مسعود اکبری
1- تاریخ همواره صحنه تقابل و به عبارتی، جنگ ارادهها بوده است. راهپیمایی حماسی و میلیونی ملت ایران در روز قدس امسال، یکی از مصادیق این تقابل است.
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ در تقویم سیاسی ایران و البته جهان، تنها یک روز معمولی برای راهپیمایی نبود؛ بلکه به نمادی از رویارویی مردم مسلمان و روزهدار ایران با قدرتهای استکباری بدل شد. در حالی که تهدیدات مستقیم نظامی و بمبارانهای هوائی سایه سنگینی بر پایتخت و دیگر شهرها افکنده بود، ملت ایران یکبار دیگر تعریفی جدید از مقاومت و سلحشوری ارائه داد.
۲۲ اسفند ۱۴۰۴، نقطه عطفی در «هندسه جدید قدرت جهانی» است. جهانی که در آن دیگر بمبها تعیینکننده نیستند، بلکه ارادههای پولادینی که از سرچشمه توحید سیراب شدهاند، مسیر آینده را ترسیم میکنند.
2- برای درک ریشههای این شجاعت، باید به ۴۱ سال قبل بازگشت. روز جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۶۳، زمانی که غرش انفجار بمب در میان خطبههای نماز جمعه تهران پیچید، جهان شاهد شکوهی بینظیر بود. آیتاللهالعظمی سید علی خامنهای، خطیب جمعه آن روز و رئیسجمهور وقت، در حالی که دود و خون محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفته بود، بدون لرزش در صدا و با صلابتی مثالزدنی، خطبههای خود را ادامه دادند. آن روز ۱۴ نفر به شهادت رسیدند، اما آن ایستادگی تاریخی، روح مقاومت و ایستادگی را در آحاد ملت ایران تثبیت کرد.
3- امروز در ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، تاریخ تکرار شد. آمریکا و رژیم صهیونیستی با محاسباتی غلط، گمان میکردند با بمباران مناطقی در مجاورت مسیرهای راهپیمایی در تهران، میتوانند مردم را به خانهها بفرستند. اما واکنش مردم شجاع ایران، پاسخی فراتر از تحلیلهای نظامی بود.
گزارشهای میدانی و تصاویر منتشر شده از ۲۰۰۰ نقطه ایران، نشاندهنده حضوری بیسابقه است. بیش از ۶۰۰۰ خبرنگار و عکاس و رسانههایی چون سیانان و راشا تودی، با بهت و حیرت، دریای انسانی را روایت کردند که همزمان با فرود بمبها در اطرافشان، فریادهایشان بلندتر میشد.
خبرنگار روزنامه «هاآرتص» در توئیتی نوشت:«پروژههای براندازی و حذف ساختار سیاسی ایران نه تنها شکست خورده، بلکه اکنون بحرانهای انرژی و نفت و موج منفی گسترده افکار عمومی علیه اسرائیل،گریبانگیر ترامپ و نتانیاهو شده است.»
4- تصویر پرچم گلگون و آغشته به خون بانوی هموطنی که در راهپیمایی روز قدس تهران بر اثر حملات هوائی به شهادت رسید، به نماد مظلومیت و در عین حال اقتدار این حرکت تبدیل شد. در تهران، دانشآموزانی با کولهپشتیهای مدرسه در صفوف تشییع نمادین همکلاسیهای شهیدشان حاضر شدند تا نشان دهند «نسل پنجم انقلاب» نیز همان صلابت نسل اول را در رگهای خود دارد.
5- در حالی که روز گذشته مقامات ارشد کشوری و لشکری دوشادوش مردم در خیابانها بودند، گزارشها از وضعیت ذلتبار نخستوزیر جنایتکار و منفور رژیم صهیونیستی حکایت دارد. ویدئوهای منتشر شده که با هوش مصنوعی ساخته شده و نقصهای فنی آن (مانند ششانگشتی بودن نتانیاهو) رسوایی به بار آورده و نشاندهنده بزدلی و انزوای او در پناهگاههای زیرزمینی است.
دشمنی که مدعی برتری تکنولوژیک بود، اکنون چنان در موضع ضعف قرار گرفته که برای حفظ بقای پوشالی خود، به ناشیانهترین ترفندهای رسانهای متوسل میشود.
6- پروفسور «آکهیل سوامی» تحلیلگر برجسته هندی، این ایستادگی را ضربهای به حیثیت آمریکا میداند. او معتقد است ایران با به چالش کشیدن قدرتهای پوشالی جهان، نشان داد که اراده یک ملت متحد میتواند محاسبات دشمن را تحت تاثیر قرار دهد. این تحلیلگر با تجلیل از رهبر شهید انقلاب که در مسیر مقاومت جان خود را فدا کردند، ملت ایران را «ملتی تاریخی و بینظیر» نامید. همان ملتی که به تعبیر امام خمینی(ره) از مردم حجاز در زمان رسولالله (ص) نیز برترند.
7- امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) ۹- تیرماه ۱۳۶۰- در پی فاجعه هفتم تیر پیامی صادر کردند. ایشان در بخشی از این پیام خطاب به دشمن و پادوهای آن در داخل فرمودند:«عیب بزرگ شما و هوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوی آن و نه از ملت مسلمان و انگیزه فداکاری او اطلاعی دارید...و نمیدانید که در قاموس شهادت، واژه وحشت وجود ندارد.»
شهید امام خامنهای (رضوان الله تعالی علیه) نیز- ۷ تیر ۱۴۰۱- در بخشی از فرمایشات خود تاکید کردند:«دشمن نمیتواند بفهمد که در این عالم به غیر از محاسبات سیاسی، محاسبات دیگری هم وجود دارد که همان سنتهای الهی هستند... ملت ایران در سال ۱۳۶۰ با قرار گرفتن در مدار یکی از سنتهای الهی یعنی جهاد و ایستادگی توانست دشمن را ناامید کند. امروز نیز همان قاعده و قانون جاری است و خداوند سال ۱۴۰۱ همان خداوند سال ۱۳۶۰ است و باید تلاش کنیم خود را مصداق سنتهای الهی قرار دهیم تا نتیجه آن پیشرفت و پیروزی باشد.»
در 47 سال اخیر بارها شاهد بودهایم که محاسبات سیاسی دشمن در مقابل سنتهای الهی و قدرت پروردگار، ناتوان و عاجز بوده است. به عبارت دیگر، دستگاه محاسباتی دشمن و در رأس آن آمریکا عمیقا و شدیدا خراب، معیوب و غافل است.
«وَ لَو قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوُا الاَدبارَ ثُمَّ لا یَجِدونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیرًا * سُنَّهًْ اللهِ الَّتی قَد خَلَت مِن قَبلُ وَ لَن تَجِـدَ لِسُنَّهًِْ اللهِ تَبدیلًا»(و اگر کافران با شما پیکار میکردند بزودی فرار میکردند، سپس ولیّ و یاوری نمییافتند!* این سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنّت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!)(سوره مبارکه فتح؛ آیات ۲۲ و ۲۳)
8- جناب آقای «حسن رحیمپور ازغدی» در خاطرهای شنیدنی از شب عملیات والفجر ۸ نقل میکند؛ شهید «مرتضی متین فر»(مزرجی)- که نوزده سال داشت- به شهید شوشتری گفت: «امشب از اروند نمیتوانیم بگذریم. آنجایی که آموزش دیدیم عرض و شدت آب اینطور نبود.امشب اگر بعثیها ما را نزنند، کوسهها میزنند. اگر هیچ کدام نزنند، لای سیم خاردار و تلههای انفجاری گیر میکنیم. با محاسبات مادی، امشب نمیتوانیم از آب رد بشویم.»
این شهید بزرگوار در ادامه میگوید:«ولی من امشب وارد آب میشوم تا به امام در جماران خبر بدهند که «آقا بچهها به عشق شما زدند به خط». دیگر مهم نیست آن طرف خط برسیم یا نرسیم. وظیفه ما وارد آب شدن است، بیرون آمدن دیگر در اختیار و وظیفه ما نیست؛ آن با خداست. خدای آن طرف اروند، خدای این طرف اروند است. اگر کسی این طرف قلبش آرام است و آن طرف میترسد، توحیدش مشکل دارد.»
این منطق، دقیقاً همان حلقهی مفقودهای است که اتاقهای فکر استکبار از درک آن عاجزند. آنها در محاسبات ابررایانههای خود، «ایمان» و «توحید» را به عنوان متغیرهای اثرگذار در نظر نمیگیرند و به همین دلیل، هر بار که مهیای جشنی برای فروپاشی اراده این ملت میشوند، با حقیقتی روبهرو میگردند که تمام معادلاتشان را مخدوش میکند. جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، امتداد همان شبهای عملیاتی است که در آن، جوانان ایران با تکیه بر «خداوندِ آن سوی اروند»، به خط زدند. امروز اگر بمبها فرود میآیند و تهدیدها چاشنی تیترهای خبری جهان میشود، پاسخ ملت نه در پناهگاهها، که در میدانها رقم میخورد. ما ملت امام حسینیم.
9- تقابل امروز، تقابل دو نوع محاسبات است: «محاسبات مادی» که تنها به تعداد کلاهکهای جنگی و قدرت تخریب بمبها مینگرد، و «محاسبات الهی» که خون شهید را پیشرانِ حرکت تاریخ میداند. دشمن گمان میکرد با شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب، شیرازهی این نظام از هم میپاشد؛ اما آنها فراموش کردهاند که این مکتب، مکتبِ «پیروزی خون بر شمشیر» است. خون مطهر شهید، نه تنها پایان راه نیست، بلکه آغازگر جوششی است که تودههای بیتفاوت را به اقیانوسی مواج تبدیل میکند.
10- ایستادگی امروز ایران، پیامی روشن برای تمام آزادیخواهان جهان دارد: «دوران سلطه بلامنازع استکبار به پایان رسیده است». وقتی ملتی از مرگ نمیترسد و شهادت را نه یک پایان، که والاترین دستاورد میداند، هیچ سلاحی قادر به متوقف کردن او نخواهد بود. این همان نصرت الهی است که به فرموده قرآن، در پی استقامت نازل میشود. فداکاری رهبر شهید و تداوم هوشمندانه این راه توسط جانشین ایشان، نشان داد که این پرچم تا رسیدن به صاحب اصلیاش، هرگز بر زمین نخواهد ماند.
عباس حاجینجاری
با شهادت حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (ره) و انتخاب آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی از سوی مجلس خبرگان رهبری، انقلاب اسلامی وارد سومین گام در روند شکلگیری و تثبیت بنیانهای انقلاب شد.
این تحول تاریخی که با جنگ رمضان و رویارویی امریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی با همکاری بیش از ۱۵ کشور علیه ملت ایران همراه شده است، اهمیت جایگاه ایران را در روند تحولات منطقهای و جهانی، به دلیل شاخصههای حرکت انقلاب و ویژگیها و پیامدهای این جنگ ناخواسته آشکار کرده است.
تصور دشمنان ملت ایران این بود که با تحمیل این جنگ و شهادت رهبر معظم انقلاب و شهادت فرماندهان اصلی نیروهای مسلح که از مدتها قبل برای آن برنامهریزی کرده بودند، فروپاشی نظام اسلامی قطعی و در کمتر از سه روز آنها قادر خواهند بود که با تسلط وتجزیه ایران، بار دیگر این کشور را به زیر سلطه درآورده و با توجه به تصریح سران رژیم غاصب و جنایتکار امریکا، بر نفت ایران مسلط و پرونده نظام اسلامی را بعد از ۴۷ سال خواهند بست. اما استحکام و ثبات نظام اسلامی، آمادگی نیروهای مسلح و حضور مردمی و انسجام ملی برگرفته از ارزشهای اسلامی، انقلابی و ایرانی و خون شهدای این جنگ به ویژه رهبر حکیم و فرزانه انقلاب، فصل جدید را در تاریخ ایران سر افراز گشوده است و ملت ایران توانسته است با ایستادگی و مقاومت در برابر متجاوزان در عین ناکام گذاشتن دشمنان در رسیدن به اهداف شان، عملاً قدرت و توان بازدارندگی خود را بر آنان تحمیل و در شرایطی که جنگ هنوز ادامه دارد، اما طراحان و آغازگران جنگ با اذعان به ناتوانی در شکست مردم ایران، در پی مفری برای رهایی از غرق شدن بیشتر در باتلاق این جنگ هستند.
نقطه تاریخی این تحول انتخاب حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی در میانه این جنگ است، انتخاب ایشان در شرایط اوج جنگ توسط مجلس خبرگان رهبری، نشان دهنده ثبات و استحکام نظام اسلامی و شجره طیبهای است که امام خمینی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی آن را بنیان گذاشت و امام خامنهای (ره) این نهال را پرورش داده و توانست آن را به رغم توطئههای دشمنان و تحمیل تحریمهای اقتصادی و فتنههای داخلی و تحمیل دو جنگ در مسیر رسیدن به قلههای حرکت انقلاب اسلامی رهنمون شود که پیشرفتهای علمی، صنعتی، فضایی، هستهای، دفاعی و تثبیت اقتدار ملی قدرت بازدارندگی ایران وگسترش تفکر مقاومت در جهان مرهون هدایتها و حمایتهای ایشان است.
در این میان انتشار پیام رهبر معظم انقلاب در روز پنجشنبه ۲۱ اسفند ماه را میتوان نشانگر نقشه راه حرکت انقلاب در گام سوم و در استمرار حرکت در گامهای اول و دوم انقلاب دانست. تأکید معظم له در مورد نقش مردم به عنوان ستون اصلی نظام است، آنجا که میفرمایند: از جمله هنرهای رهبر شهید و سلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همه عرصهها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از عمق جان هم به آن معتقد بودند، اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرماندهکل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید، آیهای را که در صدر این نوشتار آوردم مَانَنسَخْ مِنْ ءَآیةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأتِ بِخَیرٍ مِّنْهَآ اَوْ مِثْلِها (به این معنی است که هیچ آیتی از آیات الهی نیست که یا مهلتش تمام شود یا به فراموشی سپرده شود مگر اینکه از ناحیه حضرت حق جلّ و علا، مثل یا برتر از آن به جایش داده شود. مناسبت استفاده از این آیه شریفه این نیست که این بنده در حد رهبر شهید باشم چه رسد به اینکه بخواهم برتر از ایشان فرض شوم؛ بلکه جهت ذکر آیه مبارکه توجه دادن به نقش بجا و پررنگ شما ملت عزیز است، اگر آن نعمت عظما از ما سلب شد، بهجایش بار دیگر حضور عمارگونه ملت ایران به این نظام اعطاء گشت. اما صلابت ایشان در مقابله ودفاع در برابر جنگ تحمیلی امریکا و رژیم صهیونی در روزهای اخیر و تأکید بر استفاده از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز برای به تسلیم با داشتن دشمن و اهتمام بر گرفتن انتقام خون شهدا و و دریافت خسارت مردم ایران در این جنگ از امریکای جنایتکار جلوههای دیگری از این راهبرد است و در نقطه پایان عهدی است که با رهبر شهید انقلاب میبندند که برای اعتلای این پرچم که پرچم اصلی جبهه حق است و برای وصول به مقاصد مقدس ایشان تلاش کنند.
دکتر علی میرزامحمدی
جنگ ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل، با حمایت همپیمانان، علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴ ابعاد چندجانبهای دارد. یکی از این ابعاد، جبهه «رسانهای» است. در این میان، مقایسه سیاست رسانهای آمریکا در این جنگ با مداخله سال های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ آمریکا و متحدانش علیه عراق، نهتنها قابلتامل، بلکه کلیدی برای درک سرنوشت این درگیری است. تبارشناسی سیاست رسانهای آمریکا در جنگ ها را باید در جنگ ویتنام جستجو کرد. جنگ ویتنام نخستین درگیری بزرگ بود که تلویزیون آمریکا آن را بدون سانسور گسترده پخش کرد. تصاویر زنده بمبهای ناپالم، سربازان مجروح، کودکان ویرانهزده و گزارشهای پیشروی دشمن، نه تنها جنگ، بلکه مشروعیت آن را در داخل آمریکا به چالش کشید. این تصویرسازی، بستر را برای جنبش ضدجنگ مهیا کرد و آمریکا را با مفهوم «سندروم ویتنام» روبرو نمود که بر اساس آن اعتقاد این بود که «پوشش خبری انتقادی، روحیه ارتش را میشکند و به شکست نظامی میانجامد».
نیکسون (رئیسجمهور وقت آمریکا) معتقد بود که «گزارشگری خشک و بیروح» به تضعیف همدلی داخلی و ناتوانی آینده آمریکا در درگیریهای خارجی منجر میشود. این باور در سالهای بعد به سیاستهای کنترلکننده رسانه ای منجر شد. در جنگ های آمریکا و متحدانش علیه عراق در سال های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، مقامات غربی با ایجاد مقررات سختگیرانه، دسترسی خبرنگاران را به جبهه محدود کردند. گزارشهای مستقل پیتر آرنت از بغداد که توسط CNN پخش میشد، با کمال دقت و با توجیهات امنیتی تکذیب شد تا روایت رسمی دولت بوش (و جنگ به مثابه یک عملیات نجاتبخش) دستنخورده بماند. این تجربه نشان داد که در عصر مدرن، جنگ دو جبهه دارد: یکی در خاک دشمن و دیگری در جبهه داخلی کشور مهاجم، جایی که افکار عمومی و هزینههای سیاسی جنگ سنجیده میشود. مقامات نظامی میدانند که تصویر رسانهای میتواند واکنشهای انتقادی را دامن بزند؛ بنابراین تلاش میکنند تا روایت را به طور انحصاری در دست بگیرند.
اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا استراتژیهای کنترلکننده رسانه ای در جنگ ویتنام و جنگ های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ بر علیه عراق، در جنگ با ایران (اسفند ۱۴۰۴) موفق خواهند بود؟
در پاسخ باید گفت که این استراتژی ها به دلیل تغییر ماهیت ماهوی رسانه با چالش های جدی مواجه هستند.
انفجار ساختار ریزومی: فضای رسانهای امروز از ساختار سلسلهمراتبی (عمودی) خارج شده و به یک شبکه ریزوم تبدیل شده است؛ شبکهای افقی، بدون رأس و بدون مرکز. در این ساختار، هر کاربر همزمان «مخاطب» و «تولیدکننده» محتواست. این یعنی هرگونه تلاش آمریکا و متحدین آن، برای «انحصار خبر» یا «جرمانگاری» انتشار تصاویر، با چالش مواجه است.
چالش وارونهسازی واقعیت: هرچند آمریکا سالهاست با بازوهای رسانهای فارسیزبان (مانند شبکههای ماهوارهای)، جنگ روانی علیه ایران را پیش برده است، اما ورود میدانی آنها در جنگ ۱۲ روزه و جنگ اسفند ۱۴۰۴ نشان داد که توانایی «وارونهسازی واقعیتهای میدانی» به شدت کاهش یافته است. کاربران کشورهای مختلف با ارسال تصاویر زنده، مستندات ویدیویی و گزارشهای لحظهای، به سرعت روایت رسمی واشنگتن را که مدعی پیروزیهای سریع یا خنثیسازی کامل است، با واقعیتهای ناهماهنگ و خستهکننده جنگ مقابله میکنند.
چالش جدی آمریکا در تغییر روایت به تدریج حمایت شهروندان آمریکایی را نیز مخدوش می کند. همانگونه که ویتنام به شکست در بستر عمومی منجر شد، این ناکامی در کنترل فضای ریزومی دیجیتال، میتواند منجر به شکلگیری «سندرم اطلاعاتی جدید» شود.
در این سناریو، «واقعیت پراکنده شبکههای اجتماعی» در برابر «دروغ متمرکز رسانههای اصلی» ایستاده است؛ دروغ هایی که با سازوکارهای قدرت و کنترل بر فضای رسانهای بر پایه الگوریتمهای پلتفرمهای بزرگ، عملیات اطلاعاتی سازمانیافته، و تولید انبوه محتواهای جهتدار یا نادرست میتوانند بر شکلگیری ادراک عمومی از رویدادها تأثیر بگذارند. این شکاف، نهتنها هویت حاکمیت آمریکا در صحنه جهانی را به چالش میکشد، بلکه با افشای ماهیت حبابی دولت ترامپ و ناتوانیاش در مدیریت بحرانهای اطلاعاتی، موجی از خشم و ناامیدی را در داخل آمریکا می تواند ایجاد کند.
در جنگ اسفند ۱۴۰۴، آمریکا دیگر نمیتواند مانند سال های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، جنگ را در «خانه خودش» پنهان کند. این بار، پنجرههای خانه آمریکاییها مستقیماً به میدان نبرد متصل است و هر کلمه دروغ، با صدای میلیونها کاربر از سراسر جهان به حقیقت گره میخورد؛ هرچند افشای این دروغ ها تحت سازوکارهای الگوریتمها و عملیات اطلاعاتی سازمانیافته با تاخیر همراه خواهد بود.
انسانها از تنهایی میترسند، از اینرو است که جامعه سیاسی پدید میآید. اسپینوزا باور دارد «جامعه سیاسی» نه براساس عقل، بلکه بر پایه انفعالات ساخته شده است؛ انفعالاتی همانند «امید مشترک، هراس مشترک یا گرفتن تقاص خسرانی مشترک». اگر با این عقیده اسپینوزا همداستان باشیم، این انفعالات یا به معنای دیگر این «حالمایهها» هستند که بر شکلگیری جامعه سیاسی حکم میرانند، نه عقل.
با پذیرش این نکته، با پرسشی اساسیتر روبهرو خواهیم شد؛ اینکه در وضعیت بحرانی کنونی که حالمایهها همچون امواجی سهمگین، جامعه سیاسی را مانند کشتی بیلنگر بر امواج و صخرهها میکوبند، چه باید کرد؟ برخی را امیدی مشترک گردهم آورده و بسیاری را تقاص خسرانی مشترک، و در نهایت هراسی مشترک. از میان این انفعالات هراس و امید از توان بیشتری برای شکلدادن به «انبوه خلق» برخوردارند. اگر بخواهیم براساس همین انفعالات پیش برویم باید اعتراف کنیم که امید در شرایط کنونی چندان نمیتواند به انسجام جامعه سیاسی بینجامد؛ پس باید برای شکلگیری این انسجام، توان انفعالات دیگر را سنجید. هراس مشترک یکی از قدرتمندترین حالمایهها برای انسجام سیاسی است، اما ناگفته پیداست که از این توان در مقاطع مختلف برای اتحاد و انسجامبخشیدن به جامعه سیاسی چنان بیرویه بهرهبرداری کردهاند که کارایی خود را از دست داده است. این توان بیش از هر چیز در دورههای مختلف انتخابات به شیوههای متفاوت تحلیل یافته است. اغراق نیست اگر بگوییم اغلب دولتهای ایران از حالمایه هراس بسیار سود بردهاند، تا آنجا که امروزه به ندرت هراسی میتواند به انسجام جامعه سیاسی منجر شود. دست بر قضا در همین وضعیت است که درستی سخن اسپینوزا اثبات میشود: «از آنجا که انسانها بیش از آنکه تحت هدایت عقل باشند تحت هدایت انفعالاتاند، میتوان نتیجه گرفت که اگر انبوه خلق طبیعتا هماهنگ شود و بپذیرد که یک ذهن واحد ادارهاش کند، این رضایت و پذیرش نه تحت هدایت عقل، بلکه تحت تأثیر چند انفعال مشترک است». در وضعیت کنونی نیز هدایت عقل چندان جایگاهی ندارد و هرکسی بنا بر موقعیت و حالمایههایی که تسخیرش کردهاند، موضع میگیرد. البته جمع کثیری به تسخیر یک حالمایه مشترک درنیامدهاند، که اگر اینگونه بود، دستکم در تسخیر یک انفعال حتی نادرست، جامعه انسجام خود را بازمییافت. از همینرو است که در غیاب یک حالمایه مشترک، با جامعهای متلاطم مواجه شدهایم. بیتردید هیچ دریایی همواره متلاطم و آشوبناک باقی نخواهد ماند و ناگزیر انفعالی بر انفعالات دیگر غلبه خواهد کرد. اسپینوزا باور دارد حیاتیترین چیز صیانت از نفس (خود) است. آنچه عیان است جامعه سیاسی روزبهروز به مرحلهای که باید از خود و بقایش صیانت کند، نزدیک و نزدیکتر میشود. سیاست بقا «ترس» را دوباره به میدان میآورد؛ ترس از چیزی یا کسی که بقایش را تهدید میکند. در این وضعیت است که ترس به «قهر» استحاله مییابد و قهر قدرت فزایندهای به جامعه انسانی میدهد. تأکید بر «جامعه انسانی» از اینرو است که در این وضعیت، انفعالات دیگر برای دفاع از بقا به تعلیق درمیآید. اسپینوزا معتقد است «قهر عبارت است از نفرتی که به کسی احساس میکنیم که موجودی همانند ما را آزار میدهد؛ و ما این نفرت را به سبب حالمایههای قربانی احساس میکنیم، با شدتی که هرچه قربانی بیشتر همانند ما باشد بیشتر است...». جامعه انسانی پایداری چندانی ندارد، از اینرو با رفع خطر دوباره در تهاجم انفعالات قرار میگیرد. اما برای گذر از وضعیت آشوبناک انفعالات، «قهر» تنها ویژگی انسانی است که قادر است جامعه سیاسی را مجددا احیا کند. در اینجا نیز عقل نقشی جدی ندارد، اما این فرصت را فراهم میکند تا جامعه سیاسی دوباره به عقلانیت دست پیدا کند. البته تلقی اسپینوزا این نیست که از دل وضعیت قهرآمیز، جامعه سیاسی شکل میگیرد و تکوین مییابد، بلکه او جامعه سیاسی را هم ادامه انفعالات انسانی و دستخوش آن میداند: «انسانها دستخوش انفعالاتشان هستند و جامعه سیاسی ضرورتا به دلیل همین انفعالات وجود دارد». اسپینوزا مخالف قراردادگرایی به شیوه روسو، لاک و هابز است. بدیع و شگفتانگیز بودن نظرات او نیز از همین مخالفت با قراردادگرایی خاصه به شیوه هابزی نشئت میگیرد که البته بحث مفصلی است.* برای نوشتن این یادداشت از کتاب «اسپینوزا، اخلاق، سیاست» نوشته الکساندر مترون، ترجمه عادل مشایخی، نشر چشمه استفاده شده است.
کبری آسوپار
جوشن کبیر که تمام شد، قرآن سر گرفتن که تمام شد، سحری خوردن که تمام شد، شب قدر برای مردم ایران تمام نشد؛ استراحتی کردند و باز برخاستند، این بار شکل دیگری از دعا و نیایش را خواندند و اگر در شب قدر برای خواندن دعا در خیابان بودند، این بار برای یک اعلام موضع سیاسی، برای نشان دادن بعد سیاسی دعاهایی که شب قبل خوانده بودند، برای تفسیر هزار اسم خدا که شب قبل با هم تکرار کرده بودند تا جوشن آنها در برابر شیطان و شیاطین کوچک دنیا باشد، آمده بودند تا قرآنی را که دیشب بر سر گرفته بودند، حالا عمل کنند. مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکای آنها مرگ بر ابلیس است. روز قدس مردم ایران ادامه شب قدرشان است و بیراه هم نیست؛ چه بسیار علما که قدر را نهفقط شب که همه ۲۴ ساعت را قدر میدانند و مردم ایران در روز قدس 1۴۰۴ در زیر حمله هوایی دشمن نشان دادند قدر فقط شب نیست.
از قبل روشن بود که روز قدس امسال خاص است، در میانه جنگ با مخاطبان اصلی شعارهای روز قدس، در وضعیتی که حملات هوایی در جریان است و در روزهایی که خیلیها خوابش را میبینند که ایرانی نباشد، چه رسد به روز قدسی؛ و درحالیکه ۲۲ بهمن و ۲۲ دی هم مردم برای راهپیمایی بیرون بودند، روز قدس امسال در ۲۲ اسفند در تحلیلهای سیاسی حتماً روز خاصی است. اما شاید تصور این نبود که در میدان هم روز قدس این همه خاص باشد.
گذشته از جمعیت چندبرابری راهپیمایان روزهدار نسبت به سالهای قبل و گذشته از حضور مسئولان در کنار مردم که تجلی وحدت مردم و مسئولان در شجاعت و ایستادگی بود، حملات هوایی به تهران در میانه راهپیمایی، این راهپیمایی را خاصتر کرد و بیش از قبل حقانیت راهپیمایی روز قدس را به رخ کشید.
در آن میانه، شهادت یک بانوی تهرانی بر اثر حمله هوایی نشان داد این راهپیمایی بیش از آنچه تحلیلگران سیاسی پیش از این گفته بودند، خاص است. خون یک شهید مسیر راهپیمایی را روشنتر کرد و آن میان پرچم ایرانی که در دست آن بانوی شهید بود و به خون پاک او سرختر شده بود، بر دستان یک نفر بالا رفت و قاب ماندگار مظلومیت و اقتدار یک ملت را به چشمانی که خواب نیستند، نشان داد.
لابد ترامپ و نتانیاهو فکر میکردند اگر صبحِ مردم تهران با حملات سنگین هوایی جنگندهها و بمبافکنها شروع شود، اگر همراه با آغاز راهپیمایی باز حملات هوایی شروع شود و اگر از ساعتی قبل هشدار دهند که اطراف خیابان انقلاب را میخواهند بزنند، کسی برای راهپیمایی نخواهد آمد؛ روشن است هنوز نمیخواهند مردم ایران را بشناسند. این مردم اما وقت شنیدن و دیدن انفجار هم جایی نرفتند؛ حتی رو به محل بلند شدن دود انفجار، شعار الله اکبر دادند و این شعار صریحتر موضعگیری ملت برابر دشمنان است؛ خدا بزرگتر است...
ما وقتی که گفتیم تا آخر ایستادهایم، یعنی «حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد»، باز هم ایستادهایم؛ شرایط امن و راحت که ایستادن نمیخواهد دیگر، همین روزهای سخت وطن است که ما باید در کنارش بایستیم. ما با ایران آمیخته شدهایم؛ چنانکه ریشه و خاک و گل؛ ما نمیمیریم، برگی از ما شاید بریزد، اما ریشههای ما جوانه در جوانه میزند. ما از دل پرچم خونی ایرانمان علم مبارزه با ظلم اسرائیل و آمریکا را بالاتر میبریم. یک روز پرچم کفن ماست، یک روز پرچم سرخشده با خون، صدای بلند جانهایی است که اسرائیل و آمریکا از ما مردم ایران گرفتهاند و یک روز که حتماً نزدیک است، این پرچم علم پیروزی خواهد شد. پرچم ایران علم مبارزه است، پرچم ایران سرخرنگ به خون شهید، علمی بلندتر و صدای مظلومیتی بالاتر.
ایلیا داودی
در ساحت اندیشه ســـــــیاســـی و جامعهشناسی قدرت، همواره یکی از پیچیدهترین پرسشها نحوه ارتباط مقامات عالی یک ساختار سیاسی با مردم است. در غالب نظامهای حکمرانی مدرن، خواه در دموکراسیهای غیراصیل و خواه در ساختارهای اقتدارگرای متعارف، دیواری نامرئی اما بسیار مستحکم میان حاکم و مردم وجود دارد. این دیوار که اغلب با خشتهایی از جنس امنیتپژوهی کلاسیک، بروکراسی عریض و طویل و فاصلهگذاری طبقاتی چیده میشود، باعث میشود سیاستمدار ارشد در یک زیستجهان کاملا ایزوله و محافظتشده تنفس کند. در چنین نظامات متعارفی، زمانی که کشور با بحران، جنگ یا تهدیدی حیاتی روبهرو میشود، حاکمان تصمیماتی میگیرند که هزینه اصلی آن با خون و مال شهروندان عادی پرداخت میشود، در حالی که خانواده و کسان آنها در ایمنترین دژها به سر میبرند اما خوانش دقیق پیام آغازین آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی پس از فرآیند انتخاب قانونی توسط مجلس خبرگان و در دل توفانیترین روزهای تاریخ منطقه، خط بطلانی قطعی و بیبازگشت بر این تصویرسازی قدیمی کشید و مدلی از درهمتنیدگی و همسرنوشتی هستیشناسانه مردم و رهبرشان را رونمایی کرد که در سپهر سیاست مدرن بینظیر است. شاید بتوان این سند مهم و راهبردی را به نوعی مسیری برای عبور از سیاست دیوانسالارانه و رسیدن به سیاست وجودی نامگذاری کرد. پیام، صرفا بیانیهای برای تنظیم ساختارها یا صدور فرمانهای خشک حکومتی نیست و برعکس، کاملا انسانی است؛ درست در جایی که رهبر نظام بر موضع اقتدار کامل ایستاده، ابایی ندارد که با جامعه پیرامون داغها و زخمهای جانکاه و بیمانند خود سخن بگوید؛ طرح از دست دادن همسر باوفا و عزیزی که مایه امید بوده است، خواهری که نماد فداکاری برای والدین بوده، همسر خواهر که شخصیتی شریف و عالم به شمار میآمده، طفل خردسالی که نماد مطلق معصومیت و مظلومیت است و بالاتر از همه، داغ سنگین فقدان پدری که خود سکاندار، اسطوره مقاومت و رهبر پیشین انقلاب بوده است. این خاطرنشان کردنها، شلیک به مرکز سیستم محاسباتی دشمن، همچنین آفرینش یک هندسه جدید هویتی برای جامعه ایران است. برای درک عمیق این مساله باید به روانشناسی اجتماعی یک جامعه درگیر جنگ و ترور نگریست. دشمن همواره تلاش میکند در اثنای فشارهای سهمگین امنیتی و نظامی، گزارهای زهرآگین را به افکار عمومی پمپاژ کند مبنی بر اینکه سران حکومت به دور از رنج شما، تنها در حال صدور دستور مقاومت هستند. هدف از این تصویرسازی، گسستن رشتههای عاطفی و ذهنی پیونددهنده امام و امت است تا با ایجاد احساس تنهایی در جامعه، اراده ملی را دچار فروپاشی کند اما پیام رهبر جدید با صداقت و شجاعتی تراژیک، تمام این ماشین عملیات روانی را منهدم میکند. واقعیتی که از میان کلمات این متن به افکار عمومی مخابره میشود، آن است که در جغرافیای مفهومی جمهوری اسلامی، رهبر نه یک پادشاه نشسته در کاخ بلورین و نه یک مدیر تکنوکرات در پشت درهای ضدگلوله است؛ او درست در همان سنگری ایستاده و آوار همان مصیبتی را بر شانههای خود لمس کرده است که مرزنشین جنوبی، کارگر، کارمند و شهروند عادی این سرزمین با پوست و استخوان تجربه کردهاند. هیچ خط حائلی، هیچ سپر امتیازطلبانهای و هیچ استثنایی برای در امان ماندن مقامات ارشد در برابر توفان ترور و وحشیگری دشمن وجود نداشته است. این اشتراک در خون و رنج، البته در چارچوب نظریههای کلاسیک جامعهشناختی نمیگنجد، بلکه عالیترین سطح از تولید سرمایه اجتماعی و شکلدهی به یک بافت همسرنوشت است. همسرنوشتی، شیرازه مستحکمکننده بقای یک نظام است. کسی که سکاندار حرکت کلان کشور به سوی غلبه بر فتنههای سنگین است، درد بیعلاقگی، فقدان امنیت یا از دست دادن داراییهای انسانی را از روی گزارشهای محرمانه اطلاعاتی و برگههای اداری نمیخواند، بلکه این مفاهیم را در اتاقهای خانهاش مکرراً نفس میکشد و زمانی که جامعه این را درک کند، اعتماد و باوری عمیق از پایینترین لایههای اجتماع به سمت هرم قدرت شکل میگیرد؛ اعتمادی که ریشه در زخم مشترک دارد. آنچه از مطالعه پیام میتوان دریافت، آن است که سیاست در پرتو آن، به غایت انسانی میشود؛ جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی دیگر نمادی از قدرت قاهر و بیرونی نیست که شخص مستقر بر آن صرفا بر اساس عقلانیت ابزاری تصمیم بگیرد؛ او اکنون در جایگاه پدری دلسوخته و در عین حال کوهوار و باصلابت ظاهر میشود که تاکید دارد ریخته شدن خون یک دانشآموز در یک روستای دورافتاده یا یک مدرسه مرزی نیز برای نظام موضوعیتی تام، کامل و مستقل دارد، زیرا ارزش جان تکتک آدمهای این جغرافیا با ارزش جان شخصیتی در مرکزیت سیاسی نظام یکسان است. در مبانی فلسفه سیاسی، رهبری اصیل است که آنچه را به عنوان آرمان و مسیر از پیروان خود میطلبد، ابتدا در اعماق وجود خویش درونی کرده و تمام تبعات و الزامات عملی آن را گردن نهاده باشد. رهبر یک نهضت چگونه میتواند آحاد یک کشور را به صبر در برابر ابتلائات الهی، ایستادگی در جبهههای نبرد، حفظ روحیه حماسی و عدم کرنش در مقابل تهاجم خصم فرابخواند، اگر خودش به این مرتبه از پایداری نرسیده باشد؟ هیچ خردهگیری، هیچ روشنفکر بدبینی و هیچ تحلیلگر غرضورزی نمیتواند به رهبری که بالاترین داراییاش، یعنی عزیزترین پیوندهای نسبی و سببیاش در پای این آرمان قربانی شده، این تهمت را وارد کند که او فرماندهندهای راحتنشین و ناآشنا به عمق واقعه است. همین درهمتنیدگی است که کنش رهبری را مقدس میکند و برای تکتک عباراتش حجتی عملی و بیتکلف فراهم میآورد. شاید به همین خاطر هم باشد که عزاداری ملی ما همواره تبدیل به موتور محرک بازتولید قدرت اجتماعی برای مقاومتهای سترگ پیش رو میشود. نکته اساسی دیگر این است که این سبک زیست رهبری، بشدت برای دستگاه بروکراسی، قوای کشور و طبقه سیاسیون التزامآور است. پیام و تصویر ترسیم شده در این پیام آغازین، هشدار عملی است برای تمام کسانی که مناصب دولتی و دیوانی کشور را در دست دارند. این رویکرد به روشنی ابلاغ میکند که در مکتب جدید و تکاملیافته مقاومت، مسؤول نظام اسلامی شأنی برتر از مردم و دور از مخاطرات آنها ندارد. این الگوی رفتاری به صورت اتوماتیکوار آن دسته از سیاستبازانی که قدرت را محملی برای اندوختن و زیستن طلبکارانه دور از صحنههای خطیر کشور پنداشته بودند، از صحنه حکمرانی کشور خارج میکند یا آنان را وادار به تبعیت از خط مساوات در رویارویی با خطر و حادثه میکند. نظام سیاسی با این رویکرد از زنگارهای آفتهای بروکراتیک پیراسته شده و با هویتی جهادیتر، پاکتر و صمیمیتر پیش چشم جهانیان خودنمایی میکند. تجربه تاریخی انسانها نشان میدهد امپراتوریها و حکومتهای متکی به نظامات تکنیکی خشک، هر اندازه در زمینه لجستیک نظامی توانمند و عظیم باشند، اگر فاقد چنین رشتههای درونی و خونی میان راس قدرت و قاعده اجتماعی بمانند، با وزش یک توفان مهیب داخلی یا تهاجم گسترده، به سرعت فرومیریزند. ارتش ساختارهایی که تنها بر پایه حقوقبگیری ماهانه یا ترس و کنترل بنا شده، توان ایستادگی طولانیمدت ندارد اما کشوری که قدرت ملی آن، ناشی از عهد است، صاحب قویترین و پایدارترین نوع دژبندی میشود که برای هیچکدام از مکاتب مدرن جهانی قابل درک و مهار نیست. جمهوری اسلامی ایران در یکی از سختترین بزنگاههای تاریخیاش، نهتنها فقدان فاجعهبار و تلخ رهبر بینظیر خویش را تحمل و از آن عبور کرد، بلکه فرآیند جایگزینی، آغاز تثبیت چارچوبی شد که مفهوم با هم بودن در رنج، دفاع و مقاومت را برای سالیانی طولانی مستحکم کرد. مردم، حاکمی را که دستانی مجروح دارد اما هنوز راه پرچمداری حق را سرافرازانه میپیماید، تجسم وجودی خودشان در ایستادگی تاریخی در برابر ظالمان عصر مدرن قلمداد میکنند. اینچنین است که ذات وجودی جمهوری اسلامی، با خون تبیین میشود، در مقاومت شکوفا میشود و از دل حماسه متولد خواهد شد تا برای همیشه اصالت، هویت ایمانی و شرافت ملی یک جغرافیا را در پناه رهبری برآمده از جان و روح زمانه درگیر بحران محفوظ دارد.