صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۳۹۱۹۹۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه یازدهم خردادماه ۱۴۰۵

چرا عقربه زمان به عقب بر نمی‌گردد؟

همزمان با برجسته ‌شدن دوباره بحث امنیت تنگه هرمز‌، این جمله‌ راهبردی رهبر معظم انقلاب «عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد» در فضای رسانه‌ای و تحلیلی دست‌به‌دست شد. فارغ از زمینه سیاسی طرح این عبارت، در ادبیات پژوهشی‌، چنین گزاره‌ای معمولاً به یک نکته مشخص اشاره دارد

یاد

چرا عقربه زمان به عقب بر نمی‌گردد؟

حسن رشوند

رهبر حکیم و جوان انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (مدّظلّه العالی) این روزها با صدور پیام‌های راهبردی و راهگشا از جمله پیام حج و پیام به مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم و پیش از آن در پیامی که به مناسبت دهم اردیبهشت روز خلیج‌فارس صادر کردند‌، خاطره پیام‌ها و سخنرانی‌های امام شهید انقلاب را تداعی کردند و هر چند بنا بر مصالح امنیتی فعلا از دیدار معظم‌له محرومیم ولی سطر سطر پیام‌های ایشان یادآور همان صلابت پیام‌های امام شهید در 37 سال گذشته در پیام برائت از مشرکین در حج ابراهیمی و سخنان آن عزیز سفر کرده در شروع هر سال فعالیت مجلس شورای اسلامی و مناسبت‌های مختلف است. امام حکیم و جوان انقلاب امسال در اولین پیام خود به مناسبت فرا  رسیدن موسم حج فرمودند: امت اسلامی و ملت‌های منطقه ظرفیت‌ها و منافع مشترک زیادی دارند که نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان را شکل خواهد داد. وی خطاب به کشورهای منطقه و شرایط آینده منطقه فرمودند: «اینجانب با صدق و خلوص، همه کشورها و دولت‌های اسلامی را به دوستی و تعاون به خیر و نیکی دعوت می‌کنم تا با همکاری یکدیگر در راه پیشرفت امت اسلامی و حل مسائل دنیای اسلام قدم برداریم. آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد و ملت‌ها و سرزمین‌های منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوه‌ بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله می‌گیرد. رژیم متزلزل و غده سرطانی صهیونی نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آینده نگر ۱۰ سال قبل رهبر عظیم‌الشأن شهید قَدّس اللهُ نفسَه الزکیه ۲۵ سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید، ان‌شاءالله.»
همزمان با برجسته ‌شدن دوباره بحث امنیت تنگه هرمز‌، این جمله‌ راهبردی رهبر معظم انقلاب «عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد» در فضای رسانه‌ای و تحلیلی دست‌به‌دست شد. فارغ از زمینه سیاسی طرح این عبارت، در ادبیات پژوهشی‌، چنین گزاره‌ای معمولاً به یک نکته مشخص اشاره دارد. بسیاری از تحلیلگران سیاسی و امنیتی معتقدند که پس از وقوع و تشدید یک بحران امنیتی در مهم‌ترین گلوگاه‌ انرژی جهان یعنی تنگه هرمز‌، شرایط به‌طور کامل به وضعیت پیشین بازنمی‌گردد، زیرا بخشی از پیامدهای جنگی در این تنگه «ساختاری» و «ماندگار» شده است و بسیار بعید است که قدرتی بتواند این ساختار را به زمان پیش از مدیریت جمهوری اسلامی ایران بر این تنگه باز گرداند. چرا که با وجود پایگاه‌های آمریکا در کشورهای حوزه خلیج‌فارس و اصابت موشک‌های ایرانی در طول جنگ رمضان بر 16 پایگاه آمریکایی در این کشورها که به اذعان رسانه‌های خارجی حداقل 8 پایگاه آنها از مدار فعالیت برای مدت طولانی خارج شده است‌، این کشورها که میزبان پایگاه‌های آمریکایی بودند اکنون نمی‌خواهند «سپر» دفاعی برای سربازان آمریکا باشند و این در حالی است که منطقا این پایگاه‌ها باید برای حفاظت از این کشورها سپر می‌شدند نه بالعکس. این یک اصل در روابط بین‌الملل است که میزبانی پایگاه‌های خارجی یک «معامله امنیتی» است و دولت میزبان در برابر دریافت سپر بازدارندگی، آموزش و تسلیحات، بخشی از ریسک‌های امنیتی را می‌پذیرد. با این حال، در سناریوی تشدید تنش در منطقه و جنگ میان آمریکا و ایران، چند عامل است که انگیزه دولت‌های منطقه برای کاهش نقش «سپر» آمریکا برای آنها را تضعیف می‌کند. تامل به این چند گزاره در فهم ما نسبت به این جمله راهبردی رهبر حکیم انقلاب که فرمودند: «عقربه زمان به عقب بر نمی‌گردد» می‌تواند کمک کند:
1- منطق بازدارندگی و افزایش هزینه‌های هدف‌گیری‌، موضوع مهمی است که هر چه شبکه پایگاه‌ها و تاسیسات مرتبط با آمریکا در منطقه گسترده‌تر باشد، در منطق بازدارندگی، احتمال «گسترش جغرافیایی پاسخ» نیز بیشتر می‌شود؛ یعنی نقاط بیشتری می‌تواند در محاسبات طرفین به‌عنوان هدف بالقوه دیده شود. نمونه‌ تجربی این قضیه را در هدف قرارگرفتن پایگاه‌های آمریکا در امارات، قطر، بحرین‌، کویت‌، عربستان، اردن و عراق توسط موشک‌های ایران به روشنی در جنگ رمضان دیده شد که نشان می‌داد این پایگاه‌ها می‌توانند به کانون پیام راهبردی ایران تبدیل شوند و دولت‌های میزبان را در معرض ریسک قرار دهند. این تجربه، حساسیت کشورهای میزبان در خلیج‌فارس را در جنگ رمضان نسبت به «هزینه‌های ناخواسته» افزایش داد که با جزع فزع سران این کشورها و پیام‌هایی که به ایران داده می‌شود که چرا به خاک کشور ما حمله می‌شود و پاسخ ایران مبنی بر اینکه ما به مبدا حملات آمریکا به خاک کشور خود پاسخ داده‌ایم‌، حکایت از آن داشت که سپر دفاعی بودن آمریکا در این کشورها به شدت کاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است.
2- وجود پایگاه‌های نظامی خارجی می‌تواند در بحران‌ها به مسئله‌ای داخلی تبدیل شود یعنی افکار عمومی، گروه‌های سیاسی و پارلمان‌ها ممکن است میزبانی آن کشور را به‌عنوان «درگیرشدن ناخواسته» تعبیر کنند. در عراق، پس از ترور شهید سلیمانی و رخدادهای پس از آن و در بحرین اعتراضات داخلی به دولت پس از اینکه کشورشان در زیر شلیک موشکی ایران قرار داشت‌، بحث‌های سیاسی درباره حضور نیروهای خارجی را شدت بخشید و این نشان می‌دهد که سیاست داخلی می‌تواند آزادی عمل دولت‌های میزبان را محدود کند.
3- مباحث اقتصادی و آسیب‌پذیری زیرساختی نیز می‌تواند انگیزه دولت‌های منطقه برای کاهش نقش «سپر» را برای آنها تضعیف کند. اقتصادهای متکی به انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی به‌ویژه نسبت به بی‌ثباتی حساس‌اند که از قضا نقطه آسیب‌پذیر کشورهای حوزه خلیج‌فارس در همین شاخصه‌های اقتصادی است. ناامنی در مسیرهای کشتیرانی و تهدید زیرساخت‌های نفت و گاز می‌تواند هزینه‌های فوری ایجاد کند و دولت‌ها را به سمت «کاهش ریسک» سوق دهد. این وضعیت را برای کشورهای حوزه خلیج‌فارس که احساس می‌کردند در سایه پایگاه‌های آمریکایی در کشورشان می‌توانند سرمایه‌گذاری امن و تجارت آزاد داشته باشند را درجنگ 3 ماهه‌ای که منطقه با شرارت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایرانِ قدرتمند درگیر است‌، شاهد هستیم. بنابراین تجربه جنگ رمضان به شیوخ عرب نشان داد که نقش «سپر» آمریکا برای امنیت اقتصادی آنها سرابی بیش نبوده است. 
تا آنجا که نمی‌توانند در سایه این سپر آمریکایی نه نفت خود را صادر کنند و نه گردشگران را در شرایط جنگی منطقه جذب و بازار تجارت خود را همچون گذشته رونق بخشند. 
4- بخش زیادی از سطح  تبیین  بازگشت‌ناپذیری برای فهم جمله کلیدی «عقربه زمان به عقب بر نمی‌گردد»‌، به ماهیت «گلوگاهی» تنگه هرمز برمی‌گردد. وقتی یک مسیر، سهم بالایی در تجارت انرژی یا جریان کالا دارد، بازار به آن به چشم «ریسک سیستماتیک» نگاه می‌کند؛ یعنی ریسکی که می‌تواند کل سیستم را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین مواردی، حتی افزایش احتمال اختلال نیز می‌تواند به واکنش‌های زنجیره‌ای منجر شود. یعنی از افزایش ذخیره‌سازی و تغییر الگوی خرید گرفته تا فشار بر ظرفیت‌های جایگزین و تقویت نقش مسیرهای دیگر که تا امروز با وجود تلاش‌هایی که امارات با همکاری آمریکا برای ایجاد خط لوله جدید و انتقال نفت خود خارج از چرخه صادرات از تنگه هرمز داشته است‌، نتوانسته توفیق آنچنانی کسب کند و مسیر امنی برای صادرات نفت خود ایجاد کند و شرایط را به قبل از 26 فروردین و بسته شدن تنگه هرمز و مدیریت ایران بر این تنگه بازگرداند.
5- یکی از شاخصه‌های مهم در اینکه دیگر «عقربه زمان به عقب بر نمی‌گردد» به حوزه امنیت دریایی در خلیج‌فارس مربوط می‌شود. روشن است که پس از شرارت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران‌، این جمهوری اسلامی است که پروتکل‌های جدیدی برای عبور و مرور، هماهنگی‌های امنیتی و مدیریت ریسک تعریف می‌کند. کاری که اکنون جمهوری اسلامی ایران با مدیریت بر تنگه هرمز انجام می‌دهد از این جنس است و در صورت ایستادگی بر این حق خود قطعا دولت‌ها و شرکت‌ها همان‌گونه که در حال حاضر پذیرفته‌اند با هماهنگی ایران از تنگه عبور کنند‌، پس از جنگ نیز با پروتکل‌های جدیدی که ایران برای عبور و مرور از این تنگه تعریف می‌کند، عمل خواهند کرد. بنابراین می‌توان گفت آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاد مصداق «عقربه زمان در این تنگه به عقب برنمی‌گردد»‌، است و این به آن مفهوم است که محیط عملیاتی کشتیرانی و تجارت دریایی پس از شوکی که ایجاد شده‌، با پروتکل‌های تعریف شده ایران باید انجام شود و این امری تخلف‌ناپذیر خواهد بود. 
6- درنهایت می‌توان گفت؛ آمریکایی‌ها با شروع جنگ تحمیلی و احمقانه‌ای که علیه ایران راه انداختند‌، حتی با فروکش کردن بحران قادر نخواهند بود از این پس سلطه خود را در منطقه استمرار بخشند. به این معنا که پس از برجسته‌شدن ریسک در یک گلوگاه راهبردی، پیامدها تنها به سطح یک رویداد در یک محیط جغرافیایی محدود نمی‌ماند و به شکل تغییرات اساسی اعم از رویه‌های امنیتی، تصمیمات سیاسی و سرمایه‌گذاری‌ها در کل منطقه و بلکه فراتر از آن‌، تداوم می‌یابد. به بیان دیگر، حتی اگر بحران فروکش کند، «حافظه ریسک» در بازار و «عادت‌های جدید» در مدیریت لجستیک و امنیت دریایی خلیج‌فارس و تنگه هرمز می‌تواند برای همیشه در این منطقه و محیط پیرامونی آن و فراتر از این منطقه‌، باقی بماند و به همین علت است که باید گفت‌،کلیدی‌تر و فنی‌تر از این جمله رهبر فرزانه و معظم انقلاب که فرمودند: «آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد و ملت‌ها و سرزمین‌های منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های آمریکایی نخواهند بود.» وجود ندارد.

یاد

ایران و جنگ نامتقارن بازنویسی قواعد درگیری 

علی حسن حیدری

جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً میدان تقابل ارتش‌ها و تانک‌ها نیستند؛ امروز «قدرت تغییر قواعد بازی» مهم‌تر از برتری صرف نظامی است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران طی دو دهه اخیر توانسته الگوی متفاوتی از بازدارندگی و نبرد را شکل دهد؛ الگویی که در ادبیات راهبردی جهان از آن با عنوان «جنگ نامتقارن» یاد می‌شود. در جنگ نامتقارن، بازیگری به ظاهر ضعیف‌تر می‌تواند با تغییر زمین بازی، استفاده از ابزار‌های ترکیبی و انتقال هزینه به دشمن، موازنه قدرت را بازتعریف کند. در واقع، جوهره این راهبرد نه در «برابری سخت‌افزاری»، بلکه در «برهم زدن محاسبات دشمن» است. به عبارتی، جنگ نامتقارن صرفاً یک تاکتیک نظامی نیست، بلکه یک «منطق راهبردی» است که در آن، زمان، جغرافیا، رسانه، اقتصاد و افکار عمومی بخشی از میدان نبرد محسوب می‌شوند. جنگ تحمیلی سوم، نمونه‌ای عملیاتی از این منطق راهبردی بود. 
جنگ تحمیلی رمضان علیه ایران، صرفاً یک درگیری نظامی متعارف نبود؛ بلکه صحنه آشکار تقابل دو منطق متفاوت از قدرت بود. در یک طرف، ائتلافی قرار داشت که بر برتری هوایی، فناوری پیشرفته، شبکه پایگاه‌های منطقه‌ای و سامانه‌های پیچیده اطلاعاتی و سایبری تکیه داشت؛ و در سوی دیگر، ایران اسلامی موفق شد با اتکا به الگوی جنگ نامتقارن، قواعد کلاسیک نبرد را برهم بزند و هزینه‌های جنگ را به شکلی غیرمنتظره به طرف مقابل تحمیل کند. به اذعان تحلیلگران غربی، این جنگ نمونه‌ای موفق کم‌سابقه از تلفیق نبرد موشکی، پهپادی، سایبری و جنگ شناختی بود که ایران در چارچوب جنگ نامتقارن توانست با «تسلط بر ادراک» و «مدیریت روایت در کنار ابتکارات نظامی»، صحنه نبرد را در برابر ابرقدرتی مانند امریکا به نفع خود رقم بزند. در واقع، ایران در این جنگ با قدرت و درایت سیاسی در میدان موفق شد «منطق هزینه» را علیه دشمن فعال کند و این اصل پذیرفته‌شده جهان (که در جنگ‌های کلاسیک، طرفی که تجهیزات پیشرفته‌تر دارد، دست بالا را پیدا می‌کند) را از اعتبار ساقط نماید. 
از سوی دیگر، منطق راهبردی جمهوری اسلامی ایران در این جنگ به جهان ثابت کرد که ابرقدرت بودن، اتمی بودن و «برتری هوایی» دیگر به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی نیست. اگرچه امریکا و اسرائیل در جنگ تحمیلی توانستند در بخش‌هایی از آسمان ایران برتری عملیاتی ایجاد داشته باشند، اما این برتری لزوماً به فروپاشی توان پاسخ ایران منجر نشد. ایران با اعتماد به داشته‌ها و توانمندی‌های خود توانست در فاصله کوتاهی بعد از موج سهمگین حملات، ابتکار عمل در میدان را به دست بگیرد و دشمن را از وضعیت تهاجمی به وضعیت دفاع انفعالی بکشاند و در نهایت با ابتکار انسداد تنگه هرمز، دشمن را به توقف جنگ و حتی دیپلماسی التماس شیفت دهد. مسئله‌ای که جهان را به تواضع و تحسین نظامی ایران وادار کرد و حتی متحدان غربی امریکا نیز مسیر کرنش در برابر جمهوری اسلامی ایران را انتخاب کردند. 
بعد مهم دیگر این نبرد، جنگ شناختی و رسانه‌ای بود. درگیری اخیر ثابت کرد که میدان نبرد فقط در آسمان و زمین تعریف نمی‌شود؛ بلکه افکار عمومی، روایت‌سازی رسانه‌ای و مدیریت ادراک نیز به بخشی از جنگ تبدیل شده‌اند. هر دو طرف تلاش کردند روایت خود را به افکار عمومی منطقه و جهان تحمیل کنند؛ یکی با نمایش قدرت فناوری و حملات دقیق، و دیگری با تأکید بر تاب‌آوری، استمرار پاسخ و شکست‌ناپذیری در برابر فشار خارجی. همین مسئله سبب شد جنگ رسانه‌ای و سایبری مهم‌تر از میدان نظامی اهمیت پیدا کند. اختلال در بازار انرژی، نگرانی درباره تنگه هرمز و افزایش هزینه‌های جهانی سوخت، نشان داد که جنگ نامتقارن ایران فقط یک نبرد نظامی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای دارد که یکی از نتایج بزرگ و مثال‌زدنی آن، حفظ و صیانت از حضور سه‌ماهه مردم در خیابان به عنوان پشتوانه میدان و دیپلماسی است. 
از سوی دیگر، تجربه این جنگ همچنین وجود شکاف در معماری امنیتی منطقه را آشکار کرد. برخی دولت‌های منطقه دریافتند که اتکا به قدرت‌های فرامنطقه‌ای الزاماً امنیت پایدار ایجاد نمی‌کند. بسیاری از کشور‌های منطقه دریافتند که قدرت‌های بزرگ در لحظه بحران، بیش از آنکه به امنیت متحدان خود بیندیشند، به مدیریت هزینه‌های خود فکر می‌کنند. این آگاهی جمعی باعث شد مفهوم راهبرد «امنیت بومی منطقه‌ای» بیش از گذشته اهمیت پیدا کند. ایران نیز دقیقاً در همین چارچوب تلاش کرد نشان دهد که امنیت پایدار نه از مسیر حضور بازیگران خارجی، بلکه از طریق موازنه بومی و همکاری منطقه‌ای حاصل می‌شود. 
از منظر راهبردی، تجربه جمهوری اسلامی ایران همچنین نشان داد که جنگ نامتقارن تنها یک ابزار نظامی یا صرفاً یک تاکتیک اضطراری نیست، بلکه راهبردی برای «بازنویسی قواعد درگیری» است. تحقق این مهم نیازمند «تاب‌آوری ملی» است. کشوری که درگیر چنین الگویی از نبرد می‌شود، باید همزمان در حوزه اقتصاد، رسانه، فناوری، سرمایه اجتماعی و انسجام داخلی نیز توان مقاومت داشته باشد، زیرا جنگ نامتقارن بیش از آنکه جنگ نابودی فوری باشد، جنگ فرسایش و استمرار فشار است. در چنین جنگی، کشوری موفق‌تر است که بتواند هم هزینه دشمن را افزایش دهد و هم ظرفیت تحمل و بازسازی خود را حفظ کند؛ امری که ایران اسلامی در آن موفق بود، به‌طوری که علاوه بر تغییر قواعد بازی، مفهوم «پیروزی» را نیز تغییر داد. در فضای نبرد نامتقارن، بازیگر برتر عملاً با بن‌بست راهبردی مواجه خواهد شد. این همان مسئله‌ای است که امریکا امروز در برابر ایران مقتدر با آن روبه‌رو شده است.

یاد

راهکار باز شدن گره تنگه هرمز

احسان محمدی

با توجه به شکاف حقوقی میان ایران (عبور بی‌ضرر) و عمان (عبور ترانزیت) و لزوم تأمین منافع اقتصادی ایران بدون نقض حقوق بین‌الملل، موارد زیر در چارچوب یک رژیم حقوقی جدید پیشنهاد می‌شود: تأسیس کمیسیون مشترک ناوبری و ایمنی هرمز با دبیرخانه مشترک ایران-عمان و هیئت مدیره‌ای متشکل از نمایندگان برابر دو کشور به منظور تعیین و نظارت بر خدمات ترافیک کشتی، راه‌اندازی سامانه پیشرفته VTS، ارائه پایلوتاژ اجباری در نقاط پرخطر، کنترل آلودگی با جریمه‌های زیست‌محیطی، هماهنگی عملیات جستجو و نجات.
دریافت صرفاً کارمزد خدمات خاص که مطابق با ماده ۲۶ کنوانسیون ۱۹۸۲، میزان آن باید شفاف، غیرتبعیض‌آمیز و متناسب با هزینه واقعی خدمات باشد؛ ایجاد صندوق کمک ناوبری هرمز تحت نظارت سازمان بین‌المللی دریانوردی برای جذب مشارکت داوطلبانه کشورهای کاربر عمده (چین، ژاپن، هند، کره جنوبی، اتحادیه اروپا، عربستان)؛ تقسیم درآمد به نسبت منطقی (مثلاً ۶۰٪ ایران، ۴۰٪ عمان). با توجه به عبور سالانه بیش از ۳۰ هزار کشتی از تنگه، درآمد حاصله به راحتی می‌تواند به صدها میلیون دلار برسد.
از جمله مهمترین مزایای این طرح حفظ حاکمیت کامل ایران و عمان بر آب‌های سرزمینی خود، تضمین عبور آزاد چه ترانزیت و چه بی‌ضرر برای کشتیرانی بین‌المللی، ایجاد درآمد پایدار، قانونی و شفاف بدون نقض ماده ۲۶، کاهش تنش با کشورهای کاربر و جلوگیری از اقدامات قضایی یا تحریمی و قابلیت فعال‌سازی پروتکل‌های اضطراری در زمان جنگ یا بحران می باشد.
تنگه هرمز تابع رژیم حقوقی خاصی است که به دلیل عدم تصویب کنوانسیون حقوق دریاها ۱۹۸۲ توسط ایران همچنان محل مناقشه میان عبور بی‌ضرر و عبور ترانزیت باقی مانده است. ایران الزامی‌به اجرای رژیم «عبور ترانزیتی» ندارد و می‌تواند با استناد به رژیم «عبور بی‌ضرر» (مطابق ماده ۵ قانون مناطق دریایی ایران) تنگه هرمز را کنترل کند. در شرایط جنگی نیز قواعد دفاع مشروع و حقوق بشردوستانه، اقدامات کنترلی ایران را توجیه می‌کند. در این شرایط دریافت «کارمزد خدمات» نیز از نظر حقوقی بلامانع است. اقدامات جاری ایران در تنگه هرمز با توجه به وضعیت جنگی منطقه، از مشروعیت حقوقی برخوردار بوده و قابل دفاع در محافل و دادگاه‌های بین‌المللی است.
با این حال در زمان صلح، دریافت هرگونه عوارض بابت صِرف عبور بر خلاف ماده ۲۶ کنوانسیون ۱۹۸۲ و عرف بین‌المللی است و ایران را در معرض مسئولیت بین‌المللی و اقدامات تقابلی قرار می‌دهد. در زمان جنگ، قواعد دفاع مشروع و راهنمای سنرمو محدودیت‌های موقت و متناسب را مجاز می‌شمارد، اما این مجوزها موقتی و استثنایی هستند و به شرایط صلح، قابل تعمیم نیستند.
از اینرو راهکار بهینه، گذار از تقابل یک‌جانبه به همکاری دوجانبه با عمان و مشارکت داوطلبانه کشورهای ذینفع از طریق یک نهاد مشترک و صندوق کمک ناوبری است. این مدل ضمن تأمین درآمد قابل توجه برای ایران، آزادی کشتیرانی را حفظ کرده و از تبدیل « اهرِم هرمز» به یک تهدید دیپلماتیک و قضایی جلوگیری می‌کند. تجربه جنگ‌های اخیر نشان داد که پایداری بلندمدت در تنگه هرمز نیازمند توازن حقوقی دقیق، همکاری منطقه‌ای و احترام به قواعد شناخته شده بین‌المللی است. اکنون زمان آن رسیده که به جای اصرار بر رویه‌ای که جامعه بین‌المللی آن را نامشروع می‌داند، از فرصت ایجادشده برای طراحی یک رژیم حقوقی باثبات و سودآور استفاده شود.
ایران در زمان تجاوز امریکا از اهرم بازدارنده تنگه هرمز برای دفاع در برابر تجاوز و ایجاد بازدارندگی نامتقارن به خوبی استفاده کرده است، اما با توجه به نقش و تاثیر بین المللی این تنگه بر اقتصاد جهانی، منافع بلندمدت ایران ایجاب میکند که در زمان مناسب خود، این اهرم را به یک قاعده پایدار تبدیل کند. در اولین گام برای تحقق این هدف، ایران می تواند با همکاری عمان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تبدیل کنترل انحصاری تنگه هرمز به رژیم حقوقی و امنیتی جدید تنگه در چارچوب یک طرح جامع همکاری و امنیت منطقه ای در خلیج فارس و دریای عمان اقدام نماید.

یاد

ضرورت تدوین «منشور امید ملی» برای دوران پساجنگ

امیر ستاری
جنگ‌ها زمانی پایان می‌یابند که سلاح‌ها خاموش شوند، اما آثار آنها معمولا بسیار فراتر از میدان‌های نبرد ادامه پیدا می‌کند. بحران‌های بزرگ، علاوه بر خسارت‌های اقتصادی و امنیتی، بر روح جمعی ملت‌ها نیز تأثیر می‌گذارند.
اضطراب، نااطمینانی، فرسایش اعتماد عمومی، افزایش نگرانی نسبت به آینده و تضعیف سرمایه اجتماعی از جمله پیامدهایی هستند که گاه سال‌ها پس از پایان بحران نیز باقی می‌مانند. از همین رو، دوران پس از جنگ صرفا دوره بازسازی زیرساخت‌ها نیست؛ بلکه مرحله بازسازی امید، اعتماد و همبستگی ملی نیز هست. ایران نیز پس از پشت سر گذاشتن یکی از حساس‌ترین مقاطع سال‌های اخیر، وارد مرحله‌ای شده است که می‌توان آن را «دوران پساجنگ» نامید. در این مرحله، مهم‌ترین پرسش پیش‌روی سیاست‌گذاران این نیست که چگونه بحران را مدیریت کنند؛ بلکه این است که چگونه جامعه را به سوی آینده‌ای مطمئن‌تر، امیدوارتر و منسجم‌تر هدایت کنند. پاسخ به این پرسش نیازمند فراتررفتن از مدیریت روزمره امور و اندیشیدن به یک پروژه ملی برای بازسازی سرمایه اجتماعی کشور است.

در چنین شرایطی، تدوین «منشور امید ملی» می‌تواند به عنوان یکی از مهم‌ترین ابتکارات راهبردی کشور مطرح شود؛ سندی که نه یک بیانیه سیاسی مقطعی، بلکه نقشه راهی برای بازسازی اعتماد، تقویت همبستگی ملی و ترسیم افق مشترک آینده باشد.

واقعیت آن است که هیچ جامعه‌ای صرفا با تکیه بر منابع طبیعی، توان نظامی یا ظرفیت‌های اقتصادی پیشرفت نمی‌کند. آنچه ملت‌ها را در عبور از بحران‌ها یاری می‌دهد، وجود سرمایه‌ای نامرئی اما بسیار تعیین‌کننده به نام «امید اجتماعی» است. امید، نیرویی است که شهروندان را به مشارکت، سرمایه‌گذاری، کارآفرینی، همکاری و تحمل دشواری‌ها ترغیب می‌کند. در مقابل، ناامیدی به انفعال، بی‌اعتمادی، مهاجرت سرمایه‌ها و کاهش مشارکت اجتماعی منجر می‌شود. به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری باید امید را به عنوان یک مسئله حکمرانی مورد توجه قرار داد. امید با سخنرانی و شعار تولید نمی‌شود؛ امید زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند کشور دارای برنامه، جهت‌گیری و چشم‌اندازی روشن برای آینده است. منشور امید ملی می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند.

نخستین محور این منشور باید بازسازی اعتماد عمومی باشد. سرمایه اجتماعی هر کشور بر پایه اعتماد شکل می‌گیرد؛ اعتماد میان مردم و دولت، اعتماد میان شهروندان و اعتماد به آینده. هر اندازه این اعتماد تضعیف شود، هزینه اداره کشور افزایش می‌یابد. بنابراین شفافیت در تصمیم‌گیری، پاسخ‌گویی مسئولان، مبارزه مؤثر با فساد، اطلاع‌رسانی صادقانه و مشارکت‌دادن مردم در فرایندهای تصمیم‌سازی باید از ارکان اصلی چنین منشوری باشد.

دومین محور، تقویت همبستگی و وفاق ملی است. روزهای بحران نشان داد که ایرانیان، با وجود تفاوت‌های سیاسی، قومی، مذهبی و فرهنگی، در دفاع از امنیت و تمامیت کشور اشتراک نظر دارند. این سرمایه ارزشمند نباید محدود به شرایط بحرانی باقی بماند. منشور امید ملی باید سازوکاری را برای تبدیل این همبستگی مقطعی به یک سرمایه پایدار اجتماعی فراهم کند. مشارکت همه اقشار، احترام به تنوع فرهنگی، توجه به مطالبات مناطق مختلف کشور و تقویت احساس تعلق ملی می‌تواند به استحکام این سرمایه کمک کند.

محور سوم، اقتصاد امیدآفرین است. هیچ منشور امیدی بدون توجه به معیشت مردم موفق نخواهد شد. جامعه نیاز دارد نشانه‌های روشنی از بهبود شرایط اقتصادی مشاهده کند. کنترل تورم، حمایت از تولید، اصلاح ساختارهای ناکارآمد اقتصادی، مبارزه با رانت و فساد، تسهیل فضای کسب‌وکار و ایجاد فرصت‌های شغلی برای جوانان باید به عنوان اهدافی مشخص و قابل سنجش در این منشور تعریف شوند. امید زمانی پایدار خواهد بود که شهروندان بتوانند آثار آن را در زندگی روزمره خود  لمس کنند.

چهارمین محور، دیپلماسی برای توسعه و رفاه ملی است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به‌هم‌پیوسته است و توسعه اقتصادی بدون تعامل سازنده با محیط بین‌المللی دشوار خواهد بود. ایران برای دستیابی به رشد پایدار، جذب سرمایه، انتقال فناوری و گسترش تجارت خارجی نیازمند کاهش تنش‌ها و بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی است. منشور امید ملی باید بر این اصل تأکید کند که سیاست خارجی، افزون بر تأمین امنیت ملی، باید در خدمت رفاه عمومی و توسعه اقتصادی کشور نیز قرار گیرد. پنجمین محور، اعتماد به نسل جوان و نخبگان است. هیچ آینده‌ای بدون حضور فعال جوانان ساخته نمی‌شود. امروز میلیون‌ها جوان ایرانی از دانش، مهارت و انگیزه لازم برای مشارکت در توسعه کشور برخوردارند، اما بخشی از آنان نسبت به آینده دچار تردید هستند. منشور امید ملی باید حامل این پیام باشد که کشور به توانایی آنان اعتماد دارد. شایسته‌سالاری، میدان‌دادن به جوانان در عرصه مدیریت، حمایت از نوآوری و کارآفرینی و بهره‌گیری از ظرفیت دانشگاه‌ها و مراکز علمی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری نسلی امیدوار و مسئولیت‌پذیر باشد. ششمین محور، تقویت جامعه مدنی و گفت‌وگوی ملی است. تجربه جهانی نشان می‌دهد که دولت‌ها به تنهایی قادر به حل همه مسائل نیستند. انجمن‌های علمی، تشکل‌های صنفی، سازمان‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها و دانشگاه‌ها می‌توانند در حل مسائل ملی نقش‌آفرین باشند. منشور امید ملی باید بر مشارکت سازمان‌یافته جامعه در فرایند توسعه و حکمرانی تأکید کند. جامعه‌ای که فرصت گفت‌وگو و مشارکت داشته باشد، کمتر در معرض شکاف‌ها و تنش‌های فرساینده قرار می‌گیرد. هفتمین محور، گردش آزاد اطلاعات و تقویت شفافیت است. اعتماد عمومی در فضایی شکل می‌گیرد که اطلاعات معتبر، به‌موقع و شفاف در اختیار جامعه قرار گیرد. در عصر ارتباطات، پنهان‌کاری و محدودیت‌های غیرضروری نه‌تنها مانع شکل‌گیری اعتماد می‌شوند، بلکه زمینه گسترش شایعات و بی‌اعتمادی را فراهم می‌کنند. از این رو، دسترسی به اطلاعات، تقویت رسانه‌های حرفه‌ای و ارتقای فرهنگ گفت‌وگو باید بخشی از راهبرد ملی برای بازسازی امید باشد. هشتمین محور، بهره‌گیری از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور است. میلیون‌ها ایرانی در سراسر جهان در عرصه‌های علمی، فناوری، اقتصادی و فرهنگی فعالیت می‌کنند. منشور امید ملی باید راهبردی روشن برای استفاده از این ظرفیت بزرگ ارائه دهد. ایران می‌تواند از دانش، تجربه، سرمایه و ارتباطات این جامعه گسترده برای تسریع روند توسعه بهره ببرد. اما شاید مهم‌ترین کارکرد منشور امید ملی، ایجاد یک روایت مشترک از آینده باشد. ملت‌ها زمانی قدرتمند می‌شوند که تصویری روشن از مقصد خود داشته باشند. جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که بداند افق پیش‌رو چیست، اولویت‌های کشور کدام است و مسیر رسیدن به آینده مطلوب چگونه ترسیم شده است. دوران پساجنگ، صرفا زمان جبران خسارت‌های گذشته نیست؛ فرصتی برای بازاندیشی، اصلاح و آغاز فصل تازه‌ای از حکمرانی و توسعه نیز هست. در چنین شرایطی، تدوین منشور امید ملی می‌تواند به عنوان یک پروژه فراگیر ملی، دولت، نخبگان، دانشگاهیان، فعالان اقتصادی، رسانه‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی را حول مجموعه‌ای از اهداف مشترک گرد آورد. ایران امروز بیش از هر چیز به اعتماد، همدلی و امید نیاز دارد. این سه عنصر نه با بخش‌نامه و شعار، بلکه با مشارکت، صداقت، برنامه‌ریزی و آینده‌نگری به دست می‌آیند. از همین رو، تدوین «منشور امید ملی» را باید یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های دوران پساجنگ دانست؛ ضرورتی که می‌تواند زمینه‌ساز بازسازی سرمایه اجتماعی، تقویت وفاق ملی و گشودن افقی روشن‌تر برای آینده ایران باشد.

یاد

مرگ مغزی ناتو

حنیف غفاری
اعضای پیمان آتلانتیک شمالی هیچ گاه تا این اندازه ناتو را مستعد فروپاشی ندیده اند! برخی تحلیلگران در غرب اصرار دارند این موضوع را متاثر از حضور دونالد ترامپ در راس معادلات سیاسی و اجرایی آمریکا جلوه دهند و برخی دیگر، تعارض اهداف کوتاه مدت در میان اعضای ناتو را عامل این موضوع قلمداد می کنند. با این حال به نظر می رسد ناتو به سوی مرگی ماهوی و اضمحلالی زیربنایی پیش می رود که به مراتب باید آن را فراتر از یک تغییر سیاسی در کاخ سفید مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. 

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، به عنوان بزرگ‌ترین ائتلاف نظامی تاریخ جهان، طی هفت دهه گذشته ستون فقرات امنیت غرب بوده است. بزرگ‌ترین تهدید داخلی برای ناتو، «فرسایش اراده سیاسی» است. ظهور جریان‌های ملی‌گرا و پوپولیست در دو سوی آتلانتیک که شعار «اول کشور من» را سر می‌دهند، تداوم هزینه‌های کلان نظامی برای امنیتِ جمعی را زیر سؤال برده است. اگر رویکردهای انزواطلبانه در واشنگتن  تقویت شود ، پیوند استراتژیک این پیمان سست خواهد شد. تردید در تعهد به «ماده ۵» (دفاع جمعی)، همان نقطه‌ای است که ناتو را از یک منظومه نظامی به یک کاغذ بی‌خاصیت تبدیل می‌کند.به عبارت بهتر، آنچه اکنون از سوی هر دو جریان قدرت ( دموکرات و جمهوریخواه) در آمریکا زیر سوال رفته است، 
فراتر از آنچه ذکر شد، ناتو در دهه‌های اخیر با بحران «هویت هدف» مواجه بوده است. در حالی که اعضای اروپای شرقی (مانند لهستان و کشورهای حوزه بالتیک) روسیه را اصلی ترین تهدید خود قلمداد می کنند  مانند یونان ، کشورهای جنوبی به معضل مهاجرتهای غیرقانونی اندیشیده و حتی واشنگتن  نگاه خود را به سمت مهار چین در اقیانوس آرام معطوف کرده است. بنابراین، درک جمعی از "تهدید مشترک"در بین اعضای ناتو تا حدود قابل توجهی از بین رفته است. وقتی اعضا دیگر «تهدید مشترک» ندارند، مکانیسم تصمیم‌گیری مبتنی بر اجماع دچار فلج می‌شود. شکاف میان اولویت‌های امنیتی، می‌تواند منجر به شکل‌گیری ائتلاف‌های کوچک‌تر و موازی شود که عملاً ناتو را به حاشیه می‌راند.
مسئله دیگر، معطوف به خشم افکار عمومی در قاره سبز  نسبت به نوع مواجهه و نقش آفرینی آمریکا با ۲۸ عضو اروپایی پیمان آتلانتیک شمالی است. اگر اروپا تحت فشار افکار عمومی و تشدید مطالبات اکثریت شهروندان  به این نتیجه برسد که برای تأمین امنیت خود دیگر نمی‌تواند بر چتر حمایتی آمریکا تکیه کند، ممکن است به جای تقویت ناتو، به سمت ایجاد ساختارهای دفاعی کاملاً اروپایی حرکت کند. این فرایند اگر با مدیریت ضعیف همراه باشد، می‌تواند منجر به رقابت ساختاری میان ساختارهای دفاعی اروپا و ناتو شده و در نهایت، ائتلاف را از درون تهی سازد.
علاوه بر آنچه ذکر شد، شکست  ناتو در افغانستان،  عملکرد نامتوازن و غیرقابل توجیه ناتو در لیبی، مداخله گرایی در امور داخلی کشورهای غرب آسیا و .....جایی برای تبرئه این مجموعه از اتهام "بحران سازی عامدانه در جهان"باقی نگذاشته است. صورت مسئله گویاست: ناتو به ابزاری برای سیاست‌های مداخله‌جویانه یک‌جانبه تبدیل شده که نتیجه‌ آن  بی ثباتی بیشتر در نظام بین الملل است. در نهایت اینکه مرگ مغزی و متعاقبا فروپاشی ناتو نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی «اعتماد» در حال رخ دادن است . در چنین شرایطی تنفس مصنوعی به پیمان آتلانتیک شمالی و ساده سازی بحرانهای عمیقی که در این مجموعه رخ داده، نمی تواند مانع از استمرار شکل گیری این روند قطعی شود.

یاد

چرا جرئت نمی‌کنید از قاتلان فرشتگان میناب نام ببرید؟

آقای عادل! مردم تصادف نکرده‌اند

محمد زعیم‌زاده

هلی‌کوپتر که در شش‌قدم ژاپن به پرواز درآمد کار سامورایی‌ها تمام شد؛ وحید هاشمیان گل دوم را زد، گزارشگر هرچه در توان داشت و نداشت فریاد کشید، ژاپنی‌ها شانس آوردند که سومی و چهارمی را نخوردند، بازی بزرگ را بردیم. غول‌کشی کرده بودیم. قورباغه‌مان را قورت داده بودیم و در یک‌قدمی صعود به جام جهانی بودیم؛ وسط تعطیلات نوروز سال 84 سکو‌های سیمانی آزادی شرمنده مردم شده بودند و با خون شرمنده‌تر هم شدند. عادل فردوسی‌پور این پیروزی را به مقام‌معظم‌رهبری، خانواده معظم شهدا و مردمی که سنگ‌تمام گذاشته بودند، تقدیم کرد. پریشب فینال لیگ قهرمانان اروپا بین پاری‌سن ژرمن و آرسنال بود، 120 دقیقه قبل از اینکه گابریل پنالتی را به ساعت ورزشگاه پوشکاش آره نا بکوبد و پاریس دوباره پایتخت اروپا بشود؛ فردوسی‌پور یک بیانیه 29 ثانیه‌ای خواند. او گفت فراموش نمی‌کند که در چند ماه اخیر چه روز‌های سختی بر مردم ما گذشته و چه جان‌های بی‌گناهی از دست رفته‌اند و این گزارش بازی را به مردمی که از میان ما رفتند و می‌توانستند تماشاگر پر شور این بازی باشند، تقدیم کرد. عادل دوباره فوتبال گزارش کرد؛ اما این بار مردم صدای او را از فرستنده‌های جماران نمی‌شنیدند، از کل فینال با صدای عادل همان 29 ثانیه توسط دارودسته زاکربرگ به گوش بخشی از مخاطب رسید. از آن عصر پرشور فروردین تا این روز‌های پرحادثه‌ خرداد، 21 سال گذشته است، اندازه‌ عمر برنامه سوگلی و بی‌رقیب 90. عادل دوباره یک هدیه‌ فوتبالی به مردم داد اما کدام مردم؟عادل حتی دوست ندارد آن‌ها را ببیند. برخلاف 21 سال قبل که مردم مفهومی انضمامی و روشن داشت او این بار از یک مفهوم انتزاعی صحبت می‌کند؛ از مردمی که جان خود را در چند ماه اخیر ازدست‌داده‌اند. واقعاً مردم جان خود را ازدست‌داده‌اند یا شهید شده‌اند؟ او جوری می‌گوید مردم جانشان را ازدست‌داده‌اند که گویی 7000 نفر در این ایام بر اثر بی‌احتیاطی در رانندگی جان باخته‌اند یا پرخوری کرده‌اند و کبدشان چرب شده.عادل چند باری در این ایام برنامه‌هایش را تعطیل کرده است، هم بعد از جنگ 12 روزه، هم در وقایع دی و هم در جنگ رمضان. او شاید همه اتفاقات را ندیده. شاید بد نباشد یک بار برایش ماجرا را مرور کنیم. او حتماً خبر ندارد در خرداد 404 رژیم کودک‌کشی که 70000 نفر را در غزه سلاخی کرد، ناجوانمردانه به خاک کشورمان حمله کرد، هم فرماندهان ایرانی را کشت و هم نوزاد دوماهه را؛ از ژنرال محمد باقری تا رایان قاسمیان، این‌ها نه سکته کردند و نه تصادف؛ کرونا هم نگرفتند؛ همه را نتانیاهو و ترامپ کشتند همراه با 1200 نفر دیگر؛ اما ایران ایستاد و به دشمن باج نداد. عادل‌خان! شاید اینترنتت جوری قطع بوده که خبر نداشته باشی موساد در دی‌ماه اعتراضات مردم ایران را ربود و ایرانی را به جنگ ایرانی کشاند. زبانت که هنوز خوب است. توییت پمپئو، وزیر خارجه سابق رئیس باند پدوفیلی‌ها را درباره‌ وقایع دی‌ماه بخوان که از حضور مأموران موساد در خیابان‌های تهران می‌گوید. اگر حوصله بیشتری داشتی گزارش تفصیلی اسرائیل‌هیوم را بخوان که تکلیف اسرائیل و اعتراضات ایران را مشخص کرده است. راستی واقعاً این‌قدر اینترنت نداشتی که هیچ‌چیز از میناب نخواندی و ندیدی؟ عادل‌خان! می‌دانی مادر ماکان هنوز به دنبال پیکر پسرش وجب‌به‌وجب اطراف مدرسه «شجره طیبه» را می‌گردد؟ می‌دانی موشک تاماهاک از کجا آمده بود؟ می‌دانی بچه‌های میناب عاشق فوتبال بودند؟ تو فوتبال را خوب می‌فهمی. اسم آراز احمدی‌زاده را شنیده‌ای؟ او عاشق فوتبال بود؛ یک پرسپولیسی سه‌نبش. خدا را چه دیدی شاید اگر تاماهاک‌ها سراغش نمی‌رفت می‌شد مهدی طارمی 2. اشتباه کردم ریزنقش بود. جنوبی‌ها خوش‌تکنیک هم هستند. شاید می‌شد مهدی قائدی؛ اما الان زیرخروار‌ها خاک است در کربلای میناب. واقعاً خیلی‌سخت است انتخاب بین فاطمه سالاری و هگست؟ بین هنا دهقانی و روبیو؟ خیلی‌سخت است که کلیپ 29 ثانیه‌ای‌ات بشود 39 ثانیه و بگویی آی مردم! در جریان باشید قاتل فرشته‌های میناب دارودسته باند اپستین هستند؟ عادل‌خان تو که پیروزی مقابل ژاپن را به آقا سیدعلی تقدیم کردی که باور نکردی رهبری در پناهگاه است یا به روسیه گریخته؟ تو بیت زیاد رفته بودی. یادت است با رامبد و رضا عطاران در حیاط روبه‌روی حسینیه روی زمین نشستی و از جوان ایرانی با جناب رهبر گفتی؟ او مثل مرد پای مردمش و جوان ایرانی ایستاد. همان موشکی که ماکان را از ما گرفت. قلب ما را هم در خیابان کشوردوست نشانه رفت. حضرت استاد! مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی دوشادوش هم جلوی آمریکا و اسرائیل ایستادند و هواپیمای نظامی آن‌ها را به کوه اراده کوبیدند. اگر دوباره جنگی هم بشود، دوباره می‌ایستند تا من و تو با آرامش قهرمانی انریکه را ببینیم و لیچار بار کنیم به دفاع اتوبوسی آرتتا، اما بدان این رسمش نیست که مردم را تحریف کنیم و به قاتلان آن‌ها آوانس بدهیم. آقای عادل! این چه مرضی است که جرئت نمی‌کنید به حیوان‌هایی چون نتانیاهو و ترامپ که حداقل 7000 ایرانی را کشته‌اند بگویید بالای چشمتان ابرو است؟ کجای دنیا تسامح با قاتل نماد روشنفکری و استقلال است؟ تو، فرهادی، شهاب حسینی و... از عبدالکریم سروش، محمود امید سالار، مهاجرانی، عبدالکریمی و... روشنفکرتر هستید یا از پپ، یامال، کانتونا، خاویر باردوم و... مشهورترید؟ بغض نسبت به فلان مدیر سیما، فلان سیاست نظام و...حتی اگر درست هم باشد به ما هیچ مجوزی نمی‌دهد که جلوی جنایت‌کار سر خم کنیم. ما می‌دانیم شما از جنس مزدک نیستی. سر زدنت به شریف در روز سی‌وNام جنگ بعد از جنایت صهیونیست‌ها را به فال نیک می‌گیریم، اما بدان آن مردمی که من و شما از آن‌ها دم می‌زنیم و قرار است ایران را بسازند و بسازیم، همان‌هایی هستند که اسرائیل و آمریکا علی‌السویه موشک‌بارانشان می‌کنند.موشک‌های آمریکایی و اسرائیلی که می‌آمد از کسی سؤال نمی‌کرد تو طرف‌دار گشت ارشادی یا مخالف آن؟ تو نماز جمعه می‌روی یا در لواسان پلاسی؟ تو اصلاح‌طلبی یا اصولگرا؟ چاشنی این موشک‌ها هم خباثت پهلویست‌ها و رجویست‌ها و فرخ‌نژاد‌ها و احسان کرمی‌ها و... بود و یادمان باشد، گام اول ایران‌دوستی و مردم‌دوستی باج ندادن به ایران‌ستیزان است و سانسور نکردن جنایت ترامپ و نتانیاهو. آقای عادل! ایرانی و مردمی باش.     

یاد

مرکز هنرهای نمایشی ترامپ شاید دفعه بعد!

مجتبی خاتونی

ترامپ شاید چیزی بیش از یک رئیس‌جمهور شکست‌خورده، منفورترین در تاریخ ایالات متحده، یک معامله‌گر معمولاً بازنده در بازارهای واقعی، یک شخصیت رسانه‌ای زرد و دسته چندم باشد؛ چیزی شبیه یک کلاهبردار در مقیاسی جهانی! مصادیق زیادی از کلاه‌برداری‌های عیان و نهان او را مردم به‌ویژه در ایالت‌های به ظاهر متحد آمریکای شمالی دیده‌اند؛ از ساخت و فروش ارزهای دیجیتال با نام خود و اعضای خانواده‌اش و سودهای بادآورده چند ده و چند صد میلیون دلاری از جیب جویندگان طلای دیجیتال تا نوسان‌گیری در بازارهای مالی و سهام با پیش‌فروش خبرهای مربوط به جنگ با ایران.
در این میان، ترامپ به تبعیت از غریزه طبیعی و شبه‌حیوانی که او را به نشانه‌گذاری روی اجسام پیرامون خود برای تحدید حدود قلمرو واداشته است، تلاش زیادی (نه فقط در دوره ریاست جمهوری) برای باقی گذاشتن اثری از موجودیت خود داشته و نمود آن را در ساختمان‌ها، مراکز، هتل‌ها و تأسیساتی که با نام «دونالد جی‌ترامپ» در نقاط مختلف آمریکا به‌ویژه نیویورک و واشنگتن‌دی‌سی نشانه‌گذاری شده‌اند، می‌توان مشاهده کرد.
در همین راستا، مرکز هنرهای نمایشی جان اف‌کندی در واشنگتن‌دی‌سی که فرسوده اعلام شده و برآورد هزینه‌های بازسازی و احیای آن به چندصد میلیون دلار می‌رسد، مورد طمع ترامپ سیری‌ناپذیر قرار گرفت و در اواخر سال میلادی گذشته بود که کارگران، نام او را بالاتر از کندی، روی این ساختمان نمادین جای‌گذاری کردند. امری که با واکنش‌های زیاد و منفی به‌ویژه در میان دموکرات‌ها روبه‌رو شد و آن‌ها که حالا نمادهای تاریخی دوره‌های پیروزی خود در تاریخ سیاسی معاصر آمریکا را هم در خطر می‌دیدند، به تکاپو افتاده و در همین راستا، طرح شکایتی از این اقدام داشتند که قاضی فدرال کریستوفر کوپر، علیه این اقدام رأی داده و در حکم خود می‌گوید: «اساسنامه‌ مرکز کندی به‌طور واضح بیان می‌کند این مرکز باید به نام رئیس‌جمهور کندی نام‌گذاری شود و نمی‌تواند هیچ نام رسمی یا یادبود عمومی دیگری را براساس نظر یکجانبه‌ هیئت مدیره داشته باشد».
در مقابل اما ترامپ در پیامی به حکم اخیر دادگاه درباره مرکز هنرهای نمایشی جان اف‌کندی واکنش نشان داد و این تصمیم را ناعادلانه توصیف کرد. او در پیامی مدعی شده «با هیچ رئیس‌جمهور ایالات متحده به اندازه من توسط دادگاه‌ها این‌گونه ناعادلانه رفتار نشده، اما اشکالی ندارد؛ من به انجام کاری که آن را اقدامی بزرگ برای مردم شگفت‌انگیز کشورمان می‌دانم ادامه خواهم داد. به وزارت بازرگانی دستور داده‌ام تمام ترتیبات لازم را با کنگره انجام دهد تا انتقال کامل و جامع این مؤسسه ممکن شده و مسئولیت عملیات، نگهداری و مدیریت آن به کنگره واگذار شود».
دولت ترامپ موظف شده تمامی تابلوها و نشانه‌هایی را که نام وی بر آن‌ها درج شده، حذف کرده و هرگونه اشاره به «مرکز ترامپ کندی» را از اسناد و مواد رسمی در مدت ۱۴ روز پاک کند. در حالی که ترامپ در ماه فوریه، کنترل مرکز هنرهای نمایشی جان‌اف کندی را به دست گرفت و رئیس هیئت‌مدیره آن، دیوید روبنشتاین را برکنار کرد و خود شخصاً ریاست این نهاد هنری قدیمی را برعهده گرفت، حکم دادگاه فدرال مبنی بر غیرقانونی بودن این اقدام و پایین آوردن تابلو نام ترامپ از این ساختمان حالا به چالشی قانونی برای ترامپ تبدیل شده و او ناامیدانه مدعی است مسئولیت این نهاد ورشکسته را به کنگره می‌سپارد و البته واضح است که خبری از آن ۲۵۷ میلیون دلار سخاوتمندانه از بودجه دولت فدرال برای بازسازی آن نخواهد بود.

یاد

مخاطرات یک برچسب زنی متداول

مصطفی غنی زاده 

یکی از مسائل موجود در جامعه انقلابی، بحث و گفت وگو از یک جماعت نفوذی یا فاسد یا خودباخته در ساختار حکمرانی کشور است که بی وقفه در حال تخریب شرایط درونی، خیانت به انقلاب و کشور، ضربه به منافع و... هستند. اما وقتی پرسیده می‌شود که این جماعت دقیقا چه کسانی هستند و کجا مشغول خراب‌کاری هستند، کسی از آن دوستان انقلابی پاسخ مشخص و مصداقی نمی‌دهد. به نظر می‌رسد که این نگرش، نوعی التیام روحی و روانی بابت کمبودها و نواقص حکمرانی است که مشکلات را از سطح ساختاری نظام به سطح عاملیت‌ها فروکاسته و واقعیت را این طور نشان می‌دهد. البته که قطعا و یقینا جاسوسان و افراد گماشته دشمن در ساختارهای نظام وجود داشته و دارند و دستگاه‌های اطلاعاتی نیز وظیفه شناسایی و دستگیری و برخورد شدید با آن ها را دارند. تجربه هم نشان داده به این وظیفه عمل می‌کنند. اما این متن توضیح می‌دهد که این نگاه برای جامعه انقلابی مضر است و منشأ عیوب بسیاری خواهد شد.
قبل از بحث اصلی، باید نسبت خود با بیان امام شهید درباره «نفوذ» را مشخص کنیم. اولا نگاه رهبری معطوف به دستگاه‌های اطلاعاتی است (۱۲/۰۸/۱۳۹۹) و اگر در نقاط دیگری از بحث نفوذ استفاده می‌کنند منظورشان این نیست که باید به ساختارها یا نخبگان بدبین بود (۱۹/۱۲/۱۴۰۰) بلکه باید دانست که چنین کسانی هم ممکن است باشند کما این که تجربه ۴۵ ساله جمهوری اسلامی نشان از آن دارد. لذا مسئله مراقبت است (۰۵/۰۹/۱۴۰۱) و نه برچسب‌زنی به هرکسی که خوشمان نیامد. اما چرا برچسب‌زنی متداول اشتباه است؟ وقتی گفته می‌شود که یک عده زیادی فاسد، نفوذی و آدم‌های بد هستند، اما مشخص نمی‌شود که منظور دقیقا چه کسانی است، اتفاقی که می‌افتد آن است که به همه مسئولان جمهوری اسلامی یک انگ و داغ زده شده و مردم نسبت به کلیه عاملیت‌های نظام بدبین شده‌اند. وقتی به عاملیت‌های یک ساختار بدبین شدند، یعنی به کل ساختار بدبین می‌شوند. درحالی که این ساختار است که ذیل رهبری و ولایت فقیه کار می‌کند و رهبران عزیز گذشته نیز با همین ساختار کار خود را پیش برده‌اند.
مشکل بزرگ دیگر این است که با این انگ‌زنی، بسیاری از موضوعات و مسائل کشور از حالت محتوایی و تخصصی خارج شده و تبدیل به دعواهای سطحی، جناحی و شخصی می‌شود. به جای آن که یک مسئول اثبات کند حرفش و پیشنهادش کارآمد است، باید تلاش کند اثبات کند نفوذی و خائن نیست. یعنی مسئله شخصی شده و موضوع اصلی که راه‌حل و اندیشه و گفتمان و پیشنهاد اجرایی است، کنار می‌رود.با این وضعیت، اصلاح درست و کارآمد هم در کشور ناممکن می‌شود. چون ممکن است هر اصلاحی به سرعت به یک بحث درباره خیانت مسئول پیشنهاددهنده یا اجراکننده تبدیل شود و به جای بحث درباره مفید بودن، مسئله شخصی شود. پس اصلاح درست از اصلاح نادرست متمایز نمی‌شود و کشور درجا می‌زند. کسی به حرف دو طرف در سطح تخصصی گوش نمی‌کند و متخصصان و شایستگان از طرح بحث اصلی کنار گذاشته می‌شوند. اما اگر موضوع از همان ابتدا تخصصی و محتوایی شود، اتفاقا امکان بیشتری برای پیدا شدن افراد مغرض و دارای انگیزه هم به وجود می‌آید. این جا دیگر بحث بر سر استدلال و منطق و داده‌های واقعی است. وقتی طرفین به جای اتهام شخصی، حرف هم را نقد کرده و محتوا را مورد بحث قرار می‌دهند. بعد از این فرایند تخصصی، اگر مسئولی بر حرف غیرمنطقی و اشتباه خود اصرار داشت، دیگر باید به فهرست مورد بررسی دستگاه‌های امنیتی اضافه شود. از طرف دیگر، بحث تخصصی، امکان اصلاح واقعی را نیز برای کشور مهیا می‌سازد. جایی که بحث تخصصی و علمی به طرفین اجازه می‌دهد که به نخبگان و مردم توضیح داده شود چرا یک اشتباه قدیمی در ساختار حکمرانی باید تغییر کند. همچنین اصلاح پیشنهادی یک مسئول که اشتباه دارد،تصحیح شده و قبل از اجرا به شکل بهتری تبدیل می‌شود یا اساسا اجرا نمی‌شود.البته این نسخه برای مردم عادی به ویژه انقلابیون است و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی باید دستور کار خود را در قبال مسئولان داشته باشند. اما قطعا لازمه اصلاح و گفت وگو با مسئولان، نه شخصی کردن ماجراها که تخصصی کردن موضوعات کشور است.

یاد

اقتصاد مردم‌پایه و آینده قدرت ایران

جعفر حسن‌خانی

خرداد ۱۲۸۱ خورشیدی - درست ۱۲۴ سال پیش - «مظفرالدین‌شاه قاجار» در یکی از بزنگاه‌های پرمعنای تاریخ معاصر ایران، با «ویلهلم دوم» قیصر آلمان دیدار کرد؛ دیداری که اگرچه در ظاهر در چارچوب تشریفات دیپلماتیک و مناسبات میان ۲ دربار انجام شد اما در باطن خود حامل یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخی ایرانیان بود: «ایران چگونه می‌تواند از فشار قدرت‌های مسلط بیرونی رها شود و توان بازسازی اقتدار خود را به دست آورد؟»

ساختن ۲ قوه نظامی و اقتصادی؛ آرزوی دیرین و تاریخی ایرانیان
مظفرالدین‌شاه در آن دیدار ۲ خواسته اصلی داشت؛ نخست، خرید ۱۲ قبضه مسلسل که یکی از فناوری‌های پیشرفته نظامی آن روزگار بود و دیگر، جلب نظر آلمان برای تبدیل آن به «نیروی سوم» در صحنه سیاست ایران؛ آن هم در برابر رقابت و مداخله ۲ قدرت مسلط آن روزگار ایران یعنی روس تزاری و انگلستان. شاه قاجار می‌خواست از شکاف میان قدرت‌های جهان برای ایران مفری بیابد؛ راهی که شاید بتواند از شدت مداخله استعمار در ایران بکاهد و امکان تصمیم‌گیری مستقل‌تر را برای حکومت ایران فراهم آورد. پاسخ قیصر، اگرچه با میهمان‌نوازی همراه بود، واقع‌بینانه و حتی تلخ بود. ویلهلم دوم تصریح کرد اگر آلمان وارد صحنه سیاست ایران شود، نه از سر خیرخواهی برای ایران، بلکه بر اساس منافع آلمان عمل خواهد کرد و حتی ممکن است در جایی با همان قدرت‌های رقیب، علیه منافع ایران به توافق برسد! او همچنین آشکارا گفت برای پرهیز از تحریک خصومت روس و انگلیس، نمی‌تواند فناوری نظامی مسلسل را در اختیار قوای ایران قرار دهد.
در دل همین پاسخ سرد، توصیه‌ای تاریخی نهفته بود. قیصر به مظفرالدین‌شاه گفت اگر ایران می‌خواهد قدرت خود را بازسازی کند، باید ۲ قوه را خود بسازد؛ قوه نظامی و قوه مالی. معنای این سخن آشکار است؛ کشوری که ارتش ناتوان و اقتصاد وابسته دارد، حتی اگر ظاهراً مستقل باشد، در میدان واقعی قدرت نمی‌تواند از اراده خود دفاع کند. استقلال سیاسی بدون توان نظامی و بنیان اقتصادی، بیش از آنکه واقعیت باشد، آرزوست.

نگاهی به تجربه تاریخی توصیه‌های قیصر به ایران
درباره‌ توصیه ساختن ۲ قوه نظامی و مالی قیصر آلمان به ایران باید توجه داشت آلمان خود تجربه‌ای بزرگ را در این باره از سر گذرانده بود. نیم‌قرن پیش از آن دیدار، آرای «فردریک لیست» اقتصاددان شهیر آلمانی به یکی از مبانی فکری قدرت‌سازی ملی ژرمن‌ها تبدیل شده بود. لیست در کتاب «نظام ملی اقتصاد سیاسی» بر این نکته تأکید کرد که توسعه اقتصادی با تکیه بر تجارت آزاد و رها کردن کشور در برابر رقابت قدرت‌های صنعتی ممکن نمی‌شود. او معتقد بود ملت‌هایی که در مسیر عقب‌ماندگی صنعتی قرار دارند، باید ابتدا نیروهای مولد خود را بسازند؛ همچنین صنعت ملی، شبکه حمل‌ونقل، دانش فنی، بازار داخلی، حمایت هوشمندانه از تولید و انسجام اقتصادی را سر و شکل دهند. از نگاه لیست، اقتصاد ملی فقط ابزاری برای افزایش ثروت نیست، چیز بیشتری است، اساسا راهی برای تولید قدرت است؛ قدرتی که در نهایت توان نظامی، استقلال سیاسی و اقتدار بین‌المللی را نیز ممکن می‌کند. به همین دلیل می‌توان گفت کتاب اقتصاد ملی لیست در آلمان، در واقع نقشه راه تولید قدرت ملی بود؛ قدرتی که از کارخانه، راه‌آهن، آموزش، فناوری و سازماندهی اقتصادی آغاز می‌شد و در نهایت خود را در میدان نظامی و سیاسی نشان می‌داد و اینگونه بود که ویلهلم دوم، قیصر آلمان ۵۰ سال پس از این تجربه سترگ، در برابر حاکم ایران، قدرتمندانه قاجار را توصیه به راه رفته‌ای کرد که آلمان آن را پیموده بود.

پروژه بازسازی قدرت نظامی و اقتصادی در عصر انقلاب‌ اسلامی
برای ایرانیان، داشتن این ۲ قوه‌ نظامی و اقتصادی آرزویی دیرینه بود. از شکست‌های سنگین در جنگ‌های ایران و روس تا عصر قاجار و سپس دوران نفوذ گسترده استعمار در ایران، مساله اصلی همین بود که ایران می‌خواست بماند اما ابزار قدرت ماندن را از دست داده بود. ارتش ناتوان، مالیه آشفته، اقتصاد وابسته، خزانه ضعیف و ساختار اداری ناکافی و فرسوده، کشور را در برابر فشار بیرونی آسیب‌پذیر کرده بود. هر بار که ایرانیان می‌خواستند استقلال خود را بازسازی کنند، با این حقیقت روبه‌رو می‌شدند که استقلال بدون قدرت، دوام نمی‌آورد. انقلاب اسلامی از این منظر، دیگر یک تغییر سیاسی نبود و نیست، بلکه آغاز پروژه‌ای تاریخی برای بازسازی قدرت ایران بود و هست. اصلاحات بنیادین پس از انقلاب، بویژه در حوزه استقلال دفاعی و بازتعریف نسبت مردم با حکومت، مسیر احیای همان ۲ قوه را در دستور کار قرار داد. دشمنان ایران نیز به‌درستی فهمیدند اگر این ۲ پروژه به نتیجه برسد، ایران دیگر کشوری قابل مهار نخواهد بود. از همین رو تحریم، فشار سیاسی، جنگ، تهدید نظامی و محاصره فناوری، همگی در خدمت متوقف کردن این ۲ مسیر قرار گرفت. ابتدا تلاش شد از شکل‌گیری قدرت نظامی مستقل جلوگیری شود و دیگر آنکه تلاش شد در مسیر شکل‌گیری قدرت اقتصادی درون‌زا در ایران موانع بزرگی جاگذاری شود.
در عصر جمهوری‌ اسلامی، در قوه نخست، یعنی قدرت نظامی، ایران اسلامی به نقطه‌ای جدی و قابل اتکا رسید. امام شهیدمان حضرت سیدعلی خامنه‌ای توانستند در امتداد تجربه انقلاب و دفاع مقدس، بنیان‌های اقتدار دفاعی ایران را چنان سامان دهند که کشور در میدان عمل نشان دهد توان ایستادن در برابر ارتش تروریست آمریکا و شبکه قدرت‌های وابسته به آن را داراست. این یک دستاورد بزرگ نظامی بود و افزون بر آن تحقق یک آرزوی یکصد ساله. از عصر شکست در برابر روس تزاری تا دوران اشغال و وابستگی نظامی در پهلوی، ایرانیان همواره آرزو داشتند روزی نیرویی داشته باشند که بتواند از تمامیت کشور، اراده ملت و استقلال سیاسی دفاع کند. این آرزو امروز محقق شده و قوه قهریه ایران اکنون به مرحله‌ای رسیده که دشمن در محاسبات خود ناگزیر است توان آن را به رسمیت بشناسد.
اما قوه دوم، یعنی قوه مالیه و اقتصاد، همچنان میدان اصلی آینده ایران است. در دوران تثبیت نظام سیاسی و در عصر امام شهید، پس از دوران تاسیس در عصر امام خمینی کبیر، قدم‌های نخستین برای بازسازی این قوه برداشته شد اما تحریم‌های گسترده، جنگ اقتصادی و فشارهای خارجی کوشید این روند را کند یا متوقف کند. با این حال، جهت‌گیری اصلی در عصر خامنه‌ای شهید روشن بود و آن اینکه اقتصاد ایران باید از وضعیت وابستگی، خام‌فروشی، آسیب‌پذیری مالی، تورم مزمن و ضعف تولید عبور کند و به یک اقتصاد ملی قدرتمند بدل شود. در این نقطه است که شباهت برخی پیشنهادهای اقتصادی امام شهید انقلاب اسلامی با منطق فردریک لیست، اقتصاددان برجسته آلمانی معنا می‌یابد و آن تأکید بر تولید ملی، حمایت از نیروهای مولد، دانش و صنعت، کاهش وابستگی، اقتصاد مقاومتی، استقلال در زنجیره‌های حیاتی و تبدیل اقتصاد به پایه قدرت سیاسی است.

طرح رهبر فعلی انقلاب اسلامی برای آینده ایران
اکنون در دوران حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای که می‌توان آن را دوران آغاز مرحله توسعه و پیشرفت ایران دانست، مساله اصلی ساختن همین قوه دوم است. پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت سالروز افتتاح نخستین دوره مجلس شورای اسلامی را باید در همین چارچوب فهمید. این پیام، بیانیه‌ای برای جهت‌دهی به حکمرانی در دوره جدید ایران است. ایشان در این پیام، مجلس را عصاره ملت، مظهر مردم‌سالاری دینی و رکن قانون‌گذاری معرفی می‌کنند و از نمایندگان می‌خواهند نقش خود را در تراز ملت مبعوث، تنظیم کنند و خود را به مردم برسانند. این تعبیر اهمیت زیادی دارد، چرا که نشان می‌دهد ساختن قدرت اقتصادی، از نگاه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، پروژه‌ای صرفاً دولتی، اداری یا تکنوکراتیک نیست، بلکه باید با بعثت مردم و حضور ملت در متن حکمرانی پیوند بخورد.
محور برجسته پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی، تأکید بر همان شعار سال است: «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی». این عبارت نشان می‌دهد ایشان قدرت اقتصادی را جدا از انسجام اجتماعی و امنیت ملی نمی‌بینند. اقتصاد قدرتمند زمانی ساخته می‌شود که جامعه دچار تفرقه، تنازع فرساینده و شکاف‌های ساختگی نشود. دشمن پس از ناکامی در میدان نظامی، می‌کوشد با فشار اقتصادی و محاصره تبلیغاتی، جامعه را دچار تجزیه اجتماعی کند. در برابر این نقشه، رهبر انقلاب اسلامی وحدت ملی را یک زیرساخت راهبردی برای اقتصاد و پیشرفت می‌دانند.
در پیام ایشان، مجموعه‌ای از اولویت‌های اقتصادی نیز به‌‌روشنی طرح شده است: ثبات اقتصاد، کاهش تورم، مدیریت نقدینگی، رونق تولید، اشتغال، اصلاح برنامه هفتم پیشرفت، بازسازی خسارات ۲ جنگ‌ اخیر تحمیلی، مبارزه با فساد مالی، محرومیت‌زدایی و گره‌گشایی از دغدغه‌های معیشتی مردم. اینها اجزای یک نقشه قدرت اقتصادی‌اند. کشوری که تورم خود را مهار و نقدینگی را مدیریت کند، تولید را رونق، فساد را کاهش و علم و صنعت را رشد دهد و مجلس را به نهاد ریل‌گذار آینده تبدیل کند، در حال ساختن همان قوه‌ای است که بیش از یک قرن پیش فقدان آن، ایران را در برابر قدرت‌های خارجی آسیب‌پذیر کرده بود.

فرجام: در تکاپوی آفرینش قدرتی برآمده از اقتصاد مردم‌پایه
در پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی نکته مهم‌تر آن است که قدرت اقتصادی مورد نظر حضرت معظم‌له، قدرتی مردم‌پایه است. ایشان نماینده حقیقی ملت را «از جنس ملت» می‌دانند و از مجلس می‌خواهند مصوبات خود را با مسائل اصلی کشور و نیازهای مردم دارای نسبت مستقیم و مشهود کند. این یعنی آینده اقتصاد ایران نباید صرفاً در شاخص‌های کلان یا گزارش‌های اداری خلاصه شود و مردم باید اثر آن را در زندگی، معیشت، اشتغال، امید، ثبات و امکان برنامه‌ریزی برای آینده ببینند. قدرت اقتصادی وقتی واقعی است که مردم آن را لمس کنند و خود نیز در تولید آن نقش داشته باشند.
از این منظر، پیام اخیر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان نقطه عزیمت مرحله تازه‌ای از پروژه تاریخی قدرت‌سازی ایران دانست. ایران در قوه نظامی به سطحی از بازدارندگی رسیده که دشمن نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. اکنون نوبت آن است که قوه مالیه و اقتصاد نیز با همان جدیت، همان پیوستگی و همان نگاه تاریخی ساخته شود. راه آینده ایران از اقتصاد مردم‌پایه، تولیدمحور، مقاوم، عادلانه و دانش‌بنیان می‌گذرد. اگر این قوه به سرانجام برسد، سخن تاریخی قیصر معنایی تازه خواهد یافت و آن اینکه کشوری که ارتش مقتدر و اقتصاد نیرومند دارد، دیگر به‌ آسانی در معرض آسیب قدرت‌های بیرونی قرار نمی‌گیرد. این بار ایران نه با اتکا به نیروی سوم، بلکه با اتکا به ملت خود، در پی ساختن قدرت ملی خویش است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات