صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۷:۰۳  ، 
کد خبر : ۳۸۸۵۶۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۴

برای سید و‌ آقای شهیدمان

آقا؛ آرزوی شهادت داشتی و این آرزو به حقیقت پیوست؛ چه پایان باشکوهی برای عمری مجاهدت. آن هم نه در پناهگاه، نه جدا از مردم، نه دور از میدان تصمیم؛ بلکه در همان دفتر کار، پشت همان میزی که سالها برای این ملت استقلال و عزت و شرف خریدی. چه تصویری رساتر از این که مردی تا آخرین لحظه در سنگر مسئولیت بماند.

یاد

ملت نستوه و شهادت امام استقامت

محمد ایمانی

درباره شهادت نایب امام زمان(عج) نوشتن، دشوار است. 
داغ جانسوزی است که باید به مولای مان حضرت ولی‌عصر‌(ع) تسلیت و تعزیت بگوییم و از خداوند متعال برای آرامش دل امت عزادار، استعانت بجوییم. اما امام خامنه‌ای، نه در بستر رحلت کرده و نه در مخفیگاه و پناهگاه. او، فرمانده حکیم میدان بود و در بحبوحه مدیریت مصافی بزرگ، به دست شقی‌ترین و شرورترین بندگان شیطان، به شهادت رسیده است. آمران این جنایت (نتانیاهو و ترامپ)، یکی به خاطر جنایت جنگی و نسل‌کشی تحت تعقیب محاکم بین‌المللی است؛ و دیگری، جنایتکار رذلی است که در جزیره فساد و فحشا به استخدام شیاطین درآمده است.
آیت‌الله خامنه‌ای، شجاعت و نهراسیدن از طاغوت‌ها را از مولایی آموخته بود که زرهش، پشت نداشت و هرگز از مقابل دشمن نگریخت. امیر مؤمنان‌(ع) شجاع شجاعان بود، اما با این وجود، درباره شجاعت و رشادت در میدان نبرد، پیامبر اعظم(ص) را مثال می‌زد و می‌فرمود: «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ. هر گاه آتش جنگ شعله‌ور مى‌شد، ما به رسول خدا(ص) پناه مى‌برديم، كه هرگز كسى از ما مانند پيامبر به دشمن نزديك‌تر نبود». (حکمت 9 نهج‌البلاغه).
نائب امام زمان(عج) و فرمانده میدان، در مصاف 37ساله با استکبار، هرگز نبرد را از دور و از پناهگاه مدیریت نکرد، بلکه در متن میدان بود. در همین ماه‌های جنگ با آمریکا و اسرائیل، هرگز حاضر نشد حسابش را از مردم عادی جدا کند و به پناهگاه برود. این، شرافت مقتدای ماست. و شرافت افزون‌تر، اینکه دشمنان او، فرومایه‌ترین انسان‌های روی زمین هستند و بارها به دست او تحقیر شدند، شکست خوردند و حالا هم انگشت‌نمای آزادگان جهان در زمینه رذالت و خباثت هستند. مولای ما، از نماز جمعه نصر تا همین دو هفته قبل، به میان مردم آمد و یک‌تنه، هیبت هراس‌افکن دشمن را شکست. حتی فرموده بود در نماز عید فطر امسال با همه تهدیدها شرکت خواهد کرد. مقتدای ما، مصداق مؤمنانی است که از شیطان و پیروان او نترسیدند و تاریخ را از پرتگاه سقوط و انحطاط نجات دادند.
مقتدای نستوه و شهید ما، آخرین‌بار در جمع مردم آذربایجان (۲۸ بهمن‌ماه امسال) حرف اول و آخر را زد و فرمود: «ملّت ایران درس‌های اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ می‌داند که چه‌ کار کند. امام حسین علیه‌السّلام فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند. ملّت ایران در واقع می‌گویند ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد». و چقدر شباهت است میان ترامپ و یزید؛ که سرور آزادگان درباره یزید، به ولید حاکم مدینه فرمود: ايها الامير! انّا اهل بيت النّبوّه و معدن الرساله و مختلف الملائكه، بنا فتح الله و بنا ختم الله. و يزيد رجل فاسق، شارب‌الخمر، قاتل‌النفس المحترمه، معلن بالفسق، و مثلي لايبايع مثله. اي امير! ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم. ماييم كه فرشتگان به خانه ما آمدوشد دارند و خداوند متعال رحمت خود را با ما آغاز کرد و با ما به پايان خواهد برد. اما يزيد، فردي است فاسق، شراب‌خوار، خونريز، متجاهر به فسق؛ و مانند من، هرگز با مثل او بيعت نخواهد كرد».
اکنون داغ بزرگی بر قلب امت اسلام سنگینی می‌کند؛ داغی بسیار جانسوز. اما این داغ بزرگ و بی‌تسلّی، هرگز ما را از پا نخواهد انداخت. ما در این داغ سنگین، به امام حسین‌(ع) اقتدا می‌کنیم که در داغ مظلومیت فرزندش فرمود: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ. آسان است بر من آنچه (از مصیبت) نازل شد، چرا که پیش چشم خداست و خدا می‌بیند».
داغ ما سنگین است و تسلّا می‌خواهد. اما هیچ داغی مانند مصیبت جانگداز کربلا نمی‌شود. روزی که امام حسين(ع) بر ستم‌های وارده بر برادر و مولایش‌ گریست، امام حسن(ع) او را دلداری داد و فرمود: «لا يوم كيومك يا اباعبدالله؛ هيچ روزي مثل روز (شهادت) تو نیست». بنابراین، باید به زینب کبری(س) حق داد که شب عاشورا، بی‌طاقت شود، بگرید و بیهوش شود. اما امام حسین‌(ع) در همان موقعیت بسیار دشوار فرمود: «یا أُخَیَّهُ لاَ یَذْهَبَنَّ بِحِلْمِکَ الشَّیْطانُ. خواهر عزیزم! مبادا شیطان، شکیبایى‌ات را برباید». و استقامت زینب(سلام‌الله‌علیها) و حضرت زین‌العابدین(علیه‌السلام) بود که ورق تاریخ را برگرداند و عاشورا را سرفصل شکست قطعی شیطاین و طواغیت قرار داد.
این روایت را اهل‌بیت علیهم‌السلام از پیامیر اعظم(ص) و درباره غروب عاشورا نقل کرده‌اند که: «ابليس(لعنت‌الله‌علیه) در آن روز، از خوشحالى به پرواز درمی‌آید و در تمام نقاط زمین دستياران و عفريت‌هايش را فرا خوانده و به آنها مى‌گويد اى جماعت شياطين! طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاكت ايشان به نهايت آرزوى خود رسيدیم و آتش دوزخ را نصيب ايشان نموديم، مگر آن كسانى كه به اين جماعت (اهل‌بیت) بپيوندند؛ بنابراین سعى كنيد نسبت به آنها در مردم تشكيك ايجاد کنید و به دشمنى با آنها واداريد تا گمراهى و کفر مردم مسلّم شود و نجات‌دهنده‌اى بر آنها نرسد».
غلیان عواطف در مصائب بزرگ، اقتضای فطرت است؛ اما این واکنش متعالی، نباید ما را منفعل و سرخورده کند، یا به بدگمانی و تردید و بی‌طاقتی بکشاند. رحلت و شهادت ولیّ خدا در هر روزگاری، امتحان الهی است. در جنگ اُحُد، هنگامی که شایعه شد پیامبر(ص) کشته شده، لشکر خودی به هم ریخت و جز چند نفر، از معرکه ‌گریختند. جنگ پیروز، مغلوبه شد تا آنجا که پیامبر(ص) و امیر مؤمنان‌(ع) مجروح شدند و سردارانی مانند جناب حمزه به شهادت رسیدند. این توبیخ الهی در آن روز، برای همیشه روزگار جاری است: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ. محمد(ص) جز پیامبر نیست، پیش از او نیز پیامبرانی آمدند و درگذشتند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به دین جاهلیّت خود برمی‌گردید؟ پس هر کس از شما به جاهلیت برگردد، هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند، و خداوند به‌زودی شاکران را پاداش می‌دهد». با وجود این مواخذه صریح، امت پیامبر(ص) برای بار دوم- و این‌بار در ماجرای رحلت او- امتحان بدی پس دادند و تاریخ متعالی بشر را به قهقرا بردند. اما 14 قرن بعد، ملت ما در ماجرای رحلت امام خمینی(ره)، از آزمون سربلند بیرون آمد و با اتحاد کلمه خود، آرزوی شوم شیاطین را به کابوس تبدیل کرد.
ملت نستوه و بصیر ما، همچنین از 23 تیر تا 9 دی و از نماز جمعه نصر تا راهپیمایی 22 دی و 22 بهمن، پای مقتدای رشید انقلاب ایستاد، دشمن را عقب راند و فتوحات بزرگی را به دست آورد. اکنون نوبت، آزمونی دیگر در میانه جنگی دوران‌ساز با دشمن مستکبر است و در این امتحان بزرگ، حرف اول را وحدت و همدلی و مرزبندی با دشمن و کوچه ندادن به او می‌زند. خشم و خروش دیروز ملت عزادار در خیابان‌ها، ضربه بزرگی به طمع دشمن بود، چنان‌که روزنامه‌‌نگار و مجری رسانه‌ای انگلیسی نوشت: «صحنه‌هایی از عزاداری گسترده در ایران پس از اعلام خبر شهادت آیت‌‌الله خامنه‌ای در حمله هوائی منتشر شد. ایالات‌متحده و اسرائیل تصور می‌‌کردند این ترور باعث خواهد شد ایرانی‌ها علیه حکومت رفتار کنند. اما برخلاف این انتظار، میلیون‌‌ها نفر برای سوگواری و اعلام همبستگی به خیابان‌‌ها آمدند و زیر پرچم ایران جمع شدند».
امام خامنه‌ای عزیز(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، با شجاعت و درایت و حکمت خود، جهان استکبار را در چهار دهه اخیر به مذلّت کشاند و تحولات بزرگی را در منطقه و جهان پایه گذاشت که مقدمه ظهور مهدی موعود(عج) خواهد شد، ان‌شاءالله. بینش و خیزش بشر در اثر رسوایی مستکبران فریبکار، مقدمه ظهور است و این مقدمه به برکت انقلاب اسلامی، در حال تدارک است. سرفرازی ملت ایران در این میدان بزرگ و در مقابل اردوگاه مستکبران را از خداوند متعال مسئلت می‌کنیم. و درباره مولا و مقتدای شهید خود عرضه می‌داریم: «وَسَلَامٌ عَلَيهِ يَومَ وُلِدَ وَيَومَ يَمُوتُ وَيَومَ يُبعَثُ حَيّا».

یاد

پرواز در میانه میدان خون تازه در رگ‌های انقلاب

سیدعبدالله متولیان

«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ...» این آیه در بحبوحه احد نازل شد، آن‌گاه که زمزمه «محمد مرد» می‌خواست ارکان ایمان را بلرزاند. اما تاریخ گواهی داد که خاتم‌الانبیا رفت تا رسالتش در جان‌های مؤمنان ریشه بدواند. امروز، معادله همان است، اما امت، دیگر آن امت دیروز نیست. 
رژیم منحوس صهیونی در جنایتی که مرز‌های ترور را پشت سر گذاشت، پنداشت با بمباران بیت رهبر انقلاب می‌تواند پرونده یک مکتب را ببندد. غافل از آنکه شهادت در فرهنگ شیعه، پایان حضور نیست، آغاز مرحله‌ای تازه از مسئولیت جمعی است. آنچه در کربلا و محراب کوفه رخ داد، صرفاً شهادت امام حسین (ع) و امام علی (ع) نبود، انتقال بار امانت به دوش امتی بود که باید میان ترس بزدلانه و ایستادگی، راه درست را برمی‌گزید. 
محاسبه دشمن در ترور رهبران الهی همواره خطا بوده است. خیال می‌کند با حذف یک شخصیت، می‌توان اراده یک ملت را درهم شکست. اما قرآن در آیه ۱۴۴ آل‌عمران خط بطلان کشید: «أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ»؟ اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود، آیا به عقب بازمی‌گردید؟ تاریخ در خون شهدای احد پاسخ داد: «نه». امروز امت اسلامی، با بلوغ عاشورایی، پخته‌تر از آن است که با شهادت رهبرش، راه را گم کند. 
قیاس شهادت امام شهید با کربلا و کوفه، قیاسی راهبردی است. امام علی (ع) در محراب ضربت خورد تا عدالت از شخص به مسیر ارتقا یابد. امام حسین (ع) در نینوا به شهادت رسید تا قیام برای خدا (قیام لله)، تا ابد الگو بماند. امروز نیز رهبر شهید انقلاب با اقتدا به آن بزرگواران، به کاروان شهدای راه حق پیوست. اما تفاوت اینجاست که امت امروز، تجربه‌ای گرانبها از انقلاب، دفاع مقدس و دهه‌ها مقاومت در دل تحریم و تهدید دارد. این امت می‌داند که بقا و پیشرفت، حاصل ترکیب ایمان و تدبیر است، ایمان برای زدودن تردید از دل‌ها و تدبیر برای تصمیم‌گیری بر پایه خرد جمعی. 
دشمن شیطان‌صفت و تروریست خط قرمز را پشت سر گذاشت. عبور از آن، نه یک پیروزی نظامی، که خودکشی راهبردی رژیم صهیونی بود. چرا؟ چون امروز، ایران اسلامی تنها یک رهبر ندارد، بلکه ساختاری مستحکم از ولایت فقیه، نهاد‌های انقلابی و میلیون‌ها جوان مؤمن و با اراده را پشت سر خود می‌بیند. ولایت در اندیشه شیعی، وابسته به فرد به مثابه قهرمان نیست، سازوکاری برای استمرار هدایت در چارچوب قانون و نهاد است. اگر شخصی برود، ساختار می‌ماند، و اگر ساختار بماند، راه ادامه دارد. میراث ولایت فقیه و امام شهید، یک شخص یا یک دوره نیست، میراث او، امتی بیدار و خودآگاه است که راه را از بیراهه می‌شناسد. 
در میانه جنگی تمام عیار، بزرگ‌ترین خطا، افتادن در دام هیجان بی‌محاسبه یا یأس فلج‌کننده است. دشمن با تمام توان به میدان آمده تا غیرت و ایمان را به انفعال بکشاند. اما پاسخ ملت ایران، وحدتی است که اختلاف‌نظر‌های عادی را در خود هضم می‌کند. امروز، هر صدایی که جامعه را به تفرقه بکشاند، خواسته یا ناخواسته سرمایه دشمن است و مقاومت و ایستادگی در وسط میدان و هر صدایی بر سر اصول بنیادین استقلال، عزت، امنیت و عدالت، رمز عبور از این پیچ تاریخی است. 
فرهنگ شهادت، فرهنگ مسئولیت‌پذیری است. شهید با رفتن خود به دیگران می‌آموزد که زندگی را چگونه باید ادامه داد. اگر امروز ملتی داغدار است، فردا باید سازنده‌تر، هوشیارتر و منسجم‌تر باشد. پاسخ به این جنایت، پیش از هر چیز در تقویت بنیان‌های درونی کشور است. اعتماد اجتماعی، کارآمدی نهادی، انسجام سیاسی و حضور آگاهانه مردم. آنچه دشمنان را ناامید می‌کند، نه خشم لحظه‌ای، که استمرار راه است. 
رژیم صهیونی با این جنایت، نه تنها هیمنه پوشالی خود را ترمیم نکرد، که آن را برای همیشه درهم شکست. او گمان کرد می‌تواند خورشید را خاموش کند، اما غافل از آنکه خورشید هرگز غروب نمی‌کند، تنها افق را عوض می‌کند تا از مشرق زمین، طلوعی دیگر آغاز کند. امام خامنه‌ای (ره) رفت تا بماند، رفت تا تاریخ گواهی دهد که این انقلاب، وامدار افراد نیست، بلکه وامدار حقیقتی است که از خون سیدالشهدا (ع) تا پیکر مطهر امام شهید و سید آزادگان معاصر، جاری است. راه امامان، راه بندگی خدا و خدمت به خلق بود. اگر رهبرانی رفتند، خدا باقی است، اگر شخصی شهید شد، اسلام زنده است. امروز، بیش از هر زمان، باید با هم بود. راه ادامه دارد، و این بار، بیش از همیشه، در دست امت است؛ و این چنین است که وعده «لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کلِّهِ» در هر بره‌های از تاریخ، با خون شهیدان، تازه‌تر از همیشه رقم می‌خورد. دشمن (ائتلاف امریکایی صهیونی) باید بدانند هزینه این جنایت را با نابودی تدریجی خود خواهند پرداخت، چراکه ملت ایران، متحد‌تر از همیشه، برای درهم شکستن هیمنه استکبار و نظام سلطه به پا خاسته است.

یاد

گفتمان مقاومت ایرانی

امید بابلیان

 نام‌ها به ظاهر می‌میرند، اما قهرمانان واقعی در حافظه‌ جمعی زنده می‌مانند؛ چون بار معنا را به دوش می‌کشند. در روزگار ما، دشمنان بر این گمان بودند که ایران امروز، غرق در روزمرگی، بی‌رمق، و دور از اسطوره‌هاست. اما اشتباه کردند. آنان نفهمیدند که ما ملتِ آرش هستیم؛ نه در قصه، بلکه در کنش. آرش، وقتی کمان کشید، نه برای جنگ، برای مرز بود. او خود را انداخت، تا ایران نماند بی‌سرزمین. و امروز نیز، هزاران آرش از میان مردم برخاستند. سربازی که در سکوت سامانه‌ پدافند را هدایت می‌کرد، تکنسینی که زیر آتش، ایستگاه برق را وصل می‌کرد، نوجوانی که جانش را سپر خانه کرد، پرستاری که در دل انفجار، پدرش را از زیر آوار کشید و با لبخند گفت: مهم نیست من بمانم یا نه، فقط ایران بماند، همه فرزندان آرش‌اند. و این گفتمان، همان گفتمان مقاومت ایرانی‌ست؛ مقاومت نه به معنی ضدیت صرف، بلکه به معنای حراست از خویشتنِ تاریخی. در روزگار فریب و رسانه، ما با خون حافظه‌مان ایستادیم. رستم در میدان مین بود، سیاوش در بیمارستان می‌دوید، اسفندیار در شهر مرزی جان داد و گفت: «تن من سپر چشم ایران». و مگر این نه بازآفرینی اسطوره است؟ اینان، حتی اگر نامشان در اخبار نیاید، در تاریخ می‌مانند. چون نام، وقتی در خون ملت بنشیند، نیازی به سنگ‌نوشته ندارد. آن‌که ایران را با جان دفاع می‌کند، حماسه‌ای بی‌کلام خلق کرده؛ بی‌نیاز از شعر، چون خودش شعر است.

یاد

ما و زیلوی آبی

مرتضی درخشان
یک
طبیعی بود، خیلی هم طبیعی بود، فقط ما انتظارش را نداشتیم. ما آدم‌های خودخواهی بودیم که او را برای خودمان می‌خواستیم و برای پیرمرد کافی بود هرچه داغ و درد و زخم‌های سنگین چشیده بود. او بیشتر از دشمن به شهادت خودش تشنه بود. 
آدم از زندگی چه می‌خواهد؟! هر چیزی که می‌شد در این دنیا داشت و به آن افتخار کرد را سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای در این چند صباح عمر تجربه کرد، بعد هم با دلی آرام و قلبی مطمئن روی همان زیلوهای آبی دراز کشید و به شهادت رسید. آدم چطور عاقبت‌به‌خیر بشود از این بهتر؟! عاش سعیداً و مات سعیدا! 
هیچ‌چیز تمام نشده است، مگر امام حسین علیه‌السلام توی صحرای کربلا تمام شد که سیدعلی خامنه‌ای در محشر تهران تمام شود؟! مگر آسمان را نمی‌بینید؟! مگر موشک‌های او را نمی‌بینید که می‌روند و سربازهای ابرقدرت‌ها را به خاک و خون می‌کشند؟! 

دو
مثل بچه یتیمی که روی قاب عکس پدرش کزکرده باشد، لای چادر سفید دراز کشیده بود روی جانمازش، روی زیلوی آبی‌رنگ حسینیه که در یک مراسم هدیه گرفته بود، یک‌تکه از زیلو که یادگار دیدار آقا بود! 
بیدارش کردم که سر جای خودش بخوابد، انگار که باز یادش بیفتد که بر اثر گریه خوابش برده دوباره زیر گریه زد، اولش مات بود، فکر می‌کرد حالا که صدایش کرده‌ام از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند هیچ پیامی توی گوشی‌اش نیست و شبکه خبر هیچ‌چیز اعلام نکرده است، ولی بعضی کابوس‌ها همان موقعی که می‌بینیدشان دارند تعبیر می‌شوند! 
یاد لحظه شنیدن خبر می‌افتم، دست گذاشته بود روی سینه‌اش و راه می‌رفت، با چشم‌های ازحدقه‌درآمده به من نگاه می‌کرد و سؤالاتی می‌پرسید که خودم هم داشتم! آدم‌ها چطور خبرهای این شکلی را به هم می‌دهند؟! آدم‌ها چطور می‌پذیرند که آن کسی که بوده دیگر نیست؟! آدم‌ها بعدازاین چه‌کار می‌کنند؟! 

سه
صدسال چقدر است؟! برای ما خیلی زیاد به نظر می‌رسد، چون هنوز بوی هشتاد و نود هم به مشاممان نخورده، چه برسد به صد! ولی بیایید صدسال را توی قاب تاریخ بگذاریم؛ روی تایم‌لاین زمین صدسال یک جرقه است، از زمان آدم ابوالبشر تا به امروز صدسال به چشم هیچ‌کس نیامده، چه برسد به چشم خدا! 
این جرقه کوچک به چه می‌ارزد؟! اصلاً جان آدم چقدر می‌ارزد؟! به دست‌دادن با ترامپ قمارباز؟! به بیعت با یزید؟! 
آدم‌ها از یک جایی به بعد به پایان فکر می‌کنند، به اینکه دوست دارند چطور تمام شود، بدون شک آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بارها به این فکر کرده بود که کجای تاریخ و چگونه باید از این قطار پیاده شود! 
من سواد فلسفی ندارم، عالم دینی هم نیستم، ولی این را خوب می‌فهمم که دنیا حالاحالاها کسی را به‌خوبی سیدعلی خامنه‌ای نخواهد دید و به بدی دشمنانش کسی نخواهد بود، حاصل تفاوت بار مثبت و منفی یک رعدوبرق بزرگ بود که به دنیا خورد! برق آن جرقه صد‌ساله و این برق یک لحظه‌ای دنیا را تا قرن‌ها متحیر خواهد کرد. 

چهار
من یک‌کمی برای این داغ کوچکم، مثل این است که یک‌بار صد تنی را روی دوش یک آدم بگذارید، برای همین خیلی نمی‌فهمم چه خبر شده است! راستش را بخواهید هنوز گریه هم نکردم، نه اینکه شوکه باشم، نه! جایی که من ایستاده‌ام انکار و شوک و این‌جور حرف‌ها نیست، من اصلاً نمی‌فهمم چه شده است! می‌فهمم که جمهوری اسلامی یک ساختار محکم دارد که پیش‌بینی تمام این لحظه‌ها را کرده است، می‌فهمم که خداوند متعال وعده نصر و پیروزی را به ما داده و «انّ وعد الله حق» است، می‌فهمم که نظامی که قائم به فرد باشد فروبریزد بهتر است. همه این‌ها را می‌فهمم؛ اما اینکه دیگر او نمی‌خندد، دیگر شعر نمی‌خواند، دیگر دست روی مهر نمی‌ساید و به صورتش نمی‌کشد، فکر اینکه توی بحران‌ها دیگر نیست که دل ما را گرم کند خیلی پشت پلکم را خراش می‌اندازد، آن‌قدر که وقتی چشم‌هایم را می‌بندم فقط زخم می‌بینم! 
خدا کهنه خداست، غم علی‌اصغر و علی‌اکبر دیده، غم زینب دیده، غم حسین و حسن دیده است، ما تازه شهروندهای درجه هزارم دنیای او هستیم، توکلمان به اوست، چون قلبی که ترک به این بزرگی برداشته باشد خیلی زود از هم می‌پاشد، خدا به ما کمک کند.

یاد

برای سید و‌ آقای شهیدمان

مسعود پیرهادی
وقتی صبح روز شنبه نهم اسفند در دفتر کارش، همان جایی که سالیان سال «خذها بقوة» را معنا کرده بود، گلوله‌های اشقی‌الاشقیا فرود آمد، آرزوی دیرین شهادت که همیشه در دلش زنده بود، به حقیقت پیوست. او نه در پناهگاه و نه در پشت دیوارهای امنی که بسیاری می‌جویند، بلکه دقیقا همان‌جا که مسئولیتش او را قرار داده بود به استقبال آن لحظه رفت که سال‌ها در سلوکش با خدا زمزمه می‌کرد: شهادت. دشمن خواست او را از میان بردارد تا برود و دیگر نباشد اما احمق‌ها نمی‌دانستند که شهید نمی‌رود؛ می‌ماند؛ جاودانه می‌شود؛ حی است و نزد پروردگارش رزق داده می‌شود.
سال‌ها پیش از آنکه بر بلندای زعامت بنشیند، او جوانی بود در کوچه‌های انقلاب، مشتاق حقیقت، تشنه عدالت و دل‌باخته خدمت. زندان و تبعید را از سر گذراند؛ در آتش جنگ تحمیلی کنار فرزندان این ملت ایستاد؛ مسئولیت‌های سنگین را بر دوش کشید و هرگز قدمی پس نکشید. از ریاست جمهوری تا رهبری، هر پله‌ای برایش یک امتحان بود و او امتحان‌ها را یکی‌یکی پشت سر گذاشت؛ با صبر و توکل، با امید به فردایی روشن برای وطنش و با عشقی بی‌حد به مردم.  
وقتی خبر شهادتش را رسانه‌های رسمی کشور اعلام کردند، دیگر هیچ‌ دلداده‌ای نتوانست اشک‌هایش را پنهان کند. تلویزیون رسمی با صدای لرزان خبر را داد و مردم در خیابان‌ها و میدان‌ها حتی در کشورهای دیگر گرد آمدند تا عزای مردی را بگیرند که سال‌ها هم در دل لحظات سخت بود و هم پناه و امید در روزهای دشوار.   
این شهادت، اگرچه غم‌انگیز و جانکاه است، اما برای کسانی که سال‌ها شاهد دعاها و سبک زندگی او بوده‌اند، می‌تواند آغازی معنوی باشد برای بازخوانی راهی که او پیمود؛ راهی مملو از ایمان، خدمت بی‌وقفه و ایستادگی در برابر طواغیت عالم.
اما چند کلام با آقای شهیدمان درد دل کنیم:
آقای من!
ای سید صبور روزهای سخت، ای مرد سال‌های ایستادگی، اگر امروز قلم بخواهد با تو سخن بگوید، نه با یک رهبر سیاسیِ صرف بلکه با یک پیر راه حرف می‌زند؛ راهی که از حجره‌های ساده طلبگی آغاز شد و به سنگین‌ترین مسئولیت این سرزمین رسید.
تو پیش از آنکه رهبر باشی، سالک بودی. جوانی که در هیاهوی خفقان، راه مبارزه را انتخاب کرد؛ زندان را چشید، تبعید را تحمل کرد، تهدید را به جان خرید و از همان روزها، آرزوی شهادت را در دل نگه داشت. نه به عنوان یک شعار، که به عنوان افق حیات طیبه.
در سالهای انقلاب، در التهاب خیابانها، در روزهایی که همه‌چیز در حال تولد بود، تو فقط ناظر نبودى؛ در متن ماجرا بودی. و بعد در سالهای جنگ، میان دود و آژیر و خبرهای تلخ، کنار رزمنده‌ها ایستادی. آن روزها، قامتت زیر بار مسئولیت خم نشد؛ صبرت عمیق‌تر شد.
ریاست‌جمهوری برایت صرفا مرحله‌ای از تکلیف بود و وقتی بار رهبری علی‌رغم میل خودت بر دوشت گذاشته شد، با استقامتی مثال‌زدنی ماندی؛ آرام، بی‌هیاهو، با همان لبخند ملیح و نگاه عمیق. سالهای فشار، تحریم، تهدید، اختلاف و بحران گذشت و تو هر بار تلاش کردی امید مردم خاموش نشود.
آقا؛
آرزوی شهادت داشتی و این آرزو به حقیقت پیوست؛ چه پایان باشکوهی برای عمری مجاهدت. آن هم نه در پناهگاه، نه جدا از مردم، نه دور از میدان تصمیم؛ بلکه در همان دفتر کار، پشت همان میزی که سالها برای این ملت استقلال و عزت و شرف خریدی. چه تصویری رساتر از این که مردی تا آخرین لحظه در سنگر مسئولیت بماند.
تو بارها گفته بودی که راه از شخص مهم‌تر است. شاید حالا که شهادتت رقم خورده است، خودت بیش از هر کسی راضی باشی که بر راهت بیش از نامت تکیه و اصرار کنیم اما برای مردمی که دهه‌ها با صدایت زیسته‌اند، با توصیه‌هایت دل‌گرم شده‌اند، با نگاهت در بحران آرام گرفته‌اند، این داغ ساده نیست.
آقا؛
جسم مجروحت از میان ما می‌رود اما آن سلوک تا ابد می‌ماند. آن پیوند میان ایمان و سیاست، آن جمع میان صبر و صلابت، آن اصرار بر امید حتی در سخت‌ترین ساعت. شاید بزرگ‌ترین میراثت همین باشد؛ این که به ما آموختی در طوفان هم می‌توان ایستاد، می‌توان نترسید، می‌توان عزیز بودن را تا آخرین نفس ادامه داد.
حالا ما مانده‌ایم و مسئولیتی که سنگین‌تر شده است. دعا کن که ما هم در اندازه خود، اهل ایستادن باشیم.

یاد

« مشتاق این سعادتیم»

سیدمحمدرضا دماوندی 

آن هنگام که حسین(ع) به شهادت رسید، لشکریان یزید به شادی و هلهله پرداختند اما زمان نشان داد که اگرچه حسین(ع) نیست اما راه حسین(ع) پابرجاست و پرچم او افتادنی نیست .آن پرچم نماد مقاومت و آزادگی، در درازای تاریخ تا امروز و تا رسیدن به دست صاحب الزمان(عج) دست به دست شده و این مسیر کماکان ادامه خواهد داشت .
هرچند مرگ برای یزیدیان پایان زندگی است اما برای پرچمداران شرف و آزادگی به تبعیت از امام شهیدان قله آرزوهاست. از این رو رهبر شهید بارها شهادت را سعادت بزرگ و خود را مشتاق به آن می دانست .
 او در ۲۰ مهر سال ۹۰ در سفر به کرمانشاه و دیدار با علمای آن شهر، تفسیری درخشان و شیرین از شهادت ارائه می دهد: «شهادت مرگ تاجرانه است، مرگ پرسود است، این روغنِ ریخته را نذر امامزاده کردن است. بالاخره این روغن که خواهد ریخت؛ «کلّ نفس ذائقة الموت». اگر چنان‎چه انسان سعادت پیدا کند - پروردگارا! ما هم مشتاق این سعادتیم - این حادثه‌ ناگزیر را به خدا بفروشد، سود سرشاری کرده است. «انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم»؛ خدا جان را می‎خرد، خدا مشتری است. این خیلی سعادت بزرگی است .»
اینک یزیدیان می‌توانند هلهله کنند همان‎گونه که اسلاف آنان در طول تاریخ کرده‌اند اما راه شرف، آزادگی و تقابل خیر با شر ادامه خواهد داشت . راهی که امام شهید در آخرین کلامش در ۲۸ بهمن به روشنی به همه نشان داد:«ملّت ایران درس‎های اسلامی و شیعیِ خودش را خوب بلد است؛ می‎داند که چه‌ کار کند. امام حسین(علیه السّلام) فرمود: مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید؛ کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‎کند. ملّت ایران در واقع می‎گویند: ملّتی مثل ما، با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی، با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.»بله ما در شهادت سیدعلی عزاداریم اما ایمان داریم که این پرچم افتادنی نیست. پرچمدار دیگری خواهد آمد .

یاد

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات