صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۷  ، 
کد خبر : ۳۸۸۸۲۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های شنبه ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴

خوشه‌های خشم ملت ایران

در هفتمین روز از جنگ تحمیلی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، موج موشک‌های پیشرفته و خوشه‌ای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سمت سرزمین‌های اشغالی، معادلات جنگ را وارد مرحله پیچیده‌ای به نفع جبهه مقاومت کرده است.

یاد

خوشه‌های خشم ملت ایران

رحیم زیادعلی

در هفتمین روز از جنگ تحمیلی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، موج موشک‌های پیشرفته و خوشه‌ای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سمت سرزمین‌های اشغالی، معادلات جنگ را وارد مرحله پیچیده‌ای به نفع جبهه مقاومت کرده است. موشک‌هایی از نسل ۴ خرمشهر، خیبر و هایپرسونیک فتاح، که بر اساس خبر‌های دریافتی همه این حملات به اهداف از پیش تعیین‌شده اصابت کرده است. رسانه‌های دشمن و بازو‌های تبلیغاتی صهیونیسم، طی ۲۴ ساعت گذشته این‌گونه القا کردند که به‌دلیل بمباران مراکز موشکی ایران، تعداد حملات ایران به بیش از ۷۰ درصد کاهش یافته، اما اکنون و در مواجهه با موج جدید حملات نیرو‌های مسلح، دچار گنگی و گیجی در تحلیل تحولات هستند. دیروز هم سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه ما برای یک جنگ طولانی تا تنبیه متجاوز آماده‌ایم، تأکید کرد دشمن در هر موج عملیاتی منتظر ضربات دردناک باشد. نائینی این را هم گفت که ابتکارات و سلاح‌های جدید ایران در راه است و هنوز در مقیاس وسیع به کار گرفته نشده است. آن سوی منازعه، اما دشمن امریکایی و صهیونیستی در استیصال کاملی فرو رفته‌اند. ذخایر آفندی و پدافندی به پایان رسیده است و به‌گفته یک خبرنگار تحقیقی، ایران عملاً تل‌آویو را به غزه‌ای تازه تبدیل کرده است به‌گونه‌ای که بمب‌ها یکی پس از دیگری به اهداف اصابت می‌کنند، هیچ دفاع هوایی فعال نیست و تنها صدای موشک‌ها و آژیر‌ها شنیده می‌شود.
این در حالی است که ترامپ متوهم، رؤیای تکرار الگوی «به‌زعم او تمیز و فوری» ونزوئلا درباره ایران را در سر داشت، اما اکنون در کاخ سفید برایش به جادوجمبل رو آورده‌اند. گفته بودیم که اگر جنگی را شروع کنید، پایانش را ما رقم خواهیم زد. شگفتانه‌های ایران با موشک‌های ویرانگر، در راه است. تا تنبیه متجاوز از پای نخواهیم نشست. خوشه‌های خشم ملت ایران در خونخواهی قائد شهیدشان، در موشک‌های خوشه‌ای ترجمه شده است.

یاد

ضرورت تجدیدنظر در سازمان ملل

علی بمان اقبالی

سازمان ملل مهم‌ترین نهاد بین‌المللی کمتر دقیق و حرفه‌ای شناخته شده‌ای است که به‌عنوان بهترین ابزار برای قدرت‌های بزرگ به‌ویژه دارندگان حق وتو عمل کرده و برای دیگر کشورها و دیگر ملل، مرکزی برای مجادلات لفظی تا رسیدن به راه حل مشکلات جهانی است؛ با این ویژگی که از سویی همواره سخت به راه حل می‌رسد و ابزاری برای توجیه ناتوانی‌ها بوده و از سوی دیگر قدرت‌های بزرگ در موضوعاتی چون حفظ صلح، مشاوره فنی، انتخابات دیگر کشورها، حمایت از آسیب دیدگان در مقابل بلایای طبیعی و میانجی‌گری سیاسی به آن متوسل می‌شوند. واقعیت این است از سویی در دو دهه اخیر رویکرد جنگ سالارانه در دنیا ترویج شده و تولیدکنندگان تسلیحات و تجار این بخش نیز به این رویکرد اکسیژن قوی دمیده‌اند؛ به طوری که هیچ معیار و مقرره‌ای برای شروع جنگ وجود ندارد و هر کشوری متناسب با زور و ظرفیت نظامی‌ خود برای دستیابی به رویاهای فرضی تلاش می‌نماید و از سوی دیگر در کنار اجماع جهانی در مورد ضرورت تغییر در نظم بین‌المللی؛ کشورهای مختلف بر این باورند که مجامع بین‌المللی به‌ویژه سازمان ملل نیز نیازمند تغییرات اساسی و ساز و کارهای روزآمد می‌باشد تا بتواند در پاسخگویی به شرایط جدید جهانی؛ عملکردی مؤثر و کارآمد داشته باشد. بسیاری از تحلیلگران حق وتو را مذموم می‌دانند و معتقدند در فرمول میزان و چگونگی بهره‌گیری از این حق ابزاری، تجدید نظر اساسی لازم است؛ چرا که این موضوع موجب توسل آمریکایی‌ها به یک‌جانبه‌گرایی و استفاده ابزاری از اصل مداخله نظامی‌برای پیش‌گیری از جنگ و ناامنی شده است. در سال‌های اخیر حق وتو مورد اعتراض بسیاری از کشورها قرار گرفته و حداقل کشورهای ژاپن، آلمان و هند مصرانه خواستار این حق هستند؛ در عین حال که کشورهای اسلامی نیز در قالب ماده ۲۲ بیانیه اجلاس سران در تهران خواستار چنین حقی شدند.

یاد

برای دخترکان میناب

ناصر ذاکری
روز اول هفته مثل روزهای هفته قبل آماده رفتن به مدرسه شد. بعد از یک روز تعطیل دلش برای شیطنت‌های کودکانه هم‌کلاسی‌ها و برای مهربانی مادرانه خانم‌شان تنگ شده‌ بود. دم در حیاط برگشت و با مادرش که مشتاقانه خرامیدن او را تماشا می‌کرد، خداحافظی کرد و با دست کوچکش بوسه‌ای پرمهر برای او فرستاد. اما مادر و آن فرشته کوچک هیچ‌کدام نمی‌دانستند که این آخرین دیدار است. ساعتی بعد دیوی کودک‌کش با آتش خشم و کینه‌اش مدرسه را با همه فرشته‌های کوچکی که در آن جمع شده‌ بودند، نشانه گرفت. بیش از 160 دخترک بی‌گناه قربانی جنگی شدند که زیاده‌خواهی و زورگویی جهان‌خواران به کشورشان تحمیل کرده‌ بود.
تلفات انسانی و قربانی‌شدن غیرنظامیان و به‌ویژه کودکان یکی از واقعیت‌های همه جنگ‌هاست و ازاین‌رو این واقعیت تلخ و دردناک جای شگفتی ندارد. اما هدف قراردادن یک مدرسه در اولین ساعات شروع جنگ معنی روشنی دارد: دشمن بی‌رحم همان‌گونه که در گذشته نیز نشان داده‌ است، کوچک‌ترین نگرانی از واکنش سازمان‌های بین‌المللی و افکار عمومی جهانیان ندارد.

بیش از 160 نوگل دلربای ایران مظلومانه پرپر شدند، کتاب‌های درسی‌شان پاره‌پاره شد و کتاب زندگی‌شان ناگشوده ماند. آن یکی شاید شاعری می‌شد که اهمیت گِل‌نکردن آب‌ها در بالادست را به زیباترین بیان به تصویر می‌کشید، یا از گم‌شدن طفلی به نام شادی با گیسوانی بلند و خیال‌انگیز باخبرمان می‌کرد. یا با چشمانی اشک‌بار و بیانی حزن‌آلود از لحظه شکوهمند شکفتن شادی، پرواز بلند آدمیزادی و آن جشن بزرگ روز آزادی برای‌مان سخن می‌گفت.

آن دیگری شاید داستان‌سرایی چیره‌دست می‌شد و با سحر کلامش گوشه‌هایی پنهان از راز و رمز زندگی انسان را برای‌مان فاش می‌کرد و ما در هزارتوی دنیای خیالی‌اش آن‌چنان گم می‌شدیم که با این گم‌شدن درکی جدید از مفهوم زیست انسانی پیدا کنیم.

سومی شاید مادری مهربان و فداکار می‌شد که در دامان پرمهرش شیربچگانی دلیر یا فرزانگانی انسان‌دوست پرورش می‌داد؛ آن‌ دیگری شاید خبرنگاری می‌شد که قلمش را در خدمت جامعه قرار می‌داد و فریادی بلند بر سر مسئولان و مدیران می‌کشید که از کاستی‌ها و ناکارآمدی‌ها غافل نمانند، یا معلمی دلسوز و شیفته خدمت که زندگی خود را وقف تلاش در میدان فرهنگ این مرز و بوم می‌کرد، یا شاید هم پزشک و پرستاری دلسوز و خدوم که در گوشه‌ای دورافتاده از این سرزمین مظلوم با ردایی سپید و دلی سپیدتر از ردایش بی‌هیچ ادعا و چشم‌داشتی برای درمان کودکان معصوم خانواده‌های گرفتار فقر می‌کوشید.

زندگی این کودکان بی‌گناه در کسری از ثانیه و با تصمیم دشمن خون‌خوار به پایان رسید. اما اندوه بازماندگان بی‌پایان است. بیش از 160 خانواده چراغ تابناک خانه‌شان را از دست دادند؛ دخترکی شاد و پر از شور زندگی که سایه به سایه مادر در چارسوی خانه می‌خرامید و گاه بازوان کوچکش را دور قامت مادر حلقه می‌کرد، هر روز دم غروب به پیشباز پدر می‌رفت و با بوسه‌ای پرمهر بر چهره‌ قهرمان زندگی‌اش خستگی یک روز دشوار را از تن او می‌زدود. امروز همه این نوگلان معصوم از کف‌مان رفته‌اند، شعر شکفتن‌شان ناسروده و داستان زندگی‌شان نانوشته مانده‌ است. امروز بیش از 160 خانواده داغدار کودک‌شان هستند و ملتی مظلوم اما سربلند خود را شریک این اندوه بزرگ می‌داند.

جنایت‌کاران و جنگ‌افروزان تاریخ همواره بعد از جنایت خود و ریختن خون قربانیان بی‌گناه، به این توجیه نامعقول پناه می‌برند که قربانیان در زمانی نامناسب در مکانی نامناسب حضور داشته‌اند. همان‌گونه که در پرونده جنایت فراموش‌نشدنی شلیک به هواپیمای مسافربری ایرانی در تیرماه 1367 به چنین توجیهی پناه بردند. در آن واقعه دردناک در مکانی با فاصله کمتر از صد کیلومتر از میناب 290 انسان بی‌گناه جان باختند که 65 نفرشان کودک بودند. اما درباره جنایت حمله به مدرسه حتی به این توجیه هم نمی‌توان پناه برد. سیاست‌مدارانی که ادعای حقوقبشرشان گوش فلک را کر می‌کند، از جنایت گروهی مانند «بوکو حرام» در آفریقای غربی که به مدارس دخترانه حمله می‌کردند، سخن گفته و آن را مصداق بارز توحش معرفی می‌کنند. اما آیا به‌راستی هدف قرار‌دادن مدرسه و پرپر‌کردن نوگلان، وحشی‌گری بیشتری را نمایان نمی‌کند؟

با این‌ حال در روزهای گذشته و با انتشار خبر فاجعه میناب موجی هرچند کم‌توان در محکومیت این جنایت برخاسته‌ است و بی‌تردید تلاش سخنوران، اصحاب رسانه و هنرمندان متعهد آن را در حافظه تاریخ معاصر جهان ماندگار خواهد کرد.

این جنگ نابرابر دیر یا زود به نقطه پایان خود خواهد رسید و ایران زخم‌خورده اما سرافراز به ترمیم خرابی‌ها همت خواهد گماشت. ولی تاریخ معاصر همواره از مردان و زنان باایمانی سخن خواهد گفت که در طرف درست این کشمکش ایستادند و از سرزمین مادری خود در مقابل تهاجم دشمن دفاع کردند، و از سخنوران و سیاست‌مدارانی از همه کشورها یاد خواهد کرد که قدمی هرچند کوچک برای دفاع از حق قربانیان این جنگ نابرابر برداشتند.

آری، جنگ تمام خواهد شد، اما داغ دل مادران بی‌تاب تمام‌شدنی نیست، و هر صاحب‌قلمی کلمات و نوشته‌های خود را برای بازگرداندن آرامش به این دل‌های شکسته بی‌اثر می‌یابد. اما باز هم باید با تمام توان بکوشیم برای پاسداشت کودکی کودکان‌مان و تلاش برای برآوردن آرزوهای کودکانه‌شان، شکوفاکردن استعدادهای‌شان و آماده‌کردن شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای بالیدن‌شان و زنده نگه‌داشتن امید به تحقق جامعه‌ای که در آن کودکان، طعمه‌ای آسان برای جنایت‌کاران جنگ‌افروز نباشند.

یاد

چرا آینده ایران به جمهوری اسلامی گره خورده است؟ 

سید مصطفی صابری 

در این سال‌ها بسیاری از ما چون دغدغه کشور را داشتیم، هشدارهایی درباره شیوه اداره‌اش دادیم که برخی از آن‎ها، آن‌طور که باید جدی گرفته نشد؛ اما این روزها که  سایه تجاوز بر آسمان ایران افتاده، مجال مرورشان نیست. خبرها از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌گویند؛ از خانه‌های ویران‌شده غیرنظامیان، از کودکانی زیبا با رویاهای قشنگ که قربانی شده‌اند و از زیرساخت‌هایی که با سال‌ها تلاش ساخته شده و اکنون در معرض تخریب قرار گرفته‌اند. در کنار این تهدید بیرونی، تحرکات گروه‌های تجزیه‌طلب هم به نگرانی‌‌ها افزوده است؛ گویی در لحظه‌ای قرار گرفته‌ایم که نه فقط امنیت امروز، بلکه آینده تاریخی ایران در معرض آزمونی جدی است. در چنین وضعیتی، جامعه با یک پرسش بنیادین روبه‌روست: آیا این جنگ، جنگ ایران است یا صرفاً جنگ جمهوری اسلامی؟ برخی می‌گویند این نبرد مربوط به نظام سیاسی است و مردم نباید خود را درگیر آن بدانند. اما در هر جامعه‌ای، دولت در جایگاه حاکمیت و ملت حتی اگر میان‌شان فاصله و انتقاد وجود داشته باشد، در بزنگاه‌های تاریخی به شکلی درهم‌تنیده عمل می‌کنند. چون زمان تجاوز آن‎چه در معرض تهدید قرار می‌گیرد، تنها یک ساختار حکمرانی نیست، بلکه کلیت «ملت دولت» است؛ مجموعه‌ای از جغرافیا، حافظه تاریخی، فرهنگ، زبان، نهادها و نظم سیاسی که در کنار هم هویت یک کشور را می‌سازند. به‌طور مثال در خلأ یک حاکمیت مرکزی حتی اگر منتقدش باشیم، چه کسی وظیفه مراقبت از مرزها را دارد؟ کشور در ابعاد مختلف خدمات مورد نیاز مردم مثل ارزاق، بهداشت، آموزش، انرژی و... چطور اداره می‌شود؟ در آینده‌ای که مشخص نیست چه کسی حکمرانی کند، چه خطری متوجه فرهنگ و ریشه‌های هویتی آن است؟ یادمان باشد ایران عزیزمان فقط مرزهای روی نقشه نیست. ایرانِ حافظ و سعدی است؛ ایرانِ زبان فارسی است که در آن عشق و اندیشه جاری است؛ ایران آیین‌ها، خاطره‌ها، شهرها و روستاهایی است که نسل‌های مختلف در آن زیسته‌اند. این مجموعه را «سرمایه نمادین ملی» می‌نامند؛ سرمایه‌ای که انسجام یک جامعه را دربرابر بحران‌ها حفظ می‌کند. در مقطع کنونی، جمهوری اسلامی به عنوان ساختار سیاسی حاکم، بخشی از همین واقعیت عینی ملت دولت ایران است. ممکن است بسیاری از شهروندان نقدهای جدی به نحوه اداره کشور داشته باشند؛ واقعیتی که نمی‌توان و نباید انکار کرد، مثل فرصت‌های مهم از دست رفته، تصمیم‌هایی گرفته شده که محل بحث و نقد بوده و شکاف‌هایی میان بخش‌هایی از جامعه و حاکمیت شکل گرفته است و بعد از جنگ ۱۲ روزه که انسجام کشور در بیشترین حالتش بود و خوب حفظ نشد. اما پرسش اصلی این‎جاست: آیا در لحظه‌ای که خطر تجاوز خارجی و حتی تهدید تجزیه کشور مطرح است، می‌توان میان «ایران» و «نظام سیاسی مستقر در ایران» یک مرز کاملاً انتزاعی کشید و گفت این جنگ به ما ربطی ندارد؟ برای بسیاری از ایرانیان، پاسخ منفی است. کسی که با حماسه‌های فردوسی نفس کشیده و با خاطره‌های جمعی این سرزمین زندگی کرده است، نمی‌تواند دربرابر خطری که موجودیت کشور را تهدید می‌کند، بی‌تفاوت بماند. نمی‌توان صرفاً به دلیل نارضایتی از حاکمیت، چشم بر تجاوزی بست که جان غیرنظامیان را می‌گیرد، منابع کشور را نابود می‌کند و در همان حال زمینه را برای نیروهای تجزیه‌طلب فراهم می‌آورد. در این میان، تجربه‌های تاریخی منطقه نیز هشداردهنده‌اند. کشورهایی که درگیر فروپاشی ساختار دولت شدند، اغلب نه به آزادی و رفاه، بلکه به هرج‌ومرج، مداخله خارجی و گاه تجزیه سرزمینی رسیدند. بنابراین مسئله امروز صرفاً دفاع از یک حکومت نیست، بلکه دفاع از تداوم یک واحد تاریخی به نام ایران است. با این حال، مسئولیت این لحظه تاریخی تنها بر دوش ما مردم نیست، مردمی که این‌روزها دغدغه‌های مالی یا مطالبات فرهنگی اجتماعی را فراموش کرده‌اند و در خیابان‌ها حضور پرشور دارند. غیر از مردم حاکمیت هم وظیفه‌ای سنگین دارد. اگر قرار است انسجام ملی شکل بگیرد، باید همه کسانی که دغدغه ایران دارند، با هر سلیقه سیاسی و فرهنگی زیر چتر این کشور تعریف شوند. انسجام پایدار زمانی شکل می‌گیرد که نظام سیاسی بتواند طیفی گسترده از شهروندان را در روایت ملی خود جای دهد. شنیدن صدای منتقدان، بازسازی اعتماد اجتماعی و ایجاد احساس مشارکت واقعی در سرنوشت کشور، بخشی از این مسئولیت است.
در مقابل، مردم هم می‌دانند که در لحظات تاریخی، ملت‌ها با رفتار جمعی خود سرنوشت‎شان را رقم می‌زنند. حضور در کنار یکدیگر، حفظ آرامش اجتماعی و ایستادن در برابر تهدیدهای بیرونی می‌تواند سرمایه اجتماعی کشور را تقویت کند و نشان دهد که ایران چیزی فراتر از اختلاف‌های روزمره ماست، فراتر از مکانی روی نقشه، ایران بخشی از جان ماست.  

یاد

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

محمد مهدی همت

1-   زخمی که روی دیوار خانه‌مان بود، همان که پشت شیشه پنهانش کرده بودیم، همان قاب عکس پدرم، همان که لبخندش انگار روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهان و روی دیوار قلبم یک زخم دهان باز کرده بود، همانی که هروقت نگاهش می‌کردم سینه‌ام می‌سوخت، همان زخم که خیلی بزرگ بود چقدر کوچک بود! انگار که روی یک بوم بزرگ خطی کوچک با مداد سرخ کشیده باشند.
ما از آن دروازه، از آن زخم عمیق و کوچک، از بین دو لب پدرم به بهشت نگاه می‌کردیم، تصور می‌کردیم که این دروازه به دنیای دیگری باز می‌شود، تصور می‌کردیم بعد از گشودن این دروازه ما از این دنیا عبور کرده‌ایم و حالا جای دیگری زندگی می‌کنیم، چقدر ساده بودیم!

2-   پیکر حاج قاسم را از تابوت بیرون آوردند تا توی خاک بگذارند، زخم آن‌قدر بزرگ بود که پیکر کوچک به نظر می‌رسید، هی یکی به من می‌گفت: «بگو سلامت رو به بابات برسونه!» ولی من تمام کلمه‌ها را توی دهان پدرم جا گذاشته بودم.
می‌گویند نماز قضای پدر بر گردن پسر است، من ولی اشک‌های پدری به گردنم بود که نماز قضا نداشت! اشک‌هایی که بند نمی‌آمدند.
بعد زخم جدید را برداشتیم و بوسیدیم و به دیوار چسباندیم، دوباره یتیم شده بودیم، دوباره زخم کوچک و عمیقی روی سینه‌مان افتاده بود و ما به این فکر می‌کردیم که لبخند پهن حاج قاسم کشنده‌تر است یا لبخند کوچک پدرم؟ به این فکر می‌کردیم که آدم از زخم عمیق بیشتر درد می‌کشد یا از زخم بسیط؟ چقدر ساده بودیم!

3-   خرداد همین امسال، صبح که موشک‌ها به تهران رسیدند، خبر یک‌جوری از همه جا روی سرمان ریخت که دفن شدیم، زیر آوار این همه اسم آدم نمی‌تواند نفس بکشد، هر جا را نگاه می‌کردم زخم جدیدی می‌دیدم که از روی لب یکی افتاده بود به سینه‌ام، به دیوار خانه‌مان!
بعضی‌هاشان حتی به اندازه یک لبخند هم باقی نگذاشته بودند، فکر می‌کردم آدمی که برای خندیدن چیزی از خودش باقی نگذاشته هرچه گذاشته گریه است، هی اشک می‌ریختم، فکر می‌کردم دنیا دیگر چطور می‌خواهد تمام شود؟! آدم چندتا زخم روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهانش می‌تواند تحمل کند؟! آدم چند زخم می‌تواند روی قلبش تحمل کند؟! بعضی شب‌ها توی تنهایی، جوری که هیچ‌کس نبیند می‌نشستم و به قطاری نگاه می‌کردم که پدرم و دیگران از پنجره‌هایش لبخند می‌زنند، به قطاری که دیوار خانه‌مان بود و در هر پنجره‌اش یک زخم داشت! بعضی شب‌ها فکر می‌کردم که امشب از گریه می‌میرم، چقدر ساده بودیم!

4-   آخری؟! آخری زخم نبود که! آخری خود دیوار بود و روی سرمان هوار شد! یک طوری ترک برداشت که تمام قاب‌ها افتادند، یک‌جوری ریخت که تازه فهمیدیم قاب عکس‌های روی دیوار تمرینی بود برای اینکه توی چنین روزی نمیریم. 
اصلا چطور عاشق شدیم؟! ما داشتیم زندگی خودمان را می‌کردیم، ما کجا و نماز پشت سر آقا کجا؟! ما کجا و دیدارهای وقت و بی‌وقت کجا؟! ما کجا و این همه یتیمی کجا؟! او خودش آمده بود، ما که دنبال کسی ندویدیم، چشم باز کردیم و دیدیم مثل بارانی به ما می‌بارد و وقتی فهمیدیم آغشته‌ایم که تا مغز استخوانمان خیس او بود!
مردن راه‌های سریع‌تری نسبت به موشک خوردن دارد، آدم می‌تواند با یک خبر در یک لحظه بمیرد و با یک خبر چیزی در من مرد که دیگر هیچ‌گاه بر نخواهد گشت!
من دیگر هیچ وقت از ته دل نخواهم خندید، هیچ وقت از ته دل شوقی به کاری نخواهم داشت و در روز پیروزی تمام این اشک‌هایی که در روزها و شب‌های جنگ ذخیره کرده بودم را خواهم ریخت!
ما شکست نخورده‌ایم، ما برای این روز آماده شده بودیم، از روزی که پدر شهیدم را توی خاک گذاشتند مبارزه برای ما شروع شد و تا روزی که خودمان را به خاک بسپارند ادامه خواهد داشت.
امروز روز انتقام است، نباید یک قطره خون حتی بی‌پاسخ بماند. سرمایه ما اما زخم‌های روی تنمان است، آنها را به شما مفت نمی‌فروشیم! فردا، فردای پیروزی، فردای فرارتان از منطقه همه را وسط می‌گذاریم و روضه می‌خوانیم.

یاد

محمد ولیان پور

با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و گمانه‌زنی‌ها درباره رهبر آینده، ممکن است ابهاماتی درباره آینده کشور ایجاد شده باشد؛ اینکه حرکت آینده کشور به کدام ‌سو خواهد بود و این مسیر چگونه طی خواهد شد و آیا تفاوت مبنایی با مسیر فعلی وجود خواهد داشت؟
«انقلاب» یک پدیده ساختگی نیست که وابسته به اشخاص و افراد باشد. همان ‌طور که پدیده‌ای وابسته به نیروی خارجی نبود که با تغییر معادلات بین‌المللی متحول شود. جوششی بود از درون یک ملت و حرکتی اجتماعی با اتکا بر هزاران سال سابقه تمدنی ایران که درآمیختنش با فرهنگ اسلامی معجونی مستحکم از آن ساخت.
ساختار جمهوری اسلامی ایران محصول همین انقلاب است و عناصر اصلی انقلاب شامل اصول کلی، اهداف و مسیر کلان حرکت نظام در این ساختار گنجانده شده است. این عناصر در قانون اساسی متبلور است و ولایت ‌فقیه نیز در همین چارچوب تعریف می‌شود.
علاوه بر این ساختارهای نظارتی بالادست مثل مجلس خبرگان و شورای نگهبان، وظیفه حفظ نظام در چارچوب تعریف‌ شده را دارند. از این‌رو تغییر معنادار یا انحراف کلی از مسیر نظام، مادام که قانون اساسی و ساختارهای اصلی پابرجا باشند، دور از ذهن به‌نظر می‌رسد.
حتی جایگاه رهبری هم با همه اهمیتش تنها یکی از ارکان این انقلاب است و با وجود رکن مردم، وقفه موقت مصداقی در رکن رهبری نمی‌تواند خللی در این ساختار مفهومی به وجود آورد. این وقفه پیش از این و پس از رحلت امام(ره) هم تجربه شده بود و مسئله جانشینی بدون ایجاد خلأ قدرت و کمترین تنش به نتیجه رسید.
ولایت‌فقیه تنها یک نظریه فقهی و سیاسی نیست. ساختاری است که با وجود تعاریف و حدود و ثغور مختلف فقها، قرن‌ها در بطن حیات دینی مردم جاری بوده و زعمای شیعه علاوه بر راهبری علمی، فرهنگی و اجتماعی مردم، هرگاه موقعیتی دست داده به شکل‌های مختلف نقش‌آفرینی‌های سیاسی خود را نیز به منصه ظهور گذاشته‌اند.
از همه این‌ها گذشته، انقلاب اسلامی یک حرکت اجتماعی و مردمی است و نظارت عمومی مردم و جمهوریت، ضامن تحقق عینی قانون اساسی و کارآمدی ساختارهاست. وقتی امام(ره) متواضعانه می‌فرمود: «همه ما مسئولیم... اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید... باید نهی کنید که چرا؟» در واقع بر نقش مردم و بی‌تفاوت نبودن نسبت به حرکت انقلاب تأکید می‌کرد.
مردم علاوه بر نظارت بر حاکمیت، نقش حمایتی پررنگی نیز در بسط ید رهبری دارند. به‌ویژه رهبر جدید که در ابتدای راه ممکن است تحت شدیدترین فشارهای دشمنان خارجی و مخالفان داخلی باشد و برای تحقق سیاست‌ها و عبور از مصلحت‌سنجی‌های رایج در ساختار حکومت، متکی به مردم خواهد بود.
اما گذشته از اصول اساسی و خطوط کلی، طبیعتاً می‌توان انتظار تغییر و تحولاتی در روش‌ها، منش‌ها و سیاست‌های پایین‌دست رهبری داشت که علاوه بر ابعاد شخصیتی رهبر آینده، به اقتضائات زمانی و عوامل اثرگذار محیطی نیز وابسته خواهد بود.
گرچه ره‌بر انقلاب از میان ما رفته‌اند، اما راه همان است و مقصد همان. حالا ره‌بری دیگر همان راه را با ابتکارات جدید، راه‌بری خواهد کرد. همان راهی که مردم و رهبرشان ترسیم کرده‌اند و تا پای جان پایش ایستاده‌اند.

یاد

ایران با درهم کوبیدن سایت‌های راداری آمریکا در منطقه نرخ اصابت حملات موشکی خود به رژیم صهیونیستی و پایگاه‌های آمریکا را به ۱۰۰ درصد نزدیک کرده است

خوشه‌های انتقام

با گذشت چند روز از آغاز حملات تجاوزکارانه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، روند تحولات میدانی نشان می‌دهد در ۲ موج اخیر حملات موشکی ایران، یک نقطه عطف مهم در معادلات جنگ شکل گرفته است؛ نقطه عطفی که بیش از هر چیز به تغییر در ماهیت تسلیحات مورد استفاده ایران بازمی‌گردد، تغییری که باعث شده نرخ اصابت موشک‌ها به شکل محسوسی افزایش یابد و خسارات قابل توجهی در سرزمین‌ اشغالی به ثبت برسد.
به گزارش «وطن امروز» در روزهای ابتدای جنگ، الگوی حملات ایران عمدتا بر حملات ترکیبی از پهپادهای انتحاری و موشک‌های بالستیک عادی استوار بود. ایران تلاش می‌کرد با استفاده گسترده از پهپادها و موشک‌های معمولی، فشار پیوسته‌ای بر سامانه‌های دفاعی آمریکا و رژیم صهیونی وارد کند. این حملات از یک سو موجب فعال شدن دائم سامانه‌های پدافندی رژیم و مهم‌تر از آن ایالات متحده می‌شد و از سوی دیگر باعث می‌شد ذخایر رهگیرهای دفاع موشکی این دو به سرعت مصرف شود. به بیان دیگر، در روزهای ابتدایی جنگ، تمرکز ایران بیش از آنکه بر وارد کردن ضربات حداکثری باشد، بر فرسایش پدافند دشمن و مصرف ذخایر دفاعی آن قرار داشت.
اما در ۲ موج اخیر حملات، شرایط تغییر کرده است. ایران به ‌طور محسوسی سطح تسلیحات مورد استفاده خود را ارتقا داد و موشک‌های پیشرفته‌تری مانند خیبر(خرمشهر ۴) و موشک هایپرسونیک فتاح را به شکل عملیاتی وارد میدان جنگ کرد. همین تغییر در نوع موشک‌ها باعث شد الگوی برخوردها در سرزمین‌ اشغالی نیز تغییر کند و میزان خسارات به شکل محسوس و قابل توجهی افزایش یابد.
موشک خرمشهر ۴ که با نام «خیبر» نیز شناخته می‌شود، یکی از پیشرفته‌ترین موشک‌های بالستیک ایران به شمار می‌رود. این موشک علاوه بر برد بالا و توان حمل سر جنگی بسیار سنگین، از فناوری‌های پیچیده‌ای در مرحله نهایی پرواز بهره می‌برد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آن، استفاده از کلاهک‌های چندگانه یا به اصطلاح «کلاهک‌های بارانی» است. در این سازوکار، سر جنگی موشک در مرحله پایانی مسیر خود به مجموعه‌ای از زیرکلاهک‌ها تقسیم می‌شود. گفته می‌شود این سر جنگی می‌تواند در مرحله نهایی به ده‌ها زیرکلاهک، تا ۸۰ واحد تبدیل شود که هر کدام به سمت هدفی جداگانه حرکت می‌کنند.
چنین قابلیتی باعث می‌شود سامانه‌های پدافندی عملا با انبوهی از اهداف همزمان روبه‌رو شوند. در نتیجه حتی اگر بخشی از این زیرکلاهک‌ها رهگیری شوند، تعداد قابل توجهی از آنها همچنان از سد دفاعی عبور خواهند کرد. در واقع همین ویژگی باعث می‌شود احتمال موفقیت سامانه‌های پدافندی در مقابله با این موشک‌ها به شدت کاهش یافته و به صفر برسد.
در کنار خرمشهر ۴، ایران از موشک فتاح نیز در حملات اخیر استفاده کرده است. فتاح، اولین موشک هایپرسونیک ایرانی به دلیل سرعت بسیار بالا و قابلیت مانور در مرحله پایانی، چالش بزرگی برای سامانه‌های دفاع موشکی به شمار می‌رود. ترکیب این ۲ نوع موشک در موج‌های اخیر حملات، عملا سطح تهدید برای سامانه‌های پدافند آمریکا و رژیم صهیونیستی را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.
با وجود سانسور شدید رسانه‌ای در سرزمین اشغالی، تصاویری که از ۲ موج اخیر حملات منتشر شده، نشانه‌هایی از استفاده گسترده ایران از همین موشک‌ها را نشان می‌دهد. الگوی انفجارها، گستره پراکندگی برخوردها و نوع خسارات در برخی مناطق، بویژه در اطراف تل‌آویو، حاکی از وارد شدن خسارات گسترده به سرزمین اشغالی است.
 در همین حال نکته بسیار قابل توجه در تصاویر منتشرشده از آسمان سرزمین‌ اشغالی، غیبت معنادار رهگیرهای سامانه‌های ضدبالستیک اسرائیل است. در ویدیوهایی که از لحظات رسیدن موشک‌های ایرانی منتشر می‌شود، تقریبا خبری از رهگیرهای سامانه‌هایی مانند تاد و آرو به عنوان رهگیرهای خارج از جو و فلاخن داوود به عنوان رهگیر داخل جو دیده نمی‌شود. در مقابل، زمانی که موشک‌های ایرانی به آسمان فلسطین اشغالی می‌رسند، تصاویر نشان می‌دهد تعداد قابل توجهی رهگیر سامانه گنبد آهنین شلیک می‌شود. این در حالی است که گنبد آهنین اساسا برای مقابله با راکت‌ها و تهدیدات کوتاه‌برد طراحی شده و برای رهگیری موشک‌های بالستیک کاربرد تخصصی ندارد. به همین دلیل در بسیاری از تصاویر دیده می‌شود برای مقابله با یک موشک بالستیک ایرانی، چندین رهگیر گنبد آهنین شلیک می‌شود تا شاید احتمال برخورد افزایش پیدا کند. با این حال چنین رویکردی در برابر موشک‌هایی که دارای سرعت بالا یا کلاهک‌های چندگانه هستند، عملا کارآیی ندارد.
مجموع این نشانه‌ها یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: آمریکا و رژیم صهیونی با چالش جدی در حوزه رهگیرهای پدافندی مواجه شده‌اند.
به بیان دیگر، سامانه پدافندی چندلایه‌ای که سال‌ها به عنوان سپر دفاعی رژیم معرفی می‌شد، اکنون با محدودیت‌های قابل توجهی روبه‌رو شده است. وضعیتی که تا حد زیادی نتیجه یک راهبرد حساب‌‌شده از سوی ایران است. ایران در همان روزهای نخست جنگ، تمرکز اصلی خود را بر شلیک گسترده پهپادها و موشک‌های بالستیک معمولی قرار داد. این حملات علاوه بر ایجاد فشار دایم بر سامانه‌های دفاعی دشمن، باعث شد بخش قابل توجهی از ذخایر رهگیرهای پدافندی آمریکا و رژیم مصرف شود.
اما همزمان با این روند، ایران اقدام مهم دیگری نیز انجام داد و آن هدف قرار دادن زیرساخت‌های راداری و ارتباطی آمریکا و اسرائیل در منطقه بود. یکی از مهم‌ترین اهداف در این میان، رادار برد بلند AN/TPY-2 مستقر در پایگاه العدید قطر بود؛ راداری که بردی در حدود ۵ هزار کیلومتر داشت و عملاً به عنوان یکی از مهم‌ترین اجزای شبکه هشدار زودهنگام ایالات متحده در منطقه عمل می‌کرد. این رادار نقش کلیدی در تشخیص پرتاب موشک‌ها در فاصله‌های بسیار دور و ارسال هشدار زودهنگام به سامانه‌های دفاعی رژیم داشت.
ایران با هدف قرار دادن این رادار، در واقع یکی از مهم‌ترین مراکز پردازش و هشدار راداری ارتش تروریست آمریکا در منطقه را از چرخه عملیاتی خارج کرد. در ادامه نیز ایران حداقل ۲ رادار پدافندی سامانه تاد را از میان ۳ رادار موجود در منطقه هدف قرار داد، یکی در اردن و دیگری در امارات.
در همین چارچوب، روزنامه نیویورک‌تایمز نیز گزارش داد آمریکا در منطقه ۷ مقر کلیدی داشته که در جریان حملات ایران، ۶ مورد آنها هدف قرار گرفته‌اند. شبکه سی‌ان‌ان نیز به نقل از کارشناسان نظامی اعلام کرد از دست رفتن رادار AN-TPY-2 در حملات ایران، یک خسارت عملیاتی بزرگ برای آمریکا محسوب می‌شود و جایگزینی سریع آن نیز کار آسانی نخواهد بود. نتیجه مستقیم تاکتیک ایران، کاهش شدید زمان هشدار برای سامانه‌های دفاعی آمریکا و اسرائیل بوده است. به گفته ژائو گراردو خبرنگار صهیونیست در ابتدای جنگ سامانه‌های پدافندی رژیم صهیونیستی معمولاً ۵ تا ۱۵ دقیقه پیش از رسیدن موشک‌ها هشدار دریافت می‌کردند، اما اکنون این زمان به ۱ تا ۲ دقیقه کاهش یافته است. او دلیل این مساله را از بین رفتن تدریجی رادارهای پدافندی آمریکا و اسرائیل در منطقه اعلام کرد.
کاهش زمان هشدار، در کنار مصرف بخش قابل توجهی از ذخایر رهگیرهای پدافندی دشمن، باعث شده در موج‌های اخیر حملات ایران، نرخ اصابت موشک‌ها به شکل محسوسی افزایش یابد. این موضوع حتی در گزارش‌های رسانه‌های صهیونیست نیز بازتاب پیدا کرده. روزنامه هاآرتص در گزارشی اعلام کرد در پی آخرین موج حملات موشکی ایران، خسارات گسترده‌ای به مناطقی در تل‌آویو وارد شد.
در چنین شرایطی، استفاده ایران از موشک‌هایی مانند خرمشهر ۴ که در مرحله نهایی به ده‌ها زیرکلاهک تبدیل می‌شود، کار سامانه‌های دفاع موشکی را بیش از پیش دشوار کرده است. وقتی سر جنگی یک موشک به مجموعه‌ای از اهداف جداگانه تبدیل می‌شود، سامانه‌های پدافندی باید در مدت زمان بسیار کوتاهی با ده‌ها هدف مختلف مقابله کنند؛ امری که عملاً احتمال رهگیری موفق را به شدت کاهش می‌دهد.
در کنار همه این عوامل، باز شدن جبهه شمال فلسطین اشغالی توسط حزب‌الله لبنان نیز فشار مضاعفی بر سامانه‌های دفاعی رژیم وارد کرده است. حزب‌الله علاوه بر حملات موشکی و راکتی، برخی مواضع پدافندی رژیم اشغالگر را نیز هدف قرار داده و در عین حال بخشی از ذخایر رهگیرهای رژیم صهونیستی نیز به ناچار صرف مقابله با حملات مقاومت در جبهه شمال می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات