صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۲  ، 
کد خبر : ۳۸۸۹۲۱
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۱۸ اسفندماه ۱۴۰۴

رهبری که هنوز رهبری می‌کند

شهادت آقا و قائد امت، فقط یک مصیبت نبود؛ یک آزمون بزرگ برای این ملت بود. گمان می‌کردند با برداشتن یک قله، رشته پیوند مردم با اسلام و ولایت سست می‌شود؛ اما آنچه رخ داد، درست نقطه مقابل این خیال بود. خون شهید، دوباره نشان داد که این رابطه، رابطه‌ای تشریفاتی یا سیاسی نیست؛ ریشه در ایمان مردم دارد.

یاد

یک هفته اشک و آه با بغض انتقام 

حسن رشوند

رمضان امسال برای ملت ایران‌، رمضانی متفاوت بود. در رمضان امسال هنوز چند روزی از حلاوت شیرینی حضور بی‌نظیر ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن و تجدید میثاق امت با امام خویش و آرمان‌های خمینی کبیر(ره)نگذشته بود و ملت در آرزوی پایان یک ماه روزه داری و پیوند دو عید عبادت با طبیعت بودند که یک بار دیگر دست اهریمنی دشمن خبیث آمریکا از آستین آلوده به خون ملت ایران آن‌هم در وسط مذاکرات با همراهی سگ‌هار و نجس او رژیم صهیونیستی بیرون آمد و با به شهادت رساندن بهترین و شریفترین بنده خدا در این کره خاکی‌، عیش معنوی ماه رمضان را بر ملت ایران تلخ کرد. امسال سفره‌های افطار در حالی گسترده می‌شوند که با چشم‌های اشک آلود بر سر سفره می‌نشینیم و حسرت روزهایی را می‌خوریم که چگونه امام شهید ما هر سال در این ایام شبی رابا کارگزاران نظام، شبی را با دانشجویان و اساتید دانشگاه و نخبگان علمی کشور، شبی را شاعران و فرهیختگان فرهنگی کشور و شبی را با خانواده شهدا‌، افطار ساده و بی‌آلایش خود را باز می‌کردند و شرکت کنندگان این مراسم را از می‌وجود سراسر معنوی‌شان سیراب می‌کردند.در سفره‌های افطار امسال حسرت آن روزها را می‌خوریم و از عمق وجود آه می‌کشیم و آرزو می‌کنیم ایکاش زمان به عقب باز می‌گشت تا می‌توانستیم آنچهره الهی و دوست داشتنی و صدای دلنشین را یک‌بار دیگر ببینیم و بشنویم. رمضان امسال جای خالی شخصیتی که 37 سال برای مردمش نماد هدایت، صلابت و پایداری بود، کاملا احساس می‌شود. یقینا فقدان چنین چهره‌ای، فقدان یک فرد نیست؛ بلکه مرور 37 سال زندگی با حضرتش در جایگاه رهبری امت و تجدید میثاق با ارزش‌هایی است که آن عزیز سفر کرده در ذهن و دلهای آتش زده ما کاشته‌اند. در چنین فضائی، رمضان امسال معنایی دوگانه پیدا می‌کند. از یکسو ماه عبادت‌، صبر و تسلیم در برابر اراده الهی است؛ ماهی که انسان را به پذیرش تقدیر وادار می‌کند و به او می‌آموزد که در سخت‌ترین لحظات‌، امید را نباید از دست داد واز سوی دیگر، ماهی است که اشک‌ها در فقدان عزیزترین شخصیتی که بعد از امام راحل‌، امید عالم و مستضعفان جهان بودند بی‌اختیارجاری می‌شوند.
برای مردم ایران و جبهه مقاومت در منطقه و سراسر جهان‌، این روزها، آمیخته‌ای از اندوه و تأمل است. اندوه از فقدان و تأمل درباره آینده و اینکه مسیر پیش رو چگونه خواهد بود و چگونه می‌توان از دل بحران‌ها، راهی به سوی ثبات و امید گشود. ملت ایران با چنین پرسش‌هایی در طول 47 سال از عمر انقلاب و مواجهه با بحران‌های بیشمار‌، نشان داده است که ایران اسلامی جامعه‌ای زنده است و فقدان یک ولی خدا باعث سکون و خمودگی او نخواهد شد و به تعبیر رهبر شهیدمان به سمت قله در حرکت است و این مسیر را پر شتاب طی می‌کند. از ویژگی‌های ملت ایران این است که تجربه‌های بزرگ تاریخی را پشت سر گذاشته‌ و توانسته است سوگواری را به نوعی همبستگی اجتماعی تبدیل کند. یک هفته سوگواری همراه با بغض انتقام از خون امام شهید خویش در زیر شدیدترین بمباران و موشک باران دشمن و حضور شبانه‌روز در خیابان‌ها و میدان‌های شهرها و حتی روستاها با ظاهرهای متفاوت نشان می‌دهد این ملت تسلیم شدنی نیست و دشمن زبون حقیرتر از آن است که بتواند او را وادار به تسلیم کند. 
اما به درستی می‌دانیم که شهادت رهبر حکیم، مجاهد خستگی‌ناپذیر و اسوه‌ی صبر، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای رضوان‌الله تعالی علیه، نه فقط یک فقدان، که ضربه‌ای جانکاه بر پیکره جهان اسلام و قلب بیدار امت بود. این عزیز سفر کرده فقط «رهبر» برای ما نبود و پیش از آن‌، «خادم» دین و ملت بود. پیش از آنکه فریاد عدالت‌خواهی سر دهد، خود سال‌ها در محراب غربت ایستاد و بار سنگین انقلاب را بر دوش کشید. او تجسم عملی آموزه‌های مکتب امام راحل خمینی کبیر(ره) بود؛ امامی بودند که رنج مردم را با پوست و استخوان خود درک می‌کردند و در برابر دشمنان، چون کوهی استوار می‌ایستادند.
امروز دیگراین شهادت مظلومانه، این جنایت نابخشودنی توسط اشقی الاشقیاء، مرز میان حق و باطل را شفاف‌تر از همیشه کرده است و خون پاک این سیدِ مجاهد، مشعل بیداری امت را در سرتاسر جهان اسلام روشن‌تر ساخته است. خون مطهر او، سرمایه‌ای است که عزت ایران و استواری شجره طیبه مقاومت را تا ابد تضمین خواهد کرد. شهادت، آغاز فصل تازه‌ای است؛ فصلی که در آن، بیداری امت، انتقام خون پاک او را از دشمنان قسم‌خورده‌اش خواهد گرفت.
امروز، صفحات تاریخ با مرکب خونین امام خامنه‌ای (قدس سره) نگاشته می‌شود. کلماتی که ما را در فهم عظمت سخن و عمق بصیرت رهبرِ دل‌ها یاری می‌کنند. اکنون آسمانِ جهان اسلام، ستاره‌ای فروزان را از دست داده است؛ آن ستاره‌ای که 37 سال‌، چونان نوری هدایت‌گر، تاریک‌ترین شب‌های امت را روشنایی بخشید. یقینا شهادت این عبد صالح خدا و مجاهد خستگی‌ناپذیر امت اسلامی، داغی است که نه تنها بر قلب ملت ایران، بلکه بر سینه هر آزاده‌ای در جهان که بوی استقلال و مبارزه را می‌فهمد، نشسته است.این فقدان بزرگ قطعا برای ملت ایران و جریان مقاومت‌، یک حادثه صرف نخواهد بود؛ این یک فصل پایانی است که از دل آن، فصولی جدید از تاریخ‌سازی امت آغاز خواهد شد. چراکه امام شهید ما نه یک مدیر در جایگاه رهبری امت، بلکه یک مرجعیت عظیم دینی، یک فیلسوف ژرف‌اندیش، یک فقیه اصولی و بالاتر از همه، تالی تلو ولایت فقیه بود که وظیفه‌اش را نه با تکیه بر مقام، که با تکیه بر تکلیف الهی به انجام رساند. این داغ، سوزاننده است، زیرا او تجسم عینی «امام» در مفهوم راستین کلمه بود؛ کسی که خون مطهرش با خون فرزندان این انقلاب عجین شده و با شجاعت‌، ملت را از بحران‌ها عبور داده است. برای درک عمق این ضایعه، باید به گستره‌ی شخصیت ایشان سفر کرد؛ شخصیتی که تلفیقی یگانه از صلابت در برابر دشمن و عطوفت پدرانه با ملت بود. رهبری ایشان، بر پایه‌ی دو رکن اساسی بنا شده بود: علم و عمل. او عالمی بود که تئوری انقلاب را در عمل پیاده کرد و دانشمندی بود که فقه را از تئوری محض خارج کرده و آن را به متن زندگی سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی آورد.
در سال‌های پس از ارتحال بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، بسیاری تردید داشتند که آیا این شجره طیبه می‌تواند در برابر سیل خروشان فتنه و دسیسه‌های جهانی دوام بیاورد. اما این امام خامنه‌ای عزیز ما بود که با هدایت الهی، نشان داد که رهبری یک فرد نیست، بلکه تداوم یک مکتب است. ایشان میراث‌دار اصلی مکتب امام راحل(ره)بودند، اما این میراث را به شکلی پویا و متناسب با پیچیدگی‌های عصر جدید پرورش دادند. او به ما فهماندند که در عصر ارتباطات و جنگ‌های نرم، میدان نبرد اصلی، میدان اندیشه و قلب‌هاست. از این رو، تمام سخنرانی‌ها، پیام‌ها و تدابیرشان، در حقیقت کلاس‌های درس مکتب اهل بیت‌(ع) در مواجهه با چالش‌های مدرن این قرن بود.
ایشان نه تنها یک رهبر سیاسی، بلکه یک معلم اخلاق در عرصه قدرت بودند. یادمان هست که در بطن سخت‌ترین تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی، چگونه با لحنی آرام، اما قاطع، بر عدالت، ساده‌زیستی و پرهیز از اسراف تأکید می‌کردند. او پیش از آنکه فرمان دهد، خود به بالاترین درجات اطاعت از این فرامین رسیده بودند.این خلوص در عمل بود که کلامشان را دارای وزن و نفوذ معجزه‌گونه در قلب‌ها رسوخ می‌داد.
امروز ملت ایران و همه جبهه مقاومت با امام شهید خود عهد می‌بندد که با همان صلابت، همان بصیرت و انرژی مضاعف‌تر در میدان مبارزه با دشمن صهیونیستی و آمریکا باقی بماند و از خلف شایسته‌ای که نه تنها با انتخاب خبرگان ملت‌، بلکه با هدایت ولی عصر (ارواحنا الفداء) مسیر را برای انتخاب سومین ولی امر هموار کرده اند، حتما مسیر آینده این انقلاب پرشتاب‌تر از گذشته طی می‌شود. چراکه این جنایتی که آمریکا و سگ دست آموز او رژیم نجس صهیونیستی انجام دادند، طوفانی را به پا کرده که دامنه‌های آن، یقینا همه کاخ‌های ظلم و ستم در جهان را فرو ریخته و خواب آرام ترامپ و نتانیاهو این موجودات خبیث عالم را آشفته خواهد کرد. انشاالله

یاد

قطب‌نمای مقاومت در نبرد نامتقارن

سیدعبدالله متولیان

در طوفان‌های تاریخ، کشتی‌هایی به ساحل می‌رسند که قطب‌نما داشته باشند. امروز ایران در سهمگین‌ترین طوفان عمر خود گرفتار است؛ طوفانی که ائتلاف غربی-صهیونی با تمام زر و زور و تزویر جهان به راه انداخته است. اما کشتی ایران قطب‌نمایی دارد که مسیر را گم نمی‌کند: ولایت فقیه.
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، به دلیل نمایش باشکوه‌ترین صحنه تاب‌آوری یک نظام سیاسی در برابر پیچیده‌ترین حمله ترکیبی تاریخ ثبت شد. آنچه این روز‌ها در ایران می‌گذرد، فراتر از نبرد نظامی است؛ رزمایش «ولایت‌مداری» و «تاب‌آوری» در سخت‌ترین شرایط ممکن؛ جایی که رهبر انقلاب در همان لحظات اولیه به شهادت می‌رسد، فرماندهان ارشد شهید می‌شوند، اما نظام اسلامی نه تنها فرو نمی‌پاشد، که اراده خود را بر دشمن تحمیل می‌کند.
۱. جنگ احزاب ۲۰۲۶؛ تکرار تاریخ: قرآن در سوره احزاب، تصویر مؤمنانی را ترسیم می‌کند که در محاصره احزاب، بر ایمانشان افزوده شد. امروز ایران در محاصره احزاب مدرن است؛ ائتلاف ۳۲ کشور ناتو، رژیم صهیونیستی و چند دولت عربی با پشتوانه آژانس یهود و هالیوود. اما تفاوت اینجاست: در جنگ احزاب صدر اسلام، پیامبر (ص) زنده بود و فرماندهی می‌کرد؛ در جنگ احزاب ۲۰۲۶، رهبر انقلاب از ساعات نخست به شهادت رسیده است. اینجا نقطه عطف تاریخ و آزمون نظریه «ولایت فقیه» در بی‌سابقه‌ترین شرایط است.
۲. ولایت فقیه؛ مکتب مدیریت بحران: دشمنان گمان کردند با حذف رهبر، کار تمام است. غافل از آنکه ولایت در اندیشه شیعی، در مسیر و مکتب تعریف می‌شود. امام خمینی (ره) این درخت را نشاند و امام خامنه‌ای آن را چنان آبیاری کرد که امروز، حتی با فقدان فیزیکی ولی‌فقیه، نظام بر اساس الگوی نبرد نامتقارن طراحی‌شده توسط او، به حیات ادامه می‌دهد. او نیرو‌های مسلح را بر اساس تاکتیک‌هایی سازماندهی کرد که وابسته به فرمان لحظه‌ای یک نفر نباشد.
۳. شهادت امام؛ آغاز فصلی نو: اتاق‌های فکر غرب با انتشار خبر شهادت رهبر، منتظر فروپاشی ایران نشستند. اما بر اساس سازوکار قانون اساسی، شورای موقت رهبری تشکیل جلسه داد و فرماندهان رده‌های بعدی که با الگوی «مدیریت غیرمتمرکز بحران» تربیت شده بودند، بدون نیاز به فرمان مستقیم، عملیات‌ها را هدایت کردند. موشک‌هایی که به پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس و سرزمین‌های اشغالی شلیک شد، بر اساس طرح‌های از پیش‌طراحی‌شده امام شهید بود.
۴. نبرد نامتقارن؛ میراث جاودان امام خامنه‌ای:ائتلاف غربی-صهیونی با پیشرفته‌ترین تجهیزات به میدان آمد، اما با «نبرد نامتقارن» مواجه شد؛ استراتژی‌ای که امام خامنه‌ای سال‌ها روی آن کار کرد: جنگیدن در نقطه‌ای که دشمن انتظار ندارد، با سلاحی که حسابش را نکرده است. همان‌گونه که فرمود: «ناو وسیله خطرناکی است، اما آن سلاحی که ناو را غرق می‌کند خطرناک‌تر است». امروز موشک‌ها و پهپاد‌های ایران، ناو‌های آمریکا را تعقیب می‌کنند و گنبد آهنین را به سخره گرفته‌اند.
۵. اهداف ده‌گانه آمریکا و شکست در همه جبهه‌ها:آمریکا ده هدف را دنبال می‌کرد: فروپاشی ایران از درون با کودتای دی‌ماه که ناکام ماند؛ تسلیم بدون درگیری با قشون‌کشی که پاسخ موشکی گرفت؛ پایان کار با عملیات برق‌آسا که با هشدار «جنگ منطقه‌ای» خنثی شد؛ نجات رژیم صهیونی که موشک‌های ایران مرگش را تسریع کرده؛ اهداف اقتصادی و تصرف نفت ایران که به بحران انرژی انجامید؛ تسلط بر ژئوپولتیک منطقه که به نزدیکی ایران به شرق منجر شد؛ پوشاندن کشور‌های عرب که موجودیتشان را به خطر انداخت؛ نابودی امید مردم که به اتحاد بی‌سابقه انجامید؛ پاک کردن جبهه مقاومت که به بازگشت قوی‌تر آن انجامید؛ و انزوای ایران که به موج حمایت جهانی تبدیل شد.
۶. مردم؛ خط مقدم جنگ اراده‌ها:بزرگ‌ترین غافلگیری دشمن، واکنش مردم ایران بود. آنها حساب کرده بودند با شهادت رهبر، مردم به خیابان‌ها می‌ریزند. مردم آمدند، اما نه برای اغتشاش، که برای خلق حماسه. هر شب خیابان‌های ایران مملو از جمعیتی است که علیه آمریکا و اسرائیل شعار می‌دهند. در بسیاری از کشور‌های جهان، مراسم بزرگداشت امام شهید ایران برگزار می‌شود و پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف حملات قرار گرفته‌اند.
آنچه در این روز‌ها می‌گذرد، نمایش زنده کارآمدی نظریه «ولایت فقیه» در سخت‌ترین شرایط است؛ نظامی که با شهادت رهبرش نه تنها فرو نمی‌پاشد، که قوی‌تر ادامه داده و عرصه را بر ائتلاف غربی-صهیونی تنگ کرده است تا جایی که آمریکا از طریق ایتالیا (موذیانه) درخواست آتش‌بس موقت کرده و این یعنی شکست. ولایت فقیه قطب‌نمای ایران است و این قطب‌نما، امت را به ساحلی می‌رساند که وعده الهی است. فردا از آن ماست.

یاد

جنگ از حقیقت تا واقعیت

کامبیز نوروزی 

1- حقیقت

حقوق بین‌الملل بیانگر حقیقت در روابط بین دولت‌ها در جهت صلح و نظم عادلانه جهانی است. براساس این معیارها اقدام نظامی مشترک ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در حمله به قلمرو سرزمینی ایران عملی نامشروع و مصداق آشکار تجاوز است. تمسک آمریکا و اسرائیل به استدلال «اقدام پیش‌دستانه» برای توجیه حمله نظامی به ایران کاملا بی‌اساس و مردود است. اقدام پیش‌دستانه زمانی مصداق دارد که نشانه‌های روشن و قطعی وجود داشته باشد که یک دولت مشغول تدارک حمله نظامی به خاک کشوری دیگر است و حمله محتمل‌الوقوع است. در این صورت این دولت می‌تواند پیش‌دستی کرده و برای رفع خطر به کشور اول حمله کند.

حمله پیش‌دستانه باید محدود به دفع خطر باشد نه بیشتر. ایران خطر نظامی برای ایالات متحده نداشته است. حتی اگر فرض کنیم که ایران برای منافع آمریکا در سطح جهان مشکلات کوچک یا بزرگی ایجاد کرده باشد، این خطری نیست که حمله نظامی را توجیه کند. در روابط بین‌الملل همه دولت‌ها در رقابت برای کسب منافع بیشتر برای خود و کاستن از منافع دولت‌های دیگرند. تلاش ایران برای پیشبرد صنعت هسته‌ای و تولید موشک نیز مشروعیتی برای حمله نظامی به قلمرو سرزمینی ایران ایجاد نمی‌کند. این فعالیت‌های ایران به‌طورکلی به معنای حمله قریب‌الوقوع یا محتمل‌الوقوع نیستند. اگر هم این فعالیت‌ها مغایر با کنوانسیون‌های بین‌المللی باشند، تصمیم‌گیری در چنین مواردی بر عهده سازمان‌های بین‌المللی است نه یک دولت که به بهانه آن به کشور دیگر حمله کند. حتی اگر حمله نظامی آمریکا با همدستی متحد منطقه‌ای‌اش برای ازبین‌بردن صنعت هسته‌ای و موشکی ایران منطبق با قواعد حقوق بین‌الملل باشد، که نیست، در چارچوب قواعد حمله پیش‌دستانه، حدود چنین حمله‌ای فقط باید محدود به مراکز هسته‌ای و موشکی ایران می‌بود. اما دامنه اقدام نظامی ایالات متحده بسیار فراتر از این رفته و تمامی مراکز نظامی، فرودگاه‌ها، ساختمان‌های اداری، مقامات ارشد لشکری و کشوری را هدف قرار می‌دهد. آمریکا حتی پا را فراتر از این گذاشته و برای حکومت ایران تعیین تکلیف می‌کند و حتی برای انتخاب رهبری ایران شرط و شروط تعیین می‌کند. درباره اسرائیل هم ایران شروع‌کننده جنگ نبوده و نشانه‌ای برای حمله قریب‌الوقوع ایران به اسرائیل وجود نداشته است. از نظر حقوق بین‌الملل توجیهی تحت عنوان «حمله پیش‌دستانه» آمریکا و اسرائیل به ایران مردود و غیرقابل قبول و مصداق تجاوز نظامی است.

 
 

در روابط بین‌الملل بین حقیقت و واقعیت فاصله‌ای بسیار عمیق و طولانی وجود دارد. هدف حقوق بین‌الملل، مانند حقوق داخلی، برقراری نظم و عدالت و صلح بین ملت‌هاست. اما در روابط بین‌الملل دولت‌ها عملا هرجا و هر زمان که لازم بدانند، به‌راحتی قواعد حقوق بین‌الملل را نقض می‌کنند. روابط بین‌الملل مبتنی بر زور است. روی زمین واقعیت، تمام این مفاهیم تابعی از منافع دولت‌ها می‌شوند. دولت‌ها در روابط بین‌الملل به دنبال منافع خود هستند. هرجا منفعت هر دولتی ایجاب کند، به‌سادگی رفتاری مغایر با عدالت و نظم و صلح انجام می‌دهند. تا آنجا که برای منافع خود جنگ‌افروزی می‌کنند.

دولت‌ها برای منافع خود و کشور خود شروع به جنگ می‌کنند نه منافع کشوری که مورد هجوم قرار گرفته است. ساده‌اندیشی است اگر تصور شود مداخله نظامی خارجی می‌تواند به آزادی و توسعه منتهی شود. هر حکومتی که با مداخله خارجی حاکم شود، بدون هیچ تردیدی مجبور است منافع دولت مداخله‌گر را تأمین کند نه منافع ملت خود را. هنوز دولت آمریکا سهم بزرگی از نفت عراق را به‌عنوان غرامت جنگی که خود آمریکا ایجاد کرد، برمی‌دارد. دولت ونزوئلا مکلف است نفت خود را به مشتریانی بفروشد که آمریکا تعیین می‌کند و درآمد نفتی خود را در آمریکا سپرده کند و آمریکا هر زمان که خواست پولی را به ونزوئلا بدهد.

مصونیت از منفعت‌جویی‌های جنگ‌طلبانه دولت‌ها با کسب قدرت ممکن است. از مهم‌ترین پایه‌های قدرت حضور واقعی مردم در ساختار سیاسی است که بیش از هر سلاحی نیروی بازدارندگی ایجاد می‌کند. انحصار قدرت در دستان گروهی کوچک، بیرون‌راندن جامعه از جریان اداره کشور، توسل به خشونت‌های مختلف در مقابله با اعتراضات مردم، محدودکردن روزافزون آزادی‌های سیاسی و اجتماعی ملت، بی‌اعتنایی به خواسته‌های عمومی و عوامل دیگر فاصله‌های بسیاری بین مردم و حکومت می‌سازد که این رکن قدرت را از میان می‌برد و حس طمع را در دولت‌های قدرتمند و کسانی که به اتکای قدرت بیگانه به دنبال کسب قدرت هستند، تحریک می‌کند‌ و توان دفاعی را کاهش می‌دهد.

در شرایط تاریخی و بسیار دشواری که به سر می‌بریم، هنوز هم می‌توان با پذیرش و اجرای حقوق اساسی ملت و احترام به خواست‌های آنان، ایران را از چنین گردابی بیرون آورد.

یاد

آزمون واقعی ملت ها

سعید خادمی

با این حال تجربه تاریخی یک واقعیت مهم را نیز نشان می‌دهد: همبستگی ناشی از بحران، اگر به درستی مدیریت نشود، معمولاً پایدار نمی‌ماند. بسیاری از پیوندهایی که در دوران جنگ شکل می‌گیرند، با فروکش کردن بحران به تدریج تضعیف می‌شوند و شکاف‌های اجتماعی دوباره خود را نشان می‌دهند.
به همین دلیل مهم‌ترین پرسش برای هر جامعه پس از بحران این است: چگونه می‌توان همبستگی شکل‌گرفته در لحظات خطر را به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل کرد؟
پاسخ به این پرسش دست‌کم به سه اقدام اساسی نیاز دارد.
نخست، شکل‌گیری یک روایت ملی صادقانه از تجربه بحران. جوامعی که بتوانند رنج‌ها، فداکاری‌ها و مقاومت خود را در قالب یک حافظه مشترک ثبت کنند، شانس بیشتری برای حفظ همبستگی اجتماعی خواهند داشت. در این میان نقش رسانه‌های عمومی و در ایران به‌ویژه رسانه ملی نقشی تعیین‌کننده است؛ رسانه‌ای که می‌تواند روایت مشترکی از تجربه مردم، فداکاری شهدا، رنج خانواده‌ها و همدلی اجتماعی شکل دهد. البته چنین نقشی زمانی به‌درستی ایفا می‌شود که رسانه واقعاً ملی باشد و بتواند صدای همه اقشار جامعه را بازتاب دهد. دوم، تبدیل همبستگی عاطفی به مشارکت اجتماعی پایدار. تجربه جنگ نشان می‌دهد که شبکه‌های داوطلبانه، فعالیت‌های مردمی و نهادهای مدنی می‌توانند پیوندهای اجتماعی را تقویت کنند. حفظ و تقویت این شبکه‌ها در دوران پساجنگ
یکی از مهم‌ترین راه‌های تبدیل احساس همبستگی به همکاری پایدار اجتماعی است. و سوم، توجه به عدالت و اعتماد اجتماعی. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تنها با تکیه بر احساسات بحران، همبستگی خود را در بلندمدت حفظ کند. اعتماد عمومی زمانی پایدار می‌ماند که شهروندان احساس کنند در فرصت‌ها، امنیت و آینده مشترک خود سهمی عادلانه دارند. بحران‌ها تنها آزمونی برای قدرت نظامی یا اقتصادی کشورها نیستند؛ آن‌ها آزمونی برای بافت اجتماعی ملت‌ها نیز هستند. گاهی در تاریک‌ترین لحظات، جامعه ظرفیت‌هایی از همدلی و همکاری را آشکار می‌کند که در روزهای عادی کمتر دیده می‌شود. همبستگی‌ای که در دل تهدید شکل می‌گیرد، سرمایه‌ای کمیاب برای هر جامعه است؛ سرمایه‌ای که اگر به حافظه جمعی، مشارکت اجتماعی و اعتماد پایدار تبدیل نشود، به همان سرعتی که پدید آمده از میان خواهد رفت. آزمون واقعی ملت‌ها نه در لحظه انفجارها و بحران‌ها، بلکه در روزهای پس از آن است؛ روزهایی که باید ثابت کنند می‌توانند از یک درد مشترک تلخ، سرنوشتی شیرین و مشترک بسازند.

یاد

جبهه‌ای که در خانه‌های ماست

مسعود حمیدی 

برای نسلی از ایرانی‌ها، واژه «جنگ» همیشه با تصویر جبهه‌های جنوب و غرب گره‌ خورده است؛ با قطارهایی که داوطلبان را به سمت خط مقدم می‌بردند، با کامیون‌هایی که از شهرها کمک‌های مردمی را جمع می‌کردند و با خانه‌هایی که چراغ‌هایشان کم‌نورتر می‌شد تا سوخت و برق کمتری مصرف شود. در آن سال‌ها، دفاع فقط در میدان نبرد نبود؛ در آشپزخانه‌ها، در صف‌های کوپن و در تصمیم‌های کوچک روزمره مردم هم جریان داشت. امروز اگرچه شکل تهدیدها تغییر کرده، اما یک‌چیز همان‌طور باقی‌مانده است: نقش مردم. 
جنگ‌های مدرن مثل گذشته فقط نبرد زمینی نیستند. گاهی حملات هوایی است، گاهی فشار اقتصادی و گاهی هدف گرفتن زیرساخت‌ها. در چنین شرایطی دیگر امکان حضور داوطلبانه مردم در میدان جنگ مثل دهه شصت وجود ندارد. اما این به آن معنا نیست که جامعه نقشی ندارد. اتفاقاً در چنین زمان‌هایی، «جبهه داخلی» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
یکی از مهم‌ترین این جبهه‌ها، مصرف انرژی است. ایران از نظر منابع انرژی یکی از غنی‌ترین کشورهای جهان است؛ با بیش از ۳۴ تریلیون مترمکعب ذخایر گاز و حدود ۱۵۷ میلیارد بشکه نفت. اما در کنار این منابع عظیم، مصرف داخلی هم بسیار بالاست. مصرف بنزین در ایران در بسیاری از روزها به حدود ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون لیتر می‌رسد و در زمستان نیز مصرف گاز در بخش خانگی آن‌قدر بالا می‌رود که بخش بزرگی از تولید کشور صرف گرمایش خانه‌ها می‌شود. در شرایط عادی شاید این موضوع بیشتر یک مسئله اقتصادی باشد. اما در زمان بحران یا تنش‌های منطقه‌ای، همین مصرف بالا می‌تواند به یک چالش جدی تبدیل شود. اگر صادرات نفت و گاز یا بازگشت ارز دچار اختلال شود، تأمین منابع برای کشور دشوارتر خواهد شد و در چنین شرایطی هر مقدار صرفه‌جویی می‌تواند ارزشمند باشد.
تجربه کشورهای دیگر هم همین را نشان می‌دهد. در بحران انرژی اروپا در سال ۲۰۲۲، دولت‌ها فقط به دنبال منابع جدید نبودند؛ از مردم هم خواستند مصرف خود را کاهش دهند. حتی کاهش چند درجه‌ای دمای خانه‌ها در برخی کشورها تأثیر قابل‌توجهی در مدیریت بحران داشت. برای ما هم واقعیت چندان متفاوت نیست. هر لیتر بنزینی که کمتر مصرف شود، هر چراغ اضافه‌ای که خاموش شود و هر مقدار انرژی که با دقت بیشتری مصرف شود، در مقیاس ملی به معنای حفظ بخشی از منابع کشور است. در جنگ‌های قدیمی، پشت جبهه با کامیون‌های سوخت و انبارهای تدارکات معنا پیدا می‌کرد. امروز اما بخشی از همان پشت جبهه در خانه‌های ماست؛ در مصرف بنزین، برق، گاز و حتی در نحوه خرید کالاهای اساسی.
شاید ما نتوانیم مثل نسل دهه شصت راهی خط مقدم شویم؛ اما هنوز می‌توانیم کاری انجام دهیم. گاهی دفاع از کشور نه با اسلحه، بلکه با مسئولیت‌پذیری در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد؛ با این تصمیم ساده که منابعی را که متعلق به همه ماست، کمی محتاطانه‌تر مصرف کنیم. گاهی دفاع از یک کشور با فشردن ماشه آغاز نمی‌شود؛ با خاموش کردن یک چراغ اضافه، کمتر راندن یک خودرو و نگه‌داشتن ذخایر برای روزهای دشوار شروع می‌شود.

یاد

رهبری که هنوز رهبری می‌کند

مسعود پیرهادی
شهادت آقا و قائد امت، فقط یک مصیبت نبود؛ یک آزمون بزرگ برای این ملت بود. گمان می‌کردند با برداشتن یک قله، رشته پیوند مردم با اسلام و ولایت سست می‌شود؛ اما آنچه رخ داد، درست نقطه مقابل این خیال بود. خون شهید، دوباره نشان داد که این رابطه، رابطه‌ای تشریفاتی یا سیاسی نیست؛ ریشه در ایمان مردم دارد.
وقتی خبر شهادت پیچید، جامعه نه به سمت سردی و فاصله، بلکه به سمت حضور و همبستگی بیشتر رفت. خیابان‌ها، مجالس و دل‌های مردم پر شد از یاد او و از عهدی که با راه او دارند. این واکنش، یک پیام روشن داشت و آن اینکه جامعه‌ای که سال‌ها زیر پرچم ولایت زیسته، تشنه همان مسیر است و فقدان یک رهبر، عطش او به اسلام و ولایت را کم نمی‌کند؛ بلکه آن را آشکارتر می‌کند.
برای ما کم نبوده لحظاتی که گمان می‌رفت با رفتن یک شخص، راه یا افق یک مسیر خاموش شود؛ اما خون شهیدان بارها ثابت کرده که گاهی فقدان یک شخصیت برجسته، ملت را بیدارتر و مسئولیت‌ها را جدی‌تر می‌کند. شهادت، اگرچه داغی سنگین بر دل‌ها می‌گذارد، اما در عین حال، پرده‌ها را کنار می‌زند و حقیقت پیوند مردم با آرمان‌ها را آشکار می‌کند.
اکنون نیز آنچه در رفتار جامعه دیده می‌شود، چیزی جز همین حقیقت نیست؛ مردمی که با اشک و اندوه، اما با اراده‌ای محکم‌تر از گذشته، در صحنه ایستاده‌اند. گویی شهادت او بار دیگر یادآوری کرده که این راه، راه یک فرد نیست؛ راهی است که یک ملت آن را انتخاب کرده و برایش هزینه داده است و همین امر نشان می‌دهد این جامعه، هنوز و بیش از همیشه، تشنه اسلام و ولایت است. حضور بی‌نظیر مردم در میدان، نشان از آن است که هنوز رهبری در حال رهبری امت خویش است و الحق که مردم کماکان در اتباع و التزام، سرآمد تاریخ‌اند.

یاد

ترامپ در جنگ اخیر اسطورۀ دروغ‌گویی شد
۱۶ دروغ بزرگ در ۸ روز

علی ملکی

 بیش از ۲۰۰ ساعت از حملات همه‌جانبه آمریکا، اسرائیل علیه ایران می‌گذرد و دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا، هنوز نتوانسته اهداف اعلامی‌اش را محقق کند. او سه روش برای دورزدن این ناکامی در پیش گرفته است: 1. عقب‌نشینی از مواضع قبلی، 2. دستاوردسازی و اعلام پیروزی و 3. دروغ‌پردازی‌های مداوم که هم‌زمان با حملات علیه ایران، به سطح حداکثری رسیده است.
ترامپ گاه از نابودی کامل نیروی دریایی ایران و غرق کردن ۳۲ تا ۴۴ کشتی سخن می‌گوید و لحظاتی بعد، با تقلیل آمار به ۹ فروند، به قدرت «بسیار خوب» دریایی ایران اعتراف می‌کند تا به قدرت عملیاتش اعتبار دهد. او برای توجیه تجاوز نظامی، دروغ‌های فنی شاخداری چون «فاصله دو هفته‌ای ایران تا بمب هسته‌ای» را مطرح کرده که حتی از نظر کارشناسان آمریکایی هم غیرممکن است. بی‌اطلاعی او از واقعیت‌ها تا جایی است که در ماه رمضان، مدعی برگزاری جلسه «صبحانه» توسط رهبران ایران می‌شود.
او همچنین با ادعای دروغین «اسکورت کشتی‌ها»، سعی در پنهان کردن انسداد واقعی تنگه هرمز دارد، درحالی‌که گزارش‌ها از کاهش تردد روزانه ۶۰ کشتی به تنها ۲ فروند حکایت می‌کنند. ترامپ حتی با وقاحت، جنایت بمباران مدرسه میناب و شهادت بیش از 170 دانش‌آموز و معلم را به گردن ایران می‌اندازد؛ ادعایی که توسط تصاویر ماهواره‌ای و گزارش‌های تحقیقی معتبر بین‌المللی رد شده است. این حجم از جعل واقعیت، تلاشی برای پوشاندن شکست استراتژیک و انسانی در صحنه نبرد است. در ادامه تعدادی از موارد این استراتژی مرور شده است. 

1. فاصله دوهفته‌ای ایران تا ساخت بمب هسته‌ای
استفاده از ترس و ایجاد ضرب‌الاجل‌های ساختگی، تکنیکی قدیمی برای وادار کردن جامعه به پذیرش گزینه‌های نظامی است. ترامپ با تکرار مداوم این ادعا که «ایران تنها دو هفته با سلاح هسته‌ای فاصله داشت»، سعی کرد فضایی از یک فوریت و عجله بسازد. این الگوی «دو هفته»، تکیه‌کلامی تکرارشونده در ادبیات اوست که از طرح‌های درمانی تا سیاست‌های مهاجرتی را در بر می‌گیرد.
«جوزف سیرینسیونی»، نویسنده کتاب «کابوس‌های هسته‌ای»، اذعان کرده که این زمان‌بندی از نظر فیزیکی و مهندسی غیرممکن است. سیرینسیونی تأکید می‌کند که حتی اگر کشوری به مواد اولیه (اورانیوم غنی‌شده) دست یابد، تبدیل آن به یک کلاهک هسته‌ای عملیاتی که قابلیت نصب روی موشک را داشته باشد، نیازمند مراحل پیچیده‌ای از جمله کوچک‌سازی، طراحی سیستم‌های هدایت و آزمایش‌های بالستیک است که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، «چندین ماه» زمان می‌برد. دروغ «دو هفته»، با هدف دور زدن فرایندهای دیپلماتیک و ایجاد این توهم طراحی شد که «زمان به پایان رسیده است». این استراتژی، فرصت هرگونه تفکر استراتژیک را از جامعه سلب می‌کند تا جنگ به‌عنوان تنها گزینه باقی‌مانده جلوه کند؛ درحالی‌که روایت‌های دیگری درباره ماهیت توافقات قبلی نیز به موازات آن جعل می‌شد.

2. نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران
ترامپ در اظهاراتی متناقض مدعی شد که تأسیسات هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده و ایرانی‌ها دیگر به آن دسترسی ندارند. اما او در همان نشست خبری، تغییر موضع داد و گفت: «هنوز سراغ آن نرفته‌ایم، اما کاری است که شاید بعداً انجام دهیم.» این نشان می‌دهد که ادعای «نابودی کامل» تنها یک مانور تبلیغاتی برای نشان دادن پیشرفت جنگ بوده است.
3 و 4. تعداد کشتی‌های غرق‌شده و نابودی قدرت دریایی ایران
در لفاظی‌های نظامی ترامپ، یک الگوی متناقض وجود دارد: دشمن باید هم‌زمان «در آستانه نابودی» (برای نمایش قدرت) و «بسیار خطرناک» (برای توجیه عملیات) باشد. ترامپ در پستی مدعی شد که ایالات متحده ۳۲ یا حتی ۴۳ کشتی جنگی ایران را غرق کرده و نیروی دریایی این کشور را کاملاً از بین برده است. اما تنها مدت کوتاهی بعد، آشکار اذعان کرد که نیروی دریایی ایران «بسیار خوب» عمل می‌کند و آمار خود را به ۹ فروند تقلیل داد.
این سردرگمی در آمار، نشان‌دهنده نبود یک استراتژی منسجم و تلاش برای پیروز نشان دادن خود در فضای مجازی است.

5. هدف قرار ندادن مدرسه میناب
یکی از سیاه‌ترین فصول این درگیری، بمباران مدرسه «شجره طیبه» در میناب است. خود ترامپ و مقامات دولتش، از جمله پیت هگست وزیر جنگ و مارکو روبیو وزیر امور خارجه با وقاحت مدعی شدند که این ساختمان یک مرکز فرماندهی نظامی بوده است. اما گزارش‌های تحقیقی نیویورک‌تایمز، گاردین و الجزیره، این ادعا را با خاک یکسان کرد. تصاویر ماهواره‌ای شرکت «پلانت لبز» ثابت کرد که این ساختمان از سپتامبر ۲۰۱۶ با دیوارهای مجزا و ورودی اختصاصی از پادگان مجاور جدا شده و به‌عنوان مدرسه‌ای با نقاشی‌های رنگارنگ و زمین‌بازی فعالیت می‌کرد.
نکته دیگر اینجاست که ارتش آمریکا چگونه توانسته درمانگاه تخصصی «شهید ابسلان» را که تنها یک سال از افتتاح آن می‌گذشت شناسایی کرده و از لیست اهداف حذف کند، اما نتوانسته مدرسه‌ای با ۱۰ سال سابقه فعالیت را تشخیص دهد؟ در این جنایت آگاهانه، بیش از 160دانش‌آموز ۷ تا ۱۲ ساله به شهادت رسیدند. گزارش نیویورک‌تایمز همچنین تایید کرد که علاوه بر میناب، مدارس «شهید باهنر» و «آرین پویا» در پرند نیز هدف قرار گرفته‌اند.

6. جمع‌شدن فرماندهان ایران برای صبحانه
ترامپ در یکی از عجیب‌ترین ادعاهای خود مدعی شد که رهبر ایران در روز حمله، در حال برگزاری جلسه «صبحانه» با نزدیکانش بوده است. این ادعا در حالی مطرح شد که ایران در ماه مبارک رمضان قرار داشت و فرماندهان و مردم روزه‌دار بودند.
وقتی رئیس‌جمهور کشور مهاجم، از بدیهیات هدف خود که با آن در جنگ است بی‌اطلاع باشد، تمام تحلیل‌ها، رفتارها و سخنانش بر پایه توهم بنا می‌شود. این سطح از ناآگاهی نشان می‌دهد که تصمیمات جنگی آمریکا هیچ مناسبتی با واقعیت میدانی ندارد و بر اساس کلیشه‌های ذهنی غلط اتخاذ شده‌اند.

7. رسیدن برد موشک‌های ایران به آمریکا
ترامپ در یکی دیگر از دروغ‌هایش مدعی شد موشک‌های ایران «به‌زودی» به آمریکا می‌رسند. اما داده‌های فنی کارشناسان آمریکایی چون «سندیفر» و «رزماری کلانیک» این ادعا را رد کردند. ایران محدودیت برد ۲۰۰۰ کیلومتر را رعایت کرده، درحالی‌که فاصله تا آمریکا ۱۰ هزار کیلومتر است. کلانیک در مصاحبه‌ای تاکید کرد که ساخت یک موشک قاره‌پیمای عملیاتی نیازمند غلبه بر چالش‌های فنی عظیمی چون «بازگشت به جو بدون سوختن کلاهک» و «کوچک‌سازی کلاهک» است که ایران هنوز شواهدی از دستیابی به آن‌ها نشان نداده است.
گزارش آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا در سال ۲۰۲۵ تایید کرد که ایران حتی در صورت اراده، تا سال ۲۰۳۵ با توانمندی این نوع موشک‌ها فاصله دارد. بنابراین، دروغ ترامپ درباره «قریب‌الوقوع» بودن این تهدید، برای توجیه هزینه‌های گزاف نظامی طراحی شده بود.

8. بیمه کشتی‌ها 
درحالی‌که قیمت نفت برنت به دلیل جنگ به بالای ۹۰ دلار رسیده بود، ترامپ برای آرام کردن بازارها از طرح بیمه ۲۰ میلیارد دلاری نفتکش‌ها توسط «شرکت توسعه مالی آمریکا» رونمایی کرد. ناتاشا کانوا، تحلیلگر ارشد آمریکایی در گزارشی فاش کرد که بازارهای خصوصی به بیش از ۳۵۲ میلیارد دلار پوشش بیمه‌ای نیاز دارند. طرح ۲۰ میلیاردی در برابر نیاز ۳۵۲ میلیارد دلاری بازار، عملاً «ناچیز» و توهین به شعور فعالان اقتصادی بود. این دروغ نه‌تنها باعث ثبات نشد، بلکه با آشکار کردن ناتوانی مالی دولت در حمایت از تجارت دریایی، به بی‌ثباتی بیشتر دامن زد.

9. اسکورت کشتی‌ها
درحالی‌که ترامپ مدعی بود کشتی‌ها تحت اسکورت آمریکا در حال تردد عادی هستند، شبکه CNN گزارش داد که در روز دوشنبه فقط ۲ فروند نفتکش از تنگه عبور کرده‌اند؛ درحالی‌که میانگین روزانه حدود ۶۰ فروند است. تصاویر ماهواره‌ای نیز ده‌ها کشتی متوقف شده در دو سوی تنگه را نشان می‌داد.
پنهان کردن انسداد واقعی تنگه هرمز، تلاشی برای جلوگیری از سقوط بازارهای مالی و پنهان کردن شکست عملیاتی آنها در تامین امنیت دریایی بود. این پنهان‌کاری نشان داد که شعارهای پیروزمندانه کاخ سفید، پوششی برای یک بن‌بست استراتژیک در یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان است.

10. تغییر رژیم 
ترامپ که در سال ۲۰۱۶ سیاست‌های اوباما در تغییر رژیم لیبی و عراق را «فاجعه‌بار» می‌خواند، در سال ۲۰۲۶ در ویدئویی خطاب به مردم ایران گفت: «ساعت آزادی شما فرا رسیده است؛ وقتی کار ما تمام شد، دولت را به دست بگیرید.»
وعده‌های «کمک در راه است» در حالی مطرح می‌شد که ایالات متحده حتی تجهیزات لازم برای حمایت میدانی را مستقر نکرده بود. این اتفاق نه‌تنها اغتشاشگران را به کمک‌های ادعایی ترامپ نرساند، بلکه مردم را در برابر آماج بمباران‌ رها کرد.

11. حمله‌ پیش‌دستانه ایران
دولت ترامپ برای مشروعیت‌بخشی به تجاوز خود، الگوی جنگ ۲۰۰۳ عراق را تکرار کرد. آن‌ها مدعی شدند ایران قصد حمله پیش‌دستانه به نیروهای آمریکایی را داشته است. با این حال، خبرگزاری رویترز فاش کرد که مقامات دولت در جلسات محرمانه با کنگره اعتراف کرده‌اند که هیچ اطلاعات مستندی مبنی بر چنین قصدی وجود ندارد.
این دروغ برای دور زدن «ماده ۵۱ منشور سازمان ملل» طراحی شد. طبق حقوق بین‌الملل، دفاع مشروع تنها در برابر یک «حمله مسلحانه واقعی» مجاز است. با جعل یک تهدید خیالی، ترامپ سعی کرد حمله به یک کشور مستقل را به‌عنوان عملی دفاعی جلوه دهد تا از اتهام «جنایت تجاوز» فرار کند.

12. نابودی کامل نیروی هوایی ایران
ترامپ در جریان یک کنفرانس خبری مدعی شد که در طول یک هفته جنگ، ایالات متحده موفق شده است نیروی هوایی ایران را به طور کامل از بین ببرد. او با اعتماد به نفس اعلام کرد که توانمندی هوایی ایران دیگر وجود خارجی ندارد، درحالی‌که هم‌زمان گزارش‌هایی از حملات موشکی و پهپادی دقیق ایران به مواضع استراتژیک در منطقه منتشر می‌شد که نشان‌دهنده فعال بودن توان پدافندی و آفندی ایران بود.
13. توقف شلیک موشک‌ها توسط ایران
ترامپ مدعی شد که به دلیل ضربات سنگین به سایت‌های تولیدی، توانایی ایران در استفاده از پهپادها و موشک‌ها به‌شدت کاهش یافته و «دیگر موشک‌های زیادی شلیک نمی‌شوند». این ادعا در حالی مطرح شد که منابع دیگر بر پاسخ‌های قاطع، هدفمند و متناسب ایران با استفاده از حملات موشکی و پهپادی علیه پایگاه‌های آمریکایی و شهرهای اشغالی تأکید داشتند.

14. نقش برجام در هسته‌ای شدن ایران
ترامپ با تحریف عمدی مفاد برجام، ادعا کرد که این توافق به ایران «حق داشتن سلاح هسته‌ای سطح بالا» را داده است. این ادعا نه‌تنها با متن توافق، بلکه با بنیادهای حقوقی بین‌الملل در تضاد است. برجام بر پایه پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بنا شده بود که ایران از سال ۱۹۷۰ به آن پیوسته و متعهد شده است هرگز به دنبال سلاح هسته‌ای نرود. هیچ بخشی از برجام، این تعهد دائمی را لغو نکرده بود و در واقع این خود ترامپ بود که از برجام خارج شد و بارها نیز به این کار خود افتخار کرد. 
واقعیت‌های فنی و گزارش‌های متعدد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان می‌دهد ایران طبق برجام متعهد به از بین بردن ۹۷ درصد از ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود و خروج بیش از ۷۰ درصد از سانتریفیوژها شده بود. همچنین تولید پلوتونیوم به کلی متوقف و قلب رآکتور اراک خارج شد. ایران حتی تعهدات خود را خارج از چهارچوب پادمان و به صورت داوطلبانه نیز انجام داد تا جای هیچ بهانه‌جویی برای طرف مقابل باقی نگذارد. 

15. درخواست کمک کردها
رئیس‌جمهور آمریکا برای قهرمان‌سازی از خود مدعی شد که نیروهای کُرد برای مداخله در جنگ و ورود به میدان علیه ایران ابراز تمایل کرده بودند، اما او شخصاً این درخواست را رد کرده است تا از کشته شدن آن‌ها جلوگیری کند و جنگ پیچیده‌تر نشود. این در حالی است که رسانه‌های آمریکایی این سخنان را تلاشی برای پنهان کردن واقعیت‌های میدانی و عدم همراهی متحدان منطقه‌ای در یک جنگ تمام‌عیار تلقی کردند.

16. کاهش سریع قیمت بنزین
با وجود اینکه قیمت نفت برنت به دلیل انسداد تنگه هرمز و درگیری‌ها به بالای ۹۰ دلار رسیده بود، ترامپ مدعی شد که نگران افزایش قیمت‌ها نیست؛ زیرا این وضعیت موقتی است و قیمت‌ها «خیلی سریع پایین می‌آید.» او این ادعا را در حالی مطرح کرد که بازارهای مالی به دلیل ناتوانی دولت در تأمین بیمه نفتکش‌ها و ناامنی آبراه‌ها در شوک بزرگی به سر می‌بردند.

فقط سه درصد حرف‌های ترامپ دروغ نیست
اگر چه تمام دولت‌های آمریکایی اهداف بین‌المللی خود را با دروغ پیش می‌بردند اما در دولت‌های اول و دوم ترامپ، این موضوع به شکل بی‌سابقه‌ای رشد پیدا کرده و نه‌تنها اعتبار بین‌المللی آمریکا را ویران کرده، بلکه متحدان آمریکا در منطقه را نیز وارد ورطه هولناکی کرده است. 
نشریه آمریکایی واشنگتن‌پست در مقاله‌ای تحقیقی به بررسی دروغ‌های ترامپ در دولت اولش پرداخت و به این نتیجه رسید که رئیس‌جمهور آمریکا در دولت اول خود ۳۰۵۷3 خبر نادرست و دروغ به زبان آورده است! از سوی دیگر یکی از معروف‌ترین وبگاه‌های درستی‌سنجی آمریکایی، میزان سخنان کاملاً درست ترامپ را فقط سه درصد عنوان کرده است! با توجه به این موضوع و سابقه دروغگویی‌های روسای‌جمهور آمریکا به‌ویژه دونالد ترامپ، لازم است که در افکار عمومی جهان به‌ویژه مردم ایران ملاحظات حداکثری نسبت به سخنان آمریکایی‌ها اتخاذ شود تا همان‌طور که آمریکا در میدان شکست خورده، در کارزار روانی نیز سرافکنده شود. 

یاد

کدام پیروزی کدام شکست؟

محمد رستم پور

۶ سال و ۲ ماه و ۳  روز پیش، شهید سید حسن نصرالله در مورد انتقام خون شهید قاسم سلیمانی که به دستور شخص ترامپ در فرودگاه بغداد ترور شد، گفت «ارزش کفش شهید سلیمانی از سر ترامپ بیشتر است». در همه روزهای پیش و پس از طوفان‌الاقصی، بارها از اینکه تلافی جنایت دشمن آمریکایی- صهیونی چیست، پرسیده شده و حالا آتش به خانه رسیده است و بدترین سناریوی ممکن در مورد ایران به وقوع پیوسته، یعنی شهادت رهبر حکیم انقلاب در موج اول حملات مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی ایران. اما هنوز یک هفته از این تهاجم نگذشته و موج‌های پاسخ موشکی ایران به 30 نرسیده؛ بحث در مورد شکست آمریکا جدی شده. باراک راوید، خبرنگار اسرائیلی فعالی که در دور آخر مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا با خبرسازی و جعل در تلاش بود تا ذهن و روان ایرانیان را به بازی بگیرد، در گفت و گو با آکسیوس گفته ایرانی‌ها لازم نیست هیج کاری انجام دهند، همین که ایده تغییر رژیم ترامپ به سرانجام نرسد، ایران برنده میدان شده است. راوید هم درست می‌گوید و هم خیر. اگر نگوییم راوید و آکسیوس در خدمت موسادند، باید بگوییم واقعه را بسیار جانبدارانه با سویه‌های اسرائیلی تحلیل می‌کنند اما واقعیت این است که به رغم آنکه ترامپ، متعدد و مختلف و سیال برای جنگ هدف‌گذاری می‌کند، جدی‌ترین هدفی که تاکنون طراحی و اجرا کرده، همین ایده «تغییر رژیم» است. در آخرین سخنرانی، او گفته است بعد از جنگ، دیگر نقشه ایران مثل قبل نخواهد بود. در نتیجه، برای آمریکا، تجزیه ایران یا تسلط بر منابع انرژی تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران بر سر کار است، ممکن نیست. برای ایران چطور؟ چه چیزی برای ایران پیروزی است و در صورت تحقق کدام هدف واقع‌بینانه، شدنی و متوازن با خسارتی که دریافت کرده، می‌توان گفت پیروزی برای ایران محقق شده؟ پیروزی یا شکست در جنگ‌ها به موازات تغییر شکل و ماهیت جنگ‌ها تغییر کرده است. دیگر نمی‌توان همسان شدن تلفات یا هم‌وزن کردن خسارت‌ها را معیار ارزیابی قرار داد. بماند که مثلاً پاسخ به ترور رهبر انقلاب، کشتن نتانیاهو یا ترامپ نیست، چرا که اساساً نه تنها برای نظام سیاسی و مردم جامعه ایران، بلکه حتی برای کشورها و جوامع دیگر یک با یک برابر نیست. این همان منطقی است که در بیان شهید سید حسن نصرالله در مورد ارزش انتقام شهید سلیمانی تصریح شده. از سوی دیگر، فاصله گرفتن از معیارهای کلاسیک شکست و پیروزی به صورت کامل هم غلط است، چرا که زمینه تکرار شکست‌ها و خسارت‌ها را فراهم می‌کند. برای ایران امروز که رهبر خود را از دست داده، صرف پایمردی و حفظ مکتب و روش و مشی و راهی که آیت الله خامنه‌ای برای آن به شهادت رسید، نمی‌تواند انتقام از قاتلانش باشد. از سوی دیگر، کشتن قاتلان حتی با همان کیفیت و شکل ترور نیز نمی‌تواند حتی تسلی داغ مصیبت او باشد. جان‌های عزیز ملوان‌های شهیدی که به تیر جفا و دور از وطن به عمق اقیانوس رفتند، چه؟ دانش‌آموزان شهید مدرسه میناب که مظلومانه پرپر شدند، چه؟ مردم در مجتمع بین‌راهی قزوین-زنجان یا پارک شیراز چه؟ و گرفتن نفس‌ بی‌گناهانی که بی هیچ جرم و تقصیری، به خاک افتادند؛ چه؟ و منابع و منافع و خانه‌ها و انبارها و خیابان‌ها و مغازه‌ها. در نتیجه ترسیم پیروزی یا شکست یک ارتش یا یک نظام سیاسی در معرکه‌ای که خود بدان وارد نشده، دشوار و چه بسا گاهی اوقات محال است. از این روست که اولین هدف محسوس و ملموس در جنگ که می‌تواند پیروزی نام گیرد، به شکست کشاندن ایده و طرح متجاوز است. هر شکلی از ناکام گذاشتن حریف برای ما پیروزی است. همین منطق است که شب‌های ایران را به آوردگاه قدم‌ها و شعارها و فریادها و فداکاری‌ها تبدیل کرده است. همه برای هم وقت می‌گذارند و به هم یاری می‌رسانند، با هر شغل و پیشه و فکر و لباس و منطقی. ایرانیان دانسته‌اند اشغال، تجزیه، نفوذ یا خرابکاری و حتی تشویش اذهان یا تخریب روانی جامعه، همه از اهداف دشمن متجاوز است و از این نظر، به هر شکل ممکن در برابر تفرقه، دروغ و تضعیف و ترس مقاومت می‌کنند. اما در ایجاب، پیروزی برای ایران صرفاً به شکست کشاندن طرح و ایده دشمن نیست، بلکه فراهم‌آوری زمینه‌هایی است که وضعیت به شکل عادی درآید و عادی شدن وضعیت، پیش از همه چیز، نیازمند «بازدارندگی امنیتی» است. این بازدارندگی به نظم جدیدی نیاز دارد تا تجاوز به ایران برای هر کشور یا رژیمی از هر نقطه جغرافیایی کم‌هزینه نباشد. دلیل هدف قرار دادن دارایی‌های آمریکا در منطقه در هفته نخست جنگ بویژه رادارها و سامانه‌های پدافندی که مانع رسیدن موشک‌های ایرانی به سرزمین‌های اشغالی می‌شد، نیز همین تلاش برای ساخت یک نظم امنیتی جدید است. تعبیر دیگری که می‌تواند پیروزی ایران را نه فقط در میدان نظامی، بلکه در فضای سیاسی و ذهنیت اجتماعی معیارمند کند، «سایه جنگ» است. جنگ تا کی باید ادامه یابد و هر گونه توقف جنگ یا آتش‌بس چه زمانی معنادار است؟ آیا انتخاب رهبر جدید و شکست ایده «تغییر رژیم» و حتی درخواست توقف آتش از سوی متجاوز مانند آنچه در جنگ 12 روزه رخ داد، می‌تواند پیروزی ایران نام بگیرد؟ همه آنچه در میدان، سیاست یا در اجتماع رخ می‌دهد، در صورتی که سایه جنگ را از سر ایران بردارد، می‌تواند پیروزی ایران نام بگیرد. تجمع خیابانی، دعا برای پیروزی رزمندگان اسلام، مذاکره سیاسی، مصاحبه رسانه‌ای یا هر کنش دیگر از ناحیه هر فردی در داخل یا خارج از ایران، در صورتی کار برای پیروزی ایران است که سایه جنگ را بردارد. هر کنش، جمله یا حرفی که متجاوز را نسبت به ادامه خباثت و خصومتش برای طمع‌ورزی به ایران ترغیب کند یا او را حتی پیش خودش یا پایگاه حزبی‌اش پیروز جلوه دهد، به معنای دقیق کلمه، به شکست کشاندن مجاهدتی است که این روزها علیه متجاوز در سراسر ایران به راه افتاده. رفع سایه جنگ از سر ایران یعنی پاسخ پشیمان‌کننده، سخت و حیرت‌آوری که جنگ علیه ایران را حداقل تا 50 سال، بی‌فایده و بی‌منطق نشان دهد. وگرنه آنگونه که شهید سید حسن نصرالله گفت «ارزش کفش شهید سلیمانی از سر ترامپ بیشتر است»، چه رسد به جان عزیز رهبر انقلاب که چهره بی‌تکرار جهان معاصر است. چه رسد به همه 1221 شهیدی که 200 نفرشان زیر 18 سال سن دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات