واقعیت آن است که مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بر پایه احترام متقابل و پذیرش حقوق طرفین شکل بگیرد. هنگامی که یک طرف تلاش میکند با بمباران، تحریم یا تهدید نظامی امتیاز بگیرد، فضای اعتماد از بین میرود و دیپلماسی به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل میشود. چنین شرایطی فقط سطح تنش و بیثباتی را افزایش میدهد.
حملات تجاوزکارانه جدید رژیم تروریستی آمریکا به کشورمان بار دیگر نشان داد که ایالات متحده همچنان از منطق زور برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره میگیرد. حملات نظامی به برخی مناطق کشور و همزمانی آن با تحرکات دیپلماتیک واشنگتن، این واقعیت را آشکار میکند که دولت آمریکا مذاکره را نه به عنوان ابزاری برای رسیدن به تفاهم، بلکه به عنوان مسیری برای تحمیل خواستههای خود دنبال میکند.
در نگاه سیاستمداران آمریکایی، قدرت نظامی همواره مکمل میز مذاکره بوده است. هر زمان که فشارهای اقتصادی و سیاسی نتوانسته نتیجه مطلوب آنها را تأمین کند، گزینه تهدید و اقدام نظامی وارد میدان شده است. هدف اصلی چنین رویکردی تغییر محاسبات طرف مقابل و وادار کردن آن به پذیرش شروطی است که در شرایط عادی امکان تحقق آنها وجود ندارد.
با این حال تجربه روابط ایران و آمریکا در چهار دهه گذشته نشان میدهد که سیاست فشار، برخلاف تصور طراحان آن، نتوانسته جمهوری اسلامی را از اصول و منافع راهبردی خود عقب براند. از تحریمهای گسترده اقتصادی گرفته تا تهدیدهای مکرر نظامی، هیچکدام نتوانستهاند اراده سیاسی ایران را در موضوعات کلان تغییر دهند. به همین دلیل، تکرار این الگو بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر ناتوانی واشنگتن در یافتن راهحلهای واقعبینانه برای تعامل با کشورمان است.
واقعیت آن است که مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بر پایه احترام متقابل و پذیرش حقوق طرفین شکل بگیرد. هنگامی که یک طرف تلاش میکند با بمباران، تحریم یا تهدید نظامی امتیاز بگیرد، فضای اعتماد از بین میرود و دیپلماسی به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل میشود. چنین شرایطی فقط سطح تنش و بیثباتی را افزایش میدهد.
نکته قابل تأمل آن است که آمریکا پس از سالها تحریم، فشار سیاسی، جنگ روانی و تهدید نظامی، همچنان میکوشد از ابزار زور برای تأثیرگذاری بر محاسبات ایران استفاده کند. این رویکرد در حالی دنبال میشود که تجربه دهههای گذشته نشان داده جمهوری اسلامی ایران در برابر فشار خارجی، نه از مواضع راهبردی خود عقبنشینی کرده و نه امنیت و منافع ملی خود را به موضوعی قابل معامله تبدیل کرده است. واقعیت این است که توسل همزمان به مذاکره و اقدام نظامی، بیش از آنکه نشانه قدرت آمریکا باشد، بیانگر محدودیت گزینههای واشنگتن در مواجهه با کشوری است که توانسته ظرفیتهای بازدارندگی و دفاعی خود را به سطحی برساند که هرگونه اقدام خصمانه را با هزینههای سنگین همراه کند.