صبح صادق >>  پرونده >> گفتگو
تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۳۹۲۰۷۶
آیت الله مبلغی عضو مجلس خبرگان رهبری در گفت‌و‌گو با صبح صادق حماسه حضور مردم در خیابان را تبیین می‌کند
مفهوم «بیعت» و واقعه «غدیر» در ادبیات دینی، همواره فراتر از یک رخداد تاریخی، به منزله ارکان هویت‌بخش جامعه اسلامی مطرح بوده‌ است. این پرسش مطرح است که تلاقی این مفاهیم با اقتضائات دنیای معاصر و ساختار سیاسی جامعه، چه جلوه‌های عینی و عملی پیدا می‌کند؟ آیت‌الله احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری، در این گفت‌وگوی تفصیلی با هفته‌نامه «صبح‌صادق» با نگاهی فقهی و جامعه‌شناختی لایه‌های ظاهری و باطنی بیعت را کالبدشکافی می‌کند. وی با تبیین پیوند عمیق میان عقل، احساس و تکثر اجتماعی، مدل بیعت را در دو نسخه عصر معصوم و غیرمعصوم بررسی کرده و با گریزی به بزنگاه‌های معاصر، تجلی آن را در وفاداری امت به رهبری تحلیل می‌کند. وی همچنین بر این باور است که هویت غدیری شیعه، نه تنها مایه‌ حذف و نفی دیگر مذاهب نیست، بلکه مکمل و قوام‌بخش انسجام کل امت اسلامی است.
پایگاه بصیرت / احسان بهاری

اگر بخواهیم از دیدگاه فقهی و اجتماعی به مفهوم «بیعت» نگاه کنیم، این پدیده چه لایه‌ها و ارکانی دارد و یک بیعت کامل و جریان‌ساز چگونه شکل می‌گیرد؟

بیعت یک مؤلفه حداقلی و سه مؤلفه کمالی دارد که اگر هر سه در کنار هم جمع شوند، بیعت به صورت کامل شکل می‌گیرد.

مؤلفه حداقلی بیعت، «پذیرش اجتماعی» است؛ تعبیر خیلی گویا و صریحی که در گذشته تجسم عینی این پذیرش به شمار می‌آمد، دراز کردن دست و دادن دست بیعت بود و اصطلاح «دست بیعت دادن» نیز از همین‌جا برمی‌خیزد. این یک عمل و ابراز اجتماعی است.

اما دو مؤلفه دیگر نیز وجود دارد: مؤلفه دوم این است که این بلند کردن پرچم بیعت یا دراز کردن دست، با رغبت، محبت و خواستی جوشیده از اعماق قلب انجام بگیرد. در واقعه غدیر و در بحث ولایت، این دو بعد کاملاً نمایان است؛ یعنی غدیر یک بعد محبتی و قلبی دارد و یک بعد اجتماعی و پذیرش حکومتی.

مؤلفه سوم، برآیندی است از مجموع افرادی که آمده‌اند و پذیرش خود را اعلام کرده‌اند، در حالی که از آن دو عنصر اول (یعنی عمل اجتماعی ابرازِ پذیرش، و برخورداری از محبت و مودت دل) بهره‌مند هستند. این مؤلفه سوم زمانی رخ می‌دهد که این مجموعه انسان‌ها تکثر و تعدد پیدا کنند، یک نمای بیرونی ایجاد کنند، به تعبیری «زحام» و ازدحام خلق کنند و انبوهیِ جمعیت را شکل دهند. اگر این اتفاق بیفتد، معنایش این است که تعداد کسانی که آمده‌اند و پذیرش قلبی خود را نسبت به یک رهبر به انجام رسانده‌اند، گسترده و متعدد است؛ بنابراین به صورت کلی بیعت یک پوسته ظاهری دارد و یک مغز باطنی که هرگاه تکثر پیدا کند، جریان‌ساز می‌شود:

بعد اول، مؤلفه حداقلی/نمود بیرونی: پذیرش اجتماعی که در قالب یک «عمل اجتماعی ملموس» (مانند مصافحه و دست دادن در گذشته، یا حضور در خیابان و صندوق رأی در امروز) ابراز می‌شود.

بعد دوم، مؤلفه قلبی/محبتی: رغبت، مودت و خواستی که از اعماق جان و دل بجوشد؛ یعنی بیعت از سر کراهت یا اجبار، بیعت تراز غدیر نیست.

بعد سوم، برآمد تکثر/زُحام و ازدحام: وقتی آن دو مؤلفه اول در سطح کلان جامعه ضرب می‌شوند، «انبوهی جمعیت» و «زحام» را شکل می‌دهند که نمای بیرونی قدرت یک مکتب است.

آیا مدل بیعت کلان اجتماعی و حضور فراگیر مردم، صرفاً مختص دوران حضور امام معصوم (ع) است یا در زمان غیرمعصوم نیز نمونه و الگوی عینی برای آن وجود دارد؟

این مدل از بیعت دو نسخه دارد؛ یک نسخه نسبت به امام معصوم است؛ همان چیزی که درباره حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) رخ داد و جمعیت انبوهی آمدند و با میل و رغبت با ایشان بیعت کردند. نسخه دیگر برای غیرمعصوم است؛ چیزی که ما دقیقاً بعد از شهادت رهبر شهید مشاهده کردیم. در آنجا نیز حقیقتاً از ته دل و با پذیرش کامل قلبی، یک عمل اجتماعی انجام گرفت و این عمل اجتماعی آن‌چنان گسترده و انبوه بود که تحول بزرگی را در ساحت خیابان‌ها رقم زد؛ آن هم نه برای یک شب یا دو شب، بلکه به شکلی گسترده، متکرر و متعدد، این بیعت نسبت به رهبری ثالث انجام گرفت. بنابراین، ما یک نسخه بسیار برجسته از این بیعت را پس از شهادت ایشان مشاهده کردیم که البته این از سوی مردم بود؛ از سوی خبرگان نیز که برآیندی از مردم هستند و همین احساس، نگاه و اندیشه را داشتند، این روند قاعده‌مند و قانونی به شکل تاریخی انجام گرفت.

واقعه غدیر چگونه هویت شیعی را تعریف و تثبیت می‌کند؟ آیا این هویت‌بخشی لزوماً به معنای مرزبندی و نفی دیگر هویت‌ها در جهان اسلام است؟

غدیر مبنای هویت شیعه است، اما نکته‌ای که گاهی مغفول قرار می‌گیرد، این است که هیچ‌گاه شیعه، و فراتر از آن خود امامت امام، غدیر را عاملی برای تفرقه به حساب نیاورده‌اند. به تعبیر جامعه‌شناختی، این هویت شیعی به‌گونه‌ای نیست که نفی هویت‌های دیگر را بکند؛ چراکه اگر نفی هویت‌های دیگر رخ دهد، یکی از پایه‌های قرآن که همان اصالت «امت» است، فرو می‌ریزد.

در نگاه شیعه و بر اساس قرآن، اصالت امامت یک اصالت مکمل است؛ یعنی عقیده شیعه بر این است و استنادات قرآنی دارد که اساساً کل تفکر اهل‌بیت بر اساسی استوار است که امامت را یک مؤلفه اساسی و مکمل برای دین می‌داند، و عنصر مکمل، بقیه اجزای دین را تخریب نمی‌کند. غدیر هویتی را به نام شیعه ایجاد کرده است، اما این هویت نمی‌خواهد هویت کسانی را که شیعه نیستند، ولی جزء امت اسلامی هستند، تخریب کند؛ چراکه در این صورت به بخش دیگری به نام امت ضربه می‌خورد.

امام رضا (ع) بیان زیبایی در این باره دارند و می‌فرمایند: «إنَّ الإمَامَةَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ»؛ امامت عامل نظم‌بخشی و به سامان آمدن مسلمانان است. حضرت نمی‌فرمایند نظام الشیعه یا نظام المحبین که به شکل خاص فقط شامل شیعیان باشد. در عمل نیز دیدیم وقتی امام رضا (ع) به ایران تشریف آوردند، عملاً با همه امت مواجه شدند؛ همان کسانی که در نیشابور آمدند و ازدحام و جمعیت انبوه‌شان در تاریخ منعکس شد، یا در آن نمازی که حضرت می‌خواستند بخوانند و انبوه جمعیت به آن شکل تاریخی تجلی یافت، در آن جامعه به معنای خاصِ کلمه همه شیعه نبودند. یا امام علی (ع) در همین مسجد کوفه که تشریف می‌بردند، با پیروان، نمازگزاران و کل امت مواجه بودند.

نگاه اهل‌بیت (ع) به تعامل شیعیان با سایر آحاد امت اسلامی چه بود و چگونه می‌توان بدون گرفتار شدن در انحصارگرایی مذهبی، قوام امت اسلامی را حفظ کرد؟

بنابراین، غدیر مایه تثبیت هویت است، اما تثبیت هویت لزوماً بر پایه نفی اجتماعی و حذف هویت‌های دیگر نیست، بلکه می‌تواند با حفظ آنها همراه باشد؛ زیرا اهل‌بیت کمال دین و صلاح کل امت را می‌خواستند. به اصطلاح طلبگی و حوزوی، هویت شیعه «به شرط لا» نیست، بلکه «به شرط شیء» یا «لا به شرط» نسبت به دیگر هویت‌های درون امت اسلامی است. به این دلیل است که امت تنهایی تشکیل نمی‌شود.

امت پیامبر «به شرط شیء» است؛ یعنی به شرط بودن آنها و تعامل با یکدیگر به عنوان اجزای امت، و به شرط تعیین و تعریف مصالح مشترک امت به منزله وظیفه اصلی دینی که بتواند به امت قوام ببخشد، آنها را گواه قرار دهد و تعبیر «لِّتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» را به وسط میدان بیاورد.

ما غدیر را با این نگاه که ایجادکننده، تثبیت‌کننده و عمق‌بخش به هویت شیعی است می‌نگریم؛ غدیر قدم به قدم هویت شیعه را می‌سازد، اما بنا نیست شیعه وقتی شکل می‌گیرد، غیرشیعه را نفی کند. اگر این‌طور بود، امام صادق (ع) به شیعیان نمی‌فرمود که در حداقل روابط، در شادی‌ها و غم‌ها (تشییع جنازه‌ها) و در نماز‌ها و عبادت‌های‌شان با دیگران همراه باشند؛ یعنی عملاً زندگی آنها با امت مخلوط و همراه شود که این خود همان تشکیل امت است. این برداشتی است که به ذهن می‌رسد و درست به نظر می‌آید.

چگونه می‌توان میان اقتضائات علمیِ مباحث تاریخی و ضرورت‌های همزیستی اجتماعی در سطح امت تعادل برقرار کرد؟ همچنین پیوند میان «عقل و احساس» چطور خود را در بزنگاه‌های حساس تاریخ معاصر نشان داده است؟

وقتی بنا نیست هویت دیگری را نفی کنیم، اساساً نباید بحث‌های تاریخی را در سطح اجتماعی مطرح کرد، بلکه باید در حالت آکادمیک به آنها پرداخت. با این حال، اصولاً این مسئله پس از شهادت امام شهید آنقدر برجسته، پررنگ و پر از احساس بود که به یکی از نقاط پیوند دل و عقل تبدیل شد. انسان گاهی می‌گوید من بر ریل خرد حرکت می‌کنم و گاهی بر اساس احساس، محبت و خواست قلبی؛ اما اینجا هر دو توأمان بودند؛ یعنی صحنه، هم صحنه احساس بود و هم صحنه خرد.

از یک سو، دشمن می‌خواست دخالت کند و فرضاً تعیین کند که چه کسی باشد و چه کسی نباشد، که همین امر خرد و اندیشه ملت انقلابی ایران و مجلس خبرگان را ارتقا داد و فهم آنها را تکمیل کرد. از سوی دیگر، شهادت ایشان واقعه بسیار سختی بود و یک شوک بزرگ تاریخی به شمار می‌رفت؛ اما، چون جامعه هنوز در شوک این واقعه بود (و شاید هنوز هم ابعاد آن را کاملاً متوجه نیستیم)، نسبت به شهادت امام شهید، هیچ گزینه‌ای جز نام «خامنه‌ای» برای‌شان معنا نداشت. امتداد این مسیر با حضور رهبری، شعاری نبود که ساخته شده باشد، بلکه از ته دل، عمق فهم اجتماعی مربوط به آن مقطع و از دل همان شوک وارده برآمد.

در کنار این احساس، شایستگی‌هایی که مورد ارزیابی و سنجش قرار می‌گرفت نیز برای آگاهان روشن بود. اطلاعاتی که مطرح می‌شد، نشان‌دهنده جایگاه، سابقه و خصوصیات برجسته ایشان بود که کم و بیش مطرح می‌شد و روی هم رفته، این حادثه مهم و اساسی توانست این تحول بزرگ را رقم بزند.