
دکتر علیرضا معشوری
تحلیل احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا-اسرائیل مستلزم بررسی همزمان ساختارهای قدرت در نظام بینالملل، دکترین بازدارندگی، اقتصاد انرژی و همچنین گفتمانهای ایدئولوژیک و هویتی در سطح منطقهای و جهانی است. تقابل میان ایران و آمریکا- اسرائیل را میتوان به عنوان یکی از کانونهای تنش در مسیر گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی تحلیل کرد؛ نظمی که در آن قدرتهای نوظهور منطقهای و جهانی در حال بازتعریف حوزه نفوذ و نقش راهبردی خود هستند. سیاستهای جمهوری اسلامی ایران همواره در تعارض ساختاری با سیاستهای هژمونیک ایالات متحده و متحدان آن در منطقه قرار داشته است. در این چارچوب تهدیدهای مکرر نظامی علیه ایران فقط نتیجه یک اختلاف دوجانبه نیست و باید آن را در بستر رقابت گستردهتر بر سر کنترل ژئوپلیتیک انرژی، مسیرهای انتقال منابع و همچنین شکلدهی به نظم امنیتی منطقه غرب آسیا مورد تحلیل قرار داد.
در بسیاری از تحلیلهای رایج، تمرکز اصلی بر سناریوی بسته شدن تنگه هرمز قرار دارد، زیرا این آبراه یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی در جهان محسوب میشود و بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. اما باید توجه داشت که محدود کردن پیامدهای جنگ احتمالی صرفا به انسداد تنگه هرمز، نوعی سادهسازی واقعیت ژئوپلیتیک پیچیده منطقه است. در صورت گسترش جنگ به منطقه، زیرساختهای حیاتی انرژی در کل منطقه خلیجفارس از جمله تأسیسات استخراج نفت، پالایشگاهها، خطوط انتقال، پایانههای صادراتی و اسکلههای بارگیری نفتکشها در معرض تهدید و آسیب جدی قرار خواهند گرفت. اهمیت این مسئله در این است که بسته شدن تنگه هرمز هرچند شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد میکند اما در صورت پایان جنگ یا حصول توافق، امکان بازگشایی سریع مسیر انتقال نفت وجود دارد و جریان صادرات انرژی میتواند در مدت نسبتا کوتاهی از سر گرفته شود. اما تخریب پالایشگاهها و زیرساختهای استخراج و انتقال نفت ماهیتی کاملا متفاوت دارد، زیرا بازسازی چنین تأسیساتی مستلزم سرمایهگذاریهای عظیم و صرف زمان طولانی است و ممکن است چندین سال به طول انجامد. به بیان دیگر در صورت آسیب رسیدن به این تاسیسات، تا مدتها دیگر نفتی وجود نخواهد داشت که به بازار جهانی صادر شود، حتی اگر مسیر تنگه هرمز باز باشد و جنگ به پایان رسیده باشد. کاهش شدید عرضه نفت به بازارهای جهانی در این مدت طولانی میتواند منجر به افزایش بیسابقه قیمت انرژی شود، آن هم برای یک دوره چند ساله و نه فقط برای چند روز یا چند هفته، و این مسئله اقتصاد کشورهای صنعتی و حتی فراتر از آن اقتصاد جهان را با بحرانهای عمیق مواجه خواهد کرد.
امنیت انرژی یکی از ستونهای اصلی ثبات نظام سرمایهداری جهانی محسوب میشود. وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به منابع انرژی فسیلی موجب شده است که هرگونه اختلال طولانیمدت در عرضه نفت، آثار زنجیرهای گستردهای بر تولید، صنعت، حملونقل و حتی ثبات نظام مالی جهانی داشته باشد. افزایش شدید قیمت نفت میتواند موجب تورم گسترده و رکود اقتصادی در بسیاری از کشورها شود و این امر ممکن است بیثباتی اقتصادی و سیاسی در مناطق مختلف جهان را نیز تشدید کند. به همین دلیل جنگ احتمالی علیه ایران فراتر از یک بحران منطقهای یک بحران جهانی است، زیرا اقتصاد جهان در شرایطی قرار دارد که حتی وقفههای محدود در زنجیرههای تأمین نیز میتواند پیامدهای گستردهای ایجاد کند. از این جهت در صورت تخریب زیرساختهای انرژی منطقه، این وقفهها طولانیتر و درنتیجه بحرانها به مراتب شدیدتر خواهد بود. چنین وضعیتی نشاندهنده شکنندگی نظام سرمایهداری جهانی است که بقای آن به کنترل منابع انرژی در مناطق پیرامونی وابسته است و هرگونه چالش طولانیمدت در این مناطق میتواند ساختار کلی این نظام را تحت فشار قرار دهد. این مسئله سبب میشود که بسیاری از بازیگران بینالمللی حتی در صورت اختلاف سیاسی با ایران، نسبت به وقوع جنگ گسترده در منطقه نگرانی جدی داشته باشند.
گسترش جنگ به منطقه میتواند موازنه قدرت را به طور بنیادین تغییر دهد. حضور بازیگران غیردولتی، گروههای مقاومت و ائتلافهای منطقهای باعث میشود که جنگ از حالت کلاسیک میان دولتها خارج شده و به یک درگیری چندلایه تبدیل شود که کنترل آن برای آمریکا و غرب بسیار دشوار خواهد بود. جنگهای اخیر در عراق و افغانستان و حتی غزه نشان داده است که برتری نظامی لزوما به معنای پیروزی راهبردی نیست و در بسیاری از موارد، جنگهای طولانی و فرسایشی میتواند هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی بر مهاجم تحمیل کند. از این رو حمله به ایران موجب تقویت گفتمان مقاومت و افزایش همگرایی میان بازیگران مخالف هژمونی غرب در منطقه خواهد شد. ایران با بهرهگیری از راهبرد جنگ ترکیبی توانایی استفاده همزمان از ابزارهای نظامی، سایبری و اقتصادی را دارد. همچنین شبکههای همسو با ایران در منطقه میتوانند دامنه درگیری را به نقاط مختلف گسترش داده و هزینههای جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهند. وقوع یک جنگ گسترده میتواند روندهای موجود را دگرگون کند. بیثباتی ناشی از جنگ ممکن است باعث فروپاشی برخی ساختارهای سیاسی شکننده در منطقه شود و زمینه را برای شکلگیری بحرانهای جدید انسانی و امنیتی فراهم کند. چنین وضعیتی هم برای کشورهای منطقه و هم برای اروپا و سایر مناطق جهان نیز پیامدهای امنیتی مانند افزایش موج مهاجرت و گسترش افراطگرایی خواهد داشت.
علاوه بر این باید به پیامدهای گستردهتر ژئوپلیتیکی چنین جنگی توجه کرد. قدرتهای جهانی که منافع راهبردی و اقتصادی قابل توجهی در منطقه دارند، نمیتوانند نسبت به بیثباتی گسترده در منطقه بیتفاوت باشند و این امر ممکن است رقابت قدرتهای بزرگ را تشدید کند و خطر تبدیل شدن جنگ منطقهای به یک بحران جهانی را افزایش دهد. از طرفی کشورهای صادرکننده نفت در منطقه نیز با تهدید جدی مواجه خواهند شد، زیرا تخریب زیرساختهای انرژی میتواند منابع اصلی درآمد آنها را از بین ببرد و ثبات داخلی این کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. چنین سناریویی نشان میدهد که جنگ احتمالی علیه ایران برای کل منطقه و حتی برای متحدان آمریکا و غرب نیز پیامدهای زیانباری خواهد داشت.
تأکید بر اینکه حمله به ایران میتواند به تخریب گسترده زیرساختهای انرژی منجر شود، در واقع نوعی بازدارندگی چندبعدی محسوب میشود که بر هزینههای وارد شده به اقتصاد جهانی در اثر وقوع این جنگ تأکید میکند. در نظریههای بازدارندگی، افزایش هزینههای بالقوه جنگ برای طرف مقابل یکی از مهمترین ابزارهای جلوگیری از درگیری است و در اینجا، وابستگی اقتصاد جهانی به نفت منطقه به شکل یک عامل بازدارنده عمل میکند. این مسئله به ویژه در شرایطی اهمیت دارد که اقتصاد جهانی با چالشهایی مانند بحرانهای مالی و رقابتهای ژئوپلیتیکی مواجه است و وقوع یک جنگ گسترده میتواند این چالشها را تشدید کند.
در مجموع باید گفت که چنین جنگی پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران خواهد داشت و میتواند ساختار اقتصاد جهانی، موازنه قدرت منطقهای و حتی نظم بینالملل را تحت تأثیر قرار دهد. تأکید بر اینکه تخریب زیرساختهای انرژی منطقه میتواند عرضه جهانی نفت را برای سالها مختل کند، نشاندهنده این واقعیت است که جنگ در خاورمیانه فراتر از یک مسئله امنیتی یک بحران تمدنی و اقتصادی برای کل جهان خواهد بود. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که گسترش جنگ به منطقه حتی به نفع قدرتهای جهانی نیز نمیباشد، زیرا پیامدهای آن میتواند به گونهای باشد که کنترل و مدیریت آن از توان هر بازیگری خارج شود و اقتصاد جهانی را با شوکهای بیسابقهای مواجه سازد.

عباس حاجینجاری
اجتماع دهها میلیونی مردم ایران در روز ۲۲ بهمنماه و پیش از آن در روز ۲۲ دیماه که سربلندی و قدرت و عزت جمهوری اسلامی ایران را به رخ جهانیان کشید، نهتنها دشمنان ملت ایران را مأیوس کرده بلکه آنها را در اتخاذ هر راهبرد دیگری برای تسلیم و شکست مردم ایران درمانده کرده است، این درماندگی را این روزها بهروشنی میتوان در نوع مواضع دشمنان و نحوه مواجهه با ملت ایران دید، درحالیکه تاکنون از همه راههای ممکن برای شکست ملت ایران استفاده کرده و البته ناکام ماندهاند.
پس از جنگ ۱۲ روزه ترامپ و نتانیاهو ادعا میکردند به همه اهداف موردنظرشان در جنگ یعنی از بین بردن توان هستهای، توان موشکی و از بین بردن نفوذ منطقه ایران دستیافتهاند و با تشدید تحریمهای اقتصادی تلاش داشتند تا وحدت و انسجام ملی مردم ایران را که در جنگ ۱۲ روزه شکلگرفته بود از بین برده و به زعم خود اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دیماه را در بستر اعتراضات اقتصادی، طراحی و اجرا درآوردند تا کار نظام جمهوری اسلامی ایران را یکسره کنند و به همین دلیل در آن روزها و در اوج اغتشاشات، ترامپ لحظهلحظه به اغتشاشگران وعده میداد که ادامه بدهید و به کمک شما خواهم آمد، اما در روز ۲۲ دیماه نتیجه جنگ نرم و عملیات روانی و فشار و تحریم اقتصادی هفتماهه خود را دید و پسازآن بود که در ترفندی دیگر، این بار با اعزام ناوهای نظامی خود به منطقه، اراده و انسجام و وحدت ملی مردم ایران را هدف گرفت که این بار نیز مردم ایران در ۲۲ بهمنماه با حضور خود عملاً این مرحله از جنگ دشمن را نیز به شکست کشاندند و محصول آن نمایش اتصال و انسجام بیشتر مردم ایران و البته درماندگی دشمنان نظام بود
اکنون، اما این درماندگی در نوع و نحوه مقابله با مردم ایران بیشتر شده که جلوههایی از آن به قرار زیر است:
۱- به رغم ادعاهای روزهای اولیه بعد از جنگ ۱۲ روزه مبنی بر از بین بردن توان هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای ایران، طرح شروطی نظیر ضرورت تعلیق فعالیتهای هستهای، از بین بردن مواد غنیشده و توقف فعالیتهای موشکی و حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه در آغاز دور جدید مذاکرات، نشانگر اعترافی دیگر به شکست در جنگ ۱۲ روزه است، اگرچه ایران قاطعانه در برابر این خواست آنها ایستاده است.
۲- لشکرکشی ترامپ به منطقه و ادعای افزودن ناوهای جدید در شرایطی است که سیاسیون و نظامیان امریکایی، به رغم تیم نزدیک ترامپ و البته ضد انقلابیون فراری که دائماً ترامپ را تحریک به اقدام نظامی علیه ایران میکنند، هیچ چشمانداز روشنی را برای نتیجهگیری از یک عملیات نظامی جدید علیه ایران نمیبینند و حتی به دلیل اتکای امریکا به ناوهای جنگی اعزامشده به آبهای منطقه برای اقدام نظامی علیه ایران، آسیبپذیری امریکاییها را خیلی بیشتر از گذشته دانسته و بارها تأکید کردهاند وقتی باران موشکهای ایران بر سر ناوهای امریکا سرازیر شود هیچ سیستم پدافندی قادر به دفاع در برابر آنها نخواهد بود. به ویژه اینکه آمادگی ایران با توجه به تجربه جنگ ۱۲ روزه برای مقابله بهتر شده و با توجه به رفع آسیبهای ناشی از آن جنگ، ایران از یک آمادگی بیشتری برخوردار است؛ و این در حالی است که به دلیل تبدیل هر درگیری جدید نظامی به یک جنگ منطقهای، بازتابها و پیامدهای آن برای امریکا و متحدانش بسیار سهمگینتر از جنگ ۱۲ روزه خواهد بود و تکاپوی روسای کشورهای منطقه برای جلوگیری از آغاز یک جنگ جدید به دلیل همین نگرانی است.
برآورد حملات گسترده و فراگیر ایران علیه صهیونیستها در یک جنگ احتمالی در پاسخ به حملات امریکا نیز سبب شده است که صهیونیستها که در جنگ گذشته خود پیشقدم در آغاز جنگ بودند اکنون با آگاهی از توانمندی ایران، و برآورد ضرباتی که متحمل خواهند شد خود به عامل بازدارندهای برای جلوگیری از یک جنگ جدید تبدیلشدهاند و به همین دلیل است که اصرار دارند که ترامپ خواستههای خود را از طریق مذاکرات و تشدید تحریمهای اقتصادی دنبال کند.
عامل دیگری که اقدام نظامی ترامپ را غیرمحتمل میکند تأثیر هر درگیری نظامی و چشمانداز آن در موقعیت جمهوریخواهان در درون امریکا و شکست در انتخابات میاندورهای کنگره است، موقعیتی که در ماههای اخیر مبتنی بر نظرسنجیها و البته شکست در انتخابات شهرداریها بهشدت متزلزل شده و طبعاً با مشاهده کاروان جنازههای سربازان امریکایی در جنگی که هیچ چشمانداز روشنی را نمیتوانند برای آن ترسیم کنند، متزلزلتر شده و شکست آنها در انتخابات آتی را قطعی میکند. تأکید ایران بر آمادگی دفاعی در پاسخ گسترده به هر اقدام نظامی امریکا نشاندهنده آمادگی ایران برای کسب ابتکار عمل در جنگ احتمالی آینده است که تصمیمگیری امریکاییها را دشوارتر کرده است.
۳- سلطه صهیونیستها بر نظام تصمیمگیری امریکاییها که در سفر اخیر نتانیاهو به امریکا آشکارتر شده است، ترامپ را در نوع واکنش و تصمیمگیری در مقابله با ایران درماندهتر کرده، سلطهای که ضربه جدی به اعتبار امریکاییها در جهان زده است. مواضع و سخنان نتانیاهو در آستانه این سفر و بعدازآن و نمایش تسلط منفورترین رژیم جهان بر نظام امریکا اعتباری برای امریکا در جهان باقی نگذاشته است، نفرتی که در سفر اخیر رئیسجمهور رژیم صهیونیستی به استرالیا، رسوایی بیشتر صهیونیستها را در جهان آشکارتر کرد.
۴- وحدت و انسجام ملی مردم ایران که بعد از ۲۲ دیماه و به رغم تهدیدات امریکا در ۲۲ بهمنماه بار دیگر تجلی یافت، واجد پیامی مهم و آشکار از واقعیت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و پایگاه مردمی آن خطاب به دشمنان نظام به رغم تحمل بینظیرترین تحریمها و فشارهای اقتصادی است که باید در محاسبات دشمنان در نوع و نحوه مقابله با مردم ایران منظور شود و به همین دلیل است که جی دی ونس معاون ترامپ بعد از راهپیمایی ۲۲ بهمن اذعان میکند که آنچه ما اکنون در مذاکرات تأکید داریم این است که ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و تغییر نظام در ایران به خود مردم ایران مربوط است و این در حالی است که روزهای اغتشاشات ترامپ دائماً دعوت به مقابله مردم با نظام اسلامی و تداوم اغتشاشات و آشوب میکرد و وعده میداد که در صورت موفقیت آنها در داخل امریکا به ایران حمله خواهد کرد، اگرچه ناتوانی او در هر اقدام عملی، رسوایی و بیاعتمادی به ترامپ را حتی میان ضد انقلابیون فراری و اراذلواوباش داخلی در پی داشت.
این امر نشاندهنده آن است که پیوند قاطع مردم با نظام، انقلاب و رهبری مستحکم و این حضور در اوج تهدیدها بیانگر استحکام و پایگاه مردمی نظام است و تهدیدها نهتنها مردم را منفعل نمیکند بلکه تجربه نشان داده است که تهدیدهای صریح دشمنان؛ مردم ایران را مستحکمتر و منسجمتر میکند.
۵- وحدت و انسجام درونی نظام و حمایت متقابل دستگاه دیپلماسی از نیروهای دفاعی با تأکید روی اصول و مبانی نظام در مذاکرات و تأکید بر عدم مذاکره بر سر توانمندی موشکی، نفوذ منطقهای و... نشانگر دست برتر ایران در شرایط پیش روست؛ و تنها امید ترامپ در این جنگ روانی و تهدید نمایی آشفتهسازی بازار و اقتصاد ایران است که طبعاً مواجهه با آن نیز مستلزم مدیریت هوشمندانه شرایط اقتصادی و تلاش جهادی دولتمردان همچون آمادگی نیروهای مسلح ایران است.

صلاح الدین خدیو
دیدار سه ساعته ی ترامپ و نتانیاهو در مورد ایران بدون برگزاری کنفرانس های خبری معمول خاتمه یافت. فقط ترامپ پس از آن در شبکه ی شخصی اش همان مواضع قبلی را تکرار کرد: فعلا تصمیم قطعی نگرفته ایم. به نفع ایران است که توافق کند. دفعه ی قبل معامله نکردند و ما به عملیات چکش نیمه شب به آنها ضربه زدیم.
اگر دیدار در کاخ سفید و سخنان ترامپ را در کنار ترافیک دیپلماتیک عمان و قطر و مصاحبه ی لاریجانی با الجزیره قرار دهیم، به نتایج ذیل می رسیم:
علی لاریجانی می گوید مقامات عمانی خواسته های طرف آمریکایی را مکتوب کرده و تحویل ما داده اند.
این خواسته ها قاعدتا همان شرط های سه گانه درباره ی هسته ای، موشکی و نیابتی است.
احتمالا ترامپ منتظر پاسخ منفی یا مثبت ایران در زمانی معین است. در این فاصله به فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی علیه ایران ادامه خواهد داد.
به احتمال قوی ایران بجای رد صریح تلاش می کند پنجره ی دیپلماتیک را نیمه باز نگه دارد و با گفتن بله، اما…. گسست نهایی را به تاخیر اندازد.
از اینجا به بعد توپ در زمین ترامپ است. البته اگر باز نقشه ای در کار نباشد و در حین رد و بدل شدن پیام ها و ادامه ی گفت و گوها دست به ماشه نبرد.
آنچه این جنبه ی قضیه را اندکی مشکوک می کند، استقبال بدون تشریفات از بی بی و عدم برگزاری کنفرانس خبری معمول پس از پایان دیدار است.
درباره ی جواب ایران هم نیازی به تئوری های توطئه و خیال بافی نیست. منطقا نه می تواند از موشکی به عنوان اصلی ترین اهرم بازدارندگی خود دست بردارد.
دیدارهای لاریجانی با رهبران حوثی و حماس هم که نیازی به توضیح ندارد.
در واقع آنچه جدید است صرفا ششمین سفر نتانیاهو به کاخ سفید در یک سال اخیر است.
بی بی با علم به جواب منفی ایران، رفته دل دونالد را قرص کند که مبادا کوتاه بیاید.

اما همین ویژگیها باعث شده است که این کانال، علاوه بر نقش دیپلماتیک، به زمینهای مناسب برای سنجش، ارزیابی و حتی نفوذ نرم (سناریوی اسب تروا) تبدیل شود؛ جایی که هر اقدام، هر جمله، هر مکث و هر واکنش میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره نیتها و خطوط قرمز طرف مقابل در اختیار واشنگتن قرار دهد. از طرفی با توجه به سابقه قبلی آمریکا و اقدام به حمله در میانه مذاکرات، نگاه بدبینانهای وجود دارد که مذاکرات عمان را نه یک پنجره دیپلماتیک، بلکه نوعی «اسب تروا» میبیند. در این برداشت، واشنگتن با ظاهری آرام و دیپلماتیک وارد میدان میشود، اما هدف اصلیاش نفوذ به درون ساختار تصمیمگیری ایران، سنجش میزان فشارپذیری و شناسایی شکافهای احتمالی و نقاط آسیبپذیر است. گفتوگوهای پنهان، حتی اگر به توافقی منجر نشوند، حجم بزرگی از دادههای رفتاری و تحلیلی تولید میکنند؛ دادههایی که میتوانند در طراحی فشارهای آینده، تنظیم تحریمها یا شکلدهی به آرایش منطقهای جدید و حتی ائتلاف در مقابل ایران استفاده شوند. در این نگاه، مذاکرات نه برای حل اختلافات، بلکه برای ایجاد «توهم آرامش» به کار میرود. طرف مقابل احساس میکند فضای تنش در حال فروکشکردن است، درحالیکه واشنگتن در پشت صحنه مشغول بازطراحی فشارها، محاصره اقتصادی، ائتلافسازی و تنظیم صحنه جدید است. این همان کارکرد کلاسیک اسب ترواست: ورود آرام، ایجاد اعتماد و سپس بهرهبرداری از غفلتها. با این حال، باید توجه داشت آمریکا در شرایط فعلی نه توان و نه تمایل آغاز یک جنگ جدید را دارد، بنابراین اگر مذاکرات نقش اسب تروا را ایفا کنند، این نقش بیشتر در سطح سیاسی و اطلاعاتی خواهد بود، نه نظامی. هدف اصلی واشنگتن، مهار و پیشبینیپذیرکردن رفتار ایران است، نه ورود به یک درگیری مستقیم درازمدت. اما برای ایران، این وضعیت به معنای ضرورت احتیاط است.
مذاکرات پنهان همیشه چندلایهاند و هر لایه میتواند حامل فرصت یا تهدید باشد. از یک سو، گفتوگو میتواند از تشدید بحران جلوگیری کند و فضای تنفس ایجاد کند و از سوی دیگر، میتواند زمینهای برای نفوذ نرم و ارزیابیهای راهبردی باشد. هنر دستگاه دیپلماسی و امنیت ملی ایران در این است که تشخیص دهد کدام بخش از این روند فرصت است و کدام بخش تهدید. از نگاه بسیاری، آمریکا در شرایط کنونی به دنبال مدیریت بحران است. واشنگتن نمیخواهد جنگی گسترده در منطقه آغاز شود؛ این مهم را میتوان از آرایش تسلیحات و لجستیک نیروهای آمریکایی متوجه شد، چراکه این آرایش بیشتر «فشار» است و هنوز به «آغاز جنگ» تبدیل نشده، افزایش محسوس پروازهای سنگین هواپیماهای لجستیکی و تانکر (تایپ C‑17 ،C‑5 ،KC‑135 ،KC‑10) که در اصل ستون فقرات لجستیک، جابهجایی نیرو، تجهیزات، مهمات و سوخترسان ارتش آمریکا هستند که به نظر میرسد آمریکا در حال تقویت هسته ثابت عملیاتی که از قبل در منطقه دارد، با موجهای جدید است. در کنار این موارد حضور پررنگ هواپیماهای تایپ ویژه (MC‑130 ،RC‑135 ،P‑8 ،RQ‑4) که عموما هواپیماهای عملیات ویژه، شنود، جاسوسی و شناسایی دریایی هستند برای جمعآوری اطلاعات دقیق از اهداف و آمادهسازی برای سناریوهای ضربه محدود به منطقه گسیل شدهاند.
این الگوها و آرایش هوایی سه پیام دارند: پیام اول: فشار حداکثری برای امتیازگیری در مذاکره آرایشی که در درجه اول میخواهد ایران را وادار به عقبنشینی در مذاکرات بکند و در درجه دوم نشان دهد که «گزینه نظامی» واقعی و آماده است و از بازدارندگی لازم در برابر گسترش درگیری برخوردار است و در درجه سوم هم متحدان منطقهای را که فشار سیاسی میآورند، آرام کند. پس نتیجه میگیریم آمریکا صرفا به دنبال جنگی با دامنه وسیع نیست، جنگی که هزینههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن برای آمریکا بسیار سنگین خواهد بود.
مؤلفههایی مانند کنترل قیمت انرژی، آرامسازی متحدان منطقهای، و مدیریت پرونده هستهای ایران بدون بازگشت رسمی به برجام، ازجمله اهدافی هستند که آمریکا را به سمت گفتوگوهای مستقیم سوق میدهند. در این چارچوب، مذاکرات عمان را نمیتوان صرفا در قالب «اسب تروا» یا «مسیر دیپلماسی» محدود کرد. واقعیت این است که این گفتوگوها میتواند ترکیبی از هر دو گزاره باشد.
زمینهای برای مدیریت بحران و جلوگیری از جنگ، و درعینحال سنجش، ارزیابی و مهار فشار تحریمها، همچنین تأمین منافع ملی اعم از منافع امنیتی و اقتصادی خواهد بود. این پنجره فرصت برای ایران یک مسیر واقعی برای کاهش تنشهای چندجانبه و جلوگیری از انفجار بحرانهای ترکیبی است؛ مسیری که فرصت حل ریشهای اختلافات ایران با غرب را پس از سالها فراهم میکند؛ مشروط بر آنکه سیاستی چندمرحلهای شامل ترک مخاصمه و تفاهم به منظور درگیرکردن سرمایههای غرب در اقتصاد ایران دنبال شود. این مسیر نیازمند تغییر تاکتیک گفتمانی از هماوردطلبی به تنشزدایی هوشمندانه با اروپا و غرب است.
دیپلماسی در جهان امروز، بهویژه در پرونده پیچیدهای مانند ایران و آمریکا، هیچگاه تکبعدی نیست. این مذاکرات نیز از همین جنساند؛ چندلایه، چندمنظوره و آمیختهای از فرصت و تهدید. تشخیص مرز میان این دو، همان نقطهای است که سیاستورزی واقعی آغاز میشود و دولتمردان باید با راهبردهایی مبتنی بر عقلانیت به جای واردشدن به یک مناقشه پیشبینیناپذیر و گفتمان هماوردطلبی، منازعات را به نفع خود اداره کنند و آن را به سمت مجموعهای از منافع راهبردی و درازمدت هدایت کنند.


عاطفه مرادی اسلامی
در میان کنشگران خیابانی اعتراضات دیماه 1404، حضور پررنگ قشر نوجوان یک علامت هشدار جدی برای سیاستگذاران فرهنگی - اجتماعی بوده است؛ قشری که زیر 18 سال سن داشته، غالباً دچار بحران هویتی بوده و سرشار از هیجانات طبیعی اقتضای این سن هستند. علیرغم عدم دسترسی به آمار دقیق تعداد نوجوانان دستگیر شده و جان باخته در وقایع اخیر؛ کمپین رسانهای«نیمکتهای خالی» در فضای اینستاگرام در واکنش به فقدان بیش از 100 دانشآموز شکل گرفت.
قابلتوجه است که معمولاً در مواجهه با این سؤال که «چرا نوجوانها به خیابان میآیند؟» به نقد عملکرد نهادهای فرهنگی - اجتماعی در تعامل با قشر نوجوان پرداخته میشود؛ درحالیکه آسیبشناسی فرهنگی کافی نیست و باید گفت در کشور ما چهارچوب حقوقی و ضمانت اجراهای قابلپیگیری پیرامون محتوای تولید شده در فضای مجازی برای مخاطب نوجوان و نحوه دسترسی و کاربرد این پلتفرمها متناسب با نوجوان وجود ندارد؛ آن هم در شرایطی که پلتفرمهای ارتباطی با تولید مستمر محتواهای نفرتانگیز و ارائه دادههای مخدوش و همچنین بازیهای آنلاین با لحاظ تبلیغات مجازی خشونتبار سیاسی در ایام اعتراضات نقش مؤثری در جهتدهی به افکار کودکان و نوجوانان داشتهاند. درحالیکه در کشورهای پیشرفته دنیا که حتی بیش از ما به مفهوم دسترسی آزاد به اطلاعات بهعنوان حق مسلم شهروندی اهتمام ورزیده میشود، مسئله امنیت روانی کودکونوجوان در مواجهه با بمباران اطلاعاتی فضای مجازی بهمثابه «مخاطرات یا ریسکهای محتوایی» بهعنوان «حق بر امنیت» دارای ضمان اجراهای جدی است.
قابلذکر است که در سال ۲۰۱۴ نوجوانان آمریکا، اروپا، آسیا و استرالیا که به سازمانهای تروریستی پیوستند، ازطریق سکوهای رسانه اجتماعی جذب شدند. گروه تروریستی داعش نیز از این رسانه برای انتشار کشتار دستهجمعی انسانها بهرهبرداری کرده است. داعش بهعنوان نسل دوم تروریسم جهانی، از طریق پوشش رسانهای خشونت سیاسی با انگارههای مرگ در رسانهها و شبکههای اجتماعی، راهبرد ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی را عملیاتی کرده و گونه جدید تروریسم رسانهای در شبکههای اجتماعی را آشکار ساخته است؛ بنابراین مخاطرات محتوایی نقش مهمی در جهتدهی به افکار نوجوانان در فضای مجازی ایفا کرده است.
در ابتدای این یادداشت باید یادآور شویم که منظور از کودک در اسناد بینالمللی از جمله کنوانسیون بینالمللی حقوق کودک که ایران نیز به آن ملحق شده است؛ هر فرد زیر 18 سال است؛ بنابراین محتواهای این اسناد شامل نوجوانان نیز میشود.
مخاطرههای محتوایی شرایطی است که «کودک به طور منفعلانه محتوایی را که برای همه کاربران اینترنت در دسترس است، دریافت میکند یا در معرض آن قرار میگیرد». مصادیق ریسکهای محتوایی شامل محتوای نفرتانگیز، محتوای مضر، محتوای غیرقانونی و محتوای غلط و گمراهکننده است که میتواند به شکل تصاویر، کلمهها، فیلمها، بازیها، نمادها و حتی آهنگها باشد اینگونه محتواها بهصورت تصاعدی و اغلب غیرقابلکنترل در محیط دیجیتالی و پلتفرمها تولید و پخش میشوند و ناشناس بودن و فاصله فیزیکی از قربانی نیز موجب تشدید آن شده است. اهمیت این خطر و رشد نمایی آن وقتی بیشتر مشخص میشود که بدانیم، بر اساس پژوهشی در بریتانیا، در سال 2010 تنها 12 درصد از کودکان 11 تا 16ساله گزارش دادند که در معرض محتوای نفرتانگیز برخط قرار گرفتهاند، ولی تا سال 2021 این عدد به نیمی از کودکان 12 تا 15 سال رسیده است. جرایم ناشی از نفرت از دهه 1980 در ایالت متحده آمریکا و کشورهای دیگر رایج و وارد قلمرو مطالعاتی حقوق کیفری و جرمشناسی شده است.
یک چهارچوب حقوقی مهم دیگر، قانون DSA در سطح اتحادیه اروپاست که با هدف مقابله با محتوا و محصولات غیرقانونی آنلاین و حفاظت از حقوق کاربران تدوین شده است.
محتوایی که انتشار آن غیرقانونی است میتواند کودکان را در معرض مفاهیمی قرار دهد که قادر به مدیریت و فهم درست آن نیستند. همچنین میتواند هنجارهای فرهنگی و اجتماعی را نقض کند؛ بهعنوان مثال، تصاویر یا ویدئوهای سوءاستفاده جنسی از کودکان، محتوایی که از اقدامهای تروریستی حمایت میکند، یا ترویج، راهنمایی یا تحریک جنایت یا خشونت در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.
قابلتوجه است که در نظام حقوقی ایران جرایمی تحت عنوان جرایم مبتنی بر نفرتپراکنی در قوانین داخلی، بهصورت جداگانه جرمانگاری و طبقهبندی نشده است. طبق مصوبه شورایعالی فضای مجازی مورخ 1400 در خصوص صیانت از کودکان و نوجوانان در فضای مجازی، کلیه سکوها و ارائهدهندگان محتوا و خدمات فضای مجازی مکلف به نظارت، صیانت از دادهها، ردهبندی و تفکیک محتوا و خدمات ویژه هر رده سنی از خدمات عمومی و در معرض دید قرارندادن تبلیغات، محتوا و خدمات مضر به این سنین و نیز جلوگیری از افشاء یا بهرهبرداری غیرمجاز از اطلاعات آنها ظرف مدت یکسال ملزم شدهاند. بااین حال مصوبه مذکور بیشتر جنبه توصیهنامه داشته و فاقد ضمانت اجراست.
همچنین در قانون جرایم رایانهای، تأکید بر محتوای مستهجن و مبتذل بوده و به محتوای مضر، نفرتانگیز و خشونتبار اشارهای نشده است.
موضوع دیگر این است که گرچه در لابهلای قوانین برخی از مواد به محافظت از کودکان در برابر مخاطرات و آسیبهای اجتماعی ناشی از محیط دیجیتال پرداخته شده است؛ اما نبود قانونی جامع در این زمینه قابلمشاهده است. برای مثال در قوانین موجود ازجمله قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب 1399 از مخاطرات و آسیبهای محیط دیجیتال بهعنوان «وضعیت مخاطرهآمیز» یاد نشده، همه آسیبها و جرائم این حوزه احصا نشده و به منظور پیشگیری از آنها راهبردهای مؤثر ارائه نشده است. همچنین اشارهای به مسئولیت کسب وکارهای حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات برای پیشگیری از مخاطرات و آسیبها یا کمک آنها به دولت برای شناسایی مجرمان نشده و به روشهای تشخیص جرائم این حوزه نیز اشارهای نشده است. درمجموع میتوان گفت در قوانین موجود به همه ابعاد این موضوع شامل پیشگیری، تشخیص، شناسایی، درمان، حمایت از قربانیان، توانبخشی، ادغام مجدد و جبران خسارت، روشهای تشخیص جرائم این حوزه، جرم انگاری و مجازات، تنظیمگری بین بخشهای مختلف و غیره اشارهای نشده است.
فقدان نظام یکپارچه ردهبندی سنی برای تعیین سن مناسب محتواهای بازی، فیلم و اپلیکیشنها، عدم تعیین مسئولیت مشخص برای پلتفرمهای داخلی و خارجی در قبال انتشار محتوای خشونتآمیز و مضر و تأکید صرف به فیلترینگ بهجای کنترل هوشمند، تمرکز بر مسدودسازی کامل سایتها که دسترسی به منابع آموزشی و مفید را نیز محدود میکند، بهجای استفاده از ابزارهای تعدیل محتوا، اغلب ناکارآمد است. همچنان که در وضعیت فعلی دسترسی کودکان به انواع فیلترشکنها علیرغم محتواهای تبلیغی مضر که بعضاً از محتوای خود اپلیکیشنهای فیلتر شده، بیشتر است؛ مشاهده میشود.
بنابراین، در راستای حراست از حق بر امنیت کودکان در فضای مجازی، تدوین یک قانون جامع حمایتی با ضمانت اجراهای حقوقی و کیفری مشخص دررابطهبا ترک فعل نهادهای مرتبط و بهرسمیتشناختن مسئولیت پلتفرمها از طریق لزوم توسعه یک رابط برنامهنویسی استاندارد برای گزارش محتوای خشونتبار و مضر توسط کاربران، با الزام پاسخگویی و حذف محتوای مشهوداً مضر ظرف ۲۴ ساعت و انتشار گزارش شفافیت سالانه از محتوای خشونتآمیز حذف شده، تعداد درخواستهای حذف و نحوه برخورد با تخلفات، ضروری است.
همچنین دولت در چهارچوب استانداردهای جهانی و اسناد حقوقی قابل مفاهمه، باید توافقات بیندولتی و یادداشتهای تفاهم با شرکتهای بزرگ فناوری را در راستای تضمین حقوق کودکان در فضای دیجیتال در دستور کار خود قرار دهد. در همین راستا ایجاد نهاد تنظیمگر مستقل با حفظ نقش نظارتی دولت و تنظیمگری مشترک بهجای اقدامات یکطرفه دولتی قابلتأمل است.
در نهایت باید گفت حفاظت از کودکان در برابر محتوای دیجیتال خشونتآمیز نیازمند یک تغییر پارادایم از رویکردهای واکنشی پسینی به رویکردهای پیشگیرانه و نظاممند است. همچنان که مدل اتحادیه اروپا در 3 محور قانونگذاری پیشگیرانه، آموزش خانواده و فناوری ایمنساز پیش رفته است؛ در کشورما هم تدوین قوانین مشخص، تحمیل مسئولیت به پلتفرمها و توانمندسازی کاربران از طریق آموزش سواد رسانهای، میتواند اقدامات مؤثری در ساخت فضای مجازی ایمن برای کودکان و پیشگیری از اقدامات تروریستی در بسترهای دیجیتال باشد.

کورش شجاعی

رضا رحمتی
در فضای پرتنش کنونی پیرامون ایران، همزمانی چند متغیر راهبردی قابل توجه است: تداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب، افزایش تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس، تشدید جنگ روایتها در عرصه رسانه و تلاش بازیگران مختلف برای اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل. در چنین بستری، حضور تاریخی، حماسی و دهها میلیونی ملت ایران در راهپیمایی ۲۲ بهمن صرفاً یک مناسبت داخلی تلقی نمیشود، بلکه میتواند در چارچوبی وسیعتر به عنوان بخشی از پازل قدرتسازی و مدیریت ادراک تحلیل شود.
* فشار خارجی و منطق بازدارندگی روانی
از زمان تشدید سیاست فشار حداکثری در دوره ترامپ، یکی از اهداف اعلامی و غیررسمی واشنگتن، تغییر رفتار منطقهای و هستهای ایران از طریق افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی بود. این سیاست در کنار تحریمهای گسترده، با تقویت حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، اعزام ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای راهبردی و رزمایشهای مشترک با برخی متحدان منطقهای همراه بوده است. چنین تحرکاتی علاوه بر کارکرد نظامی، حامل پیام سیاسی - روانی نیز هست: افزایش فشار برای تغییر محاسبات ایران. در این چارچوب، بازدارندگی صرفاً نظامی نیست، بلکه بشدت به «ادراک» وابسته است. اگر طرف مقابل تصور کند فشارها موجب شکاف داخلی، کاهش مشروعیت یا بیثباتی میشود، انگیزه برای تداوم یا حتی تشدید فشار افزایش مییابد اما اگر نشانههایی از انسجام داخلی و تابآوری اجتماعی مشاهده شود، محاسبات هزینه/فایده ممکن است تغییر کند. از همین منظر، راهپیمایی گسترده و رکوردشکن ۲۲ بهمن توانست در سطحی نمادین به عنوان بخشی از بازدارندگی روانی بروز کند.
* قدرت نرم و سرمایه نمادین
در ادبیات روابط بینالملل، «قدرت نرم» به توانایی شکلدهی به ترجیحات دیگران از طریق جذابیت، مشروعیت و اقناع اشاره دارد. هرچند این مفهوم بیشتر در بستر تعاملات فرهنگی - ارزشی مطرح شده اما در سطح داخلی نیز کارکرد دارد. مشروعیت سیاسی، سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی از مهمترین منابع قدرت نرم هر نظام سیاسی است. راهپیمایی اخیر ۲۲ بهمن، بویژه در شرایط فشار خارجی، توانست نوعی «سرمایه نمادین» تولید کند. حضور گسترده مردم این پیام را مخابره کرد که فشار خارجی لزوماً به واگرایی داخلی منجر نشده است. چنین پیامی نهتنها در داخل کشور، بلکه در سطح منطقهای و بینالمللی نیز معنا مییابد. در منطقهای که بسیاری از نظامهای سیاسی با بحران مشروعیت یا ناپایداری مواجهند، نمایش ثبات اجتماعی خود یک ابزار قدرت است.
* خروج از گفتمان شکاف دولت/ ملت
یکی از محورهای اصلی فشارهای رسانهای و تحلیلی غرب علیه ایران، تأکید بر «شکاف دولت/ ملت» است. در این روایت، تحریمها و فشارهای اقتصادی به عنوان عاملی برای تعمیق فاصله میان ساختار سیاسی و جامعه معرفی میشود. طبیعی است در شرایط دشوار اقتصادی، نارضایتیهایی نیز وجود داشته باشد اما پرسش اصلی این است: آیا این نارضایتیها به گسست کامل سیاسی تبدیل شده یا همچنان در چارچوبی پیچیدهتر از همزیستی انتقادی و هویتی قرار دارد؟ دیدن نمایش ملی راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن تلاشی برای بازسازی روایت انسجام ملی در برابر تهدید خارجی تلقی خواهد شد. در جامعهشناسی سیاسی، تهدید خارجی گاه به تقویت همبستگی درونی منجر میشود؛ پدیدهای که از آن به عنوان «اثر پرچم» (Rally around the flag) یاد میشود. در چنین وضعیتی، بخشی از جامعه با وجود انتقادات داخلی، در برابر فشار بیرونی موضعی همگرایانه اتخاذ میکند. این امر لزوماً به معنای رفع همه شکافها نیست اما میتواند نشاندهنده اولویتبندی امنیت و استقلال در شرایط بحران باشد.
* خلیج فارس؛ صحنه رقابت ارادهها
تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس، علاوه بر جنبه بازدارندگی، بخشی از رقابت گستردهتر بر سر نظم منطقه است. ایران با تکیه بر عمق راهبردی، شبکههای منطقهای و توانمندیهای موشکی و دریایی، خود را بازیگری تثبیتشده در معادلات امنیتی منطقه میداند.
در مقابل، آمریکا و برخی متحدانش تلاش دارند توازن قوا را به گونهای مدیریت کنند که نقش ایران محدود شود. در چنین صحنهای، ۲ طرف علاوه بر ابزار سخت، از ابزارهای نرم و نمادین بهره میبرند. رزمایشها، بیانیههای سیاسی، نشستهای منطقهای و حتی تجمعات مردمی همگی بخشی از جنگ ارادههاست. راهپیمایی ۲۲ بهمن در این چارچوب پیام سیاسی مشخصی داشت: جامعه ایران در برابر نمایش قدرت نظامی آمریکا دچار واگرایی نشده و نمیشود.
* نیاز به پیوست عملیاتی قدرتسازی نرم
با این حال، قدرتسازی صرفاً به خود رخداد وابسته نیست، بلکه به نحوه بازنمایی آن نیز بستگی دارد. در عصر رسانههای فراملی و شبکههای اجتماعی، هر رویداد داخلی بلافاصله در چارچوبهای متفاوت تفسیر میشود. برخی رسانههای غرب ممکن است چنین راهپیماییهایی را «نمایش حکومتی» توصیف کنند، در حالی که رسانههای داخلی آن را «حضور میلیونی مردمی» مینامند. در نتیجه، اثرگذاری بینالمللی این رخدادها تا حد زیادی وابسته به مدیریت روایت و اقناع افکار عمومی است. اگر روایت رسمی بتواند تصویر مشارکت داوطلبانه، تنوع اجتماعی و انگیزههای هویتی را برجسته کند، ظرفیت قدرت نرممان افزایش مییابد. بنابراین دیپلماسی عمومی و ارتباطات راهبردی نقش مکملی در تبدیل این رخداد تاریخی و کمسابقه داخلی به ابزار قدرت بینالمللی دارند.
* محدودیتها و الزامات تداوم اثرگذاری
هر چند راهپیمایی ۲۲ بهمن با قدرت توانست کارکرد نمادین مهمی داشته باشد اما قدرتآفرینی پایدار نیازمند الزامات عینی نیز هست. انسجام نمادین باید با کارآمدی اقتصادی، بهبود معیشت، شفافیت حکمرانی و پاسخگویی سیاسی همراه شود. در غیر این صورت، سرمایه نمادین بتدریج فرسایش مییابد. همچنین در معادلات منطقهای، نمایش قدرت نرم باید با عقلانیت راهبردی در سیاست خارجی تلفیق شود. مدیریت تنشهای سیاست خارجی، بهرهگیری از ظرفیتهای دیپلماتیک و تعامل هوشمندانه با همسایگان میتواند اثر بازدارندگی روانی را تقویت کند. در مقابل، هرگونه محاسبه نادرست یا تشدید ناخواسته تنش ممکن است زمینه را برای سوءبرداشت و بحران فراهم کند. در شرایطی که آمریکا با افزایش حضور نظامی در خلیج فارس و تداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی میکوشد بر رفتار ایران اثر بگذارد، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال صرفاً یک مناسبت تاریخی نبود، بلکه موفق شد بخشی از معادله قدرت تلقی شود. این راهپیمایی با توجه به برخورداری از مشارکت واقعی و بازتاب مؤثر رسانهای توانست پیام انسجام، تابآوری و تداوم مشروعیت را منتقل کند و گفتمان «شکاف دولت/ ملت» را به چالش بکشد. با این حال، قدرتسازی پایدار نیازمند پیوند میان نماد و واقعیت است. انسجام اجتماعی باید با بهبود شرایط اقتصادی و ارتقای کارآمدی حکمرانی همراه شود تا سرمایه نمادین به سرمایه راهبردی تبدیل شود. در نهایت، در میدان پیچیده رقابتهای منطقهای و جهانی، ترکیب هوشمندانه قدرت نرم و سخت، مدیریت دقیق ادراک و حفظ انسجام داخلی، تعیینکننده جایگاه ایران در معادلات پیش رو خواهد بود.