
مسعود اکبری
جنگ رمضان که با هدف تضعیف توان نظامی ایران و تثبیت هژمونی آمریکا و رژیم صهیونیستی آغاز شد، اکنون به نقطهای رسیده است که بسیاری از استراتژیستهای کاخ سفید از آن به عنوان «خطای محاسباتی قرن» یاد میکنند. در حالی که بمبها در غرب آسیا فرود میآمدند، موج انفجار آنها در قالب تورم، کمبود کالا و خشم عمومی، ارکان جامعه آمریکا را لرزاند.
جان بولتون، کسی که همواره نماد سیاستهای تهاجم علیه ایران بوده، اکنون با لحنی هشدارآمیز از بنبستی سخن میگوید که ترامپ در آن گرفتار شده است. بولتون معتقد است ترامپ در یک «تله راهبردی» افتاده است.
نیویورکتایمز در گزارش تحلیلی خود پرده از تغییر ماهیت تورم در آمریکا برداشته است. اگر در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، جنگ تعرفهای با چین عامل اصلی گرانی بود، اکنون این«بهای خونین انرژی» است که اقتصاد را به زانو درآورده است.
در همین رابطه، جهش شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) به بالاترین سطح دو سال اخیر رسیده و این نشاندهنده شکست سیاستهای پولی فدرال رزرو است.
از سوی دیگر قیمت بنزین که در ابتدای جنگ زیر ۳ دلار بود، اکنون به ۴.۵۲ دلار در گالن رسیده است. افزایش ۶۵ درصدی سوخت به معنای فلج شدن سیستم حملونقل کالا در کشوری است که ۹۰ درصد توزیع داخلی آن وابسته به جاده است.
مصرفکنندگان آمریکایی با پرداخت ۳۷ میلیارد دلار اضافه برای سوخت، در واقع هزینه گلولههایی را میدهند که امنیت خودشان را به خطر انداخته است.
نکته قابل تامل اینجاست که اختلاف میان برآورد۲۹ میلیارد دلاری پنتاگون و رقم ۱ تریلیون دلاری کارشناسان سیانان، فراتر از یک اشتباه محاسباتی ساده است. این رقم شاید عجیبترین پیامد جنگ رمضان، کوچک شدن سفره گندم آمریکا باشد. گزارشهای رسمی نشاندهنده یک بحران تاریخی است.
براساس این گزارشها، آمریکا با کمترین میزان تولید در ۵۴ سال اخیر مواجه است. دلیل آن نه خشکسالی، بلکه قیمت نجومی کودهای شیمیایی و گاز طبیعی (به عنوان نهاده تولید کود) است که تحت تأثیر قیمت جهانی انرژی قرار گرفته است.
و اما ترامپ برای اینکه جلوی خشم عمومی را بگیرد، دست به اقدامی خطرناک زده است و آن استفاده از ذخایر نفت اضطراری است.
ترامپ در همین رابطه به تخلیه ۵۳ میلیون بشکهای اقدام کرده است. این حجم از نفت که برای روزهای بحران ملی و بلایای طبیعی ذخیره شده بود، اکنون صرفِ «تنفس مصنوعی» به قیمت بنزین شده است.
در حال حاضر موجودی بنزین آمریکا به ۲۲۰ میلیون بشکه رسیده که ۴ درصد زیر میانگین ۵ ساله است. این یعنی آمریکا با کمترین میزان تابآوری انرژی، وارد فصل تابستان (اوج مصرف سوخت) میشود.
بلومبرگ پیشبینی میکند با کاهش ذخایر جهانی به ۶.۸ میلیارد بشکه، نفت ۱۵۰ دلاری در پاییز امسال اجتنابناپذیر باشد.
برای اولین بار در سه سال گذشته، نرخ رشد دستمزدها از تورم عقب مانده است. این یعنی حتی اگر یک کارگر آمریکایی اضافهکار هم بایستد، باز هم قدرت خریدش نسبت به سال گذشته کمتر است. تورم ۳.۸ درصدی در کنار رشد نجومی قیمت مواد غذایی و سوخت، طبقه متوسط را به سمت فقر سوق داده است.
در این میان پاسخ ترامپ به خبرنگاران مبنی بر اینکه «ذرهای به وضعیت مالی آمریکاییها فکر نمیکنم»، تیر خلاصی به افکار عمومی در آمریکا بود. این اظهارنظر نشان میدهد که دولت او در یک جزماندیشی سیاسی گرفتار شده است. او حاضر است اقتصاد آمریکا را قربانیِ توهم «خلع سلاح ایران» کند، در حالی که گزارشها نشان میدهند ایران تحت فشار این جنگ، بیش از پیش به سمت خودکفایی دفاعی و تثبیت توان بازدارندگی خود حرکت کرده است.
در مجموع جنگ رمضان ثابت کرد که قدرت نظامی صرف، در برابر قدرت ژئوپلیتیک و اهرمهای اقتصادیِ هوشمند ناتوان است.
ایران توانست بدون شلیک مستقیم به خاک آمریکا، اقتصاد این کشور را از درون دچار بحران کند. پسلرزههای این جنگ (از بنزین ۴ دلاری تا گوشت ۷ دلاری) به مردم آمریکا آموخت که امنیت آنها به ثبات در غرب آسیا گره خورده است. اکنون ترامپ با ارتشی خسته، اقتصادی متورم و ذخایر خالی، در برابر ایرانی ایستاده که از این نبرد به عنوان یک فرصت برای تثبیت قدرت خود در نظم نوین جهانی استفاده کرده است. تابستان سمی آمریکا در راه است و ممکن است این بار، صندوقهای رای در واشنگتن، پاسخ قمار ترامپ در هرمز را بدهند.

عباس حاجینجاری
سرنوشت جنگها اگرچه در میدان نظامی تعیین میشود و توانمندیهای تسلیحاتی و مهارتهای نیروهای مسلح و طرحهای عملیاتی طرفین در نتیجه آن نقشی تعیینکننده دارند، در دفاع مقدس مردم ایران، چه در جنگ تحمیلی اول و چه در دو جنگ سال گذشته، ظهور مؤلفههای دیگری که برخاسته از فرهنگ انقلاب و ارزشهای اسلامی و ملی ایرانیان است، نتیجه جنگ را به رغم تصورات، برنامهریزیها و برآوردهای دشمنان مردم ایران تغییر داده و متأثر از همین مؤلفههاست که گردانندگان کاخ سیاه که به زعم خود سالها برای این جنگ طراحی کرده بودند، نمیتوانند شکست در این جنگ را بپذیرند و اکنون در زمینه نحوه تداوم جنگ یا مذاکره برای رسیدن به توافق دچار استیصال شدهاند.
جنگ تحمیلی سوم امریکا و رژیم صهیونیستی علیه مردم ایران در روز نهم اسفند ۱۴۰۴ در شرایطی آغاز شد که طرفین در حال برگزاری مذاکره بودند و به اذعان مشاور امنیت ملی انگلیس که در جریان مذاکرات بود، با توجه به پیشنهادهای سخاوتمندانه ایران، باید مذاکرات به نتیجه میرسید، اما دشمنان ملت ایران مبتنی بر طراحی قبلی، در میانه مذاکرات جنگ را با به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب و فرماندهان نظامی و کودکان مدرسه شجره طیبه میناب و با تصور اینکه در عرض دو سه روز پرونده نظام جمهوری اسلامی ایران را خواهند بست، آغاز کردند و این در حالی بود که امریکا و رژیم صهیونیستی تمام تمهیدات لازم برای پیروزی قطعی در این جنگ را اتخاذ کرده و پیشرفتهترین تجهیزات روز نظامی جهان را به کار گرفته و امکانات تمام متحدان منطقهای و فرامنطقهای را نیز به خدمت گرفته بودند. آنها در این جنگ تمامی ارزشهای انسانی و معیارهای پذیرفته شده بینالمللی در مورد جنگهای نظامی را زیر پا گذاشته و با بمباران مدرسه شجره طیبه میناب در روز اول جنگ نشان دادند که با زدن کودکان، عملاً در پی ایجاد بحران اجتماعی در ایران هستند. اما وجود برخی از مؤلفههای بدیع در این جنگ سبب شد که دشمن نه تنها نتواند به اهداف طراحی شده خود دست یابد، بلکه اکنون نه تنها در انجام عملیات جدید نظامی هیچ چشمانداز روشنی برای موفقیت نمیبیند، بلکه در روند مذاکرات نیز در دستیابی به حداقل انتظارات خود ناکام مانده است و برخلاف آنکه در مذاکرات گذشته این امریکا بود که برای مذاکرات با ایران شرط تعیین میکرد، اکنون این ایران است که با اتکا به دستاوردهای ارزشمند خود در دفاع مقدس، علاوه بر تعیین شروط، حتی برای نوع مذاکره با دشمن نیز شرطگذاری کرده و البته صراحتاً اعلام میکند که برای مواجهه با هر گزینهای از سوی دشمن آمادگی دارد.
مجاهدتهای نیروهای مسلح و ایستادگی مردم ایران حتی سبب شده است که ترامپ نقاب از چهره امریکا بردارد و به رغم ادعاهایی که در سالهای اخیر میشد که ایران به دلیل تسخیر لانه جاسوسی مسبب چالشهای بین دو کشور و تحریمها و فشارهای امریکاست، صراحتاً اعلام میکند که دشمنی امریکا با ایران به ۴۷ سال پیش و آغاز پیروزی انقلاب اسلامی باز میگردد و با این بیان خود ثابت میکند که امریکا این جنگ را برای جبران شکست از انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷، بر مردم ایران تحمیل کرده است.
دفاع مقدس ملت ایران اگرچه با اتکا به توانمندیهای درونزا، تجهیزات موشکی و پهپادی آمادگیهای نیروهای مسلح آغاز شد و در ناکامی و شکست دشمن نقش اساسی داشت، اما روند تحولات دفاع و مقاومت جانانه مردم و نیروهای مسلح نشان داد که باورهای دینی و اعتقادی و مؤلفههای معنوی و شناختی جامعه ایران، نقشی فراتر از تجهیزات نظامی در جنگ داشته و دارد و همین امر است که دشمنان نظام اسلامی را در نتیجهگیری از جنگ نظامی ناامید کرده و بر تشدید فشارها و تحریمها برای شکست مقاومت مردم ایران متمرکز کرده است که اقدام ترامپ در محاصره اقتصادی ایران ناشی از آن است. مرور برخی از اعترافات رسانههای غربی در این زمینه موضوع را روشنتر میکند:
نیویورکتایمز در مقالهای با عنوان «مردانی که ترامپ را گیج میکنند» مینویسد: در قلب جهانبینی ترامپ این باور وجود دارد که جهان اساساً معاملهای است و همه قیمت دارند. اما این درست نیست. همه معاملهگر نیستند. بعضی افراد واقعاً باورهایی دارند که حاضرند برایشان بمیرند، و ترامپ وقتی با چنین باورهایی روبهرو میشود، بهوضوح سردرگم میشود. این نشریه امریکایی در ادامه با اشاره به اینکه ترامپ درکی از این واقعیت ندارد، میافزاید: دیدن دستوپا زدن ترامپ در جنگ ایران، تغییر استراتژیها و اهداف و زمانبندیها خجالتآور است. او فکر میکرد ایران هم مثل ونزوئلا خواهد بود. ترامپ همان ابزار همیشگی را به کار میگیرد: تهدید به نابودی در کنار پیشنهاد معامله. نیویورکتایمز سپس نتیجه میگیرد که نه تنها غرایز ترامپ بدون مهار است، بلکه اطرافیانش هم اساساً مفهوم اصول را نمیفهمند.
تارنمای امریکایی المانیتور نیز با طرح این سؤال که چرا نظام ایران فرو نپاشید، به گوشهای دیگر از این مؤلفهها اشاره کرده و با استناد به تجمعات شبانه مردم ایران مینویسد: آنچه ایران در ۱۲ ماه گذشته تجربه کرده، سلسله شوکهای پیدرپی است که در حالت عادی، انتظار میرفت منجر به فروپاشی هر نظامی شود. اما جمهوری اسلامی همچنان به کار خود ادامه داد؛ زیرا این نظام توسط شبکهای از پیوندهای اجتماعی حفظ میشود. المانیتور در ادامه میافزاید: ثبات نظام سیاسی در ایران، به مجموعهای از ساختارهای پنهان اجتماعی وابسته است که در کنار نهادهای رسمی عمل میکنند. این ساختارها ریشه در زندگی اجتماعی ایرانیان دارند و شامل شبکههای مذهبی، محلی و روابط خانوادگی میشوند. معماری جمهوری اسلامی به گونهای طراحی شده که در برابر از دست دادن رهبر خود نیز مقاوم باشد. خدمات عمومی در طول جنگ، همچنان پابرجا بوده و در کنار آن، در میادین شهرها تظاهراتی برای حمایت از نظام برگزار شده که بنا بر گزارشها بهمرور بر جمعیتشان افزوده شده است. گستره جغرافیایی این تجمعات را نمیشود نادیده گرفت، چون فراتر از پایتخت امتداد داشته و برخی ناظران از آن به عنوان همبستگی واقعی یاد میکنند.
اما اندیشکده آتلانتیک در گزارشی محصول جنگ نتانیاهو و ترامپ را ظهور جمهوری اسلامی سوم دانسته و مینویسد: وقتی دو قدرت نظامی جنگی را آغاز میکنند که از روز اول استراتژی خروج ندارد، نتیجه چه میشود؟ شصت روز پس از آغاز جنگ ایران، نه تنها نظام سرنگون نشد، بلکه نسخهای رادیکالتر، نظامیتر و منسجمتر از آن متولد شد. آنچه «کارزار تغییر رژیم» نامیده میشد، در عمل به «جمهوری اسلامی ۳» انجامید و نظام ایران حالا با مشروعیتی تازه از «پیروزی الهی» در جنگ، محکمتر از همیشه ایستاده است.

حمید روشنائی
در روزهای جنگ و در جبههها، سه راهی هایی وجود داشت که به آن می گفتند: «سه راهی مرگ»؛ زیرا دیده بان های دشمن به آن سه راهی ها مسلط بودند و گرای آن را به توپخانه ها و خمپازه زن ها می دادند و آنها نیز بر این منطقه، آتش می ریختند.
آقای ترامپ امروز در یکی از این سه راهی ها قرار گرفته است. وقتی که وی به ایران حمله نمود فکر می کرد ظرف ۲ تا ۳ روز این خاکریز را فتح می کند اما به مرور زمان هرچه جلوتر آمد، متوجه شد که این زمین باتلاقی بیش نیست و آتش تهیه اش، بدجور انسان را زمین گیر می کند. این روزها، جنگ ایران و آمریکا به آتش بس رسیده و پیشنهاداتی از سوی دو طرف در حال مبادله شدن است اما خواسته ها و شرایط برای آقای ترامپ اصلا مطلوب نیست و وی هر بار تهدید به شروع جنگی دوباره می کند با این تفاوت که اینجا سه راهی مرگ است.
1- ادامه جنگ: اگر ترامپ بخواهد به جنگ ۴۰ روزه ادامه دهد و سعی کند با قدرت نظامی مسئله را پایان ببخشد، بایستی حملات شدیدتری را انجام دهد و خسارات بیشتری به زیرساخت های ایران وارد نماید اما طرف ایرانی نشان داده که بسیار سخت تر از آن است که تصور می کرد و ممکن است طرف مقابل هم حملات خود را شدیدتر کرده و جنگ دامنه اش گسترده تر شود. حمله ایران به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، بستن تنگه هرمز، حمله شدید به سرزمین های اشغالی و صهیونیست ها و گران شدن نفت وگاز و بقیه اقلامی که از تنگه هرمز می گذشت.. شرایط را به گونه ای نموده که هر روز بر پیچیده شدن وضعیت افزوده می گردد و تصور نمی رود که حملات گسترده به ایران، به پایان جنگ منجر شود. ترامپ فکر می کرد با کشتن رهبر انقلاب و فرماندهان جنگ و حمله به پایگاه های نظامی و انتظامی، می تواند به سرعت ایران را به زانو درآورده و یا حداقل مردم را به خیابان ها بکشاند و دولت جمهوری اسلامی را ساقط نماید.. ولی نشد و اکنون دیگر حتی تصوری در این خصوص وجود ندارد و فقط بایستی تلاش کند شرایط را به قبل از جنگ بازگرداند و تنگه هرمز مانند گذشته باز بماند و کشتی ها بتوانند به آسانی تردد کنند.
2- برقراری صلح: بهترین حالت این است که بین دو طرف صلح برقرار گردد. تاکنون این آمریکا و شخص رئیس جمهور آن بوده که در همه مذاکرات و قراردادها، حرف اول و آخر را می زده است اما حالا با ملتی مواجه گشته که هم آمادگی جنگ را دارد و هم حاضر به پذیرش صلح به هر قیمتی نیست. دولتمردان و مردم ایران به آسانی دیکته های آمریکا را نمی پذیرند و حاضر به قبول شرایط کاخ سفید نیستند و این برای ترامپ بسیار سخت است. او می داند که دیگر جایی برای تهدید و گذاشتن چماق بالای سر ایران، وجود ندارد و حرفی که او می بایست آخر می گفت (جنگ)، اول گفته شده است. موضوعاتی همچون مسئله هسته ای، تنگه هرمز، نیروهای نیابتی و.. مسائلی نیستند که بتوان آنها را به آسانی و با سرعت حل کرد و به نتیجه رساند. این در حالی است که آقای ترامپ، فرصت و حوصله زیادی برای چانه زدن ندارد و می خواهد به سرعت به یک “صلح با قدرت” دست یابد. اگر او شرایط ایران برای صلح را بپذیرد و مدیریت تنگه هرمز را به ایران بسپارد و نتواند مسئله هسته ای را حل کند و .. مورد استهزاء و بازخواست رقبا و طرفدارانش در داخل کشور خواهد شد و دوستان خارجی اش نیز او را مورد شماتت قرار خواهند داد که از این همه هزینه سازی برای آمریکا و جهان نتیجه ای نداشته است..
3- حفظ وضع موجود: شرایط کنونی یعنی نه جنگ و نه صلح هم برای ترامپ خوشایند نیست زیرا وی نه تنها با حفظ آماده باش نظامیان در داخل ناوها و پادگان ها در منطقه، موجب خستگی آنها می شود بلکه با حفظ آتش بس بی نتیجه در حالی که تنگه هرمز توسط ایران بسته مانده و افزایش قیمت نفت، نارضایتی را در بین طرفداران و دوستانش در منطقه افزایش می دهد. مشکلات اقتصادی آمریکا با بالا رفتن تورم و قیمت بنزین، نزدیک بودن سفر وی به چین ( که حاضر نیست به تاخیر بیندازد ) و برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال و از همه مهمتر برگزاری انتخابات میان دوره ای پارلمان در ماه نوامبر سالجاری میلادی، او را برای تعیین تکلیف هرچه سریعتر جنگ و آتش بس تحت فشار قرار داده است.
این شرایط برای ترامپ، شاید اولین تجربه سخت و دردناک باشد زیرا او دیگر نمی تواند با یک امضاء و یک لبخند احمقانه خواسته هایش را به رخ جهانیان بکشد و بگوید: «ما دیشب دست به عمل زدیم تا جنگ را متوقف کنیم. ما دست به عمل نزدیم تا آغازگر جنگ باشیم.» ( این سخنانی است که پس از شهادت شهید سلیمانی به زبان راند).

در این میان، تحول در رفتار چین از اهمیت ویژهای برخوردار است. در نخستین تحلیلها، چین بهعنوان بازنده اصلی بحران شناخته میشد؛ زیرا اقتصاد این کشور وابستگی بالایی به واردات انرژی از خلیج فارس و صدور کالا دارد. بااینحال، استمرار بحران نشان داد که پکن توانسته بخشی از تهدیدها را به فرصت ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل کند و تا حدی معادله را تغییر دهد.
همزمان با سفر دونالد ترامپ به چین، به نظر میرسد موضع پکن بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر یک معامله بزرگ اقتصادی-امنیتی میان دو کشور قرار گرفته است. در همین چارچوب، برخی تحلیلها معتقدند چین نهتنها از بحران آسیب ندیده، بلکه در کنار روسیه، عربستان و آمریکا به تدریج به یکی از بهرهمندان اصلی وضعیت جدید تبدیل شده است.
این دیدگاه بر این باور است که چین در سالهای گذشته با خرید نفت ارزان از روسیه و ایران، ذخایر عظیم راهبردی ایجاد کرده و اکنون با پشتوانه ذخایر عظیم خود، حتی در شرایط بحران، به بازیگری تعیینکننده در بازار انرژی آسیا تبدیل شده است. در حالی که بازار جهانی سوخت با نوسانات شدید مواجه است، پکن از انرژی بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و امنیتی استفاده میکند.
۱. نمونه بارز این سیاست در قبال کشورهای حوزه دریای چین جنوبی مشاهده میشود. کشورهایی مانند ویتنام و فیلیپین که در سالهای اخیر در برابر ادعاهای ارضی چین مواضع سختی داشتند، اکنون با بحران جدی در حملونقل هوایی و لجستیک روبهرو هستند. چین با محدودکردن دسترسی این کشورها به بازار آزاد سوخت و پیشنهاد قراردادهای دوجانبه، آنها را در موقعیتی قرار داده که برای تأمین نیازهای حیاتی خود ناچار به تعدیل رفتار امنیتی و کاهش سطح همکاری نظامی با آمریکا شوند. در این شرایط، انرژی دیگر صرفا یک کالای اقتصادی نیست، بلکه به ابزار نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
۲. رفتار چین در قبال هند نیز اهمیت فراوانی دارد. هند بهعنوان رقیب سنتی پکن، در شرایط جدید با فشارهای اقتصادی بیشتری مواجه شده است. چین با سیاست «تأخیر و تبعیض» در صادرات سوخت، هزینههای حملونقل و انرژی هند را افزایش داده، در حالی که متحدان نزدیک خود مانند پاکستان را با شرایط آسانتر حمایت میکند. این وضعیت میتواند در بلندمدت بر تصمیمات امنیتی و مرزی دهلینو نیز اثرگذار باشد.
۳. از سوی دیگر، بحران هرمز فرصتی برای چین فراهم کرده تا پروژه کاهش وابستگی جهان به دلار را سرعت ببخشد. پکن تلاش کرده فروش انرژی را به استفاده از یوآن پیوند بزند و کشورهایی را که نیاز فوری به انرژی دارند، به انجام معاملات خارج از نظام دلاری ترغیب کند. این روند، به تدریج وابستگی اقتصادی کشورها به ساختار مالی چین را افزایش میدهد.
۴. همزمان، چین از بحران جاری برای تسریع در توسعه انرژیهای پاک نیز بهره برده است. سرمایهگذاری در حوزه انرژی خورشیدی و بادی در ماههای اخیر بهشدت افزایش یافته و صادرات فناوریهای مرتبط با انرژی پاک از چین رشد درخور توجهی داشته است. بسیاری از کشورها نیز برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر بحرانهای مشابه، به واردات فناوریهای چینی روی آوردهاند. به این ترتیب، بحران هرمز به ابزاری برای خودکفایی در انرژی و گسترش نفوذ اقتصادی و سلطه فناورانه چین تبدیل شده است.
بااینحال، تصور بهرهمندی کامل چین از بحران، تحلیلی ناقص خواهد بود. اقتصاد چین همچنان به ثبات تجارت جهانی و امنیت مسیرهای دریایی وابسته است. هرگونه بحران طولانیمدت که به رکود جهانی و اختلال در زنجیره تأمین منجر شود، در نهایت بر صادرات و رشد اقتصادی چین نیز اثر منفی خواهد گذاشت. علاوه بر آن، پکن هنوز توان کامل برای جایگزینی ساختار امنیتی آمریکا در حفاظت از تجارت جهانی انرژی را ندارد و همچنان در حوزه ائتلافسازی امنیتی با محدودیتهایی روبهروست.
آنچه بیان شد، تنها بخشی از پیچیدگیهای بحران هرمز و پیامدهای آن برای چین و جهان است. تحولات پساجنگ در هرمز بسیار پیچیدهتر از تحلیلهای ساده و تکعاملی بوده و به تدریج از سطح کنترل صرفا ملی و منطقهای عبور کرده است. امروز هرمز به نقطه عطف و تلاقی رقابتهای ژئوپلیتیکی، امنیت انرژی، جنگ اقتصادی و آینده موازنه قدرت در آسیا تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، شناخت دقیق واقعیتهای موجود نیازمند تحلیلی جامع و چندبعدی است؛ تحلیلی که بتواند همزمان روند و دینامیک ابعاد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فناورانه بحران را در نظر بگیرد. برای همه کشورها، شناخت روند تحولات و تأثیر آن بر منافع ملی و همچنین میزان بهرهمندی رقبا، اهمیت یافته است، اما این امر برای ایران و آینده آن نقش تاریخی و حیاتی دارد.
تجربه بحران اخیر نشان میدهد که هنر حفظ همیشگی هرمز تنها با اتکا بر قدرت میدانی و ابزار نظامی امکانپذیر نیست. پایداری نفوذ و مدیریت بحران، در کنار اقتدار میدانی، نیازمند تعامل مؤثر با شرکای راهبردی و تعریف منافع مشترک بلندمدت بهصورت نوآورانه و ابتکاری است؛ در غیر این صورت، حتی قدرتهای بزرگ همپیمان نیز ممکن است در برابر دینامیک پیچیده تحولات آینده با محدودیتهای پیشبینینشده روبهرو شده و براساس منافع ملی خود ترغیب به تغییر راهبرد شوند.

چرا نشست بزرگ پکن به سرانجامی نمیرسد؟
علیرضا میردیده
دیدار شی جینپینگ و دونالد ترامپ رویدادی مهم است که در روزهای پرتلاطم و آشوب جهان بینالملل به وقوع میپیوندد. در ابتدا قرار بود این دیدار در ماه مارس برگزار شود؛ اما آغاز جنگ رمضان و تهاجم آمریکایی - صهیونی در 28 فوریه، سبب به تأخیر افتادن این دیدار شد. نشست رهبران چین و آمریکا - دو قدرت بزرگ جهان - باتوجهبه وزن ژئوپلیتیکی و سطح عالی گفتوگو، میتوانست سرآغاز تحولاتی بزرگ در میانه مناقشات جهانی باشد. بااینحال، برخلاف انتظار اولیه، این دیدار دستاوردهای چشمگیری در پی نخواهد داشت. این مقاله نشان میدهد چرا در حوزههای جنگ ایران، تایوان، تجارت و هوش مصنوعی، شکاف میان انتظار و واقعیت چنان عمیق است که نمیتوان به توافقی راهبردی امید بست.
جنگ رمضان و چالشهای آن؛ کسی که گره را بسته، باید آن را باز کند
اکنون با فاصلهگیری از روزهای پر آشوب جنگ و مشخصشدن نتایج آن، تردیدی وجود ندارد که ایالات متحده و رژیم صهیونی در جنگ رمضان متحمل شکستی راهبردی شدند. انسداد تنگه هرمز و پیامدهای سوء آن برای اقتصاد جهانی، خاصه ایالات متحده و نیز عیان شدن کمبودهای ارتش ایالات متحده در زمینه مهمات راهبردی از نگاه چینیها به دور نخواهد بود. ایالات متحده بارها از طریق رئیسجمهور و وزیر امور خارجه از چین خواسته است که در گشایش تنگه هرمز و عادیسازی رفتوآمد دریایی از این آبراه یاریرسان ایالات متحده شود. ایالات متحده نیک میداند که روابط چین و ایران از استحکام برخوردار است و همین مسئله میتواند فتح بابی در این چالش بزرگ ایالات متحده شود. بااینحال، موانع متعددی در برابر تحقق این امر قرار دارد. قابلکتمان نیست که چین از وقوع جنگ تحمیلی سوم و انسداد تنگه هرمز آسیب دیده است؛ تنگه هرمز حدود 40 درصد از نیازهای واردات نفت چین را پاسخ میدهد و افزایش قیمت نفت نیز امنیت انرژی و ثبات اقتصادی این کشور را تهدید میکند. افزون بر این، انسداد تنگه، صادرات خودروهای برقی و سایر محصولات فناورانه به کشورهای جنوب خلیجفارس را با کاهش مواجه ساخته است. چین نیز بر بازگشایی تنگه و عادیسازی رفتوآمد دریایی تأکید داشته و وانگ یی، وزیر امور خارجه این کشور در دیدار با سیدعباس عراقچی نیز این امر را یادآور شد. سفیر چین در واشنگتن پیش از دیدار شی و ترامپ نیز ابراز امیدواری کرد که همه طرفها برای بازگرداندن آمدوشد عادی از طریق تنگه هرمز همکاری کنند و خاطرنشان کرد حفظ امنیت و ثبات منطقه و تضمین عبور آزاد و بدون مانع، به نفع جامعه بینالمللی است. بااینحال، چنین سخنانی بدین معنا خواهد بود که چین در این پرونده با ایالات متحده همسویی خواهد داشت؟ در نگاه چینیها، جنگ از سوی ایالات متحده و رژیم صهیونی آغاز شده است و به تعبیر اندیشکدههای این کشور، «کسی که گره را بسته، باید آن را باز کند.» این تعبیر حاکی از آن است که تنشهای کنونی ماحصل اقدام تجاوزکارانه ایالات متحده و رژیم صهیونی به ایران است و برای حل این معضل نیز آنها بایستی نخستین گام را بردارند. افزون بر این، سیاق مداخله چین در بحرانهای بینالمللی به ترتیبی نیست که از آن انتظار نوعی اقدام فعال همراه با مداخلات گسترده را داشت. چینیها به «اهرمهای کوچک و اثرگذاریهای بزرگ» باور دارند. به تعبیر اندیشکدههای چینی، این کشور بدون اتکا به قدرت نظامی، از همکاریهای اقتصادی و میانجیگری دیپلماتیک برای حلوفصل معضلات بهره خواهد گرفت. در همین راستا، مداخلات دولت چین از جنس نظریه «مداخله خلاقانه» وانگ ییژو (Wang Yizhou)، استاد دانشگاه پکن است. این جنس از مداخلات با پرهیز از بهرهگیری از ابزارهای نظامی و قهرآمیز، بر حاکمیت کشورهای درگیر احترام میگذارد، نوع مداخلات را متناسب با توان و منافع تنظیم میکند، از ایفای نقش پلیس جهان دوری و هدف از مداخله را ارائه کالاهای عمومی تعیین میکند؛ نظیر کمکهای بشردوستانه و اسکورت ضد دزدی دریایی. به همین ترتیب، چین با همکاری پاکستان بهعنوان میانجی طرفین جنگ تحمیلی سوم، ابتکار «یک توقف، دو مذاکره و سه تضمین» را عرضه کرد و سپس شی جینپینگ نیز از پیشنهاد چهار مادهای خود برای صلح و ثبات در منطقه پرده برداشت. پیشنهادی که در عین تأکید بر احترام به حاکمیت ملی کشورها و رد یکجانبهگرایی و سیاست قدرت، بر همزیستی مسالمتآمیز و توسعه و امنیت با هم تأکید کرده است. بر همین اساس، وانگ یی پیش از حضور دونالد ترامپ در پکن، در تماس با محمد اسحاقدار، وزیر امور خارجه پاکستان، با تأکید بر حمایت قاطع دولت متبوعش از نقش سازنده پاکستان در تسهیل گفتوگوهای ایران و ایالات متحده، از وی خواست که تلاشهایش برای توافق ایران و آمریکا را تشدید کند. با تعابیری متفاوت، اندیشمندان غیرچینی نیز چنین سیاقی از مداخله دیپلماتیک را تأیید میکنند. محمد ذوالفقار رحمت، پژوهشگر مرکز مطالعات اقتصادی و حقوقی اندونزی، رویکرد چین را «فرصتطلبانه و کممخاطره» توصیف کرده که اغلب زمانی رخ میدهد که شرایط از قبل برای توافق آماده باشد. او برای توصیف این مسئله به تجربه توافق ایران و عربستان سعودی در سال 2023 ارجاع میدهد که دو طرف انگیزههایی برای دستیابی به توافق برای عادیسازی روابط داشتند. چین روندی را که از قبل در حال شکلگیری بود تسریع کرد و اعتبار دیپلماتیک آن را به دست آورد. برایناساس، او چنین تحلیل میکند که چین قرار نیست ایران را به توافقی که اساساً با آن مخالف است مجبور کند؛ اما آماده است تهران را به سمت توافقهایی سوق دهد که از قبل در مسیر آن حرکت کرده است، در ازای اعتبار دیپلماتیک و امتیازاتی که از این اقدام به دست میآورد. بنابراین، چندان نمیتوان انتظار داشت که در این نشست در خصوص مسئله انسداد تنگه هرمز تصمیمی اتخاذ شود. یان شوتونگ، محقق برجسته دانشگاه چینهوا در این زمینه میگوید: «ایران فضای کلی نشست چین و آمریکا را شکل خواهد داد؛ اما بعید است دو رهبر در مورد بحران تنگه هرمز به یک راهبرد هماهنگ دست پیدا کنند.» یکی از مدیران یک اندیشکده نزدیک به پکن نیز پیش از نشست به سیانبیسی گفته بود چین نه توانایی و نه تمایلی دارد که بر طرفین مذاکره دست به اعمال فشار بزند. بااینحال رسانههای غربی این دست گفتهها را محتاطانه و غیرواقعی تلقی میکنند؛ چین افزون بر توانایی، تمایل هم خواهد داشت اگر ایالات متحده حاضر به پرداخت بهای آن باشد.
تایوان؛ بگذار میوه برسد سپس میافتد
شاید بتوان گفت تایوان ممکن است بهایی باشد که چین برای انجام چنین عملی از ایالات متحده مطالبه کند. روزنامه خلق، ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، در شماره 21 اردیبهشت/ 11 مه خود در مقالهای تایوان را «اولین خط قرمزی که نباید از آن عبور شود» توصیف کرد و از واشنگتن خواست به اصل «چین واحد» و سه بیانیه مشترک آمریکا و چین پایبند بماند. مسئله تایوان برای چین، «هسته سخت منافع ملی» و پایه سیاسی روابط با آمریکاست که برای دستیابی به آن حاضر است به اقدام نظامی نیز دست بزند. این مسئله در تماس مقدماتی وزرای امور خارجه دو کشور نیز مورد تأکید قرار گرفت؛ جایی که وانگ یی به روبیو بیان کرد: «تایوان بزرگترین عامل خطر در روابط چین و آمریکا است.» اگرچه تایوان برای ایالات متحده نیز حائز اهمیت است و این اهمیت در سند امنیت ملی 2025 نیز تصریح شده است؛ اما اکنون برخی نگرانیها وجود دارد که ایالات متحده در مسئله ایران، حاضر به معامله بر سر تایوان شود. یک دیپلمات آسیایی مستقر در واشنگتن به پولیتیکو گفت: «ما نگرانیم پکن پیشنهاد کند در ازای امتیاز آمریکا درباره تایوان، برای بازگشایی تنگه هرمز میانجیگری کند.» این نگرانی از سوی مقامات تایوانی نیز تکرار شده است. معاون وزیر خارجه تایوان، فرانسوا وو گفته بود: «ما نمیخواهیم تایوان در منوی گفتوگو میان شی و ترامپ قرار بگیرد. نگرانیم و باید از آن اجتناب کنیم.» این نگرانیها از این جهت تشدید یافته که پیش از آغاز جنگ تحمیلی سوم، ترامپ بیان کرده بود برای فروش سلاح به تایوان با شی مشورت کرده است؛ موضوعی که میتواند ناقض یکی از «شش تضمین» سال ۱۹۸۲ باشد که آمریکا متعهد شده بود درباره فروش سلاح با پکن مشورت نکند. افزون بر این، ترامپ فروش بسته تسلیحاتی 14 میلیارد دلاری به تایوان را نیز به تعویق انداخته است. نگرانی دیگر در خصوص مسئله تایوان در دیدار شی و ترامپ، لغزشهای زبانی مکرر ترامپ است؛ جایی که ممکن است وی بهجای تعبیر مرسوم «ما از استقلال تایوان حمایت نمیکنیم»، بیان کند: «ما با استقلال تایوان مخالفیم.» به تعبیر جاناتان زین، تحلیلگر پیشین سیا، تفاوت میان دو جمله در حد تفاوت میان «گوجه و گوجهفرنگی است؛ اما پیامدهای راهبردی بزرگی دارد. مشکل اینجاست که ترامپ معمولاً با چنین دقتی عمل نمیکند.» از همین رو، یک فرد نزدیک به کاخ سفید گفته مشاوران ترامپ او را تشویق میکنند هنگام صحبت درباره تایوان بسیار محتاط باشد تا سیاست فعلی آمریکا بدون تغییر باقی بماند. از سر همین نگرانیها، سناتورها کریس کونز (دموکرات) و پیت ریکتس (جمهوریخواه) قطعنامهای ارائه کردهاند که از دولت میخواهد سیاست دیرینه آمریکا درباره تایوان را حفظ کند. بااینحال، بعید به نظر میرسد که ترامپ و دولت وی از تایوان دست بکشند. تایوان با 201 میلیارد دلار، سهم 4.3 درصدی از تجارت ایالات متحده در سال 2025 را داشته است و در ژانویه 2026 نیز سرمایهگذاران تایوانی وعده 500 میلیارد دلار سرمایهگذاری در صنایع نیمهرسانا و هوش مصنوعی ایالات متحده دادند. افزون بر اینها، تایوان بخش کلیدی راهبرد آمریکا برای تأمین امن زنجیره نیمهرساناهاست. حتی اگر ترامپ جملهای بگوید که نشاندهنده تغییر باشد، ممکن است به تغییر واقعی سیاسی منجر نشود. در دولت بایدن نیز چهار بار پس از آنکه او گفت آمریکا از تایوان در برابر حمله چین دفاع نظامی خواهد کرد، کاخ سفید سخنانش را اصلاح کرد. روبیو نیز بیان کرده که در صورت تکرار مبحث تایوان، صرفاً مواضع پیشین تکرار خواهد شد. در طرف مقابل، چین نیز میداند اعطای چنین امتیازی از سوی ایالات متحده مقدور نخواهد بود. اگرچه در وجه دیپلماتیک، شی تلاش خواهد کرد زبان دیپلماتیک ایالات متحده را تغییر دهد - چنانکه از بایدن نیز خواسته بود- یا آنکه تلاش خواهد کرد فروش تسلیحات به تایوان و همکاریهای امنیتی را کاهش دهد؛ اما چین میداند که برای اتحاد دو سوی تنگه تایوان، نیازمند به یک بازی سیاسی طولانی خواهد بود و وحدت نهایی همچون «میوهای است که پس از رسیدن طبیعی، خودبهخود میافتد.» شاید در وهله نخست چنین به نظر برسد که باتوجهبه ضعف کنونی ایالات متحده پس از نبرد شکستآمیز با ایران، گسیل برخی از تجهیزات خود در آسیای شرقی به غرب آسیا و تحلیلرفتن مهمات راهبردی در این نبرد، فرصتی مناسب برای تهاجم نظامی به تایوان مهیا شده است. نکته جالب آنکه مشابه با تجربه خاورمیانه، مطالعاتی در خصوص شکست ایالات متحده در نبرد احتمالی بر سر تایوان نیز صورت گرفته بود. پروژه موج جزرومدی (Tidalwave) بنیاد هریتیج (Heritage Foundation) که با هدف آشکارسازی نقاط ضعف ایالات متحده و چین راهاندازی شد، نقاط ضعفی مشابه جنگ رمضان با شدت بیشتری را برای ایالات متحده متصور میشود. این مطالعات از کمبود کشتیهای سوخترسان و ذخایر ناکافی مهمات هدایتشونده دقیق در ارتش آمریکا نام میبرد و همچنین هشدار میدهد که آمریکا تقریباً بهطورقطع در چند ماه نخست درگیری تلفات بسیار سنگینی متحمل خواهد شد و ممکن است بیش از نیمی از تجهیزات فعال خود را از دست بدهد. اندیشکده CSIS نیز در سال 2023، 24 دور بازی جنگی با فرض عملیات آبی - خاکی ارتش چین در تایوان را برگزار کرده که در برخی بازیها با فرض پیروزی ایالات متحده، ارتش این کشور و همپیمانان آن متحمل خسارات سنگینی خواهند شد. بااینحال، همین مطالعات نیز بیان میکنند که این نبرد برای چین نیز سهل و آسوده نخواهد بود. این نبرد بهسرعت ماهیتی منطقهای به خود خواهد گرفت که ممکن است پیامدهایی مشابه جنگ روسیه و اوکراین و جنگ رمضان را برای این قدرت جهانی در پی داشته باشد. درصورتیکه ارتش چین قصد پیادهسازی نیرو در جزیره تایوان را از رهگذر عملیات آبی - خاکی داشته باشد، نرخ تلفات در اثر حملات زیردریاییها و موشکهای ضدکشتی آمریکا و ژاپن به 70 درصد خواهد رسید. بنابراین، اگرچه ارتش آزادیبخش خلق چین با انجام رزمایشهایی چون «تندر تنگه A2025» و «مأموریت عدالت 2025» از توان خود برای تصرف و مقابله با تهدیدات ایالات متحده رونمایی کرده؛ اما این امر به معنای تلاش برای اقدام نظامی تهاجمی نیست. سیاست چین برای تحقق وحدت «هر آنچه زیر آسمان است»، دو بعد سخت و نرم دارد. در بعد سخت، افزون بر انجام رزمایشهای مختلف که با هدف حفظ توان بازدارندگی قاطع و فشار نظامی بر نیروهای جداییطلب صورت میگیرد، تلاشهایی در حوزههای اقتصادی، حقوقی و دیپلماتیک برای ضربه زدن به جریانهای استقلالطلب در تایوان است. در زمینه نرم نیز در برنامه «پانزدهمین برنامه پنجساله» فصل ویژهای برای توسعه روابط دو سوی تنگه و ایجاد مناطق نمونه ادغام اقتصادی در نظر گرفته شده است. هدف آن است که تایوانیهایی که در سرزمین اصلی فعالیت میکنند، در حوزههایی مانند کار، سرمایهگذاری و زندگی از چهارچوبهای قانونی روشن برخوردار باشند. هدف این رویکرد «نرمتر» آن است که از رهگذر پیوند اقتصادی، اتصال زیرساختی، هماهنگی نهادی و تعامل فرهنگی، شبکهای از منافع و سرنوشت مشترک شکل بگیرد. منطق اصلی این سیاست آن است که با عمیقتر شدن این پیوندها، برداشت و نگرش اجتماعی نسبت به روابط دو سوی تنگه نیز بهتدریج تغییر کند. در نتیجه، چین آگاه است که نه ایالات متحده از تایوان دست خواهد کشید و نه آنکه وحدت با حمله نظامی، حتی در روزگار فعلی ارتش ایالات متحده، امری سهل و ممکن است؛ بنابراین، بایستی به انتظار بنشیند تا میوه برسد و به دامانش بیفتد.
روابط تجاری و اقتصادی؛ برای یکمشت دلار
در شش تماس میان ترامپ و شی از ژانویه ۲۰۲۵، اگرچه گزارشهای چین بهطور فزایندهای روی تایوان تمرکز کردهاند؛ اما در طرف آمریکایی، تأکید بیشتر روی اقتصاد و مسائل تجاری بوده است. دونالد ترامپ از ابتدای روی کار آمدن دولت دومش، در پی راهاندازی جنگ تجاری از رهگذر اعمال تعرفهها بوده است. این سیاست بیش از هر کشور دیگری، روی چین و روابط تجاری آن با ایالات متحده استوار بوده است. بااینحال، نسبت به دور نخست جنگ تجاری، چین تلاش کرده با بهرهگیری از اهرمهایی نظیر صادرات عناصر نادر خاکی، به مقابله با دولت ترامپ بپردازد. پس از مدتی تهدید و اعمال تعرفههای سهرقمی از سوی طرفین، دو رهبر آخرین بار در اکتبر ۲۰۲۵ در یک پایگاه هوایی در کره جنوبی دیداری کوتاه داشتند و در آنجا توافق کردند تشدید شدید تعرفهها و محدودیتهای مواد معدنی کمیاب را متوقف کنند. ترامپ تعرفههای سهرقمی بر کالاهای چینی را تعلیق کرد و شی نیز از محدودکردن عرضه جهانی مواد معدنی حیاتی عقب نشست. از آن زمان، پکن به طور آرام اهرم اقتصادی خود را گسترش داده است؛ با سختتر کردن مجوزهای صادرات عناصر نادر خاکی، تصویب قوانین ضدتحریم و مجازات شرکتهای خارجی که زنجیره تأمین خود را از چین خارج میکنند. دراینبین، تهاجم آمریکایی - صهیونی به ایران در عرصه تجارت و نحوه تعامل دو رهبر تأثیرات بالقوهای در پی داشته است. اکنون نرخ تورم ماهانه در ایالات متحده به 3.8 درصد رسیده است؛ بالاترین رقم در سه سال گذشته. انسداد تنگه هرمز نیز سبب شده است هزینه کودهای شیمیایی افزایش قابلتوجهی را تجربه کند و ائتلافی از کشاورزان آمریکایی خطاب به ترامپ، از شکلگیری «طوفان کامل» چالشها سخن گفته و هشدار دادهاند این وضعیت میتواند بقای بلندمدت تولید داخلی مواد غذایی را تهدید کند. در سوی دیگر، مصرف شدید تسلیحات و مهمات راهبردی در اوکراین و جنگ رمضان، سبب شده است وابستگی آمریکا به مواد معدنی تحت کنترل چین بیشتر شود. در طرف دیگر، توان قانونی دولت ترامپ برای اعمال تعرفه نیز در دو مرحله از سوی قوه قضائیه ایالات متحده محدود شده است. بنابراین، کفه ترازو در زمینه مسائل تجاری و اقتصادی نیز در سمت چینی سنگینتر است. افزون بر این، اهرم سلطه انرژی ایالات متحده نیز در اثر جنگ کارایی سابق خود را ندارد. اگرچه ایالات متحده اکنون باتوجهبه بحران نفتی جهان به صادرات بیشتر نفت روی آورده است؛ اما اکنون این بحران الگوی دولت چین در زمینه توسعه و بهرهگیری از انرژی برق را محبوبتر میسازد. راهبرد انرژی چین نوعی «دولت الکتریکی» (Electrostate) ایجاد میکند، درحالیکه مدل سنتی مبتنی بر نفت «دولت نفتی» (Petrostate) نامیده میشود. جنگ ایران حتی چشمانداز جهانی این مدل الکتریکی چین را تقویت کرده است. ازسویدیگر، چین با ذخیرهسازی انرژی، تنوعبخشی واردات و کاهش مصرف نفت از طریق برقرسانی در برابر شوک انرژی مقاومتر شده است. بنابراین در دیدار پکن، چین احتمالاً در موقعیت قویتری نسبت به آمریکا قرار دارد. بااینحال، این حوزه محتملترین حوزه برای توافق طرفین و اعلام دستاوردهای آن بهمثابه پیروزی است. ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره قرار دارد و نیازمند توافقاتی برای پایگاه اجتماعی خود است. ازسویدیگر چین در پی اصطکاک نهادینهشده است؛ یعنی پایان جهشهای غیرقابلپیشبینی و تشدیدهای ناگهانی که سال نخست دوره دوم ترامپ را مشخص میکرد و جایگزینی آن با الگویی باثباتتر. الگویی که در آن هر طرف بتواند محدودیتهای تنظیمی کوچکی بر طرف دیگر اعمال کند بدون آنکه بحران ایجاد شود. بنابراین انتظار یک معامله بزرگ، خاصه در مورد تعرفهها را نبایستی داشت. آنچه احتمالاً رخ خواهد داد مجموعهای از دستاوردهای سطحی است؛ مانند خرید کالاهای کشاورزی آمریکا توسط چین، خرید هواپیماهای بوئینگ و شاید واردات انرژی که به هر دو طرف اجازه میدهد این دیدار را بهعنوان عاملی برای ثبات معرفی کنند.
هوش مصنوعی؛ وابستگی متقابل
هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته وابسته به آن از جمله حوزههایی است که احتمال همکاری طرفین در آن بالاست. پیشتر نیز ترامپ با صدور مجوز صادرات تراشههای پیشرفته H200 انویدیا به چین، زمینه گسترده همکاری در این حوزه را نشان داده بود. حضور هیئتی از مدیران عامل شرکتهای بزرگ، از جمله شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی نظیر اکس، متا و اپل نیز نشان از اهمیت مسائل تجاری و خاصه حوزه هوش مصنوعی را برای طرفین دارد. هوش مصنوعی برای طرفین از لحاظ اقتصادی اهمیت حائز توجهی دارد. پس از انقلاب هوش مصنوعی، هم اقتصاد ایالات متحده و هم اقتصاد چین، روی ظرفیت رشد آن تکیه کردهاند و در این عرصه به نوعی وابستگی متقابل روی آوردهاند. چین به آمریکا در زمینه تراشههای پیشرفته، طراحی نیمهرسانا و برخی ابزارهای نرمافزاری وابستگی دارد. در مقابل، ایالات متحده در تولید و مونتاژ سختافزار و برخی مواد معدنی و زنجیره تأمین وابسته به چین است. در این دیدار مهم ممکن است بهسان سالهای 2023 و 2024، دو قدرت مهم این حوزه، مذاکراتی در زمینه محدودیتهای بهرهگیری از این فناوری صورت دهند. در آن سالها، شی و بایدن توافق کردند که هوش مصنوعی به سیستم فرماندهی هستهای متصل نشود؛ اما اکنون نیاز به چنین گفتوگوهایی بیشتر شده است. مطابق گزارشها، هر 4 ماه مدلهای هوش مصنوعی، دوبرابر قدرتمندتر میشوند. چین از مدتها پیش خواهان گفتوگو در این زمینه بوده است؛ اما به نظر میرسد پس از ماجرای مدل Mythos شرکت Anthropic این نگرانیها دوسویه شده باشد. شرکت مذکور بیان کرده از انتشار این مدل خودداری خواهد کرد؛ چراکه آنقدر در یافتن نقاط ضعف دفاع سایبری توانمند است که سازندگانش انتشار آن را ایمن نمیدانند. نکته مهم دیگری که امکان همکاری دو طرف در زمینه هوش مصنوعی را بیشتر خواهد کرد، تفاوت الگوی توسعه این فناوری در هر دو کشور است. چنین بیان میشود که ایالات متحده در زمینه هوش مصنوعی پیشتاز است؛ امری که اگر معیار بررسی مدلها و توانمندیهای آنان باشد، صحیح است. داشتن بهترین مدلها برای کارهایی مثل برنامهنویسی پیچیده، امنیت ملی و جلوگیری از حملات سایبری بسیار مهم است؛ اما داشتن بهترین محصول هوش مصنوعی تنها معیار موفقیت در رقابت جهانی این فناوری نیست. در این زمینه ممکن است چین از آمریکا جلوتر باشد؛ زیرا هوش مصنوعی را بیشتر در جامعه و زندگی روزمره ادغام کرده است. مانند حوزههای سلامت، آموزش و خدمات دولتی، حتی اگر فناوری آن به اندازه فناوری تولیدشده در آمریکا پیشرفته نباشد. عامل دیگر درباره مدلهای هوش مصنوعی چینی این است که آنها متنباز هستند. این موضوع باعث میشود رایگان یا بسیار ارزان باشند و به توسعهدهندگان اجازه میدهد مدلها را مطابق نیاز خود تغییر دهند، تنظیم کنند و شخصیسازی کنند. درمقابل، مدلهای آمریکایی عملاً بسته هستند و هزینه بیشتری دارند؛ اما کیفیت بالاتری ارائه میدهند. به تعبیر مایکل هوروویتز، استاد علوم سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا، انتخاب میان مدلهای هوش مصنوعی چینی و آمریکایی، مانند خرید تلویزیون است؛ تلویزیونی که در بالاترین سطح بازار قرار دارد قطعاً بهتر از یک تلویزیون میانرده است «اما یک تلویزیون میانرده که اکنون میتوان با کمتر از هزار دلار خرید هم واقعاً کیفیت خوبی دارد.» اگرچه این تفاوت الگوها ممکن است روزی به ضرر آمریکا تمام شود؛ اما در حال حاضر این تفاوت الگو و درعینحال وابستگی متقابل و اهمیت این صنعت در رشد اقتصادی هر دو کشور، سبب میشود که چین و ایالات متحده، بیش از حوزههای دیگر در این بخش با یکدیگر به تفاهم برسند.
پر هیاهو؛ اما با دستاوردهای اندک
آنچه دیدار شی و ترامپ را از یک نشست معمولی متمایز میکند، سطح آن است؛ اما آنچه آن را از یک تحول بزرگ بازمیدارد، ماهیت قفل راهبردی در روابط چین و آمریکاست. در پرونده ایران، چین میانجی فعال نیست، بلکه منتظر است تا آمریکا نخستین گام را بردارد و میگوید «کسی که گره زده، باید آن را باز کند.» در تایوان، سیاست «میوه رسیده» را دنبال میکند و میداند که عجله، محصول را خراب میکند. در تجارت و فناوری، دو رقیب چنان درهمتنیده شدهاند که نمیتوانند ضربه نهایی را بزنند. نشست پکن شاید تنشهای لحظهای را فروبنشاند؛ اما دو کشور را از بنبست راهبردی بیرون نخواهد آورد. این دیدار پر هیاهو برگزار میشود، اما دستاوردهایش اندک خواهد بود؛ چراکه هیچیک از دو طرف نه توانایی تحمیل اراده خود را دارد و نه تمایلی برای دادن امتیاز راهبردی.

غلامرضا بنی اسدی

مهدی خالدی
رئیس جمهور آمریکا با پرونده قطور از اختلافات زیر بغل در شرایطی راهی چین شده که جنگ با ایران زیر پایش را خالی کرده و وی را در شکنندهترین حالت قرار داده است. ترامپ سفری را که قرار بود اسفندماه گذشته انجام شود به تعویق انداخت به این امید که با امتیازگیری از تهران پای میز مذاکره، با دست پر راهی پکن شده و اژدهای زرد را به کرنش مقابل خواستههایش وادارد، اما اوضاع چیزی نشد که دونالد میخواست.
حالا رئیسجمهور آمریکا تبدیل به سیاستمداری شده که برای دریافت کمک و نه اعمال فشار به شرق آسیا میرود. براساس شواهد، جنگ با ایران در کانون رایزنی قرار خواهد داشت و این در حالی است که همبستگی و اشتراک منافع دو قدرت شرقی بر این دیدار و روند دیپلماتیک سایه انداخته و در ترسیم مسیر پیش رو اثرگذار خواهد بود.
نخستین دلیل این گفته، به جایگاه و نقش ویژه اژدهای زرد در همکاری سیاسی، نظامی و بهویژه اقتصادی با جمهوری اسلامی برمیگردد. پکن در حوزه سیاسی به پشتیبان قوی تهران تبدیل شده و اعلام مخالفت با قطعنامه ضد ایرانی مدنظر اخیر آمریکا و بحرین برای ارائه به شورای امنیت، چشمهای از این حمایتهاست. در حوزه نظامی و امنیتی اگرچه همکاری تهران و پکن چندان شفاف نیست اما بسیاری معتقدند کمکهای چین از کانال پاکستان، بهویژه در تقویت پدافند جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه بسیار مهم بود.
مهمترین جنبه همکاری میان طرفین در حوزه اقتصادی است. با وجود جنگ و فشارهای ایالات متحده، طبق گزارش نشریه اقتصادی میس، درآمد نفتی ایران از محل صادرات نفت به چین در ماه مارس ۲۰۲۶ نهتنها کاهش نیافته، بلکه به بالاترین سطح خود در سالهای اخیر (حدود ۵.۳میلیارد دلار) رسیده است. این مشارکت راهبردی شکل گرفته قطعاً مقابل نیات کاخسفید بوده و نقشههای تهاجمی و جنگی آنها را به چالش خواهد کشید.
دلیل دیگر اهمیت سفر ترامپ به پکن تا آنجا که به موضوع ایران مربوط است، ظرفیت دیپلماتیک و جایگاه میانجیگری چین است که در حل بحران اخیر میتواند به کار آید. اژدهای زرد اسفند ۱۴۰۱ با پا درمیانی به اختلافات چندین ساله ایران و عربستان پایان داد. در مقطع کنونی هم بسیاری ورود پاکستان به موضوع میانجیگری میان ایران و آمریکا را با سرانگشت اشاره چین میدانند، چراکه اسلامآباد به تنهایی از ظرفیتهای لازم برای بازیگری در چنین بحرانی برخوردار نیست. ترامپ اگرچه مدعی شده «در موضوع ایران به کمک چین نیازی ندارد» ولی او امیدوار خواهد بود بتواند شی جین پینگ را راضی کرده و به اعلام حمایت لفظی از جنگ خود بکشاند؛ هدفی که دستنیافتنی به نظر میرسد، چراکه پینگ با طرح چهار مادهای نشان داده اولویت وی مدیریت و کاهش تنش میان دولتهای پیرامون خلیجفارس است و فعلاً علاقه و عزمی برای ورود به میانجیگری میان تهران و واشنگتن ندارد.
سفر به پکن از باب درک مزه دهان رئیسجمهور چین درباره تحولات تنگه هرمز هم برای ترامپ حائز اهمیت است. چین ۳۷.۷درصد از کل صادرات نفتی را که از تنگه هرمز می گذرد، دریافت میکند که بیشترین سهم در میان کشورهاست.
با این اوصاف، نخستین قربانی باز شدن «جعبه پاندورا» در خاورمیانه، اژدهای زرد است. با این حال به نظر میرسد فعلاً نگاه سیاسی چین درباره رخدادهای پیرامون تنگه هرمز بر رویکرد اقتصادی آن میچربد.
در این معنی، پکن که از جنگ احمقانه ترامپ علیه ایران ناراضی بوده و از تعرفههای او نیز گلهمند است، گرفتاری آمریکا در باتلاق خلیجفارس را فرصت خوبی برای تسویهحساب سیاسی از واشنگتن حتی به بهای ضرر کوتاه مدت اقتصادی میداند و لذا بعید است باوجود درخواستهای مکرر، گول خورده و در نقشه ضدایرانی ترامپ ایفای نقش کند.
با وجود نکات گفته شده، آنچه مشخص است بیزاری پکن از رویکرد جهانی ترامپ و بهویژه جنگ با ایران است که احتمالاً در دیدارهای دو طرف بازتاب خواهد داشت و این میتواند موضع بحق ایران مقابل زیادهخواهیهای واشنگتن را تقویت کند.
عبدالرضا رحمانی فضلی، سفیر ایران در چین در این باره مینویسد: «روابط ایران و چین به عنوان دو تمدن کهن با فرهنگ عمیق و روابط مستحکم، که به دنبال امنیت، صلح و توسعه مشترک در منطقه هستند، مستحکمتر از آن است که آمریکا قادر باشد با فشار بر چین، مواضع پکن را نسبت به تهران تغییر دهد».

علیرضا حقیقت
از نیکسون تا ترامپ؛ از روزی که هواپیمای رئیس جمهور وقت آمریکا در کوران جنگ سرد در یک تحول تاریخساز در پکن نشست تا دیروز که ترامپ و همراهانش به این کشور برسند 54 سال زمان نیاز بود تا همه چیز زیر و زبر شود و جایگاه واشنگتن و پکن در نظام بینالملل معاوضه شود.
اکتبر 1972، ریچارد نیکسون از موضع برتر و قدرت فائقه سیستم بینالمللی به چین رفت؛ این یک نقطه عطف در تاریخ روابط بینالملل و قرن بیستم به شمار میرفت. با دکترین «تنشزدایی» هنری کیسینجر، آمریکا به عنوان یک قطب نظم دوقطبی آن روز، توانست یک شکاف بزرگ در اتحاد چین با اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کند. چین مائو هم از این سفر و به رسمیت شناختن انقلاب این کشور توسط آمریکا، کرسی دائم شورای امنیت سازمان ملل را از ملیگرایانی که به تایوان فرار کرده بودند پس میگرفت. همچنین راهبرد چین در آن دوران که «موازنه منفی» نام گرفت، به عنوان یکی از نرمهای مطالعاتی روابط بینالملل مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.
با گذشت بیش از 5 دهه اما ترامپ قطعا در سیمای یک شکستخورده بزرگ وارد پکن شد. ایالات متحده در اکثر جنبهها رقابت را به چین واگذار کرده است. آخرین امید ترامپ، یک پیروزی برقآسا علیه ایران بود تا با یک نمایش قدرت وارد قلمرو رقیب خود شود اما رئیس جمهور بیخرد آمریکا، یکی از بزرگترین شکستهای تاریخ 250 ساله ایالات متحده را به این قدرت در حال نزول وارد کرد. ترامپ به امید نجات از باتلاق جنگ با ایران که پیروزی در آن را به مثابه پل پیروزی به سوی پروژه کلان «مهار چین» میدید، سفر اولیه خود را به تعویق انداخت اما این تاخیر فقط شکست آمریکا را بزرگتر کرد.
در منطق روابط بینالملل و بنیان رویکرد «رئالیسم» که رابطه امروز واشنگتن- پکن را «حاصل جمع صفر» توصیف میکند، شکست آمریکا برای چین پیروزی است؛ پیروزیای که به طور کنایهآمیزی شاید نزدیک به توصیف ریچارد نیکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا باشد: «پیروزی بدون جنگ».
حاکم کاخ سفید در چنین شرایطی نه برای دیکته کردن دستور کار آمریکایی بر شی جینپینگ که برای درخواست از این کشور برای تقاضا از متحدش ایران برای باز کردن تنگه هرمز، در پکن حضور دارد. فاجعه جنگی ترامپ، نگاه پکن و نخبگان چینی را به ایران ارتقا داده است. از رهگذر جنگ رمضان، دولت شی، ایران را یک متحد و قدرت قابل اتکا و نه یک کارت برای مذاکره سر میز میبیند. به گفته تحلیلگران چینی، درگیری با ایران روند افول آمریکا را تسریع کرد. از نگاه پکن، ایران پروژه هوش مصنوعی ۵۰۰ میلیارد دلاری «استارگیت» را که برای تثبیت سلطه ایالات متحده در حوزه هوش مصنوعی طراحی شده، با آسیب جدی مواجه کرده است. ژانویه سال گذشته اندکی پس از بازگشت ترامپ به قدرت این طرح اعلام شد و شرکتهای پیشرو مانند Open AI، Soft Bank و Oracle را درگیر خود کرد.
یکی از اجزای حیاتی این طرح، ساخت بزرگترین مرکز داده هوش مصنوعی جهان در امارات عربی متحده بود اما لی وی، معاون رئیس دانشکده روابط بینالملل دانشگاه رنمین میگوید حمله ایران به مراکز داده امارات، به قلب این سیاست ضربه زد. لی روز شنبه در مجمع اقتصاد کلان چین در پکن گفت: «اولویت نخست ترامپ پس از روی کار آمدن دوباره، پروژه استارگیت بود».
ماه مه پارسال، او به طور خاص برای راهاندازی این پروژه در منطقه، به غرب آسیا سفر کرد. در حال حاضر حملات ایران به مراکز محاسباتی در امارات، عدم قطعیتهایی را درباره گسترش استارگیت در منطقه ایجاد کرده است. لی افزود ایالات متحده در «جنگ اشتباهی» میجنگد و این درگیری «به طور فعال فرسایش هژمونی جهانی آمریکا را تسریع کرد».
او گفت: «آمریکا هیچ سود قابل توجهی از این جنگ به دست نیاورد. در عوض این جنگ تردیدهای متحدانش - از جمله متحدانش در اروپا، آسیا و غرب آسیا - را درباره توانایی عملیاتی و عقلانیت استراتژیک آمریکا تشدید کرد».
دیگر سخنرانان چینی در مجمع اقتصاد کلان چین گفتند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار کرد. تیان ون لین، مدیر مؤسسه مطالعات خاورمیانه در دانشگاه رنمین گفت این جنگ همچنین جایگاه منطقهای ایران را تقویت کرد. او همچنین استدلال کرد توانایی تهران در انجام جنگ نامتقارن از جمله استفاده از پهپادها و موشکهای مافوق صوت، چالشی اساسی برای نیروهای متعارف ایالات متحده ایجاد میکند.
تیان عنوان کرد: «با ادامه جنگ به این شکل، افسانه شکستناپذیری نظامی آمریکا در عمل در هم شکست». او افزود این امر «تأثیر عمیقی» بر بازدارندگی آمریکا در آینده خواهد داشت. او تاکید کرد: «واشنگتن «در یک معضل استراتژیک گرفتار شده» است. سناریوی «باخت- باخت» سیاستگذاران آمریکا را در حالت بلاتکلیفی قرار داده، چرا که «عقبنشینی زودهنگام» یا «تشدید بیشتر تنش» به یک اندازه مخرب تلقی میشوند».
تحلیلگر چینی ادامه داد: در مقابل، نفوذ ایران افزایش یافته و انعطافپذیری غیرمنتظرهاش از طریق کنترل بر تنگه هرمز - یک مسیر کشتیرانی کلیدی برای صنعت نفت جهان - به آن یک «کارت» استراتژیک داده است».
با این وصف سفر رئیس جمهور آمریکا به سرزمین بزرگترین رقیب کشورش در جهان در شرایطی است که فضا تغییر کرده است. سوزان مالونی، مدیر سیاست خارجی اندیشکده بروکینگز در واشنگتن، این سفر را اینگونه تحلیل میکند: «این تصور که رئیس جمهور آمریکا در چنین مقطعی که بهتازگی یک شکست استراتژیک سنگین را مقابل ایران تجربه کرده، در نشستی با اصلیترین رقیبش شرکت میکند، لحظهای قابل توجه است».
نشست پیش روی شی جینپینگ و دونالد ترامپ در پکن نقطهای مهم در روابط ۲ قدرت بزرگ جهان است اما نباید انتظار تحول بنیادین از آن داشت. این دیدار بیشتر در چارچوب مدیریت تنشها و جلوگیری از تشدید درگیریها تعریف میشود، نه حل اختلافات عمیق ساختاری میان آمریکا و چین.
شورای روابط خارجی آمریکا حضور ترامپ در پکن را اینگونه ارزیابی کرده که در بعد سیاسی و امنیتی، اختلافات 2 کشور بسیار عمیقتر است. موضوع تایوان همچنان یکی از اصلیترین نقاط تنش است و چین آن را مسالهای نهایی و غیرقابل تعویق میداند. در کنار آن، توسعه سریع توان هستهای چین و افزایش ذخایر تسلیحاتی در مقیاس بزرگ، نگرانیهای امنیتی آمریکا را تشدید کرده، بویژه در شرایطی که چارچوبهای سنتی کنترل تسلیحات میان قدرتهای بزرگ عملاً تضعیف شده است. همزمان رقابت در حوزه فناوریهای نو مانند هوش مصنوعی نیز به میدان جدیدی برای تقابل تبدیل شده است؛ حوزهای که در آن نه توافقات محدودکننده وجود دارد و نه سازوکارهای شفاف برای جلوگیری از سوءبرداشت یا تشدید رقابت نظامی.
از نگاه اندیشکده CFR، پکن از نظر اقتصادی و فناورانه با کشورهایی مانند روسیه و ایران تعامل دارد و در برخی موارد به تداوم ظرفیتهای نظامی یا اقتصادی آنها کمک میکند. درباره کرهشمالی نیز چین عملاً مانع اعمال فشار کامل بینالمللی بر این کشور میشود. این رفتارها از نگاه آمریکا به معنای تقویت غیرمستقیم بازیگران چالشزا در نظام بینالملل است و یکی از عوامل اصلی بیاعتمادی میان ۲ قدرت محسوب میشود. نشست پکن اگرچه میتواند به کاهش موقت تنشها و ایجاد برخی توافقهای عملی منجر شود اما قادر به حل مسائل اصلی نیست. رقابت راهبردی آمریکا و چین در حوزههای اقتصاد، فناوری، امنیت و ژئوپلیتیک ادامه خواهد داشت و در نبود چارچوبهای پایدار برای مدیریت این رقابت، خطر تشدید بحرانها در آینده همچنان باقی میماند.
جنگ علیه ایران به عنوان نقطه جدیدی از اصطکاک بین آمریکا و چین ظهور کرده است. مقامات ارشد دولت ترامپ، از جمله اسکات بسنت، وزیر خزانهداری و مارکو روبیو، وزیر خارجه، فشار بر پکن را برای استفاده از نزدیکیاش به ایران جهت تضمین آتشبس تشدید کردهاند اما پکن لحنی جسورانه اتخاذ کرده است. ۲ مه، وزارت بازرگانی به شرکتهای فعال در چین دستور داد تحریمهای آمریکا را نادیده بگیرند. این نخستینباری بود که پکن اقدامات مسدودکنندهای را که سال ۲۰۲۱ برای محافظت از شرکتهای خود در برابر قوانین خارجی که ناعادلانه میدانست در نظر گرفت، اعمال کرد.
جنگ آمریکا علیه ایران همچنین به اندازهای توان تسلیحاتی و قدرت آتش واشنگتن را فرسوده کرده که تحلیلگران چینی اکنون توان آمریکا برای دفاع از تایوان را زیر سؤال میبرند. به باور آنها این تغییر موازنه قدرت میتواند اهرم فشار رئیس جمهور آمریکا را در آستانه نشست بسیار حساس با رهبر چین، تضعیف کند.
بر اساس برآوردهای داخلی وزارت جنگ و مقامات کنگره آمریکا، از 28 فوریه تاکنون ایالات متحده نیمی از موشکهای کروز پنهانکار خود را به کار گرفته و تقریباً ۱۰ برابر تعداد موشکهای کروز تاماهاوک تولید سالانه خود را شلیک کرده است. از نگاه برخی تحلیلگران نظامی و ژئوپلیتیک چین، این جنگ فقط ذخایر مهمات آمریکا را کاهش نداد، بلکه «هاله برتری» آن کشور را نیز خدشهدار کرد. آنها معتقدند این درگیری یک ضعف اساسی، یعنی ناتوانی در تولید سریع تسلیحات برای جایگزینی ذخایر در یک جنگ طولانی و شدید را در راهبرد نظامی آمریکا آشکار کرده است.
ملیگرایان چینی استدلال میکنند اگر آمریکا نتوانسته در برابر ایران که یک قدرت نظامی منطقهای است به پیروزی برسد، به احتمال زیاد در برابر چین نیز که از نگاه آنها یک رقیب همسطح با آن کشور است، موفقیت کمتری خواهد داشت. از این دیدگاه، بنبست آمریکا در جنگ با ایران موقعیت ترامپ را در مذاکرات با شی تضعیف میکند. در همین رابطه روزنامه نیویورکتایمز نوشت: ترامپ ابتدا قصد داشت با حالوهوای یک پیروزی سریع بر جمهوری اسلامی به چین سفر کند و از موقعیت خود برای افزایش فشار بر پکن استفاده کند اما اکنون با توجه به اینکه جنگ با ایران به بنبست رسیده و عملیات نظامی متوقف شده، او در موقعیت دشواری قرار گرفته است.
واقعیت آن است که ترامپ دیگر قادر نخواهد بود همان میزان از اقتدار و برتریجویی را نشان دهد. انتظار میرود وی در دیدار با شی به دنبال توافقی باشد که به کاهش کسری تجاری آمریکا با چین کمک کند. این توافق ممکن است شامل تعهد پکن برای خرید بیشتر سویا و هواپیماهای بوئینگ آمریکا باشد. ترامپ همچنین قصد دارد در رابطه با خرید نفت ایران توسط چین با رهبر چین صحبت کند؛ موضوعی که جیمیسون گریر، نماینده تجاری آمریکا چهارشنبه گذشته به بلومبرگ گفت.
مقاله نشریه کیوشی، نشریه اصلی حزب کمونیست چین استدلال میکند: «این درگیری منابع راهبردی آمریکا را بیش از حد مصرف کرده و ممکن است آن کشور را در موقعیتی شکننده قرار داده باشد». مورد دیگر، سرمقالهای در گلوبالتایمز روزنامه ملیگرای تحت کنترل حزب کمونیست است. نویسنده سرمقاله معتقد است اگر ارتش آمریکا نتواند سلاحهای خود را در سراسر جهان بهکار گیرد، یک «غول لنگ» خواهد بود.
حتی بدون ورود به جنگ، چین میتواند از پیچیدگیهایی که دولت ترامپ با آن روبهرو است استفاده کند و به متحدان آمریکا در آسیا القا کند واشنگتن نمیتواند به عنوان ضامن امنیتی قابل اتکا عمل کند. در همین راستا، مدیر اجرایی مؤسسه همکاری و تفاهم جهانی در دانشگاه پکن اظهار کرد: «وقتی متحدان با عدم قطعیت درباره استقرار نیروها و تأخیر در ارسال تجهیزات مواجه میشوند، به طور طبیعی این پرسش مطرح میشود: آیا تضمینهای امنیتی آمریکا در منطقه قابل اعتماد و پایدار است یا نه؟» وانگ دونگ افزود: «ایالات متحده در حال مواجهه با محدودیتهای حضور نظامی جهانی خود است». به باور او، همین شرایط میتواند در نهایت چین را جسورتر کند تا در آسیا رویکردی تهاجمیتر، در قالب تاکتیکهای «منطقه خاکستری» اتخاذ کند. برای نمونه، در ماههای گذشته چین در آبهای مورد مناقشه نزدیک سواحل ویتنام اقدام به ساخت جزیره کرد؛ اقدامی که به آن امکان میدهد کنترل بیشتری بر دریای چین جنوبی به دست آورد.