صبح صادق >>  راهبرد >> یادداشت
تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۳۸۹۸۳۳
صبح صادق دکترین فرهنگی رهبری سوم را بر اساس پیام نوروزی آیت‌الله خامنه‌ای واکاوی می‌کند

معماری انسجام ملی

تحولات بزرگ سیاسی و امنیتی، تنها در میدان نظامی یا در سطح جابه‌جایی نخبگان حکمرانی معنا پیدا نمی‌کنند؛ اثر عمیق‌تر آنها در حوزه فرهنگ سیاسی، الگوی رابطه دولت و جامعه، و کیفیت بازتولید «انسجام ملی» آشکار می‌شود. کشورمان در فاصله‌ای کوتاه، همزمان با تجربه جنگ، فشار ترکیبی دشمن، شهادت دومین رهبر انقلاب و آغاز دوره رهبری سوم، وارد مرحله‌ای شده است که بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازخوانی مبانی نرم ثبات و پیشرفت است. در چنین وضعیتی، نخستین پیام ایشان پس از انتصاب به مقام رهبری و سپس پیام نوروزی حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای(حفظه‌الله) را باید نه صرفاً دو متن مناسبتی، بلکه به‌مثابه نشانه‌هایی اولیه از یک «دکترین فرهنگی و اجتماعی» در حال تکوین فهم کرد؛ دکترینی که از دل شرایط بحرانی زاده شده، اما افق آن، مدیریت پساجنگ، بازسازی اجتماعی و جهت‌دهی به توسعه ملی است.
پایگاه بصیرت / نوید کمالی

اهمیت این بازخوانی از آن روست که در دهه‌های اخیر، یکی از مسائل کلیدی کشورمان، فرسایش نسبی برخی پیوند‌های اجتماعی، شکاف‌های ادراکی میان نسل‌ها، گسترش اثرگذاری جنگ روایت‌ها، و پیچیده‌تر شدن نسبت میان هویت انقلابی، مطالبات معیشتی و سبک‌های متنوع زندگی بوده است. از منظر نگارنده این روز‌ها پرسش اصلی نخبگان و حتی عامه مردم آن است که رهبر جدید چگونه این میدان پیچیده را صورت‌بندی

«جامعه» و «امنیت ملی» برقرار می‌کند؟ فرضیه این یادداشت آن است که از خلال این دو پیام رهبری جدید، می‌توان سه محور اصلی را تشخیص داد: نخست، بازتعریف مردم به‌منزله رکن فعال حکمرانی؛ دوم، ارتقای انسجام ملی از یک شعار سیاسی به یک راهبرد تمدنی؛ و سوم، پیوند دادن فرهنگ و اجتماع با معیشت، امنیت و کارآمدی در قالبی تازه و زمان‌شناسانه. به بیان دیگر، آنچه در حال ظهور است، نه صرفاً ادامه یک میراث، بلکه کوششی برای روزآمدسازی آن متناسب با شرایط جامعه‌ای جوان‌تر، متکثرتر و مطالبه‌مندتر است.

مردم؛ از پشتوانه نظام تا شریک حکمرانی

برجسته‌ترین مؤلفه در نخستین پیام رهبری، نوع نگاه به مردم است. در این پیام، مردم صرفاً حامی نظام یا بدنه اجتماعی وفادار توصیف نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان نیرویی که «کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت» کرده، در متن معادله حکمرانی قرار می‌گیرند. این تعبیر، از حیث نظری مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد رهبری سوم، جمهوریت را نه در معنای حداقلی تشریفاتی، بلکه در معنای فعلیت‌یافتگی توان اجتماعی درک و تبیین می‌کند. در ادبیات سیاست‌گذاری عمومی، چنین رویکردی با مفهوم «حکمرانی مشارکتی» و «ظرفیت اجتماعی دولت» قابل توضیح است؛ یعنی دولت و ساختار رسمی، بدون جامعه توانمند، از کارایی پایدار برخوردار نخواهند بود.

این نکته در پیام نوروزی با لحن اجرایی‌تر تکمیل می‌شود؛ آنجا که بر حضور رئیس‌جمهور و مسئولان در میان مردم و تقویت «انسجام بین ملت و حکمرانان» تأکید می‌شود. این عبارت، واجد یک پیام روشن برای نظام اداری و مدیریتی کشورمان است و آن اینکه مشروعیت و کارآمدی در دوره جدید، بیش از گذشته وابسته به کاهش فاصله نمادین و واقعی میان سطوح رسمی و جامعه خواهد بود. تجربه‌های جهانی نیز همین را تأیید می‌کند؛ در جوامعی که از بحران‌های امنیتی عبور کرده‌اند، بازسازی اعتماد عمومی زمانی موفق بوده که ساختار حکمرانی، شنیدن جامعه را به بخشی از سازوکار تصمیم‌گیری بدل کرده است، نه امری تبلیغاتی و موسمی.

در این چارچوب، اشاره رهبر جدید انقلاب به شنیدن بی‌واسطه سخنان مردم و حتی استفاده از مشاهده میدانی برای درک مسائل، صرفاً یک خاطره شخصی نیست؛ بلکه نشانه نوعی حساسیت روش‌شناختی در فهم جامعه است. این ویژگی می‌تواند در آینده به تقویت الگو‌های داده‌بنیادتر در سیاست‌گذاری منجر شود؛ به‌ویژه اگر دستگاه‌های اجرایی، نظرسنجی، پیمایش اجتماعی، تحلیل افکار عمومی و رصد تحولات فرهنگی را از حاشیه به متن حکمرانی بیاورند. جامعه حدود ۱۰۰ میلیونی امروز کشورمان با الگو‌های ذهنی دهه‌های گذشته به‌طور کامل قابل اداره نیست؛ نیازمند فهمی تازه، جزئی‌نگر و در عین حال کلان‌نگر از تحولات نسلی و سبک زندگی خاصه نسل جوان کشور است.

انسجام ملی، سرمایه‌ای راهبردی

مفهوم محوری دوم در هر دو پیام، «وحدت» و «انسجام ملی» است؛ اما اهمیت این مفهوم در آن است که از سطح توصیه اخلاقی فراتر رفته و به‌مثابه پیشران امنیت ملی و حتی اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود. در نخستین پیام، بر «صرف‌نظر کردن از نقاط مورد اختلاف» برای حفظ وحدت تأکید شده و در پیام نوروزی، عملیات رسانه‌ای دشمن مستقیماً معطوف به خدشه در وحدت ملی و به تبع آن، امنیت ملی دانسته می‌شود. از این منظر، انسجام ملی یک امر تزئینی نیست؛ یک دارایی راهبردی است که دشمن آن را هدف گرفته و کشورمان باید آن را آگاهانه تولید و بازتولید کند.

این نگاه، با یکی از مهم‌ترین یافته‌های مطالعات امنیت ملی در جهان معاصر همخوانی دارد: قدرت کشور‌ها فقط با شاخص‌های سخت، مانند توان نظامی سنجیده نمی‌شود، بلکه «تاب‌آوری اجتماعی» و «اعتماد عمومی» جزء مؤلفه‌های اصلی قدرت ملی هستند. در جنگ‌های ترکیبی، جامعه متفرق حتی با برخورداری از ابزار‌های سخت آسیب‌پذیر می‌شود؛ در مقابل، جامعه منسجم می‌تواند هزینه‌های فشار خارجی را جذب و خنثی کند. از این رو، تأکید رهبر جدید بر اینکه خطوط مقدم دفاع به وسعت محلات، مساجد و میدان‌های کشور گسترش یافته، تفسیر اجتماعی از امنیت ملی ارائه می‌کند؛ تفسیری که در آن هر شهروند، هر نهاد مردمی و هر شبکه اجتماعی سالم، بخشی از معماری دفاع ملی به شمار می‌آید.

نکته مهم‌تر آن است که این انسجام مد نظر رهبری، بر پایه حذف تفاوت‌ها تعریف نشده، بلکه بر پایه مدیریت تفاوت‌ها و جلوگیری از تبدیل آنها به شکاف‌های تخاصمی صورت‌بندی شده است. اشاره به تفاوت‌های «مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی» و در عین حال تأکید بر وحدت، حامل یک فهم واقع‌بینانه از جامعه کشورمان است. جامعه امروز متنوع است و هر پروژه فرهنگی موفقی باید این تنوع را به رسمیت بشناسد. بنابراین، دکترین فرهنگی و اجتماعی رهبری سوم، در این مرحله ابتدایی، به جای یکدست‌سازی، بر هم‌افزایی میان لایه‌های گوناگون هویتی در ذیل منافع ملی و تهدید مشترک تکیه دارد. این رویکرد اگر به سیاست‌های رسانه‌ای، آموزشی و اجتماعی ترجمه شود، می‌تواند بستر کاهش دوگانه‌های فرساینده را فراهم کند.

فرهنگ؛ میدان هویت، امید و نظم اجتماعی

در دو پیام راهبردی رهبری، فرهنگ نه در معنای محدود هنری، بلکه به‌عنوان «نظام معنایی جامعه» فهم می‌شود. پیوند همزمان عید فطر و نوروز، توصیه به حفظ دیدوبازدید‌ها همراه با تکریم شهدا، و دعوت به همیاری اجتماعی، همگی نشان می‌دهد رهبر معظم انقلاب به بازتولید فرهنگ عمومی به‌عنوان عنصر ثبات‌بخش توجه دارد. در اینجا، فرهنگ نقش میانجی دارد، یعنی هم سوگ را مدیریت می‌کند، هم امید را زنده نگه می‌دارد، هم اجازه نمی‌دهد جامعه در وضعیت جنگی به انقباض روانی و فرسایش روحی دچار شود.

این رویکرد از حیث جامعه‌شناختی اهمیت فراوانی دارد. جوامعی که از بحران‌های شدید عبور می‌کنند، اگر نتوانند میان «حافظه درد» و «اراده زندگی» تعادل برقرار کنند، یا به افسردگی جمعی می‌رسند یا به فراموشی سطحی و بی‌ریشه دچار می‌شوند. تأکید بر آنکه در عین سوگواری، زندگی اجتماعی، ازدواج، دیدوبازدید و پیوند‌های محلی باید تداوم یابد، نوعی راهبرد برای حفظ پویایی جامعه است. این همان چیزی است که در نظریه‌های تاب‌آوری اجتماعی، «تداوم کارکرد‌های حیاتی جامعه در شرایط فشار» نامیده می‌شود.

همچنین، هشدار صریح درباره عملیات رسانه‌ای دشمن و توصیه به رسانه‌های داخلی برای پرهیز از برجسته‌سازی نقاط ضعف، باید در چارچوب جنگ شناختی فهم شود. البته این توصیه زمانی به بیشترین اثربخشی می‌رسد که با تقویت رسانه حرفه‌ای، اقناع‌گر و صادق همراه باشد؛ زیرا در عصر شبکه‌های اجتماعی، صرف سکوت درباره ضعف‌ها، جایگزین حکمرانی روایتی کارآمد نمی‌شود. آنچه می‌تواند انسجام را حفظ کند، ترکیبی از مسئولیت‌پذیری رسانه‌ای، امیدآفرینی واقع‌بینانه، تبیین پیشرفت‌ها و ارائه تصویر معتبر از برنامه حل مسائل است. از این حیث، دکترین فرهنگی جدید اگر بخواهد پایدار و مؤثر باشد، باید به سمت «روایت‌سازی مسئولانه» حرکت کند؛ روایتی که نه سیاه‌نمایی است و نه ساده‌سازی، بلکه ناظر به تقویت اعتماد ملی است.

پیوند فرهنگ و معیشت؛ نشانه‌ای از زمان‌شناسی

شاید مهم‌ترین وجه تمایز پیام نوروزی، پیوند روشن میان وحدت ملی، امنیت ملی و اقتصاد مقاومتی باشد. این پیوند از آن رو مهم است که نشان می‌دهد رهبر جدید، مسئله فرهنگی و اجتماعی را منفک از اقتصاد و مدیریت نمی‌بیند. در واقع، یکی از آسیب‌های سیاست‌گذاری در بسیاری از کشورها، دوپاره‌سازی مصنوعی میان حوزه سخت اقتصاد و حوزه نرم فرهنگ است؛ حال آنکه در زندگی واقعی مردم، این دو از هم جدا نیستند. سرمایه اجتماعی بدون بهبود معیشت فرسوده می‌شود و برنامه اقتصادی بدون پشتوانه فرهنگی و اعتماد عمومی به نتیجه مطلوب نمی‌رسد.

در متن پیام نوروزی، «ضعف‌های اقتصادی و مدیریتی» به‌صراحت به منزله روزنه امید دشمن شناسایی می‌شود. این صراحت، واجد معنای مهمی است: دوره جدید، دست‌کم در سطح گفتمانی، از انکار مسائل ملموس مردم فاصله می‌گیرد و آنها را جزئی از معادله امنیت ملی می‌داند. این فهم با واقعیت‌های کشورمان نیز سازگار است. بخش مهمی از مطالبات نسل‌های جدید، در کنار هویت و آزادی عمل اجتماعی، به کیفیت زندگی، شغل، مسکن، رفاه، عدالت رویه‌ای و کرامت در مواجهه با ساختار اداری مربوط است. هر دکترین اجتماعی موفقی ناگزیر است این مسائل را در قلب برنامه خود قرار دهد.

از همینجا می‌توان دریافت که چرا شعار «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» صرفاً یک نام‌گذاری سالانه نیست، بلکه تلاشی برای صورت‌بندی یک زنجیره علی است، یعنی وحدت ملی، امنیت ملی را تقویت می‌کند؛ امنیت ملی، افق تصمیم‌گیری اقتصادی را باثبات می‌سازد؛ و بهبود اقتصاد، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را تقویت می‌کند. اگر این زنجیره به‌درستی مدیریت شود، کشورمان می‌تواند از وضعیت «واکنش به بحران» به سمت «تثبیت توسعه‌گرا» حرکت کند.

در مجموع، از خلال نخستین پیام و پیام نوروزی رهبر سوم انقلاب، می‌توان خطوط اولیه یک دکترین فرهنگی و اجتماعی را مشاهده کرد که چهار ویژگی دارد: مردم‌پایه است، انسجام‌محور است، نسبت فرهنگ و امنیت را بازتعریف می‌کند، و از مسیر اقتصاد و کارآمدی به بازسازی اجتماعی می‌نگرد. این دکترین نه بر گسست از گذشته استوار است و نه بر تکرار صرف آن؛ بلکه بر امتداد خلاق یک میراث در شرایطی جدید تکیه دارد. دوره پیشین، بی‌تردید واجد نقاط درخشان بزرگی در تثبیت اقتدار ملی، تعمیق بیداری منطقه‌ای و صیانت از استقلال کشورمان بود؛ اما جامعه امروز، با ابعاد جمعیتی، پیچیدگی‌های ارتباطی و مطالبات نسلی تازه، نیازمند لایه‌ای نو از حکمرانی اجتماعی نیز هست.

پیام اصلی این دوره، دست‌کم بر اساس متون موجود از رهبری جدید انقلاب، آن است که انسجام ملی دیگر صرفاً محصول تهدید خارجی نیست، بلکه باید به‌صورت فعال، هوشمندانه و روزمره تولید شود. این تولید نیز بدون شنیدن جامعه، اصلاح سازوکار‌های مدیریتی، تقویت رسانه مسئول، افزایش کارآمدی اقتصادی، و به رسمیت شناختن تنوع اجتماعی ممکن نخواهد بود. اگر دستگاه‌های کشور این اشارات را به سیاست‌های اجرایی ترجمه کنند، می‌توان انتظار داشت که سرمایه اجتماعی آسیب‌دیده سال‌های گذشته ترمیم شود و نسل‌های جوان‌تر با احساس سهم‌داشتن در آینده کشور، بیش از پیش در مسیر آبادانی و پیشرفت قرار گیرند.

در این میان، برجسته‌ترین نتیجه آن است که حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، اگرچه فرزند رهبر شهید کشورمان هستند، اما از خلال سال‌ها حضور در بطن مسائل حکمرانی و نیز به دلیل درک زمانه و حساسیت نسبت به تحولات اجتماعی، تصویری از یک رهبری آشنا با نظام مسائل کشور ارائه کرده‌اند. این آشنایی، همراه با نوسازی سازوکار‌های اجرایی و میدان دادن به ظرفیت‌های فکری و مردمی جدید، می‌تواند افق‌های تازه‌ای پیش روی کشورمان بگشاید. بدون شک آینده کشور و انقلاب، بیش از آنکه به تکرار الگو‌های پیشین وابسته باشد، به توان ما در تبدیل «وحدت برآمده از خطر» به «همبستگی پایدار برای پیشرفت» بستگی دارد؛ و این، شاید مهم‌ترین مأموریت فرهنگی و اجتماعی رهبری سوم باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات