جریانشناسی اعتراضات اخیر از برآمدن تا به امروز را باید از دریچههای گوناگونی دید. به نظر میرسد ما با سه جریان متفاوتی مواجه هستیم که هر یک خاستگاه و نقطه نظرات متفاوتی دارند. برای مواجهه منطقی و کارشناسی بدون افراط یا تفریط باید این سه خاستگاه را دید و بر اساس شرایط هر سه گروه با آن مواجه شد.
گروه اول کسانی هستند که به معیشت و اقتصاد اعتراض دارند. چپ یا راست، مذهبی یا غیر مذهبی، انقلابی یا غیر انقلابی فرقی ندارد، همه افراد به اینکه طی یک بازه زمانی قدرت خریدشان کاهش قابل توجهی مییابد و معیشتشان لنگ و لنگتر میشود، معترضند و گلایه دارند. این کاهش قدرت خرید در مدت اخیر را به رکود دهه ۹۰ جمع بزنید، میشود به راحتی به این نتیجه رسید که گلایه و اعتراض حق این جماعت است. بر همین اساس بود که رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیرشان فرمودند: «بله، این اجتماعات عمدتاً از طرف بازاریها بود؛ اما حرفشان حرف درستی بود. من هم در تلویزیون شنیدم، هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه میکند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسبوکار ثبات نداشته باشد، میگوید من نمیتوانم کاسبی کنم؛ راست میگوید.» در پسا اعتراضات وظیفه آن است که باید با این جماعت نشست و گفتوگو کرد و آنچه خاطرشان را مکدر کرده، از ذهن و پیش رویششان زدود.
گروه دومی هم که تکلیف ما با آنها مشخص است، جماعتی است که تلاش دارد هر اعتراضی را به ناآرامی و اغتشاش بدل کند. بماند که بعدها باید کارشناسی شدهتر بیندیشیم که چه میتوان کرد که اعتراضها با اغتشاشها استحاله نشود و حق اعتراض به وسیله اغتشاشگرها دزیده نشود؟ اما این جماعت که عامدانه در هر موضوعی چه از سکته فلان وکیل مشهدی تا اعتراض اقتصادی از سوی بازاریون به میدان میآید تا از آب گل آلود ماهی خودش را بگیرد، باید با یک صخره سنگی و محکم برخورد کند تا مانع از شیطنتش شود. رهبر حکیم انقلاب نقشه راه مواجهه با این طیف و جماعت را هم مشخص کردند و فرمودند: «این است که یک عده آدم تحریکشده مزدور دشمن پشت سر بازاریها بِایستند و شعار ضد اسلام و ضد ایران و ضد جمهوری اسلامی بدهند؛ این مهم است. اعتراض، بجاست؛ اما اعتراض، غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف میزنیم، مسئولان باید با معترض حرف بزنند؛ اما با اغتشاشگر حرف زدن فایدهای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند.» مواجهه محکم با این طیف و جماعت، ریسک رفتاری آنها را در آینده بالاتر میبرد و خود باعث تولید امنیت میشود.
اما طیف سوم گروهی هستند که سالهاست در بلاتکلیفی در مواجهه با آن به سر میبریم و خوب با آن رابطه برقرار نکردهایم. این طیف، جماعتی است که تا تقی به توقی میخورد، یادش میآید که زبان در کام به نفع پهلوی اول بچرخاند و روحت شاد راه بیندازد. این طیف غالباً به علت سن کم و تجربه تاریخی محدود و اسیر روایت دشمن شدن، روایتش و نگاهش محصور در روایتهای اینترنشنال، بیبیسی، من و تو و... است. همین نقصان و اشکال در روایتها موجب میشود که این جماعت تا به امروز نفهمیده که همین رضاشاه، منتقدانش را یا مانند کریمپور شیرازی در زندان آتش میزد یا آنها را مانند فرخی یزدی به پزشک احمدی میسپارد یا مانند مدرس در تبعید خفه میکرد.
به نظرم قوه قضائیه میتواند برخی از کسانی را که نه از سر تعمد و وابستگی، بلکه از سر تجاهل یا تغافل به خیابان آمده و خطایی کردهاند، واسپارد تاـ به میزان خطایشـ دهها صفحه از داستان آمپول هوا زدن پزشک احمدی به عبدالحسین تیمورتاش، محمد فرخی یزدی، سردار اسعد بختیاری، تقی ارانی، خان باباخان و... مشق بنویسد. ما خیلی زود این جمله رهبر حکیم انقلاب در سال ۱۴۰۱ را فراموش کردیم که «وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد چه چیزی میتواند برطرف کند؟ باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند.»
برخی از تجاهلها و تغافلها حاصل کمکاری امثال ماست. البته فقط به کارگزار و من و ما بر نمیگردد؛ بخشی حاصل کاستیهای جامعهپذیری سیاسی ماست. سیستم جامعهپذیری سیاسی ما هنوز آنچنانکه شایسته و بایسته است نتوانسته داستان چرایی شکلگیری انقلاب، چرایی تلاش برای قوی شدن، چرایی تلاش برای استقلال و وابستهنبودن به غرب، چرایی تلاش برای هستهای شدن، چرایی شکلگیری محور مقاومت و... را به جامعه بیاموزد. همین تساهلها و نواقصها در کف خیابان جلوه میکند که عدهای که گفتیم در خیابان جای جلاد یا خائن و شهید را عوض میکنند.