تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۹۲ - ۰۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۵۹۴۱۲
ایینه خواص

پایگاه بصیرت، گروه فرهنگی /سال گذشته در اين ايام در همين ستون، ستون زندگي پر درس و با بركت جناب «فضه» خاتون، خادمه حضرت زهرا(س) به محضر خوانندگان عرضه شد و مورد استقبال قرار گرفت. يقيناً زندگي نوراني و الهي اولياي خدا به اين دليل كه با فطرت انساني سازگار است، همواره براي انسان پسنديده و جذاب است. از آنجايي كه به ايام شهادت بانوي دو عالم حضرت فاطمه(س) نزديك مي شويم اين بار در اين ستون به زندگي يكي ديگر از خادمه هاي حضرت، يعني جناب «اسماء» پرداخته مي شود. بي شك اظهار ارادت به اين بزرگوار سبب شادي دل حضرت صديقه(س) خواهد بود، چرا كه بارها در روايات و كلام معصومين(عليهم السلام) بر اين مهم تأكيد شده است كه دوست داران و ياران صديق ما را دوست داشته باشيد. از سوي ديگر، قرابت جناب اسماء(ره) با حضرت زهرا(س) همان گونه كه پيشتر در مورد جناب فضه(ره) بيان شد سبب شده است وجود اين بزرگوار از درياي وجود حضرت كسب فيض كند و او را به مقامات معنوي والايي برساند. از اين جهت نيز نظر به سيره ايشان حائز اهميت است، چه آنكه بسياري از افعال ايشان مورد تقرير و تأييد حضرت زهرا(س) قرار گرفته است و يكي از حجت هاي شرعي در اسلام همين تقرير معصوم است.مع الاسف اطلاعات جامعه ما حتي جامعه مذهبي و هيئتي ما از صحابه و ياران حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) بسيار اندك است و دستگاه هاي فرهنگي نيز در اين باره اقدامي درخور توجه انجام نمي دهند. آشنايي با سيره پاك اين بزرگواران يكي از راهكارهاي اساسي براي ترويج سبك زندگي اسلامي در جامعه است، به خصوص زنان صحابه و مومني همچون جناب اسماء كه مي توانند الگوي مناسبي براي زنان و دختران مسلمان جامعه ما باشند.در مورد كودكي و جواني و اساساً زندگي اسماء در دوران پيش از اسلام هيچ اطلاعاتي در دسترس نيست و اصولاً زندگي تاريخي جناب اسماء با پذيرش اسلام وي در كتب آغاز مي شود. وي از سابقون و جزء اولين كساني است كه به دين مبين اسلام ايمان آورد و همين امر نيز فضيلتي براي ايشان است، چرا كه در قرآن مجيد آمده است: «و السابقون الأولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتبعوهم باحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعدلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها أبداً ذلك الفوز العظيم؛ و پيشروان نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي پيروي شان كردند خدا از آنان راضي است و ايشان نيز از خدا راضي اند، خداوند براي ايشان بهشت هايي آماده كرده كه در دامنه آنها جوي ها، روان است و تا ابد در آن جاودانند و اين خود كاميابي بزرگي است.» (توبه:100) البته روشن است سبقت در ايمان زماني فضيلت است كه با عاقبت خير همراه شود و چنين چيزي، يقيناً در مورد جناب اسماء صدق مي كند. از اين روست كه يكي از وظايف شرعي و اخلاقي ما احترام و اظهار محبت و ارادت به ايشان است، حتي اگر فضايل ديگري كه در وجود ايشان جمع است را ندانيم
قسمت دوم
نسب خانوادگي اسماء
كتب تاريخي پدر و اجداد اسماء را اين گونه معرفي كرده اند: بنت عميس بن معد (يا نعمان) بن تيم بن حارث بن كعب بن مالك بن قحافه بن عامر بن ربيعه بن عامر بن معاويه بن زيد بن مالك بن نسر بن وهب الله بن شهران بن عفرس بن خلف بن أفتل يا أقبل خثعم.نام مادر اسماء را «خوله» يا «هند» دختر عوف بن زهير الحارث بن حماطه بن جرشي گفته اند. نسب اسماء از طرف پدر و مادر به قبايل يمني مي رسد، ولي برخي خثعم را از قبايل ملحق به عدنانيان دانسته اند. اگر اين قول صحيح باشد مي توان او را جزئي از خاندان بني هاشم دانست.أسماء هشت يا نه خواهر از طرف مادر و شش خواهر از طرف پدر و مادر داشت كه چهارتن از آنان در تاريخ شهرت دارند و رسول خدا(ص) درباره آنها مي فرمايد: أسماء بنت عميس، سلمي، ام الفضل و ميمونه، چهار خواهر مومني (الأخوات المومنات) هستند كه به سبب ايمان شان دوست داشته مي شوند.ميمونه دختر حارث بن كعب كه افتخار همسري رسول خدا(ص) را داشت، در شمار خواهران مادري وي بود.أسماء بنت عميس، همسر جعفربن ابي طالب؛ سلمي بنت عميس، همسر حمزه بن عبدالمطلب؛ لبابه ام الفضل، همسر عباس بن عبدالمطلب؛ و ميمونه ام المومنين، همسر نبي اكرم(ص) بود. از اين رو، رسول خدا(ص) فرمود: هند مادر أسماء گرامي ترين زنان، از جهت دامادها است.در برخي منابع آمده است كه أسماء، نخست با حمزه بن عبدالمطلب ازدواج كرد كه حاصل آن دختري به نام «امه الله» يا «أمامه » بود و پس از او با شدادبن الهاد وصلت نمود كه ثمره آن، دو پسر به نام هاي «عبدالله» و «عبدالرحمن» بود؛ در حالي كه همان منابع، با ترديد در ازدواج هاي مذكور، اين طور آورده اند: حمزه و شداد با خواهر أسماء، سلمي بنت عميس، ازدواج كرده اند نه با أسماء بنت عميس. از اين رو به نظر مي رسد أسماء نخستين بار به همسري جعفربن ابي طالب درآمد.أسماء بنت عميس پس از شهادت جعفربن ابي طالب با ابوبكر وصلت كرد. گزارش شده است كه ابوبكر در سال هشتم، در زمان وقوع غزوه حنين، أسماء را به ازدواج خود درآورد. خانه ابوبكر در بيرون مدينه در سنح، محل سكونت زن اولش، حبيبه بنت خارجه، بود. او خانه اي نيز در مدينه داشت كه أسماء در آن ساكن شد و ابوبكر چون به خلافت رسيد در مدينه منزل گزيد.حاصل ازدواج ابوبكر و أسماء، فرزندي به نام محمد بود. او در سال دهم هجري در حجه الوداع متولد و در خانه حضرت علي(ع) بزرگ شد و به منزله فرزندي براي او بود؛ همان گونه كه محمد نيز او را به مثابه پدر خود مي شناخت و براي هيچ كس فضيلتي چون او قائل نبود. براي همين، علي(ع) مي فرمود: محمد پسر من از صلب ابوبكر است. محمدبن ابي بكر در جنگ هاي حضرت علي(ع) بر ضد مخالفانش، او را همراهي كرد؛ به ويژه در جنگ جمل كه اميرمومنان(ع) را بر خواهرش، عايشه، ترجيح داد و در سپاه او جنگيد. او در زمان خلافت اميرالمومنين(ع) به حكومت مصر انتخاب شد و در مصر به دست دشمنانش به شهادت رسيد. خبر آن واقعه، براي مادرش أسماء چنان دردناك بود كه به نمازخانه خود رفت و از شدت خشم از سينه هايش خون فوران كرد.
قسمت سوم
بانوي پيشگام
زماني كه دعوت پنهاني پيامبر اكرم(ص) به اسلام ادامه داشت و هسته نخستين امت اسلامي به آرامي در حال شكل گرفتن بود اسماء به همراه همسرش جعفر بن ابي طالب به محضر پيامبر(ص) شتافت و به يگانگي معبود و رسالت رسول(ص) شهادت داد و در روزگاري كه ياران دين خدا بسيار اندك بودند، نام خود را جزو پيشگامان اسلام ثبت كرد.رفته رفته به شمار پيروان دين آسماني افزوده مي شد. پيامبر(ص) خانه «ارقم » را پايگاه تبليغي خود ساخت. مشركان با احساس خطر عظيمي كه در انتظارشان بود، گرد هم آمده، پيمان بستند كه تازه مسلمانان قبايل خود را شكنجه كنند. گروهي زير شكنجه هاي آنان جان باختند، يا دچار محنت هاي فراوان شدند. ياسر، عمار، سميه، بلال، خباب بن ارت و صهيب بن سنان رومي، تنها نمونه هايي هستند كه تاريخ نام آنان را به حافظه سپرده است.با افزايش آزار و اذيت مشركان قريش، اسماء به همراه همسر خود جعفربن ابي طالب و حدود هشتاد نفر، در سال پنجم بعثت به حبشه مهاجرت كرد. اسماء در حبشه عبدالله، محمد و عون را به دنيا آورد. او همزمان با عبدالله، پسر نجاشي و محمدبن حاطب را نيز شير داد. اسماء تا سال هفتم هجري، در حبشه بود.در حبشه ابتدا اوضاع خوب بود، اما به تدريج دشمنان اسلام به دربار نجاشي رخنه كرده و به فنته گري پرداختند. كينه توزي ها عليه جعفر - خصوصاً در ميان درباريان كه از سوي گروه قريش تطميع شده بودند - پديد آمد. وجود ستيز عليه مسلمانان و پيامبر(ص) را مي توان در رفتار نجاشي دوم به طور محسوس مشاهده كرد كه به محض رسيدن نامه پيامبر(ص) آن را از هم دريد و كمال بي احترامي را به آن نوشته ابراز داشت.از سويي، آنان به سبب مهاجر بودن شان از داشتن زمين و سرمايه اوليه محروم مي شدند. بر اساس نوشته تاريخ نگاران، نجاشي اول شخصي را به خانه جعفر بن ابي طالب فرستاد تا از وضع زندگاني وي گزارش بدهد و او نتيجه تحقيقات خود را چنين بيان كرد: جعفر در شدت فقر و بر روي خاك مي نشيند و در منزل فرش او تنها خاك است.به هر روي اسماء سيزده سال بدين گونه زندگي گذراند و به موجب اينكه همسرش نمايندگي پيامبر(ص) را بر عهده داشت بسا مورد رجوع زنان مهاجر بوده است.در مورد حضور اسماء در مراسم عروسي حضرت فاطمه(س) اختلافاتي وجود دارد كه در نوشتارهاي آتي به آن پرداخته خواهد شد.اسماء به همراه جعفر و ديگر مهاجران حبشه، در سال هفتم هجري و همزمان با فتح خيبر به مدينه بازگشت. او در هنگام بازگشت، به منزل زنان رسول خدا(ص) رفت و از نزول قرآن درباره زنان پرسيد، با دريافت پاسخ منفي، نزد رسول خدا(ص) رفت و گفت: چرا از زنان در رديف مردان ياد نمي شود؟ آنان پيوسته در ضرر و زيان هستند. پس از اين گفت وگو، آيه « ان المسلمين و المسلمات. .. لهم مغفره ً و أجرًا عظيمًا» (احزاب:35) نازل شد.
قسمت4

بازگشت به سوي يار

در حبشه، أسماء بنت عميس، ياور همسر خود «جعفربن ابي طالب» در سرپرستي مهاجران بود. آنها مورد احترام نجاشي، حاكم حبشه، بودند؛ به طوري كه چند روز پس از ولادت عبدالله بن جعفر، نجاشي، پسر نورسيده خود را به تأسي از جعفربن ابي طالب، عبدالله نام نهاد و اسماء به آن طفل همراه كودك خود عبدالله شير داد كه همين امر، منزلت آنان را در نزد نجاشي بالا برد. اين واقعه نشان از جايگاه خاص اجتماعي اسماء دارد. او در كنار همسر خود با رعايت حفظ حريم و عفاف براي پيشبرد اهداف اسلام با جسارت و همت، فعالانه به تبليغ و ترويج دين و فعاليت اجتماعي مي پرداخت. گفته شده است كه هر كسي در حبشه مسلمان مي شد ابتدا نزد اسماء مي رفت و مقدمات و مراسم تشرف به اسلام را بجاي مي آورد و سپس با توصيه ها و برخي آموزش هايي كه از سوي اسماء ارائه مي شد، خبر اسلام آوردن او پخش مي شد.

چنانچه اشاره شد اسماء تا سال هفتم در حبشه بود. رسول اكرم(ص) طي نامه اي به نجاشي وي را به اسلام دعوت كرد و خواستار برگرداندن مسلمانان شد. نجاشي نيز ضمن نامه اي كه به رسول خدا(ص) نوشت، اسلام آوردنش به دست جعفر را اعلام كرد و هدايايي را به جعفر سپرد تا به خدمت پيامبر(ص) برساند چون دستور رسول اكرم(ص) به اطلاع مهاجران رسيد، همگي به عشق ديدار پيامبر(ص) به مدينه رو آوردند.

رسول خدا(ص) از مراجعت آنان بسيار شادمان شد و فرمود: به خدا قسم نمي دانم به كدام يك از اين دو پيشامد خوشحال ترم؛ به فتح خيبر يا رسيدن جعفر و بهره اي از غنايم خيبر را براي آنان قرار داد.

اسماء نيز از ديدار رسول خدا(ص) شادمان بود، اما اين خوشحالي با برخورد نامناسب يكي از صحابه با اسماء به يكباره فرو ريخت. پس از بازگشت مهاجران، هنگامي كه يكي از اصحاب، به اسماء بنت عميس گفت ما در هجرت بر شما سبقت گرفتيم و در نزديكي به پيامبر(ص) اولاتر از شما هستيم، اسماء خسته از سال ها رنج و غربت كه انتظار خيرمقدم از آنان داشت، به يكباره برافروخت و پاسخ داد: به خدا قسم چنين نيست؛ شما با پيامبر(ص) بوديد؛ او گرسنگان شما را غذا مي داد و جاهلان شما را وعظ مي كرد؛ در حالي كه ما براي رضاي خدا و رسولش در سرزميني دور بوديم. خدا را گواه مي گيرم كه هيچ غذايي نمي خورديم و هيچ نوشيدني تناول نمي كرديم، مگر با ياد سخنان رسول خدا(ص). چون نبي اكرم(ص) آمد، اسماء گفت: يا رسول الله، ]اين صحابه[ چنين و چنان مي گويد. پيامبر(ص) فرمود: او مستحق تر از شما بر من نيست، براي او و يارانش يك هجرت است، اما براي شما اي اهل سفينه دو هجرت؛ هجرت به نجاشي و هجرت به من.

بدين طريق اسماء از دستاورد عظيم هجرت كه همانا «محفوظ ماندن مومنان از گزند دشمنان و حفظ ستون اسلام بود» دفاع كرد و در ميدان افكار عمومي، مجالي به پايمال شدن اين حقوق نداد. هجرتي كه براي رهايي از شكنجه ها، حفظ عقيده، آرمان هاي ديني و گسترش مكتب انجام گرفت داراي ارزشي درخشان بود و خداوند متعال بارها از آن به شايستگي ياد كرده است.

همچنين اسماء با اين كار، آشكار كرد كه همواره در كنار پيامبر(ص) بودن ارزش نيست، چه بسا شخصي فرسنگ ها از جسم حضرت رسول دور است، اما دل در گروي ايشان دارد و بر عكس


قسمت 5

حضور در عروسي دختر پيامبر

آمده است كه نبي اكرم(ص) در شب عروسي دخترش حضرت فاطمه(س) از زنان خواست خانه او را ترك كنند. همه به جز أسماء خانه را ترك كردند. وقتي پيامبر(ص) متوجه حضور أسماء شد، فرمود: مگر نگفتم همه بروند؟ أسماء گفت: در نزديكي وفات خديجه(س) ديدم كه او گريه مي كند. گفتم: تو كه سرور زنان عالم و همسر رسول خدا هستي براي چه گريه مي كني؟ گفت: براي دخترم فاطمه مي گريم؛ هر زني در شب زفاف نيازهايي دارد فاطمه كم سال است، مي ترسم كسي نباشد نيازهاي زنانه او را رفع كند. گفتم: سرورم با شما عهد مي كنم اگر من زنده باشم، خواسته تان را برآورده خواهم كرد. پيامبر(ص) از اين گفته گريست و گفت: خداوند تو را از شر شيطان محافظت كند. در روايتي ديگر دارد كه فرمود: از خدا مي خواهم از يمين، يسار، پشت سر و روبه رو نگهبان تو باشد.

برخي در درستي روايات مذكور ترديد كرده اند و اعتقاد دارند: ازدواج فاطمه(س) بعد از جنگ بدر و در سال دوم هجري بوده؛ در حالي كه در اين زمان، أسماء در حبشه حضور داشته و تاريخ مراجعت آنها سال هفتم هجري بوده است. از اين رو نسبت دادن اين روايات به اسماء؛ صحيح نيست و فرد مذكور، أسماء بنت يزيد انصاري بوده است.

به نظر اين سخن، نمي تواند صحيح باشد؛ زيرا نگراني خديجه(س) درخصوص دخترش، مهم ترين دليل براي حضور أسماء در شب زفاف فاطمه(س) ذكر شده است؛ در حالي كه أسماء بنت يزيد از انصار، يعني اهل مدينه، بوده است و بعيد است كه در زمان رحلت خديجه(س) در مكه حاضر بوده و مهم تر از آن، خديجه(س)، نگراني خود را با او در ميان گذاشته باشد.

به همين دليل درباره حضور أسماء در اين مراسم، اين احتمال قابل تصور است كه او از حبشه رفت وآمدهايي به مدينه داشته است. با در نظر گرفتن موقعيت مكاني حبشه، از آنجا كه اعراب به سفرهاي ساليانه به حبشه، ايران، شام و يمن عادت داشتند و با توجه به اينكه مدينه از نظر مكاني بالاتر از مكه و نزديك دريا بود و در اين مسير، خطر چنداني مسلمانان را تهديد نمي كرد، احتمال رفت وآمد زياد بوده است. پس به نظر مي رسد أسماء و همسرش گاهي به مدينه مي آمدند؛ ولي چون سرپرستي مهاجران را نيز بر عهده داشتند، دوباره به حبشه باز مي گشتند.

رواياتي هست كه اين مكان را مدينه تأييد مي كند؛ براي نمونه، ابن بابويه از أسماء نقل مي كند كه من در ولادت بعضي از اولاد فاطمه زهرا(س) حاضر بودم؛ در حالي كه تمام فرزندان فاطمه(س) پيش از سال هفتم متولد شده اند. همچنين از علي بن حسين(ع) نقل شده است كه أسماء مرا گفت: در تولد حسن و حسين، من به عنوان قابله در نزد فاطمه(س) بودم. هنگامي كه حسن متولد شد، نبي اكرم(ص) فرمود: اي أسماء فرزندم را بياور؛ پس او را در پارچه زرد پيچيده، به او دادم. پيامبر(ص) پارچه زرد را باز كرد و فرمود: مگر با شما عهد نكردم كه نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد. ايشان پارچه اي سفيد خواست و به دور بچه پيچيد و... همچنين گفت: چون حسين متولد شد پيامبر(ص) آمد و فرمود: اي أسماء فرزندم را به من بده [من هم] نوزاد را در پارچه اي سفيد به او دادم.
قسمت 6

شهادت جعفر و ناله هاي اسماء

پس بازگشت مهاجران از حبشه، يك سال از سكونت آرام و زندگي اسماء و همسرش سپري نشده بود كه واقعه جنگ موته پيش آمد. در سال هشتم هجري رسول اكرم(ص) لشكري به فرماندهي زيدبن حارثه و قائم مقامي جعفر بن ابي طالب به منطقه موته فرستاد و لشكر مسلمانان با سه هزار نيرو در مقابل نيروي صد هزار نفري دشمن قرار گرفت. جابر ماجراي جنگ و شهادت جعفر را اين گونه بيان مي كند:

روزي كه جنگ موته آغاز شد ما نماز صبح را با پيامبر(ص) خوانديم. پس از نماز پيامبر(ص) به بالاي منبر رفت و فرمود: «برادران شما براي جنگ با مشركان درگير شدند. پيامبر(ص) گفتارش را با آرامي و درنگ بيان مي فرمود ... زيدبن حارثه شهيد شد ... علم افتاد ... پرچم را جعفر برداشت. آه ... دست جعفر قطع شد. او پرچم را به دست ديگر گرفت مي بينم كه دست ديگرش نيز قطع شد و پرچم را به سينه فشرده است ... جعفر شهيد شد...»

رسول خدا(ص) پس از شهادت جعفر به خانه وي آمد. اسماء مي گويد كه من در صبح آن روز چهل پوست دباغي كرده، مقداري خمير ساخته و صورت بچه هايم را شسته و بر موي آنان روغن ماليده بودم كه رسول خدا(ص) بر من وارد شد و فرمود اي اسماء، فرزندان جعفر كجايند؟ من آنها را حاضر كرده به خدمتش بردم. ايشان فرزندانم را بر سينه خود فشرد و آنان را بوسيد، سپس اشك از چشمانش جاري شد. گفتم: يا رسول الله از جعفر خبري رسيده است؟ آن حضرت فرمود: آري، جعفر شهيد شده است، من فريادي زدم و زنان دور من جمع شدند. پيامبر(ص) فرمود: اي اسماء بر سر و روي خود نزن و كلمات ناهنجار نگو. در اين هنگام فاطمه زهرا(س) در حالي كه بر عموي خود مي گريست، وارد شد. آن گاه نبي اكرم(ص) فرمود: بر همچو جعفر بايد بسيار گريست و به اهل خانه خطاب كرد: براي آل جعفر طعام بسازيد و آنان را مشغول كنيد و طبق روايتي ديگر فرمود: از آل جعفر غافل نشويد؛ آنان را مشغول داريد.

با يادگاران همسر

فرزندان اسماء و جعفر در حبشه به دنيا آمدند. آنان در سرزمين حبشه اگر از نظاره سيماي آخرين پيامبر خدا بي نصيب بودند، اما دو تحفه آسماني چون پدر و مادر را در كنار خود مي ديدند. در آنجا اسماء براي آنان هم مادر بود و هم آموزگار. آنچه در حبشه براي آنان رنج آور بود اينكه پدرشان نه صاحب زمين بود و نه آنچنان سرمايه اي داشت كه بتواند به راحتي امور زندگاني را بگذراند. در مدينه نيز جعفر غالباً در جنگ ها حضور داشت و به ناچار مادر به تنهايي امور خانواده را اداره مي كرد. او نيك آموخته بود كه با نبود مردان، زنان در صحنه هاي اقتصادي و اجتماعي ناچار به قبول مسئوليت هستند. گفتني است كه حضور در محضر فاطمه زهرا(س) و مأنوس شدن با وي و همدم شدن فرزندانش با حسن و حسين(ع) در كسب بينش صحيح سياسي و انتقال آن به فرزندان وي نقش مهمي داشته است. اسماء به اين واسطه توانست عشق نبوي و مهر علوي را در جان فرزندانش جاري سازد.

قسمت 7

فرزندان صالح (1)

بيان شد همه فرزندان جعفربن ابي طالب از اسماء بنت عميس و متولد حبشه بودند. مشهورترين قول اين است كه ايشان سه پسر به نام هاي عبدالله، محمد و عون داشتند. برخي نيز پسري ديگر به نام حمزه يا حميد براي آنان ذكر كرده اند كه در كودكي وفات يافته است. به تناسب بحث در چند شماره، مروري كوتاه بر زندگي فرزندان اسماء از جعفر خواهيم داشت.

عبدالله بن جعفر بن ابي طالب

عبدالله بزرگ ترين فرزند جعفر و نخستين مولود مسلمانان در حبشه بود. نقل شده است كه وي در زمان رحلت رسول خدا(ص) ده ساله بود. بنا به قولي ديگر، تاريخ ولادتش سه سال پيش از هجرت رخ داده است. كنيه وي، ابوجعفر بوده است. عبدالله بن جعفر علاوه بر پيامبر(ص)، مادرش اسماء بنت عميس و عموي خود حضرت علي(ع)، از عمار ياسر نيز روايت هايي نقل كرده است.عبدالله بن جعفر در سال هفتم هجري همراه والدين خود به مدينه آمد و در سال هشتم، پدر خود را از دست داد. در روز شهادت جعفر، پيامبر(ص) به خانه آنها آمد، دستان خود را بر سر فرزندان جعفر حلقه كرد و گريست، سپس فرمود: عبدالله در خلقت و خصلت شبيه من است، پروردگارا براي جعفر ذريه نيكو قرار ده و به بيع عبدالله بركت عطا كن و خطاب به آنان فرمود: من در دنيا و آخرت ولي شما هستم.همچنين عبدالله مي گويد: پيامبر(ص) من و برادرم را به خانه خود برد. سلمي، خادم پيامبر(ص) براي ما مقداري جو آرد كرد و با روغن زيتون پخت و همراه فلفل به ما داد و ما سه روز در خانه پيامبر(ص) بوديم. همچنين نقل شده است كه روزي پيامبر(ص) عبدالله را ديد كه با گل چيزي درست مي كند و به او فرمود: براي چه چنين مي كني؟ عبدالله گفت: چيزي درست مي كنم و مي فروشم و با پول آن خرما مي خرم و مي خورم. پيامبر(ص) در حق او چنين دعا كرد: خداوندا به بيع عبدالله بركت عطا كن. عبدالله مي گويد: از آن به بعد من چيزي نخريدم، مگر در آن سود بردم. عبدالله بن جعفر به سبب موقعيت خاص خانوادگي، مهاجرت والدينش به حبشه و شهادت پدرش در جنگ موته، از همان نوجواني مورد احترام بود. حضرت علي(ع) به دليل علاقه فراوانش به فرزندان برادرش جعفر، عبدالله را به ديده فرزندان خود مي نگريست و او را در رديف فرزندان خود مي دانست. آن حضرت، دختر خود، زينب كبري(س) را به ازدواج او درآورد. عبدالله در دوره خلافت علي(ع)، از ياران و سرداران جنگي و مشاوران مورد اعتماد او بود؛ به گونه اي كه امام(ع) ميمنه پيادگان سپاه خود را در جنگ صفين به او سپرد. عبدالله بن جعفر ضمن فعاليت هاي سياسي و نظامي، امين و كاتب حضرت علي(ع) نيز بود. وي، پس از شهادت اميرمومنان(ع) نيز حامي امام حسن و امام حسين(ع) بود.عبدالله بن جعفر به جود و بخشندگي شهرت داشت. بسياري از منابع او را به حلم و كرم و بخشش ستوده اند و او را از كثرت بخشش، «جواد» و «بحرالجود» لقب داده اند. او درباره نيكي و بخشش مي گفت: من تعجب مي كنم از كسي كه با پول خود بنده اي مي خرد، ولي با كار نيك خود مردان آزاد را بنده خود نمي كند. تاريخ وفات عبدالله، به اختلاف، سال هاي 08، 48، 58، 78 و 09ه.ق ذكر شده است.
قسمت8

فرزندان صالح(2)

عون بن جعفر

عون فرزند ديگر جعفربن ابي طالب و اسماء بنت عميس نيز در حبشه متولد شد. پيامبر اسلام(ص)، پس از شهادت جعفر، به خانه او رفت و از فرزندانش دلجويي كرد و به آرايشگر دستور داد سر آنها را بتراشد و سپس درباره عون فرمود: عون در خلقت و خلق و خوي شبيه من است. عون همانند ساير برادرانش، مورد توجه و علاقه عمويش، حضرت علي(ع) بود. آن حضرت، عون را به همسري دختر خود، جناب ام كلثوم، برگزيد. در كتاب هاي رجال، عون در زمره ياران حضرت علي(ع) و راويان حديث او ذكر شده است.

گفته شده عون در جنگ صفين شهيد شده و برخي گفته اند وي در سال 16ه همراه پسر عموي خود، حسين بن علي(ع)، در كربلا به شهادت رسيده است برخي از معاصران شهادت عون در كربلا را توهم دانسته، مي گويند آنكه در كربلا به شهادت رسيد عون بن عبدالله بن جعفر است، نه عون بن جعفر.

محمدبن جعفر

پيامبر اكرم(ص) در حق محمدبن جعفر فرمود: محمد، شبيه عموي ما ابوطالب است. محمد از صحابه رسول خدا(ص) و از راويان حديث او بود. محمدبن جعفر از ياران عمويش، امام علي(ع) و از افراد مورد اعتماد او بود؛ به گونه اي كه وقتي علي(ع) براي مقابله با مخالفان به سمت بصره حركت كرد، محمدبن جعفر و محمدبن ابي بكر را روانه كوفه كرد تا به نمايندگي از امام(ع) نامه ايشان را به مردم كوفه ابلاغ و آنان را به همراهي آن حضرت تشويق كنند.

با استقرار حضرت علي(ع) در كوفه، محمد همراه همسر خود ام كلثوم، در كوفه اقامت گزيد. او در جنگ با مخالفان، يكي از سواركاران و جنگجويان سپاه اميرمومنان(ع) بود. در كيفيت شهادت محمد گفته اند كه در جنگ صفين، عبيدالله بن عمر بن خطاب، در حالي كه پرچم را همراه داشت، از سپاه معاويه بيرون آمد و محمد به مقابله با وي شتافت. ميان آن دو و سپاهيان شان، جنگ سختي درگرفت. سرانجام آن دو به جنگ تن به تن روي آوردند و سپاهيان شان به حمايت امير خود وارد جنگ شدند. در اين هنگام حضرت علي(ع)، خود را به ميدان جنگ رسانيد و دستور داد تا كشتگان را كنار زدند و جسد محمدبن جعفر و عبيدالله بن عمر، در حالي كه دست در گردن يكديگر داشتند، ظاهر شد. اميرالمومنين(ع) با ديدن آنان فرمود: به خدا قسم اين دست به گردن انداختن شما از سر دوستي نبوده است.

بر طبق قول ديگر او در واقعه كربلا به شهادت رسيد، اما بعيد به نظر مي رسد كه محمد، در واقعه كربلا كشته شده باشد؛ چرا كه اولاً، منابع، اخبار مربوط به همراهي و همكاري محمد با حضرت علي(ع) در جنگ با مخالفان وي و كيفيت كشته شدنش را در جنگ صفين به تفصيل بيان كرده اند و ثانياً، هيچ كدام از مقاتل مهم كه درباره واقعه كربلا و شهداي آن به تفصيل سخن گفته اند، در ميان شهداي كربلا اسمي از محمد، نبرده اند. در صورتي كه محمد در جواني و در خلافت عمويش، شخصيتي مهم بوده و اگر در واقعه كربلا حضور داشت، يقيناً يكي از افراد برجسته سپاه حسين بن علي(ع) مي شد. محمد، همانند برادر خود عون، فرزندي نداشت و نسلي از او باقي نماند.
قسمت 9

مورد اعتماد علي و فاطمه(عليهما السلام)

اسماء پس از شهادت جعفربن ابي طالب با ابوبكر ازدواج كرد. ابوبكر در سال هشتم، در زمان وقوع غزوه حنين، اسماء را به ازدواج خود درآورد. خانه ابوبكر در بيرون مدينه در سنح، محل سكونت زن اولش، «حبيبه بنت خارجه» بود. او خانه اي نيز در مدينه داشت كه اسماء بنت عميس در آن ساكن شد و ابوبكر چون به خلافت رسيد در مدينه منزل گزيد.

آنچه در اين برهه از تاريخ اسماء اهميت دارد ارتباط او با خانواده حضرت علي(ع) است. اسماء بنت عميس از يك سو همسر ابوبكر بود و از سوي ديگر، از ناحيه همسر سابقش، جعفربن ابي طالب، با علي(ع) خويشاوند بود و نيز علاقه فراواني به خانواده او داشت. از اين رو، وي در بحراني ترين اوضاع سياسي پس از پيامبر، رابطه خود را با خانواده حضرت علي(ع) حفظ كرد. گزارش هايي كه در منابع تاريخي از ارتباط او با حضرت فاطمه(س) نقل شده، گواه اين امر است. با در نظر گرفتن اين موارد، رفت و آمد اسماء بنت عميس به خانه حضرت علي(ع) و وصيت فاطمه زهرا(س) به او، ميزان اعتبار او در نزد خانواده علي(ع) و اعتماد بسيار ايشان به او را نمايان مي سازد.

ابوبكر در سال سيزده هجري در مدينه وفات كرد. با وصيت خود او، اسماء بنت عميس وي را غسل داد و عمربن خطاب بر وي نماز گزارد.

حاصل ازدواج ابوبكر و اسماء بنت عميس، محمدبن ابي بكر بود. اسماء در سال دهم هجري در حجه الوداع شركت كرد و چهار روز مانده به ابتداي ماه ذي القعده، محمد را در ذي الحليفه يا بيدا به دنيا آورد. او به فرمان پيامبر(ص) غسل كرد و از همان جا محر م شد. اين روايت مستند حكم فقهي احرام و عبادت زني است كه نفاس دارد.

طبق روايت اسماعيل كثيرالنواء، ابوبكر براي شركت در نبردي از مدينه بيرون رفت. اسماء وي را خواب ديد كه خضاب كرده لباس هاي سفيد پوشيده بود. عايشه در تأويل اين خواب، خضاب را به خون و لباس هاي سفيد را به كفن تشبيه كرد و گفت: پدر من در اين نبرد كشته مي شود. اما رسول خدا(ص) فرمود: اسماء از ابوبكر فرزندي به نام محمد، به دنيا مي آورد كه با كافران و منافقان دشمن خواهد بود.

محمد در خانه حضرت علي(ع) بزرگ شد و به منزله فرزندي براي او بود؛ همان گونه كه محمد نيز او را به مثابه پدر خود مي شناخت و براي هيچ كس فضيلتي چون او قائل نبود. به همين دليل، علي(ع) مي فرمود: محمد پسر من از صلب ابوبكر است. محمد در جنگ هاي حضرت علي(ع) برضد مخالفانش، او را همراهي كرد؛ به ويژه در جنگ جمل كه اميرمومنان(ع) را بر خواهرش، عايشه، ترجيح داد و در سپاه او جنگيد. پس از آن نيز با عزل قيس بن سعد از حكومت مصر، با پيشنهاد برادر خود، عبدالله بن جعفر، به حكومت مصر انتخاب شد، ولي محمد در مصر از سپاه عمروبن عاص شكست خورد. دشمنان با نهايت قساوت او را به شهادت رساندند و جسدش را در پوست الاغ نهاده و آتش زدند. خبر آن واقعه، براي مادرش اسماء چنان دردناك بود كه به نمازخانه خود رفت و از شدت خشم از سينه هايش خون فوران كرد. علي(ع) نيز درباره او فرمود: او براي من فرزندي بود و براي فرزندانم برادري.
قسمت- 10

لبخند رضايت دختر رسول خدا به اسماء

پس از رحلت رسول خدا(ص)، اسماء زندگي پر ماجرايي را آغاز كرد. او با اينكه همسر ابوبكر بود، اما به شدت به خانواده حضرت رسول(ص) و به خصوص دختر ايشان عشق مي ورزيد. او حتي در ماجراي فدك به نفع فاطمه(س) شهادت داد، كه مورد قبول دستگاه حاكم قرار نگرفت.

در دوره بيماري حضرت زهرا(س)، اسماءبنت عميس، رازدار او بود و نيازهاي او را برآورده مي كرد. هنگامي كه كسالت ايشان شدت يافت رو به اسماء كرد و گفت: من خوش ندارم آنچه هنگام وفات زنان مي كنند، در حالي كه او پوششي جز تكه پارچه اي ندارد، بر تختي نهند و مردم در اين حال او را نظاره كنند. اسماء گفت: اگر بخواهي چيزي كه در حبشه ديدم، براي تو بسازم، پس اسماء كسي را فرستاد كه چند شاخه خرما آورد و آنها را بر روي سرير نهاد و پارچه اي بر روي آن انداخت و تابوتي درست كرد. فاطمه(س) چون آن را ديد، تبسمي كرد؛ در حالي كه پس از وفات پدرش كسي خنده بر لبان او نديده بود و به روايتي گفت: وسيله خوبي است كه با آن مرد و زن از هم شناخته مي شوند. نقل شده كه اين نخستين تابوتي بود كه در اسلام درست شد.

همچنين از اسماءبنت عميس روايت كرده اند كه فاطمه دختر پيامبر(ص) به من وصيت كرد و گفت: تو و علي مرا غسل دهيد و به كسي اجازه نده بر من وارد شود. از اين رو هنگامي كه حضرت فاطمه(س) به شهادت رسيد، عايشه خواست بر او وارد شود. اسماء اجازه ورود به او نداد. عايشه شكايت به ابوبكر برد و گفت: اين خثعميه مانع ما و دختر رسول خدا(ص) شده و براي او چيزي مثل هودج عروس ساخته است. ابوبكر در خانه آمد و گفت: اين چه كاري است كه مي كني، زنان پيامبر(ص) را مانع از ورود آنان بر دخترش مي شوي و براي او چيزي مثل هودج عروس مي سازي. اسماء گفت: خود فاطمه(س) مرا چنين گفته است. ابوبكر نيز گفت: همان كن كه او گفته است.

اسماء در ساعات آخر عمر حضرت زهرا(س) در كنار ايشان بود و او بود كه حسنين(ع) را از شهادت مادرشان با خبر كرد و طبق وصيت فاطمه (س)، در غسل وي با امام علي (ع) همكاري كرد. او زنان بسياري را مانند ام عطيه، ام كلثوم دختر رسول خدا(ص) و صفيه دختر عبدالمطلب را نيز غسل داد.

اسماء از راويان اخبار نبوي(ص) است كه به گفته عجاج، در دوره منع تدوين حديث، برخي احاديث را جمع آوري كرد. امام صادق(ع) در حق اسماء دعا كرده و «مامقاني» به استناد همين دعا، وي را در نقل حديث، ثقه دانسته است.

عبدالله بن جعفر (فرزند وي)، عبدالله بن عباس (خواهر زاده وي)، قاسم و ام عون فرزندان محمد (نوه هاي اسماء) و عبدالله بن شداد، سعيدبن سعيب، عروه بن زبير، عمربن خطاب و ابوموسي اشعري از اسماء رواياتي نقل كرده اند.

اسماء احاديثي درباره نشانه هاي انسان، حج نيابتي و احاديثي درباره اميرالمومنين(ع) و حضرت فاطمه(س) نقل كرده است از جمله: حديث منزلت، حديث ردالشمس، حديثي درباره سخاوت اميرالمومنين(ع) و وصف فاطمه(س) به حوريه نسيه.

قسمت 11

آخرين ساعات عمر حضرت زهرا(س) از زبان اسماء
اسماء در دوران حساس زندگي حضرت زهرا(س) مانند ازدواج و زايمان و حتي بيماري و شهادت، ملازم ايشان بود. نزديكي اسماء به خانواده پيامبر(ص) تا بدانجا رسيد كه حضرت فاطمه(س)، او را مادر خطاب مي كرد. اسماء بنت عميس جريان وفات فاطمه زهرا(س) را چنين تعريف مي كند:
هنگامي كه رحلت حضرت فاطمه(س) نزديك شد به من فرمود: جبرئيل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقداري كافور برايش آورد؛ پدرم آن را سه قسمت كرد؛ يك قسمت را براي خودش برداشت، يك قسمت را به علي(ع) اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد. من قسمت خود را در كناري نهاده و اينك بدان نياز دارم، آن را برايم حاضر كن. اسماء حسب الامر فاطمه زهرا(س)، كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش را شست وشو داد و وضو گرفت و لباس هاي نماز را پوشيده و بوي خو�� استعمال كرد و رو به قبله در بسترش خوابيد و به اسماء فرمود: من استراحت مي كنم تو ساعتي صبر كن سپس مرا صدا كن، اگر جوابت را نشنيدي بدان كه من از دنيا رفت�� ام؛ آنگاه علي(ع) را زود از رحلت من خبر كن. راوي گويد: اسماء لحظه اي حضرت فاطمه(س) را به حال خويش واگذار كرد. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابي نشنيد. صدا زد «اي دختر حضرت محمد مصطفي» ولي جوابي نداد. چون جامه را از روي صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنيا مفارقت كرده است. خود را به روي حضرت انداخت و در حالتي كه او را مي بوسيد، گفت: اي فاطمه آن هنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات كردي سلام اسماء را به آن حضرت ابلاغ كن. آنگاه از خانه بيرون آمد. حسنين(عليهما السلام) به او رسيده از حال مادر پرسيدند. او ساكت شد و پاسخي نداد. آنان وارد خانه شده، ديدند مادر دراز كشيده است. امام حسين(ع) حضرت را تكان داد، ديد رحلت كرده است. رحلت مادر را به برادرش حسن(ع) تسليت گفت. فرمود: اي برادر خداوند تو را در مصيبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع) خود را بر روي مادر انداخت و او را مي بوسيد و مي گفت: اي مادر با من تكلم نما پيش از اينكه روح از بدنم جدا شود. حسين(ع) جلو آمد و پاهاي حضرت را مي بوسيد و مي گفت: مادر من پسرت حسينم با من سخن بگو پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم. آنگاه اسماء به حسنين(ع) گفت: اي فرزندان رسول الله برويد نزد پدرتان علي(ع)، و او را از مرگ مادر مستحضر كنيد. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و با اشك و ناله به مسجد رسيدند. صحابه به استقبال ايشان دويدند سبب گريه و ناله از آنان پرسيدند، گفتند مادر ما شهيد شده است. چون اميرالمومنين علي(ع) اين خبر را شنيد بر روي زمين افتاد و از هوش رفت و با پاشيدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنين گفت: اي دختر حضرت ختمي مرتبت محمد(ص) من پس از تو خود را به كه تسلي دهم؟ هرگاه غم ها و مصائب جهان به من رو مي آورد تو وسيله دلداري ام بودي، اما پس از تو چه كسي موجب دلداري و تسليت من خواهد شد؟
 قسمت12

در كنار اميرالمومنين(ع)

با درگذشت ابوبكر زندگي اسماء وارد مرحله جديدي شد. انتساب او به خليفه، چهره اي ويژه در ميان طرفداران دستگاه حكومتي از وي ساخته بود و افراد زيادي مايل بودند از اعتبار سياسي او استفاده كنند. ولي روح حقيقت خواهي، دختر عميس را به سوي ديگر سوق مي داد. تقاضاي ازدواج از سوي اميرمومنان علي(ع) اسماء بنت عميس را از دام قدرت طلبان نجات داد و او را به كانون گرم علوي كشاند. او بي هيچ تأملي پاسخ مثبت داد و با قطعي شدن ازدواج، وعده رسول الله كه به اسماء فرموده بود «به زودي تو نيز با اين جوان (علي) ازدواج خواهي كرد»، عملي شد.اسماء پيش از ورود به خانه اميرمومنان(ع) به طور كامل از اندرون آن مطلع بود؛ به اين جهت نه تنها احساس غربت نمي كرد، بلكه شادمان از وصل با ماهتاب فضايل به خدمت در خانه وصي رسول الله(ص) و تربيت فرزندانش از جعفر بن ابي طالب و ابوبكر به همراه سرپرستي از فرزندان فاطمه(س) كمر همت بست. عبدالله، محمد و عون، فرزندان جعفر بن ابي طالب و محمد، فرزند ابوبكر، اشخاص برجسته اي بودند كه در سايه سار حضرت علي(ع) تربيت شدند و در همه حال به او وفادار ماندند.از آن روز وصل تا لحظه شهادت اميرمومنان(ع) معجوني از معرفت و عمل، وجود اسماء را در خود فرو برد. او از علي بن ابي طالب(ع) نيز صاحب فرزندي به نام «يحيي » و بعضي گفته اند همچنين «عون» شد. به نظر مي رسد عون مذكور نيز با عون پسر اسماء از جعفربن ابي طالب و يا عون پسر عبدالله بن جعفر درآميخته شده و اشتباهاً به نام فرزند حضرت علي(ع) ذكر شده است. از اين رو، تنها كسي كه منابع در خصوص او، هم داستانند، يحيي بن علي است. يحيي در زمان پدرش حضرت علي(ع) وفات يافت و از او نسلي باقي نماند.آشنايي دختر عميس با وصي رسول الله(ص)، سابقه اي به درازي نهضت نبوي داشت. او همسر جعفر، برادر علي(ع)، بود و از اين طريق شناخت كافي نسبت به وي كسب كرد.
راوي احاديث نبوي

مولفان شيعه و سني، اسماء را از صحابه پيامبر(ص) و راوي حديث او ذكر كرده اند؛ به گونه اي كه افراد معروفي، چون؛ عمربن خطاب، عبدالله بن عباس، ابوموسي اشعري، عبدالله بن جعفر، قاسم بن محمد، عبدالله بن شداد، عروه بن زبير و ابن مصيب، از او حديث نقل كرده اند. يكي از احاديث مشهوري كه از اسماء نقل شده است؛ حديث «رد شمس» است. اسماء مي گويد سر مبارك رسول خدا روي دامن اميرالمومنين بود(ع) و آن حضرت نماز عصر را نخوانده بود، تا اينكه خورشيد غروب كرد. (در بعضي از روايات آمده است كه نزديك بود غروب كند.) رسول خدا بلند شدند و فرمودند: اي علي نماز خوانده اي؟ اميرالمومنين عرض كرد: نه. رسول خدا دعا كردند و خورشيد برگشت. اسماء مي گويد من ديدم كه خورشيد طلوع كرد، بعد از اينكه غروب كرده بود و نورش بر كوه ها و روي زمين افتاد.
قسمت 13
آيه اي براي اسماء!

جان پاك اسماء ريشه در آسمان داشت و به حق پيوسته بود. او كه از آغاز پيوند زناشويي خويشتن را وقف مكتب نبوي كرده و ارزش ها را چراغ راه خود ساخته بود همواره مرزبان حق شناخته مي شد. از جمله در ماجرايي كه به نزول آيه 35 سوره احزاب منجر شد. پاكيزه بانوي مهاجر در نخستين روزهاي بازگشت با زنان پيامبر(ص) ديداركرد و آنان براي مقاومت ها و صبر و تحمل او را ستودند. اما خود او از ناگفته ها، دوران دوري از رسول خدا، مردم حبشه و هر آنچه ديده بود، سخن گفت. در آن حال زنان از آيات نازل شده سخن گفتند. اسماء پرسيد: آيا درباره ما هم چيزي نازل شده است؟ گروهي اظهار بي اطلاعي كردند و برخي نيز به صراحت جواب منفي دادند. اسماء كه از نزديك با درد سال ها حضور در صحنه آشنا بود و خود نيز تنديس تلاش شناخته مي شد، با قلبي شكسته و ديدگاني نمدار، به حضور پيامبر(ص) آمد و عرضه داشت: اي رسول خدا(ص)، گويا زنان پيوسته زيانكارند و هيچ بهره اي ندارند؟ رسول اكرم(ص) علت را پرسيد، گفت: در قرآن به خوبي از آنان ياد نشده است، همانگونه كه در مورد مردان سخن گفته شده است(تفسير نورالثقلين 4: 278)

هنوز فروغ كلام اسماء خاموش نشده و جانش آرام نگرفته بود كه فرشته وحي هديه اي براي زنان فرو فرستاد و از مهر پروردگار به ايشان خبر آورد، آيه نازل شده چنين بود: «ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظيما»

در اين آيه مبارك، ده فضيلت و منقبت مشترك بين زنان و مردان را تذكر مي دهد، يعني بي گمان مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان مومن، مردان و زنان فرمانبر و مردان و زنان درستكار و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه بخش و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند، خداوند براي همگي شان آمرزش و پاداشي بزرگ آماده ساخته است.(تفسير مخزن العرفان10: 229)

به گفته علامه طباطبايي در «الميزان»، شريعت مقدسه اسلام در كرامت و حرمت اشخاص از نظر دين داري، فرقي ميان زن و مرد قائل نشده و در آيه «يا أَيُهَا النَاسُ إِنَـا خَلَقْناتمْ مِنْ ذَكرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَ أَكرَمَكمْ عِنْدَ اللَهِ أَتْقاتمْ؛ اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و قبيله قبيله تان كرديم، تا يكديگر را بشناسيد، به درستي گرامي ترين شما نزد خدا باتقوا ترين شما است.»(حجرات: 13) به اجمال به اين حقيقت اشاره مي كند و در آيه «أن ي لا أض يع عمل عام ل م نكم م ن ذكر أو أنثي؛ من اجر هيچ يك از عمل كنندگان شما را ضايع نمي كنم، چه مرد باشد و چه زن.»(آل عمران: 195)، به آن تصريح و سپس در آيه مورد بحث با صراحت بيشتري آن را بيان كرده است.
قسمت14
راوي موثق

اسماء به دليل شخصيتي كه داشت، يكي از راويان مورد اعتماد احاديث نبوي است و از سوي ديگر به دليل ارتباط وثيق و نزديك با حضرت زهرا(س) و حضرت اميرالمومنين(ع) احاديث و روايات خاصي از ايشان نقل كرده است. حتي خليفه دوم نيز از اسماءبنت عميس حديث نقل مي كرد كه اين خود مويد اعتماد عمومي به اسماءبنت عميس است. در واقع اسماء از زنان ممتاز و مورد اعتماد صدر اسلام است كه مورد احترام همه بوده است و مردم عادي، علما و خلفا به روايات او اطمينان داشتند.برخي از رواياتي كه اسماء راوي آن ها بوده است در ادامه نقل خواهد شد.

ماجراي گردنبند

امام زين العابدين(ع) فرمودند: اسماء به من گفت نزد جدتان فاطمه(س) بودم، او گردنبندي بر گردن آويخته بود كه شوهرش علي بن ابي طالب(ع) از سهم غنايم جنگي خويش تهيه كرده بود. وقتي پيامبر(ص) به خانه وي آمد و چشمش به آن افتاد، فرمودند: اي فاطمه تو را اين عنوان كه بگويند دختر محمد(ص) است فريب ندهد، در حالي كه بر تن تو لباس ستمگران باشد. رسول خدا آنگاه خانه را ترك كرد. فاطمه(س) بي درنگ گردنبند را درآورد و با پول آن بنده اي خريد و در راه خدا آزاد كرد. وقتي اين خبر به گوش پيامبر(ص) رسيد بي اندازه مسرور شد.

خواب فاطمه

بعد از آخرين سفر حج كه به حجه الوداع مشهور شد، حال پيامبر(ص) دگرگون شد و قوايش تحليل رفت. فاطمه(س) از تصور فراق پدر به گريه مي افتاد و تاب و توان از دست مي داد. پيامبر(ص) به او فرمودند: تو اولين شخصي هستي كه به من ملحق خواهي شد. بعد از اين واقعه جانگداز شبي فاطمه خوابي ديد كه پدر به سوي او متوجه شد.حضرت خوابش را براي اميرمومنان(ع) تعريف كرد و از او عهد گرفت كه وقتي از دنيا رفت به غير از چند نفر اين خواب را به كسي نگويد كه اسماءبنت عميس يكي از آن ها بود.

بازگشت خورشيد

مسلمانان در مسير برگشت از خيبر در منطقه اي به نام «صهباء» توقف كردند. اسماء كه خود از حاضران در صهباء بود چنين گفت: نماز ظهر را خوانديم. علي(ع) به خواست پيامبر(ص) در پي مأموريتي رفت. رسول خدا(ص) نماز عصر را نيز خواند، وقتي علي(ع) برگشت به گمان اينكه هنوز نماز خوانده نشده است در كنار پيامبر نشست. همان دم آثار نزول وحي در سيماي پرفروغ نبي اكرم ظاهر شد. پيامبر(ص) سر به دامن علي(ع) نهاد و زماني سر برداشت كه، آفتاب غروب كرده بود. از علي(ع) در باره نمازش پرسيد و اين پاسخ را شنيد كه: اي رسول خدا نخواستم شما را ناراحت كنم، نتوانستم بلند شوم، به همين خاطر نتوانستم نمازم را بخوانم (چنين تصور مي كردم كه شما نيز نماز عصر را نخوانده ايد و منتظر شما بودم).
پيامبر(ص) چشم به آسمان دوخت و فرمود: «اللهم انه كان في طاعتك و طاعه رسولك فاردد عليه الشمس » خدايا اين بنده تو براي پيامبرت خود را محبوس داشت، خورشيد را برگردان تا نمازش را بخواند. در اين هنگام كه جهان را تاريكي فرا گرفته بود، به يكباره سرزمين صهباء روشن گشت. اميرمومنان وضو گرفت و نماز خواند.

قسمت15
راوي فضايل اميرالمومنين(عليه السلام)

يكي از وقايع و رواياتي كه توسط اسماء نقل شده است، حادثه غدير و انتصاب حضرت اميرالمومنين(عليه السلام) از سوي پيامبر به مقام ولايت و امامت است.اسماء بارها ديده ها و شنيده هاي خود از حجه الوداع را براي ديگران بازگو كرد تا به اين وسيله آنان را به راه حقيقت فرا خواند. از جمله اين روايت از اوست: «كان رسول الله(صلي الله عليه وآله) واقفاً بمكه مستقبلاً ثبير مستدبرا حرا و هو يقول: اني اقول اليوم كما قال العبد الصالح موسي بن عمران(عليه السلام) اسالك اللهم ان تشرح لي صدري و تيسر لي امري و اجعل لي وزيرا من اهلي علي بن ابي طالب اخي اشدد به ارزي و اشركه في امري كما نسبحك كثيرا و نذكرك كثيرا انك كنت بي بصيرا»

رسول خدا(ص) در مكه روبه روي ثبير پشت به حرا ايستاده بود و فرمود: امروز مي گويم آن طور كه بنده صالح موسي بن عمران(ع) گفت: خدايا از تو مي خواهم كه به من شرح صدر دهي و امرم را آسان سازي و از اهلم علي بن ابي طالب برادرم برايم وزير قرار دهي. او را در كارم شريك سازي همان طور كه زياد تو را تسبيح مي كنيم و زياد ياد مي كنيم تو به ما بصير هستي. حادثه غدير بر محبت و معرفت اسماء به اهل بيت افزود و وجود او را از ارادت به وصي و دختر رسول خدا سرشار كرد.اسماء پيش از اين خودش بارها از لسان وحياني رسول خدا فضايل و مناقب حضرت علي(عليه السلام) را شنيده بود از جمله او يكي از راويان حديث منزلت نيز هست كه پيامبر خطاب به مولا علي فرمود: «انت مني بمنزله هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي» حاكم ابونصر حربي در «التحقيق لما احتج به اميرالمومنين عليه السلام يوم الشوري» مي گويد: اميرمومنان در روز شوري به حديث منزلت استناد كرد. اين حديث از سوي عده اي از جمله اسماء بنت عميس روايت شده است. اين حديث گوياي جايگاه عالي اميرمومنان براي مسلمانان است و به تنهايي مي تواند حق طلبان را به قله رفيع حقيقت رهنمون شود.اسماء معارف ديگري نيز از پيامبر در خصوص علي(ع) كسب كرد مانند: حديث باب الهدي «ان علياً باب الهدي بعدي و الداعي الي ربي و هو صالح المومنين» همانا علي بعد از من باب هدايت و دعوت كننده به سوي خدايم و او از مومنان صالح است. حديث ديگر را عبدالله فرزند اسماء از مادرش نقل كرده پيامبر در تفسير آيه چهار سوره تحريم فرمود: «و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين» قال: صالح المومنين علي بن ابي طالب.پس از آخرين سفر حج، حال پيامبر روزبه روز وخيم تر مي شد و فرجام آن چنين شد كه پيامبر اكرم(ص) در اواخر صفر سال دهم هجرت به سراي باقي شتافت. اين واقعه جانگداز براي مردم باور نكردني بود، ناگهان از بين جمعيت مردي فرياد زد او نمرده و همچون عيسي به آسمان رفته و زنده است اسماء در اين حال نزديك شد و به پيكر پاك رسول خدا(ص) با دقت نگريست و گفت: چنين نيست، بلكه پيامبر خدا جان به جان آفرين تسليم كرده است و به اين ترتيب از انحرافي عظيم در ميان مسلمانان جلوگيري كرد.
 قسمت 16
شاهد ماجرای فدک
بیان شد اسماء از راویان اخبار نبوی(ص) است که به گفته عجاج، در دوره منع تدوین حدیث، برخی احادیث را جمع آو ری کرد. یعقوبی به کتاب روایی اسماء تصریح دارد. امام صادق(ع) در حق اسماء دعا کرده و علامه مامقانی، رجالی بزرگ شیعه، به استناد همین دعا، وی را در نقل حدیث، ثقه دانسته است 
برخی از اشخاصی که از اسماء بنت عمیس روایت نقل کرده اند عبارتند از:
امام سجاد(ع)، زینب بنت امیرالمومنین(ع)، عبدالله و عون بن جعفر(پسرانش)، قاسم و ام عون و ام جعفر فرزندان محمد (نوه هایش)، عبدالله بن رفاعه ، ابوبرده بن ابی موسی، فاطمه صغری دختر علی بن ابی طالب، فاطمه بنت الحسین(ع)، عبدالله بن عباس، عبدالله بن شداد، ابوزید المدنی، عمربن خطاب ، عروه بن زبیر، ابوموسی اشعری، ابوبکربن عبدالرحمن، زیدالخثعمی، عتبه بن عبدالله التیمی، حبیب بن سالم، حره ، مجاهدبن جبیر، عامر الشعبی ، قیس بن ابی حازم، داودبن ابی عاصم، عبدالله بن بابیه، عطاء بن ابی رباح.
یکی از اخبار مشهور که اسماء راوی آن بوده است ماجرای فدک است. توجه به قداست و پاکی خاندان رسول اکرم(ص) همواره اسماء را از لغزش و پیروی هوی وهوس و طرفداری از باطل هر چند نزدیک ترین شخص به وی باشد، بازمی داشت. به همین علت در ماجرای فدک نیز به شدت از حضرت زهرا(س) حمایت کرد.«فدک» نام روستا و سرزمینی در 041 کیلومتری شمال مدینه است. مسئله واگذاری زمین های فدک در همان زمان برگشت پیامبر(ص) از جنگ خیبر روی داد. 
پس از قیل و قال مهم بر آن قرار یافت که اهل فدک نصف زمین خود را به رسول خدا(ص) تسلیم دارند و نصف دیگر از ایشان باشد. پس جبرئیل فرود آمد و گفت: حق تعالی می فرماید حق خویشان بده. حضرت رسول(ص) گفت: خویشان کیستند و حق ایشان چیست؟ جبرئیل گفت: فاطمه است. باغ های فدک را به او بده. پیغمبر(ص)، فاطمه(س) را خواند و برای او سندی نوشت.
دشمنان پس از رحلت حضرت رسول در صدد برآمدند این زمین ها را از دست وی خارج سازند تا شاید طرفداران امیرمومنان(ع) در تنگنای اقتصادی قرار گیرند. عمده دستاویز آنها برای برنگرداندن فدک به فاطمه(س) حدیثی بود که تنها یک راوی داشت! او می گفت: از پیامبر شنیده است که «نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه صدقه ». علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع)، فاطمه(س) ام سلمه، ام ایمن و اسماء بنت عمیس شاهدان صادق این محکمه بودند؛ اما گفتند: ام ایمن و اسماء بنت عمیس زن هستند و شهادت آنها به جای شهادت یک نفر حساب می شود و علی، حسن، حسین و فاطمه طرف نفع هستند! بقیه هم کنیز و از بستگان آنها هستند و به این طریق از برگرداندن فدک جلوگیری کردند. همچنین در مورد اسماء گفتند: او از طرفی همسر جعفر و از طرف دیگر خدمتکار فاطمه(س) بوده است. از این رو گواهی وی جانبدارانه و به نفع بنی هاشم است.

 

 

 

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
پربیننده ترین
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات