تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۳۱۷۹۱۹
بررسی مقایسه‌ای الزامات و محصولات فرهنگ غربی و فرهنگ دینی
متأسفانه هنوز هم در لایه هایی از جامعه منورالفکری وطنی می‌توان ردی از آن را یافت و آن این بود که «رمز توسعه و پیشرفت غرب راندن دین به گوشه روابط شخصی انسان با خدا و خروج آن از عرصه حیات سیاسی و اجتماعی و واگذاری این ساحت به تدبیر عقول انسانی است»!
پایگاه بصیرت / گروه سیاسی / امیر قلی‌زاده

تضادهای بنیادین دولت مدرن!

مدرنیته تنها مظهر پیشرفت ممالک غربی در حوزه صنعت و به قول «آلوین تافلر» نماد موج دوم توسعه جوامع انسانی نبود، بلکه سمبل تحول و تغییری انقلابی در ساحت اندیشه و حتی رفتار و سبک زندگی فردی و اجتماعی به شمار می‌آمد. این فکر خیلی زود مرزها را درنوردید و به جوامع دیگر رسید. اینکه فرهنگ اسلامی چه نگاهی به مدرنیته و محصولات آن از قبیل انسان مدرن، دولت مدرن و فرهنگ مدرنیته و... دارد، همواره کانون منازعه فکری بوده و گاهی طرفداران واداده در برابر غرب به دلیل مقایسه عقب‌ماندگی جوامع شرقی با پیشرفت غربی، نگاه مقلدانه را برای پر کردن این شکاف تجویز کرده‌اند. در مقابل، برخی دیگر آسیب یکپارچه دیدن غرب را گوشزد کرده و معتقدند غرب از دو بخش مبانی و ساختارها تکوین یافته است که ممکن است در دریافت ساختارها به عنوان تجربه بشری از غرب مانعی نباشد، اما در بحث مبانی و بنیادهای فرهنگ غرب نمی‌توان بر تضادها و تناقض‌های گاهی آشتی‌ناپذیر میان دو رویکرد چشم بست. فهم این نگاه و درک تفاوت‌ها از آن رو اهمیت دارد که انقلاب اسلامی در آغاز گام دوم باید به سمت ارائه الگوی تماماً انقلابی و دینی از ساختارها و به ویژه مبانی دولت حرکت کند. این امر مستلزم شناخت فرهنگ غربی و محصولات آن از قبیل انسان و دولت مدرن و درک فاصله‌ها و تمایزات میان آنها با فرهنگ دینی و محصولات آن از قبیل انسان دینی و دولت دینی و انقلابی است.

انسان مدرن در دام سرمایه‌داری!

وصف مدرن را برای عصری به کار می‌برند که در طول 400 سال گذشته از دوران رنسانس در اروپا آغاز شده است. انسان غربی رهیده از بافته‌ها و ساخته‌های تحریف شده ارباب کلیسا در مسیر «رهاشدگی» حاصل از غلبه و هژمون نظریات لیبرالی و سوسیالیستی به قدری با شتاب رفت که «خود» انسانی خویش را به مثابه دال مرکزی گفتمان اومانیسم جایگزین خدامحوری در جهان‌بینی کرد. انسان و خواسته‌های اشباع‌ناپذیر وی معیار سعادت و خوشبختی شد و آنچه میراث گذشته انسان بود به نام ارتجاع و عقب‌ماندگی به گوشه عزلت رانده شد. هم‌زمانی پیشرفت فیزیکی و کشف قوانین علمی راحتی‌آور برای حیات انسان با برهه انزوای دین، به اشتباه محاسباتی به ظاهر غلط؛ اما برنامه‌ریزی شده‌ای را در اذهان جوامع انسانی غربی و مقلد غرب دامن زد که متأسفانه هنوز هم در لایه هایی از جامعه منورالفکری وطنی می‌توان ردی از آن را یافت و آن این بود که «رمز توسعه و پیشرفت غرب راندن دین به گوشه روابط شخصی انسان با خدا و خروج آن از عرصه حیات سیاسی و اجتماعی و واگذاری این ساحت به تدبیر عقول انسانی است»!

معجزه جدید پیامبران دروغین غرب مانند مارتین لوتر و کالون، به مثابه انگاره‌ای برساخته و فرصتی مرموزانه با مثلث «قدرت، ثروت و رسانه» پیوند خورد و صحنه‌گردانان پرده‌نشین دنیای تازه کمر همت بستند تا یافته‌ها و بافته‌های نوین به اصطلاح علمی را که بر سرمایه عفت و استقلال و میراث یک عمر زندگی اخلاقی و فرهنگی انسان غربی چوب حراج می‌زد، ترویج جهانی کنند؛ زیرا به ازای هر تحول فردی از انسان قدیم به انسان جدید، سکه‌ای به کیسه درآمد سناریونویسان سرمایه محور می‌افزود. اگر زنی به اسم آزادی ولی به قیمت ذبح آزادی، حجاب از سر می‌گرفت، اسیر دنیای مد و مدلینگی می‌شد که برای هر لحظه‌اش در شب و روز، حضر و سفر، شادی و عزا، خلوت و جلوت، بازار و کارزار و هر مکان و موقعیتی در زندگی، مرعوب و مقهور طراحی و ترفندهای دنیای سرمایه داری برای درآمدسازی بود و...

 

مبانی دولت مدرن!

سه پارادایم(الگوی کلان) برای طرح دولت وجود دارد:

1‌ـ پارادایم طبیعت‌گرا که در دوران باستان مطرح شد. در این دوران تمام فیلسوفان یونانی که بحث دولت را مطرح می‌کنند، معتقدند دولت نسخه‌ای از طبیعت است؛ بدین معنا که مجموعه‌ای از قانونمندی‌ها و نظام‌واره‌گی‌ها در طبیعت وجود دارد که اگر ما دولت خوب و مناسبی را طالبیم، باید منشأ و قوام‌مندی‌اش را از طبیعت بگیریم.

2‌ـ نوع خاصی از فطرت‌گرایی که در عصر قرون وسطی و به تبع مسیحیت مطرح شد؛ به این معنا که همه خوبی‌ها و امور نیک مطابق با فطرت درونی انسان است، نه اینکه لزوماً ریشه در طبیعت بیرونی داشته باشد.

در دوران رنسانس نسبت به نگاه طبیعت‌گرایی عصر قبل و همچنین در واکنش به نگاه مسیحیت در عصر قرون وسطی، چرخشی صورت گرفت و تحول خاصی در اروپا رخ داد؛ طبیعت نباید برای ما نسخه بدهد، بلکه باید ذیل قدرت هژمونیک انسان قرار بگیرد؛ بنابراین مقابل نگاه طبیعت‌گرایی، نظرگاه قراردادگرایی به وجود آمد که معتقد بود اگر دولت شایسته و مناسبی را خواهانیم، باید اجازه بدهیم که انسان‌ها (به عنوان شهروند) امورشان را انتخاب کنند و این انتخاب به‌واسطه وضع قرارداد پسینی باشد نه نسخه‌های پیشینی مانند آنچه طبیعت یا دین می‌گوید؛ از این‌رو بشر مدرن معتقد است هیچ‌ چیز ثابتی که از قبل مطرح و انسان را در برگرفته باشد و او باید خودش را با این امور ثابت پیشینی مطابق کند، وجود ندارد.

آنچه ما باید در افق بلندمدت انقلاب اسلامی مشخص کنیم این است که از نگاه تلفیقی و ممزوج‌سازی غلطی که میان مفاهیم فرهنگ دینی و فرهنگ غربی و شرقی ایجاد شده و صورت‌بندی نظریات ما را از خلوص انقلابی و دینی تهی می‌سازد، جدا شویم و یکبار برای همیشه استادان دانشگاهی و مراکز علمی کشور بدانند انقلاب اسلامی آمد که طرحی نو دراندازد و مبتنی بر این نگاه، باید میان دولت اسلامی با دولت مدرن، انسان دینی با انسان غربی و سایر مقولات دوگانه از این دست تفکیک قائل شویم. در بسته تکاملی طراحی شده از سوی رهبر معظم انقلاب در مورد انقلاب اسلامی که از قضا از مرحله سومش، یعنی تشکیل دولت اسلامی که متأسفانه به تعبیر رهبر معظم انقلاب به توقفگاه روند تکاملی انقلاب اسلامی تبدیل شده، در صورتی می‌توان عبور کرد که دولت اسلامی بما هو دولت اسلامی را بدون ترکیب آن با شاخصه‌ها و مؤلفه‌های دولت مدرن تعریف کرد و الزامات رسیدن به آن را ترسیم کرد؛ چرا که دولت مدرن واجد مبانی و ساختارهایی است که ممکن است ما ساختارهای آن را بگیریم؛ اما بحث در مبانی دولت مدرن بسیار قابل تأمل و جدی است و ما با مبانی، ماهیت و چارچوب‌های کلان حاکم بر آن مشکل داریم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات