جنگ همواره عاملی تخریبگر و دارای عواقب مختلف بوده است. جنگ نه تنها مشکلات اقتصادی را حل نمیکند، بلکه مسائل اقتصادی را با چالشهای مختلفی نیز روبهرو خواهد کرد. تجربههای تاریخی مختلف نیز در سطح جهانی نشان میدهد که جنگ منجر به تشدید وخامت اوضاع اقتصادی در سطح جهانی خواهد شد. نمونه بارز آن جنگ روسیه و اوکراین بود که جهان در سال اول جنگ با مشکلات غذایی و انرژی مواجه شد. با این وجود و با جنگ اخیر تحمیل شده بر کشور برخی تئوری اقتصاد بهمثابه سلاح را مطرح میکنند. بدین معنا که جنگ میتواند از طریق "اقتصاد بهمثابه سلاح" به نفع ایران و به ضرر آمریکا در سطح جهانی تمام شود. استدلال این افراد بر موارد ذیل است:
قدرت ضربات گسترده و مهلک: ایران با مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز که محل عبور ۲۰ درصد از نفت جهان است، اقتصاد جهانی را با شوک شدید مواجه میکند.
افزایش هزینهها برای دشمن: هدف قرار دادن مراکز اقتصادی مرتبط با آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه، میتواند شرکتهای بینالمللی را مجبور به خروج از منطقه کرده و به متحدان آمریکا فشار آورد.
اما در سطح داخلی و احتمال حل مشکلات اقتصادی از طریق جنگ، این مساله باید مدنظر قرار گیرد که جنگ اصولا منتج به بهبود اقتصاد نخواهد شد. زیرا در جنگ احتمال هدف قراردادن زیرساختهای حیاتی، توقف تجارت، واردات و صادرات و اختلال در وضعیتهای اقتصادی وجود دارد. از سوی دیگر جنگ منجر به افزایش تلفات جانی و مالی و هزینههای گسترده در حوزه بازسازی خواهد شد و این مساله در آیندهی بعد از جنگ منجر به تمرکز دولتها بر روند بازسازی بعد از جنگ به جای تمرکز بر اقدامات نوین خواهد شد. در نتیجه اقتصاد از مسیر اصلی خود منحرف شده و هزینههای جنگ، درآمدهای دولت و خرابیهای گسترده روند هر نوع اصلاح اقتصادی را با چالشهای مختلفی مواجه خواهد کرد.