صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۹۲۴۳۸

جام جهانی در اسارت نظام سلطه آمریکا

آنچه در آستانه جام جهانی۲۰۲۶ با محوریت آمریکا رخ داده و می‌دهد، صرفاً یک اختلاف بخشنامه‌ای و اداری درباره ویزا یا یک سوءتفاهم در روند‌های مهاجرتی نیست. اگر این رخداد‌ها در بستر گسترده‌تر روابط بین‌الملل و ساختار قدرت جهانی بررسی شوند، نشانه‌هایی از واقعیتی عمیق‌تر آشکار می‌شود؛ واقعیتی که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان «نظام سلطه» یاد می‌کنند.
پایگاه بصیرت / علیرضا اسپرهم

در چنین نظمی، قدرت‌های مسلط تلاش می‌کنند "قواعد بازی جهانی" را نه بر اساس برابری واقعی ملت‌ها، بلکه بر پایه ملاحظات سیاسی و منافع راهبردی خود تنظیم کنند. وقتی در آستانه بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان، برخی تیم‌ها، داوران یا خبرنگاران با محدودیت‌های غیرمعمول، بازرسی‌های طولانی یا ویزا‌های محدود روبه‌رو می‌شوند، مسئله دیگر صرفاً به مدیریت مرز‌ها یا تشریفات اداری تقلیل نمی‌یابد؛ بلکه به نمادی از نحوه کارکرد ساختار قدرت در جهان معاصر تبدیل می‌شود.

جام جهانی فوتبال در فلسفه وجودی خود نماد برابری ملت‌هاست. در این میدان، کشور‌ها با هر میزان قدرت اقتصادی یا نظامی، در چارچوبی حقوقی برابر رقابت می‌کنند، اما هنگامی که ابزار‌های حاکمیتی مانند ویزا، کنترل مرزی یا محدودیت‌های امنیتی به‌گونه‌ای اعمال شوند که برخی بازیگران با دشواری‌های خاص مواجه شوند، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا روح واقعی این رقابت جهانی حفظ شده است یا خیر؟ اعتراض برخی چهره‌های سیاسی و اجتماعی به چنین روند‌هایی نیز دقیقاً از همین نگرانی ناشی می‌شود؛ نگرانی از اینکه حتی عرصه‌ای مانند ورزش نیز از منطق نابرابر قدرت در نظام بین‌الملل مصون نمانده باشد.

در ادبیات روابط بین‌الملل، «نظام سلطه» به ساختاری اشاره دارد که در آن یک قدرت مرکزی می‌کوشد قواعد، هنجار‌ها و سازوکار‌های جهانی را به گونه‌ای شکل دهد که منافع خود را به‌عنوان معیار عمومی جهان معرفی کند. در چنین ساختاری، سلطه صرفاً به معنای برتری نظامی نیست، بلکه شبکه‌ای پیچیده از ابزار‌های اقتصادی، رسانه‌ای، حقوقی و فرهنگی شکل می‌گیرد که به قدرت مسلط اجازه می‌دهد سایر بازیگران را در مدار خود نگه دارد. در نتیجه، حتی حوزه‌هایی که ظاهراً غیرسیاسی‌اند -از اقتصاد و فناوری گرفته تا فرهنگ و ورزش- می‌توانند به میدان‌هایی برای اعمال این سلطه ساختاری تبدیل شوند.

یکی از ویژگی‌های مهم چنین نظمی، تلاش برای قرار دادن سایر تمدن‌ها در سایه خود است. در این الگو، تمدن‌ها و ملت‌های مختلف نه به‌عنوان قطب‌های مستقل و هم‌تراز، بلکه به‌عنوان واحد‌هایی دیده می‌شوند که باید در چارچوب نظم مسلط تعریف شوند. این روند اغلب با فشار‌های مستقیم نظامی همراه نیست، بلکه از طریق سازوکار‌های نرم‌تر مانند تنظیم قواعد بین‌المللی، نفوذ رسانه‌ای، فشار اقتصادی و مدیریت جریان اطلاعات انجام می‌شود. در چنین شرایطی، تنوع تمدنی جهان به‌تدریج در معرض همسان‌سازی قرار می‌گیرد و بسیاری از فرهنگ‌ها و هویت‌های مستقل ناچار می‌شوند در چارچوب الگوی مسلط جهانی تعریف شوند.

در سال‌های اخیر، وضعیت اروپا نیز در این چارچوب موضوع بحث‌های جدی بوده است. برخی تحلیلگران معتقدند که وابستگی‌های امنیتی، اقتصادی و فناورانه باعث شده بخش مهمی از تصمیم‌گیری‌های کلان این قاره در هماهنگی عمیق با نظام سلطه آمریکا شکل گیرد. در چنین تحلیلی، اروپا بیش از گذشته در مدار سیاست‌های قدرت ایالات متحده قرار گرفته و استقلال راهبردی آن محدود شده است. برخی صاحب‌نظران حتی این وضعیت را به‌صورت نمادین به حالتی تشبیه می‌کنند که گویی این قاره به‌نوعی در ساختار تصمیم‌گیری به‌عنوان یکی از ایالت‌های آمریکا ادغام شده است! روندی که در صورت تداوم، تمرکز قدرت در نظام بین‌الملل را بیش از پیش تشدید خواهد کرد.

پیامد چنین تمرکزی می‌تواند ظهور نوعی «دیکتاتوری نوین جهانی» باشد؛ دیکتاتوری‌ای که برخلاف نمونه‌های کلاسیک، نه با اشغال سرزمین‌ها بلکه از طریق شبکه‌ای از نهاد‌های اقتصادی، مالی، رسانه‌ای و فناورانه عمل می‌کند. در این ساختار، یک مرکز قدرت در رأس هرم قرار دارد. تحریم‌های اقتصادی، کنترل فناوری‌های پیشرفته، مدیریت جریان اطلاعات و حتی استفاده گزینشی از قوانین مهاجرتی، همگی می‌توانند بخشی از سازوکار‌های چنین نظمی باشند. در این وضعیت، سلطه به شکل نرم و تدریجی اعمال می‌شود، اما دامنه تأثیر آن بسیار گسترده است.

اگر این منطق به عرصه‌هایی مانند ورزش نیز نفوذ کند، معنای آن چیزی جز گسترش دامنه نظام سلطه نخواهد بود. ورزش جهانی قرار بود عرصه‌ای باشد که ملت‌ها فارغ از رقابت‌های ژئوپلیتیک در کنار یکدیگر قرار گیرند و رقابت کنند، اما وقتی نشانه‌هایی از رفتار گزینشی دیده می‌شود، این نگرانی شکل می‌گیرد که حتی این میدان نمادین نیز از سلطه ساختار‌های قدرت در امان نمانده است. چنین روندی نه تنها اعتبار نهاد‌های بین‌المللی را زیر سؤال می‌برد، بلکه اعتماد ملت‌ها به بی‌طرفی قواعد جهانی را نیز تضعیف می‌کند.

در برابر چنین وضعیتی، پرسش اساسی این است که راه برون‌رفت چیست؟ اگر جهان در برابر گسترش نظام سلطه آمریکا بی‌تفاوت بماند، به تدریج با نظمی روبه‌رو خواهد شد که در آن قواعد بازی توسط آمریکا تعریف می‌شود و سایر ملت‌ها صرفاً در چارچوب همان قواعد حرکت می‌کنند. بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که برای مقابله با چنین روندی، جهان نیازمند شکل‌گیری الگو‌های تمدنی مستقل است. الگو‌هایی که بتوانند بر پایه عدالت، کرامت انسانی و استقلال فرهنگی نظم متفاوتی را پیشنهاد دهند.

در همین چارچوب، مفهوم «تمدن‌سازی نوین اسلامی» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پروژه‌های فکری و تمدنی در جهان معاصر مطرح شده است. این مفهوم بر این اصل استوار است که تمدن اسلامی می‌تواند با اتکا به ظرفیت‌های فکری، فرهنگی و اجتماعی خود، الگویی متفاوت از نظم جهانی ارائه دهد؛ الگویی که در آن عدالت، معنویت، استقلال ملت‌ها و احترام به تنوع فرهنگی جایگزین منطق سلطه و برتری‌طلبی شود. تمدن‌سازی نوین اسلامی صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای بازآفرینی ظرفیت‌های تاریخی تمدنی است که قرن‌ها یکی از مهم‌ترین کانون‌های تولید علم، فرهنگ و اخلاق در جهان بوده است.

در این نگاه، راه مقابله با نظام سلطه صرفاً در تقابل سیاسی خلاصه نمی‌شود، بلکه در ساختن یک الگوی تمدنی مستقل معنا پیدا می‌کند. تمدنی که بتواند در عرصه‌های علم، اقتصاد، فرهنگ و سیاست الگوی متفاوتی ارائه دهد و نشان دهد که جهان می‌تواند بر پایه همکاری تمدن‌ها، نه سلطه یک قدرت، اداره شود. چنین تمدنی اگر بتواند در عمل قدرت تولید دانش، پیشرفت علمی و عدالت اجتماعی را نشان دهد، به‌تدریج می‌تواند الهام‌بخش سایر ملت‌ها نیز باشد.

از همین رو، بسیاری از متفکران معتقدند که آینده جهان نه در استمرار نظام سلطه، بلکه در شکل‌گیری نظم‌های تمدنی متنوع و مستقل رقم خواهد خورد. در چنین آینده‌ای، ملت‌ها به جای آنکه در سایه یک قدرت مسلط تعریف شوند، می‌توانند در چارچوب تمدن‌های گوناگون و در عین تعامل با یکدیگر، مسیر توسعه و هویت خود را دنبال کنند. تمدن‌سازی نوین اسلامی نیز در همین چارچوب، تلاشی برای ارائه یک افق متفاوت است؛ افقی که در آن عدالت، معنویت و استقلال ملت‌ها محور نظم جهانی قرار می‌گیرد. شاخصه هر نظمی، باید این باشد که در آن هیچ تمدنی مجبور نباشد در سایه "نظام سلطه" هویت و استقلال خود را از دست بدهد پس جهان باید بر پایه احترام متقابل و برابری واقعی ملت‌ها اداره شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات