در سالهای اخیر، نقش رسانههای فراملی در تحولات سیاسی و اجتماعی کشورها بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. شبکههای خبری برونمرزی که به زبان فارسی فعالیت میکنند، بخشی از این منظومه رسانهای هستند که تلاش میکنند بر افکار عمومی داخل ایران تأثیر بگذارند. در میان این شبکهها، «ایران اینترنشنال» جایگاهی ویژه یافته و به یکی از بازیگران فعال در فضای رسانهای مرتبط با ایران تبدیل شده است. حجم بالای تولید محتوا، پوشش گسترده رویدادهای سیاسی و اجتماعی، تمرکز مستمر بر موضوعات تنشآفرین و جهتگیریهای خاص خبری، موجب شده است که این شبکه صرفاً یک رسانه خبری معمولی تلقی نشود، بلکه به منزله بخشی از یک پروژه رسانهای گستردهتر تحلیل شود. در چنین وضعیتی، بررسی ساختار مالی و منابع تأمین بودجه این شبکه، اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ زیرا در بسیاری از موارد، جهتگیریهای رسانهای با ساختارهای مالی و حامیان پشتپرده آنها بیارتباط نیست. هزینههای سنگین اداره یک شبکه ۲۴ ساعته بینالمللی، استقرار در لندن، بهرهگیری از نیروهای حرفهای و توسعه زیرساختهای دیجیتال پیشرفته، همگی نیازمند پشتوانه مالی قابل توجهی هستند. از اینرو، تحلیل الگوی تأمین مالی «ایران اینترنشنال» میتواند به درک بهتر جایگاه و کارکرد آن در معادلات منطقهای کمک کند.
ساختار حقوقی و مدل مالکیت
«ایران اینترنشنال» تحت مالکیت یک شرکت ثبت شده در بریتانیا فعالیت میکند. ثبت در یک کشور غربی با قوانین مشخص رسانهای، از یک سو چارچوب حقوقی مشخصی برای فعالیت فراهم میکند، اما از سوی دیگر، به معنای قرار گرفتن در بستر سیاسی و اقتصادی همان کشور نیز هست. ساختار مالکیتی این شبکه به صورت خصوصی تعریف شده و برخلاف رسانههای دولتی که بودجه آنها در اسناد رسمی کشورها درج میشود، اطلاعات مربوط به منابع اصلی تأمین سرمایه اولیه و تزریقهای مالی بعدی به صورت شفاف و عمومی منتشر نشده است. این وضعیت، پرسشهایی درباره ماهیت سرمایهگذاران و اهداف کلان پروژه ایجاد میکند. در رسانههای بزرگ جهانی، معمولاً مدل مالی بر پایه درآمد تبلیغات، اشتراک، حمایتهای رسمی دولتی یا بنیادهای شناختهشده تعریف میشود؛ اما در مورد «ایران اینترنشنال»، نسبت میان درآمدهای تجاری و هزینههای عملیاتی با یکدیگر همخوانی معمول رسانهای ندارد؛ موضوعی که نشان میدهد شبکه متکی به منابع مالی غیرتجاری و کلان است. چنین ساختاری، در فضای رسانهای بینالمللی اغلب به پروژههایی تعلق دارد که فراتر از سودآوری اقتصادی تعریف میشوند و اهداف ژئوپلیتیک یا سیاسی در آنها پررنگتر از منطق صرفاً تجاری است.
هزینههای عملیاتی و مقیاس سرمایهگذاری
راهاندازی و اداره یک شبکه خبری ۲۴ ساعته با استانداردهای حرفهای، مستلزم سرمایهگذاری دهها میلیون دلاری در سال است. هزینههای استودیو، تجهیزات پخش، نیروی انسانی متخصص، دفاتر منطقهای، امنیت سایبری و فعالیتهای گسترده در شبکههای اجتماعی، همگی بخشهایی از این هزینهها را تشکیل میدهند. گزارشهای مالی منتشر شده از شرکت مالک نشان میدهد، سطح هزینههای این شبکه در سالهای اخیر به شکل قابل توجهی افزایش یافته و به ارقام بسیار بالایی رسیده است. این در حالی است که درآمد عملیاتی مستقیم شبکه، در مقایسه با این هزینهها، سهم ناچیزی دارد. چنین شکافی میان هزینه و درآمد تجاری، به معنای آن است که شبکه برای ادامه فعالیت، نیازمند تزریق مستمر منابع مالی از بیرون چرخه درآمدزایی متعارف رسانهای است. این الگو بیشتر به پروژههای راهبردی شباهت دارد تا یک کسبوکار رسانهای کلاسیک. افزایش هزینهها در مقاطع حساس سیاسی و اجتماعی نیز این تحلیل را تقویت میکند که توسعه و تقویت این شبکه در چارچوبی فراتر از رقابت رسانهای صرف تعریف شده است.
پرسشهای بیپاسخ
یکی از نخستین موضوعاتی که درباره ایران اینترنشنال مطرح شد، نحوه تأمین سرمایه اولیه آن بود. این شبکه فعالیت خود را از لندن آغاز کرد و از همان ابتدا، سطح بالای امکانات فنی و نیروی انسانی آن توجه ناظران را جلب کرد.
برخی گزارشهای رسانههای بینالمللی در سالهای گذشته به ارتباط سرمایهگذاران اولیه این شبکه با منابع مالی در منطقه خلیج فارس اشاره کردهاند. هرچند مدیران شبکه در مقاطع مختلف این ارتباط را انکار یا کماهمیت جلوه دادهاند، اما شفافیت کامل درباره جزئیات سرمایهگذاران بهصورت عمومی منتشر نشده است. در سالهای ابتدایی فعالیت ایران اینترنشنال، برخی رسانههای خارجی گزارشهایی را منتشر کرده و در آنها به ارتباط سرمایهگذاران این شبکه با منابع مالی در عربستان سعودی اشاره کردند.
این رسانهها مدعی شدند تأمین مالی یک شبکه فارسیزبان با بودجه قابل توجه، بدون پشتوانه یک دولت یا بازیگر قدرتمند منطقهای دشوار است. از منظر آنان، سطح بالای امکانات فنی، دستمزدهای رقابتی و گستره فعالیتهای این شبکه، نشانه وجود یک حامی مالی قدرتمند است. در ادامه، برخی تحلیلها در رسانههای داخلی، این ادعای حمایت مالی را در چارچوب رقابت منطقهای ایران و عربستان تفسیر کردند و عملکرد شبکه را همسو با منافع ریاض دانستند. بهویژه در مقاطع تنش سیاسی میان دو کشور، این تحلیلها پررنگتر شد.
پیوندهای منطقهای و معادلات ژئوپلیتیک
در تحلیل جایگاه «ایران اینترنشنال» نمیتوان آن را جدا از تحولات منطقهای و رقابتهای قدرتهای بزرگ بررسی کرد. منطقه خاورمیانه در سالهای اخیر صحنه تقابلهای پیچیده سیاسی و امنیتی بوده و ابزار رسانهای به یکی از مؤلفههای اصلی این رقابتها تبدیل شده است. برخی تحلیلها حاکی از آن است که شکلگیری و تقویت چنین شبکهای در چارچوب راهبرد فشار رسانهای بر جمهوری اسلامی ایران قابل تفسیر است. تمرکز محتوایی شبکه بر موضوعات بحرانساز، برجستهسازی اعتراضات و پوشش یکسویه برخی رویدادها، با این چارچوب تحلیلی همخوانی دارد. همچنین همپوشانی برخی رویکردهای خبری این شبکه با سیاستهای اعلامی دولت ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در قبال ایران، موجب شده است که این رسانه در معادلات ژئوپلیتیک منطقهای مورد توجه ویژه قرار گیرد. در فضای جنگ نرم و تقابل روایتها، رسانهها عملاً به بخشی از ابزارهای قدرت تبدیل شدهاند. در چنین بستری، تأمین مالی گسترده و پایدار یک شبکه فارسیزبان خارج از کشور، بدون اتکا به بازار تبلیغاتی قابل توجه، بیشتر با منطق پروژههای راهبردی سازگار است تا فعالیت رسانهای مستقل با هدف سود اقتصادی. بررسی ساختار مالی و الگوی هزینهای «ایران اینترنشنال» نشان میدهد، این شبکه با تکیه بر منابع مالی کلان و غیرتجاری فعالیت میکند. فاصله معنادار میان درآمدهای عملیاتی و هزینههای سالانه، حاکی از اتکا به حمایتهای مستمر و راهبردی است؛ حمایتی که در چارچوب منطق صرفاً اقتصادی رسانهها قابل توضیح کامل نیست. همزمان، جهتگیریهای خبری، تمرکز بر موضوعات تنشآفرین داخلی و همراستایی تحلیلی با برخی سیاستهای منطقهای و بینالمللی، این فرض را تقویت میکند که فعالیت این شبکه را میتوان در قالب یک پروژه رسانهای هدفمند ارزیابی کرد. در عصر رقابت روایتها و جنگ رسانهای، شبکههای برونمرزی تنها ابزار اطلاعرسانی نیستند؛ بلکه بخشی از معادلات قدرت به شمار میآیند. در چنین وضعیتی، شفافیت مالی و پاسخگویی درباره منابع تأمین بودجه، بیش از پیش اهمیت مییابد. در نهایت، تحلیل دادههای موجود نشان میدهد «ایران اینترنشنال» را نمیتوان صرفاً یک رسانه تجاری دانست؛ بلکه باید آن را در بستر تحولات ژئوپلیتیک و رقابتهای منطقهای بررسی کرد؛ جایی که رسانه، نه فقط ابزار خبر، بلکه ابزار اثرگذاری سیاسی است.