صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۳۹۰۱۹۷
مروری بر یادداشت روزنامه‌های دوشنبه ۲۴ فروردین ماه ۱۴۰۵
مذاکرات اسلام‌آباد، صحنه تقابل هیئت‌های تخصصی و فنی ایران با سه عضو دیپلمات‌نمای آمریکایی بود. مرور این نشست نشان می‌دهد که ایران با تمام توان دیپلماتیک و ابتکار عمل وارد میدان شد اما طرف آمریکایی عملاً برای رسیدن به توافق برنامه‌ای نداشت. 

چرا مذاکره نافرجام ماند؟ ترامپ سر به نیست می‌شود؟ 

محمد ایمانی

1) کشورهای بسیار، از شرق آسیا تا اروپا و آفریقا، تشنه بازگشایی تنگه هرمز هستند. آنها می‌دانند بسته شدن تنگه، مصیبتی است که ترامپ و نتانیاهو، سر سفره آنها گذاشته‌اند. همچنین، می‌دانند که بدون عقب‌نشینی آغازگران جنگ، تنگه باز نخواهد شد. اما با وجود این واقعیات روشن، چرا آمریکا در مذاکرات پاکستان توافق نکرد و تنگه بسته ماند. علت را نه در لابه‌لای اظهارات دیروز معاون رئیس‌جمهور آمریکا در اسلام آباد، بلکه باید در بیانیه‌خوانی روز پنجشنبه همسر ترامپ در واشنگتن جست‌و‌جو کرد!
2) صلاح اغلب کشورهای دنیا و حتی آمریکا، در پایان دادن به جنگ پرهزینه و بی‌دستاورد است. ترامپ، این قدر می‌فهمد که با پیشروی در باتلاق، درمانده‌تر می‌شود و باید تا دیر نشده، به عقب برگردد. اما او آزادی عمل ندارد. گروگان دیگری است و هیچ گروگانی، اختیاردار خود نبوده است. ترامپ، گروگان مافیای صهیونیستی است که در جزیره اپستین و خانه‌های فساد مشابه، تله‌گذاری کرده‌اند و نتانیاهو، مطامع نامشروع آنها را نمایندگی می‌کند.
3) با وجود سانسور دولت آمریکا درباره اسناد «پرونده جنایات اپستین و شرکا»، فشار افکار عمومی به قدری گسترده شده که همسر ترامپ، روز پنجشنبه مجبور شد اسناد و تصاویر موجود درباره پیوندش با جفری اپستین و شریک وی (گیلن مکسول) را انکار کند. درباره پیوند اپستین با موساد هیچ تردیدی وجود ندارد و او یونیفورم پوش ارتش بوده است. این واقعیت هم روشن است که «ملانیا کناوس» (همسر فعلی ترامپ)، از اسلوونی به آمریکا قاچاق، و در سال 1998 از طریق اپستین به ترامپ معرفی شده است. در واقع، ملانیا کناوس، یکی از ابزارهای موساد برای به خدمت گرفتن ترامپ بوده است، اما افتضاحات پرونده چنان بالا گرفته که او، مجبور به تکذیب و انکار شده است.
4) مذاکرات روز شنبه، نافرجام ماند، چون نه فقط جی دی ونس، بلکه خود دونالد ترامپ، اجازه مذاکره مستقل، مبتنی بر منافع ملت آمریکا و مصالح کشورهای دیگر را ندارد. باید این حقیقت مهم را برای ملت‌ها و دولت‌ها تبیین کرد که شرارت و ناامنی موجود در منطقه و جهان، از گور مافیای جهانی صهیونیسم بر می‌خیزد. کشورها اگر تا دیروز، نسل‌کشی هفتاد هزار انسان در غزه توسط اسرائیل و با چراغ سبز بایدن و ترامپ را تماشا می‌کردند اما امروز، با پیامدهای تلخ این شرارت و جنگ‌افروزی دامنه‌دار درگیر شده‌اند و باید برای حیات و امنیت خودشان هم که شده، وسط میدان بیایند و بر جنایتکاران ‌هار، پوزبند بزنند. این جنگ، جنگ مدنیت با بربریت مدرنی است که امنیت جهان را به مخاطره انداخته است.
5) دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، اکنون باید به عنوان طرف ستمدیده اما پیروز و مقتدر جنگ تحمیلی، فعال شود و کشورها را بر اساس منافع و مصالح‌شان در مهار متجاوزان شرور و شکست خورده، همراه کند. کشورها از این طریق می‌توانند از تردد بی‌ضرر در تنگه هرمز بهره‌مند شوند. بدون تعیین تکلیف دنیا با اشرار جنگ‌افروز و بازگشت امنیت، امکان ندارد تنگه هرمز در قلب منطقه‌ای جنگ‌زده، روی آرامش ببیند. «محور شرارت»، در تنگه گیر افتاده و نباید اجازه داد که بگریزد و به شرارت ادامه دهد. این تصمیمی است که کشورها باید برای آزادی و امنیت و رفاه خود بگیرند. قطعا بسیاری از کشورها حتی در غرب، از اینکه یکی پیدا شده و افسار ترامپ قلدر را کشیده، خوشحالند.
6) ملت ایران به خاطر مقاومت خیره‌کننده‌اش، مورد تحسین خیلی‌ها در دنیا قرار گرفته است. در همین حال، هیچ کس نمی‌تواند ملتی را که جنگ بر او تحمیل شده اما توانسته دشمن متجاوز را زمینگیر کند، از مطالبات مشروعش باز دارد یا سرزنش کند. آمریکا و اسرائیل که دی ماه پارسال مدعی آزاد کردن ملت ایران بودند، علاوه‌بر صدها پل و جاده و کارخانه و زیرساخت‌های گوناگون اقتصادی،
۷۶۳ مدرسه و ۳۱۶ مرکز درمانی را بمباران کرده‌ و 3375 شهروند ایرانی را به شهادت رسانده‌اند. متجاوزان، فقط در یک جنایت، 250 دانش‌آموز را در میناب به خاک و خون کشیده و 170 کودک را به شهادت رسانده‌اند. بنابراین، ملت ما حق دارد در ادامه پیروزی در میدان نظامی، خواستار «محکومیت رسمی طرف متجاوز در مراجع بین‌المللی، مجازات جنگ افروزان، تعیین و تادیه خسارات وارده، تثبیت حقوق هسته‌ای و تایید نظام حقوقی جدید در تنگه هرمز مبتنی بر حقوق حاکمیتی ایران» شود.
7) آمریکا، به بحران هدف‌گذاری و راهبرد در مقابل ایران دچار شده است. اقتدار غیرقابل انکار ایران در میدان است که رئیس‌جمهور آمریکا را مجبور می‌کند معاون خود را از آن سر دنیا برای مذاکره، به کشور همسایه ایران بفرستد. واقعیت این است که جنگ تحمیلی دشمن، برای ملت ایران اهرم‌سازی کرد تا آنجا که ترامپ مجبور شد برای فرار از بن‌بست خودساخته و انحراف اذهان، دعوت به مذاکره کند.
8) آمریکا با عملیات نظامی، نتوانست براندازی کند، توان نظامی ایران را از کار بیندازد و400 کیلو اورانیوم را خارج کند، بلکه خسارات راهبردی را به جان خرید و تنگه گشوده هرمز را هم به انسداد کشاند. بنابراین، نرخ امروز معادلات قدرت تغییر کرده و دیگر، همان مظنّه ماقبل 9 اسفند نیست. ایران برخلاف فضای متلاطم شهریور تا دی ماه پارسال که تحت فشار اسنپ‌بک و بازگشت تحریم‌ها و پروژه آشوب افکنی قرار داشت، اکنون در موضع قدرت قرار دارد: ظرفیت مهم حکمرانی در تنگه هرمز را فعال کرده و آمریکا را از دیکته کردن تعطیلی برنامه هسته‌ای به درخواست عاجزانه برای بازگشایی تنگه عقب رانده است. در محیط داخلی هم، بالاترین همدلی و انسجام، به برکت دفاع مقدس فراهم شده است.
9) ایران، بی‌اعتنا به تحریم‌ها، نفتی بیشتر و با قیمت بالاتر نسبت به قبل از جنگ می‌فروشد. آمریکا مجبور شده برای کاهش قیمت نفت، به قول معروف، استفراغ خود را بخورد و تحریم نفتی را تعلیق کند! در حالی که به گزارش نشریه فوربس «جنگ علیه ایران موجب شده قیمت انرژی در جهان بیشترین جهش را در 21 سال گذشته تجربه کند»، شبکه سی‌ان‌ان می‌گوید «میزان صادرات نفت ایران از یک میلیون بشکه در روز با قیمت ۴۰ تا ۴۵ دلار پیش از جنگ، به ۱.۷ میلیون بشکه با قیمت بیش از ۱۰۰ دلار رسیده است».
10) تاب‌آوری و استقامت پیروز ملت ایران در این جنگ، آن هم متعاقب یک سال فشار سنگین دشمن، به معجزه شبیه است. ملت ما، مصیبت بزرگی را تحمل کرد؛ اما از همان مصیبت (به ویژه شهادت رهبر حکیم و نستوهش) حماسه ساخت. مدیریت حکیمانه رهبری جدید (آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای حفظه الله تعالی) در یک ماه اخیر و در کوران جنگ هم، خود معجزه‌ای دیگر در ابعاد اجتماعی، سیاسی و نظامی است. پیوند عمیق امت و امام، کشور ما را در تندباد بلایی که می‌توانست هر ملتی را از پا درآورد، استوار نگاه داشت. مردم نستوه، به خیابان جان بخشیدند و قوت قلب مدیران و رزمندگان شدند تا جنگ نابرابر، با ظفرمندی اداره شد و دشمن، درخواست آتش‌بس کرد. ملت ما، همچنین با وجود جنایات جنگی دشمن و حمله به زیرساخت‌ها، موفق شد با روحیه جهادی و توانمندی‌های فنی موجود، بخش قابل توجهی از خسارات وارده به زیر‌ساخت‌ها را در زمانی محدود، مهار و ترمیم کند. اینها، علاوه‌بر سرمایه همدلی و کاهش مجادلات سیاسی بیهوده و فرساینده است. مجموع این تجارب ارزشمند دفاع مقدس - به عنوان گفتمان جهادی- می‌تواند زیرساختی اجتماعی، سیاسی و مدیریتی برای بسیج ملی و پیشرفت‌های جدید در کشور باشد. 
11) بزرگی ایران اسلامی، با این دفاع مقدس، بیشتر به چشم جهانیان آمد. بالاخره، یکی پیدا شده که سیلی آبدار به گوش آمریکا و اسرائیل شرور بزند و صدای آن در تمام دنیا بپیچد. حالا سطوت 80 ساله ابرقدرتی که رقیبش شوروی را از پا درآورده و حاکم بلامنازع جهان شده بود، در هم شکسته است. پایگاه‌هایش شخم خورده‌اند. ناوهایش‌ گریخته‌اند و انواع هواپیماهایش شکار شده‌اند. در حالی که شهدای ملت ایران با افتخار تشییع شدند، هزاران کشته و زخمی آمریکایی- صهیونیستی پنهان داشته شده‌اند، چون این جنگ، هیچ افتخاری برای آمریکا و اسرائیل ندارد، بلکه موجب ننگ ابدی آنهاست که فقط در یک جنایت، 170 کودک دانش‌آموز را کُشته‌اند. ایران، نه تنها از پا در نیامده، بلکه در متن جنگ، در تراز یک ابرقدرت جدید، سر برافراشته است.
12) دفاع مقدس و شرافتمندانه، با همه تلخی‌ها و مصائبش، برکات بزرگی به ارمغان آورد. ملت ما و متحدانش در جبهه مقاومت، در چشم ملت‌های جهان، عزتی دو چندان یافتند. برخی دولت‌های اروپایی که در جنگ 12 روزه با وقاحت گفته بودند «این، جنگ کثیفی است که اسرائیل به نیابت از ما انجام می‌دهد»، این بار فهمیدند کدام طرف دست برتر را دارد و بنابراین به دفعات گفتند «این جنگ، جنگ ما نیست». این هم تحقیر دیگری برای ترامپ است. آمریکا در اوج تصاعد فشار ایران و از دست رفتن تحمل بازار‌های جهانی، تن به آتش‌بس داد، تا از فشار در حال انفجار بکاهد. این، قدرت ایران بود که ترامپ را مجبور کرد از اولتیماتوم سه باره، عقب‌نشینی کند. آمریکا در سه دهه گذشته، مانند جنگ اخیر، به زمین سفت واقعیت برخورد نکرده و دچار سرشکستگی نشده بود و این ارمغان شومی بود که مافیای صهیونیستی بر ساخت.
13) آیا دوباره جنگ می‌شود؟ شاید. اما جنگ و نیروی نظامی، دیگر مزیّت آمریکا نیست، بلکه پاشنه آشیل او محسوب نمی‌شود. در این باره روزنامه نیویورک تایمز اذعان کرد: «مسئولیت‌نشناسی ترامپ، آمریکا را در آستانه یک شکست استراتژیک تحقیر‌آمیز قرار داده است. اصلی‌ترین اهرم فشار ترامپ، تهدید به ازسرگیری جنگ است که آن هم کارساز نیست». تهدید نخ نما به محاصره دریایی ایران پس از شکست در مذاکرات، و قبل از آن، تلاش ناکام در روز مذاکره برای عبور دادن دو ناو از شمال تنگه هرمز، مسئله‌ای را حل نمی‌کند. دیروز خبرگزاری بلومبرگ اذعان کرد که «دو ناوشکن کلاس آرلی بورک نیروی دریایی آمریکا، قصد داشتند از تنگه هرمز عبور کنند. اما پس از هشدار سپاه پاسداران ایران و شلیک شدن یک پهپاد، مجبور به بازگشت شدند».
14) به یاد بیاوریم که کوشنر و ویتکاف، دو هفته قبل از جنگ، روی ناو لینکلن در خلیج‌فارس رفته و عکس یادگاری گرفتند. اما همان ناو حالا کجاست و چرا وسط جنگ مجبور شد تا هزار کیلومتری ایران عقب نشینی کند؟! ایران، اگر بعد از ظهر شنبه، ناو آمریکایی را هدف نگرفت و صرفا با تهدید، مجبور به عقب‌نشینی کرد، به خاطر برقراری آتش‌بس بود. با توجه به معادلات جدید، نه ناو‌های آمریکا قادر به مانور مؤثر در منطقه هستند و نه می‌توانند در محاصره ایران نقش‌آفرینی کنند؛ که اگر می‌توانستند، باید در همان چهل روزه جنگ، مرتکب غلطی می‌شدند. روند جنگ، افسانه‌ها درباره ناوهای لینکلن و فورد را باطل کرد و از ناوهای باکسلر و تیریپولی و بوش هم که ادعا می‌شد قرار است در عملیات زمینی در عمق ایران و یا اشغال جزایر شرکت کنند، هیچ بخاری بلند نشد. فقط دویست فروند هواپیمای اف 35، اف 15، آواکس،C-130‌، سوخت‌رسان، A-10 و بالگرد و پهپاد ساقط شده آمریکا و اسرائیل، قابلیت ایجاد یک گورستان مستقل از پیشرفته‌ترین ادوات نظامی آمریکا را دارند. ترامپ اگر اجازه داشته باشد، باید به ملت بزرگ ایران و تمدن با شکوهش ادای احترام کند تا بتواند سرش را از تنگنایی خودساخته، بیرون بکشد. شاید هم به دست همان مافیای جزیره اپستین، سر به نیست شد و تمام تقصیرهای جنگ احمقانه را به پایی نوشتند؛ همچنان که جان اپستین را گرفتند و تمام جنایات انجام شده در آن جزیره بدنام را بر دوش او گذاشتند.

جنگ رمضان باطل‌السحر چه مواردی بود؟ 

مصطفی قربانی

با توجه به واقعیت‌های عیان شده در جنگ رمضان، این جنگ تاکنون باطل‌السحر برخی ادعا‌ها و منازعات گفتمانی و غیرگفتمانی بوده که در ادامه به مهمترین آنها اشاره می‌شود: 
۱. دوگانه میدان - دیپلماسی که اثبات شد این دو نه در تقابل با هم که مکمل همدیگر می‌باشند؛ دیپلماسی ادامه میدان جنگ است و میدان جنگ هم برای نقد و تثبیت دستاوردهایش به دیپلماسی نیاز دارد. 
۲. دوگانه موشک - گفتمان که اثبات شد صخره سخت واقعیت‌ها در میدان رویارویی با دشمنان، اساساً جایی برای گفتمان باقی نمی‌گذارد؛ زیرا درست در میانه گفت‌و‌گو‌ها بود که ایران دو بار در یک سال مورد حمله قرار گرفت. به تعبیر دقیق‌تر، همانند میدان و دیپلماسی، موشک و گفتمان مکمل یکدیگرند و گفتمان بدون پشتوانه موشکی ضامن تأمین منافع کشور نیست. 
۳. جنگ شناختی علیه نیرو‌های مسلح به‌ویژه سپاه و اثبات این فرموده امام راحل که اگر سپاه نبود، کشور هم نبود. در طول ۴۰ روز جنگ، نیرو‌های مسلح، به‌ویژه رزمندگان حوزه موشکی، مردانه تا پای جان ایستادند تا ایران بماند؛ سوختند تا وطن جولانگاه نامحرمان نشود و بدن‌های پاکشان اربا اربا شد تا ایران عزیز استوار و قدرتمند بماند. اینجا بود که پرده‌ها از دیده‌ها کنار رفت و چند دهه جنگ شناختی نظام سلطه علیه این عزیزان منهدم شد. 
۴. زائده‌های تحلیلی منبعث از علوم انسانی غربی درباره جامعه ایران مانند تقابل جامعه با نظام، تعمیق شکاف دولت - ملت، وقوع فروپاشی اجتماعی در ایران و.... در این جنگ، همانند جنگ ۱۲ روزه اثبات شد که جامعه ایران به‌عنوان جامعه پویا و بالنده قادر به درک مصلحت جمعی خود بوده و بر این اساس، لزوم اتحاد خیابان با میدان را درک کرد و آن را به‌خوبی تداوم بخشید. 
۵. اعتمادسازی در قبال امریکا و انتظار واهی ضدانقلاب برای رسیدن کمک‌های ترامپ. برخلاف دیدگاهی که در سال‌های اخیر از لزوم اعتمادسازی در قبال غرب و امریکا برای دفع تهدیدات و رفع تحریم‌ها طرفداری می‌کرد و ضدانقلابی که حل مشکلات ایران را با مداخله خارجی امکان‌پذیر می‌دانست، حمله دشمن ثابت کرد که این گزاره‌های انتزاعی آزمون‌نشده، محلی از اعراب ندارد. 
۶. ادعا‌های به‌ظاهر ایران‌دوستانه ضدانقلاب که در اثر حمایت پیرکودک پهلوی و طرفدارانش از حمله دشمن و به خاک و خون کشیدن هم‌وطنان و زیرساخت‌های کشور، دروغین بودنشان ثابت شد. 
۷. شعار زن، زندگی، آزادی که اثبات شد هویت زن ایرانی در پیوند با ارزش‌ها و انقلاب بوده و زندگی و آزادی برای آنان در این هم‌پیوندی معنا می‌شود. 
۸. راه‌حل مشکلات و رفع تحریم از مسیر مذاکره با امریکا می‌گذرد که اثبات شد مشکلات از جمله تحریم در سایه اتکا به قدرت داخلی قابل رفع است. 
۹. هزینه‌های مقاومت که اثبات شد هرچه در این زمینه هزینه کرده بودیم درواقع، سرمایه‌گذاری و بیشینه‌سازی قدرت بود. 
۱۰. ننگ وابستگی، به‌گونه‌ای که برخی کشور‌های وابسته منطقه هم پول دادند، هم خوب کتک خوردند و هم تحقیر شدند. 
۱۱. توسعه لوکس و وابسته در کشور‌های حاشیه خلیج فارس که در اندک زمانی بی‌بنیادی آن اثبات شد و در نقطه مقابل اثبات شد که اتکا به درون و استحکام ساخت درونی قدرت نظام چگونه هم در عقب راندن دشمن اثرگذار بود و هم پشتوانه تاب‌آوری ملی شد.

فرسایش تدریجی ابزارهای فشار

حسین قاهری

لحظاتی وجود دارد که یک کنش ظاهراً ساده یک اظهارنظر، یک نشست غیررسمی، یا حتی انتخاب یک مکان به نشانه‌ای از تحولات عمیق‌تر در پشت صحنه بدل می‌شود. *طرح احتمال مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در اسلام‌آباد را باید در چنین بستری تحلیل کرد؛ بستری که در آن، دیپلماسی نه صرفاً ابزار قدرت، بلکه واکنشی به محدودیت‌ها و بن‌بست‌های انباشته است.
ایالات متحده، به‌ویژه در دوره دونالد ترامپ، راهبردی را در قبال ایران دنبال کرد که بر فشار حداکثری استوار بود. این سیاست با هدف تغییر رفتار بنیادین ایران طراحی شد، اما در عمل، نه‌تنها به اهداف اعلامی خود دست نیافت، بلکه موجب شکل‌گیری نوعی فرسایش راهبردی برای واشنگتن شد. خروج از برجام، که قرار بود اهرم فشاری برای امتیازگیری بیشتر باشد، به کاهش ابزارهای نظارتی و افزایش بی‌اعتمادی انجامید. در سطح بین‌المللی نیز، شکاف میان آمریکا و متحدانش عمیق‌تر شد و اعتبار تعهدات واشنگتن زیر سؤال رفت.
در چنین شرایطی، ایده مذاکرات در اسلام‌آباد را نمی‌توان صرفاً یک ابتکار دیپلماتیک دانست، بلکه باید آن را تلاشی برای خرید زمان و بازتعریف راهبرد ارزیابی کرد. پاکستان، به‌عنوان بازیگری با روابط نسبتاً متوازن، بستری کم‌هزینه برای تعاملات غیررسمی فراهم می‌کند؛ جایی که می‌توان بدون فشار رسانه‌ای و سیاسی، مسیرهای جدید را آزمود.
اما این تصویر، بدون در نظر گرفتن بُعد سیاست داخلی آمریکا، ناقص خواهد بود. در ایالات متحده، سیاست خارجی همواره در پیوندی تنگاتنگ با افکار عمومی و رقابت‌های داخلی شکل می‌گیرد. در این چارچوب، هرگونه مذاکره با ایران به‌ویژه در فضایی غیررسمی می‌تواند برای بخشی از افکار عمومی یا جریان‌های سیاسی، هزینه‌زا تلقی شود. از این رو، مدیریت توجه و جهت‌دهی به افکار عمومی به بخشی از راهبرد کلان تبدیل می‌شود. در همین زمینه، اظهارنظر ناگهانی ملانیا ترامپ درباره جفری اپستین را می‌توان در چارچوبی فراتر از یک موضع‌گیری شخصی تحلیل کرد. پرونده اپستین، به‌دلیل ابعاد رسانه‌ای و حساسیت اجتماعی، همواره ظرفیت بالایی برای جلب توجه افکار عمومی آمریکا داشته است. طرح مجدد آن در یک مقطع حساس، می‌تواند به‌عنوان عاملی برای تغییر کانون توجه رسانه‌ها و افکار عمومی عمل کند.
از این منظر، این احتمال مطرح می‌شود که هم‌زمانی چنین اظهارنظرهایی با تحرکات دیپلماتیک پیرامون ایران، بخشی از یک الگوی آشنا در سیاست باشد: ایجاد انحراف در دستور کار عمومی در این الگو، موضوعی جنجالی و پرکشش برجسته می‌شود تا مسائل پیچیده‌تر و حساس‌تر مانند مذاکرات با ایران در حاشیه قرار گیرند یا با حساسیت کمتری دنبال شوند. این بدان معنا نیست که چنین اقداماتی لزوماً در قالب یک طرح کاملاً هماهنگ و از پیش طراحی‌شده صورت می‌گیرند، بلکه بیشتر نشان‌دهنده درکی مشترک از سازوکار رسانه و افکار عمومی در ساختار قدرت آمریکا است. در چنین فضایی، سیاستمداران می‌کوشند هم‌زمان در دو سطح حرکت کنند: از یک‌سو، پیشبرد مذاکراتی که به‌لحاظ راهبردی ضروری است، و از سوی دیگر، مدیریت ادراک عمومی از این مذاکرات. در نتیجه، مذاکرات در اسلام‌آباد را باید در تلاقی دو روند تحلیل کرد: نخست، فرسایش تدریجی ابزارهای فشار آمریکا و نیاز به بازنگری در راهبرد و دوم، پیچیدگی‌های سیاست داخلی که ایجاب می‌کند این بازنگری با حداقل هزینه سیاسی همراه باشد. در این میان، بازی با دستور کار رسانه‌ای از جمله برجسته‌سازی پرونده‌هایی مانند اپستین می‌تواند به‌عنوان ابزاری مکمل برای کاهش این هزینه‌ها عمل کند.

کین‌توزی به جای افتخار

حمزه نوذری
در اوایل تهاجم و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دخترم کلیپی را دید که حالش بسیار بد شد و نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و تا ساعت‌ها در اتاقش ماند. عصبانی، غمگین و ناراحت بود و از نظر روانی و ذهنی فروریخته بود. هیچ‌وقت او را چنین ندیده بودم. گفت بعد از دیدن این کلیپ از انسان‌ها ناامید شدم و کثیف‌ترین و زشت‌ترین رفتار انسان‌ها را دیدم. چیزی که او را دگرگون کرده بود، مورد تمسخر قرار‌گرفتن رزمنده‌ای بود که برای دفاع در مقابل تهاجم دست و پای خود را از دست داده بود. استهزا و خنده، نه از جانب بیگانگان که از طرف چند ایرانی بود. دخترم گفت یادت هست که متنی از جبران خلیل جبران برایم خواندی، می‌توانی دوباره بخوانی؟ این‌گونه بود، گوش کن
گفت‌وگو

فیلسوفی به رفتگر خیابانی گفت:

برای تو نگرانم. شغل کثیف و مشکلی داری.

رفتگر گفت:

متشکرم آقا. می‌توانم شغل شما را بپرسم؟

فیلسوف به او پاسخ داد:

من افکار مردم را مطالعه می‌کنم. تمایلات و اعمال‌شان را.

سپس رفتگر در حالی که می‌رفت تا با جاروی خویش مشغول کار شود، لبخدی زد و گفت:

من هم برای تو نگرانم.

دخترم گفت من فکر نمی‌کردم که امیال، افکار و رفتار مردم این‌قدر کثیف و زشت باشد. مگر می‌شد کسی هم‌وطن خودش را که برای دفع حمله مبارزه می‌کند و به چنین وضعی می‌افتد، به تمسخر و استهزا بگیرد و بلند‌بلند به او بخندد. وقتی تمسخر جای افتخار‌کردن را می‌گیرد، انسانیت هم غروب می‌کند. در ادامه گفت منظور جبران احتمالا جامعه‌شناس بوده نه فیلسوف. شما جامعه‌شناسان با چیزهای وحشتناکی مواجه هستید. کثیف‌تر و و حشتناک‌تر از برخی افکار و رفتارها چیزی در جهان نیست. گفتم برخی متفکران جامعه‌شناسی می‌گویند جامعه‌شناس باید بتواند هر چیز را فارغ از ارزش مطالعه کند. باید ساز‌وکارهایی که چنین باورها و رفتارهایی را شکل داده‌اند مطالعه کند. این جامعه‌شناسان می‌گویند اگر در فهم و تحلیل رفتارها درگیر ارزش‌های خدا باشید، نمی‌توانید واقعیت را مطالعه کنید. گفت یعنی می‌خواهی بگویی این رفتار کثیف و زشت نیست. تو اول انسانی بعد جامعه‌شناس. مگر می‌توانی با چنین رفتار و عقیده‌ای همدلی کنی. انسان‌بودن مقدم بر جامعه‌شناس و فیلسوف‌بودن است. مدت‌ها بعد از اینکه کمی بهتر شد، گفت خب از نظر جامعه‌شناسی چنین چیز کثیف و زشتی چگونه ممکن است؟ گفتم شاید بتوان بر اساس مفهوم کین‌توزی توضیح داد. همان‌گونه که شلر، متفکر آلمانی ابتدای قرن بیستم، توضیح می‌دهد کین‌توزی تحقیر ناآگانه ارزش‌های مثبت است. در نزد کین‌توز ارزش‌های مثبت به کلی فرومی‌ریزد و او هیچ استدالالی را هم نمی‌پذیرد. کین‌توزی احساس دائمی نفرت و تحقیر است که در برخی افراد رخ می‌دهد. کین‌توزی ریشه در ناتوانی و ضعف لاعلاج دارد که افراد خاصی خلاصی از آن ندارند. این ناتوانی، نگرش‌ها و تمایلات عاطفی‌ای پدید می‌آورند که منفی‌اند. احساس کین‌توزی به داوری اخلاقی نادرستی درباره افراد دیگر می‌انجامد. کین‌توز مانند قاتل سریالی میل به انتقام سیری‌ناپذیری دارد و با خشونت احساس همدلی می‌کند. کین‌توز همه چیز را نفی می‌کند. شخصیت کین‌توز به جای اینکه به سربازی که برای دفاع می‌جنگد، افتخار کند، نفرت می‌ورزد. اما این وجه تاریک و ظلمانی بشر، ارزش عام بشر نیست.

 دخترم به تو اطمینان می‌دهم که این نوع فکر، تمایل یا رفتار، مورد تقبیح و محکومیت اکثریت است. او فقط گفت امیدوارم و از من خواست که کتاب کین‌توزی ماکس شلر را برایش تهیه کنم. از زمانی که دوباره متن جبران را خواندم و با دخترم گفت‌وگو کردم، برای خودم نگرانم

آمریکایی‌ها در اسلام‌آباد چه کردند؟

تیم املاکی‌ها برای توافق نیامده بود

علی ملکی

ونس، معاون ترامپ طی 21 ساعت مذاکره هم فرصت توافق را باخت و هم تصویر آینده سیاسی خود در آمریکا را. مذاکره‌کنندگان قبلی از جمله استیو ویتکاف و جرد کوشنر که اساساً بنیه سیاسی نداشتند، با شکست در مذاکرات چیزی از دست ندادند. ماجرای اسلام‌آباد اما برای ونس فرق داشت. جریان ماگا که بیشتر به ونس متمایل است تا روبیو، وزیر خارجه آمریکا، ماه‌ها تبلیغ کرده بود که ونس قادر به ترمیم پرونده‌های خارجی آمریکاست؛ اما این سیاست‌مدار 41 ساله اولین پرونده‌اش را به راحتی طی چند ساعت واگذار کرد. 
مذاکرات تهران و واشنگتن با میانجیگری پاکستان روز شنبه ۲۲ فرودین ۱۴۰۵ برگزار شد و با ۲۱ ساعت کار، بدون نتیجه به پایان رسید. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران درخصوص این مذاکرات با اشاره به آنچه پیش از مذاکرات تأکید کرده بود، اعلام کرد که هیئت ایرانی «میناب ۱۶۸» ابتکارات رو به جلویی مطرح کردند ولی طرف مقابل در نهایت نتوانست در این دور از مذاکرات اعتماد هیئت ایرانی را جلب کند.

منطقمان را به آن‌ها فهماندیم
مذاکرات اسلام‌آباد، صحنه تقابل هیئت‌های تخصصی و فنی ایران با سه عضو دیپلمات‌نمای آمریکایی بود. مرور این نشست نشان می‌دهد که ایران با تمام توان دیپلماتیک و ابتکار عمل وارد میدان شد اما طرف آمریکایی عملاً برای رسیدن به توافق برنامه‌ای نداشت. 
محمدباقر قالیباف، رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران، با صراحت اعلام کرد که تیم ایرانی با ابتکار عمل و پیشنهاد‌های رو به جلو وارد مذاکرات شد تا حسن نیت خود را ثابت کند. او تأکید کرد که هرچند ایران به دلیل تجربیات تلخ گذشته «اعتمادی به آمریکا ندارد» اما منطق و اصول خود را به آن‌ها فهماند و اکنون «توپ در زمین واشنگتن است» تا ثابت کند می‌تواند اعتماد ایران را جلب کند یا خیر. در همین راستا، اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، این مذاکرات را «ادامه جهاد مقدس» برای صیانت از حقوق ملت ایران دانست و تأکید کرد که ایران از هیچ ابزاری، از جمله «دیپلماسی» برای «تثبیت دستاورد‌های دفاعی خود» و «رفع تحریم‌ها» عقب‌نشینی نخواهد کرد.

آماتور‌های دیپلمات‌نما
جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در پایان نشست اعتراف کرد که ساعت‌ها گفت‌وگو بدون هیچ توافقی به پایان رسیده است. او با تکرار ادعا‌های همیشگی مدعی شد که واشنگتن با حسن نیت آمده و به دنبال شواهدی برای صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران است؛ اما این ادعا با واکنش‌های تند داخلی در آمریکا روبه‌رو شد. سناتور اندی کیم این مذاکرات را یک «نمایش» توصیف کرد و ونس را به سخره گرفت که چطور تصور کرده بحرانی چند دهه‌ای را می‌تواند یک‌روزه حل کند؛ آن هم در حالی که مدتی پیش وقت خود را در بازی‌های المپیک زمستانی می‌گذراند. کیم معتقد است ونس با این کار عملاً در برابر قدرت ایران تسلیم شده و به آن‌ها عالی‌ترین سطح دسترسی دیپلماتیک را داده است. 
محمد مرندی، عضو هیئت مذاکره‌کننده ایرانی با نگاهی به روند گفت‌وگو‌ها تأکید کرد که دولت ترامپ «اساساً مذاکره را جدی نگرفته بود» و تنها به دنبال «تحمیل شرایط یک‌جانبه» بود. 
این مذاکرات موجی از واکنش‌ها و تحلیل‌های انتقادی را در میان تحلیل‌گران و کاربران آمریکایی و بین‌المللی در فضای مجازی به همراه داشته است. برایند این نظرات نشان می‌دهد که بسیاری از خود آمریکایی‌ها معتقدند تیم اعزامی ترامپ نه برای یک مذاکره واقعی، بلکه با هدف تحمیل تسلیم کامل راهی این نشست شده بود. 

قضیه غنی‌سازی و خط قرمز تنگه هرمز
موضوع غنی‌سازی و کنترل تنگه هرمز از اصلی‌ترین محور‌های بحث بود. در حالی که جی‌دی ونس مدعی بود به دنبال شواهدی برای صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران است و بر تحویل اورانیوم غنی‌شده اصرار داشت، به‌نظر می‌رسد آمریکا در «دام تنش» گرفتار شده است. برای ایران، کنترل تنگه هرمز یک خط قرمز غیرقابل مذاکره است. ترامپ در برابر واقعیت قدرت ایران در هرمز دچار آشفتگی شده و می‌داند که بستن این تنگه می‌تواند اقتصاد انرژی را با چالش‌های جدی روبه‌رو کند. این در خصوص تهدید جدید ترامپ مبنی بر محاصره دریایی خلیج فارس و عدم مجوز به کشتی‌ها برای عبور مرور نیز صدق می‌کند. 
با این حال شواهد حکایت از آن دارد که ترامپ صرفاً به دنبال بازگشایی تنگه هرمز نیست. به‌نظر می‌رسد دولت او به دنبال رژیمی حقوقی بوده است که بتوانند از آن به عنوان یک دستاورد بزرگ در برابر رقبای داخلی استفاده کند. پیشنهاد هیئت پاکستانی هم احتمالاً در همین راستا بود. آن‌ها پیشنهاد دادند که برای مدیریت وضعیت در تنگه هرمز، یک «رژیم حقوقی» جدید ایجاد شود که شامل «گشت‌زنی‌های مشترک» میان طرفین باشد. پیشنهادی که به بهانه حفظ امنیت منطقه مطرح شده؛ اما در حقیقت به معنای حضور نظامی ایالات متحده در نزدیکی آب‌های ایران و شیطنت‌های بیشتر است.

این‌ها لوله‌کش‌ هستند یا مذاکره‌کننده؟ 
یکی از تندترین انتقادات به ترکیب تیم آمریکایی برمی‌گشت. آدام کوچران، استاد دانشگاه و مشاور سیاست خارجی با اشاره به تصویری از کوشنر و ویتکاف نوشته است از اینکه این دو «نوکر» نتوانستند توافقی کسب کنند تعجب نمی‌کند، چراکه آن‌ها حتی هنگام باز کردن یک در ساده هم بهت‌زده به نظر می‌رسند. پاتریک هنینگسن، تحلیلگر بین‌الملل این حضور را به فرستادن یک «پسر بچه برای انجام کار یک مرد» تشبیه کرد و مکس بلومنتال، روزنامه‌نگار تأکید داشت که کوشنر و ویتکاف عملاً «مهره‌های اسرائیلی» هستند که هدفی جز تسلیم یک‌جانبه ایران نداشتند. یک خبرنگار استرالیایی نیز با لحنی کنایه‌آمیز نوشت که آوردن کوشنر به مذاکرات صلح مانند این است که «لوله‌کش خود را برای جراحی مغز بیاوری».

مردم آمریکا مذاکره می‌خواهند نه نمایش! 
اندی کیم، سناتور آمریکایی به انتقاد علیه ونس ادامه داده و با لحنی کنایه‌آمیز به نحوه رفتار مذاکراتی او پرداخته و این اقدام دولت ترامپ را یک «نمایش» بی‌محتوا توصیف کرده است. این سناتور معتقد است که ونس با این رویکرد غیرحرفه‌ای، عملاً در برابر ایران موضعی ضعیف اتخاذ کرده است؛ چراکه ایران موفق شد به عالی‌ترین سطح مذاکراتی که تاکنون با آمریکا داشته دست یابد، درحالی‌که همچنان کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارد و این ونس است که در حال تسلیم شدن به نظر می‌رسد. از نظر اندی کیم، دیپلماسی واقعی به‌ویژه در زمان جنگ، نیازمند «برنامه‌ریزی عظیم»، «دانش کارشناسی فنی» و «تعامل مستمر» است. او تأکید کرد که جان نظامیان آمریکایی در خطر است و شهروندانی که با قیمت‌های سرسام‌آور بنزین دست و پنجه نرم می‌کنند، نیازمند مذاکراتی جدی هستند، نه این نمایشی که تیم ونس در اسلام‌آباد به راه انداخت. 
در نهایت، علی‌رغم ادعای جی‌دی ونس مبنی بر اینکه واشنگتن با «حسن نیت» وارد شده و پیشنهاد‌هایی ارائه داده، رسماً اعلام کرد که این گفت‌وگو‌ها بدون دستیابی به هیچ توافقی پایان یافته است. این در حالی است که ایران با حفظ مواضع اصولی خود، حاضر به پذیرش مطالبات یک‌جانبه واشنگتن نشد و بر توافقی متوازن و به‌دور از فشار تأکید کرد.

واقعیتِ قدرت ایران و خط قرمز هرمز
ریچارد هانانیا، مفسر سیاسی معتقد است که موضوع هرمز عملاً ترامپ را «شکسته» و او را به چنان آشفتگی و بی‌ثباتی دچار کرده که مدام حرف‌های متناقض می‌زند؛ از تهدید به نابودی تمدن ایران تا ادعای اینکه هرمز به ما ربطی ندارد. بری روزن، دیپلمات پیشین آمریکا با صراحت اعلام کرد که ایران بر تنگه هرمز تسلط دارد، آن را ر‌ها نخواهد کرد و ایالات متحده در نهایت تسلیم ایران خواهد شد. در همین راستا، رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی اشاره کرد که درخواست آمریکا برای تحویل تمام اورانیوم غنی‌شده ایران، آن هم در شرایطی که ایران اکنون قدرتمندتر شده، نشانه گرفتار شدن واشنگتن در یک «دام تنش» است.

20 ساعتش اضافه بود
رابرت مالی، نماینده پیشین آمریکا در امور ایران نوشت اگر هدف مذاکرات تکرار خواسته‌ای بود که ایران پیش از این رد کرده بود، از ۲۱ ساعت مذاکره، ۲۰ ساعتش اضافه بود؛ اما اگر هدف مذاکره واقعی بود، این زمان بسیار کوتاه بود.

حالا باید دید قیمت بنزین به کجا می‌رسد
پاتریشیا مارینز، تحلیلگر سیاسی با اشاره به سخنان ونس مبنی بر نپذیرفتن شرایط آمریکا توسط ایران، چند نکته مطرح کرد که استدلال کند ایران در موقعیت تسلیم نیست. او به کنترل ایران بر تنگه‌های هرمز و باب‌المندب، زرادخانه بزرگ موشکی، روحیه بالای نیرو‌های نظامی پس از وقایع اصفهان و فشار اقتصادی (قیمت سوخت و تورم) که ایران بر آمریکا وارد می‌کند، اشاره کرد. در نهایت، یک روزنامه‌نگار آمریکایی با کنایه به تیم مذاکره‌کننده خودشان، واقعیت میدانی را چنین خلاصه کرد: «نه توافقی در کار است و نه تنگه هرمز باز شده؛ حالا باید دید قیمت بنزین در آمریکا به کجا می‌رسد.»
در نهایت، این مذاکره اصطلاحاً دیپلماتیک ثابت کرد که ایران هر آنچه در توان داشت برای اتمام حجت انجام داد، اما تیم ترامپ که برای یک توافق واقعی نیامده بود، با دست خالی و در میان موجی از تمسخر بین‌المللی، اسلام‌آباد را ترک کرد.

فرار از پنجره بسته!

محمدکاظم انبارلویی
۱_مذاکرات اسلام آباد پایان یافت.از دبه کردن ترامپ در اولین ساعات پدیرش سه شرط ایران و لات بازی نظامی نتانیاهو در لبنان معلوم بود، توافقی در کار نیست.ونس در مذاکرات رفتار یک شکست خورده در جنگ را نداشت. آمده بود تا حرف های زورگویانه پیشاجنگ آمریکا را تکرار کند. او آمده بود چیزی که در میدان جنگ به دست نیاوردند، در میدان دیپلماسی با نیرنگ و فریب بدست آورند.
۲_واکاوی چرایی این موضع فریبکارانه مهم است. ترامپ پیش از شکست ارتش تروریستی آمریکا در عملیات آبی خاکی در خلیج‌فارس برای بازکردن تنگه هرمز و نیز شکست عملیات مفتضحانه طبس دو در جنوب اصفهان گفته بود؛ بدون توافق از جنگ خارج می شوم. وقتی آن دو شکست محرز شد، ترامپ به التماس افتاد و شروط ایران را پذیرفت.حالا در اسلام آباد فرستاده ویژه او، خروج از جنگ بدون توافق را کلید زده است.
مفهوم این آکروبات بازی نظامی و سیاسی ترامپ یعنی "فرار از پنجره بسته" !
۳_فرار از پنجره بسته یعنی تلاش بیهوده، به در و دیوار زدن برای رهایی!
ترامپ در تله جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه گیر افتاده و جز پذیرش شکست راه دیگری ندارد!
تیمی که از ایران رهبر معظم انقلاب عازم اسلام آباد برای اخذ مطالبات ما کردندبرای "مذاکره" و "توافق" نرفته بود. آنها فقط برای اخذ مطالبات ۱۰ بندی ما که قبلا مورد پذیرش ترامپ قرار گرفته بود،  عازم پاکستان شدند.
رئیس هیات کسی بود که از نوجوانی با آمریکای جهان خوار دست به یقه بود و درجات سربازی و سرداری طی کرده بود و اکنون در قامت یک دیپلمات آن سوی میز ظاهر شد.
او به اسلام  آباد برای تفهیم اتهام به آمریکا و اجرای حکم مجازات ۱۰ بندی رفته بود.
غیر از این ماموریتی نداشت. ونس همان موقع که رئیس هیات ما یک ژنرال جوان و کارآزموده در جنگ تحمیلی بود. یک عکاس در ارتش تروریستی آمریکا در حمله به عراق بود.! او اصلا از دیپلماسی، جنگ، مذاکره و توافق چیزی نمی داند!
او در پایان مذاکرات گفته بود؛ بدون توافق با ایران به آمریکا باز میگردم. ماموریت او همین بود. چون پنتاگون و تیم ترامپ به او گفته بودند؛ قرار است بدون توافق از جنگ فرار کنیم!
سوالی که در تهران و واشنگتن مطرح است، آن است آیا فرار از جنگ ممکن است؟ آیا نام فرار کننده از جنگ غیر پذیرش شکست چیز دیگری است؟
در ایران صدها هزار نفر جنگنده نیروهای مسلح، انگشت به ماشه دارند. بیش از ۲۴ میلیون جانفدا آمادگی خود را برای پیوستن به آنها اعلام کردند. ۹۰ میلیون ایرانی کف خیابان و میادین هر شب مانور قدرت می دهند. آمریکا پاسخ سوالات فوق را یا نمی داند یا می داند و پنهان می کند. اما ایرانیان پاسخ آن را در دو کلمه آماده کرده اند!
کلمه اول: فشردن گلوی سرمایه داری جهانی در تنگه هرمز
کلمه دوم: فشار به دارایی های اقتصادی آمریکا در غرب آسیا و ویرانه سازی تل آویو و حیفا و دیگر سرزمین های اشغالی فلسطین 
اولی مدتهاست کلید خورده و دومی بزودی کلید خواهد خورد.
۴_تجربه ۴ دهه گفتگو با آمریکایی ها نشان می دهد آن کسانی که آن طرف میز با ما مذاکره می کنند از طرف کسانی که صاحب قدرت در آمریکا هستند هیچ نمایندگی ندارند. اختیاری ندارند و توافق آنها هم اعتباری ندارد.
۵_ترامپ چند بار این واژه را تکرار کرده است؛ "این تنگه لعنتی را باز کنید"
تنگه هرمز از دیدگاه ترامپ، لعنت خدا بر ارتش تروریستی آمریکاست. آنها به اسلام آباد آمده بودند، تنگه هرمز را با وعده های نسیه باز کنند، شکست خوردند. وقتی تنگه بسته است، یعنی جنگ ادامه دارد

همسایه دیوار به دیوار خورشید/ زنده باد شیعه خراسانی

رضا هلالی

باغ گل ما به لطف باران زنده ست
جمهوری اسلامی ایران زنده ست
خورشیدِ در آسمانِ ایران عمریست
در سایه سلطان خراسان زنده ست
جنگ رمضان با خبری کوتاه شروع شد، امام انقلاب شهید شد، بند دلم پاره شد اما باید به فردا گره می‌خوردم و محکم‌تر می‌ایستادم.

کوه‌ها با چشمه‌هایشان گریه می کنند که این چشمه‌ها زندگی بخشند و حیاتی دوباره به طبیعت می‌دهند. اشک چشم مومن هم اینگونه است اشک مومن زنده کننده قلب هاست، احیا کننده انسان هاست.

ملتی که همسایه دیوار به دیوار شهادت است، از مرگ نمی‌هراسد و همین باعث رعب و وحشت دنیا پرستان غرب شده است. این روزها جنگ و اخبار جنگ برای مردم ما عادی شده است و انگار ما ملتی هستیم که مبعوث شده‌ایم تا پرچم تشیع را بر قله‌ها جهان به اهتزاز در بیاوریم.باید تا قبل از شنیدن خبر پیروزی روضه نخوانیم که ایستادن هزینه دارد، بیداری بها دارد و «بهشت را به بها میدهند نه بهانه».

آنکه که در میدان اصلی شهرش ایستاده و آنکه در میدان جنگ موشک میزند، هر دو در میدان انقلاب ایستاده‌اند.هر دو سرباز اسلام‌اند و هر دو محترم و بزرگ.پس با توسل به امام رئوفمان آقای مهربان جهان، امام رضا علیه السلام، گرد هم جمع می‌شویم و با وحدت کلمه و اتحاد، راه و راهبردمان را یکی می‌کنیم تا به مقصد و مقصود اصلی‌مان برسیم.

باورم این است که ارتباط نزدیکی بین قلب انسان و قلم او وجود دارد. ارتباطی از جنس عاطفه و انسانیت.دوستان هم قلب باید هم قلم شوند تا از این پیچ مهم تاریخی بگذریم. دشمن نباید ضعف و اشک ما را ببیند تنها چیزی که باید ببیند خشم مقدس و مقاومت و ایستادگی باشکوه ماست.

روحیه‌ حماسی ایرانیان به باورهای شیعی گره خورده است، همین است که دشمن را مایوس می کند. فردا اشک‌های ما سیلی می‌شوند و غم های ما با خود خواهند برد و مشت‌های گره خورده در میدان‌های شهر کوه خواهند شد و دردها را به حماسه تبدیل خواهند کرد.
زنده باد ایران و ایرانی زنده باد شیعه خراسانی

بن‌بست ادراکی  در واشنگتن، شکست گفت و گوها در اسلام‌آباد

محمدمهدی خیرجو 

نشست غیرمستقیم اخیر میان نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده با میانجیگری پاکستان در اسلام‌آباد، نشان‌دهنده تداوم بن‌بست در ادراک راهبردی و دیپلماتیک در واشنگتن نسبت به تهران است. بررسی روند مذاکرات حاکی از آن است که رویکرد هیئت آمریکایی به سرپرستی ونس، بیش از آن که بر مبنای انعطاف برای حل مسائل باشد، بر پایه تلاش برای رد ۱۰  پیش‌شرطِ ایران -که ترامپ آن را پذیرفته بود- و تحمیل گزاره‌های زیاده‌خواهانه استوار بوده است.
تغییر اهداف راهبردی آمریکا در ابتدای جنگ رمضان از اسقاط ساختار سیاسی به تمرکز بر تغییر رژیم حقوقی تنگه هرمز و تلاش آشکار و پریشان برای بازگشایی آن، ابتدا از راه جنگ و سپس آتش‌بس، نشان‌دهنده ناکارآمدی سیاست‌های دولت ترامپ است. در شرایط حاضر، کاخ سفید با متغیر ژئوپلیتیکی به نام انسداد آبراهی مواجه است که تا پیش از تنش‌زایی‌های اخیر، جریانی آزاد داشت و اکنون بازگشت به وضعیت پیشین امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسد، مگر آن که ترامپ به خواسته‌های تهران گردن بگذارد.
پافشاری تیم آمریکایی در اسلام‌آباد بر مفروضات پیشین، مانع از دستیابی به هرگونه توافقی بود؛ همچنین اصرار واشنگتن بر جدا کردن محور مقاومت در این آتش‌بس و سپس خلف وعده همزمان در تعهدات، نشان‌دهنده نادیده گرفتن تغییرات ساختاری در توازن قوای منطقه‌ای پس از رویدادهای جنگ رمضان و جنایت‌هایی است که این کشور با همدستی رژیم تروریستی صهیونیستی در ایران و منطقه مرتکب شده است.
در همین راستا، دنیس سیترونوویچ، مقام پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، عامل اصلی بن‌بست کنونی را تفاوت در ارزیابی طرفین از جایگاه خود و مفهوم پیروزی در مناقشه اخیر می‌داند. در حالی که ایالات متحده با پیش‌فرض ضعف ساختاری تهران وارد روند دیپلماتیک شد، ایران با اتکا به دستاوردهای میدانی و از موضع تثبیت قدرت، لزومی برای تن دادن به مصالحه‌های بنیادین احساس نکرده است.
این شکاف در باورهای میان دو تیم مذاکره‌کننده و بن‌بست ادراکی دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده، ترامپ و هیئت حاکمه این کشور را پس از ناکامی در میدان، در یک معمای راهبردی در میز مذاکره قرار داده است. از منظر نظامی نیز، ارزیابی‌های چهره‌ها و رسانه‌های غربی نظیر نیویورک‌تایمز نشان می‌دهد که استفاده از نیروی نظامی -مانند آنچه در ماجرای ونزوئلا رخ داد- به عنوان اهرم فشار، دیگر یک انتخاب کارآمد در سیاست‌گذاری ترامپ محسوب نمی‌شود.
از طرفی ضدونقیض‌گویی‌ها، عصبانیت و برهم‌ریختگی مشهود ترامپ در روزهای منتهی به آتش‌بس موقت، نشان از فشار روانی سنگین و خردکننده‌ای دارد که او را وادار به پذیرش شروط ایران برای اعلام آتش‌بس کرد؛ هرچند که رئیس‌جمهور آمریکا به سبک اسلافش سعی کرد با دبه کردن و برگرداندن ورق مذاکرات، بدل بزند. این واقعیت قطعی است که ترامپ بعد از شکست در اهداف و بالا رفتن تلفات نظامی، به تصور کنترل تبعات اقتصادی نظیر نوسانات قیمت انرژی، جلوگیری از کمبود کالاهای استراتژیک و پایین آوردن حجم انتقادها، مجبور به این آتش‌بس شد و می‌خواست ناکامی‌های جنگ را در میز مذاکره یک‌جا جبران کند که نشد؛ حالا گزینه بازگشت به منازعه نظامی گرچه بسیار محتمل است، اما چالش‌های فراوانی به همراه خواهد داشت که با نیمه اول جنگ متفاوت خواهد بود.
برای نمونه، داده‌های منتشر شده توسط پایگاه اقتصادی بلومبرگ حاکی از تداوم ایجاد شوک عرضه در بازار انرژی است؛ به گونه‌ای که در یک هفته، از میان بیش از ۴۰ درخواست خرید ثبت‌شده، تنها ۴ مورد با عرضه فیزیکی مواجه شده و قیمت قراردادهای آتی نفت از مرز ۱۴۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است. از سوی دیگر، تحلیل‌گران بازار در آمریکا و اروپا هشدار می‌دهند که گسترش دامنه درگیری‌ها و ادامه آن می‌تواند به رکود تورمی بی‌سابقه در اقتصاد کشورهای غربی منجر شود.
حال زمان به سرعت علیه ترامپ می‌گذرد و دست برتر ایران مشهود شده است؛ حتی چهره‌هایی چون آرون دیوید میلر، مذاکره‌کننده پیشین آمریکایی، نیز تأکید می‌کنند که تهران با در اختیار داشتن اهرم‌های ژئوپلیتیک نظیر تسلط بر آبراه‌های استراتژیک و توسعه برنامه هسته‌ای، از مزیت نسبی در میز مذاکره برخوردار است و نیازی به عجله نمی‌بیند.
برای تثبیت اقتدار حاصله، ضروری است متولیان امر، طبق دستورات رهبر معظم انقلاب حضرت‌ آیت‌ا... سیدمجتبی خامنه‌ای(حفظه‌ا...) برای مدیریت تنگه هرمز و رژیم حقوقی جدید این شاهراه مهم، زیرساخت‌های قانونی و اجرایی حاکمیت مردم ایران در این زمینه را مستحکم کنند. همچنین به نظر می‌رسد تا زمانی که این توهم در سر مقامات کاخ سفید است که چون گذشته ابرقدرت بلامنازع جهان هستند، هرگونه مذاکره باید منوط به پذیرش رسمی موازنه قدرت جدید توسط واشنگتن باشد. آمریکا باید بداند ایران به پیش از جنگ رمضان باز نمی‌گردد و دوره سیاست تهدید و وعده و وعید در قبال امتیازات نقد، گذشته است.
در سطح کلان نیز با توجه به حماسه پایمردی مردم غیور ایران و سلحشوری رزمندگان اسلام، باید با تعمیم الگوی موفق مقاومت و بازدارندگی به سایر حوزه‌های راهبردی، هزینه هرگونه خطای محاسباتی دشمن را افزایش داد. این هم‌افزایی نهادی میدان و سایر اجزای حکمرانی، تنها راه صیانت از خون شهدا، دستاوردهای دو جنگ اخیر و وادار ساختن دشمن به پذیرش واقعیت‌های جدید است.

چگونه ایران قواعد تحمیلی واشنگتن را درهم شکست

از میدان تا مذاکره

محمدطاها رحیمی

در پهنه ادبیات روابط بین‌الملل و مطالعات استراتژیک، مذاکره همواره به معنای ابزاری برای نیل به صلح پایدار قلمداد نمی‌شود، بلکه در بسیاری برهه‌ها، به عنوان یک تاکتیک در دکترین «مدیریت تنش» جهت مهار قدرت‌های نوظهور و خرید زمان برای بازسازی قوای فرسوده هژمون به کار گرفته شده است. نشست اخیر دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد پاکستان را باید دقیقاً در همین چارچوب مفهومی تحلیل کرد. در حالی که ایران با تکیه بر «قدرت میدان» و وزن ژئوپلیتیک کلاهک‌های موشکی خود، چارچوبی ۱۰‌ بندی و ظفرمندانه را به عنوان تنها مبنای مشروع برای هرگونه گفت‌وگو ترسیم کرده است، ایالات متحده با بهانه قرار دادن فرآیند مذاکراتی، در پی تثبیت وضعیت فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» (Neither War Nor Peace) است. این یادداشت به واکاوی این نقشه شوم و تبیین راهبردهای خنثی‌سازی آن (ابطال‌السحر) بر اساس مولفه‌های قدرت سخت و ژئواکونومیک می‌پردازد.

1- کلاهک‌های موشکی؛ خاستگاه دیپلماسی تحمیلی و پارادایم ۱۰ بندی
باید با صراحت آکادمیک و دقت تاریخی در اسناد راهبردی ثبت کرد جسارت، اعتماد به نفس و توانمندی تیم دیپلماتیک برای تدوین و ارائه آن منشور ۱۰‌بندی به عنوان چارچوب غیرقابل تغییر مذاکره، تماماً و تأکیداً حاصل قدرت بازدارندگی فعال و توان تخریبی کلاهک‌های موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. در واقع، این قدرت میدان بود که به کلمات دیپلمات‌ها «وزن استراتژیک» بخشید. بدون شلیک‌های دقیق و زیر ضرب گرفتن دارایی‌های راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی در ۴۰ روز مقاومت غیورانه، هیچ قدرت دیپلماتیکی نمی‌توانست طرف مقابل را وادار به شنیدن مطالبات ایران کند اما به دلیل ماهیت عهدشکن حریف و نقض مستمر شرایط آتش‌بس در جبهه‌های مختلف، این مذاکرات «مُرده متولد شد». شکست در دستیابی به توافق، بیش از آنکه نشان‌دهنده ضعف دیپلماسی باشد، نشان‌دهنده هوشیاری ایران در عدم پذیرش توافق تحت فشار است. این شکست ثابت کرد دنیای امروز تنها چارچوبی را می‌پذیرد که از لوله تفنگ و سکوی پرتاب موشک پشتیبانی شود.

2- استراتژی «نه جنگ، نه صلح»؛ تله‌ شیطان بزرگ برای مهار ایران
هدف بنیادین ایالات متحده از بهانه کردن مذاکرات و طولانی کردن فرآیند گفت‌وگوهای بی‌حاصل، بازگرداندن جمهوری اسلامی ایران به دوران خاکستری و فرسایشی «نه جنگ، نه صلح» است. واشنگتن پس از شکست در تحقق اهداف اولیه جنگ (مانند غنی‌سازی صفر، نابودی توان موشکی و حذف پیوستگی محور مقاومت)، اکنون به دنبال استفاده از مذاکره به مثابه یک «فریب استراتژیک» است. ابعاد این تله عبارتند از:
ایجاد لکنت در محاسبات میدان: آمریکا تلاش می‌کند با باز نگه داشتن نیم‌بند درهای دیپلماسی، ایران را در پاسخ‌دهی قاطع نظامی دچار تردید کند.
تضعیف یکپارچگی محور مقاومت: مذاکره در شرایطی که لبنان، غزه و یمن زیر آتش سنگین هستند، پیوند ارگانیک ایران با بازوان دفاعی‌اش (حزب‌الله و انصارالله) را هدف قرار داده است. هدف دشمن این است با جدا کردن پرونده ایران از جبهه مقاومت، «تجزیه امنیتی» را محقق کرده و بازوان دفاعی ایران را در شمال و جنوب سرزمین‌ شغالی سلب کند.
ریسک خطای محاسباتی در تیم مذاکره‌کننده: اگر دیپلمات‌ها بر شروط حیاتی (نظیر آتش‌بس کامل در لبنان) تا انتها پایبند نمانند، دشمن این را به معنای اثرگذاری فشارها تعبیر کرده و بر شدت اقدامات خصمانه خود خواهد افزود.

3- ابطال‌السحر؛ دکترین تهاجم ترکیبی و درهم‌ شکستن نقشه دشمن
برای درهم شکستن این فضای فرسایشی و ابطال نقشه شوم شیطان بزرگ، راهبرد ملی ایران باید از حالت تدافعی به «اقدام پیش‌دستانه ژئوپلیتیک» تغییر فاز دهد. باطل‌السحر این وضعیت در ۳ محور عملیاتی و راهبردی نهفته است.
الف- حاکمیت قاطع بر گلوگاه‌های انرژی جهانی
عمل به حکم حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر حکیم انقلاب اسلامی مبنی بر مسدود یا محدود نگه داشتن تنگه هرمز، کلیدی‌ترین ابزار فشار بر شریان‌های حیاتی هژمونی است. وقتی ایران نشان دهد امنیت تجارت جهانی و رفاه بین‌المللی مستقیماً به امنیت ملی و لغو تحریم‌هایش گره خورده است، پارادایم «تحریم علیه امنیت» فرومی‌پاشد.
ب- انسداد مسیرهای جایگزین ترانزیت نفت
سلب امکان صادرات نفت از مبادی جایگزین و دست‌نشانده مانند بندر ینبع و الفجیره، به معنای خلع سلاح ژئواکونومیک رقبای منطقه‌ای است که در زمین آمریکا بازی می‌کنند. این اقدام عملاً ثابت می‌کند هیچ نقطه امنی برای تامین انرژی جهانی در صورت تداوم دشمنی با ایران و جبهه مقاومت وجود نخواهد داشت.
پ- هم‌سرنوشتی میدانی و وحدت فرماندهی (ایران یعنی لبنان)
در ساحت عمل، باید این واقعیت تثبیت شود که جبهه مقاومت یک موجودیت واحد و تجزیه‌ناپذیر است. هرگونه تفکیک میان امنیت تهران با بیروت یا صنعا، بازی در زمین دشمن است. شعار راهبردی این مرحله باید این باشد: «لبنان امروز، یعنی خود ایران». تثبیت این گزاره، مانع سلب بازوان دفاعی ایران در مرزهای رژیم صهیونیستی خواهد شد.

4- پیامدهای ژئواکونومیک و استراتژیک اقتدار نوین ایران
این اقتدار دیپلماتیک که ریشه در «میدان» دارد، آثار عمیقی بر ساختار اقتصادی و امنیتی منطقه و جهان بر جا می‌گذارد که تبیین تفصیلی آنها ضروری است.
نخست- نگاه جبهه‌ای به امنیت اقتصادی در محور مقاومت
تثبیت این نگاه در کل جغرافیای تحت نفوذ مقاومت (از ایران و عراق تا سوریه، لبنان و یمن)، باعث می‌شود امنیت اقتصادی به یک «کالای جمعی» تبدیل شود. این امر ۲ ثمره بزرگ دارد.
تسهیل همکاری‌های درون‌شبکه‌ای: زیرساخت‌های اقتصادی در این پهنه وسیع، تحت چتر حمایتی موشک‌های ایران ایمن می‌شوند و راه برای توسعه تجارت بدون نیاز به نهادهای تحت سلطه غرب هموار می‌شود.
هزینه‌مند کردن امنیت‌زدایی: هرگونه اقدام علیه رفاه و آرامش یک عضو (مثلاً تحریم جدید علیه یمن یا فشار مالی بر لبنان) با واکنش شبکه‌ای و جبهه‌ای کل محور علیه منافع اقتصادی اخلال‌گران در سراسر منطقه مواجه خواهد شد.
دوم - پیوند رفاه جهانی با ثبات و امنیت ایران
با تسلط قاطع بر گلوگاه‌های راهبردی هرمز و باب‌المندب، ایران موفق شده است «امنیت ملی» خود را به «امنیت زنجیره تأمین جهانی» 
(Global Supply Chain) پیوند زند. در این نظم جدید، هرگونه تعرض، تحریم یا تهدید علیه ایران، مترادف با به خطر افتادن منافع اقتصادی قدرت‌های بزرگ از چین و ویتنام در شرق تا آلمان و فرانسه در غرب است. آمریکا که زمانی با ۵۰۰ تحریم جدید در ۲۰۰ روز به دنبال خفقان اقتصادی ایران بود، اکنون خود را در برابر واقعیتی می‌بیند که در آن، استمرار فشار بر ایران مساوی با بحران جهانی قیمت انرژی و فروپاشی بازارهای مالی بین‌المللی است.

نتیجه‌گیری: تثبیت نظم نوین بر پایه اراده میدان
مذاکرات اسلام‌آباد، به‌رغم عدم دستیابی به توافق رسمی، یک پیروزی بزرگ برای دکترین مقاومت بود، چرا که چارچوب ۱۰‌بندی ایران را به عنوان تنها «منطق پذیرفته‌شده برای صلح» به جهان تحمیل کرد. واشنگتن اکنون در بن‌بستی گرفتار شده که در آن، نه توان جنگ مستقیم دارد و نه می‌تواند با ابزار تحریم، اراده ایران را بشکند. خنثی‌سازی فریب آمریکا در تداوم فضای «نه جنگ، نه صلح»، در گرو پافشاری غیرقابل انعطاف بر شروط ۱۰گانه، حفظ یکپارچگی آهنین با حزب‌الله و انصارالله و اعمال قدرت قاطع بر شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی است. ایران با این رویکرد، نه‌تنها از حقوق هسته‌ای و موشکی خود عقب‌نشینی نخواهد کرد، بلکه با تکیه بر کلاهک‌های موشکی، نظم نوین منطقه‌ای را به گونه‌ای بنا خواهد کرد که رفاه جهان تنها در سایه احترام به اقتدار جمهوری اسلامی ایران میسر باشد. این، همان پیشروی سیاسی‌ای است که میدان نبرد را به میز مذاکره دیکته کرده است.