تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۲:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۲۸۳۹۶
بررسی خیانت رضاخان در واگذاری منطقه راهبردی قره‌سو به ترکیه
پایگاه بصیرت / مهدی سعیدی

مسئله حفاظت از سرحدات و اراضی سرزمینی، در برابر زیاده‌خواهی بیگانگان، یکی از مهم‌ترین وظایف حکومت‌ها در طول تاریخ بوده است. حاکمان غیور و توانمند اجازه واگذاری ذره‌ای از خاک ایران زمین را نداده‌اند و شاهان وطن‌فروش، به ثمن بخسی خاک وطن را به بیگانگان تقدیم کرده‌اند! در این ایام که جنگ در قره‌باغ به یکی از مهم‌ترین مناقشات منطقه‌ای تبدیل شده است، نام موقعیت استراتژیک «قره سو» در رسانه‌های عمومی زیاد شنیده شد. قره سو روزگاری نه چندان دور جزء سرزمین ایران بوده است که با خیانت رضاخان به ترکیه بخشیده شد و امروز همین سرزمین کوچک، ولی فوق استراتژیک که وسعت آن به 800 کیلومتر مربع می‌رسد، بسترساز حضور مستقیم ترکیه در منطقه قفقاز و آذربایجان شده است! ماجرای قره سو اینگونه آغاز شد که براساس عهدنامه ترکمنچای، رودخانه ارس به‌عنوان مبنا و ملاک اصلی برای تشخیص مرز ایران و روسیه تزاری تعیین شده بود؛ اما از آنجا که در هنگام انعقاد عهدنامه ترکمنچای، روسیه تزاری بر کوه آرارات بزرگ و منطقه موسوم به ایگدیر (در غرب قلمرو ایران در منطقه آرارات کوچک) نیز حاکمیت داشت و در این منطقه هم رود ارس جاری نبود، نهر قره‌سو از سرچشمه تا اتصال به رود ارس به‌عنوان ابتدای خط مرزی ایران و روس تعیین شد. پس از التقای قره‌سو به ارس، در مابقی مرز، رود ارس به‌عنوان خط مرزی تعیین شد. یک سال پس از انعقاد عهدنامه ترکمنچای، پروتکل مرزی این عهدنامه نیز تنظیم و براساس این پروتکل، علایم مرزی نصب شد. در هنگام نصب علایم مرزی، مأموران ایرانی از پست مرزی (پاسگاه) بورآلان بالاتر نمی‌روند و در اثر این کوتاهی، مأموران روسیه سوءاستفاده کرده و بخش مهمی از منطقه قره‌سو در حد فاصل میان آرالیق تا محل اتصال قره‌سو به ارس در محل «شرور» را به تصرف درمی‌آورند. به هر روی، تصرفات روس‌های تزاری در منطقه قره‌سو از هنگام انعقاد عهدنامه ترکمنچای در تاریخ ۱۸۲۸ تا فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری در ۱۹۱۷ ادامه یافت.

در ۲۲ شهریور ۱۳۰۰ دولت‌های شوروی و ترکیه، عهدنامه قارص را امضا کردند که بر اساس آن در کنار برخی از مناطق دیگر منطقه قره سو نیز به ترکیه واگذار شد. این واگذاری در حالی صورت گرفت که منطقه مورد نظر به لحاظ قانونی و مطابق با توافق با روسیه تزاری، متعلق به ایران بود.  اقبال‌السلطنه، فرماندار ماکو که بعد از سقوط تزارها مناطق اشغالی قره سو را تصرف کرده بود، در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۰۲، گزارش مفصلی درباره دلایل مالکیت ایران بر قره‌سو، به معتمدالوزاره ارائه کرد و به سابقه اشغال آن به دست روس‌ها، حضور عشایر ایرانی در قره‌سو، مسئله مالکیت منطقه و مالکان آن، اشاره کرد. هر چند رضاخان هم می‌خواست قره‌سو را نگه دارد، اما به دلیل رقابت با اقبال‌السلطنه، او را عزل کرد و از ادعای ایران عقب نشست. دکتر محمدعلی بهمنی قاجار نویسنده مجموعه ارزشمند 5 جلدی «تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی» در گفت‌وگویی پیرامون این موضوع می‌گوید: «اقبال‌السلطنه ماکویی که فرماندار ماکو بوده، این منطقه قره‌سو را تصرف می‌کند و می‌گویند این منطقه بی‌صاحب است و ما دلیلی ندارد این را به روس‌ها تحویل بدهیم. اینها املاک شخصی من و روستای شخصی من است و من اینجا را به روس‌ها پس نمی‌دهم. این زمین‌ها جزء خاک ایران است. گزارشات متعددی هم برای رضاشاه می‌نویسد. در مقابل رضاشاه چه کار می‌کند؟ چون به اموال اقبال‌السلطنه ماکویی چشم داشته او را عزل می‌کند و بعد از مدت کوتاهی به طرز مشکوکی اقبال از دنیا ‌می‌رود. البته در واقع نقل قول است که کشته می‌شود. یک فرد غیر محلی به نام سلطان حسن‌خان جلیلوند را به فرماندار ماکو انتخاب می‌کند که او قدرت نداشته ایستادگی بکند. در نتیجه منطقه‌ای که اختلاف بوده بین ایران و روسیه و بعد ایران و شوروی؛ این منطقه به دست ترکیه می‌افتد و ترکیه بعداً این منطقه را از روسیه هم می‌گیرد و روسیه این قره‌سو را به ترکیه واگذار می‌کند. در صورتی که قره‌سو در اختیار ایران بوده و اقبال السلطنه ماکویی آنجا را گرفته بود ولی فدای اختلافات شخصی رضاشاه و اقبال‌السلطنه ماکویی می‌شود.» در این زمینه خاطرات سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیئت همراه وی بود، خواندنی است. او می‌نویسد: «من عضو هیئت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می ‌کردیم رشدی آراس گفت که ما ترک‌ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پرونده‌ها و نقشه‌ها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم! من نقشه‌ها و کاغذها را جمع کرده به پیش شاه رفتم... همین که نقشه‌ها را دیدند فرمودند: موضوع چیست؟ من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آن‌جا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرف‌ها... پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی‌فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می‌کند گویی به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌‌گویم. لذا من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی... بگو ببینم این تپه اینجا از آن‌ تپه که می‌گویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: بله قربان، فرمودند: آن را چرا نمی‌خواهی؟ این یکی چطور؟ عرض کردم بلی. فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آن که باشد. آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم!» به این ترتیب زمینه برای تجزیه نزدیک به 800 کیلومترمربع از خاک ایران فراهم شد. بخشی از خاک ایران که دارای ارزش استراتژیک بالایی بوده و اهمیت تاریخی زیادی هم داشت، شامل قله آرارات کوچک به ارتفاع 4000 متر و دامنه‌های آن، از دست رفت. شاید این واگذاری از مسخره ترین واگذاری‌های خاک ایران به اجانب است که صورت گرفت. نواری استراتژیک به ترکیه واگذار شد و به تغییر ژئوپلیتیک منطقه انجامید. خط‌کشی‌های مرزی با دهانه 3 و نیم کیلومتری و زائده‌ عجیب و غریب در امتداد ارس ترسیم شد تا ترکیه به نخجوان راه پیدا کند و برای نفوذ در قفقاز با مانع زمینی روبه‌رو نباشد. از کوه‌های آرارات به این طرف انگار خط‌کش گذاشته‌اند و مرز تعیین کرده‌اند؛ اما خط را ادامه نداده‌اند تا راه خیالبافی و شرارت بسته نشود.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین مطلب
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات