حلول ماه مبارک رمضان و گسترده شدن خوان پر نعمت الهی بر عموم مسلمین مبارک باد.
برای مردی که از اول جوانی لباس سربازی اسلام و انقلاب به تن کرده بود و تا آخرین روز عمرش حاضر به وداع با آن لباس نشد، هر روز نهفقط صحنه جنگ با دشمنان قسمخورده اسلام و ایران بلکه هر لحظه، صحنه مبارزه با دشمن نفس بود. از همسر شهید و فرزندانش بپرسید، روایتها دارند از مبارزه تمامنشدنی مرد همیشه سربازِ خانه؛ سردار بزرگ و گمنام دفاع مقدس و دفاع از حرم که آن سوی مرزها، او را بهتر و بیشتر میشناختند.
«پای داعش که به عراق باز شد، حاج حمید دیگر آرام و قرار نداشت. در مقابل رجزخوانیهای داعشیها برای هتک حرمت عتبات عالیات، میگفت: «مگر ما مرده باشیم که پایشان به کربلا برسد.» از همان موقع به دعوت مسئولان عراقی، مدام به عراق میرفت و با تجربیات ارزشمند دفاع مقدس، به نیروهای مقاومت مردمی آنجا مشاوره نظامی میداد.
برشی از زندگی نامه شهید:
وقتی همه سال، ماه رمضان میشود...
۳۴ سال زندگی مشترک حاجخانم شهادت میدهد که این حرفهای حاج حمید، شعار نبود: «حاج حمید دلبستگی به هیچکدام از لذتهای این دنیا نداشت؛ حتی غذا خوردن. سال ۶۲ که «سید نصرالله تقویفر»، پدرش، در عملیات خیبر شهید شد، گفت: «میخواهم روزههای قضای پدر را بگیرم.» و این، شروع یک ماجرای عجیب و طولانی بود. از آن به بعد، حاج حمید نهفقط در ماه مبارک رمضان، بلکه در بسیاری از روزهای دیگر سال هم روزه بود. ماجرا به همینجا ختم نشد. دو سال بعد که «سید خسرو»، برادر حاج حمید، در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید، گفت: «حالا نوبت روزههای داداش است!» و شروع به گرفتن روزههای قضای او کرد. شاید باور نکنید؛ از همان موقع تا زمان شهادتش، بهجز عید فطر، عید قربان و روزهای معدودی، همیشه روزه بود!»
حاج خانم همسر شهید میگوید: «حاج حمید گاه به دلیل مسئولیتش در سپاه قدس، مهمانان خارجی را همراهی میکرد و با آنها به هتل میرفت. با این حال، بعد از این مأموریتها، وقتی ساعت ۱۱ شب به خانه برمیگشت، هنوز روزه بود! حتماً میپرسید چرا؟ چون ترجیح میداد با غذای ساده خانه افطار کند، نه غذاهای تجملاتی هتل...»
تولد: ۱۳۳۸/ شهادت: ۱۳۹۳/۱۰/۶ / محل شهادت: منطقه عمومی سامرا- درگیری با نیروهای داعش