرکت و حضور در این مراسم و در شرایط تهدید دشمن و تشدید فشارهای دشمنان و پشت سر گذاشته شدن فتنه- آشوب دی ماه صورت گرفت و تحیر دوست و دشمن را برانگیخت.
این حماسه پرشکوه و بزرگ مردمی را میتوان حاوی چند پیام بزرگ دانست که در صورت توجه و درک از سوی دشمنان، در اصلاح محاسبات و برآوردهای غلط آنان اثرگذار است.
پیام هایی، چون ۱- ایستادگی مردم بر اصول، مبانی و آرمانهای انقلاب اسلامی و وفاداری به نظام سیاسی برآمده از آن با وجود برخی مشکلات و حتی گلهمندیها و نارضایتیهای ناشی از وجود مشکلات، تنگناها و حتی برخی ضعفهای مدیریتی مسئولان و کارگزاران نظام.
۲- تابآوری اجتماعی بالای مردم در برابر فشارها و تهدیدات دشمنان با اتکا بر باورهای عمیق دینی و میهنی و همچنین درک پیامدهای شوم هرگونه سستی و ضعف در برابر این تهدیدات به مثابه زمینهای برای گرفتار شدن به سرنوشت کشور هایی، چون سوریه و لیبی.
۳- تأیید مشروعیت سیاسی نظام با اصرار به حضور در این راهپیمایی پس از رویدادهای تلخ و آشوبهای دی ماه گذشته و طمع دشمن به جداسازی مردم از حاکمیت و تلاش برای کشتهسازی و پروندهسازی حقوقی و سیاسی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.
۴- برائت و بیزاری مردم از اغتشاشگران و عاملان و آمران جنایتها و خیانتهای انجام شده توسط آنها در طول روزهای آشوب و فتنههای خشن و جنایتهای داعش گونه.
۵- تداوم وحدت و انسجام ملی و اراده محکم مردم شریف ایران در تداوم و استمرار بخشی به حرکت و پیشرفت انقلاب و نظام مقدس و صیانت از آینده آن و معیوبسازی دشمنان و معاندان.
۶- وجود اراده محکم و روحیه بالا و قوی مردم برای پیشبرد اهداف انقلاب و نظام اسلامی و اجرای فرامین و تدابیر رهبری با وجود تهدیدات جدی دشمنان.
گفتنی است ۲۲ بهمن امسال و راهپیمایی حماسی و پرشکوه مردم در آن، در روز چهار شنبه بود که دو روز تعطیل متصل به آن و روند معمول سفرهای آخر هفته، میتوانست زمینه ساز کاهش حضور در آن بشود، اما میزان حضور مشارکت مردم بسیار فراتر از برآوردها و موجب تحیر تمامی نظارگران داخلی و خارجی شده و اقتدار ملی را با بالاترین مقیاس به نمایش گذاشت. بی تردید یکی از عوامل موثر بر شکلگیری این رویداد نورانی و مبارک حماقت دشمن در تهدید و کوبیدن بر طبل جنگطلبی است که غیرت ملی ایرانیان را برای نمایش ایستادگی و مقاومت تحریک و انگیزه حضور آگاهانه را تقویت کرد.
بر این اساس، حماسه حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن نه تنها برگهای برای دیپلماسی بلکه پشوانهای برای میدان در شرایط برخورد احتمالی با دشمن مغرور و متکبر است، چرا که به تعبیر حکیم فرزانه انقلاب و فرمانده معظم کل قوا «قدرت ملی، بیش از آنکه وابسته به توان موشکی و سختافزاری باشد، به اراده و همبستگی ملی مردم وابسته است».

علی دارابی
راهپیمایی سراسرى یوم الله ۲۲بهمن ۱۴۰۴ در بیش از ۱۵۰۰ شهر و شهرستان و دهستان، با شکوه و عظمت خیره کننده برگزار شد.
در میان برف و باران در خیلى از شهرستانها و روستاها، در سرماى زمستان، در میانه تهدید دشمنان؛ آمریکاى جنایتکار و اسراییل غاصب و کودکش.
مردم همه آمده بودند از همه اقشار و صنوف، جوانان و نوجوانان به همراه بزرگترها همه دست در دست هم براى لبیک به فراخوان رهبر معظم انقلاب اسلامى و در اعلان وفادارى به اسلام و انقلاب و آرمانهاى امام خمینى و شهیدان.
مردم همه آمدند براى ایران براى عظمت، استقلال و امنیت کشور، براى نه به بیگانگان و نفى سلطنت طلبى مردم مثل همیشه پاى کار انقلاب و نظام و استقلال کشور و سربلندى ایران عزیز آمدند.
اینک نوبت مسئولان کشور است تا با شنیدن صداى رساى مردم تلاش کنند.
تحریم هاى ظالمانه را بردارند. سایه جنگ و نا امنى را از سرکشور دور کنند. ثبات و امنیت و آسایش را در کشور حاکم کنند.
اتحاد، انسجام و همبستگى ملى را تحکیم بخشند. اختلافات سیاسى و باندى را کنار بگذارند و همه وقت خود را صرف خدمت صادقانه به مردم عزیزمان کنند.
کار را مردم تمام کردند حالا نوبت خدمت مسئولان است.
یوم الله ۲۲بهمن بر همه مردم غیور و انقلابى مبارک باشد. یاد شهیدان و امام خمینى (ره) گرامى باد.

به گمانم به یک دلیل ساده که انجام آن یعنی ما برتر از تو هستیم و نهتنها از تو برتریم، بلکه در مقابل برتری ما، تو ناتوان مطلقی و جز تمکین، کار دیگری نمیتوانی بکنی. اما آیا واقعا آنکه حرصش را درمیآوریم، ناتوان از انجام هر کاری است؟ واقعیت آن است که وقتی حرص کسی را درمیآوریم، داریم توانایی خود و ناتوانی او را به رخش میکشیم و مدام یادآوری میکنیم که ما به انجام این کار تواناییم و تو ناتوان از هر عملی که مانع آن شود. و متوجه نیستیم که این رفتار باعث ایجاد خشم و کینه میشود و کینه، انرژی خاصی میسازد و در سینه آن که تحقیر شده، این انرژی انباشته میشود. موضوع دقیقا همین است؛ روزی که این خشم و کینه از سینه فوران کند. و عجیب اینکه قطعا این را میدانیم و باز ممکن است رفتاری انجام دهیم تا حرص بازندگان را دربیاورد، شاید فقط به خاطر لذتی که از بهرخکشیدن برتری خود میبریم.
اما اگر چنین نباشد و قصدمان این برتریجویی نباشد، آن وقت منطقا برای چه، کاری میکنیم که سبب عصبانیت دیگران شود، آنهم زمانی که بارها تجربه کردهایم که این عصبانیت چه شعلهها میکشد و چه چیزها که میسوزاند؟ در شروع به کار دولت سیزدهم، طرحی در مجلس شورای اسلامی کلید خورد که به لایحه صیانت معروف شد. این لایحه واکنشهای بسیاری در جامعه ایجاد کرد و بازتابها و مقاومت جامعه در برابرش چنان بود که نهایتا با تمام پافشاری طراحانش راه به جایی نبرد و مسکوت ماند. پس از آن، در دولت چهاردهم، این بار در قالب یک طرح که دولت پزشکیان پیگیر آن بود، دوباره ماجرای صیانت زنده شد و باز واکنش اجتماعی شدیدی در پی داشت، آنگونه که دولت پزشکیان، زیر فشار افکار عمومی، ناچار شد از اقدام خود در تقدیم این طرح به مجلس عقبنشینی کرده و آن را پس بگیرد و بعدتر در توجیهی عجیب از سوی دستیار رسانهای رئیسجمهور که اتفاقا فرزند ایشان هم هست، معلوم شد در نهاد ریاستجمهوری، قبل از اینکه طرحی به مجلس ارائه شود، 9 لایه وجود دارد که مسئول بررسی طرحها هستند و آیا هیچکدام از این لایهها آن طرح را نخوانده بودند و طرح بدون هیچ بررسی به امضای رئیسجمهور رسیده است؟
اگر این را بپذیریم، از هر توجیهی بدتر بود که در نهاد ریاستجمهوری با آن عرض و طول و کارکنان ریز و درشت، هیچکس طرحی به این اهمیت را نخوانده، حالا ببینید طرحهایی که اینقدر حساسیت اجتماعی ندارد، چگونه ارسال میشود؟ آن ماجرا هم گذشت تا به اتفاقات تلخ دیماه رسیدیم و حالا پس از این وقایع، خبر میرسد دوباره مجلسیان میخواهند لایحه صیانت را کلید بزنند. در یکی از خبرگزاریهای داخلی خواندم که نوشته بود: «یک جریان مشکوک سیاسی، با طرحهایی مانند حجاب و عفاف و صیانت، چه مینهایی در زمین جامعه کاشت». برایم جالب بود که نوشته «مشکوک». آخر چه جای شک و مشکوک؟ وقتی در جنگ 12روزه، بیشترین آسیب از نفوذ دشمنان این کشور نصیبمان شد که حتی فرماندهان عزیزمان را در خانه و محل کارشان ترور کردند و بعد از جنگ، بهجای بررسی عوامل نفوذ به ساختارها و واردشدن این حجم از خسارت، شنیده شد برخی دستگاهها سرگرم تهیه گزارش حجاب شدند و دنبال راهکارهایی برای پیگیری مقابله با بیحجابی بودند و دو ماه بعد، وقایع دی رخ میدهد و تمام ساختار میگوید این از عوامل نفوذی بوده؛ خب، چرا کاری میکنید که خشم و کینه چنان در سینهها انباشته شود تا نفوذ بتواند به این راحتی از آن بهره ببرد؟ اینکه دیگر اسمش مشکوک نیست؛ هست؟


محمدامین ایمانجانی
راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال با ویژگی متفاوتی نسبت به سالهای اخیر برگزار شد؛ نه صرفاً از حیث جمعیت، بلکه از منظر ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی آن. آنچه در خیابانهای تهران، مشهد و صدها شهر دیگر دیده شد، صرفاً تکرار یک مناسک سالانه نبود، بلکه نشانهای از فعالشدن لایهای جدید از جامعه در یک بزنگاه تاریخی بود.
1- نقطۀ انتخاب؛ امنیت و تمامیت ایران
تحلیل رفتار اجتماعی در چنین رویدادهایی، بدون توجه به بستر تهدیدهای خارجی و فضای امنیتی منطقه ناقص است. بخشی از جامعه که در سالهای گذشته فاصلهای انتقادی با ساختار رسمی داشته، در شرایطی که موضوع «حفظ ایران» در برابر فشارهای خارجی برجسته میشود، تصمیم متفاوتی میگیرد. وقتی احساس شود پای تمامیت سرزمینی، امنیت ملی یا اقتدار کشور در میان است، اولویتبندیها تغییر میکند. ۲۲ بهمن امسال بیش از هر چیز، صحنه یک انتخاب بود؛ انتخاب میان اختلافات داخلی و وحدت در برابر تهدید بیرونی. این همان نقطهای است که مشارکت را از حالت هویتی به حالت راهبردی تبدیل میکند. برای فهم این تفاوت، باید به یک نکته توجه کرد؛ همیشه بخشی از مشارکتها «هویتی» است، یعنی افراد به دلیل تعلق سیاسی، اعتقادی یا تاریخی مشخص در آن حضور پیدا میکنند. اما امسال نشانههایی از نوع دیگری از مشارکت هم دیده شد؛ مشارکتی که از سر یک ارزیابی شکل گرفته بود. به بیان سادهتر، برخی افراد نه به این دلیل که در همهچیز همنظرند، بلکه به این دلیل که احساس کردند شرایط کشور حساس است، تصمیم گرفتند در صحنه باشند.
2- شکاف روایتها؛ خیابان در برابر رسانه
یکی از نکات قابلتوجه فاصله میان روایت برخی رسانههای خارجی و معاند و فضای مجازی و آنچه در میدان رخ داد، بود. درحالیکه برخی از این تحلیلها بر تضعیف سرمایه اجتماعی تأکید داشتند، تصاویر زنده شبکههای دنیا نیز ناگزیر از نمایش گستردگی حضور بودند.
این نشان میدهد مسئله امروز ایران بیش از هر زمان دیگری «جنگ روایتها» است. واقعیت میدانی، هرچند پیچیده و چندلایه نمیتواند صرفاً در قالب یک روایت تکبعدی توضیح داده شود.
مخاطبانی در جهان که در مصرف رسانهای خود سالهاست مدام از «سقوط» یا «پایان» انقلاب اسلامی ایران شنیدهاند، با روایتی مواجه بودهاند که بیش از آنکه بر واقعیت میدانی تکیه داشته باشد، بر جنگ روانی و تصویرسازی استوار بوده است. در چنین فضایی طبیعی است بخشی از افکار عمومی خارج از ایران، تصویری از یک نظام فرسوده و در آستانه فروپاشی در ذهن داشته باشد. در مقابل، آنچه در ۲۲ بهمن امسال دیده شد، نشان داد انقلاب اسلامی - با وجود همه نقدها و مشکلات - هنوز در بخش مهمی از جامعه امتداد عینی دارد و نمیتوان آن را صرفاً یک ساختار نمادین یا تهی از پشتوانه اجتماعی دانست.
اما همین تقابل رسانهای یک نکته مهم را یادآور میشود؛ هر انقلابی برای تداوم خود ناگزیر است با شرایط جدید تطبیق پیدا کند. این تطبیق فقط در حوزه سیاست و اقتصاد معنا ندارد، بلکه در عرصه روایت و رسانه نیز ضروری است. اگر تصویر ایران را دیگران بسازند، حتی واقعیتهای میدانی هم ممکن است در افکار عمومی جهانی دیده نشود. بنابراین مسئله فقط پاسخ به یک روایت نیست؛ بلکه بازتعریف جدی جایگاه رسانه، فهم درست کارکرد آن و سرمایهگذاری هوشمندانه برای رساندن تصویر دقیقتر و واقعیتر از ایران به جهان است. در دنیای امروز تداوم یک انقلاب علاوه بر میدان سیاست، در میدان روایت نیز تعیین میشود.
3- سرمایۀ اجتماعی؛ ظرفیت استفادهنشده
اگر حضور گسترده را نشانهای از باقیماندن سرمایه اجتماعی انقلاب بدانیم، پرسش مهمتر این است که آیا این سرمایه بهدرستی در مسیر اصلاح حکمرانی و بهبود کیفیت زندگی مردم به کار گرفته شده است؟ بخشی از جامعهای که در صحنه حاضر میشود، الزاماً به معنای رضایت کامل از وضعیت اقتصادی یا مدیریتی نیست. این حضور میتواند ترکیبی از دغدغه ملی، نگرانی امنیتی، هویت تاریخی و امید به اصلاح باشد. به بیان دیگر، سرمایه اجتماعی موجود زنده است؛ اما نحوه استفاده از آن تعیینکننده آینده خواهد بود.
4- پیام دوگانۀ مردم
حضور گسترده مردم دو پیام همزمان داشت؛ پیام به بیرون: ایران در برابر فشار خارجی فرونمیریزد. پیام به درون: مسئولان باید برای عزت و معیشت ایران تلاش بیشتری کنند. این دو پیام را نمیتوان از هم جدا کرد. اگر پیام اول شنیده شود؛ اما پیام دوم نادیده گرفته شود، سرمایه اجتماعی بهمرور فرسوده خواهد شد.
۲۲ بهمن امسال را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
سطح امنیتی - راهبردی: نمایش انسجام در برابر فشار خارجی
سطح اجتماعی: فعالشدن لایهای فراتر از بدنه سنتی
سطح حکمرانی: فرصتی برای بازتعریف رابطه دولت - ملت
مسئله اصلی نه تعداد جمعیت، بلکه کیفیت پاسخ به این حضور است. اگر این رویداد به نقطهای برای اصلاح، گفتوگو و ارتقای کارآمدی تبدیل شود، میتواند یک «چرخش اجتماعی مثبت» ایجاد کند. اما اگر صرفاً بهعنوان یک موفقیت نمادین ثبت شود، ظرفیت تاریخی آن از دست خواهد رفت. ایران امروز در آستانه یک انتخاب است و شاید ۲۲ بهمن امسال، نشانهای بود از اینکه جامعه نیز این انتخاب را جدی گرفته است.

سعید آجورلو

جعفر حسنخانی
نظریه دولت دستنشانده یا در شکل منعطفتر آن دولت پیرامونی وابسته، بر این پیشفرض استوار است که حاکمیت سیاسی در یک کشور، فاقد پایگاه قدرت داخلی اعم از مشروعیت سنتی یا قرارداد اجتماعی مدرن است و بقای خود را وامدار حمایتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی یک قدرت خارجی (هژمون) میداند. در این الگو، اولویتهای حاکم نه بر اساس منافع ملی یا خواست عمومی، بلکه بر مبنای استراتژیهای کلان قدرت حامی تنظیم میشود. تاریخ پهلوی، بویژه از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا سقوط در سال ۵۷، یکی از چگالترین نمونههای تاریخی جهان برای بررسی این نظریه است و برای آن نمونههای تاریخی بسیاری میتوان برشمرد. ماجرای برکناری «علی امینی» از مستندات برجستهای است که پیوند میان تئوری وابستگی و کنشگری سیاسی محمدرضا پهلوی را تایید میکند.
* نظریه وابستگی و صورتبندی قدرت در عصر پهلوی
بر اساس نظریه وابستگی، نخبگان حاکم بر کشورهای در حال توسعه، به مثابه کمپرادور یا واسطههایی عمل میکنند که ساختار سیاسی-اقتصادی کشور را به اقتصاد جهانی (مرکز) گره میزنند. در عصر محمدرضا این رابطه فراتر از یک اتحاد دیپلماتیک ساده بود. پس از کودتای 28 مرداد، شاه از نخبگان داخلی و تودههای مردم ناامید شد و در اعتقاد به وابستگی که پیشتر پدرش آغاز کرده بود، محکمتر شد. در نتیجه، خارج به منبع اصلی کسب قدرت تبدیل شد. دستنشانده در اینجا به معنای دولتی است که در بزنگاههای راهبردی، اراده قدرت خارجی را بر توازن قدرت داخلی ارجحیت میدهد.
* نمونه تاریخی تبلور بحران حکومت غیرملی
یکی از حساسترین فرازهای تاریخ پهلوی که به روشنی الگوی دولت دستنشانده را بازنمایی میکند، دوران نخستوزیری علی امینی (۱۳۴۱-۱۳۴۰) است. امینی، نواده قاجار و سیاستمدار سرشناس، زمانی به نخستوزیری رسید که دولت جان افکندی در ایالات متحده بر ضرورت اصلاحات ساختاری در کشورهای متحد خود تاکید داشت. دموکراتهای آمریکا معتقد بودند برای جلوگیری از سقوط ایران به دامان کمونیسم و پیش از وقوع انقلاب سرخ، باید «انقلاب سبز» یا اصلاحات ارضی و اجتماعی شکل گیرد.
مستندات تاریخ نشان میدهد انتخاب امینی، محصول فشار مستقیم واشنگتن بود. آمریکاییها تصور میکردند شاه به تنهایی توان یا اراده اجرای اصلاحات عمیق را ندارد و به مهرهای هوشمند و بانفوذ مانند امینی نیاز است. در این برهه، ما شاهد یک پارادوکس در نظریه دولت دستنشانده هستیم: «رقابت برای جلب رضایت ارباب».
امینی شروع به اجرای اصلاحات ارضی کرد؛ اصلاحاتی که بعداً با نام «انقلاب سفید» توسط شاه مصادره شد اما تضاد از جایی شروع شد که امینی به دنبال کاهش بودجه نظامی و استقلال نسبی قوه مجریه بود. شاه که خود را «نفر اول» محبوب آمریکا میخواست، نمیتوانست حضور یک «رقیب» را که کانال مستقیم ارتباطی با واشنگتن داشت، تحمل کند، لذا برای عزل او راهی آمریکا شد تا آنجا این حکم صادر شود!
ماجرای برکناری امینی، سندی تکاندهنده در تایید نظریه دولت دستنشانده است. شاه فروردین ۴۱ در حالی که بشدت از محبوبیت امینی در کاخ سفید بیمناک بود، سفری راهبردی به آمریکا انجام داد. هدف این سفر، نه توافقات دوجانبه برای منافع ملی، بلکه «قانع کردن واشنگتن به بیکفایتی امینی و تعهد شخصی شاه به اجرای دستورات آمریکا» بود. شاه در این سفر 15 روز در آمریکا ماند تا مقامات آمریکا را راضی به تغییر دولت ایران کند. پیامد این سفر وابستگی کامل شاه به آمریکا و بریدن از نخبگان سیاسی داخلی که همپیمانان نظام پهلوی بودند بود.
شاه در دیدارهای خود با کندی، به آمریکاییها اطمینان داد خودش پیگیرتر از امینی است و تمام برنامههای مدنظر آنها از جمله اصلاحات ارضی را با قدرت بیشتری اجرا خواهد کرد. او عملاً به واشنگتن پیشنهاد داد نقش مجری وفادار را بدون واسطهای به نام امینی ایفا کند. در واقع، شاه برای برکناری نخستوزیر مملکت خود، از یک قدرت خارجی «کسب تکلیف» کرد و «اجازه» گرفت!
پذیرش این پیشنهاد از سوی آمریکا، منجر به استعفای امینی در تیرماه ۱۳۴۱ شد. با رفتن امینی، شاه نشان داد در الگوی دولت دستنشانده، حتی نخبگان داخلی نیز در صورت داشتن استقلال نسبی، حذف میشوند تا رابطه مستقیم و بیواسطه «شاه-ارباب» حفظ شود.
انقلاب سفید که اندکی بعد توسط شاه اعلام شد، در واقع تحقق همان پروژهای بود که آمریکا از دولت دستنشاندهاش میخواست. مستندات تاریخی نشان میدهد بسیاری از اصول این انقلاب، نه از بطن نیازهای جامعه ایران، بلکه از دفترچههای راهنمای مشاوران آمریکایی استخراج شده بود. پهلوی با اجرای این اصلاحات از بالا در پی آن بود به حامی خارجی ثابت کند پایدارترین مهره برای حفظ منافع غرب در منطقه است.
در اینجا نظریه نوسازی وابسته مصداق مییابد؛ نوسازیای که به جای تولید شهروند، به تولید مصرفکننده و به جای تقویت تولید ملی، به تقویت وابستگی ساختاری به تکنولوژی و مدیریت غربی منجر شد. طرح توسعه رژیم پهلوی را بر این اساس باید دانست.
* فرجام دولت دستنشانده
دولتهای دستنشانده یک پاشنه آشیل بزرگ دارند؛ آنها به جای ستون، به بست تکیه کردهاند. سالهای پایانی دهه ۵۰ زمانی که اراده عمومی ملت برای پایان وابستگی با شعار «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» در خیابان حاضر شد، لرزه بر اندام رژیمی افتاد که دههها یاد گرفته بود به جای تفاهم با ملت خود، با کاخ سفید گفتوگو کند.
هنگامی که شاه در ماههای آخر عمر رژیم، مکرراً از سفرای آمریکا و انگلیس، سالیوان و پارسونز میپرسید: «من باید چه کنم؟» اوج درماندگی یک دولت دستنشانده به تصویر کشیده شد. در نظریه سیاسی، زمانی که پیوند دولت/ ملت گسسته شود و دولت تنها از طریق رانتهای نظامی یا نفتی خارجی خود را سر پا نگه دارد، با نخستین تغییر جهت وزش بادهای جهانی، حکومت دچار فروپاشی میشود.
بررسی دوران پهلوی با عینک نظریه دولت دستنشانده نشان میدهد ماجرای علی امینی تنها یک اختلاف خانوادگی یا سیاسی ساده نبود، بلکه نبردی بر سر سیاست بود. شاه با حذف امینی از طریق رایزنی با واشنگتن، حاکمیت ملی را فدای استبداد فردی تحت حمایت خارجی کرد. تاریخ ثابت کرد دولتی که برای عزل و نصب نخستوزیر خود محتاج سفر به پایتختهای خارجی باشد، شاید در کوتاهمدت با ابزار سرکوب و دلارهای نفتی پایدار بماند اما در میانمدت، به دلیل نداشتن مشروعیت درونزا، در برابر توفانهای اجتماعی هیچ دفاعی نخواهد داشت. پدیده انقلاب اسلامی ایران، در واقع واکنشی بنیادین به همین حقارت تاریخی و تلاش برای بازیابی حاکمیتی بود که دههها در اتاقهای دربسته سفارتخانهها تعیین تکلیف میشد و اینگونه بود که دولت غیرملی پهلوی به دست اراده ملی فروریخت.